مقدمه بی تردید یکی از مسائل مهم جهان معاصر، احیای اسلام سیاسی است که معمولاً تحت عنوان “بنیادگرایی اسلامی”مطرح می گردد.این جنبش اسلامی در قرن های نوزده و بیست میلادی، با شعار استقلال و بازگشت به اسلام، در کشورهای مسلمان خاورمیانه که بیشتر آنها زیر سیطره ی حکومت های وابسته به غرب و مستعمره آنان بودهاند، آغاز شد.جوامع تحت سلطه غرب، با زیر سوال بردن “گفتمان قدرت”و استقرار “گفتمان مقاومت”در تلاش برای ایجاد نهضتی جدید در این کشورها بودند.نخبگان جوامع مزبور در این راستا، عاملان و محرکان نهضت جدید بودند.جامعه عراق نیز یکی از جوامع مزبور بوده که اکثریت شیعه آن، به ویژه نخبگان و علمای دینی، مهم ترین نقش را در حذف “گفتمان قدرت”و برقراری “گفتمان مقاومت”در این کشور داشته اند.کشور عراق در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، تحت سلطه حکومت ترک تبار عثمانی بود که پس از انقلاب عربی ۱۹۱۶ و پس از جنگ جهانی اول به قیمومیت بریتانیا درآمد و تا سال ۱۹۸۵ پادشاهان دست نشانده ی بریتانیا که خط مشی سیاسی-اجتماعی خود را از آن می گرفتند، بر عراق حکومت می کردند و پس ازآن نیز با روی کار آمدن حکام نظامی و کودتاهای پی در پی، آشفتگی ناشی از خلأ حکومتی-فرهنگی و سیاسی، همچنان در جامعه موجود بود(تنکابنی، ۱۳۸۷).یکی از مهم ترین عوامل مؤثر در تحولات سیاسی عراق، بافت اجتماعی، نژادی و دینی آن است.جغرافیای سیاسی بافت مزبور نیز در شکل گیری بسیاری از گفتمانهای سیاسی-اجتماعی در کشور موثر بوده، هم اکنون، در قرن بیستم ویکم، نیز تاثیرات این جغرافیا کاملاً از نظر سیاسی و اجتماعی بر کشور سایه افکنده است.حوزه ی مرکزی کشور متعلق به اعراب سنی مذهب، جنوب از آن شیعیانشمال در اختیار کردهاست.این بافت نژادی و دینی بیش از یک قرن است که جغرافیای سیاسی کشور را سامان بخشیده است.در این مقاله تلاش شده است نقش نخبگان و علمای شیعی در برقراری “گفتمان مقاومت”و ایجاد جریان های سیاسی در کشور و عوامل موثر در برکناری آنان از قدرت سیاسی مورد توجه قرار گیرد.
نفوذ و گسترش اندیشه ی کمونیستی و ناسیونالیستی از دهه ۱۹۴۰ به بعد، گفتمان جنبش شیعی عراق و حوزه های علمیه ی شعیه را وارد دوره جدیدی از مبارزه جدی کرد که یکی ازنمودهای آن، فتوای معروف آیت الله العظمی سید محسن حکیم درباره کمونیسم بود.*”وی هرگونه رابطه مسلمانان با حزب کمونیسم عراق را منع کرد و در سال ۱۳۳۹(ش)با تاسیس حزب اسلامی، کار مبارزه با کمونیسم را به شکل سازمان یافتهتری ادامه داد”(ویلی، ۱۳۷۳، ص۱۸۷).تشکیل “جماعت العلم”به ابتکار ایشان (همان، ص۱۸۷)و “حزب الدعوه الاسلامیه”در دهه ۱۹۵۰ با بهره گیری از تجربه علما و اندیشه های سیاسی شهید آیت الله سیدمحمد باقر صدر گفتمان شیعی را وارد مرحله جدیدی از مبارزه کرد.دوره ی ۱۹۲۰ تا۱۹۵۸ که دوران پادشاهی عراق است.دوره ی حساس و بسیار حیاتیای برای جنبش و گفتمان شیعی به حساب میآید.جنبش شیعی که از سالهای دهه ۱۹۱۰ به بعد و در واکنش به سلطه استعمار بریتانیا بر کشور شکل گرفته بود، در دوران پادشاهی و بر اساس سیاست های حذف شیعیان از قدرت، دوران سکوت خود را تجربه کرد؛ اما این سکوت هرگز به معنای خاموش شدن شعله ی انقلاب و مبارزه در دل شیعیان نبوده، با آمدن دولت کودتایی عبدالکریم قاسم وارد مرحله ی جدیدی از حیات سیاسی و اندیشهای شد.
جغرافیای سیاسی عراق کشور عراق در خاورمیانه و همسایگی کشورهای ایران، عربستان، اردن، سوریه، کویت و ترکیه قرار دارد.عراق با وسعتی در حدود ۴۳۷۰۷۲ کیلومتر(۱۶۸۷۵۳مایل مربع)، در جولای سال ۲۰۰۰ میلادی جمعیتی در حدود ۲۲/۶۷۵/۶۱۷نفر داشته است که افزایش جمعیت آن از سال ۱۹۸۰ که هجده میلیون نفر بوده تا سال ۲۰۰۰ میلادی چهارمیلیون و ۶۷۵ هزار نفر می باشد. ۹۷%جمعیت کشور، مسلمان است که حدود ۶۵%آن شیعیان، ۳۲%اهل سنت و باقی ۳%مسیحی و پیروان سایر ادیان می باشند (ذیل مدخل عراقThe Encyclopaedia of Nations,).شیعیان عراق، هم از نظر تعداد وهم از نظر تاثیر فکری و ایدئولوژیک، مهم ترین گروه، شیعه در جهان عرب به شمار میآیند (فولر و فرانکه، ۱۳۸۴، ص۱۸۳).اگر چه اکثریت مطلق جمعیت عراق را شیعیان تشکیل می دهند حکومت این کشور از زمان شکل گیری در دست سنیها بوده است(همان).در طول تاریخ عراق، شیعیان با اینکه همیشه اکثریت جمعیت کشور را تشکیل می دادند و در بیشتر جنبش های ضد استعماری نقش عمده داشتند، اما هیچ وقت در قدرت سیاسی و حاکمیت کشور شریک نبودند.تا پایان جنگ جهانی اول که سرزمین عراق ایالتی تابع خلافت عثمانی به شمار می رفت، حکام عراق همه از ماموران سنی ترک یا عرب بودند؛ از این رو شیعیان در قیام های اعتراض آمیزی که علیه حاکمیت عثمانی شکل گرفت، نقش برجسته ای ایفا کردند (امینی، ۱۳۸۲، سایت ایران امروز).در این مقاله، یکی از دلایل مهم مطالعه دوره سال های ۱۹۲۱ تا۱۹۵۸ در تاریخ کشور عراق، تشکیل دولت ملی عراق در این برهه از تاریخ است. عراق در سال ۱۹۲۱ پس از انقلاب معروف به “انقلاب بیست”(۲)که در سال ۱۹۲۰ میلادی به وقوع پیوست، دارای سیستم “دولت-ملت” (Nation-State)شد.این کشور تنها در سال ۱۹۳۲ بود که به استقلال رسید و درسال ۱۹۵۸ حکومت آن به جمهوری تبدیل شد.دلیل دیگری که در این زمینه می توان مطرح نمود، رشد نخبه گرایی در این کشور در دوره ی مزبور و تاثیرات “نخبگان سیاسی”(Political Elites)برتحولات کشور است.شیعیان در این دوره از تحولات، تجربه طولانی کسب کردند و فرایند نخبه گرایی در میان آنان، روبه رشد گذاشت.
مفهوم نخبگی و نقش آن در تحولات سیاسی آغاز استفاده از مفهوم نخبگان در دنیای معاصر، به قرن هفدهم باز می گردد که این واژه عمدتاً بر گروهی از جامعه اطلاق می شد که بر سایر افراد آن سلطه داشتند (صنیتان، ۲۰۰۴، ۲۳).نقش نخبگان در تحولات اجتماعی به شدت مورد توجه جامعه شناسان بوده است؛ برای مثال بوتومور(Bottomore)بر رابطه ی محکم تغییرات اساسی در ساختار اجتماعی و ظهور نخبگان تاکید می کند(بوتومور، ۱۹۸۸، ص۷۹).تقریباً کلیه تغییرات و تحولات به وجود آمده در ساختارهای اجتماعی، زمینه را برای ورود تعداد جدیدی از نخبگان، از راه های متعدد بر پایه ی فرهنگ حاکم بر جامعه و هویت نخبگان آماده می کند؛ لذا رابطه ی ارثی، تحصیلات، قدرتامکانات و ثروت، همه می توانند عواملی برای ورود نخبگان جدید به جامعه باشند(روبرت، ۱۹۹۰، ص۱۴۶).اصولاً نخبگان در جامعه تنها به نخبگان سیاسی منحصر نمی شوند، بلکه نخبگان فرهنگی، نخبگان اجتماعی، نخبگان دینی و مانند آن را نیز دربر می گیرند.آنچه در این زمینه مهم است، اینکه:تاریخ نشان داده است همه ی جوامع توسط تعداد معدودی از نخبگان اداره می شود.”این نخبگان، هرچند در اکثریت یا اقلیت باشند، نقش اساسی در شکل گیری جامعه از نظر سیاسی، فرهنگی، عملی و غیره دارند”(صنیتان، همان، ص۴۰).باریتو، جامعه شناس معروف، می گوید:”نخبگان طبقه ای از جامعهاند که بالاترین شاخصها را برای ارائه بهترین فعالیت ها دارا می باشند.طبق نظر باریتو این وضعیت بر اثر تمایز ایجاد شده میان افراد مختلف جامعه و هر بخش از فعالیت های آن مربوط می گردد”(همان، ص۲۳).در تعریفی دیگر، موسکا، نخبه را چنین معرفی می کند:”نخبگان افرادی هستند که دارای قدرت خاصی هستند که می توانند خود را بشناسانند”(احمد، ۱۹۷۵، ص۲۰).لاسول، دانشمند معروف علوم ارتباطات، نخبگان را چنین می کند: “مجموعهای از افراد که در هر ساختار سیاسی، قدرت در دست آنان است. این افراد رهبری تشکیلات اجتماعی را در دست داشته، بر اثر برنامه ریزی برای امور مختلف در یک برهه ی زمانی خاصی، این قدرت به دست آنان افتاده است”(Laswell, 1958,p.8).نخبگی گرچه با قدرت و ساختار سیاسی رابطه ی مثبت دارد، اما در رابطه با شیعیان عراق این ویژگی به علت برنامه ریزهای مختلف برای حذف آنان ازقدرت علی رغم تاثیر گذاری آنان در کلیه ی تحولات سیاسی-اجتماعی در عراق، کمرنگ بوده، با این حال به علت ساختار اندیشه ای و درون مبارزاتی، هیچ گاه از بین نرفته است.یکی از علل اصلی این گرایش نخبگی در جامعه شیعی ریشه دار بودن آن در مذهب تشیع است.”تشیع در عراق صرفاً آموزه ی مذهبی نیست، بلکه فرهنگ و جغرافیا نیز هست و همان قدر که از اعتقاد مذهبی نیرو می گیرد، از غنای میراث و محیط نیز بهره می برد”(فولر و فرانکه، ۱۳۸۴، ص۱۸۹).۱٫در همین آغاز مقاله برخود لازم می دانم از کمک های بی دریغ دکتر فوزی د هادی حمزه، اندیشمند و سیاستمدار شیعه مذهب عراقی ساکن لندن، برای تکمیل این مقاله، به ویژه در قرار دادن جداول مربوط به نمایندگان دروه مختلف مجالس عراق تشکر و قدردانی کنم.۲٫فتوای مزبور چنین است:”الشیوعیه، کفر و الحاد”:کمونیسم، کفر و الحاد است.۳٫”ثوره العشرین”به معنای انقلاب بیست است که در سال ۱۹۲۰ میلادی در عراق به وقوع پیوست.
منبع:فصلنامه شیعه شناسی شماره ۲۸

















هیچ نظری وجود ندارد