8 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

گزارش آتش سوزی مسجد نبوی در سال ۸۸۶ هجری توسط یک ایرانی

0
SHARES
2
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

زمانى که در مسجد نبوى آتش‏سوزى شد، فضل‏اللَّه در مصر بود. او خود مى‏گوید: در آن زمان سلطان «الملک الأشرف ابو نصر قایتباى» بر دیار مصر حکومت مى‏کرد. من نیز در شهر قاهره در محله باب‏النصر، در نزدیکى مسجدى که به نام «امیر بردى بیک» شهرت داشت، در خانه «مولانا ملک ‏التجار بالبلاد المصریه و الدیارالشامیه و الحجازیه الخواجا شمس‏الدین محمد بن الزمن‏ الشامى، صاحب الخیرات الکثیره» زندگى مى‏کردم.مردم مدینه پس از وقوع حریق، از امیر مصر، الملک الاشرف درخواست کمک کردند و او نیز همین خواجه شمس‏الدین را براى بازسازى مسجد و حرم نبوى به مدینه فرستاد. خواجه، فضل‏اللَّه را به همراه خود برد و آنها در ربیع‏الآخر سال ۸۷؛ یعنى شش ماه پس از وقوع آتش‏سوزى به مدینه رسیدند.در اینجا بود که فضل‏اللَّه توانست مجموع رخدادهاى مربوط به وقوع آتش‏ سوزى را از زبان عالمان مدینه گردآورى و تحریر کرده و به علاوه، وقایعى را که از زمان حرکتش از مصر آغاز شده تا زمان پایان یافتن بناى مسجد را بر آن بیفزاید.فضل الله در مقدمه و مؤخره رساله خود نیز مباحثى در توجیه جنبه‏هاى دینى این واقعه ارائه کرده است. وى نام رساله خود را «هدایه التصدیق الى حکایه الحریق» گذاشته است. رساله مزبور در چهار فصل تنظیم شده است:فصل اول: در معناى این سخن رسول خدا – صلى اللَّه علیه و آله – که فرمود: «حجابه ‏النور، لو کشف لاحرقت سبحات وجهه ما انتهى الیه بصره».فصل دوم: در بیان شفقت رسول خدا – صلى اللَّه علیه و آله – بر امتش.فصل سوم: در تفصیل حکایت آتش‏سوزى تا بناى آن.فصل چهارم: در نشانه‏ها و آیات غریب که در حین آتش‏سوزى و پس از آن، در عمارت رخ داده است.آنچه که ما در اینجا ترجمه کرده‏ایم، فصل سوم رساله اوست که به عنوان نقل سخن شاهدان عینى در اصل آتش‏سوزى و نیز بناى عمارت از زبان خود او که شاهد ماجرا و دخیل در کارها بوده، ارزش دارد.فضل‏اللَّه این رساله را به عربى در همان زمان تحریر کرده و بعداً در شب جمعه بیستم ماه شوال سال ۹۰۷ در شهرستان جى اصفهان نسخه‏اى از آن را نوشته است. نسخه مزبور عیناً به خط فضل‏اللَّه، به کوشش آقاى ایرج افشار در « یادنامه ایرانى مینورسکى» چاپ شده و در همان یادنامه، متن حروفى آن را آقاى دانش‏پژوه چاپ کرده‏اند. متن حاضر ترجمه فصل سوم رساله است.فضل‏اللَّه در آغاز نام عالمانى را که گزارش آتش‏سوزى را براى وى نقل کرده‏اند، ذکر نموده و پس از آن، به بیان ماوقع مى‏پردازد. افراد مزبور عبارتند از:شیخ شمس‏الدین محمد بن ابى‏الفرج بن الشیخ زین‏الدین مراغى عثمانى مدنى که فضل‏اللَّه کتاب صحیح مسلم را بر وى خوانده است. قاضى صلاح ‏الدین محمد مدنى که امام جماعت مسجدالنبى – صلى اللَّه علیه و آله – بوده است. قاضى‏القضاه حنفیان در مدینه شیخ سخاوى فقیه و ادیب و قاضى‏القضاه مالکیان در مدینه. عبدالقادر حسینى حنبلى قاضى‏القضاه حنابله در مدینه. شمس‏الدین محمد بجاوى. شیخ مسعود مغربى. شیخ عثمان طرابلسى. جلال‏الدین محمد بخارى معروف به ابن حلال. شیخ محمد بن تقى. سید شریف عبدالرحمن‏ بن ابى‏السعادات رئیس مؤذنان حرم؛ ابن علبک مؤذن، که واقعه مزبور در آغاز از پدر او شیخ شمس‏الدین محمد رئیس وقت مؤذنان حرم رخ داده است.«هر کدام از این مشایخ بخشى از ماجرا را برایم حکایت کردند. آنان – که خداى رحمتشان کناد – گفتند: در یکى از شبهاى دهه دوم ماه رمضان سال ۸۸۶، مردم مدینه از نماز تراویح – که آن را در پایان شب مى‏خوانند – فارغ گشتند، مؤذنان بر حسب عادت، به تسبیح پرداختند. عادت مؤذّنان در مدینه این بود که با گذشت دو سوم شب، به کار تسبیح و تهلیل مى‏پرداختند. اولین کسى که چنین مى‏کرد رئیس مؤذنان بود که در «مناره بیضا» که بر فراز قبه حرم نبوى – صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم -اذان مى‏گفت. آنگاه که او تسبیح و تهلیل مى‏گفت، مؤذنى که در برابر او در مأذنه طرف راست باب جبرئیل بود، به تسبیح و تهلیل مى‏پرداخت. پس از آن مؤذنى که در مأذنه باب‏الرّحمه بود چنین مى‏کرد و آنگاه مؤذن ناحیه باب‏السلام و آنگاه رئیس مؤذنان در «مأذنهالبیضاء» بار دیگر تهلیل مى‏گفت و مؤذنان دیگر تا طلوع فجر در پى او چنین مى‏کردند. این عادت تهلیل، در مدینه منوّره بود».مشایخ گفتند:زمانى که در آن سحرگاه، رئیس مؤذنان فریاد تهلیل سرداد، آسمان در غرّش (رعد و برق) بود و مردمان بعداز فراغ از نماز تراویح مشغول خوردن سحرى بودند، ناگهان مردم صداى مهیب و دلخراشى شنیدند، گویى ستونى عظیم فرو افتاد. از آنجا که آنان برق و صاعقه‏اى ندیده و تنها آن صداى مهیب را شنیدند، به حیرت درافتادند و گمان کردند که در درون عمارت مسجد حادثه‏اى روى داده است. صداى تهلیل رئیس مؤذنان خاموش شد و سکوت ادامه یافت در حالى که مؤذنان دیگر در انتظار بودند.زمانى که این وضعیت به درازا کشید، یکى از خدام به مأذنه رفت و او خود براى من چنین حکایت کرد:«وقتى به مأذنه درآمدم رئیس را که خداى رحمتش کند دیدم در حالى که شباک مأذنه را گرفته، چشم به آسمان دوخته و در همان حالت ایستاده، مرده بود، هیچ ‏گونه اثرى از سوختگى و یا ضربه در وى مشاهده نشد. رئیس از اکابر صلحا و علما و محدثان بود، او حلقه درسى در حرم داشت و عالمى فرزانه از بزرگان اهل حرم بود. خادم مزبور افزود: وقتى او را در این حالت دیدم، از دیدن آن منظره وحشت کرده به تحیّر افتادم، به پیرامون نگریستم اما چیزى ندیدم، آنگاه به سقف مسجد نگاه کردم، دیدم در نزدیکى مأذنه‏اى که در ناحیه باب‏السلام بود، از سقف مسجد شعله‏اى به قد یک انسان در چوبهاى سقف مسجد زبانه مى‏کشد. پس فریاد آتش! آتش! سردادم. خدام و همسایگان همه جمع شده به کار انتقال قرآنها، کتابها، فرشها و قفسه‏ها و اثاث حرم پرداخته با فریاد درخواست آب کردند. هرچه آب روى آتش مى‏ریختند، شعله آن زیادتر شده و آتش بیشتر مى‏شد، گویى روغن در چراغ ریخته مى‏شود! آتش همه سقف مسجد را دربرگرفت. هرچوبى که در مسجد بود و همه عودها در آتش سوخت، آنگاه به ستونهاى سُربى مسجد سرایت کرده و آنها را ذوب نمود. بیشتر ستونها در آتش سوخته و تنها قبه شریف که محفوف به انوار قدسى و برکات قدوسى بود و ملائکه از هر طرف آن را پاس مى‏داشتند، به امر خداوند از آتش در امان ماند.کم کم آتش به روضه سرایت کرده، منبر، قرآنها، فرشها و قفسه‏هایى که براى نگهدارى قرآنها و کتابها بود، در میانه آتش قرار گرفت. گروهى از خادمان و طواشى کوشیدند تا قسمتى از وسایل را خارج کنند و این سبب شد تا با رئیس ده نفر در آتش بسوزند. کسانى در حالى که آتش گرفته و شعله آتش از آنان بلند بود، از مسجد خارج مى‏شدند. آثار سوختگى تا مدتها بر جسم آنان بود. گروهى مردند و کسانى زنده ماندند. همه این حوادث در کمتر از سه ساعت نجومى اتفاق افتاد. این خود امرى شگفت‏آور است؛ چرا که عمارات مسجد بسیار زیاد بود. و اگر آتش به آنها مى‏رسید، تا چند روز آتش قابل کنترل نبود و آتش در میان ستونها پراکنده مى‏گردید. استوانه‏ها از سنگهاى سخت سیاهى ساخته شده و همچون سنگهاى آسیا بصورت فلکى و مدوّر بود؛ آنها را بر یکدیگر قرارداده و با سرب مذاب به یکدیگر پیوند داده بودند. به علاوه در میان هر استوانه یک میله آهنى قوى وجود داشت. همه استوانه‏هاى مزبور که این چنین مستحکم و پایدار بود، در برابر آتش چونان چوب خشکى بود که در کمتر از سه ساعت آتش گرفت و از آنها جز مشتى سنگ متفرق دودزده چیزى نماند.منزه است خداوند آفریننده توانایى که آنچه را در کتابش بدان تهدید مى‏کرد، به آنان نمایاند: « واتقوا النّار التى و قودها الناس و الحجاره.». (بقره ۲۴)و این رخداد از نشانه‏هاى قیامت بود که خداوند به مردم نمایاند تا از قدرت و عذاب او آگاه باشند و از عقوبت و تعذیبش بهراسند.این آن چیزى بود که موثقین از اخبار آتش‏سوزى براى من حکایت کردند. و باللَّه التوفیق.زمانى که آتش‏سوزى رخ داد، مردم متحیّر شده و درباره آن به تفکر فرو رفتند؛ چرا که از عمارت مسجد هیچ اثر و بنایى برجاى نمانده بود. آنان نماینده‏اى را به سوى سلطان «الملک الأشرف» – اناراللَّه برهانه – فرستادند؛ ناظر حرمین شریفین و قاضیان، حکایت آتش سوزى را براى او نوشتند. وقتى خبر به مصر رسید، دلهاى مردم آتش گرفت، همه به گریه افتادند و فریاد ناله‏شان از هر سو برخاست. آتش اندوه در درونشان شعله‏ور شده، غم آن حریق دلشان را کباب کرد. سلطان نیز به شدّت متأثر شد. ناله عاشقان از درد آتش‏سوزى به آسمان برخاست و آشفتگى دل مشتاقان در مصیبتها مضاعف گردید.در آن زمان خواجه شمس‏الدین محمدالزمن بعداز نماز عشاء در مسجد جامع بردى بیک، در کنار خانه‏اش در حره باب النصر – پایین‏تر از قلعه – خبر آتش سوزى را براى من نقل کرد. او از بهترین دوستان من بود و در حالى که قصه حریق را تعریف مى‏کرد، اشک بر گونه‏هایش روان بود و مى‏گفت: »و ما أدریک ماهیه، نار حامیه«. ما تمام آن شب به نقل حکایت حریق و آنچه درباره آن گفته شده گذراندیم. من خواجه را با نصایح و مواعظ خود آرامش دادم و گفتم: این از تقدیرات الهى بوده و در آن اسرار و آیاتى است که بر هیچ کس مخفى نخواهد ماند؛ خدا! خدا! گمان مبر که این یک مصیبت بوده، بلکه براى آنان که رأیشان صائب است یک نشان غیبى است.خواجه آرام شد و فرداى آن روز نزد سلطان رفت. او آنچه را من در تعزیت و تسلیت وى گفته بودم، براى سلطان بازگو کرده بود. پس از آن، شاعران مصر شروع به انشاى مراثى و قصاید کردند.پس از آن، سلطان به کار تهیه اسباب عمارت پرداخت. آن روزها تابستان و فصل‏ رسیدن خرما و جمع‏آورى محصول بود، در چنین فصلى فرستادن قافله‏ها کار دشوارى بود، چنانکه سرپرستى چنین کارى، موقعیّت ویژه‏اى را مى‏طلبید. این اقدام نیازمند آن بود تا شخصى بلندمرتبه، صاحب برهانى قاطع، داراى ابهت و مال و غلامان و مردان، آن را عهده‏دار شود و در عین حال مهابت عربى داشته باشد تا بادیه‏نشینان از وى اطاعت کنند و چنانکه مى‏بایست آگاه به کار عمارت باشد تا تجّار و حکام حجاز از وى پیروى نمایند. بعد از مشورتهاى زیاد، خواجه ابن‏الزمن دوست و سید من انتخاب شد. او به عذرهایى که مى‏دانست، از پذیرفتن آن خوددارى مى‏کرد، اما سلطان نیز اصرار ورزیده بر او تکلیف مى‏کرد اما وى به هر روى، راضى نمى‏شد. این وضعیت ادامه یافت، خواجه اصرار بر عدم پذیرش داشت. در استنکاف از پذیرفتن، به استبداد گرایید. روزى در این باره با من به مشاوره پرداخت. من از او خواستم تا دلایل خود را بازگوید و او چندى را گفت. مهمترین آنها تغییر مزاج سلطان و بى‏اعتمادى به او بود؛ چرا که اندیشه او مرتب دگرگونى یافته و به عهد و پیمان خود پایبند نیست. خواجه افزود: این کار بزرگى است، چنانکه تمام کردن این بنا نیاز به پول فراوانى دارد، اما سلطان از این امر آگاهى ندارد، او بر این گمان است که با انفاق مختصرى مى‏توان آن را به انجام رساند. اما زمانى که بنا باشد پول زیادى بپردازد، کار بر او دشوار شده، حوصله‏اش تمام گشته و بخل او گل مى‏کند؛ سخن‏چینان مفسد نیز برایش «حبّ مال» را زینت داده فتنه‏انگیزى مى‏کنند و همه این کینه‏ها علیه من خواهد بود. در آن صورت جان و مالم هلاک خواهد شد.خواجه فردى پرتجربه و در شمار زیرکان عرب و دقیق در امور بود. وقتى دلایل خود را برایم گفت، از من درخواست استخاره و اداى حق مشاورت کرد. من پس از استخاره به او گفتم: مطلب همان است که تو مى‏گویى، تو بر اندیشه سلطان آگاهى و آنچه درباره او مى‏گویى از وى متوقع است بلکه مسلّم واقع خواهد شد، اما من تو را میان دو چیز مخیّر مى‏کنم؛ یکى آن که براى حفظ مال و جان، اقدام به این عمارت و خدمت را ترک کنى، در آن صورت در شمار کسانى هستى که دنیا را انتخاب کرده و خدمت مولاى خویش را وانهاده‏اند و در شمار کسانى قرار مى‏گیرى که چنین منفعت آماده‏اى را، که کسب شرافت با چنین خدمتى است، به دلیل ضرر از دست دادن دنیا، رها کرده‏اى، در حالى که قبول آن سبب شرف و سرافرازى تو در دنیا و بلندى رتبت و نجات تو در آخرت خواهد بود. راه دیگر آن که این خدمت را بپذیرى و توکّل بر خداوند کنى، خداوند ضامن نجات و افزودن رتبت کسى است که در راهش قدم مى‏نهد. اگر عمارت مسجد تمام شد و تو از شرّ آنچه در انتظارش بودى، در امان ماندى، چه خوب! در غیر آن صورت تو از مجاهدان راه خدایى و رفتن جان و مال تو در راه حق چیزى نخواهد بود.با این سخن من، خواجه به گریه افتاد و گفت: من آخرت را برگزیدم اما مایلم تا مرا در این سفر همراهى کرده، در کار عمارت با همت و رأى خود یاریم کنى. من پذیرفتم و اشتیاق خود را براى عزیمت، همراه وى به سوى آن حرم امن – که سبب خلاصى من از فراق و درد بود – بیان کردم.سخن من که تمام شد، خواجه نزد سلطان رفت و کار عمارت را پذیرفت و براى همراهى من با او در سفر حجاز، از وى رخصت گرفت. آنگاه خواجه به تهیه مقدمات و اسباب پرداخته، قافله‏اى عظیم از صنعتکاران، بنّایان، سنگکاران…، نقاشان، نجاران و دیگر مایحتاج کار عمارت، ترتیب داده ساج و مرمر و غلات و خوراکى، از راه دریا به ینبع ارسال کرد. ما در تاریخ بیست و هشتم ربیع‏الأول از مصر خارج شده، بعد از پشت سرگذاشتن عقبه، به ینبع رسیدیم و در بیست و هشتم ربیع‏الثانى وارد مدینه شریف شدیم. اولین روزى که به مدینه درآمدیم و به شرف زیارت حرم نبوى نائل گشتیم، مشاهده کردیم که سقف مسجد و برخى از ستونها سوخته و شمارى هنوز سرپاست؛ طورى که در هیچ جاى مسجد به جز قبّه مرقد مقدّس، حتى به اندازه سایبان یک نفر، سقفى وجود ندارد. در قسمت روضه، ستونهایى از نخل نصب کرده با شاخه‏هاى درخت خرما آنجا را مسقف کرده بودند. درست همانند زمان رسول خدا – صلّى اللَّه علیه و آله و سلم – ما با چنین وضعى به روضه مشرف شدیم و این بهترین سعادت ما بود که آن را همانند وضعیتى که زمان رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – داشت مشاهده کردیم نه وضعى که سلاطین آن را ساختند و با طلا و ساج آذین بستند. این وضعیت تا پایان کار سقف زنى روضه، سرپا بود و ما در مدتى قریب به شش ماه، در روضه با همان وضعیت نماز مى‏گزاردیم.زمانى که خواجه در مدینه استقرار یافت، کار عمارت را آغاز کرد. در آنجا بود که درباره چگونگى آن میان مهندسان، اختلاف افتاد. آنها مى‏گفتند: اگر مثل بناى قبلى بسازیم و سقفهاى چوبى را بدون عمل طاق زنى ]قوسى[ روى ستونها قراردهیم، آتش به سرعت آنها را فرا مى‏گیرد، چنانکه پیش از این، دوبار چنین شده است. بنابراین تصمیم گرفتند تا طاقها را بر روى ستونها بگذارند و سقفهاى چوبى را در بین طاقها قراردهند تا آتش بدان نرسد. در این صورت – العیاذباللَّه – حتّى اگر سقفهاى چوبى آتش بگیرد، مسجد به تمامه خراب نخواهد شد بلکه طاقها همچنان سرپا مانده، تنها سقفهاى چوبى که بر روى طاقها قرار گرفت خواهد سوخت، در این صورت کار تعویض آنها آسان خواهد بود.پس از آن، در این که قبّه مقدسه را با سقفهاى چوبى بپوشانند، اختلاف نظر پدیدار شد. سرانجام تصمیم بر آن شد تا بر روى قبه مرقد، قبه بزرگترى بسازند که نقش غلاف آن را داشته باشد. پیش از آن تنها یک قبه بوده و قبه دیگرى روى آن وجود نداشت، این عمل کار دشوارى بود؛ زیرا اگر بنا شود قبه بالایى، قبه زیرین را دربرگیرد، باید بسیار بزرگ باشد در این صورت خطر تَرَک و انهدام در آن وجود دارد. براى این کار چهار حفره بزرگ در چهار زاویه قبه ایجاد کردند، آنگاه ستونهایى به بلندى مأذنه‏هاى برافراشته ساخته، آنها را با سنگ و گچ مستحکم کردند، سپس قبه را بر این پایه‏هاى چهارگانه قراردادند و بدین ترتیب قبه بزرگ و برافراشته‏اى بنا نمودند. پس از آن طاقها را بنا کردند، سقفهاى تزیین شده را بر روى آنها قرار دادند، کتیبه‏ها را نگاشتند و در دیوارها از سنگ مرمر و سماق استفاده کردند. درباره منبر نیز از این که با چوب باشد یا سنگ اختلاف شد، عاقبت از سنگ مرمر ساخته شد. پیش از آن، از چوب بوده که برخى از شاهان یمن آن را ساخته بودند. و پیش از این، سطح محراب مسجد از سطح قسمتهاى دیگر متفاوت بود؛ چرا که مردم بر آن بودند تا زمین محراب را به همان صورت زمان رسول خدا – صلّى اللَّه علیه و آله و سلم – حفظ کرده با بالاتر بودن سایر قسمتهاى مسجد و پایین‏تر بودن آن از یکدیگر متمایز سازند. بنابراین، محراب از دیگر قسمتهاى روضه و مسجد پایین‏تر بود، و این سبب انگیزش بحث فقهاى مدینه درباره آن شده بود، آنها بر آن بودند که بالا بودن مأمومین بر امام کراهت دارد، بطورى که امام ابن فرحون مدنى رساله‏اى در این باره نوشته و کراهت آن را بیان کرد.ما این مطلب را به خواجه یادآورى کرده و او را به تسطیح زمین مسجد واداشتیم. پیش از این براى زیارت قبر پیغمبر – صلّى اللَّه علیه و آله – روبروى میخ فضّه‏اى که زیر چراغ – قندیل – بود مى‏ایستادند چنانکه براى زیارت ابوبکر روبروى میخ دوم و براى‏ زیارت عمر روبروى میخ سوم مى‏ایستادند، اما اکنون محل زیارت رسول خدا – علیه الصلاه و السلام – بر اساس آنچه ما مشخص کردیم. روبروى سنگ، سماقى است که در قبه مرقد قراردارد. براى زیارت شیخین نیز دو ذرع پایین‏تر، براى هر یک، یک ذرع. مأذنه‏ها نیز تغییرى نیافت مگر «مأذنه البیضاء» که در آغاز آتش در آنجا شعله‏ور شده بود، بنابراین آن را تعمیر کرده و مزین نمودند. کار ساختن عمارت مزبور هفت‏ماه به طول انجامید، ما شاهد این بنا بودیم و خداوند به دفعات، توفیق حمل خاک و خشت و کارگرى در مسجد را نصیب ما کرد و ما را در زمره» من یعمر مساجداللَّه« قرار داد و نیز در زمره آنان که مى‏گفتند: اللّهم لا عیش الاّ عیش الآخره فاغفر للأنصار و المهاجره.در زمان بناى عمارت، بود که، الشریف الهمام السلطان الاجل المقدام شریف حرم مکه السید جمال السیاده و السلطنه محمد بن ابى البرکات الشریف الحسنى – اناراللَّه برهانه – به دارالهجره وارد شد. سلطان او را به «شریفى مدینه»، همانند «شریفى مکه» مشرف ساخته و او را شریف تمامى حجاز کرده است. وى به مدینه درآمده، روضه مقدسه و قبه منوره را زیارت کرده و چون از زیارت فراغت یافت، به کار حمل خاک و سنگ پرداخت. او سطل را برسر نهاده و مردم نیز در نقل خاک و کار عمارت وى را همراهى مى‏کردند. وى هر روز در مسجد کار مى‏کرد و مردم نیز تلاش زیادى کردند تا کار عمارت تمام شد.سپاس خداى را که کار عمارت مسجدى را که اسس علی التقوی من اول یوم « بود تمام کرده، حسنات مضاعف براى قیام کنندگان به این اقدام و بناکنندگان این اساس قرار داد و الحمدللَّه رب العالمین
منبع: www.historylib.com

نوشته قبلی

مشاهدات من در زنجان (آذر ماه ۱۳۲۵ پس از فرار عوامل دولت پیشه وری)

نوشته‌ی بعدی

سیاحت نامه اولیا چلبی و گزارش سفر او به مدینه منوره در سال ۱۰۸۱ هجری

مرتبط نوشته ها

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

مدینه فاضله امام زمان (عج)
انقلاب مهدوی

مدینه فاضله امام زمان (عج)

نوشته‌ی بعدی

سیاحت نامه اولیا چلبی و گزارش سفر او به مدینه منوره در سال ۱۰۸۱ هجری

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

و اینک، وعدۀ صادق منطقه‌ای …

و اینک، وعدۀ صادق منطقه‌ای …

مناجات شعبانیه

مناجات شعبانیه

سیره اخلاقی امام جواد (ع)

سیره اخلاقی امام جواد (ع)

امام حسن (ع) و سیاستِ صحیحِ اسلامی

امام حسن (ع) و سیاستِ صحیحِ اسلامی

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا