نهضت علمی مسلمانانآمادگی مسلمین برای اخذ و نشرعلوم ، و احادیثی که از پیغمبر در تشویق به دانش طلبی نقل می شد ، بعلاوه وجود اسباب وموجبات دیگر، شروع یک نهضت علمی را در قلمرو اسلام سبب شد .ترجمه و نقل علوم یونانی قدم اول بود در حصول این نهضت علمی را در قلمرو اسلام سبب شد. ترجمه و نقل علوم یونانی اول بود در حصول این نهضت که بعضی اروپائیان آن را « تسخیر یونانیگری » (Der sing des Hellenismus ) خوانده اند. و تا حدی همان بود که اسلام را در قیاس با اروپا یکچند مشعلدار دانش و معرفت جهانی کرد . این کار هم بوسیله اهل ذمه – مخصوصا مسیحیان ویهودیان- انجام شد که بر خلاف اعراب به اقتضای معیشت و تربیت، بازبان های دیگر آشنا بودند .فلسفه یونانی بیشتربه اهتمام سریانیها به عربی نقل شد . از آنکه فلسفه یونانی که از کلیسای ملکائی رانده می شد نزد یعقوبیها و نسطوریها پناه می یافت . قبل از اسلام هم شهر ادسا که همان الرها باشد از مراکز مهم تعلیم فلسفه یونانی به شمار می آمد و در آنجا کتابهایی از یونانی به سریانی نقل کرده بودند . بهرحال ، در زمان مأمون عباسی – و شاید اندکی قبل از آن نیز – شروع کردند به نقل و ترجمه این کتابهای سریانی به عربی . بیت الحکمه مأمون که نوعی آکادمی و دارالترجمه بشمار می آمد با کتابخانه مفصل که داشت در نقل علوم یونانی نقش قابل ملاحظه یی ایفا کرد. اعضاء این آکادمی بیشتر سریانیها بودند که عربی و یونانی می دانستند . حنین بن اسحق که گویند در بیزانس لغت یونانی آموخته بود .در رأس این بیت الحکمه اهتمام بسیار در کار نقل و ترجمه داشت . پسرش اسحق و خویشانش نیز او را درین کار یاری کردند و او به کمک آنها ، هم آثار ارسطو را به عربی نقل کرد هم کتب جالینوس را ، غیر از الرها که مرکز نصرانیت سریانیان بود یک مرکز علمی دیگر هم متعلق به سریانیها وجود داشت و آن حران بود که در واقع مرکز بت پرستی سریانیان بشمار می آمد . این بت پرستان سریانی صائبین خوانده می شدند و حران هم نزدیک الرها بود اما در جنوب شرقی آن . صائبین که از باب تعمیم ، بت پرست شناخته می شدند. آیین خاصی داشتند و البته با وجود اشتراک در نام آنها را نباید با مندائیان منسوب به یحیی اشتباه کرد .در هر حال ، اینها بسبب توجه و انصراف به پرستش اجرام سماوی علاقه خاصی به نجوم و ریاضی پیدا کردند و از کتب ریاضی و نجوم یونانی مخصوصاً بهرمند می شدند. ثابت بن قره از همین صابئیها بود که در همین ادوار به ترجمه کتب نجوم و ریاضی یونانی پرداخت و آثار اقلیدس ، ارشمیدس ، و اپولونیوس بوسیله خاندان ثابت به عربی نقل شده . اینجا بیان یک نکته اهمیت دارد که شاید توجه بدان عبرت انگیز باشد. در واقع بسیاری از این مترجمان که کتابهای ریاضی ، طبی ، با فلسفی را از سریانی ، یونانی ، یا پهلوی به عربی نقل می کردند خود در آن علوم ، هم مهارت داشتند و هم تألیف . از جمله ثابت بن قره حرانی که از سریانی و یونانی کتابهایی ترجمه کرد، خود در طب و ریاضی تبحر داشت . قسطابن لوقای بعلبکی که نیز کتابهای متعدد از یونان نقل ـ یا تهذیب ـ کرد خود در ریاضیات و مکانیک مطالعات قابل توجه داشت. حنین بن اسحق که به عنوان مترجم شهرت یافت در چشم پزشکی تألیف دارد و متی بن یونس که بعضی شروح راجع به کتابهای ارسطو را ترجمه کرد از حکماء عصر بود و فارابی نزد وی تلمذ کرد . نکته اینجاست که این ترجمه ها مخصوصاً بدان سبب در ایجاد نهضت علمی مسلمین مفید واقع شد که بدست اهلش انجام یافت . مترجمان در کاری که انجام می دادند بخوبی وارد بودندو متبحر.البته مسلمین به ترجمه شعر و درام یونانی رغبتی نشان ندادند نه فقط بدان سبب که شعر و درام یونانی با اساطیر و عقاید قوم مخلوط بود و نمی توانست مورد توجه اهل اسلام باشد ، بلکه نیز بدانجهت که هدف از تعلم آن بلاغت یونانی بود که با وجود بلاغت قرآن نزد مسلمین طالب نداشت . در واقع ، اگر فن شعر ارسطو نزد مسلمین زیاده پیچیده و تا حدی نامفهوم ماند و اگر کتب افلاطون نیز بین آنها انتشار زیادی نیافت سببش همین بی توجهی آنها بود به نقل و ترجمه شعر و دوام . با اینهمه ، شواهدی هست که حاکی است از نقل یا تلخیص ایلیاد هومیروس و بعضی حکایات و اشعار یونانی . همچنین وقتی مسلمین از کلمات ذهبیه فیثاغورس یا نظایر آن صحبت می کنند به نظر می آید از ادب یونان نیز آنچه را با ذوق خویش زیاده بیگانه نمی یافته اند ترجمه می کرده اند.(rosental.f.fortleben der antike im islam/25.346.552)اما از معارف و علوم و قدیم آنچه به عربی نقل می شد منحصر به کتب یونانی نبود. مسلمانان حتی در عهد اموی از تربیت یافتگان جندی شاپور، فواید علمی جستند . از آغاز ظهور اسلام ـ و چندی بیش از آن ـ جندنی شاپور مرکز معارف پارسیان و هندیان هم بود . علماء خاصه اطباء جندی شاپور ، در دربار امویان دمشق مورد توجه و استقبال بودند .یک یهودی ایرانی ، نامش ماسرجویه ، از تربیت یافتگان همین مکتب ، ظاهراً اولین کس بود که چیزی از علوم یونانی را به عربی نقل کرد. در جندیشاپور از قرار معلوم میراث فرهنگ هند نیز مورد توجه بود. از تأثیر همین میراث هند و فارس است که هنوز دو کتاب مهم موجب رونق وشهرت ادب عربی و فارسی است : الف لیل و کلیله و دمنه . اصل کلیله یا قسمت عمده آن البته هندیست و در باب الف الیل و منشأ آن جای بحث است . اما خواه از داستان یهودی استر گرفته شده باشد و خواه با نام و سرگذشت همای چهرآزاد ، ملکه قدیم ایران مربوط باشد قسمت عمده آن رنگ اسلامی دارد، و رنگ عربی .آثار علمی هم خاصه در منطق و حکمت عملی و حتی نجوم از پهلوی به عربی نقل شده است و نام عبدالله بن مقفع و نوبخت و علی بن زیاد ، از مترجمان این دوره که چیزهایی از پهلوی نقل کرده اند ، معروفست . زیج شهریار و کتاب تنکلوشا ـ تو کروس ـ و کتاب بزیدج هم در نجوم از پهلوی به عربی نقل شده است . در همان عصری که ابن مقفع کتب پارسیان را نقل کرد کتابهایی هم از هندی به عربی ترجمه شد ، هم درنجوم و هم در طب . اسم کتب هندی و مترجمین آنها در الفهرست ابن الندیم آمده است و توجه مسلمین به آنها نشان می دهد که ،مسلمین در نقل علوم بهیچوجه فقط مقلد صرف فرهنگ یونانی نبوده اند بلکه از خود و از منابع دیگر هم چیزها به آن مایه افزوده اند .حتی به رهبری حس کنجکاوی و شوق معرفت جویی خویش به آثار و تحقیقات اقوام دیگر هم که یونانیها اطلاعات درستی از آنها نداشته اند نیز رجوع می کرده اند.آشنایی مسلمین با علم و با مباحث مربوط به کلام در واقع از عهد اموی نشأت و اساس گرفت و این عهد بود که در طی آن ، در عراق و شام و مصر، کسانی که با علم و فلسفه یونان و هند و ایران آشنایی داشتند به اسلام گرویدند و یا به خدمت خلفاء و حکام مسلمان در آمدند .پیش از آن بسبب اشتغال به فتوحات که تمام همتها بدان مصروف بود جز به قرآن و حدیث و آنچه از لغت و شعر و ادب و قصص انبیاء و تاریخ که برای هم آن لازم بود نمی پرداختند . قرآن و حدیث در واقع دو سرچشمه بزرگ اصلی بود برای دین و شریعت . هم فقه ازین دو منشأ عظیم برخوردار بود هم عقیده خود از عهد خلفاء راشدین دستخوش بحرانها و اختلافات بزرگ مانند مقالات خوارج و قدریه و مرجئه شده بود .اما از اوایل عهد عباسی علم و فلسفه نشأت واقعی یافت و در پی آن در همه احوال مسلمین تحول پدید آمد : اصول پیدا شد و کار اثبات احکام فقه را براساس علمی نهاد. کلام پدید آمد و مجادلات راجع به عقاید را تحت نظارت منطق و استدلال قرار داد. نقل علوم یونانی ، هندی ، و ایرانی هم در تمام قلمرو فکر و معرفت بر روی مسلمین آفاق تازه گشود درست است که مسلمین وسیله شدند برای نقل آثار حکمت و معرفت باستانی به دنیای عرب اما نقل هم فی نفسه کار کم اهمیتی نیست . بعلاوه اشتباه صرف است اگر کسی سهم مسلمین را به همین نقل و ترجمه منحصر کند زیرا علماء اسلام ، چنانکه مکرر گفته شد ، از خود نیز چیزهایی بسیار بر مواریث هند و یونان و ایران افزودند . بهرحال ، چنانکه البته بدرستی انتظار می رفت این نقلها و ترجمه ها راه تحقیق و ابتکار را بر مسلمین گشود.
منبع مقاله: برگرفته از کتاب کارنامه اسلام،عبدالحسین زرین کوب

















هیچ نظری وجود ندارد