کاشفی و تفسیر قرآن (۳)
این گروه از مفسّران آیه «وَ یُکلّمُ الناسَ فِی المَهدِ وَ کَهلاً وَ مِنَ الصالحین» سوره آل عمران (۳)/۴۶ را چنین تفسیر کرده و گفته اند: «فی المَهدِ»: یعنی فی دورالتمهید للحیاه و هو دورالصبا. در واقع گفته اند: در دوران کودکی، استعداد و آمادگی سخن گفتن را یافته است، همان طور که در زمان کهولت، اراده و قدرت او، سستی نیافته است. شاید هم بتوان گفت معنای عبارت اینست: «یُکلّم الناسَ الصغیرَ مِنهم و الکبیر عَلامه عَلی تواضعهِ وَ مَباشرِه دَعوُتِه بِنفسه» یعنی به سبب تواضع و فروتنی اش با خرد و کلان، سخن می گفت و آنان را با دعوت خود آشنا می کرد ولی اگر در آیه، دقّت شود و به لغت مراجعه گردد، درمی یابیم که: مَهد: چیزی است که برای طفل تهیّه می کنند و آن را گهواره گویند. «کَهل» هم از مادّه کُهولت است و زمانی است که آدمی از جوانی گذشته باشد و هنوز به پیری نرسیده باشد مرحوم طباطبایی ذیل آیه مزبور گفته است: ممکن است طفلی در سال دوم ولادت کم و بیش سخن بگوید، پس سخن گفتن طفل در گهواره فی حدِّ نفسه از خوارق عادات نیست؛ لیکن ظاهر آیه می فهماند که عیسی در گهواره مانند آدم عاقل و کامل، که سخنش مورد توجّه و اعتنا باشد و عقلا بدان توجّه کنند، سخن می گفته و لذا خارق العاده بوده است. علاوه بر این، از آیات سوره مریم چنین استنباط می شود که سخن گفتن عیسی با مردم در همان ساعات اولّیه ولادت او بوده، آن جا که مریم، طفل خود را در آغوش می گیرد و به میان قوم خود می آید و آنان از روی سرزنش و ملامت به او می گویند «یا اُختَ هارونَ ما کانَ ابوکِ أمرَءَ سَوءٍ و ما کانت اُمُّکِ نجّیاً. فَأشارت اِلَیه قالُوا کَیفَ نُکلّم مَن کان فِی المَهد صبیّاً. قال اِنّی عبدُالله آتانیِ الکتاب وَ جَعلَنی نبیّاً و جَعَلَنی مُبارکاً اَینَما کُنتُ (۱)…» سوره مریم (۱۹)/۲۸-۳۱ این گونه مفسّران در باب تفسیر آیه «سُبحانَ الذی اَسری بعبدِه لَیلاً مِنَ المسجد الحرامِ الی المسجد الأقصی الّذی بارَکنا حَولَهُ لِنُرَیه مِن آیاتنا…» سوره الاسراء(۱۷)/۱ که درباره معراج پیامبر اکرم«ص» است گفته اند که «اِسراء» در لغت به شب راه رفتن، در شب سیر کردن است و در این آیه در باب «هجرت» است همان طوری که در آیات: «وَلَقَد اَوحَینا اِلی مُوسی اَن اَسرِ بِعبادی فَاضرِب لَهمُ طریقاً فِی البَحرِ…» سوره طه(۲۰)/۷۸ «وَاَوحَینا اِلی مُوسی اَن اَسرِ بِعبادی انکّم مُتَبِعّون »سوره الشعراء(۲۶)/۵۳ فَاَسرِ بِعبادی لیلاً انکم مُتَبِعون» سوره دخان (۴۴)/۲۴ «قالوا یا لوطُ اِنّا رُسُلُ ربِّک لَن یَصِلوا الیک فَاَسرِ بِأهلِکَ بِقِطعٍ مَنَ الیل» سوره هود(۱۱)/۸۲ نیز چنین است. که باید گفت: اینان متاسّفانه، قرائن موجود در آیه یکم سوره اسراء را در نظر نگرفته و فقط با توجّه به اینکه در چند آیه مذکور فعل امر کلمه «اِسراء»آمده، استدلال کرده اند و نظر داده اند که منظور هجرت پیامبر اکرم بوده است، در صورتی که جُمله «لِنُرَیهُ مِن آیاتنا» هدف از این سیر را که مشاهده عظمت آیات الهی بوده تا روح پر عظمت پیامبر در پرتو مشاهده آن آیات بیّنات، عظمت بیشتری یابد و برای هدایت انسانها آمادگی کامل پیدا کند. جمله «بارَکنا حَولَه» نیز مویّد این مطلب است؛ زیرا «مسجد الأقصی» علاوه بر قداست اطراف آن، سرزمین مبارک و پربرکتی نیز هست. و بنا به گفته مفسّر «المیزان» منظور از مسجد اقصی به قرینه «اَلّذی بارَکنا حَولَهُ» بیت المقدس است و نه بنا به گفته مفسّر «الهدایه و العرفان» منظور از کلمه «اقصی» «مسجد الاَبعدِ» مدینه باشد. گروهی دیگر از مفسّران بر آنند که باید در کلمات قرآنی و مفاهیم آنها دقّت کرد و از قرآن، برای هدایت مردم و نجات و رهایی و رستگاری آنان در این جهان و آن جهان بهره برد و مشکلات امّت اسلامی را باید با توسّل به قرآن گشود. اینان می گویند قرآن، میزانی است که دیگر عقاید باید بدان سنجیده شود و عقاید دیگران باید از قرآن، تبعیّت کند و عقاید باید از قرآن استنباط گردد.(۲) یکی از بزرگ ترین رجال این مکتب که عقیده داشت باید مفسّر، در کلمات قرآنی، دقت کند، شیخ محمد عبده – متوفّی به سال ۱۳۲۰هجری است [۱۹۵۰م] که پس از وی شاگرد برجسته اش سید محمد رشید رضا که تقریرات استاد را یادداشت کرده بود، به نشر آن یادداشتها پرداخت و پس از نشر، که به نظر استاد رسانید، استاد نه تنها از آنچه شاگردش نوشته بود، راضی بود، بلکه این نوشته ها او را شادمان نیز کرد. شیخ محمد عَبدُه، در تفسیر سوره «الفیل» ذیل آیه: «فَأَرسَلَ علَیهِم طَیراً اَبابیل» سوره الفیل (۱۰۵)/۳ در باب تفسیر «ارسال طَیر بر اَبرهه و لشکر او» نوشته است: این که برخی از مفسّران گفته اند: بیماری آبله و حَصبه در میان لشکر شیوع یافت و آنان را از بین برد، درست نیست. و نیز درست نیست که بگوییم: «حجاره ای» که در این سوره آمده، همان میکرب است که طبّ جدید آن را کشف کرده؛ زیرا در وقت نزول قرآن، عرب از میکرب آگاهی نداشته و عرب بیابانی، وقتی که لفظ «حجاره» بشنود، ذهن او به میکرب منتقل نمی شود و ما می دانیم که قرآن به لغت عرب نازل شده و آنان را مخاطب ساخته و با کلمات مأنوس و مألوف نزد آنان، سخن گفته است نه آنکه «حجاره» بگوید و میکرب مورد نظرش باشد. شیخ محمد عبده در بحث از آیه «ثُمَّ قَسَت قُلوُبِکم مِن بَعدِ ذلکَ فَهِی کَالحجاره اَو اَشَّدُ قِسوَهٍ…» سوره بقره(۲)/۷۴ که از سنگدلی بنی اسرائیل، سخن گفته شده است، توصیف قلوب به «قسوه» که به معنای صلابت است، از باب مجاز است و قرآن می خواهد بگوید، پس از آن همه آیات و معجزات و نعمتها، قلبها ودلهای شما، همانند سنگ گردیده بل از سنگ هم سخت تر و غیر قابل نفوذتر. و این خود یک مبالغه است. در واقع قلوب در قساوت به حجاره همانند شده، با توجّه به اینکه قساوت قلوب(۳) بیشتر است؛ زیرا پاره ای از سنگها مرکز جریان چشمه هاست و قطرات آب از پاره ای از آنها تراوش می کند، لیکن قلوب آنان اَشَّدُ قَسوهً» هست. وَلا تَتَاثّرُ بِالحِکَمِ وَ المَواعظِ التی مِن شَأنِها التاثیرُ فیِ الوِجدانِ» این گروه از مفسران- که به نقش کلمات توجّه دارند -می گویند: از آیه: «جَعَلَ اللهُ الکعبه البیتَ الحرام قیاماً للناسِ…» سوره مائده(۵)/۹۸ چنین استنباط می شود که خدای بزرگ بیت الله را برای همه مردم[=ناس] محلِّ عبادت قرار داده که در آن جا به خدا رو آورند و بتدریج از خودپرستی و سودجویی به در آیند و با اندیشه های بلند ابراهیم آشنا شوند. بنابراین کعبه به شخص خاصّی و خاندان ویژه ای تعلّق ندارد و از آن دولت مخصوصی نیست. کسی جز خدا مالک آن نمی باشد، متعلّق به همه مردم است. «…جَعَلناهُ للِناسِ سَواءاً العاکِفُ فیه و البادِ…»سوره الحجّ(۲۲)/۲۵ همه مردم در آن، حقّ دارند، هیچ کس نمی تواند دیگران را مانع شود، زیرا این خانه «..مَثابَهً للناسِ…»سوره البقره (۲)۱۲۵می باشد و مرکز امن و مَرجَع در دین برای همه مردم است؛ زیرا کلمه «النّاس» یعنی همه مردم و نه فقط عربها. این خانه «مَثابَهً للناسِ» است یعنی محلّ رجوع همه مردم است، مرجع همه انسانهاست یک مجمع دینی است برای ایجاد وحدت. در این مرکز دین باید اختلافات، حلّ شود، این مرکز باید مرجع رفع اختلاف همه باشد، این مجمع دینی باید برای ایجاد روابط دوستی و برادری باشد، اهداف مشترک توجیه شود. آنان که به نام وارثان ابراهیم روی این خانه دست گذاشته اند، باید بدانند که این خانه، نمازگاه و پناهگاه همه مردم است، ویژه گروه خاصّی نیست، وارثان حقّ ندارند که دیگران را از ورود به خانه باز دارند؛ زیرا این خانه «بیتُ الله» است نه «بَیت اَحَدٍ مِنَ النّاس» این گروه از مفسّران می گویند مثلاً در آیه «وَ اَتّمُوالحَجَّ وَ العُمرهَ لِله…» سوره البقره (۲)/۱۹۶ کلمه «لله» در این آیه، حائز اهمیت است. یعنی انجام حجّ و عمره باید برای خدا باشد، خالصاً مخلصاً لِوَجه الله باشد؛ یعنی در انجام حجّ و عمره و به جا آوردن اعمال و مراسم حجّ جز تقرّب به خدا نباید انگیزه دیگری در کار باشد و تمام اعمال باید به خاطر خدا انجام گیرد و نه برای تظاهر و ریا. رشیدالدین ابوالفضل میبدی که از خانه اهل علم شهر میبد، می باشد و در اواخر قرن پنجم هجری به دنیا آمده و مقدمات علم را در یزد خوانده و سپس به هرات رفته و شاید محضر درس و فیض خواجه عبدالله انصاری را درک کرده باشد، برآن شده که تفسیر پیر هرات را – که مختصر بوده -شرح و بسط دهد. در سال ۵۲۰ هجری به این کار دست یازیده و چند سال بر این کار عمر گذاشته است. میبدی، نخست آیات را ترجمه تحت اللفظی کرده، بار دیگر آیات را به شیوه مفسّران، تفسیر کرده و سرانجام آیات را بر مذاق اهل عرفان تفسیر و تعبیر کرده است. مؤلّف خود، در مقدّمه گوید: «و شرط ما در این کتاب آنست که مجلس ها سازیم بر وِلا و در سه نوبت سخن گوییم: نوبت اوّل تفسیر ظاهری بر وجهی که هم اشاره بر معنی دارد هم در عبارت، غایت ایجاز بود و دیگر نوبت تفسیر گوییم الفاظ و معانی و قراءات مشهور و سبب نزول و بیان احکام، ذکر اخبار، امثال و نوادر که تعلّق به آیت دارد و وجوه و نظائر و مایجری مَجراه. سه دیگر نوبت رموزِ عارفان و اشاره صوفیان و لطایف و حقایق است به توفیق الهی و تیسیر ربّانی در آن، خوض کنیم. بخش نخست که ترجمه تحت اللفظ آیات است به قول خود میبدی با عنانِ «اَلنوبه الاولی» می آید، از جهت واژگان فارسی بسیار با ارزش است و بسا که در برابر هر کلمه عربی، یک کلمه فارسی، گذاشتهشده، آن گونه که هم جانب امانت رعایت شده و هم جنبه مهارت مؤلّف. بخش دوم هم بسیار ارزنده است و خود تفسیر جامعی است و تقریباً تمام جهات آیات از صرف، نحو و اشتقاق کلمات و شأن نزول آیات، و وقایع تاریخی، همه را در بر دارد و به مسائل فقهی هم پرداخته و این بخش خود تفسیر عظیمی است. امّا بخش سوم «اَلنوبه الثالثه» به قول خود مؤلّف «تعبیری است بر لسان اهل اشارت و بر ذوق جوانمردان طریقت» این قسمت، گل گشتی است جانفزا از ذوق و کلام و حال و احوال عارفان و مشایخ البته در بسیاری از کتب عرفانی اعمّ از نظم و نثر، می توان نمونه هایی از تأویلهای عرفانی قرآن را دید ولی توجیهات عرفانی، در تفسیر کشف الأسرار وَ عُدّه الأبرار میبدی که در اوائل سال۵۲۰ هجری به نوشتن آغاز کرده، فراوان دیده می شود. جنبه های عرفانی تفسیردر «النوبه الثالثه» است این بخش، نمونه کاملی است از مطالب ذوق پسند و مزیّن است به اشعاری از شعراء عارف به ویژه سنایی. و سخنانی از صوفیان به خصوص از خواجه عبدالله انصاری، در آن بخش دیده می شود. از تفسیر «کشف الاسرار» بر می آید که رشیدالدین میبدی، از نظر اعتقادی، صوفی مُتَشرّعی است که شریعت و حقیقت را به هم پیوسته می داند و هر یک از آن دو را بی دیگری ناقص می شمرد میبدی در آیه «ایّاکَ نَعبُدُ وَ ایّاکَ نَستَعینُ» به دو چیز بسیار مهمّ که در عرفان هست اشاره کرده و آن دو رکن: «تَحلِیَّهٌ النَفس وَ الإخلاص» یعنی آراستن نفس به عبارت بی ریا و دیگری: «تزکیهُ النفسِ عَنِ الشِرکِ و الاِلتفاتِ اِلََی الحَولِ وَ القُوَّهِ» یعنی پیراستن و پاک نگاه داشتن نفس از شرک و فساد و تکیه نکردن بر حول و قوّت خود. «ایّاکَ نَعبُدُ»، توحید محض است و «هُوَ الاِعتقادُ اَن لا یَستحقُّ لِلعبادَه سِواهُ» یعنی خدایی را فقط خدای یگانه سزاوار. «ایّاک نَستَعینُ» اشارت است به معرفت عرفان «وَ هُوَ العِرفانُ بِاَنَّهُ سُبحانَهُ وَ تَعالی مُتَفرِّدُ بِالافعالِ کُلِّها وَاَنَّ العَّبدَ لا یَستقِّلُ بِنَفسه دونَ معونتهِ» یعنی اصل این معرفت آنست که حقّ جل جلاله را به هستی و یکتایی بشناسی سپس به توانایی و دانایی. ر.ک/کشف الاسرار ۳۴/۱،۳۵ میبدی، ذیل آیه «صِراطَ الذین اَنعَمتَ عَلَیهم» سخن عارفانه ای از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده است: «لا قَولٌ الّا بِعَمَلٍ وَ لا قَولٌ و َعَملٌ الّا بِنیَّهٍ وَ لا قَولٌ وَ عَمَلٌ وَ نیَّهٌ الّا بِاِصابَهِ السُنَّهِ» یعنی گفتار نیک بسته به کردار نیک است و هر دو به نیّت بستگی دارد و هر سه بسته به موافقت با سنّت است. تفسیر مواهب علیّه یا تفسیر حسینی کاشفی را به استناد محمد رضا -جلالی نائینی با مقدّمه ی ۱۰۵صفحه ای محقّقانه ای به زویر طبع آراسته و در مقدّمه متذکر شده که وجه تسمیه این کتاب به مواهب علیّه آنست که چون نام وزیر سلطان حسین میرزا بایقرا [۸۷۳-۹۱۱] علی بود، از این رو این تفسیر را مواهب علیّه خوانده است [ص۷۹مقدمه]
پی نوشت:
۱- آنان گفتند: ای خواهر هارون! تو نه پدرت ناصالح بود و نه مادرت بدکار. مریم ،پاسخ ملامتگران را با اشاره به طفل خود حواله کرد، آنان گفتند: چگونه با طفل گهواره سخن گوییم؟ آن طفل به امر خدا به زبان آمد و گفت: همانان من بنده خاصّ خدایم که مرا کتاب و شرف نبوّت عطا کرد و هر کجا باشم مرا با برکت و مبارک، قرار داده است. ۲- ارید ان یکون القرآن اصلا تحمل علیه المذاهب و الآراء فی الدین لا ان یکون المذاهب اصلا و القرآن هو الذی یحمل علیها. ۳- منظور از قلوب، وجدان و عقل است.
منبع:پایگاه نور- ش۱۴

















هیچ نظری وجود ندارد