اولين امام مؤمنين و خليفة الله بلافصل بعد از رسول الله خاتم النبيين(صلي الله عليه وآله)، برادر، پسر عمو، وزير و داماد او سيد الوصيين اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب(عليه السلام) در روز جمعه 13 رجب در بيت الله الحرام، داخل كعبه معظمه به دنيا آمد، كه قبل از او و بعد از او مولودي در آنجا بدنيا نيامده و نخواهد آمد.[1]اسم شريفش علي(عليه السلام) است. صاحب كتاب الانوار ميگويد: علي بن ابي طالب(عليه السلام) در كتاب خدا 300 اسم دارد.[2] مشهورترين القاب آن حضرت اميرالمؤمنين است و ابن شهر آشوب بيش از 850 لقب براي آن حضرت ذكر نموده است.[3]
القاب اميرالمؤمنين(عليه السلام)مشهورترين كنيههاي آن حضرت ابوالحسن(عليه السلام) است. اضافه بر اسامي و القابي كه آن حضرت در كتابهاي مختلف آسماني به زبانهاي مختلف دارند… چه اينكه آن حضرت نزد اهل آسمان معروف به شمساطيل است. در زمين جمحائيل، در لوح قنسوم، در قلم منصوم، در عرش معين، نزد رضوان امين است، نزد حور العين اصب است، در صحف ابراهيم(عليه السلام) حزبيل است، در عبرانيه بلقياطيس، در سريانيه شروحيل، در تورات ايليا، در زبور اريا، در انجيل بريا، در صحف حجر عين، در قرآن علي است.[4]
والدين اميرالمؤمنين(عليه السلام)پدر والامقام آن حضرت، سيد بطحاء حضرت ابوطالب(عليه السلام)[5]، و مادر آن حضرت فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبدمناف، بانوي حرم حضرت ابوطالب(عليه السلام) است كه انوار امامت و ولايت اولا از آن خزانه عصمت و گنجينه حياء و عفت به ظهور آمده و اولين هاشميهاي است كه چنين اختر فروزندهاي آورد.آن حضرت نه تنها مادر اميرالمؤمنين(عليه السلام) بود، بلكه بعد از وفات عبدالمطلب(عليه السلام) ـ كه شش يا هشت سال از سن مبارك پيامبر(صلي الله عليه وآله) گذشته بود و آن حضرت به ابوطالب(عليه السلام) سپرده شده بود ـ فاطمه بنت اسد(عليها السلام) در حق پيامبر(صلي الله عليه وآله) مادري ميكرد و هميشه او را بر فرزندان خود مقدم ميداشت و همه روزه از آن حضرت علامات نبوت را مشاهده مينمود و پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) آن حضرت را مادر خطاب ميكرد.[6]همچنين بعد از رحلت حضرت خديجه كبري(عليها السلام)، پيامبر(صلي الله عليه وآله) فاطمه زهرا(عليها السلام) را به فاطمه بنت اسد(عليها السلام) سپردند. ايشان براي آن حضرت مادري ميكرد و در دامان عزت خود آن مستوره دو جهان را با جان و دل سرپرستي ميكرد تا زماني كه از دنيا رفت.[7]آن حضرت در سال چهارم هجري در مدينه طيبه از دنيا رفت، و در بقيع مدفون شد. هنگامي كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) خبر فوت والدهاش را به پيامبر(صلي الله عليه وآله) دادند آن حضرت فرمودند: “او مادر من بود”. بعد عمامه و لباسش را داد كه فاطمه(عليها السلام) را به آنها كفن كنند و خود حضرت بر جنازه نماز خواند و چهل تكبير بر جنازه گفت و فرمود: “چون چهل صف از ملائكه به جنازهاش نماز خواندند چهل تكبير گفتم”. بعد در قبر خوابيد و هنگام دفن او را تلقين فرمود و درباره او دعا كرد.[8]
نور اميرالمؤمنين(عليه السلام) در اصلاب پدرانحديث ولادت اميرالمؤمنين(عليه السلام) هم دلالتي بر صلابت ايمان فاطمه بنت اسد(عليها السلام) مادر آن حضرت دارد.[9] نوري كه از عرش پروردگار آمده بود، در انبياء و اوصياء يكي بعد از ديگري منتقل شده تا به عبدالمطلب(عليه السلام) رسيد و بعد آن نور دو قسم شد. نوري در پيشاني مبارك عبدالله(عليه السلام) پدر بزرگوار پيامبر(صلي الله عليه وآله) كه آن نور بعداً به پيشاني آمنه(عليها السلام) و سپس در صورت مبارك خاتم الانبياء(صلي الله عليه وآله) منتقل شد. نصف ديگر نور در پيشاني مبارك ابوطالب(عليه السلام) قرار گرفت.خداوند به ابوطالب(عليه السلام) چند فرزند عطا فرمود: عقيل، طالب، جعفر، فاخته يا ام هاني، جُمانه و علي اميرالمؤمنين(عليه السلام). هنگامي كه خداوند علي(عليه السلام) را به ابوطالب و فاطمه بنت اسد(عليهما السلام) داد، آن نور در صورت فاطمه بنت اسد(عليها السلام) درخشندگي ميكرد.
محل ولادت اميرالمؤمنين(عليه السلام)مكان ولادت اميرالمؤمنين(عليه السلام) اشرف بقاع يعني حرم است. اشرف اماكن حرم مسجد است، و اشرف بقاع مسجد كعبه است. مولودي جز آن حضرت در آن مكان به دنيا نيامده است، آن هم در سيد ايام روز جمعه، در ماه حرام و در بيت الحرام!![10]اميرالمؤمنين(عليه السلام) سه روز چشم مبارك را باز نكرد، تا او را خدمت پيامبر(صلي الله عليه وآله) آوردند. آنجا بود كه چشم باز كرد. آن حضرت فرمود: “او مرا مخصوص به نظر خود قرار داد و من او را مخصوص به علم خويش قرار دادم”.[11] سپس آن حضرت را در آغوش كشيد و به منزل ابوطالب(عليه السلام) آورد.[12]
پيشگويي از ولادت اميرالمؤمنين(عليه السلام)[13]جابر بن عبدالله انصاري ميگويد: راهبي بود به نام “مثرم بن رعيب” كه 190 سال عبادت كرده بود، ولي حاجتي از خدا نخواسته بود. روزي از خداوند خواست يكي از اوليائش را به او بنماياند. خداوند متعال جناب ابوطالب(عليه السلام) را نزد او فرستاد و بعد از آن كه راهب دانست اين آقا چه كسي است، به آن حضرت بشارت داد كه اي ابوطالب، خداوند به تو پسري عنايت ميفرمايد كه او ولي خداست و اسم شريف او علي است. هنگامي كه او را درك كردي سلام مرا به او برسان و به او بگو كه مثرم راهب، اقرار ميكند به وحدانيت خدا و به ولايت تو يا اميرالمؤمنين(عليه السلام) شهادت ميدهد.هنگام رفتن جناب ابوطالب(عليه السلام) خرما و انگور و انار بهشتي ميل فرمودند و به منزل آمدند. فاطمه بنت اسد(عليها السلام) بانوي حرم جناب ابوطالب(عليه السلام) هم خرمايي كه پيامبر(صلي الله عليه وآله) به آن حضرت داده بودند ميل فرمود، و به ابوطالب(عليه السلام) هم دادند و آن حضرت هم ميل فرمود. پيامبر(صلي الله عليه وآله) فرموده بودند: اين خرما را كسي ميخورد كه مقر به توحيد و نبوت من باشد.بعد از آنكه پدر و مادر آن حضرت، ميوههاي بهشتي را ميل فرمودند وجود حضرت مولي الموحدين علي بن ابي طالب(عليه السلام) به وجود آمد. هنگامي كه فاطمه بنت اسد(عليها السلام) حامل آن وجود شريف شد، به زيبايي و نورانيتش افزوده شد.
انعقاد نطفه اميرالمؤمنين(عليه السلام)[14]هنگامي كه وجود شريف آن حضرت در بطن فاطمه بنت اسد(عليها السلام) قرار گرفت در مكه زلزله شد، و قريش بتها را به كوه ابوقبيس آوردند، ولي زلزله بيشتر شد و بتها به رو افتادند. آنان به ابوطالب(عليه السلام) پناه بردند، و آن حضرت بالاي كوه آمد و فرمود: “مردم در اين شب اتفاق مهمي افتاده است. خداوند خلقي را آفريده كه اگر از او اطاعت نكنيد و اقرار به ولايت او ننماييد و شهادت به امامت او ندهيد اين زلزله ساكن نميشود. پس به اطاعت و ولايت و امامت او اقرار كنيد”. سپس در حالي كه اشك ميريخت دستان مبارك را بلند نمود و فرمود: “پروردگار من و آقاي من، تو را ميخوانم به محمديت پسنديده و عَلَويت بلند مرتبه و به فاطميت درخشنده و نوراني كه بر سرزمين تهامه به رحمت و مهرباني خويش لطف بفرمايي”. ديگران آمين گفتند. دعا كه تمام شد زلزله پايان يافت. عربها در زمان جاهليت تا گرفتار ميشدند اين دعا را ميخواندند و گرفتاري برطرف ميشد.جعفربن ابي طالب(عليهما السلام) صداي آن حضرت را از شكم مادر شنيد و بيهوش شد. همچنين فاطمه بنت اسد(عليها السلام) به قصد طواف گرد خانه خدا ميرفت، ولي ناگهان آن حضرت از داخل شكم دو پاي خود را به شدت فشار ميداد و نميگذاشت مادرش به محلي كه بتها نصب شدهاند نزديك شود، و حال آنكه مادرش براي عبادت خانه خدا را طواف ميكرد. زماني ديگر، بتها در مقابل آن فرزند بدنيا نيامده به صورت به زمين ميافتادند. شير درنده طائف در برابر ابوطالب(عليه السلام) تعظيم كرد. هنگامي كه آن حضرت علت را جويا شد شير گفت: شما پدر اسد الله و كمك محمد پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) و مربي شير خدا هستي.
مادر اميرالمؤمنين(عليه السلام) در كعبهشب جمعه سيزدهم رجب بانوي بزرگوار ابوطالب(عليه السلام) احساس درد كرد، ولي با قرائت نامي مخصوص آرامش پيدا كرد. هنگامي كه جناب ابوطالب(عليه السلام) خواست زناني از قريش را براي كمك فاطمه بنت اسد(عليها السلام) بياورد، از گوشه خانه ندايي رسيد: “اي ابوطالب، صبر كن چرا كه دست نجس نبايد ولي خدا را لمس كند”.صبح هنگام فاطمه بنت اسد(عليها السلام) ندايي شنيد: “اي فاطمه به خانه ما بيا”. ابوطالب(عليه السلام)و پيامبر(صلي الله عليه وآله) آن حضرت را به مسجد الحرام آوردند. عباس بن عبدالمطلب كه به همراه جماعتي در مسجد نشسته بودند، ديدند كه فاطمه(عليها السلام) وارد مسجد الحرام شد و در مقابل كعبه ايستاد و نگاهي به سوي آسمان نمود و چنين فرمود: “پروردگارا، من به تو و به پيامبران و كتابهايي كه از جانب تو آمدهاند ايمان دارم. من كلام جدم ابراهيم خليل را تصديق ميكنم و او بوده كه اين خانه را بنا كرده است. تو را قسم ميدهم و از تو ميخواهم به حق كسي كه اين خانه را بنا كرد، و به حق فرزندي كه در شكم من است و با من سخن ميگويد و با گفتارش با من انس ميگيرد، و من يقين دارم كه يكي از آيات و نشانههاي توست، كه اين ولادت را بر من آسان فرمايي”.[15]ناگهان حاضرين در مسجد الحرام ديدند كه ديوار پشت آن سمتي كه در كعبه است شكافته شد و فاطمه بنت اسد(عليها السلام) داخل شد. هر چه كردند قفل در كعبه را باز كنند ممكن نشد، و دانستند كه حكمت خداوند در كار است.[16]فاطمه بنت اسد(عليها السلام) ميفرمايد: هنگامي كه داخل كعبه شدم ديدم حوا، ساره، آسيه، مادر موسي بن عمران و مريم مادر عيسي آمدند. آنان به من سلام كردند: “السلام عليكِ يا ولية الله” و در مقابلم نشستند.آنچه در ولادت خاتم الانبياء(صلي الله عليه وآله) انجام دادند در ولادت علي بن ابي طالب(عليهالسلام) نيز انجام دادند، چه اينكه فاطمه بنت اسد(عليها السلام) در هنگام ولادت پيامبر(صلي الله عليه وآله) حضور داشت و به ابوطالب(عليه السلام) ماجرا را خبر داد. حضرت ابوطالب(عليه السلام) قبلا به او فرموده بود: “30 سال صبر كن تا خدا مولودي به تو عنايت كند مثل خاتم الانبياء(صلي الله عليه وآله) مگر در نبوت كه وصي و وزير او خواهد شد”.[17]
روز ولادت اميرالمؤمنين(عليه السلام)روز جمعه علي بن ابي طالب(عليهما السلام) مانند خورشيد بر روي سنگ سرخ در گوشه راست كعبه طلوع فرمود. همين كه قدم بر زمين كعبه نهاد، به سجده افتاد و دستها را سوي آسمان بلند نمود و فرمود: “اشهد ان لا الهَ الا الله، و أن محمداً رسول الله و اشهد ان علياً وليُّ محمد رسول الله، بمحمد يختم الله النبوة و بي يختم الوصية و انا اميرالمؤمنين”: “شهادت ميدهم كه خدايي جز الله نيست و محمد(صلي الله عليه وآله) پيامبر خداوند است و علي وصي محمد رسول الله(صلي الله عليه وآله) است. به محمد نبوت ختم ميشود و به من وصايت كامل و تمام ميشود و منم اميرالمؤمنين”.[18] سپس فرمود: “جاءَ الحقُّ و زهقَ الباطل”: “حق آمد و باطل رفت”.در اين هنگام كه وجود سرا پا جودش پاي بر اين عرصه خاكي نهاده بود، بتهايي كه در كعبه بود به صورت به زمين افتادند و آسمانها نوراني شد. شيطان فرياد برآورد: “واي بر بتها و بتپرستان از اين فرزند”!
سخنان اميرالمؤمنين(عليه السلام) پس از ولادتآنگاه سلام بر زنان بهشتي نمود و حال آنان را پرسيد. بانوان بهشتي او را در آغوش گرفتند و حضرت با آنان تكلم فرمودند. هنگامي كه حضرت حوا(عليها السلام) او را در آغوش گرفت، آن حضرت فرمود: “سلام بر تو اي مادر، حوا”! حوا(عليها السلام) پاسخ داد: سلام بر تو پسرم! علي بن ابي طالب(عليه السلام) از حال حضرت آدم پرسيد. حوا(عليها السلام) پاسخ داد: غرق در نعمتهاي خداوند است و در جوار پروردگار متنعم است. در اين هنگام كه آن حضرت داخل كعبه بود ابوطالب(عليه السلام) در كوچه و بازار صدا ميزد: بشارت باد شما را كه ولي خدا ظاهر شده است، همان كسي كه وصايت به او تمام و كامل ميشود.[19]بعد از رفتن زنان بهشتي، پيامبران الهي حضرت آدم، حضرت نوح، حضرت ابراهيم، حضرت موسي، حضرت عيسي(عليهم السلام) آمدند. اميرالمؤمنين(عليه السلام) با ديدن آنان حركتي نمود و تبسم فرمود و آن بزرگواران بر حضرتش سلام كردند: “سلام بر تو اي ولي خدا و خليفه پيامبر خدا”.حضرت در جواب فرمود: “عليكم السلام و رحمة الله و بركاته”. و جداگانه بر هر يك سلام نمودند. آن بزرگواران يكي بعد از ديگري او را در آغوش گرفتند و بوسيدند و زبان به مدح او گشودند و رفتند. سپس ملائكه آمدند و او را به آسمانها بردند، و باز آوردند و بردند و هر بار كلماتي مخصوص در فضايل و مناقب حضرت ميفرمودند.[20]فاطمه بنت اسد(عليها السلام) ميفرمايد: بار دوم در حالتي آن حضرت را آوردند كه او را در حرير سفيد بهشتي پيچيده بودند و به من گفتند: “او را از چشم بينندگان حفظ كن كه ولي رب العالمين است. بدانكه وارد بهشت نميشود مگر كسي كه ولايت او را بپذيرد و امامت و ولايت او را تصديق كند. خوشا به حال آن كه تابع اوست و واي بر كسي كه از او رويگردان شود. مَثَل او چون كشتي نوح است. هر كه به آن پيوست نجات مييابد و هر كه از آن باز ماند غرق ميشود و سقوط ميكند”. سپس در گوش او مطلبي گفتند كه من نفهميدم. بعد او را بوسيدند و برخاستند و بيرون رفتند و من ندانستم از كجا خارج شدند.[21]
سه روز در كعبهفاطمه بنت اسد(عليها السلام) بعد از سه روز كه مهمان الهي بود فرزند مبارك و محترم خود را در آغوش گرفته آماده خروج از كعبه شد كه هاتفي غيبي چنين ندا داد: “اي فاطمه، نام اين مولود را علي بگذار، چرا كه من خداي علي اعلي هستم. من نام او را از نام خود گرفتهام، و او را ادب آموختهام و امر خود را به او سپردهام، و او را بر غوامض علم خود آگاهي دادهام. او در خانه من به دنيا آمده است. او اول كسي است كه بر فراز خانه من اذان ميگويد، و بتها را ميشكند، و آنها را از بالاي كعبه به صورت مياندازد. خوشا به حال كسي كه او را دوست ميدارد و از او اطاعت ميكند و او را ياري مينمايد. واي بر كسي كه بغض او را دارد و از او سرپيچي ميكند و او را خوار مينمايد و حق او را انكار مينمايد”.[22]در اين سه روز در هر محفلي سخن از ولادت اين مولود مبارك و استثنايي بود، بخصوص باز نشدن قفل در كعبه، شكافته شدن ديوار كعبه در روز و ديدن آن توسط كفار، اين مطلب را به صورت يك مسئله عمومي درآورده بود.
طلوع نور علي(عليه السلام) در آغوش پيامبر(صلي الله عليه وآلهصبح روز چهارم در مقابل ديدگان به انتظار نشسته، ناگهان ديوار كعبه از مكان قبلي شكاف برداشت به حدي كه فاطمه بنت اسد(عليها السلام) با فرزند عزيزش از آنجا خارج شدند. مردم همه نگاه ميكردند و قبل از سؤال كسي، فاطمه بنت اسد(عليها السلام) از بعضي وقايع داخل خانه خبر داد و از عظمت آن مولود و غذاهاي بهشتي و اينكه نام اين حضرت به نداي آسماني علي(عليه السلام) است.ابوطالب(عليه السلام) و پيامبر(صلي الله عليه وآله) پيش آمدند، و فاطمه بنت اسد(عليها السلام) با مولود پيش آمد. حضرت مولي الموالي علي(عليه السلام) فرمودند: “السلام عليك يا اَبَه و رحمة الله و بركاته”. ابوطالب(عليه السلام)فرمود: “و عليك السـلام يا بُنَيَّ و رحمة الله و بركاته”، و آن حضرت را در آغوش گرفت.[23] اميرالمؤمنين(عليه السلام) چشمان مبارك به صورت پيامبر(صلي الله عليه وآله) باز كرد و تبسم فرمود و خود را حركتي داد و فرمود: “السلام عليك و رحمة الله و بركاته، مرا در آغوش بگير”.پيامبر(صلي الله عليه وآله) پاسخ سلامش را داد و آن حضرت را در آغوش گرفت، و بوسيد و دست در دست او گذاشت. آنگاه اميرالمؤمنين(عليه السلام) دست راست بر گوش نهاد و اذان و اقامه فرمود و به يگانگي خداوند عز وجل و نبوت پيامبر(صلي الله عليه وآله) شهادت داد.[24] سپس از پيامبر(صلي الله عليه وآله) براي قرائت كتب آسماني اجازه خواست. بعد از آنكه پيامبر(صلي الله عليه وآله) اجازه فرمود، سينه را صاف كرد و آنچه در صحف حضرت آدم و نوح و ابراهيم و موسي و عيسي(عليهم السلام) بود قرائت فرمود. سپس شروع به قرائت قرآن نمود كه هنوز نازل نشده بود. آن حضرت سوره مباركه مؤمنون را آغاز كرد: “قد افلح المؤمنون …”. سپس در حالتي كه آن حضرت در آغوش رسول الله(صلي الله عليه وآله) بود به خانه ابوطالب(عليه السلام) بازگشتند.[25]فاطمه بنت اسد(عليها السلام) مي فرمايد: هنگامي كه از كعبه خارج شدم و فرزند را نزد پيامبر(صلي الله عليه وآله) گذاشتم، آن حضرت با زبان مبارك دهان علي(عليه السلام) را باز كرد و او را با آب دهان مبارك تحنيك كرد و اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ آن حضرت گفت و فرمود: “اين مولودي است كه بر فطرت بدنيا آمده است”.[26]در روز سوم ولادت حضرت يا روز سوم خروج از كعبه و در بعضي اقوال دهم ذي الحجه، حضرت ابوطالب(عليه السلام) وليمه مفصلي داد و فرمود: “بياييد براي وليمه علي بن ابي طالب و قبلا هفت بار كعبه را طواف كنيد و بعد بر فرزندم علي(عليه السلام) سلام كنيد”.[27]
كودكي علي(عليه السلام) با پيامبر(صلي الله عليه وآله)اميرالمؤمنين(عليه السلام) درباره دوران كودكي خود و همراه بودن با پيامبر(صلي الله عليه وآله) چنين ميفرمايند: به هنگام كودكي، پيامبر(صلي الله عليه وآله) مرا به دامان ميگرفت، و به سينه ميچسباند. غذا را ميجويد و به دهانم ميگذارد. از بوي خوش خويش به مشام جانم ميبويانيد. او در گفتارم دروغ و در كردارم اشتباه و ناداني نيافت. خداوند پيامبر(صلي الله عليه وآله) را از هنگام شيرخوارگي با بزرگترين فرشتگان همراه كرد، تا شبانه روز او را در راه بزرگواريها و نيكيهاي جهان رهنمون باشد. من نيز از پيامبر(صلي الله عليه وآله) پيروي ميكردم، چنانكه كودك شيرخواري از مادر فرمان ميبرد و از كردارهاي او پيروي ميكند. هر سال به كوه حرا ميرفت، و در اين هنگام هيچ كس جز من او را نميديد.[28]ــــــــــــــــــــــــــــــــــــپاورقيها:[1] . حاكم در مستدرك ميگويد: اخبار متواتر است در اينكه فاطمه بنت اسد(عليها السلام) حضرت اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب(عليه السلام) را در داخل كعبه به دنيا آورده است: ج 3 ص 483 .احمد بن عبدالرحيم دهلوي مشهور به شاه ولي الله (پدر عبدالعزيز دهلوي كه كتاب التحفة الاثني عشرية را نوشته است) در كتاب “ازالة الخفاء” ميگويد:اخبار متواتر است در اينكه فاطمه بنت اسد(عليها السلام) اميرالمؤمنين(عليه السلام) را در داخل كعبه در روز جمعه 13 رجب 30 سال بعد از عام الفيل به دنيا آورده است، و كسي قبل از آن حضرت و بعد از آن حضرت در آن مكان به دنيا نيامده است. الغدير: ج 6 ص 22. زاد المعاد: ص 21.كلمات بزرگان شيعه در اين باب زيادتر از آن است كه در اين مختصر ذكر شود. به جلد 6 الغدير تحت عنوان “ولادة اميرالمؤمنين(عليه السلام) في الكعبة” مراجعه شود.مداركي از كتب اهل خلاف كه دلالت دارد ولادت اميرالمؤمنين(عليه السلام) در داخل كعبه بوده است: كتاب الحسين(عليه السلام): ج 1 ص 16. مروج الذهب: ج 2 ص 2. تذكرة خواص الامة: ص 7. الفصول المهمة: ص 14. السيرة النبوية: ج 1 ص 150. مطالب السؤل: ص 11. محاضرة الأوائل: ص 120. نزهة المجالس: ج 2 ص 204. نور الابصار: ص 76. كفاية الطالب: ص 37.[2] . مناقب ابن شهرآشوب: ج 3 ص 319.[3] . مناقب ابن شهر آشوب: ج 3 ص 321.[4] . مناقب ابن شهر آشوب: ج 3 ص 319.[5] . مختصري از احوال حضرت ابوطالب(عليه السلام) در 26 رجب ذكر مي شود.[6] . منتخب التواريخ: ص 113.[7] . تلخيص از رياحين الشريعة: ج 3 ص 3، 4 ، 5، 6 .[8] . منتخب التواريخ: ص 113. اعلام الوري: ج 1 ص 306.[9] . رياحين الشريعة: ج 3 ص 6 ـ 7 .[10] . مناقب ابن شهر آشوب:ج 2 ص 200.[11] . مناقب ابن شهر آشوب: ج 2 ص 204 ـ 205.[12] . كشف الغمة: ج 1 ص 59 .[13] . مناقب: ج 2 ص 192 ـ 193، 197. روضة الواعظين: ج 1 ص 78.[14] . مناقب ابن شهر آشوب: ج 2 ص 196 ـ 197. روضة الواعظين: ج 1 ص 79. بحار الانوار: ج 35 ص 11.[15] . مناقب ابن شهر آشوب: ج 2 ص 198 ـ 199. امالي شيخ طوسي: ص 706. بحار الانوار: ج 35 ص 8 ـ 36. آفتاب كعبه: ص 45 .[16] . اعلام الوري: ج 1 ص 306. ارشاد: ج 1 ص 5 .[17] . بحار الانوار: ج 35 ص 6. روضة الواعظين: ج 1 ص 81 .[18] . مناقب: ج 2 ص 198.[19] . روضة الواعظين: ج 1 ص 79. مناقب: ج 2 ص 198. بحار الانوار: ج 35 ص 13.[20] . علي(عليه السلام) وليد الكعبة: ص 32.[21] . علي(عليه السلام) وليد الكعبة: ص 32.[22] . بحار الانوار: ج 35 ص 9 ـ 37.[23] . مناقب: ج 2 ص 198.[24] . بحار الانوار: ج 35 ص 22. مناقب: ج 2 ص 198.[25] . بحار الانوار: ج 35 ص 18. مناقب: ج 2 ص 172. كشف الغمة: ج 1 ص 59 .[26] . مناقب: ج 2 ص 199.[27] . مناقب: ج 2 ص 199.[28] . قسمتهاي آخر خطبه 234 نهج البلاغة فيض الاسلام: ص 802 .

















هیچ نظری وجود ندارد