مقدّمه پس از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دستهبندیهای سیاسی خاص بین صحابه صورت گرفت. برخی صحابه مانند عمار یاسر، مقداد، ابوذر و… قائل به امامت و خلافت حضرت علی علیهالسلام بودند، ولی گروهی دیگر با نادیده گرفتن سفارش پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در حجه الوداع، خلافت را که حقّ مسلم حضرت علی علیهالسلام بود، غصب کردند یاران امام علی علیهالسلام در طول بیست و پنج سال حاکمیت خلفای سهگانه بر اعتقاد خود مبنی بر امامت و فضیلت علی علیهالسلام تأکید کرده، در دوره عثمان به افشاگری علیه وی پرداختند. در این بین نقش اشخاصی چون ابوذر غفاری، عمار یاسر، مالک اشتر و محمد بن ابی بکر انکارناپذیر است. در این میان، سرگذشت محمّد بن ابی بکر به واسطه مسائلی همچون اتهام شرکت در قتل عثمان و نقش فعال او در تحولات دوره خلافت امام علی علیهالسلام جای تأمل و تحقیق دارد؛ زیرا گر چه وی در دوره حیات رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و دو خلیفه نخستین سن و سال چندانی نداشت، ولی در دوره خلافت عثمان جوانی بالغ بود که موضع مخالف وی علیه خلیفه کاملاً آشکار بود. در دوره خلافت امام علی علیهالسلام نیز از شخصیتهای فعال سیاسی به شمار میآمد، اما نقش و اقدامات وی، شاید به دلیل نسبتش با ابوبکر و مسائل دیگر کمتر مورد توجه قرار گرفته است. تبیین نقش محمد بن ابیبکر در جریان قتل عثمان، موضعگیریهایش در مقابله با ناکثین جنگ جمل و معاویه، عزلت نشینان عثمانی، امارت او در مصر و شهادتش از مسائلی است که در این نوشتار بدانها پرداخته میشود. تولد و تربیت
محمد بن عبد اللّه(۱) بن عثمان بن عامر بن عمرو بن کعب بن سعد بن تیم بن مُره از قبیله بنی تمیم قریش، ملقب به «عابد قریش»(2) در بیست و پنجم ذی الحجه سال دهم هجرت در حجه الوداع پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در مسیر حرکت کاروان حج از مدینه به مکه در مکانی به نام «بیدا»(3) و به نقلی «ذی الحلیفه» یا «شجره»(4) چشم به جهان گشود. حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله چندی قبل از تولد، نوید ولادتش را به عایشه داده بود(۵) و پس از تولد، بر وی اسم گذاشت(۶). پدر محمد عبد اللّه (ابوبکر)، از بزرگان صحابه پیامبر و نخستین خلیفه، هنگامی که درگذشت، محمد دو سال و چند ماه بیشتر نداشت. مادرش اسماء بنت عمیس از زنان بزرگ صدر اسلام است. وی ابتدا همسر جعفر بن ابی طالب بود، ولی پس از شهادت جعفر، با ابوبکر ازدواج کرد و ثمره این ازدواج محمد بن ابی بکر بود. اسماء پس از فوت ابوبکر به ازدواج حضرت علی علیهالسلام درآمد(۷). محمد بن ابی بکر در خانه حضرت علی علیهالسلام پرورش و رشد یافت. فقه و معارف و اندیشههایش برگرفته از تعالیم ناب امام علی علیهالسلام بود و برای هیچ کس ـ حتی پدرش ابوبکر ـ فضیلت علی علیهالسلام را قائل نبود(۸). حضرت علی علیهالسلام نیز او را دوست میداشت و وی را «فرزند خود از صلب ابی بکر» میشمرد(۹). در نهج البلاغه به نقل از آن حضرت آمده است: «او [محمد] دوست من بود و چون فرزندم او را پرورش داده بودم»(10). فضایل و عقاید
بیشتر منابع تاریخ صدر اسلام به صداقت، دیانت و نجابت محمد بن ابی بکر اذعان دارند. او یکی از پنج نفر خواص حضرت علی علیهالسلام بود(۱۱). او معتقد بود که خلفای پیشین حق علی علیهالسلام را در به دست گرفتن خلافت مسلمانان پایمال کردهاند، در حالی که کسی سزاوارتر از آن حضرت برای احراز مقام خلافت نیست(۱۲). از امام صادق علیهالسلام نقل شده است هنگامی که محمد بن ابی بکر میخواست با حضرت علی علیهالسلام بیعت کند به آن حضرت اظهار داشت: «گواهی میدهم که تو امامی هستی که اطاعت تو واجب است و پدر من در آتش میباشد»(13). مقام و منزلت محمد بن ابی بکر نزد امام علی علیهالسلام با مقام و منزلت ابوذر غفاری نزد رسول خدا علیهالسلام قابل مقایسه است و او از حواریون امام علیهالسلام به شمار میآمد(۱۴). احادیثی در منزلت محمد بن ابی بکر از ائمه اطهار علیهمالسلام نقل شده است؛ از جمله: «عمار یاسر و محمد بن ابی بکر هرگز به گناه کردن و عصیان در پیشگاه پروردگار راضی نمیشدند». «محمد بن ابی بکر در مقابل بیزاری جستن از پدرش ابوبکر با امام علی علیهالسلام بیعت کرد». «محمد بن ابی بکر در مقابل بیزاری جستن از عمر (خلیفه دوم) با امام علی علیهالسلام بیعت کرد». «[محمد] اگر چه از اهل بیت علیهمالسلام نبود، ولی به مانند آنها نجیب بود و میان خانواده خویش از همه پاکتر و نجیبتر بود(۱۵)». حضرت علی علیهالسلام نیز به خوبی محمّد بن ابیبکر را میشناخت و از فضایل و روحیات او آگاهی داشت، چنان که روزی فرمود: «… به خدا سوگند از آن زمان که او را شناخته بودم همواره در انتظار قضای الهی و چشم به راه پاداش الهی بود. او کجتابیهای فاجران را دشمن بود و نرمی و وقار مؤمنان را دوست داشت…»(16). محمد بن ابی بکر انسانی با ایمان و وظیفهشناس بود که تکالیفش را به درستی انجام میداد. حضرت علی علیهالسلام پس از شهادت او در مصر در این خصوص گفت: «خدا محمد را بیامرزد که هر چه توانست کوشید و تکلیف خویش را انجام داد»(17). او شخصی لایق و کاردان نیز بود. امام علی علیهالسلام در اینباره میفرماید: «او از تباهی عقل یا دین شکست نخورد»(18). محمد بن ابی بکر همواره خیرخواه مردم بود و از کسی جز ذات احدیت توفیق در کارها را نمیخواست و معتقد بود که باید تنها بر خدا توکل کرد. او شخصی انتقادپذیر بود و به مردم سفارش میکرد که چنانچه عملی از وی خلاف حق سر زند به وی تذکر دهند(۱۹). او معتقد بود خداوند حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله را امین بر وحی و فرمان خویش آفریده که کتب پیامبران قبل از خویش را تصدیق کند و راهنمای شرایع باشد. او علی علیهالسلام را نخستین شخصی میدانست که به پیامبر صلیاللهعلیهوآله ایمان آورد و در مراحل مختلف به یاری پیامبر شتافت و از جان خویش مایه گذاشت. در همان حال معاویه و بنی سفیان را مردمی غاصب میدانست که با دروغ و ریا و زر و زور به جنگ اسلام شتافتهاند. وی جنگ در مقابل معاویه را جنگ در راه خدا و برای پیشبرد دین خدا میدانست. او در خصوص خلفای سهگانه نیز معتقد بود که آنان حق امام علی علیهالسلام را در احراز حکومت زیر پا گذاشتهاند و درباره عثمان معتقد بود او از احکام خدا و سنت پیامبر صلیاللهعلیهوآله عدول کرده است(۲۰). فعالیتهای سیاسی
آغاز حضور محمد بن ابی بکر در صحنه فعالیتهای سیاسی و نظامی در عَهد خلافت عثمان بود، اما برخی نویسندگان غربی از جمله کایتانی(۲۱)، محمد بن ابی بکر را در زمره توطئهگران علیه قتل عمر، خلیفه دوم آوردهاند(۲۲). این نظریه به چند دلیل کاملاً مردود است: ـ منابع و مآخذ نخستین تاریخ صدر اسلام هیچ یک به این مطلب اشارهای نکردهاند. ۲ـ «کایتانی» امام علی علیهالسلام را در این توطئه دخیل میداند که این امر کاملاً مغایر با دیدگاههای آن حضرت است. ۳ـ محمد بن ابی بکر به هنگام قتل عمر نوجوانی تقریبا سیزده ساله بود و نمیتوانست در امور سیاسی دخالت خاصی داشته باشد. محمد بن ابی بکر پس از طی دوره نوجوانی و رسیدن به سن بلوغ، به عنوان رزمنده در جنگهای دوره عثمان علیه غیر مسلمانان شرکت میکرد و مخالفتهای وی با عثمان نیز در یکی از همین جنگها که به جنگ «صواری»(23) معروف است شروع شد. در این جنگ، عثمان فرماندهی نیروی دریایی مسلمانان را به عبد اللّه بن سعد بن ابی سرح داد، در حالی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله ریختن خون این فرد را مباح شمرده و او را از سرزمین حجاز تبعید و قرآن هم به کفر وی تصریح کرده بود(۲۴). محمد بر این اقدام عثمان و کنار گذاشته شدن صحابه راستین پیامبر صلیاللهعلیهوآله خرده میگرفت. در این میان، محمد بن حذیفه(۲۵) نیز در مخالفت با عثمان با وی همعقیده بود. در پی اقدامات آن دو در مخالفت با عبد اللّه بن سعد بن ابی سرح و تشویق رزمندگان به سستی در جنگ، عبد اللّه نامهای در شکایت از آن دو به عثمان نوشت. عثمان نیز در جواب به وی دستور داد که نباید به آنها آزاری برسد(۲۶). محمد بن ابی بکر در اواخر حکومت عثمان به دلایل گوناگونی مخالف او بود: الف ـ عمل نکردن به کتاب خدا(۲۷)؛ چنان که در موضوع فرماندهی عبد اللّه بن سعد بن ابی سرح بر سپاه مسلمانان و حکومتش بر مصر، عثمان را گنهکار میشمرد و میگفت: آنان که به آنچه خداوند نازل کرده داوری نمیکنند در زمره کافران و ـ در آیات دیگر ـ ستمکاران و فاسقان هستند(۲۸). ب ـ عمل نکردن به حق(۲۹) و رعایت نکردن عدالت در میان صحابه؛ زیرا عثمان بسیاری از اقوام خویش چون مروان بن حکم را بر مسند امور مهم قرار داده و صحابه بزرگ پیامبر را به کار نگرفته بود. ج ـ کنار نهادن سنن پیامبر صلیاللهعلیهوآله و دو خلیفه پیشین و بیتفاوتی نسبت به حکام و امرایی که در نقاط مختلف قلمرو اسلامی به دلخواه خود عمل میکردند؛ چنان که عبد اللّه بن سعد بن ابی سرح در مصر و معاویه در شام خودسرانه حکم میدادند و محمد در ملاقات خود با عثمان از این افراد به شدت انتقاد کرد(۳۰). محمد بن ابی بکر در مدت چهل روز محاصره عثمان ـ که از هفتم ذوالقعده تا هجدهم ذوالحجه سی و پنجم هجری به طول انجامید(۳۱) ـ از نزدیک امور را زیر نظر داشت و بر عقیده خود مبنی بر مخالفت با عثمان اصرار میورزید. حتی پس از سخنرانی عثمان برای مخالفان و در دفاع از خویش، خواهرش عایشه که به قصد حج از مدینه خارج میشد، از محمد خواست که او را در سفر مکه همراهی کند، ولی وی از این کار سر باز زد(۳۲). همچنین او به درخواست (خالهاش) لیلی بنت عمیس مبنی بر همراهی نکردن با محاصرهکنندگان نیز وقعی ننهاد(۳۳). در خصوص قتل عثمان و نقش محمد بن ابی بکر نظریات مختلفی از سوی مورخان ذکر شده است. برخی معتقدند او با چند نفر دیگر بر عثمان وارد شد و نخستین ضربه را وی بر عثمان وارد آورد(۳۴) و پس از آن «سوران بن حمران» و «عمرو بن حمق» ضربات نهایی را زده، وی را کشتند. نظریه دیگر معتقد است که محمد همراه سیزده نفر دیگر بر عثمان وارد شد و پس از اعتراض بر حکمرانانی که او بر مناطق مختلف گماشته بود، به یکی از آن سیزده نفر اشاره کرد که به عثمان حمله کند(۳۵). اما نظریه سومی نیز هست که معتقد است اگر چه محمد بن ابیبکر در تحریک مردم علیه عثمان نقش داشته، در جریان محاصره او نیز به صورت فعال حاضر بود، ولی وی قاتل عثمان نیست، بلکه پس از بیرون رفتن محمد از نزد عثمان، قاتلان بر عثمان وارد شده، وی را به قتل رساندند(۳۶). دلایل چندی وجود دارد که محمد بن ابی بکر را از قتل عثمان تبرئه میکند: ۱ـ سخن غلام اُم حبیبه ـ همسر عثمان ـ که اظهار کرده بود: عثمان پس از خروج محمّد بن ابی بکر از نزد وی کشته شد، سپس در حالی که محمد از موضوع آگاهی نداشت، از آن غلام پرسید که چه اتفاقی افتاده است(۳۷). ۲ـ سخن عثمان مبنی بر رفتار مناسب محمد با وی به هنگام محاصره؛ ظاهرا هنگامی که عثمان در خانه خود محبوس بود، شورشیان و از جمله طلحه اجازه خروج از خانه را به وی نمیدادند، ولی محمد دستور داد که وی را آزاد بگذارند(۳۸). ۳ـ بازجویی حضرت علی علیهالسلام از محمّد بن ابی بکر؛ پس از قتل عثمان، امام علی علیهالسلام از محمد در خصوص گفتههای همسر عثمان مبنی بر دست داشتن او در قتل عثمان سؤال کرد، محمد گفت: «بر او وارد شدم، او برایم از پدرم گفت. با او برخاستم و من توبهکننده به سوی خدا هستم. به خدا سوگند من او را نکشتم و به او چنگ نزدم»(39). 4ـ تأکید مورخان مختلف، چه از اهل سنت و چه شیعه، بر این نکته که محمد بن ابی بکر، عثمان را نکشت، بلکه در اثر سخنانی که بین آنها رد و بدل شد محمد شرمگین شده از خانه عثمان بیرون رفت(۴۰). برخورد با ناکثین جمل
محمد بن ابی بکر معتقد بود که ناکثین، خونخواهی عثمان را بهانهای برای پیشبرد اهداف خویش قرار دادهاند و در خصوص آنها میگفت: «به خدا سوگند که کسی جز آنان قاتل عثمان نیست»(41). پس از غارت بصره از سوی اصحاب جمل، حضرت علی علیهالسلام به جنگ با آنان مصمم شد و از مدینه به سمت عراق حرکت کرد. امام علیهالسلام از «ربذه» ـ منزلی بین راه مکه تا کوفه ـ هاشم بن عتبه را نزد ابو موسی اشعری والی کوفه فرستاد تا کوفیان را برای جنگ با ناکثین بسیج کند، ولی هنگامی که ابو موسی از این کار سر باز زد و وی را تهدید کرد، امام علی علیهالسلام محمد بن ابی بکر و عبد اللّه بن عباس را به کوفه فرستاد(۴۲) و طی نامهای ابو موسی را از حکومت کوفه عزل نمود(۴۳). حضرت علی علیهالسلام پس از اینکه خبر موثقی درباره موفقیت یا عدم موفقیت محمد بن ابی بکر و ابن عباس در جلب حمایت مردم کوفه دریافت نکرد، از «ذی قار» امام حسن علیهالسلام و عمار یاسر را به کوفه گسیل کرد(۴۴) که اینان سرانجام موفق شدند مردم را بسیج کرده به کمک آن حضرت بفرستند. در آستانه جنگ جمل که نیروهای دو طرف آماده نبرد میشدند، امام علی علیهالسلام محمد بن ابی بکر را به فرماندهی نیروی پیاده نظام انتخاب کرد. او در طول جنگ رشادتهای فراوانی از خود نشان داد و ثور بن عدی یکی از فرماندهان سپاه جمل را از پا درآورد(۴۵). او با هزیمت یافتگان جمل رفتار مناسبی در پیش گرفت، چنان که عبد اللّه بن زبیر را که از سران جمل بود و از میدان نبرد جان سالم به در برده بود، نزد حضرت علی علیهالسلام شفاعت کرده وی را پیش عایشه برد(۴۶). آن گاه به دستور آن حضرت عایشه را با احترام فراوان همراه چهل زن دیگر از زنان بصره به مکه و از آنجا به مدینه برد(۴۷). امارت مصر
مهمترین منصبی که به محمد بن ابی بکر از طرف حضرت علی علیهالسلام واگذار شد، حکومت مصر بود. در این باره بیشتر منابع بر این عقیدهاند که او قبل از انتصاب مالک اشتر بر مصر، به حکومت آنجا فرستاده شد، ولی برخی منابع، که عمدتا منابع مصری هستند، عقیده دارند که مالک قبل از محمد به حکومت آنجا رسید. منابع مزبور عمدتا دچار اشتباه شده، سال انتصاب محمد بر امارت مصر را نیز ۳۷ هجری دانسته(۴۸)، و مدت حکومت او را پنج ماه ذکر کردهاند، در حالی که طبق منابع معتبر تاریخ اسلام، او در اول رمضان سال ۳۶ هجری به حکومت مصر برگزیده شد(۴۹). برخی منابع نیز فرستاده شدن مالک به مصر را بعد از شهادت محمد بن ابی بکر ذکر میکنند(۵۰). اما با توجه به دلایل و شواهد موجود، حکومت مصر در ابتدای خلافت امام علی علیهالسلام به قیس بن سعد بن عباده و پس از وی به محمد بن ابی بکر رسید و هنگامی که کار مصر بر محمد مشکل شد و عزلتنشینان عثمانی بر وی شوریدند، امام علی علیهالسلام تصمیم گرفت مالک اشتر را بر مصر بگمارد. در پی این موضوع محمد از فرستاده شدن مالک نگران شد و امام علی علیهالسلام نیز نامهای در دلداری از وی نوشت(۵۱). طی حکمی که به دستور حضرت علی توسط عبد اللّه بن ابی رافع(۵۲) در اول رمضان سال سی و شش هجری برای حکومت محمد بر مصر نوشته شد، امام علی علیهالسلام او را به اجرای موارد زیر سفارش کرد: ۱ـ تقوای الهی و ترس از خدا در آشکار و نهان. ۲ـ نرمش بر مسلمانان، گذشت و انصاف بر مردم ستمدیده و احسان به آنان به اندازه توان. ۳ـ خشونت با تبهکاران و سختگیری بر ستمکاران. ۴ـ رعایت عدل و انصاف با اهل ذمه و پیروان ادیان دیگر. ۵ـ یکپارچه ساختن مردم مصر زیر لوای اسلام حقیقی. ۶ـ گردآوری مالیات طبق رسوم گذشته و دخل و تصرف نکردن در آن و تقسیم بیت المال به صورت عادلانه میان مردم(۵۳). در اینجا باید به این نکته اشاره شود که مصر در آن زمان به دلیل هممرز بودن با شام، وجود عزلتنشینان عثمانی، حضور شیعیان امام علی علیهالسلام و نیروهای مؤثر در قتل عثمان، وجود منابع اقتصادی و نیروی نظامی از اهمیّت خاصی برخوردار بود. اکنون این سؤال پیش میآید که چرا حضرت علی علیهالسلام محمد بن ابی بکر را که جوانی نوخاسته(۵۴) بود به حکومت مصر گماشت؟ از لابلای تواریخ میتوان دلایل ذیل را برای این انتخاب ذکر کرد: ۱ـ حضرت علی علیهالسلام هنگامی که محمد بن ابی بکر را بر مصر گماشت، اوضاع مصر آرام بود و معاویه و عمروعاص نیز ابتدا اقدامی برای تصرف آنجا انجام ندادند، ولی پس از فراغت از جنگ صفین و مسئله حکمیت، مهیای حمله به مصر شدند؛ چنان که عزلتنشینان عثمانی نیز ابتدا انگیزه جنگ و ستیز مسلحانه و فتنهانگیزی نداشتند و به گفته قیس بن سعد حاکم قبلی مصر، «مردمانی آرام»(55) بودند، ولی پس از جنگ صفین کار را بر محمد بن ابی بکر در مصر مشکل کردند. ۲ـ خلوص نیت، دلیری، پارسایی و نجابت محمد بن ابی بکر عاملی دیگر در انتصاب وی بود، به طوری که حضرت علی علیهالسلام درباره او فرمود: «او را فرزندی خیرخواه و کارگزاری کوشا و شمشیری برنده و ستونی بازدارنده میشماریم»(56). شایان یادآوری است که در حکومت حضرت علی علیهالسلام بر خلاف دوره عثمان، زمامداری به مردانی که اهل دیانت، عفت و نجابت بودند واگذار گردید و بر اساس همین رویکرد زمامداران دوره عثمان تعویض شدند. ۳ـ تمایل مصریان به محمد بن ابی بکر، به طوری که آنان نسبت به وی کمال محبت را داشته، ولایت او را بر خود از هر کس دیگری بهتر میدانستند. آنان در سال سی و پنج هجری، هنگامی که عثمان را محاصره کرده بودند، از وی خواستند محمد را به جای عبد اللّه بن ابی سرح بر مصر بگمارد(۵۷). ۴ـ ویژگیهای پسندیده اخلاقی، مردمداری و انتقادپذیری محمد عامل دیگر انتصاب وی بود، چنان که در سخنرانی خود برای مردم مصر به آنان حق داد که از وی انتقاد کنند و عیبش را به او اظهار دارند(۵۸). محمد بن ابی بکر و عزلتنشینان عثمانی
نخستین مسئلهای که محمد بن ابی بکر در مصر با آن روبهرو گردید، مشکل عزلتنشینان بود. آنان کسانی بودند که پس از قتل عثمان به خونخواهی وی و به منظور شراکت در غم کشته شدن او در «خربتا» یکی از مناطق مصر گرد آمده، گوشهگیری و عزلت پیشه کردند و از بیعت با حضرت علی علیهالسلام سر باز زدند. ابتدا یزید بن حارث کنانی، فرماندهی آنها را بر عهده داشت، ولی پس از موضوع حکمیت، مسلمه بن مخلد انصاری و معاویه بن خدیج(۵۹) نیز به آنان پیوسته، دو گروه مجزا از عزلتنشینان را تشکیل دادند. عزلتنشینان در ظاهر مشکلی برای حکومت مرکزی محسوب نمیشدند، ولی حضرت علی علیهالسلام با توجه به پیامدهای حرکت آنها معتقد بود که باید بیعت کنند، یا آماده جنگ شوند. ظاهرا قیس بن سعد ـ حاکم پیشین مصر ـ معتقد به درگیر نشدن با آنها بود(۶۰)، ولی محمد این روش را در پیش نگرفت، بلکه به تبعیت از دستور امام علی علیهالسلام پس از یک ماه از ورودش به مصر نامهای به عزلتنشینان نوشته از آنان خواست به فرمانش درآمده با او بیعت کنند، یا از مصر خارج شوند. آنان این پیشنهاد را نپذیرفته اظهار داشتند که: «در جنگ با ما عجله نکن»(61). محمد مدتی با آنان مدارا کرد تا جنگ صفین به اتمام رسید. آنها نیز ابتدا از رویارویی با محمد بیم داشتند و به واقع دارای رهبری نیرومند نبودند، ولی با پایان یافتن جنگ صفین و مسئله حکمیت و متشنج شدن اوضاع خلافت اسلامی جرئت مخالفت یافته، علم طغیان برافراشتند. آنچه از قراین برمیآید، محمد در سال ۳۷ هجری، در رویارویی با عزلتنشینان، ابتدا عمرو بن بدیل بن ورقاء خزاعی را به سوی آنان فرستاد که وی موفق شد تعداد زیادی از آنها را از بین برده، اموالشان را ضبط و گروهی را نیز زندانی کند(۶۲). پس از آن، سپاهی به فرماندهی حارث بن جهمان جعفی برای مقابله با آنان فرستاد، که حارث شکست خورد و کشته شد. سپاه دیگر محمد به فرماندهی ابن مضاهم کلبی نیز شکست خورد و ابن مضاهم جان خود را از دست داد(۶۳). ظاهرا محمد بن ابی بکر پس از جنگهایی که با عزلتنشینان داشت، با درک این موضوع که قادر به از بین بردن فتنه آنان نیست با آنها قرارداد صلحی بست و آنان پذیرفتند که به فسطاط، مقر حکومت محمد وارد نشوند و پس از آن به سرزمینهای تحت حاکمیت معاویه بن ابی سفیان کوچ کرده، سرانجام به او پیوستند(۶۴). با پیچیدهتر شدن وضعیت مصر و ناتوانی محمد در سرکوب عزلتنشینان و نیز خردهگیری برخی از مصریان که او را کم سن و سال میدانستند(۶۵)، حضرت علی علیهالسلام تصمیم گرفت فردی قدرتمندتر و با تجربهتر روانه این منطقه نماید. به همین خاطر مالک اشتر را از «نصیبین» ـ مرکز حکومت وی ـ فرا خوانده، راهی مصر کرد. حضرت علی علیهالسلام به مالک اشتر در خصوص محمد بن ابی بکر طی نامهای چنین نوشت: «… من محمد بن ابی بکر را امارت مصر دادم. گروهی بر او خروج کردهاند، او جوانی نوخاسته است. نه در جنگها تجربهای دارد و نه در دیگر کارها آزموده است. نزد من بیا بنگریم که چه انجام دهیم»(66). اگر چه مالک پس از حرکت به سوی مصر در منطقهای به نام «قلزم» توسط عوامل معاویه به شهادت رسید، اما محمد از اینکه امام شخص دیگری را به جای وی به حکومت مصر گماشته بود دلگیر شد. امام علی علیهالسلام در جهت دلجویی از محمد به وی چنین نوشت: «… به من خبر دادهاند که از فرستادن اشتر به سوی محل فرمانداریات، ناراحت شدهای، این کار را به دلیل کند شدن و سهلانگاریات یا انتظار کوشش بیشتری از تو انجام ندادهام. اگر تورا از فرمانداری مصر عزل میکردم، فرماندار جایی قرار میدادم که اداره آنجا بر تو آسانتر و حکومت تو در آن سامان خوشتر است. همانا مردی را فرماندار مصر قرار دادم که نسبت به ما خیرخواه و به دشمنان ما سختگیر و درهم کوبنده بود. خدا او را رحمت کند که ایام زندگی خود را کامل و مرگ خود را ملاقات کرد…»(67). محمد بن ابی بکر در جواب امام علی علیهالسلام اظهار کرد: «… در میان مردم کسی نیست که با دشمن امیرالمؤمنین دشمنتر از من باشد و با دوستانش مهربانتر و دلسوزتر از من باشد. من بسیج نبرد کردهام، مردم را امان دادهام، جز کسانی را که با ما سر جنگ دارند و مخالفت با ما را آشکار کردهاند. من پیرو امیرالمؤمنین هستم و نگهبان او…»(68). آنچه از قراین و شواهد برمیآید، عزلتنشینان رابطهای نزدیک با معاویه و حکومت شام داشتهاند. در واقع این دو جبهه در یک موضوع نظر مشترکی داشتند: هر دو گروه مخالف حکومت حضرت علی علیهالسلام بودند و محمد بن ابی بکر را قاتل عثمان میدانستند. بدین سان سران عزلتنشینان که عبارت بودند از معاویه بن حدیج و مسلمه بن مخلد هر دو در جنگ صفین در صف مخالفان امام علی علیهالسلام قرار داشتند و به احتمال فراوان آنها از طرف معاویه مأموریت ایجاد اغتشاش و جذب نیروهای خونخواه عثمان را در مصر چندی قبل از جنگ مصر و فتح آنجا برعهده داشتند. در آستانه یورش نیروهای شام به مصر، معاویه بن ابی سفیان نامهای به سران عزلتنشینان ـ مسلمه بن مخلد و معاویه بن حدیج ـ برای پیوستن آنان به خود نوشت. او در نامه آنان را به علت موضعی که در خونخواهی عثمان در پیش گرفته بودند ستود و به آنها وعده داد که حقوقشان در سلطنت بنی امیه محفوظ خواهد بود(۶۹). آنها نیز از معاویه خواستند هر چه زودتر نیروهایش را به کمک آنها بفرستد. هنگامی که سپاه معاویه به فرماندهی عمرو عاص بر مصر حمله برد، نیرویی بالغ بر ده هزار نفر(۷۰) از عزلتنشینان عثمانی به آنها پیوست و در جنگ نابرابری که روی داد، آنان عامل مؤثری در شکست محمد بن ابی بکر بودند. معاویه بن حدیج، در ظاهر به بهانه خونخواهی عثمان به سپاه شام پیوست، اما او در نهان به امید شرکت در حکومت آینده معاویه بن ابی سفیان با وی همکاری کرد و به همین دلیل در سال چهل و هفت هجری حکومت مصر از طرف معاویه به او واگذار گردید و این در واقع پاداش همکاریاش برای شکست دادن محمد بن ابی بکر در سال سی و هشت هجری بود(۷۱). مکاتبات محمد بن ابی بکربا حضرت علی علیهالسلام
آنچه از قراین برمی آید، در دوره حکومت محمد بر مصر چندین مکاتبه میان وی و امام علیهالسلام صورت گرفته است که از میان آنها دو فقره نامه آن حضرت به محمد در نهج البلاغه موجود است(۷۲) و بقیه در کتب تاریخی و فقهی اسلام ذکر شده است موضوع نامههای یاد شده عبارت بود از توصیههای اخلاقی و اجتماعی، مسائل فقهی و حقوقی و نیز مسائل سیاسی که محمد با آنها سر و کار داشت. بافت اجتماعی مصر به گونهای بود که فرقههای مختلف مذهبی از جمله مسیحیان، یهودیان، بتپرستان و… با مسلمانان در هم آمیخته بودند و در برخی موارد در گستره روابط اجتماعی آنان با یکدیگر مشکلاتی بروز میکرد که محمد مجبور بود برای حل آنها به امام علی علیهالسلام متوسل گردد؛ مثلاً در یکی از مکاتبات وی از امام علی علیهالسلام در خصوص مرد مسلمانی که با یک زن مسیحی زنا کرده و حکم زندیقانی که بتپرست بودند سؤال کرده بود. مشکلات فقهی و شرعی محمد در مصر باعث شد که وی طی نامه دیگری از امام علیهالسلام در خصوص مسائل کلی قضاوت، حلال و حرام، سنتها و… راهنمایی بخواهد(۷۳). امام علی علیهالسلام از این درخواست محمد به شگفت آمده، خوشحال گردید(۷۴) و نامه مفصلی(۷۵) در جواب وی نوشت و در آن راجع به مسائل مختلفی از قبیل قضاوت، مرگ، حساب، ویژگیهای بهشت و جهنم، امامت، وضو، اوقات نماز، رکوع، سجود، ادب، امر به معروف و نهی از منکر، روزه، اعتکاف، زنادقه و مرد نصرانی که با زنی مسلمان مرتکب زنا شده و مطالب دیگر سخن به میان آورد(۷۶).
محمد و معاویه محمد بن ابی بکر همانند مولایش حضرت علی علیهالسلام ، معاویه را شخصی غاصب، ظالم و فریبکار میدانست. قیس بن سعد حاکم پیشین مصر به محمد پیشنهاد کرده بود که سیاست حیله و فریبکاری را علیه معاویه به کار گیرد و از رویارویی جدی با او بپرهیزد، اما محمد که شخصی راستگو و درستکار بود، فریبکاری و حیلهگری در اندیشهاش جایگاهی نداشت. از این رو در همان نخستین ایام حکومتش بر مصر نامهای به معاویه نوشت که در آن حضرت علی علیهالسلام را تنها شخص لایق امامت و خلافت دانسته بود و معاویه را نفرین شده، فرزند نفرین شده خوانده بود و خطاب به وی اظهار داشت: «تو و پدرت همواره برای دین غائله برپا میکردید و برای خاموش کردن پرتو خدا میکوشیدید و به این منظور لشکرها فراهم کرده، مالها هزینه کردید و با قبایل در این مورد همپیمان شدید… بازماندگان احزاب و سران نفاق و دشمنان رسول خدا به تو پناه آوردهاند و تو را ملجأ خویش ساختهاند… وای بر تو چگونه خودت را همسنگ علی علیهالسلام میدانی و حال آنکه او وصی پیامبر صلیاللهعلیهوآله و وارث او و شوهر فرزند اوست و نخستین کس از مردم است که از او پیروی کرده است…»(77). معاویه نیز در جواب محمد او را سرزنشکننده پدر خود خواند و عنوان داشت که وی و ابوبکر در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله رعایت حق حضرت علی علیهالسلام را میکردهاند و فضیلت آن حضرت بر آنها آشکار بوده است. او در نامه خود اظهار داشت که ابوبکر و عمر بن خطاب نخستین کسانی بودند که هماهنگ، با علی علیهالسلام به مخالفت پرداختند. او عنوان کرد که پدر محمد زمینه حکومت وی (معاویه) و استواری پادشاهی او را فراهم کرده و ابوبکر را پایهگذار حکومت خود خوانده، خود را شریک ابوبکر دانست(۷۸). نامه محمد بن ابی بکر به معاویه و جواب آن بیانگر واقعیتهای مهمی است؛ از جمله: ۱ـ برخی خصایل منفی معاویه بن ابی سفیان از جمله دشمنی او با اسلام و اتحادش با سران کفر و نفاق را افشا کرد. ۲ـ امامت حضرت علی علیهالسلام و فضیلت ایشان بر سایر صحابه پیامبر را اثبات کرد، چرا که معاویه خود اقرار کرد که او و ابوبکر و عمر در زمان پیامبر علیهالسلام حق حضرت علی علیهالسلام را رعایت میکردهاند. ۳ـ معاویه با جوابی که برای محمد نوشت، مشروعیت خلافت ابوبکر، عمر و عثمان را زیر سؤال برد و در واقع آشکارا این موضوع را مطرح ساخت که با توجه به اینکه ابوبکر و عمر، خلافت و امامت را حق مسلم حضرت علی علیهالسلام میدانستند، باز با یکدیگر برنامهریزی کرده حکومت را به دست گرفتند. شواهد دال بر این است که محمد بن ابی بکر در جنگ صفین در سپاه امام علی علیهالسلام علیه معاویه جنگید(۷۹). او در جریان جنگ همراه حسنین علیهماالسلام در رکاب حضرت علی علیهالسلام قرار داشته و آن حضرت وی را فرمانده پیاده نظام، و به نقلی، فرمانده میسره سپاه خویش قرار داده بود(۸۰). وجود محمد در سپاه امام علی علیهالسلام نقطه قوتی به شمار میآمد. سپاه امام علی علیهالسلام در اشعار خود علیه شامیان این شعر را میسرودند: «هان پاک، پسر پاک محمد بن ابی بکر همراه ماست»(81). در ادامه جنگ هنگامی که معاویه، عبد اللّه بن عمر بن خطاب را با سپاهی منظم به جنگ امام علی علیهالسلام فرستاد، امام علیهالسلام محمد را با سپاهی از سواران به سوی او فرستاد که میان آنان جنگی در گرفت و تعداد زیادی از دو طرف کشته شدند(۸۲). محمد در جریان صفین رشادتهای خاصی از خود نشان داد و تعداد زیادی از شامیان را از بین برد(۸۳). جنگ معاویه و عمرو عاص و غلبه آنان بر محمد بن ابی بکر پس از پایان جنگ صفین و موضوع حکمیت و هنگامی که امور مصر به علت شورش عزلتنشینان عثمانی بر محمد مشکل شده بود، معاویه تصمیم گرفت مصر را از چنگ وی درآورد. در پی این تصمیم او به عزلتنشینان عثمانی نامهای نوشته آن را به پایداری در مقابل محمد بن ابی بکر تشویق کرد(۸۴). او به عمرو عاص دستور داد که شش هزار مرد جنگی را برای حمله به مصر مهیا کند. عمرو عاص در شمال مصر توقف کرده، نامهای به محمد بن ابی بکر نوشت و اظهار داشت که دوست ندارد خون وی را بر زمین ریزد و آسیبی به او رسد. او از محمد خواست تا مصر را ترک گوید؛ چرا که مصریان از تبعیت او پشیماناند(۸۵). معاویه نیز نامهای برای محمد بن ابی بکر نوشته بود که به پیوست نامه عمرو عاص به وی داده شد. او در آن نامه محمد را متهم به توطئه علیه عثمان کرد و در ادامه تأکید کرد که بیشتر مصریان با شامیان هستند و از معاویه برای مقابله با وی کمک خواستهاند. او تأکید کرد که تنها به این سبب برای وی نامه مینویسد که دوست ندارد یک قریشی را مثله کند و به قتل رساند و در پایان به این نکته اشاره کرد که محمد از قصاص خونخواهان عثمان نجات نخواهد یافت(۸۶).
محمد بن ابی بکر هر دو نامه معاویه و عمرو عاص را نزد حضرت علی علیهالسلام فرستاد. حضرت در جواب محمد، او را به مقاومت در مقابل آنها تشویق کرد و امید داد که سپاهی به کمکش خواهد فرستاد(۸۷). امام علی علیهالسلام به محمد بن ابی بکر دستور داد نامههای عمرو عاص و معاویه را پاسخ مناسبی بفرستد. محمد در جواب معاویه نوشت که در مسئله عثمان از وی پوزش نمیخواهد و از معاویه انتقاد کرد که به خیال خود محمد را اندرز میدهد و نیکخواه اوست و تأکید کرد که از کشته شدن و مثله گشتن نمیهراسد و امید پیروزی در این جنگ را دارد و به معاویه هشدار داد که خداوند جزای ستمکاری وی نسبت به مسلمانان را خواهد داد و بازگشت همه را به سوی خدا دانست(۸۸) و در جواب عمرو عاص او را دروغگو و اسیر شیطان خواند(۸۹). در جنگ نابرابری که میان سپاه شش هزار نفری معاویه و به پشتیبانی عزلتنشینان عثمانی صورت گرفت، سپاه دو هزار نفری محمد بن ابی بکر به فرماندهی کنانه بن بشر، در منطقه «المسناه» شکست خورد و کنانه بن بشر فرمانده سپاه محمد نیز به شهادت رسید(۹۰). شهادت محمد بن ابی بکر در خصوص چگونگی شهادت محمد بن ابی بکر چند دیدگاه وجود دارد. بیشتر منابع بر این عقیدهاند که پس از شکست سپاه محمد در مقابل شامیان، اطرافیانش او را تنها گذاشته، متواری شدند و محمد به تنهایی به خرابهای پناه برد و در آن پناهگاه از سوی معاویه بن حدیج به شهادت رسید و در دل الاغ مردهای قرار داده شده سوزانده شد(۹۱). همچنین گفته شده که او پس از متواری شدن اطرافیانش در خانه جبله بن مسروق یا زنی از بنی غافق پنهان شد و پس از آن در جنگ با معاویه بن حدیج و در میدان جنگ به شهادت رسید(۹۲) و نیز نقل شده که عمرو عاص وی را اسیر کرد و سپس به شهادت رساند(۹۳). تاریخ شهادت محمد بن ابی بکر را در ماه صفر سال ۳۸ هجری دانستهاند(۹۴). در خصوص علل شکست و ناکامی محمد بن ابی بکر در حکومت مصر چند عامل را میتوان ذکر کرد: ۱ـ مهمترین عامل، نابرابری نیروی محمد بن ابی بکر با سپاه مشترک شام و عزلتنشینان بود. چنان که یاد شد، سپاه شام حدود شش هزار نفر بود، در حالی که سپاه محمد دو هزار نفر بیشتر نبود(۹۵). این نیروی اندک به محض شهادت کنانه بن بشر، فرمانده سپاه محمد از اطرافش پراکنده شدند و میدان را برای شامیان خالی گذاشتند. ۲ـ ساختار جامعه مصر که در آن زمان مجموعهای از فرقههای مختلف مذهبی را در خود جای داده بود و هیچ گونه اتحادی میان آنها حاکم نبود و با اندک احساس خطری محمد را تنها گذاشته، به صف مخالفان وی پیوستند. حضرت علی علیهالسلام درباره مردم مصر پس از شهادت محمد چنین گفت: «بدانید که مصر را جماعتی از فاجران و دوستداران جور و ستم و کسانی که مردم را از راه خدا منحرف میسازند و اسلام را به کژ راهه خواهند تصرف کردند»(96). 3ـ پیوستن عزلتنشینان عثمانی به سپاه شام. آنان با توافقی که پیشتر با شامیان صورت داده بودند نیرویی بالغ بر ده هزار نفر(۹۷) به کمک معاویه فرستادند که عامل مهمی در شکست محمد بود. ۴ـ بُعد مسافت و دوری مصر از مرکز حکومت حضرت علی علیهالسلام که باعث میشد سپاه کمکی امام علی علیهالسلام به موقع به مصر نرسد. ۵ـ اهمال و سستی مردم کوفه در کمکرسانی به محمد بن ابی بکر. هنگامی که نامه استغاثه محمد به امام علی علیهالسلام رسید آن حضرت برای مردم کوفه به سخنرانی پرداخت و ضرورت کمک به او را گوشزد کرد؛ اما مردم کوفه وقعی ننهادند و روز پس از سخنرانی آن حضرت جز اندکی از افراد کسی مهیای عزیمت به مصر نشده بود. امام علیهالسلام شب هنگام سران قبایل کوفه را گرد آورد و برای آنان سخنرانی کرد. مالک بن کعب ارحبی داوطلبانه فرماندهی نیروی اعزامی به مصر را به عهده گرفت؛ اما پس از یک ماه، و به قولی پنجاه روز، نیروی اندکی حدود دو هزار نفر گرد آمدند. آن نیرو نیز هنوز چند منزلی بیشتر به سوی مصر حرکت نکرده بود که خبر شهادت محمد به آنها رسید و آنان نیز بازگشتند(۹۸). ۶ـ جوانی و کم تجربگی محمد بن ابی بکر در امور سیاسی و نظامی. حضرت علی علیهالسلام پس از شهادت محمد بن ابی بکر این موضوع را مطرح کرد و اظهار داشت که محمد جوانی نوخاسته بود، «میخواستم هاشم بن عتبه را فرماندار مصر کنم. اگر او را انتخاب میکردم میدان را برای دشمنان خالی نمیگذارد و به عمرو عاص و لشکریانش فرصت نمیداد. نه اینکه بخواهم محمد بن ابی بکر را نکوهش کنم که او مورد علاقه و محبت من بوده و در دامن من پرورش یافته بود»(99).
حضرت علی علیهالسلام در واقع چندی قبل از شهادت محمد بن ابی بکر به این موضوع پی برده بود که کار مصر را میباید فردی با تجربهتر و کارآزمودهتر برعهده گیرد؛ از این رو، امام علیهالسلام مالک اشتر را که شخصی کارآزمودهتر و ثابتقدمتر از محمد در امور سیاسی و نظامی بود به مصر فرستاد که در راه مصر به شهادت رسید. شهادت محمد بن ابی بکر و فتح مصر از سوی شامیان بر حضرت علی علیهالسلام بسیار گران آمد. ایشان علیهالسلام طی خطبهای اهمال و سستی مردم کوفه و عدم اطاعت آنان را در کمک به محمد مورد نکوهش قرار داد و در نامهای در این خصوص به عبد اللّه بن عباس نوشت: «اما بعد، همانا مصر سقوط کرد و فرماندارش محمد بن ابی بکر که خدا او را رحمت کند شهید گردید. در پیشگاه خداوند او را فرزندی خیرخواه و کارگزاری کوشا و شمشیری برنده و ستونی بازدارنده میشماریم. همواره مردم را برای پیوستن از آغاز تا انجام فرا خواندم، عدهای با ناخوشایندی آمدند و برخی به دروغ بهانه آوردند و بعضی خوار و ذلیل بر جای ماندند. از خدا میخواهم به زودی مرا از این مردم نجات دهد. به خدا سوگند اگر در پیکار با دشمن، آرزوی من شهادت نبود و خود را برای مرگ آماده نکرده بودم، دوست میداشتم حتی یک روز با این مردم نباشم و هرگز آنان را دیدار نکنم»(100). غم و اندوه حضرت علی علیهالسلام در خصوص شهادت محمد بن ابی بکر به اندازهای بود که هنگامی که عبد اللّه بن شعیب ـ مأمور امام علیهالسلام در شام ـ در خصوص شادی مردم شام از شهادت محمد بن ابی بکر خبر داد، آن حضرت گفت: «همانا اندوه ما بر شهادت او به اندازه شادی شامیان است، جز آنکه از آنان یک دشمن و از ما یک دوست کم شده است»(101). امام علیهالسلام در جای دیگر اظهار کرد: «ما شهادت او را به حساب کار خدا میگذاریم»(102) و بهدرستی که «او شهید زندهای است که نزد خداوند روزی میخورد»(103). درباره محل دفن محمد بن ابی بکر نقل شده که وی در موضعی که به شهادت رسید، در مسجدی به نام «زمام» در خارج شهر فسطاط به خاک سپرده شد. برخی معتقدند که تنها سر او در آن مکان به خاک سپرده شده است(۱۰۴)، ولی برخی دیگر بر این عقیدهاند که گروهی از مسلمانان پیکر وی را به همراه سرش در مسجد «زمام» به خاک سپردهاند(۱۰۵). از بازماندگان محمد بن ابی بکر میتوان از قاسم بن محمد بن ابی بکر (م ۹۲ یا ۱۰۸ ق)، فقیه و عالم بزرگ مدینه(۱۰۶) یاد کرد که پس از شهادت محمد، سرپرستی او بر عهده عمهاش عایشه گذاشته شد و او قاسم را تربیت کرد(۱۰۷). قاسم از اصحاب و خواص امام سجاد و امام باقر علیهماالسلام بود. از اولاد قاسم از «ام فروه»، همسر امام محمد باقر علیهالسلام میتوان یاد کرد که امام جعفر صادق علیهالسلام از وی متولد شده است(۱۰۸). ——————————————————————————– ۱ ـ نام اصلی پدر محمد، عبد اللّه است و ابوبکر کنیه او به شمار میآید. ۲ ـ ابی محمد بن عبد اللّه دینوری، المعارف، تحقیق دکتر ثروت عکاشه، قاهره، دارالمعارف، بیتا، ص ۱۷۵ ؛ خیرالدین زرکلی، الاعلام؛ قاموس تراجم لاشهر الرجال و النساء، دارالعلم للملایین، ۱۹۸۶ م، ج ۶، ص ۲۲۰. ۳ ـ عزالدین علی بن اثیر، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، قاهره، انتشارات المکتبه الاسلامیه، بیتا، ج ۴، ص ۳۲۴.
4 ـ یوسف بن عبد اللّه عبدالبر قرطبی، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، تحقیق شیخ علی محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق، ج ۳، ص ۴۲۲. ۵ ـ ابراهیم بن محمد ثقفی کوفی، الغارات، تحقیق میر جلال الدین حسینی ارموی، تهران، انتشارات انجمن آثار ملی، ۱۳۹۵ ق، ج ۱، ص ۲۸۸؛ مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، نجف، مطبعه المرتضویه، ۱۳۵۲ق، ج ۲، قسمت دوم، ص ۵۸؛ محمد باقر مجلسی، بحارالأنوار الجامعهِ لدرر اخبار الائمه الاطهار، تصحیح محمد باقر محمودی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، بیتا، ج ۳۳، ص ۵۶۳. ۶ ـ در عهد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رسم بر این بود که اصحاب در هفتمین روز تولد فرزندانشان او را نزد آن حضرت میبردند و ایشان بر آنها اسم میگذاشت. بنگرید به: ابن شبه، تاریخ مدینهالمنوره، تحقیق فهیم محمد شلتوت، قم، انتشارات دارالفکر، قم، ۱۴۱۰ق، ج ۴، ص ۱۳۰۳. ۷ ـ محمد بن سعد، طبقات الکبری، بیروت، دارالکتب، ۱۹۹۰م، ج ۸ ، ص ۲۸۲؛ عبداللّه بن مصعب زبیری، نسب قریش، تحقیق ا. لیفی برونسال، قاهره دارالمعارف للطباعه و النشر، ۱۹۵۳م، ص ۲۷۷. ۸ ـ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، انتشارت نی، ۱۳۶۸ش، ج ۳، ص ۱۹۰. ۹ ـ مامقانی، تنقیح المقال، ج ۲، ص ۵۸؛ محمد حرزالدین، مراقد المعارف، تحقیق محمد حسین حرز الدین، قم، منشورات سعید بن جبیر، ۱۳۷۱ش، ج ۲، ص ۲۴۶. ۱۰ ـ سید رضی، نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، قم، انتشارات مشهور، ۱۳۸۰ش، خطبه ۶۷. ۱۱ ـ چهار نفر دیگر عبارت بودند از: هاشم بن عتبه، جعده بن هبیره مخزومی، محمد بن ابی حذیفه و ابن ابی العاص؛ بنگرید به: محمد بن حسن طوسی، رجال الکشی، تصحیح حسن المصطفی، بیجا، بیتا، ص ۶۳؛ مامقانی، تنقیح المقال، ج ۲، ص ۵۷. ۱۲ ـ شیخ مفید، الجمل و النصره سید العتره فی حرب البصره، تحقیق سید علی میر شریفی، قم انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۴۱۳ق، ص ۱۶۲؛ محمد تقی شوشتری، قاموس الرجال، تهران، مرکز نشر کتاب، ۱۳۸۶ق، ج ۷، ص ۴۹۵. ۱۳ ـ مامقانی، تنقیح المقال، ج ۲، ص ۵۷؛ طوسی، رجال الکشی، ص ۶۴؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج ۳۳؛ شوشتری، قاموس الرجال، ج ۷، ص ۴۹۶. ۱۴ ـ حرز الدین، مراقد المعارف، ج ۲، ص ۲۴۶. ۱۵ ـ به نقل از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام ، بنگرید به: مامقانی، تنقیح المقال، ج ۲، ص ۵۷؛ طوسی، رجال الکشی، ص ۶۴؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج ۳۳، ص ۵۸۵؛ شوشتری، قاموس الرجال، ج ۷، ص ۴۹۶. ۱۶ ـ ثقفی، الغارات، ج ۱، ص ۲۹۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، قاهره، مطبعه الاستقامه، ۱۳۵۸ق، ج ۴، ص ۸۲؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج ۳۳، ص ۵۶۵. ۱۷ ـ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۴، ص ۸۳. ۱۸ ـ احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، بیروت، دار صادر للطباعه و النشر و دار بیروت للطباعه و النشر، ۱۳۷۹ق، ج ۲، ص ۱۹۴. ۱۹ ـ ثقفی، الغارات، ج ۱، ص ۲۲۶؛ ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج ۳، ص ۲۰۳. ۲۰ ـ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۲، ص ۹۲؛ نصر ابن مزاحم منقری، وقعه صفین، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، قم، مؤسسه العربیه الحدیثه للطبع و النشر و التوزیع، ۱۳۸۲ق، ص ۱۱۸؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، تحقیق شیخ محمد باقر محمودی، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۳۸۶ق، ج ۲، ص ۳۹۴؛ علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۷ش، ج ۲، ص ۱۵. ۲۱ ـ نویسنده ایتالیایی کتاب تاریخ اسلام، منشتر شده در سال ۱۹۰۵م. ۲۲ ـ ویلفرد مادلونگ، جانشینی حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله ، ترجمه احمد نمایی، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۳۷۷ش، ص ۱۰۱. ۲۳ ـ در این جنگ که در سال ۳۱ یا به قولی ۳۴ ق اتفاق افتاد، فرماندهی کل سپاه مسلمانان را معاویه بن ابی سفیان برعهده داشت. تعداد کشتیهای سپاه روم به فرماندهی «هرقل» یا «هراکلیوس» حدود هفتصد عدد بود، در حالی که تعداد کشتیهای مسلمانان از صد تجاوز نمیکرد و نتیجه نبرد به نفع مسلمانان رقم خورد. بنگرید به: حمال الدین یوسف بن تغری بردی، النجوم الزاهره فی ملوک مصر و القاهره، تحقیق محمد حسین شمس الدین، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۳ق، ج ۱، ص ۱۰۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ترجمه عباس خلیلی، تهران، مؤسسه مطبوعاتی علمی، بیتا، ج ۳، ص ۱۹۶؛ محمدیوسف کندی، ولاه مصر، تحقیق حسین نصار، بیروت، دار بیروت للطباعه و النشر و دار صادر للطباعه و النشر، ۱۳۷۹ق، ص ۵۰ . ۲۴ ـ انعام / ۹۳. ۲۵ ـ محمد بن حذیفه بن عتبه بن ربیعه بن عبد شمس، از شیعیان حضرت علی علیهالسلام بود که در اواخر خلافت عثمان، عبد اللّه بن ابی سرح را از مصر بیرون کرد و سرانجام توسط کارگزاران معاویه به شهادت رسید. بنگرید به: ابن اثیر، الکامل فی تاریخ، ج ۴، ص ۲۳-۲۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج ۲، ص ۳۸۸. ۲۶ ـ زیرا محمد برادر عایشه و پسر ابوبکر بود و محمد بن حذیفه نیز پسر خوانده عثمان به حساب میآمد؛ بنگرید به: بلاذری، انساب الاشراف، ج ۲، ص ۸۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۲۲؛ عبدالرحمان بن علی الجوزی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، تحقیق دکتر سهیل زکار، بیروت، دارالفکر للطباعه و النشر، ۱۴۱۵ ق، ج ۳، ص ۱۹۲. ۲۷ ـ ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، تحقیق طه محمد الزینی، بیروت، دارالمعرفه للطباعه و النشر، بیتا، ج ۱، ص ۴۴؛ ابن شبه، تاریخ مدینه المنوره، ج ۴، ص ۲۸۸. ۲۸ ـ برگرفته از آیات ۴۴-۴۵ و ۴۷ سوره مائده. ۲۹ ـ ثقفی، الغارات، ج ۱، ص ۲۸۴. ۳۰ ـ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۳، ص ۴۰۵. ۳۱ ـ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۷۶. ۳۲ ـ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۳، ص ۲۸۹؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۳ش، ج ۱، ص ۵۸۷؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۳، ص ۴۱۷. ۳۳ ـ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۳، ص ۴۱۸. ۳۴ ـ ابن سعد، طبقات الکبری، ج ۳، ص ۷۳؛ ابن شبه، تاریخ مدینه المنوره، ج ۴، ص ۱۳۰۱؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ترجمه محمد بن احمد مستوفی، تصحیح طباطبایی مجد، تهران، ۱۳۷۷ش، ص ۳۸۲. ۳۵ ـ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۳، ص ۴۰۵. ۳۶ ـ ابن شبه، تاریخ مدینه المنوره، ج ۴، ص ۱۲۸۸؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۳، ص ۴۱۵؛ ابن عبدربه، عقد الفرید، تصحیح احمد امین، بیروت، دارالکتب العربی، بیتا، ج ۴، ص ۲۶۹. ۳۷ ـ ابن شبه، تاریخ مدینه المنوره، ج ۴، ص ۱۳۰۰. ۳۸ ـ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۳، ص ۴۱۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۳، ص ۲۹۱. ۳۹ ـ ابن قتیبه، الامامه والسیاسه، ج ۱، ص ۴۷؛ ابن عبدربه، عقد الفرید، ج ۴، ص ۲۷۰. ۴۰ ـ ابن شبه، تاریخ مدینه المنوره، ج ۴، ص ۱۲۸۸؛ قرطبی، الاستیعاب، ج ۳، ص ۴۲۳؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج ۴، ص ۳۲۴؛ ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، ج ۱، ص ۴۴؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۳، ص ۴۱۵؛ ابن عبدربه، عقد الفرید، ج ۴، ص ۲۶۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۳، ص ۲۹۶؛ تاریخ ابن خلدون، ج ۱، ص ۵۸۷. ۴۱ ـ شیخ مفید، الجمل و النصره سید العتره فی حرب البصره، ص ۲۳۹.
42 ـ در خصوص فرستاده شدن محمد بن ابی بکر به کوفه برخی منابع معتقدند که امام علیهالسلام وی را دو نوبت برای بسیج مردم به کوفه فرستاد؛ یک بار از «ربذه» و بار دیگر از «ذی قار». این منابع معتقدند که در مرتبه اول محمد بن ابی بکر همراه محمّد بن حنفیه یا محمد بن جعفر بن ابی طالب به این مأموریت فرستاده شد. برای اطلاع بیشتر بنگرید به: ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، ج ۱، ص ۶۲؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۳، ص ۴۹۴؛ شیخ مفید، الجمل و النصره سید العتره فی حرب البصره، ص ۲۳۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۳، ص ۳۶۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج ۲، ص ۲۳۴؛ تاریخ ابن خلدون، ج ۱، ص ۶۰۰. ۴۳ ـ بلاذری، انساب الاشراف، ج ۲، ص ۲۳۴. ۴۴ ـ همان. ۴۵ ـ ابن اعثم، الفتوح، ص ۴۳۴. ۴۶ ـ همان، ص ۴۲۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۱۱. ۴۷ ـ هندوشاه سمرقندی، تجارب السلف، تهران، کتابخانه طهوری، ۱۳۵۷ش، ص ۴۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۹. ۴۸ ـ تاریخ ابن خلدون، ج ۱، ص ۶۱۴؛ احمد بن علی مقریزی، الخطط المقریزیه، تحقیق محمد زینهم، قاهره، مکتبه مدبولی، ۱۹۹۸م، ج ۱، ص ۸۲۸؛ کندری، ولاه مصر، ص ۵۴؛ محمد بن موسی دمیری، حیات الحیوان الکبری، قاهره، مطبعه مصطفی البابی الحلبی و اولاده، ۱۳۸۹ق، ج ۱، ص ۳۵۰؛ زرکلی، الاعلام؛ قاموس تراجم لاشهر الرجال و النساء، ج ۶، ص ۲۲۰. ۴۹ ـ ثقفی، الغارات، ج ۱، ص ۲۲۴؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص ۵۵۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج ۲، ص ۳۹۳. ۵۰ ـ مجلسی، بحارالأنوار، ج ۳۳، ص ۵۸۹. ۵۱ ـ نهج البلاغه، نامه ۳۴. ۵۲ ـ عبد اللّه از اصحاب و کاتبان امیرالمؤمنین و پدرش ابو رافع، غلام پیامبر صلیاللهعلیهوآله بوده است؛ بنگرید به: حسن بن علی شعبه الحرانی، تحف العقول، تصحیح علی اکبر غفاری، قم، مؤسسه نشر اسلامی، ۱۳۶۳ش، ص ۱۷۶. ۵۳ ـ ثقفی، الغارات، ج ۱، ص ۲۲۴؛ حرانی، تحف العقول، ص ۱۷۶؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۳، ص ۲۰۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج ۲، ص ۳۹۳؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۳، ص ۵۵۶؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج ۳۳، ص ۵۴۰. ۵۴ ـ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۴، ص ۷۱. ۵۵ ـ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۳۱؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۳، ص ۵۵۵؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۳، ص ۲۰۰؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج ۳۳، ص ۵۳۸. ۵۶ ـ نهج البلاغه، نامه ۳۵. ۵۷ ـ ابن اعثم، الفتوح، ص ۳۶۴؛ ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، ج ۱، ص ۳۹؛ ابن عبد ربه، عقد الفرید، ج ۴، ص ۲۶۷. ۵۸ ـ ثقفی، الغارات، ج ۱، ص ۲۲۶. ۵۹ ـ معاویه بن حدیج (خُدیج) فردی ملعون و ناپاک و از سپاهیان معاویه بن ابی سفیان در جنگ صفین بود که حضرت علی علیهالسلام را سب میکرد. بنگرید به: ترجمه الغارات، ص ۱۰۴؛ مسلمه بن مخلد انصاری نیز فردی ضعیف النفس و از عوامل معاویه در جنگ صفین و در سرزمین مصر و غرب بود که در اواخر حکومت معاویه فوت کرد. بنگرید به: ثقفی، الغارات، ج ۱، ص ۲۱۲. ۶۰ ـ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۴، ص ۷۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج ۲، ص ۴۰۵؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، ج ۳، ص ۱۳۱۷؛ کندری، ولاه مصر، ص ۵۰. ۶۱ ـ ثقفی، الغارات، ج ۱، ص ۲۵۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۳۳. ۶۲ ـ کندری، ولاه مصر، ص ۵۱. ۶۳ ـ ثقفی، الغارات، ج ۱، ص ۲۵۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج ۲، ص ۳۹۸؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۳، ص ۵۵۷؛ تاریخ ابن خلدون، ج ۱، ص ۶۱۴. ۶۴ ـ کندری، ولاه مصر،، ص ۵۱؛ مقریزی، الخطط المقریزیه، ج ۱، ص ۸۲۸. ۶۵ ـ عبدالرحمان سیوطی، حسن المحاضره فی تاریخ مصر و القاهره، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، دار احیاء الکتب العربیه، ج ۱، ص ۵۸۳. ۶۶ ـ ثقفی، الغارات، ج ۱، ص ۲۵۸. ۶۷ ـ نهج البلاغه، نامه ۳۴؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۴، ص ۷۲؛ ثقفی، الغارات، ج ۱، ص ۲۶۱؛ تاریخ ابن خلدون، ج ۱، ص ۶۲۳، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۳، ص ۵۸۴؛ سیوطی، حسن المحاضره فی تاریخ مصرو القاهره، ج ۱، ص ۵۸۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج ۲، ص ۴۰۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۱۶۰؛ محمودی، نهج السعاده، ج ۵، ص ۱۱۰. ۶۸ ـ ثقفی، الغارات، ج ۱، ص ۶۹؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۴، ص ۷۳. ۶۹ ـ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۴، ص ۷۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۱۶۲؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، ج ۳، ص ۱۳۱۸. ۷۰ ـ سیوطی، حسن المحاضره فی تاریخ مصر و القاهره، ج ۱، ص ۵۸۴؛ البته احتمال اغراقگویی در تعداد نیروهای عزلتنشینان وجود دارد. ۷۱ ـ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۳۳۰. ۷۲ ـ نهج البلاغه، نامه ۲۷ و ۳۴. ۷۳ ـ ثقفی، الغارات، ج ۱، ص ۲۲۷ . ۷۴ ـ همان؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج ۳۳، ص ۵۴۲؛ محمودی، نهج السعاده، ج ۴، ص ۱۱۳؛ حرّانی، تحف العقول، ص ۱۷۷؛ شیخ مفید، الامالی، ترجمه حسین استاد ولی، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس، ۱۳۶۴ش، ص ۲۹۰. ۷۵ ـ محمد بن ابی بکر این نامه را همواره مورد توجه قرار میداد. پس از هجوم عمرو عاص به مصر این نامه و نامههای دیگر محمد به شام نزد معاویه فرستاده شد. معاویه آنها را حفظ کرد. این نامهها در خزینههای بنی امیه ماند تا اینکه در دوران حکومت عمر بن عبدالعزیز، وی آنها را آشکار ساخت. بنگرید به: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۳، ص ۲۱۱؛ شوشتری، نهج الصباغه، ج ۱۴، ص ۴۵۰؛ حرزالدین، مراقد المعارف، ج ۲، ص ۲۴۷. ۷۶ ـ ثقفی، الغارات، ج ۱، ص ۲۲۸؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج ۳۳، ص ۵۵۴-۵۵۰؛ شوشتری، نهج الصباغه، ج ۱۴، ص ۴۶۰-۴۵۳. ۷۷ ـ شرح نهج البلاغه، ج ۲، ص ۹۲؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج ۲، ص ۱۵؛ منقری، وقعه صفین، ص ۱۱۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج ۲، ص ۳۹۳. ۷۸ ـ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۲، ص ۹۴؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج ۲، ص ۱۶؛ منقری، وقعه صفین، ص ۱۱۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج ۲، ص ۳۹۶؛ نکته قابل ذکر اینکه طبری از آوردن متن دو نامه یاد شده خودداری کرده است؛ زیرا به گفته وی: «مطالبی در آن هست که عامه تحمل آن را ندارند». بنگرید: به: طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۳، ص ۵۵۷. ۷۹ ـ حمد بن علی کنانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۸۵۳م، ج ۶، ص ۱۵۲؛ قرطبی، الاستیعاب، ج ۳، ص ۴۲۲؛ زرکلی، الاعلام، ج ۶، ص ۲۲۰؛ ابن تغری، النجوم الزاهره، ج ۱، ص ۱۴۰. ۸۰ ـ عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج ۹، ص ۷۰. ۸۱ ـ منقری، وقعه صفین، ص ۲۹۳؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۳، ص ۱۱۲. ۸۲ ـ ابن اعثم، الفتوح، ص ۵۳۳. ۸۳ ـ همان، ص ۵۴۰.
84 ـ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۳، ص ۲۳۱؛ ثقفی، الغارات، ج ۱، ص ۲۷۵. ۸۵ ـ ثقفی، الغارات، ج ۱، ص ۲۷۷؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۴، ص ۷۶؛ ابن تغری، النجوم الزاهره، ج ۱، ص ۱۴۲. ۸۶ ـ ثقفی، الغارات، ج ۱، ص ۲۲۷؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۴، ص ۷۶؛ ابن تغری، النجوم الزاهره، ج ۱، ص ۱۴۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج ۲، ص ۴۰۱؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۳، ص ۲۲۲. ۸۷ ـ ثقفی، الغارات، ج ۱، ص ۲۷۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج ۲، ص ۴۰۱؛ محمودی، نهج السعاده، ج ۵، ص ۱۱۲. ۸۸ ـ ثقفی، الغارات، ج ۱، ص ۲۸۰؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۳، ص ۲۲۴. ۸۹ ـ همان. ۹۰ ـ فرماندهان سپاه شام در این جنگ عبارت بودند از: یزید بن اسد به جلی (فرمانده شامیان)، مردی از قبیله خثعم (فرمانده فلسطین)، معاویه بن حدیج (فرمانده عزلتنشینان) و ابوالاعور سلمی (فرمانده اهل اردن). بنگرید به: کندری، ولاه مصر، ص ۵۲. ۹۱ ـ قرطبی، الاستیعاب، ج ۳، ص ۴۲۳؛ دمیری، حیات الحیوان الکبری، ج ۱، ص ۳۵۰؛ ابن جوزی، المنتظم، ج ۳، ص ۱۳۱۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج ۲، ص ۴۰۳؛ ابن تغری، النجوم الزاهره، ج ۱، ص ۱۴۴؛ ابن شبه، تاریخ مدینه المنوره، ج ۴، ص ۱۲۸۵. ۹۲ ـ عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج ۹، ص ۷۰؛ تاریخ ابن خلدون، ج ۱، ص ۶۳۴؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۴، ص ۸۰. ۹۳ ـ قرطبی، الاستیعاب، ج ۳، ص ۴۲۳؛ عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج ۹، ص ۷۰. ۹۴ ـ ثقفی، الغارات، ج ۱، ص ۲۸۵؛ دمیری، حیات الحیوان الکبری، ج ۱، ص ۳۵۰؛ قرطبی، الاستیعاب، ج ۳، ص ۴۲۲. ۹۵ ـ ثقفی، الغارات، ج ۱، ص ۲۸۲. ۹۶ ـ همان، ج ۱، ص ۲۹۷. ۹۷ ـ سیوطی، حسن المحاضره فی تاریخ مصر و القاهره، ج ۱، ص ۵۸۴. ۹۸ ـ ثقفی، الغارات، ج ۱، ص ۲۹۱؛ ابن تغری، النجوم الزاهره، ج ۱، ص ۱۴۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج ۲، ص ۴۰۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۱۶۶؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۳، ص ۲۳۰. ۹۹ ـ نهج البلاغه، خطبه ۶۸؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۴؛ ثقفی، الغارات، ج ۱، ص ۳۰۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج ۲، ص ۴۰۴؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج ۳۳، ص ۵۶۶. ۱۰۰ ـ نهج البلاغه، نامه ۳۵؛ الغارات، ج ۱، ص ۲۹۹؛ شرح نهج البلاغه، ج ۳، ص ۲۲۳؛ تاریخ الامم و الملوک، ج ۴، ص ۸۳؛ النجوم الزاهره، ج ۱، ص ۱۴۶؛ بحارالأنوار، ج ۳۳، ص ۵۶۶؛ نهج السعاده، ج ۵، ص ۱۱۵. ۱۰۱ ـ نهج البلاغه، حکمت ۳۲۵؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج ۳۳، ص ۵۶۴. ۱۰۲ ـ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۲۳۰. ۱۰۳ ـ سلیم بن قیس کوفی، کتاب سلیم بن قیس الکوفی، قم، دارالکتب الاسلامیه، بیتا، ص ۲۲۷. ۱۰۴ ـ دمیری، حیات الحیوان الکبری، ص ۱، ص ۳۵۱. ۱۰۵ ـ زرکلی، الاعلام، ج ۶، ص ۲۲۰؛ حرز الدین، مراقد المعارف، ج ۲، ص ۲۴۴. ۱۰۶ ـ ابوالحسن علی بن حسن مسعودی، تنبیه الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹ش، ص ۲۶۴. ۱۰۷ ـ عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج ۶، ص ۱۵. ۱۰۸ ـ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۳، ص ۱۹۰؛ حرزالدین، مراقد المعارف، ج ۲، ص ۲۴۹.















هیچ نظری وجود ندارد