چهارمین دوره تاریخی امامت (۱)
دوره ی چهارم امامت شیعیامام جواد و امام هادی و امام حسن عسکری (ع)امامت امام جواد (ع) بعد از امامت امام رضا (ع)، رسماً امامت به امام جواد (ع) انتقال یافت، که اندکی را در باب زندگی سیاسی و مبارزاتی آن حضرت، مورد بحث قرار می دهیم.ولایت امام جواد(ع)، درسال ۱۹۵ هجری قمری، مطابق با ۸۱۱ میلادی، در روز جمعه دهم ماه مبارک رجب بوده است.امامت امام جواد (ع)، پس از شهادت امام رضا(ع)، در حال که حدود هفت سال بیشتر نداشت، آغاز شد.
دشواری ها در امامت امام جواد(ع) «امامت امام جواد (ع)، از همان آغاز با دشواری هایی همراه شد، ظهور واقفیه، کمی سن آن حضرت(ع)، انزوای بیشتر شیعه، پیدایش دشواری ها و سختی های سیاسی، چرخش سیاسی نظام عباسی و رو آوردن به تشدید خفقان و… از جمله آنها بود. البته همه آنها مهم تر، کمی سن و سال امام بود، که خود، زمینه ساز ظهور واقفیه شد، یعنی بعد از شهادت امام هشتم (ع)، عده ای بازگشت به امام موسی بن جعفر(ع) نموده و در ایشان توقف کردند و حاضر نشدند امامت فردی دیگر از معصومین(ع) را پذیرا شوند».
امام جواد(ع) و مأمون درپیش، مورد اشاره واقع شد که هنگامی که امام رضا(ع)، به خراسان دعوت شد، آن حضرت، هیچ یک از اعضای خانواده خود را به خراسان نیاورد، لذا امام جواد(ع) در مدینه ماندند. بدین روی هنگامی که مأمون، پس از شهادت امام رضا(ع)، خیالش از وجود آن حضرت، راحت شد، فقط یک مسأله عمده برای او موجود بود و آن این بود که شیعیان معتقد بودند که منصب امامت، ربطی به مسأله ی سن ندارد. امام، در هر حال امام است، و دارای همان خصوصیات است که در امامت شرط است. با این زمینه،ازناحیه آن حضرت هم احساس خطر کرد. از سوی دیگر، مأمون متهم بود که امام رضا(ع)رابه شهادت رسانده ، پس باید با امام جواد(ع) به گونه ای رفتار کند که بتواند خود را از موضع اتهام خارج نماید، لذا با نوشتند نامه ای همراه با تکریم و تعظیم و احترام فراوان، آن حضرت را به بغداد دعوت کرد، تا هم از نزدیک ایشان را زیر نظر داشته باشد و ارتباط شیعه با ایشان را کنترل کند و نیز از بروز نهضت های علویان ودیگر نهضت های مختلف که گمان می رفت بعد از شهادت حضرت رضا(ع) اوج گیرند، جلوگیری نماید. بااین مقدمات و زمینه ها و عوامل بود که آن حضرت را به بغداد دعوت نمود و در واقع با جبر سیاسی، آن حضرت را به بغداد منتقل ساخت.
آگاهی امام جواد(ع) از توطئه مأمون امام (ع)، از نیت پلید مأمون کاملاً مطلع بودند ، و هنگامی که نامه مأمون به ایشان رسید، دو اقدام مهم را انجام دادند.۱)اعلام نگرانی خویش از سفر به بغداد؛۲)انجام پاره ای از وصایا، سفارش ها و توصیه ها به یاران خویش و شیعیان.البته امام می دانستند که شهادت ایشان درسال آغازین انتقال رخ نخواهد داد، از این روی، به یکی از شیعیان که از این سفر ابراز نگرانی شدید کرده بود، فرمودند:«این گمان تو در این سال، واقع نخواهد شد»(خضری، ۱۳۸۶ ، ۲۸۰).
توطئه ازدواج یکی از موضوعات قابل پی گیری در زندگی امام جواد (ع)، ازدواج ایشان با ام لفضل دختر مأمون است که در تاریخ تحولات سیاسی دوران حیات نورانی ائمه(ع)، که در معرض تفسیر و تحلیل های گوناگون و فراوانی قرار گرفته است. افرادی همچون شیخ مفید «ازدواج امام جواد (ع) را با ام الفضل، دختر مأمون از روی علاقه مأمون به امام جواد (ع) می داند» (شیخ مفید، بی تا، ۸۵). اما بسیاری از سیره نگاران و آگاهان به تاریخ سیاسی شیعه و جریان امامت شیعی، این مسأله را یک توطئه حساب شده از ناحیه مأمون ارزیابی کرده اند، که در واقع همین نظریه ی دوم، نظریه ی صائب و حق است. بنابر این اهدافی را مأمون در سر داشته که می توان در ادامه ی خط فکری و سیاسی که او انتخاب کرده، ارزیابی نمود. خصوصاً که این خط سیاسی فکری، در دوران امامت حضرت علی بن موسی الرضا (ع) خود را به خوبی نمایانده و روشن گردیده و اکنون می خواهد همان خط فکری و سیاسی را به نوعی دیگر با فرزندگرامی امام رضا (ع)، امام جواد(ع) به مرحله اجراگذارد.درهر حال این افکار و اندیشه ها را که از ناحیه ی مأمون مورد توجه قرار داشته به قرار ذیل است:
۱) تظاهر به دوست داشتن خاندان رسالت مأمون عباسی، در بین خلفای عباسی مشهور به زیرکی و تیزبینی خاصی است و برای اعمال شیطانی، مهارت ویژه ای داشته است. او همواره از درسالوس و ریا وارد می شده است. وی به دلیل این که کاملاً در انظار عمومی به دست داشتند در شهادت امام رضا(ع) متهم بود، تلاش می کرد به دوست داشتن خاندان رسالت تظاهر نماید، تا هم اتهام یاد شده را برطرف سازد و اتهامان را کاهش دهد و هم با این اظهار دوستی و برخی از اعمال که می خواست انجام دهد، امام جواد (ع) را هم زیر نظر گیرد و هم به حیات نورانی آن امام مظلوم (ع) خاتمه دهد.«تظاهر الخلیفهًْ العباسی بولائه للامام الجواد (ع)، و استدعائه مکرماً معززاً الی بغداد لیتنا سب موقفه هذا مع مشروعه السیاسی، و لکی یمدّ مخطّطه بسلام و یحقق اهدافه کاملهًْ فی ایهام الناس ببراء هًْ من دم الامام الشهید ابی الحسن الرضا(ع) لیأمن غائلهًْ اتباعه و مدیده حتی اوحی للاسرهًْ الحاکمهًْ نفسها انه صادق فی توجهه مما اثار حالات شدیدهًْ من الجدل بینه و بینهم حول الموضوع و اشتد النزاع مع اقربائه حین اصر علی تزوج ابنته ام الفضل من الامام الجواد (ع)» (عبدالزهرا عثمان محمد، ۱۳۶۶،۷۷)؛ خلیفه ی عباسی، به دوستی و قبول ولایت امام جواد (ع) تظاهر می نمود. ایشان را با احترام و تکریم به بغداد فرخواندند، تا این دوستی را ابراز کرده باشد و موضع گیری سیاسی خود را (درظاهر) عمل کرده باشد. خط فکری او با سلامت کامل انجام شد، تا همچنان مردم در شک نسبت به شهادت امام رضا (ع)باقی بمانند، البته او برای دامان ماندن از قائله پیروان و مریدانش، برای جریان حاکم وانمود کرد که او در توجه خویش به امام جواد(ع)،صادق است. به حدی که بین او و افراد رده بالای حاکمیت، نزاعی درگرفت و نزاع او با خویشاوندانش به اوج رسید، چون اصرار داشت که دخترش ام الفضل را به ازدواج آن امام گرامی درآورد.
۲) در امان ماندن از قیام های تندعلویان مأمون، فرد زیرک بود و در عرف سیاست دیروز و امروز، اهل سیاست بازی. او می خواست با این ترفند سیاسی مهم قیام های تند علویان را مهار کرده و از نتایج این قیام ها، که ضربه ی شدیدی را بر پیکره ی حکومت وارد می کردند، در امان بماند.«فاتباع الائمهًْ الهداهًْ فی عصرالجواد(ع) قد انتشر واحسب هذه الملالیل فی عاصمهًْ الدولهًْ العباسیهًْ (بغداد) و فی مصر و فی العدید من الامصار و اقالیم الد ولهًْ العباسیهًْ بشکل واسع، حتی ان الحاکم العباسی صار مظطراً ان یحسب للامام حساباً خاصاً…» (عبدازهرا عثمان محمد، ۱۳۶۶ ،۸۶)؛ پیروان ائمه در عصر امام جواد (ع)، در دولت عباسیان در همه با پخش و پراکنده بودند. در بغداد و مصر و در شماری از شهرها و اقالیم دولت عباسی به شکلی گسترده. به گونه ای که حاکم عباسی، خود را ناچار از آن دید که برای امام (ع)، حساب خاصی را در نظرگیرد.امام جواد (ع)، در این مبارزاتی که شیعیان و علویان می کردند، حکم مرجع و محور را داشته و شیعیان و علویان، با اتکا به امام و با اندیشه گرایش به امام جواد(ع)، این مبارزات را ساماندهی و اجرا می کردند.
۳)ا نس دادن امام جواد (ع) با زندگی درباری مأمون می خواست با این وصلت، امام جواد (ع)را بازندگی پرازعیش و نوش و رفاه خود آشنا نموده و مرتبط سازد و آن بزرگوار را به لهو ولعب و فسق و فجور بکشاند و بدینسان، بر عظمت و مقام معنوی و روحانی، علمی و اجتماعی ایشان، لطمه ای سنگین وارد نماید.«محمد بن ریان می گوید: مأمون هرچه کوشید امام جواد (ع) را به لهو ولعب وادار سازد، موفق نمی شد.در مجلسی که به عنوان جشن ازدواجامام (ع) برپا ساخت، صدکنیز زیبا را که هریک جامی پر ازجواهرات در دست داشتند، و اداشت تا چون امام (ع) وارد شد و بر جای خود نشست، به استقبال او بروند. آنان، این کار را کردند، اما امام (ع) هیچ توجه و اعتنایی به آنان ننمود و عملاً فهماندن که از این کارها بیزار است» (مؤسسه در راه حق، ۱۳۶۹ ، ۳۸).«درهمین مجلس، مطربی را برای خواندن و نواختن آورده بودند، اما همین که او کار خود را شروع کرد، امام بانگ براو زد: از خدا بترس! مطرب، از صلابت فرمان امام که از ژرفای معنویت و نیروی الهی و معنوی آن گرامی، مایه داشت، چنان مرعوب شد که آلات موسیقی از دستش فروافتاد و دیگر تا زنده بود، هرگز نتوانست از دست هایش برای ساز و نوا استفاده کند» (کلینی، ۱۳۸۸ ، ۴۹۴).منبع: دانشگاه علوم اسلامی رضوی ع ،دو ماهنامه اندیشه حوزه(۸۱/۸۲) ،۱۳۸۹

















هیچ نظری وجود ندارد