نيرنگهاي هارون و تظاهر به دينداري
زمامداران اموي و عباسي در منحرف ساختن حکومت اسلامي از محور اصلي خود و جبهه بندي در برابر خاندان پيامبر| با هم مشترک بودند، ولي اين تفاوت را داشتند که خلفاي اموي ـ به استتثناي معاويه و چند نفر ديگرـ چندان ارتباطي با رجال و دانشمندان ديني نداشتند و در کار آنان زياد مداخله نميکردند، بلکه بيشتر به امور سياسي ميپرداختند و علماء و دانشمندان اسلامي را غالباً به حال خود وا ميگذاشتند، از اين رو حکومت آنان از وجهة ديني برخوردار نبود.
ولي هنگامي که بساط حکومت امويان بر چيده شد و عباسيان روي کار آمدند، قضيه بر عکس شد؛ حکومت رنگ ديني به خود گرفت، کوشش براي بهرهبرداري از عوامل مذهبي به نفع حکومت آغاز گرديد، و تظاهر به دينداري و ارتباط و تماس با رجال و دانشمندان اسلامي مخصوصاً در زمان خلفاي نخستين عباسي، رواج يافت.
پس از اين که حضرت امام موسي بن جعفر× در زندان بغداد به دستور هارون مسموم شد و به شهادت رسيد، امامت پيشواي هشتم، حضرت علي بن موسي الرضا×، به مدت ده سال در دوران حکومت وي سپري شد.
«يحيي بن خالد برمکي»([1]) به هارون گفت: پس از موسي بن جعفر[‘]، اينک پسرش جاي او نشسته و ادعاي امامت ميکند. (گويا نظر وي اين بود که بگويد بهتر است از هم اکنون علي بن موسي الرضا× تحت نظر مأموران خليفه قرار گيرد!)
هارون ـ که هنوز قتل موسي بن جعفر[‘] را فراموش نکرده بود و از عواقب آن نگران بود ـ پاسخ داد:
آنچه با پدرش کرديم کافي نيست؟ ميخواهي يکباره شمشير بردارم و همة علويين را بکشم؟!([2])
[1]. او دربارة امام کاظم× بدگویی و سعایت کرده بود.
[2]. سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، ص469.
















هیچ نظری وجود ندارد