هارون الرشيد
زمامداران اموي و عباسي که چندين قرن به نام اسلام بر جامعة اسلامي حکومت کردند، براي استوار ساختن پايههاي حکومت خود و به منظور تسلط بيشتر بر مردم، در پي کسب نفوذ معنوي در دلها، و جلب اعتماد و احترام مردم بودند تا مسلمانان، زمامداري آنان را از جان و دل پذيرفته، اطاعت از آنان را وظيفة واجب ديني خود بدانند!
اين موضوع در ميان خلفاي عباسي، بيش از همه، در زمان هارون جلوهگر بود. هارون که با آن همه قدرت و توسعة منطقة حکومت، احساس ميکرد هنوز دلهاي مردم با پيشواي هفتم حضرت موسي بن جعفر× است، از اين امر سخت رنج ميبرد و با تلاشهاي مذبوحانهاي در صدد خنثي کردن نفوذ معنوي امام بر آمد.
به همين دليل بود که روزي هارون، وقتي حضرت موسي بن جعفر× را کنار کعبه ديد، به او گفت: تو هستي که مردم پنهاني با تو بيعت کرده، تو را به پيشوايي برميگزينند؟
امام فرمود: من بر «دل»ها و قلوب مردم حکومت ميکنم و تو بر «تن»ها و بدنها.([1]) دوران هارون، اوج اقتدار و کامروايي عباسيان بود. گوستاو لوبون مينويسد: «براي شوکت و ابهت هارون همين کافي است که بدانيم امپراطوران روم ناچار بودند به او باج و خراج بپردازند. نيسفور ضمن نامهاي به هارون اخطار کرد که از اين پس باج نخواهد داد. هارون در پاسخ نوشت: بسم الله الرحمن الرحيم از امير المؤمنين هارون الرشيد به نيسفور، سگ روم، يا کافر بچه! نامهات را خواندم، پاسخ آن را خواهي ديد.
به راستي سگ روم پاسخ آن را ديد، زيرا طولي نکشيد که هارون کشور او را ويران کرد و امپراطور قسطنطنيه ناچار شد به خليفه باج بدهد.([2]) اين مطالب حاکي از اين است که هارون با اقتدار و امکانات بيشتري زمام امور مسلمانان را به دست گرفت. به همين نسبت بيشترين جنايات را نسبت به مسلمانان روا داشت که به آنها اشاره خواهيم کرد.
[1]. سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، ص431.
[2]. تاریخ تمدن اسلام و عرب، ص205.

















هیچ نظری وجود ندارد