نکوهش عملکرد یزید از دیدگاه شیعه([1])
شیعیان نیز یزید بن معاویه را قاتل امام حسین× معرفی کردهاند و حتی یک نظریهی مخالف هم در این مورد وجود ندارد و به مستنداتی استناد میکنند که در کتب اهل تسنن تصریح شده و به هیچ وجه قابل رد و انکار نیست، از جملهی آن اعتراف ابنعباس است.
ماجرای ابنعباس و یزید
عبداللهبن زبیر از مخالفان سرسخت یزید است که از ابنعباس تقاضای بیعت کرد اما او نپذیرفت.
یزید پس از آگاهی از موضوع، نامهای به ابنعباس نوشت و او را دعوت به بیعت کرد. ابنعباس در جواب نامهاش، نامهای نوشت که در واقع جز محاکمهی یزید و رسوایی وی چیز دیگری نیست.
یعقوبی، مورّخ نامدار، متن این نامه را اینچنین آورده است:
من عبداللهبن عباس الی يزيد بن معاويه، اما بعد فقد بلغني کتابك بذکر دعاء ابن الزبير اياي الی نفسه وامتناعی عليه في الذي دعاني اليه من بيعته. فان يك ذلك کما بلغك، فلست حمدك اردت، و لا ودك، ولکن الله بالذي انوی عليم. وزعمت انك لست بناس ودی فلعمری ما تؤتينا مما في يديك من حقنا الا القليل، وانك لتجسس عنا منه العريض الطويل، وسألتني ان احث الناس عليك وأخذلهم عن ابنالزبير، فلا، ولاسرورا ولاحبورا، وانت قتلت الحسينبن علي، بفيك الکثکث ولك الاثلب، … نسيت قتلك حسينا وفتيان بني عبدالمطلب مصابيح الدجی، ونجوم الأعلام، غادرهم جنودك مصر عين في صعيد، مرملين بالتراب، مسلوبين بالعراء، لامکفنين، تسفی عليهم الرياح، وتعاورهم الذئاب، وتنشی بهم عرج الضباع، حتی أتاحالله لهم اقواماً لم يشترکوا في دمائهم، فأجنوهم في اکفانهم، وبي والله وبهم عززت وجلست مجلسك الذي جلست يا يزيد… فلست بناس اطرادك الحسينبن علي من حرم رسولالله الی حرمالله ودسك إليه الرجال تغتاله، فاشخصته من حرمالله الی الکوفة فخرج منها خائفا يترقب، وقد کان أعز اهل البطحاء بالبطحاء قديما. وأعز أهلها بها حديثا، وأطوع أهل الحرمين بالحرمين لو تبوأ بها مقاما واستحل بها قتالا ولکن کره أن يکون هو الذي يستحل حرمة البيت وحرمة رسولالله… .([2])
نامهات را که در آن نوشته بودی من دعوت پسر زبیر را برای بیعت با او رد کردهام خواندم، امتناع من نه به جهت خوش آمدن و دوستی با تو است، تو همان کسی هستی که حقوق ما را ضایع کردهای و از من خواستهای تا مردم را برای بیعت با تو ترغیب و تشویق کنم و از فرزند زبیر دوری نمایم، چنین کاری امکان ندارد؛ زیرا تو قاتل حسینبن علی هستی، دهانت پر از خاک باد! تو آمیخته به همهی زشتیهایی!… آیا به قتل رساندن حسین و فرزندان عبدالمطلب را فراموش کردهای، کسانی که چراغهای روشن و ستارگان هدایت بودند، سربازانت آنان را به خاک و خون کشیدند و بدنهای آنان را بدون غسل و کفن رها کردند تا افرادی که در قتل آنان شرکت نداشتند آنان را دفن نمودند… ای یزید! فراموش نکردهام که تو حسین را از حرم خدا به کوفه کشاندی و او هراسناک حرم خدا را ترک کرد، کسی که عزیزترین و بزرگوارترین اهل حرم بود و…
ابنعباس، در این نامه یزید را نه تنها به قتل امام حسین× سرزنش میکند، بلکه نوعی محکمهی تاریخی تشکیل میدهد و او را از نشستن بر مسند خلافت با وجود ارتکاب اعمال این چنینی مذّمت مینماید.
اشکال
در برابر سند و نقل تاریخی پیشین، عدهای سعی کردهاند تا نقل دیگری را جعل کنند تا اینگونه آبروی خود و یزید را حفظ کنند. لذا اینگونه اشکال میکنند:
لما قدم ابنعباس وافدا علی معاوية امر معاوية ابنة يزيد ان يأتيه… أی ان يأتی ابنعباس… فاتاه في منزلته، فرحّب به ابنعباس وحدثه، فلما خرج قال ابنعباس، اذا ذهبه بنوحرب ذهب علماء الناس.([3])
ابن عباس به دیدن معاویه رفت، به پسرش یزید دستور داد تا از ابنعباس دیدن کند، یزید به محل سکونت ابنعباس رفت، ابنعباس یزید را احترام کرد، و با وی همسخن شدند، پس از بیرون رفتن یزید گفت: وقتی که فرزندان حرب، جد معاویه، از بین رفتند، دانشمندان هم نابود خواهند شد.
کنایه از آنکه اینان پاسداران علم و حامیان و صاحبان فکر و اندیشه هستند.
پاسخ:
تفسیر این سخن مذمّت یزید است؛ زیرا تصریح دارد به اینکه فرزندان «حرب» اساس دین و دیانت و دانش را تا وقتی که باقی باشند نابود خواهند کرد.
و از طرفی با حدیثی که ابنعباس از رسول خدا| نقل کرده است، منافات دارد؛
اخرج إبن أبيحاتم وإبنمردويه والبيهقي في الدلائل وابنعساکر عن سعيدبن المسيب، قال: رأی رسول الله| بنيأميه علی المنابر، فساء ذلك.
رسول خدا| دید که بنیامیه از منبرها بالا میروند و آن حضرت از دیدن این صحنه ناراحت شدند.([4])
فخر رازی در توضیح متن فوق میگوید:
وهذا قول ابن عباس في رواته عطاء.
این سخن در روایت عطاء از قول ابنعباس میباشد.([5])
[1]) ابن اثیر، علی، الکامل فی التاریخ، ج4، ص140
[2]) یعقوبی، احمد، تاریخ یعقوبی، ج2، ص247.
[3]) ابن کثیر، اسماعیل، البدايهًْ والنهایه، ج8، ص228؛ ابن عساکر، علی، تاریخ دمشق، ج65، ص403.
[4]) سیوطی، عبدالرحمن، الدر المنثور، ج4، ص191.
[5]) رازی، محمد، تفسیر فخر رازی، ج10، ص238.
















هیچ نظری وجود ندارد