قزوینقزوین از جمله نواحی منطقه جبال و دارای سابقه تشیع است؛ گر چه ساکنان آن، شیعی محض نبودهاند. از جمله مؤیدات سکونت شیعیان در قزوین، وجود لقب “قزوینی “برای تعدادی از اصحاب ائمه: است؛ همچون: “ابو عبداللَّه قزوینی ” از اصحاب امامباقر(علیه السلام)، “ابوغانم خادم” خادم امام حسن عسکری(علیه السلام)، “ابو محمد قزوینی” از اصحابعلی بن موسی الرضا(علیه السلام)، “احمد بن حارث قزوینی”، از کسانی که امام عسکری(علیه السلام) رازیارت کرده است، “احمد بن حاتم بن ماهویه قزوینی” از اصحاب امام رضا(علیه السلام)،برادرش “فارس بن حاتم” از اصحاب امام هادی(علیه السلام) و تعداد بسیار دیگر.۵۶ صدوق نیزدر میان اسامی کسانی از غیر وکلا که موفق به رؤیت حضرت مهدی(علیه السلام) و وقوف برمعجزات آن جناب شدهاند، از قزوین نام دو نفر یعنی “مرداس ” و “علی بن احمد” را ذکرکرده است.57با توجه به وجود سابقه تشیع دراین منطقه، سازمان وکالت نیز در ارتباط با آن قرارداشته است؛ گر چه در منابع، سخن زیادی در این باره به چشم نمیخورد؛ و لذا بعیدنیست شیعیان منطقه قزوین با وکلای دیگر مناطق جبال همچون همدان و قم مرتبط بودهباشند. ولی با توجه به برخی شواهد، وجود ارتباط بین آنان و کارگزاران سازمان وکالتدر عصر عسکریین(علیهما السلام) و عصر غیبت قطعی است.یکی از وکلای معروف امام هادی(علیه السلام)، “فارس بن حاتم قزوینی ” است. وی ازدستیاران و وکلای آن حضرت در سامرّا و واسطه بین شیعیان مناطق جبال و آن حضرتبوده است،۵۸ ولی با توجه به قزوینی بودنش، احتمال وکالت وی در ناحیه قزوین، پیش ازانتقال به سامرّا منتفی نیست. به هر حال، در این که وی در سامرا محل رجوع شیعیان ووکلای قزوین و مناطق جبال برای تحویل اموال شرعی بوده است، تردیدی نیست. در آنزمان، وکلای مناطق مختلف، یا از طریق وی و یا “علی بن جعفر همانی”، وکیل برجستهدیگر امام هادی(علیه السلام) در سامرا، وجوه شرعی و هدایا و نامههای خود را به محضر امام(علیه السلام)ارسال میداشتند؛ ولی “فارس بن حاتم ” رفته رفته راه انحراف را در پیش گرفت، و با”علی بن جعفر” به نزاع و تخاصم برخاست، و موجب دلسردی و تنش در جامعه شیعهشد! امام هادی(علیه السلام) در این مسأله، جانب “علی بن جعفر همانی” را گرفته و از وکلای خوددر مناطق مختلف خواستند که برای ارتباط خود با ایشان، و ارسال وجوه شرعی، ازطریق “فارس بن حاتم” استفاده نکنند؛ ولی در همان دستور عمل، با روشن بینی آشکار،به وکلای خود مقرّر کردند که این دستور ایشان را محرمانه نگاه داشته و از تحریک”فارس” خودداری کنند.۵۹ راز این دستور امام بود آن بود که “فارس” مردی متنفّذ و تا آنزمان طریق ارتباطیِ اصلی میان امام و شیعیان مناطق جبال (بخش مرکزی و غربی ایران)بود که وجوه شرعی را معمولاً از راه او برای امام(علیه السلام) میفرستادند.در همین زمان، یکی از وکلای قزوین به نام ” علی بن عمرو عطار ” به همراه اموالی،از قزوین وارد سامرّا شد. از آن جا که وی معمولاً اموال را به “فارس ” تحویل میداد، لذا”عثمان بن سعید عمری” که مسئولیت امور سازمان را به عهده داشت، “علی بنعبدالغفار ” را مأمور کرد تا فردی مورد اطمینان را نزد “علی بن عمرو” بفرستد و او را ازوضعیت “فارس” و خروج لعن او از سوی امام هادی(علیه السلام) بیاگاهند. وی نیز به همراه “ابایعقوب، یوسف، بن سخت”، با “علی بن عمرو” ارتباط برقرار کرده و پیام “عمری ” را بهوی رسانید؛ و سرانجام، اموال ارسالی از قزوین، به “عمری” تحویل داده شد.۶۰دیگر وکیل منطقهی قزوین، که به نقل مؤلف “ضیافه الاخوان “، باب حضرتحجت(علیه السلام) در قزوین نیز بوده و توقیعاتی به واسطهی او، به دست شیعیان رسیده، “ابوجعفر عبداللَّه ابی غانم قزوینی” بوده است.61 درباره وکلای قزوین، بیش از این، سخنیدر منابع یافت نشد.
همدانهمدان نیز از جمله مناطق جبال است که بخشی از مردم آن شیعی مذهب بودهاند.۶۲ درمیان اصحاب ائمه:، تعدادی ملقب به “همدانی” یافت میشود.۶۳ که تا آن جا کهشواهد تاریخی اجازه میدهند، میتوان مدعی شد سازمان وکالت از عصر امام جواد(علیه السلام)در همدان حضور فعال داشته است. یکی از وکلای مبرّز ناحیه همدان، “ابراهیم بنمحمد همدانی ” است. وی به تصریح شیخ طوسی، از اصحاب امام رضا(علیه السلام) و ائمهبعدی بوده است.64 وکالت وی، بلکه سر وکیل بودن او جای تردید ندارد.۶۵ بنا بهبعضی شواهد، وی در برههای، نظارت، بر منطقه قم و حومه آن را نیز عهده دار بودهاست؛ چنان که در نقل سابق، از ابن شهر آشوب درباره “یحیی بن ابی عمران” آمده که”ابراهیم بن محمد همدانی” از جانب امام جواد(علیه السلام) مأمور شد که پس از وفات “یحیی بنابی عمران”، مسئولیتهای وی را بر عهده بگیرد؛ و میدانیم که یحیی از وکلای قم بود ودر شورشی که بر ضدّ مأمون در این شهر به راه افتاد، به شهادت رسید.۶۶ بنابراین،شروع وکالت “ابراهیم” بایستی مربوط به عصر امام جواد(علیه السلام) بوده باشد.۶۷ بنا به تصریح نجاشی، فرزندان و نوادههای وی، یکی پس از دیگری، وکالت ناحیه مقدسه را عهدهداربودند؛ یعنی: فرزند وی (علی)، و نوادهاش (محمد)، فرزند نوادهاش (قاسم بن محمد بنعلی بن ابراهیم بن محمد همدانی)68؛ و به نظر میرسد خود وی نیز عصر غیبت صغری را درک کرده باشد.۶۹به گفته نجاشی، همزمان با “قاسم بن محمد بن علی بن ابراهیم همدانی ” دو تن دیگربه نامهای “ابوعلی بسطام بن علی” و “عزیز بن زهیر” که از “بنی کشمرد” بود، در یکمنطقه در همدان به وکالت مشغول بودند؛ و هر سه نفر تحت اشراف و نظارت یک سروکیل به نام “ابو محمد حسن بن هارون بن عمران همدانی ” فعالیت میکردند؛ و قبل ازوی نیز، تحت نظارت پدرش “ابو عبداللَّه هارون” بوده و موظف بودند طبق دستور آنانعمل کنند.۷۰ این نص، علاوه به آن که وکالت این هشت نفر را در همدان تبیین میکند،وجود مراتب و درجهبندی بین وکلا نیز از آن به خوبی قابل استفاده است؛ و این خود،نشانگر وجود نظم دقیق و انسجام و هماهنگی در سازمان وکالت، حتی در ناحیهای دوراز مرکز (سامرا) همچون همدان است.از دیگر وکلای منطقه همدان، ” محمد بن صالح بن محمد همدانی ” است. آن سانکه از نقل کلینی برمیآید، وی و پدرش، هر دو، وکیل ناحیه بودهاند، اما تصریحی بهمنطقه وکالتشان نشده است؛ هر چند از ذکر لقب “همدانی ” برای آنها میتوان حدسقوی زد که در همدان مشغول فعالیت بودهاند. البته “محمد بن صالح” طبق جریانی کهکلینی نقل کرده، در بغداد فعالیتهایی را در جهت استیفای اموال ناحیه مقدسه ازبدهکاران انجام داده است.71بنا به نقل صدوق، وی جزو وکلای ناحیه در همدان بوده و از کسانی است که موفق بهرؤیت حضرت حجت(علیه السلام) و وقوف به معجزات آن حضرت شدند. در این زمینه صدوق،از غیر وکلا نیز به نام سه نفر اشاره کرده است.72همان گونه که قبلاً ذکر شد “محمد بن جعفر اسدی رازی”، وکیل ارشد منطقه ری، ازسوی سفرای ناحیه مقدسه، مأمور نظارت بر کار وکلای ایران، به خصوص وکلای مناطقشرقی، بوده است و گذشت که احتمالاً وی به کار وکلای همدان نیز نظارت داشتهباشد.۷۳قطب راوندی روایتی را درباره مردی از اسدآباد آورده که به سامرا سفر کرده و سیدینار با یک انگشتری (که در یک پارچه پیچیده شده بود، و یکی از آن دینارها نیز دینارشامی بود) به همراه داشته است؛ و پس از خبر دادن خادم ناحیه مقدسه از مشخصاتمال و رنگ پارچه، آنها را به وی تحویل میدهد، و انگشتری که در بین اموال بود و ویعلاقهمند به آن بوده، به وی بازگردانده میشود.۷۴ گر چه امکان دارد این مرد از وکلایناحیه همدان باشد، ولی در صورت عدم وکالت وی نیز این نقل دلالت بر وجود ارتباطمستقیم بین شیعیان منطقه همدان و دفتر سازمان وکالت در سامرا دارد. البته خود”اسدآباد” به گفته “عبدالجلیل رازی” در قرن پنجم، منطقهای سنّینشین بوده،۷۵ ولیاحتمالاً در قرن سوم و چهارم، شیعیان در این منطقه ساکن بودهاند.
دینور و قرمیسیندینور از مناطق غربی ایران بوده و در نزدیکی کرمانشاه فعلی قرار داشته است. به گفتهحموی، فاصله آن تا همدان حدود بیست و چند فرسخ بوده و جزو مناطق جبالمحسوب میشده است.76 گرچه برخی معتقدند نواحی غربی ایران کمتر محل سکنایشیعیان بوده،۷۷ ولی با توجه به قرائن موجود، به خصوص در مورد دینور و قرمیسین،میتوان به طور قطع وجود مناطق شیعهنشینی در غرب ایران، و بالتَبع ارتباط آنها باسازمان وکالت را مدعی گردید. از مؤیدات شیعهنشین بودن منطقه دینور آن است کهصدوق در میان اسامی کسانی که موفق به رؤیت حضرت مهدی(علیه السلام) و وقوف برمعجزاتش شدهاند، نام سه نفر از اهالی دینور را میبرد که عبارتند از: “حسن بن هارون”،”احمد بن اُخَیه” و “ابوالحسن”.78 ارتباط مردم منطقه دینور با سازمان وکالت را از نقل”ابوالعباس احمد بن محمد دینوری”، (معروف به “آستونه” یا “آستاره”) میتواناستنباط کرد. وی یکی دو سال پس از رحلت امام عسکری(علیه السلام)، به قصد انجام سفر حج ازاردبیل حرکت کرده و وارد دینور شد، و با استقبال و خوشحالی مردم این منطقه مواجهگردید؛ چرا که پس از شهادت امام عسکری(علیه السلام)، شیعیان بعضی مناطق دور دست درجوّی از حیرت و سردرگمی فرو رفته بودند و باب حضرت حجت(علیه السلام) را نیزنمیشناختند. از این رو، از “احمد بن محمد” درخواست کردند که شانزده هزار دینار ازوجوه شرعی را که در نزدشان جمع شده بود، تحویل گرفته و به باب امام(علیه السلام) تحویل دهد. وی با اصرار مردم، آن اموال را که در کیسههای مخصوصی با اسامی صاحبانشقرار داشته، تحویل گرفته و به سمت بغداد حرکت میکند. در سر راه، وارد قرمیسینمیشود و ضمن ملاقات با “احمد بنحسن مادرایی”، وی نیز هزار دینار به همراه اموالیدیگر به وی تحویل میدهد تا به باب حضرت حجت(علیه السلام) تحویل دهد. پس از ورود بهبغداد، مواجه با ادعای کذب بابیت توسط دو نفر به نامهای “اسحاق احمر” و “باقطانی”میشود؛ ولی پس از فحص و بررسی، درمییابد که باب حضرت حجت(علیه السلام) “محمد بن عثمان بن سعید” است؛ و پس از ملاقات، وی را (به خلاف آن دو نفر) انسانی متواضع ،با زندگیای ساده و بی تحمّل مییابد. از اینرو، مسأله اموال را با وی در میان میگذارد،و به ارشاد وی به سرمنرأی رفته و در آنجا نامه حضرت حجت(علیه السلام) را دریافت میکند کهدر آن، توضیحات کافی نسبت به مشخصات اموال داده شده بود! و ضمناً به وی امر شدهبود که اموال را در بغداد به “عَمْری” تحویل دهد. لذا وی به بغداد باز میگردد و پس ازتحویل اموال، به دینور بازگشته و بشارت این واقعه را به مردم دینور میرساند.۷۹این نقل حاکی از وجود جوّ قوی تشیع در دینور و قرمیسین، و همچنین وجود سابقهارتباط بین مردم این مناطق با سازمان وکالت، و همینطور تقویت کننده احتمال وکالت”احمد بن محمد دینوری” در دینور یا اردبیل، و وکالت “احمد بن حسن مادرایی” در”قرمیسین” است. این که مردم دینور حدود شانزده هزار دینار از وجوه شرعی را جمعکرده و منتظر کسی بودند که آنها را به امام(علیه السلام) برساند، حاکی از آشنایی آنان با روند کاردر سازمان وکالت است؛ و این که به محض برخورد با “احمد بن محمد دینوری” بامسرّت تمام، او را صالح برای این کار مییابند، مؤید احتمال وکالت اوست؛ و این که درقرمیسین “احمد بن حسن مادرایی” نیز هزار دینار به همراه اموالی دیگر به وی تحویل میدهد، احتمال وکالت “احمد بن حسن” را تقویت میکند؛۸۰ چرا که بعید است این اموال، وجوه شرعیِ شخصیِ وی بوده باشد؛ و لذا میتوان احتمال داد که وی وکیل مقیمدر قرمیسین بوده و “احمد بن محمد” را که واسطهای مطمئن میدانسته، برای ایصالاموال به دست باب امام(علیه السلام) در نظر گرفته است.شاهد دیگر بر وجود تشیع در دینور، و رابطه این دیار با دفتر سازمان وکالت، جریانیاست که راوندی نقل کرده است. وی از “احمد بن ابی روح” نقل کرده که زنی از اهالیدینور، به خاطر تدین و ورعی که در “ابن ابی روح” سراغ داشته، کیسه دِرْهَم مُهر شدهایرا به وی میسپارد و شرط میکند که آن را نگشاید و به کسی تحویل دهد که از کمّ و کیفاموال داخل کیسه خبر دهد! و به همراه آن کیسه، گوشوارهای نیز ضمیمه میکند که دهدینار قیمت داشته و سه دانه لؤلؤ که آنها نیز ده دینار ارزش داشتهاند، روی آن بوده؛ وضمناً سؤالی نیز طرح میکند که وی از صاحب الزمان(علیه السلام) پاسخش را طلب کند؛ و سؤالآن بود که حضرت، قرض دهندهی ده دیناری را که مادرش در عروسیِ وی آن را قرضکرده و وی او را نمیشناسد معرفی کند! “ابن ابی روح” در بغداد، نزد “حاجز بن یزید”میرود؛ ولی وی نامه حضرت حجت(علیه السلام) را نشان میدهد که در آن، از “حاجز” خواستهشده بود که “ابن ابی روح” را به سامرّا بفرستد و چیزی از وی نپذیرد! بدین ترتیب، “ابنابی روح” به سامرّا میرود و در خانه امام عسکری(علیه السلام)، خادم حضرت حجت(علیه السلام) نامهایاز جانب حضرت به وی تحویل میدهد که در آن، تمامی مشخصات اموال و آنچه آن زنگفته بود، و حتی نام آن زن نیز ذکر شده بود! و ضمناً درباره سؤال آن زن، پاسخ جالبیمرقوم شده بود! سپس، “ابن ابی روح” به امر حضرت به بغداد باز میگردد و اموال را (بهجز گوشواره که در سامرّا تحویل خادمه امام عصر(علیه السلام) داده بود) به “حاجز” تحویلمیدهد و به دینور بازمیگردد.۸۱ این جریان نیز علاوه بر تبیین نحوه ارتباط مردم دینور بادفتر سازمان وکالت، بر بصیرت و بینش اهالی این ناحیه درباره امامت، و همچنین میزانپایبندی مردم این منطقه به مسایل مالی و پرداخت حقوق الهی و حقوق الناس دلالتدارد.از صریحترین شواهد تاریخی و روایی که فعالیت سازمان وکالت در دینور را تبیینمیکند، جریان “محمودی”، وکیل امام عسکری(علیه السلام) و وکیل ناحیه مقدسه است. بنا بهنقل گذشته از راوندی، وی به همراه “جعفربن عبدالغفار”، از سوی ناحیه مقدسه بهوکالت دینور منصوب میشود؛ ولی سفیر حضرت به او میگوید: وقتی وارد ری شدی،طبق این دستورات عمل کن! و لذا جای سؤال برای وی مفتوح میماند که اگر من وکیلدینورم چرا دستورِ کارهای مربوط به ری به من ابلاغ میشود! ولی یک ماه پس از ورودبه دینور، بخشنامه وکالت ری برای وی ارسال میشود؛ از اینرو، سرّ سخنان سفیر برایاو آشکار میشود و او عازم ری میگردد؛ و “جعفر بن عبدالغفار” در دینور میماند.۸۲این نقل، صراحت در فعالیت کارگزاران سازمان وکالت در دینور در عصر غیبت، از طریقتعیین و اعزام وکیل به این منطقه، و برقراری ارتباط مستمر با شیعیان این نواحی دارد.
آذربایجانوجود شواهدی، به فعالیت سازمان وکالت را در آذربایجان انکارناپذیر میکند؛ گرچه اطلاعات زیادی در این باره به دست ما نرسیده است. علیرغم وجود مذاهب غیرشیعیدر این منطقه، دارای مناطق شیعهنشین نیز بوده است. “قاسمبنعلاء”، از وکلای معروف منطقه “ارّان” در آذربایجان بوده83 که مدت مدیدی در خدمت سازمان وکالت قرارداشته است. بنابه روایت “محمدبناحمد صفوانی”، وی امام رضا(علیه السلام) را نیز درک کرده ولباسی از حضرت دریافت داشته بود؛ لذا احتمال وکالت وی برای ائمه پیش از عصرغیبت، قویاً وجود دارد. وکالت او برای ناحیه مقدسه قطعی است، و امام دوازدهم(علیه السلام)توسط سفیر خود با وی در ارتباط مستمر بود. گرچه صفوانی از حلقه اتصال بین وکیلآذربایجان و مرکز سازمان سخنی به میان نمیآورَد،ولی در عین حال، صراحتاً اظهارمیکند که “قاسمبن علاء” با سفیر حضرت در عراق، از طریق پیامآوری در تماس مستقیمبوده است، بدون آن که نامی از وی به میان آورد.روایت شیخ طوسی، حاکی از ارتباط وی با سفیر دوم و سوم است؛ بنابراین، دورانوکالت وی تا عصر سفیر سوم نیز امتداد داشته است. این روایت، همچنین حاکی از آناست که وی واسطه صدور و ایصال توقیعات حضرت مهدی(علیه السلام) در عصر غیبت درمنطقه آذربایجان بوده است؛ بنابراین، میبایست وی جزو بابها و وکلای خاص اینعصر به حساب آید. کاتب وی، شخصی به نام “ابوعبداللَّه بنابی سلمه” بوده؛ و دو نفر ازدستیاران وی عبارت بودند از: “ابوحامد عمران بن مفلس”، و “ابوعلی بن جحدر”. امرارمعاش وی از طریق زمین زراعی موسوم به “فرجیذه” بود که نیمی از آن متعلق به ناحیهمقدسه بود. وی در عین حال، متولی موقوفاتی بود که در این منطقه، برای ناحیه مقدسهو ائمه معصومین: وقف شده بود.«قاسم بن علاء» مدت ۱۱۷ سال عمر کرد! ۸۰ سال آن با سلامت چشم و بینایی وبقیه عمر را در نابینایی سپری نمود. در روزهای آخر عمر به برکت امام دوازدهم(علیه السلام) وبرای اظهار معجزهای از معاجز حضرت، چشم وی بهبود یافت و با سلامت بینایی از دنیا رحلت نمود! پس از وی، فرزندش «حسن» عهدهدار مقام وکالت در ناحیه آذربایجان وارّان شد؛ چرا که مدتی پس از رحلت “قاسم بن علاء” نامه تعزیت از جانب ناحیه مقدسهخطاب به فرزندش “حسن”، صادر شد که در آن آمده بود: “«الهمک اللَّه طاعته، و جنبکمعصیته… قد جعلنا اباک اماماً لک و فعاله لک مثالاً».84منطقه اردبیل نیز به احتمال، از مناطق تحت پوشش سازمان وکالت بوده است. درنقل مربوط به “احمد دنیوری”85 که در بخش مربوط به دینور و قرمیسین بدان اشارهشد، آمد که وی ابتدا در اردبیل بود و از آن جا به سمت مکه برای انجام حج سفر نمود، واز قراین موجود در آن نقل، وکالت وی را استظهار نمودیم. بنابراین، میتوان چنیناستنتاج نمود که منطقه اردبیل نیز در ارتباط با سازمان وکالت قرار داشته است. ولی باتوجه به محدودیت حضور شیعه در آذربایجان، نباید قلمرو فعالیت سازمان در اینمناطق وسیع بوده باشد.
اهوازمنطقه اهواز، از جمله مناطق جنوبی ایران است که جمعیتی در خور توجه، شیعه داشتهاست. مقدسی، نیمی از مردم اهواز را شیعی دانسته است؛۸۶ گرچه گزارش وی مربوطبه قرن چهارم است، ولی طبیعی است که این نسبت میتواند حدود حضور تشیع در اینمنطقه در قرن سوم را نیز مشخص کند.”عبدالله بن جندب”، از جمله صحابه برجسته امام صادق(علیه السلام)، امام کاظم(علیه السلام) و امامرضا(علیه السلام) است؛۸۷ و به تصریح شیخ طوسی، وکیل امام هفتم(علیه السلام) و امام هشتم(علیه السلام) بودهاست.88 با توجه به روایت “ابن شعبه” در “تحفالعقول”، وی امام صادق(علیه السلام) را نیز درککرده و وصایایی را از آن حضرت نقل کرده است که ابنشعبه آنها را به تفصیل آوردهاست.89 با استفاده از بعضی قسمتهای این وصایا، میتوان چنین حدس زد که ویاحتمالاً وکالت امام صادق(علیه السلام) را نیز عهدهدار بوده است.در مورد این که وی در کجا به انجام وظیفه وکالت پرداخته است، تصریحی در منابعوجود ندارند. اما با توجه به این نقلکشی درباره “علی بن مهزیار” که وی پس ازدرگذشت “عبداللَّه بن جندب” به جای وی منصوب شد،۹۰ و با توجه به نقل دیگرش، که”علیبن مهزیار” پس از تشیع، ساکن اهواز شد و در آنجا اقامت گزید،۹۱ میتوان چنیناستنتاج کرد که “عبداللَّه بن جندب” نیز در منطقه اهواز و بصره به وکالت مشغول بودهاست. درباره وی، مدح و تمجیدهای بسیاری در منابع کهن وارد شده که جای هیچتردیدی را در جلالت قدرش باقی نمیگذارد.۹۲پس از درگذشت وی در عصر امام رضا(علیه السلام)۹۳ “علی بن مهزیار اهوازی” ، صحابیبسیار جلیلالقدر امام رضا و امام جواد و امام هادی:،۹۴ به جای او نصب شد.۹۵منطقه فعالیت وی، منحصر به اهواز نبود و محدودهای از اهواز تا بصره را شامل میشد؛دلیل این سخن، روایتکشی از “ابوعمرو حذّاء” است که گوید: “به علت تنگدستی، از طریقعلی بن مهزیار در بصره، به امام(علیه السلام) نامهای نوشته و وضع خود را تشریح کردم و با دعای حضرت، پس ازاندک مدتی، وضع مالی من بهبود یافت».96نجاشی با تصریح به وکالت وی برای امام جواد و امام هادی(علیهما السلام) در مورد منطقهیفعالیت وی، تعبیر “بعض النواحی” را آورده97 ولی همان گونه که گذشت،کشی بهسکونت و اقامت وی در اهواز تصریح نموده است.98اوج فعالیت “علی بن مهزیار” در عصر امام جواد(علیه السلام) بوده است. تبادل نامههایمتعدد بین وی و امام جواد(علیه السلام) از نقاط مختلف مانند بغداد، مدینه، و…۹۹ نشانگرسفرهای وی و ایجاد تماس مستقیم با رهبری سازمان است. خاندان “بنو مهزیار” از اینپس، یکی پس از دیگری، وکالت منطقه اهواز و حوالی آن را به عهده داشت.”ابراهیم بن مهزیار”، برادر “علی بن مهزیار”، دیگر وکیل بر جسته منطقه اهواز بود.این احتمال وجود دارد که وی پس از در گذشت برادرش به جای وی منصوب شدهباشد، چنان که، احتمال وکالت وی همزمان با برادرش در اهواز نیز وجود دارد.۱۰۰ باتوجه به نقل کلینی، صدوق، کشی، مفید، شیخ طوسی، راوندی، و اربَلی،۱۰۱ وی مدتی ازعصر غیبت را نیز به وکالت مشغول بوده و وارد دوره سفارت سفیر دوم رحلت نموده است.با رحلت وی، فرزندش “محمد”، به دستور و توصیه پدرش، اموال و وجوه شرعیجمع شده نزد پدر را، به قصد تحویل دادن به سفیر ناحیه، به بغداد آورد و در آنجا موفقبه دیدار با “ابوجعفر عَمْری”، سفیر دوم ناحیه مقدسه شد. به تصریح صدوق، وی ازجمله کسانی است که توفیق رؤیت حضرت مهدی(علیه السلام) و وقوف بر معجزاتش نصیبشان گشته است. در همین سفر به بغداد بود که وی از سوی ناحیه مقدسه به جای پدرش، بهوکالت اهواز منصوب گشت.102در اواخر عصر سفیر دوم، “محمد بن نفیس”، وکالت اهواز را عهدهدار بود. وی پساز روی کار آمدن سفیر سوم، طی اولین بخشنامهای که از جانب سفیر صادر شد، درسِمَت خود ابقا شد.۱۰۳ احتمال دارد سفیر سوم همین رویه را نسبت به وکلای سایر مناطق نیز اعمال نموده باشد.
خراسان و ماوراءالنهرناحیه خراسان، منطقه وسیعی بود که بخشی از آن در ایران، و بخشی در افغانستان فعلی،و بخشی نیز در بعضی از کشورهای فعلی آسیای میانه، همچون تاجیکستان و ازبکستانقرار داشته است. اصطخری حدود آن را چنین توصیف کرده است: “شرقی خراسان، نواحیسیستان و دیار هندوستان باشد؛ به حکم آن کی، ما، غور و دیار خلج و حدود کابل همه از شمار هندوستاننهادیم. و غربی خراسان، بیابان غزنی و نواحی گرگان نهادهایم. و شمالی خراسان، ماوراءالنهر و بهری از بلادو ترکستان و خُتّل. و جنوبی خراسان، بیابان پارس و قومس…”104زمینههای گرایش به تشیع، از دیرباز در میان خراسانیان وجود داشته؛ و به دلیل همینزمینهها، داعیان عباسی، شعار دعوت به “الرضا من آل محمد (صلی الله علیه)” را ابتدا در خراسانطرح کردند؛ و قیام عباسیان بر ضد بنی امیه نیز با حمایت خراسانیان به پیروزی رسید.گرچه بعضی از محققان، درباره نوع تشیع مردم خراسان، در نیمه اول قرن دوم، معتقدندکه تشیعی اعتقادی نبوده است،۱۰۵ ولی به طور قطع، نمیتوان منکر وجود شیعیاناعتقادی در این عصر خراسان شد؛ به خصوص که در میان اصحاب ائمه:، تعدادی ازخراسان بودند، که طبعاً بایستی امامت آنان را پذیرفته باشند. شواهد دیگری نیز که بهتدریج ارائه خواهد شد، حاکی از وجود تشیع اعتقادی در خراسان است. این زمینهها،فعالیت سازمان وکالت در خراسان را به مرور میسّر نمود.از روزهای اول حیات سازمان وکالت، شاهد وجود ارتباط بین شیعیان خراسان ورهبری سازمان هستیم. در عصر امام صادق(علیه السلام)، برخی از اصحاب خراسانی آن جنابدر رفت و آمد بین مدینه و برخی مناطق خراسان، و ایجاد ارتباط بین حضرت و شیعیاناین نواحی بودند. برای نمونه، “سهل بن حسن خراسانی” از جمله این افراد بود. ویزمانی از خراسان به حضور امام صادق(علیه السلام) رسید و پیشنهاد قیام داد و اظهار داشت کهتعداد زیادی از شیعیان خراسان، آمادگی پشتیبانی از این قیام را دارند! و حضرت بهطریقی به وی فهماند که یارانی که صلاحیت قیام به همراه حضرت را داشته باشند، هنوزفراهم نیامده است.106 این جریان حاکی از آن است که در این عصر، تعداد قابل توجهیاز شیعیان در خراسان میزیستهاند؛ گرچه اینان از نظر درجات ایمان به مرتبهای نرسیدهبودند که بتوان برای یک قیام فراگیر، روی حمایت آنان حساب باز کرد! چنان که اذعانداریم بسیاری از آنان، صرفاً شیعه “سیاسی” و یا “محبّتی” بودهاند.وجود ارتباط مالی و غیر مالیِ مرکز سازمان وکالت با ناحیه خراسان در عصر امامصادق(علیه السلام)، با توجه به برخی شواهد تاریخی، انکارناپذیر مینماید. ابومسلم خراسانی،قبل از آن که دست به قیام به نفع بنی عباس و بر ضد بنیامیه بزند، در سفری به مدینهآمده و لباس لطیفی از لباسهای خراسان را به خدمت حضرت تقدیم کرد؛ و حضرت باتوجه به علم امامت، اظهار داشت که این شخص همان صاحب “رایات سود”(پرچمهای سیاه) در خراسان خواهد بود!۱۰۷بنا به نقل راوندی، مردی از اهالی خراسان به حضور امام صادق(علیه السلام) رسید، حضرتسؤال کردند: فلانی چه کرد؟ مرد خراسانی عرض کرد: خبر ندارم. حضرت فرمود: ولیمن به تو خبر میدهم! او کنیزی را به همراه تو برای ما ارسال کرد، ولی ما را بدان نیازینیست! مرد پرسید: چرا؟ حضرت فرمود: زیرا تو رعایت حدود الهی را درباره کنیزننمودی! و شبی در کنار نهر بلخ (جیحون) کاری که نبایست، انجام دادی! و مرد در مقابلکلام حضرت سکوت اختیار کرده و بر وی معلوم شد حضرت بر عمل ناشایست وی مطلع است.108 این نقل نیز حاکی از وجود رابطه مالی بین شیعیان خراسان و مدینه درعصر امام صادق(علیه السلام) است.طبق نقل دیگری از راوندی که قبلاً نیز بدان اشارت رفت، دو تن از اصحاب امامصادق(علیه السلام)، مالی را از خراسان برای حضرت حمل میکردند تا به ری رسیدند. در ری نیز یکی از شیعیان کیسهای مشتمل بر دو هزار درهم به آنان داد تا به حضرت برسانند. آنانعلیرغم مواظبت تمامی که درباره این اموال مینمودند، در نزدیکی مدینه، ناگاه کیسهمزبور را مفقود یافتند! و وقتی به حضور حضرت رسیدند، معلوم شد حضرت شبانگاهبه خاطر نیاز به آن مال، از طریق یکی از شیعیان جنّی، آن کیسه را وصول نمودهاند!۱۰۹ ایننقل نیز به خوبی حاکی از ارسال اموال، هدایا و وجوه شرعی، توسط شیعیان خراسان بهحضور امام صادق(علیه السلام) است. در خصوص این ماجرا میتوان احتمال داد که این دو نفر،وکلای اعزامی سیار حضرت به ناحیه خراسان برای جمع وجوه شرعی، هدایا، زکوات،نذرها، نامهها، و برخی امور دیگر بودهاند.مؤید این معنی آن است که وجود چنین رابطهای بین شیعیان خراسان و امامصادق(علیه السلام) در مدینه، حتی برای منصور، خلیفه عباسی، نیز مخفی نبوده است! وی باتوجه به وجود چنین زمینههایی، کسی از جاسوسان خود را مأمور میکند که به عنوانیکی از شیعیان خراسان، اموالی را از جانب شیعیان آن دیار، نزد امام صادق(علیه السلام) و بعضیاز رهبران علوی ببرد؛ و هر کدام که پذیرفتند، گزارش را به منصور انتقال دهد! اینتوطئه، با هوشیاری امام صادق(علیه السلام) خنثی میشود و حضرت در برخورد با آن مردجاسوس خطاب به وی میفرمایند: «ای فلانی! تقوای الهی پیشهساز و اهل بیت محمد (صلی الله علیه) رافریب مده؛ چرا که آنان قریبالعهد به دولت بنیمرواناند و همگی محتاج میباشند». سپس حضرتتمامی ماجرای پنهان بین آن مرد و منصور را برای وی بازگو میکند!۱۱۰شواهدی نیز حاکی از استمرار این ارتباط در عصر امام کاظم(علیه السلام) است. گرچهنصوص تاریخی، نسبت به این عصر نیز تصریحی به اسامی وکلای ناحیه خراسانندارند. راوندی نقل کرده که گروهی از شیعیان خراسان، فردی را از میان خودشان کهمکنّیَ به «ابوجعفر» بوده، مأمور کردند تا اموال و کالاهایی را که متعلق به مقام امامتبود، و همچنین تعدادی مسأله (و سؤالاتی از باب استشاره) را به مدینه برده و ضمنتحویل اموال، پاسخ مسائل و مشاورات را دریافت دارد. وی پس از رسیدن به کوفه وحضور در جمع شیعیان، مطلع میشود که امام صادق(علیه السلام) رحلت نموده و امر امامت بهفرزند بزرگ ایشان، امام کاظم (علیه السلام)، رسیده است. وی سپس به سمت مدینه حرکتمیکند و در آنجا با ادعای کاذب امامت، توسط «عبداللَّه بن جعفرالصادق(علیه السلام)» (عبداللَّهافطح) مواجه میگردد! و پس از مراحلی، موفق به ملاقات با امام کاظم(علیه السلام) میشود و پسآن که حضرت مشخصات اموال را بیان میدارند، با یقین به امامت آن جناب، آنها راتحویل میدهد.۱۱۱در عصر امام رضا(علیه السلام)، با انتقال آن جناب به مرو، عملاً مرکز رهبری وکلا و نمایندگانائمه: در ایران، پیشرفت چشمگیری داشته است. اگر مرزهای شرقی و شمالیخراسان بزرگ را منتهیالیه حاکمیت اسلامی در آن عصر بدانیم، میتوانیم با استناد بهشواهد تاریخی، حضور نمایندگان ائمه: در اقصی نقاط عالم اسلامی در سمت شرقرا اثبات نماییم. وکلا و کارگزارانی که در خدمت سازمان وکالت قرار داشتند، درشهرهای مختلف این ناحیه به فعالیت مشغول بودند؛ از نیشابور و بیهق (سبزوار) گرفتهتا مرو و طوس و کابل و هرات و بلخ و سمرقند و بخارا. این امر، حاکی از عظمت اینسازمان، و فعالیتهای زیرزمینی و مخفی دقیقی است که در دورههای مختلف توسط امامان شیعه: هدایت میشد. وقتی تصور کنیم شبکه ارتباطیای را که مرکزش درمدینه یا سامرّا یا بغداد واقع، و شاخههای مختلف آن به سمت دورترین نقاط شرقیکشیده شده، و از سوی دیگر، نواحی شمال آفریقا، بخشهای مختلف ایران تاآذربایجان، و نواحی مختلف شیعه نشین در عراق را تحت پوشش قرار داده است، بیشتربه گستردگی این تشکیلات و دقت عمل و انسجام و نظم حاکم بر آن واقف میشویم!اکنون با توجه به شواهد موجود، شهرهای مختلف خراسان بزرگ را که محل سُکنایشیعیان و حضور وکلای ائمه: بوده از نظر گذرانده و کیفیت فعالیت سازمان را دربرهههای مختلف در این نواحی بررسی میکنیم.

















هیچ نظری وجود ندارد