در اندیشه اعتقادی دانشمندان شیعی، مسئله وصایت بعد از رسول خاتم از جایگاه اعتقادی بسیار مهمی برخوردار بوده و متکلمان و دیگر عالمان شیعی وجود وصی را در بخشی از منظومه فکری شیعی، در نظام بخشیدن به امور دین و دنیای مردم، همانند وجود رسول یکی از الطاف و عنایات الاهی دانستهاند که برای هدایت خلق از گمراهی به سوی سعادتمندی پس از نبی، وصی او به امر خداوند در قله بلند معرفت و دین شناسی قرار دارد و با ضریب صد در صد اطمینانآور، مردم را در زمان نبود رسول رهبری میکنند که برای رهیافت بهتر به این اندیشه دانشمندان شیعی به شواهدی از گفتار آنان اشاره میشود:
شیخ مفیدره) درباره ضرورت این مطلب مینگارد: «ما امامیه عقیده داریم بر اینکه خداوند یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر برای هدایت مردم برگزید و نیز عقیده داریم که به عدد پیامبران اوصیایی برای آنان به امر خداوند برگزیده شد که همه آنان بر حق، امر آنان امر خدا، فرمانبرداری از آنان فرمانبرداری از خداوند و نافرمانی آنان نافرمانی از خداوند بود.[۱])
شیخ صدوق در این رابطه مینگارد: «تمام انبیا به امر خداوند وصی داشتند و پیامبر ما نیز طبق این سنت دیرین الاهی اوصیای خود را برگزید؛ زیرا وجود آنان بعد از پیامبر به عنوان حجت ضرورت داشت.»[۲])
شیخ طوسی درباره ضرورت وصی مینگارد: «تمام ادله که بر اثبات ضرورت سنت و عنایت الاهی بر وجوب ارسال پیامبران برای هدایت مردم دلالت میکند، دلالت دارد بر این که بعد از نبی نیز خداوند مردم را به حال خودشان رها نکرده، بلکه طبق همان سنت و عنایت، باید وصیی برای پیامبران معرفی کند تا در جایگاه نبی قرار گیرد تا به عنوان نائب امر، جانشینی نبی را در اختیار گیرد؛ زیرا وصی خلیفه) به منزله نبی و واسطه فیض الاهی است و به واسطه وصی دین رشد میکند و عدالت برقرار میشود و نبی و وصی در حقیقت به منزله مغز در بدن انسان است که فرماندهی حرکات بدن را به عهده دارد همانگونه که نبی و وصی فرمان حرکت و رشد دین را به عهده دارند.[۳])
علامه حلی درباره ضرورت تعیین وصی میگوید: «خداوند پیامبرش را امر به رحمت و شفقت کرده است و هیچ رحمت و شفقتی برای مردم بالاتر از تعیین وصی نیست و این دلالت دارد که برای نبی ضرورت داشت تا برای مردم وصی خود را معین کند.»[۴])
کاشفالغطا در این باره مینگارد: «امامیه اعتقاد دارد بر اینکه خداوند هیچگاه زمین را از حجت که نبی یا وصی است خالی نمیگذارد؛ حال آن وصی برای همه مشهور و شناخته شده باشد یا بنابر مصالحی از نظرها پنهان باشد.»[۵])
نیز مرحوم علامه شرف الدین در «مراجعه» درباره ضرورت تعیین وصی مینگارد: «عقل به تنهایی درک میکند که سزاوار نبود برای نبی تا دین خدا را که تازه پا گرفته بود و مسلمانان نیز تازه مسلمان شده بودند، بدون تعیین وصی باقی گذارد».[۶])
و نیز علامه طباطبایی با استناد به آیه مبارکه «وصی به نوحاً» اشاره کرده است که به حکم این آیه تعیین وصی برای همه پیامبران امر لازم و ضروری بوده است.[۷])
همچنین مرحوم بحرانی مینگارد: «از اینکه وصیت از حضرت آدم شروع شد و بعد از آن در عصر هر یک از پیامبران ادامه داشت، معلوم میشود که امر وصایت یک امر الاهی و ضروری بوده است.»[۸])
یکی دیگر از دانشمندان معاصر شیعی درباره ضرورت وصایت مینگارد: «در قرآن کریم آیات نیاز به توضیح دارند و پس از پیامبر نیز باید کسی باشد تا آنان را برای امت توضیح دهد و بیان کند و این توضیح دهنده هر کسی نمیتواند باشد، بلکه باید انسانی باشد پرورده دست پیامبر و وارث علم او از راه وصایت سپردن… اگر از راه وصایت به علم قرآنی نرسیده باشد عالم به قرآن و موارد خاص آن نیست… و این سرّ وصایت است که شیعه از قدیم همواره بر طرح کردن آن تأکید داشتهاند»[۹])
بنابراین اندیشه، امامیه بر اصل تعیین وصی به وسیلهی پیامبران بر اساس درک از عقل و شرع آن را امری ضروری و واجب دانسته و جزء جدا ناپذیر از امور دینی میداند که باید به وسیلهی تمام پیامبران از جمله پیامبر خاتم انجام شود و برای مردم ابلاغ گردد و ما به این مقدار از تصریحات دانشمندان شیعی اکتفا میکنیم و روایات در این باب را جداگانه خواهم نگاشت.
مصداق شناسی وصی در اندیشه شیعی
اندیشه دانشمندان شیعی در مصداق شناسی وصی دارای مبانی روشن و بر اساس روایات متواتر است که از رسول اکرم نقل شده است و در راهبرد نظری و اعتقادی شیعه شناخت مصداق وصی از طریق روایات چنان بدیهی و روشن است که با بودن این روایات نیاز به هیچ دلیلی احساس نمیشود. به همین دلیل ما این روایات را بعداً در گزینهای جداگانه ذکر خواهیم کرد و در اینجا مناسب است به مناسبت بحث مصداق شناسی وصی در اندیشه دانشمندان شیعی) به شواهدی از گفتار برخی آنان اشاره میشود:
شیخ مفید: «ما عقیده داریم بر اینکه پیامبر اسلام که سید و بزرگ تمام پیامبران الاهی بود بر اساس امر خداوند همانند تمام پیامبران دیگر که وصی داشتند برای خود، علی بن ابی طالب را وصی انتخاب کرد.»[۱۰])
شیخ صدوق: «پیامبر ما همانند دیگر پیامبران، برای خود اوصیائی معرفی کرده و نخستین وصی آن حضرت امیرالمؤمنین همانند وصی موسی گرفتاری پیدا کرد و آن گرفتاری در این بود که در برابر یوشع بن نون وصی موسی، صفراء همسر موسی به مخالفت برخاست و در برابر امیرالمؤمنین وصی رسول خدا، عایشه به مخالفت برخاست.»[۱۱])
سید مرتضی علم الهدی: «امیرالمؤمنین وصی پیامبر بود و داستان وصایت ایشان در صدر اسلام چنان مشهور بود که همه مردم آن حضرت را وصی خطاب میکردند و این اسم وصی) برای ایشان به صورت علم و صفت در آمده بود و او را از دیگران متمایز میکرد و تنها مردم در معنای وصی اختلاف داشتند که مخالفان شیعه او را تنها وصی بر خاندان پیامبر میدانستند؛ اما شیعه وصایت او را گسترده بر خاندان رسول خدا و همه امت اسلامی میدانستند و کاربرد وصی در امیرالمؤمنین در اخبار متظاهره و متواتر نقل شده است.»[۱۲])
عیاشی: «جریان تعیین وصی یک قانون الاهی بود که تمام پیامبران به آن اقدام کردند و بنابر اخبار فراوان پیامبر اسلام نیز علی را به عنوان وصی خود معین کرد.»[۱۳])
علامه مجلسی: «از اخبار باب وصیت به دست میآید که امام علی بنا به دستور خداوند به وسیلهی پیامبر به وصایت که همان خلافت عظمی است برگزیده شد.»[۱۴])
کاشف الغطا: «رسول خدا طبق سنت الاهی بعد از خود دوازده نفر را که نخستین آنان امیرالمؤمنین و آخرین آنان مهدی منتظر بوده به وصایت برگزیده بودند.»[۱۵])
علامه سید مرتضی عسکری: «در میان امت اسلامی وصی یکی از لقبهای مشهور امیرالمؤمنین است و این لقب برای آن حضرت علم شده و معنایش این بود که ایشان وصی پیامبر و خاتم الاوصیا است.»[۱۶])
آیت الله سید علی میلانی: «اینکه اوصیای پیامبر دوازده شخص هستند مطلبی است که از روایات فریقین استفاده میشود؛ برای مثال وقتی حدیث ثقلین را به حدیث الائمهًْ اثنا عشر ضمیمه کنیم که هر دو متواتر هستند نتیجه همان میشود.»[۱۷])
بنابراین از آنچه نگارش یافت به دست آمد که زیرساختهای اعتقادی دانشمندان شیعه در تعیین مصداق وصی بر اساس روایاتی است که بعداً به این روایات اشاره خواهد شد.
خاستگاه مشروعیت وصی در اندیشه شیعی
پس از نگارش دو گزینه پیشین مبنی بر ضرورت تعیین وصی و مصداق شناسی آن، اینک بررسی خاستگاه مشروعیت و مقبولیت وصی در اندیشه شیعی ضرورت دارد؛ زیرا همانگونه که در آغاز این فصل اشاره شد مفهوم و مصداق وصی یکی از آن واژگانی است که ارتباط قوی با اثبات امامت و خلافت پیشوایان بعد از رسول خدا دارد و این مفهوم و مصداق از جهت کاربرد اعتقادی میان دانشمندان شیعه و سنی، مورد بحثهای فراوان واقع شده است که در نهایت اهلسنت اصل وصایت و مشروعیت و مقبولیت آن پس از رسول خدا را منکر شدهاند که پیشتر دیدگاه آنان نگارش یافت.
اما در نظام اعتقادی شیعه مشروعیت و مقبولیت وصی یک مسئله برخاسته از آموزههای دینی است که این ادعا بر مبانی محکم و استوار از عقل و نقلسنت) قرار دارد که به اختصار به هر دو مبنا اشاره میشود:
الف ـ دلیل عقلی بر ضرورت وصایت از باب لطف
در نظام معرفتی شیعه، این مطلب از اصول مسلم و شناخته شده است که هر چیزی که وجودش برای دینداری و هدایت بندگان به وسیلهی عقل یا شرع مهم و تاثیرگذار تشخیص داده شود، خداوند از راه لطف و احسان و اتمام حجت، بندگان خود را از آن محروم نمیکند؛ زیرا لطف الاهی بر بندگان موهبتی است که در پرتو آن اسباب اطاعت از خداوند و زمینه دوری از نافرمانی او فراهم میگردد و تردیدی وجود ندارد که تعیین وصی بعد از پیامبر با آن ملاکهایی که در شخص پیامبر وجود داشت زمینهساز روی آوردن مردمان به اطاعت خداوند و پرهیز از معصیت الاهی خواهد بود همانگونه که غرض خداوند از آفرینش انسانها، عبادت و طاعت و دوری گزیدن از نافرمانی است. بر این اساس بر خداوند واجب است وصی پیامبر را که به عنوان پیشوای بعد از آن حضرت است معرفی کند.[۱۸])
شیخ مفید در تعریف لطف مینگارد:
اللطف هو ما یقرب المکلف من الطاعه و یبعد عن المعصیه؛[۱۹])
لطف چیزی است که با بودن آن، بندگان نزدیک به اطاعت شده و از معصیت دوری گزینند.
بر این اساس علامه حلی درباره تأثیرگذار بودن وصی در بندگان و لزوم نصب وصی بر خداوند مینگارد: لطف بر خداوند واجب است به دلیل اینکه با لطف، غرض خداوند که بر عبادت و معرفت بندگان تعلق گرفته است حاصل میشود. پس اگر خداوند بدون برگزیدن پیامبر و نیز بدون نصب جانشین برای پیامبر تکلیف را از مردم بخواهد غرض او حاصل نمیشود،
فیجب علیه سبحانه تحصیلا لغرضه ان یبعث للعباد الانبیا و یجعل لهم اوصیا معصومین؛[۲۰])
پس واجب است بر خداوند سبحان که برای تحصیل غرض خود پیامبران را برای بندگان برانگیزد و برای آن پیامبران وصیان معصوم قرار دهد.
ایشان در جای دیگر میفرماید: هر عقل سالمی درک میکند که برای دوام دین و زدودن غبار تحریف از آن و نیز بقای امت اسلامی و نجات آنان از انحرافات و کج اندیشی خداوند بعد از پیامبر باید وصی معصوم را نصب کند.[۲۱])
هم چنین علی بن یونس عاملی در این باره میگوید: سزاوار نیست که هیچ زمانی از وجود پیشوای الاهی خالی باشد؛ زیرا لطف خداوند استمرار دارد بر این که
ان ینصب الانبیا و الاوصیا فی جمیع الازمان؛[۲۲])
نصب کند انبیا و اوصیا را در تمام زمانها.
بنابراین یکی از دلیلهای امامیه بر اثبات نظام وصایت بر مبنای عقلی و بر اساس قاعده لطف استوار است که به واسطه آن ضرورت وجود جانشین پیامبر را در یک نظام پیوسته میان ضرورت بعثت و وصایت از جانب خداوند برای هدایت بندگان ثابت میکند؛ یعنی همانگونه که برای اصل تشریع دین وجود پیامبر لطف از جانب خداوند است، برای بقا و استمرار دین نیز وجود وصی لطف دیگری است که بندگان به واسطه آن وصی در مسیر هدایت قرار گیرند.
دومین دلیل دانشمندان امامیه برای خاستگاه مشروعیت و مقبولیت نظام وصایت روایاتی است که در این باب با صراحت نقل شده است و در این باره بیش از همه به این مطلب اشاره میشود که با نگریستن موضوعی در روایات وصایت، میتوان پی برد که این روایات به طور کلی به سه دسته تقسیم میشوند:
الف ـ روایات ضرورت وصایت.
ب ـ روایاتی که به اصل مبنایی تشریع وصایت پرداخته.
ج ـ روایاتی که بیان کنندهی مصداق است.
ما روایات دسته یکم را پیش از این به نگارش درآوردیم و روایات دسته سوم در پایان این فصل خواهد آمد؛ اما در این بخش مناسب است که برای اثبات مشروعیت وصایت به مواردی از روایات تشریع وصایت اشاره شود:
در روایتی که در آن جریان آخرین حج رسول اکرم حجهًْ الوداع) نقل شده، آمده است: هنگامی که رسول خدا در حال وقوف به عرفات بود جبرئیل امین بر آن حضرت نازل شد و پیام خداوند را اینگونه به ایشان ابلاغ کرد:
«یا محمد ان الله یقرئک السلام و یقول انه قددنا اجلک و مدتک و انا مستقدمک علی ما لابد منه و لا محیص فاعهد عهدک و نفذ وصیتک و اعمد الی ما عندک من العلم و میراث علوم الانبیا من قبلک و السلاح و التابوت و جمیع ما عندک من ایات الانبیا فسلمها الی وصیّک و خلیفتک من بعدک الحجه البالغه علی خلقی علی بن ابی طالب»؛[۲۳])
ای محمد! خدایت سلام میرساند و میگوید اجل و پایان عمرت نزدیک شده و من اقدام میکنم بر آن چیزی قبض روح تو) که ناگزیر و چاره ناپذیر است، پس تعهد خود را به انجام رسانیده و وصیت خود را اجرا کن و نگاه کن بر آنچه نزد توست از دانش و علوم انبیای پیشین که به عنوان ارث رسیده است و نیز اسلحه و تابوت و تمام آنچه از نشانههای انبیا نزد توست، پس همه را برای وصی و خلیفه بعد از خود، علی بن ابی طالب، که حجت رسای من برای مخلوقاتم است واگذار.
همچنین از امام رضا نقل شده است که ما اوصیای پیامبر هستیم و این وصایت ما به امر خداوند بوده است و خداوند به خاندان پیامبر وصیت کرد آنچه را که به نوح، ابراهیم، اسماعیل، موسی، عیسی، اسحاق و یعقوب وصیت کرده بود و ما بازماندگان تمام انبیا و پیامبران اولولعزم هستیم.[۲۴])
از رسول خدا نیز اینچنین نقل شده است: «هنگامی که خداوند مرا به معراج برد در آنجا اموری را به من نشان داد. از جمله دیدم اوصیای دوازدهگانه من هر یک با نام و نشان از جانب خداوند تعیین شده است.[۲۵])
همچنین در این زمینه امام صادق با استناد به رسول خدا نقل کرده است که آن حضرت فرمود:
«ما قبض الله نبیا حتی امره ان یوصی الی افضل عترته و امرنی اوصی فقلت الی من یا رب فقال اوصی یا محمد الی ابن عمک علی بن ابی طالب فانی قد اثبته فی کتب السابقه و کتبت فیها انه وصیک و علی هذا اخذت میثاق الخلائق و مواثیق انبیائی»؛[۲۶])
«خداوند هیچ پیامبری را قبض روح نکرد مگر اینکه به او دستور داد تا به سوی بهترین فرد از خاندانش وصیت کند و به من هم دستور داد وصیت کنم. گفتم: پروردگارا به چه کسی وصیت کنم؟ فرمود: ای محمد برای فرزند عمویت علی بن ابی طالب وصیت کن زیرا من وصایت او را در کتابهای پیشین ثابت کردم و نوشتم که او وصی توست و بر وصایت او از تمام مخلوقات و پیامبرانم پیمان گرفتم.»
همچنین از ام سلمه نقل شده است که رسول خدا فرمود: «من به امر خداوند علی را وصی پس از خود برگزیدم.»[۲۷])
از امام باقر نیز اینچنین نقل شده است:
«الوصیه نزلت من السما علی محمد کتابا»؛[۲۸])
وصیت از آسمان به صورت کتابی بر پیامبر نازل شد.
ما در اینجا به نگارش این مقدار از روایات اکتفا میکنیم و بر این نتیجهی روشن تأکید میکنیم که از یاد کرد قاعده لطف و نیز این روایات به دست آمد که عقیده شیعه در خاستگاه مشروعیت و مقبولیت وصایت پس از رسول خدا بر روی مبانی محکم و استواری از عقل و نقل، قرار دارد که بر اساس قاعده لطف و روایات به آن دست یافته است.
پیش از نگارش روایات مصداق شناسی وصی بر این مطلب اشاره میشود که همانگونه که قبلاً اشاره شد مبنای فکری و اعتقادی امامیه مصداق شناسی نظام وصایت پس از رسول خدا، بر این اساس است که تعداد اوصیا بعد از آن حضرت دوازده نفر هستند که در میان آنان علی نخستین وصی بلافصل و پس از ایشان یازده نفر دیگر از فرزندان معصوم آن حضرت هر یک پس از دیگری به وصایت آن حضرت از جانب خداوند برگزیده شدند[۲۹]) که در حقیقت این عقیده از روایاتی برگرفته شده است که در این زمینه با دو رویکرد معین، یعنی وصایت بلافصل امیرالمؤمنین و نیز وصایت بقیه ائمه در منابع حدیثی نقل شده است که دراینجا به دلیل راهبرد بهتر به گونهای مستقل به این روایات اشاره میشود:
الف ـ روایات وصایت بلافصل امام علی
از جهت کاربردی و اثباتی، وصایت بلافصل امیرالمؤمنین حدیث مشهور و متواتر «یوم الدار» است که پیش از این به آن اشاره شد و در اینجا از تکرار آن خودداری میشود و همچنین در این باره حدیث مشهور دیگری از سلمان فارسی نقل شده است که به رسول خدا عرض کردم: خداوند هیچ پیامبری را برنگزید مگر اینکه برای او وصی را در میان امتش برگزید. و ای فرستاده خدا وصی شما در میان امت چه کسی است؟ حضرت در جواب من چیزی نگفت تا اینکه وارد مسجد شدم و رسول خدا نیز آنجا بود:
«فنادی رسول الله فقال یا سلمان سالنی عن وصیی من امتی فهل تدری من کان وصی موسی من امته فقلت کان وصیه یوشع بن نون بن فتاه فقال فهل تدری لم کان اوصی الیه قلت الله و رسوله اعلم قال اوصی الیه لانه کان اعلم امته بعده و وصیی اعلم امتی بعدی علی بن ابی طالب»؛[۳۰])
«رسول خدا ندایم کرد و فرمود: ای سلمان! از من درباره وصیم از میان این امت سؤال کردی؛ آیا میدانی چه کسی وصی موسی از میان امتش بود؟ گفتم: وصی موسی یوشع بن نون فتا بود. پس از آن حضرت فرمود: چون او یوشع) داناترین فرد در میان امت موسی بود لذا بر وصایت نصب شد و وصی من نیز داناترین فرد در میان امتم بعد از من، یعنی علی بن ابی طالب است.»
حدیث یاد شده در برخی منابع شیعه و سنی با تتمهی زیر آمده است که حضرت در جواب سلمان فرمود:
«فان وصیی و موضع سری و خیر من اترک بعدی و ینجز عِدَتی و یقضی دینی علی بن ابی طالب»؛[۳۱])
«وصی، دارنده اسرار و بهترین کس بعد از من که به وعده هایم وفا کرده و دینم را ادا میکند علی بن ابی طالب است.»
از ام سلمه نقل شده است که رسول اکرم به من فرمود: ای ام سلمه! آگاه باش و شهادت بده بر اینکه
علی بن ابی طالب وصیی و خلیفتی من بعدی؛[۳۲])
علی بن ابی طالب وصی و جانشین بعد از من است.
همچنین آن حضرت به امیرالمؤمنین خطاب کرد:
«انت وصیی تقضی دینی و تنجز وعدی و تقتل علی سنتی کذب من زعم انه ببغضک و هو یحبنی»؛[۳۳])
«تو وصی من هستی و دینم را ادا کرده؛ به وعده هایم وفا میکنی و نبرد میکنی بر سنت من و دروغ گفته کسی که تو را دشمن دارد و گمان کند که من را دوست میدارد.»
همچنین در حدیث دیگری بُرَیده از آن حضرت نقل کرده است که فرمود:
«لکل نبیی وصی و وارث و ان وصیی و وارثی علی بن ابی طالب»[۳۴])
در حدیثی از انس نقل شده است که رسول خدا به من فرمود:
«یا انس اول من یدخل علیک من هذا الباب امام المتقین و سید المسلمین و خاتم الوصیین و قائد الغر المحجلین قال انس فجا علی فقام الیه رسول الله مستبشرا فاعتنقه و قال له انت تؤدی عنی و تسمعهم صوتی و تبین لهم ماختلفوا فیه من بعدی»؛[۳۵])
«ای انس نخستین کسی که از این درب وارد شود پیشوای پرهیزگاران و اقای مسلمانان و خاتم اوصیا و رهبر سفید رویان است. انس گوید: پس در آن هنگام علی بن ابی طالب وارد خانه شد و رسول خدا به استقبال او رفت در حالیکه به او بشارت میداد دست به گردن او انداخت و میفرمود: تو از جانب من ادا میکنی و تو ندایم را به آنان میرسانی و تو برای آنان بیان میکنی آنچه را که بعد از من آنان نسبت به آن اختلاف کردند.»
همچنین از آن حضرت نقل شده است که فرمود:
معاشر الناس انی نبی و علی وصیی؛[۳۶])
«مردم! من نبی و علی وصی من است.»
و نیز فرمود:
«ان وصیی لافضل الاوصیا وانه لحجه الله علی عباده»؛[۳۷])
«وصی من با فضیلتترین وصیهاست و همانا او حجت خدا بر بندگانش است.»
و در منابع شیعه و سنی حدیث معروف از بریده نقل شده است که رسول خدا فرمود: «هر پیامبری وصیی دارد و وصی من علی بن ابی طالب است.»[۳۸])
و بریده کسی بود که بعد از رحلت پیامبر و خانه نشین شدن امیرالمؤمنین میگفت: «انا لله و انا الیه راجعون چه بر روزگار حق از جانب باطل وارد شده است و ما در زمان حیات رسول خدا علی را امیرالمؤمنین خطاب میکردیم.»[۳۹])
و دراین زمینه از امیرالمؤمنین نقل شده است که فرمود:
«من عرفنی و عرف حقی فقد عرف ربه لأنی وصی نبیه فی ارضه و حجته علی خلقه لا ینکر هذا الا راد علی الله و رسوله»؛[۴۰])
«کسی که من و حق من را بشناسد همانا پروردگارش را شناخته، زیرا من وصی پیامبر او در زمین و حجت او بر مخلوقاتش هستم و این را منکر نمیشود مگر اینکه انکار کند خدا و رسول را.»
و از ابن عباس نقل شده است که از رسول خدا شنیدم که خطاب به امیرالمؤمنین فرمود:
«یا علی انت وصیی اوصیت الیک بأمر ربی و انت الذی تبین لامتی ما یختلفون فیه من بعدی و تقوم فیهم مقامی قولک قولی و امرک امری و طاعتک طاعتی و طاعتی طاعه الله و معصیتک معصیتی و معصیتی معصیه الله عز و جل»؛[۴۱])
«ای علی! تو وصی من هستی! من به سوی تو به امر پروردگارم وصیت کردم و تو کسی هستی که بیان میداری برای امتم آنچه را که درباره آن بعد از من به اختلاف میافتند و تو در میان این امت بر جایگاه من قرار میگیری و سخن تو سخن من و فرمان تو فرمان من و اطاعت از تو اطاعت از من و اطاعت از من اطاعت از خداست و نافرمانی از تو نافرمانی از من و نافرمانی از من نافرمانی از خداست.»
سرانجام اینکه روایات وصایت امیرالمؤمنین بسیار فراوان در منابع شیعه و سنی نقل شده است که برخی بزرگان شیعه این احادیث را در حد متواتر دانستهاند[۴۲]) که ما در اینجا به ذکر این مقدار از احادیث وصایت آن حضرت اکتفا میکنیم و برای روشن شدن امر وصایت در اسلام، به احادیث بقیه اوصیا اشاره خواهیم کرد.
علاوه بر روایات پیشین که در خصوص وصایت بلافصل امیرالمؤمنین بود، روایات دیگری نیز در منابع شیعی از رسول خدا و بقیه معصومان نقل شده است که بعد از وصایت امیرالمؤمنین، وصایت یازده نفر دیگر از فرزندان آن حضرت را نقل کرده است که در مجموع، رویکرد این روایات در یک روند اثباتی و با نگرش به این مطلب که استمرار امر وصایت در امتداد استمرار و بقای دین جاویدان اسلام ادامه داشته و هیچگاه امکان ندارد که دین بدون نظارت و هدایت وصیی از اوصیای پیامبر در حیات واقعی خود ادامه داشته و باقی بماند. اینک شواهدی از این روایات:
در داستان معراج رسول اکرم از آن حضرت نقل شده است که با جبرئیل به سوی آسمان در حرکت بودیم تا اینکه به جایگاهی رسیدیم که جبرئیل از رفتن باز ماند و گفت اگر من از این فراتر روم از حدود خود تجاوز کردهام و دیگر توان رفتن ندارم و پس از آن من تنها به مسیرم ادامه دادم تا رسیدم به جایگاهی که:
«فنودیت یا محمد انت عبدی و انا ربک فایای فاعبد و علیّ فلیتوکل فانک نوری فی عبادی و رسولی الی خلقی و حجتی علی بریتی لک و لمن تبعک خلقت جنتی و لمن خالفک خلقت ناری و لاوصیائک اوجبت کرامتی و لشیعتهم اوجبت ثوابی فقلت با رب و من اوصیائی؟ فنودیت یا محمد اوصیائک المکتوبون علی ساق عرش فنظرت و انا بین یدی ربی الی ساق العرش فرایت اثنی عشر نورا فی کل نور سطر اخضر علیه اسم وصیی من اوصیائی اولهم علی بن ابی طالب و اخرهم مهدیّ امتی فقلت یا رب هؤلاء اوصیائی من بعدی فنودیت یا محمد هولاء اولیائی و اوصیائی و حججی بعدک علی بریتی و هم اوصیائک…»؛[۴۳])
«ندایم داد: ای محمد! تو بنده من و من پروردگار تو هستم، پس عبادتم کن و بر من توکل نما. همانا تو نور من در میان بندگانم و فرستادهام به سوی خلقم و حجت من بر مخلوقاتم میباشی؛ بهشتم را برای تو و پیروانت آفریدم و آتش را برای دشمنانت آفریدم و کرامتم را برای اوصیای تو لازم نمودم و ثوابم را برای شیعیان آنان. رسول خدا میگوید عرض کردم: پروردگارا! اوصیای من کیانند؟ ندا فرمود: ای محمد! اوصیای تو در ساق عرش نوشته شدهاند. پس در حالیکه من در جوار رحمت پروردگار بودم به ساق عرش نظر افکندم و دوازده نور مشاهده کردم و در هر نوری خطی سبز رنگ وجود داشت که در هر یک اسم یکی از اوصیایم نوشته شده بودند که نخستینشان علی بن ابی طالب و آخر آنان مهدیعج) بود و عرض کردم: پروردگارا! اینان اوصیای من هستند؟ فرمود: ای محمد اینان اولیا و اوصیا و حجتهای من بعد تو در میان مخلوقاتم هستند و اینان اوصیای تو هستند.»
همچنین درباره اوصیای دوازدهگانه رسول خدا حدیثی مشهور به حدیث لوح از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است که در جریان این حدیث از امام صادق آمده است که پدرم به جابر بن عبدالله انصاری فرمود: من با تو کاری دارم؛ چه وقت برای تو آسانتر است که تو را تنها ببینم و از تو سؤال کنم؟ جابر عرض کرد: هر وقت شما بخواهید. پس روزی با او در خلوت نشست و به او فرمود: درباره لوحی که آن را در دست مادرم فاطمه زهرا دیدهای و آنچه مادرم به تو فرمود که در آن لوح نوشته شده بود به من خبر ده. پس از آن جابر جریان را نقل میکند که در هنگام ولادت امام حسن به خدمت مادرت فاطمه رفتم تا به او تولد فرزندش را تبریک بگویم. در دستش لوح سبزی را دیدم که گمان کردم از زمرد است و مکتوبی سفید در آن دیدم که مانند رنگ خورشید درخشان بود. به او عرض کردم: ای دختر رسول خدا پدر و مادرم فدایت باد! این لوح چیست؟ در ذیل این حدیث نام هر یک از امامان و اوصیای دوازدهگانه رسول خدا نقل شده است که به دلیل طولانی بودن از ذکر آنان خودداری میشود و به دو جمله از این حدیث که واژه اوصیا ذکر شده است اشاره میشود: در جمله نخست جابر میگوید: فاطمه الزهرا به من فرمود:
«هذا اللوح اهداه الله تعالی الی رسوله و فیه اسم ابی و اسم بعلی و اسم ابنی و اسماء الاوصیا من ولدی فاعطانیه ابی لیسرنی بذالک»؛
این لوحی است که خداوند آن را به رسولش اهدا کرده و اسم پدرم، اسم شوهرم، اسم دو پسرم حسن و حسین) و اسم اوصیائی از فرزندانم در آن نوشته است و پدرم برای اینکه من را خوشحال کند آن را به من عطا کرد.
در جمله دوم محل شاهد در متن این لوح آمده است که خداوند به پیامبرش فرمود: هیچ پیامبری از دنیا نرفت مگر اینکه من برای او وصی قرار دادم و
انی فضلتک علی الانبیا و فضلت وصیک علی الاوصیا
که پس از آن نام دوازده وصی آشکارا آمده است.[۴۴])
دلالت این حدیث بر اثبات وصایت در میان اصحاب ائمه چنان روشن و با اهمیت بوده است که عبدالرحمن بن سالم میگوید: «ابوبصیر به من فرمود: اگر در تمام عمرت حدیث نشنیدی، همین یک حدیث برای تو کفایت میکند و آن را از دستبرد نااهلان حفظ کن.»[۴۵])
علاوه بر این دو حدیث، روایات فراوان دیگر درباره اوصیای دوازدهگانه نقل شده است که در برخی از آنان همانند این دو حدیث مفهوم و مصداق دوازده اوصیا ذکر شده است، چنانچه در حدیثی از رسول اکرم نقل شده است:
اوصیائی من بعدی عدد نقباء بنی اسرائیل؛[۴۶])
«اوصیای بعد از من به تعداد برگزیدگان بنی اسرائیل است و تعداد آنان در قرآن دوازده نفر ذکر شده است.»
همچنین آن حضرت فرمود:
«ان وصیی و خلیفتی من بعدی علی بن ابی طالب و بعده سبطای الحسن و الحسین تتلوه تسعه من صلب الحسین الائمه الابرار»؛[۴۷])
«وصی و خلیفه بعد از من علی بن ابی طالب است و پس از او دو فرزندم حسن و حسین و به دنبال او نه نفر از دودمان حسین ائمه نیکان است.»
همچنین به نقل ابن عباس، رسول خدا فرمود:
«انا سید النبیین و علی بن ابی طالب سید الوصیین و ان اوصیائی بعدی اثناعشر اولهم علی بن ابی طالب و اخرهم القائم»؛[۴۸])
«من آقا و بزرگ انبیا هستم و علی بن ابی طالب آقا و بزرگ اوصیا است، همانا اوصیای بعد از من دوازده نفر هستند که نخستینشان علی بن ابی طالب و آخرین آنان قائم است.»
در حدیث دیگر از آن حضرت نقل شده که فرمود:
«ان خلفائی و اوصیائی و حجج الله علی الخلق بعدی اثنا عشر»؛[۴۹])
«جانشینان و اوصیا و حجج خداوند بر خلق پس از من دوازده نفر هستند.»
بنابراین طبق این روایات، رسول خدا امر وصایت پس از خود را مبهم نگذاشته بود، بلکه به امر خداوند اوصیای بعد از خود را تعیین و به امت ابلاغ کرده بود که در حقیقت برای عینیت سازی و کاربردی کردن وصایت میتوان گفت که رسول خدا امامان و جانشینان پس از خود را با بیان واژگان وصی و اوصیا معرفی کرده بود و در بسیاری از این روایات با صراحت آمده بود که اختیار و تعیین این اوصیا از جانب خداوند بوده است و قرآن کریم درباره اهمیت اختیار خدا و رسول و تسلیم شدن بندگان در برابر آن، بر آن در سوره مبارکه احزاب میفرماید:
وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَهٍ اذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ امْرًا ان یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ مِنْ امْرِهِمْ وَمَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالا مُبِینًا؛[۵۰])
و هیچ مرد و زن مؤمنی را نرسد هنگامی که خدا و پیامبرش کاری را حکم کنند برای آنان در کار خودشان اختیار باشد و هر کس خدا و پیامبرش را نافرمانی کند یقینا به صورتی آشکار گمراه شده است.
حال با توجه به مفاد این روایات که انتخاب همه اوصیای پیامبران به امر خداوند بوده است، مهمترین سؤال این است که چگونه امت اسلامی از این اختیار خداوند در امر وصایت و تعیین جانشینان رسول اکرم سر برتافته و دیگران را بر اوصیای تعیین شده ترجیح دادند که جواب این سؤال بر عهده کسانی است که امر وصایت را به وسیلهی رسول خدا منکر شدهاند.
رهیافتی بر جایگاه مردمی وصی و وصایت
در پایان این نوشتار درباره وصی و وصایت مناسب است به این بحث به صورت کاربردی نگریسته شود و به جایگاه عملی آن اشاره گردد که در این باره بیش از همه توجه به این مطلب ضرورت دارد که مفهوم وصیت در اصل یک معنای عام و گستردهای دارد که روی سه پایه وصی، موصی و ما به الوصیهًْ مورد وصیت) استوار است و دراین معنای عام که بیشتر با رویکرد فقهی به آن نظر میشود به معنای تعهد و پیمان آمده است که وصی کارهای موصی وصیت کننده) را بعد از مرگش بر زمین ننهاده و با انجام آن کارها آن را به کار موصی متصل و ادامه میدهد.[۵۱])
به بیان دیگر، وصیت تعهدی است که وصی آن را بعد از مرگ موصی انجام میدهد[۵۲]) و درامر وصیت پیشنهاد در انجام کار توأم با موعظه و خیرخواهی است.[۵۳]) بنابراین مفهوم وصیت در اصل معنای عام دارد که در آن توصیه و سفارش به انجام دادن کار بعد از مرگ وصیت کننده لحاظ شده است که در حقیقت از جهت اجرایی وصیت هر شیء طبق مورد خاص خودش و به حسب مورد است.
بر این اساس اگر به معنای اعتقادی و کلامی مفهوم و مصداق وصی و وصایت نگریسته شود، آنگونه که در این اثر مورد بحث واقع شد، از آن معنای خاصی اراده میشود که از جهت کاربردی و عملی به مسئله امامت و جانشینی پس از رسول خدا مربوط میشود و معنای این ادعا این است که مسئله رهبری و هدایتگری مردم پس از رسول خدا در چه وضعیتی قرار داشته است که طبق مبانی شیعه، علی بن ابی طالب و یازده فرزندش به عنوان اوصیا رسول اکرم برای امامت و هدایت مردم منصوب شده بود تا آنان را درمصالح فراگیر دنیایی و آخرتی، همانند رسول خدا هدایت کند.
علامه امینی در این باره میگوید: «مراد از وصی بودن علی این بود که او در تبلیغ علم و رساندن حقایق معارف دینی پس از رسول خدا، مردم را رهبری کند.»[۵۴])
در مبنای اعتقادی شیعه، وصی پیامبر یعنی همان امام و پیشوایی که اطاعت از او اطاعت خدا و فرمان او فرمان خداست؛ و هر چه میگوید از جانب خداست نه خواهشهای نفسانی خودش[۵۵]) و در حقیقت با وصیت از جانب خدا به کسی به عنوان وصی اذن برای تصرف در امور دیگران برای آن وصی داده میشود.[۵۶])
برای اثبات این ادعا میتوان به روایات فراوانی اشاره کرد که در آنان از وصی به عنوان حجت خدا یاد شده است که به مواردی از این روایات، قبلاً اشاره شد و در موارد دیگر آمده است:
«الاوصیا لحجه علی عباده»؛[۵۷])
اوصیا حجتهای خداوند بر بندگان هستند.»
«و اوصیائی حجج الله علی امتی بعدی»؛[۵۸])
اوصیا من حجتهای خداوند بر امتم هستند پس از من.»
«و اوصیایی حجج الله علا الخلق»؛[۵۹])
اوصیای من حجت خداوند بر مخلوقات هستند.»
اساسا کاربرد واژه حجت بر وصی نشان دهنده معنای عمیقی است که از جهت اعتقادی و کلامی همان واسط بودن میان خداوند و بندگان را میرساند که در آن مطاعیت و فرمانبری از حجت و وصی نیز نهفته است و بحث تفصیلی این مطلب در واژه حجت خواهد آمد
[۱]) الاعتقادات، ص ۹۳٫
[۲]) کمال الدین، ص ۲۶٫
[۳]) اختیار معرفه الرجال، ص۲۳۲٫
[۴]) علامه حلی، الفین، ص۱۱۴٫
[۵]) اصل الشیعه و اصوله، ص ۷۰٫
[۶]) المراجعات، ص۴۷۵٫
[۷]) المیزان، ج۱۸، ص۳۳۴٫
[۸]) البرهان، ج۲، ص۲۶۵٫
[۹]) محمد رصا حکیمی، الهیات الاهی و الهیات بشری، ص۲۸۷٫
[۱۰]) الاعتقادات، ص۹۲٫
[۱۱]) کمال الدین، صدوق، ص۲۶٫
[۱۲]) رسائل سید مرتضی، ج۴، ص۹۳٫
[۱۳]) تفسیر عیاشی، ج۱، ص۳۱۱٫
[۱۴]) بحار الانوار، ج۳۸، ص۲۰٫
[۱۵]) اصل الشیعه و اصولها، ص۷۰٫
[۱۶]) معالم المدرستین، ج۱، ص ۱۶۵٫
[۱۷]) با پیشوایان هدایتگر، ج۱، ص ۳۱۶٫
[۱۸]) شریف مرتضی، رسائل، ج۲، ص۳۰۹؛ علامه حلی، مناهج الیقین، ص۴۳۹؛ دلائل الصدق، ج۲، ص۴۱؛ اصل الشیعه و اصولها، ص۷۴٫
[۱۹]) النکه الاعتقاد، ص۱۱٫
[۲۰]) الفین، ص۳۱٫
[۲۱]) کشف الیقین، ص۷٫
[۲۲]) صراط المستقیم، ج۳، ص۴٫
[۲۳]) غایه المرام، ج۱، ص۳۲۷؛ تفسیر صافی، ج۲، ص۵۳٫
[۲۴]) تفسیر برهان، ج۴، ص۸۱۰٫
[۲۵]) صدوق، علل الشرایع، ص۶؛ حر عاملی، الجواهر السنیه، ص۲۴۱٫
[۲۶]) عماد الدین طبری، بشاره المصطفی، ص۷۴٫
[۲۷]) مناقب، خوارزمی، ص۱۴۷٫
[۲۸]) الکافی، ج۱، ص۲۷۹؛ غیبه، نعمانی، ص۵۱٫
[۲۹]) علل الشرایع، ص۶، شیخ طوسی، قواعد العقائد، ص۱۲۲، اصل الشیعه و اصولها، ص۷۰؛ شیعه در اسلام، ص۲۷۴٫
[۳۰]) شریف مرتضی، رسائل، ج۴، ص۹۲؛ امالی صدوق، ص۱۳؛ صراط المستقیم، ج۲، ص۳۸٫
[۳۱]) معجم الکبیر، طبرانی، ج۶، ص۲۲۱؛ مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج۱۰، ص۱۱۴؛ کنز العمال، ج۱۱، ص۶۰۹؛ ارشاد القلوب دیلمی، ج۲، ص۲۳۶؛ بحارالانوار، ج۳۸، ص۱۱٫
[۳۲]) امالی صدوق، ص۴۶۴٫
[۳۳]) شواهد التنزیل، ج۱، ص۷۶٫
[۳۴]) ابن عساکر، ترجمه علی بن ابی طالب، ج۳، ص۵؛ مناقب خوارزمی، ص۸۵؛ ذخائر العقبی، ص۷۱؛ تاریخ دمشق، ج۴۲، ص۳۹۲؛ کشف الغمه، ج۱، ص۱۱۲؛ علامه حلی، الیقین، ص۲۶۲٫
[۳۵]) حلیه الاولیا، ج۱، ص۶۳؛ مناقب خوارزمی، ص۴۲، ابن عساکر ترجمه علی بن ابی طالب، ج۲، ص۴۸۷؛ ذهبی، میزان الاعتدال، ج۱، ص۶۴٫
[۳۶]) روضه الواعظین، ص۹۷٫
[۳۷]) الاختصاص، شیخ مفید، ص۲۲۴٫
[۳۸]) تاریخ دمشق، ج۴۲، ص۳۹۲؛ مناقب خوارزمی، ص۸۵؛ سید مرتضی، رسائل، ج۴، ص۹۵٫
[۳۹]) الاحتجاج، ص۹۵٫
[۴۰]) شیخ صدوق، التوحید، ص۱۶۵٫
[۴۱]) من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۱۷۵٫
[۴۲]) حلیه الابرار، ج۲، ص۴۴۴؛ بحار، ج۳۸، ص۲۰؛
[۴۳]) علل الشرایع، صدوق، ج۱، ص۶؛ حلیه الابرار، بحرانی، ج۱، ص۱۲٫
[۴۴]) الکافی، ج۱، ص۵۲۷؛ الاحتجاج طبرسی، ص۸۱؛ امالی طوسی، ص۲۹۱؛ ارشاد القلوب دیلمی، ج۲، ص۲۹۰؛ بحارالانوار، ج۳۶، ص۱۹۵؛ اعلام الوری، ص۳۹۲٫
[۴۵]) الاحتجاج، ص۸۳٫
[۴۶]) مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۲۷۹٫
[۴۷]) کفایه الاثر، ص۱۳٫
[۴۸]) عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۶۶؛ منتخب الاثر، ص۱۰؛ صراطی المستقیم، ج۲، ص۱۲۱٫
[۴۹]) کشف الغمه، ج۲، ص۵۰۷٫
[۵۰]) احزاب، ۳۶٫
[۵۱]) مفردات راغب، ص۸۷۳؛ قاموس قرآن، ج۷، ص۲۲۳٫
[۵۲]) تفسیر فخر رازی، ج۲، ص۲۳۷٫
[۵۳]) المیزان، ج۱۸، ص۳۰۶٫
[۵۴]) الغدیر، ج۶، ص۶۹٫
[۵۵]) شیخ مفید، الاعتقادات، ص۹۲٫
[۵۶]) بیان السعاده، ج۲، ص۲۹۲٫٫
[۵۷]) اختصاص، شیخ مفید، ص۲۲۳٫
[۵۸]) من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۱۷۹؛ اعلام الوری، ص۳۹۱؛ جامع الاخبار، ص۱۷٫
[۵۹]) کشف الغمه، ج۲، ص۵۰۷٫
منبع: برگرفته از کتاب امامت و واژگان مرتیط؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
















هیچ نظری وجود ندارد