به جا آوردن حج
امام صادق فرمود: «شیِعَتُنا اَهلُ الوَرَعِ … و یَحُجُّونَ البَیتَ»؛ «شیعیان ما اهل ورع و تقوا هستند و کسانى هستند که حج به جا مىآورند».[۱]
امام رضا نیز مىفرماید:
«شیِعَتُنا اَلَّذینَ یُقیِمُونَ الصَّلاهَ و یُؤتُونَ الزَّکاهَ و یَحُجُّونَ بَیتَ الحَرامِ»؛
«شیعیان ما کسانىاند که نماز برپاى مىدارند و زکات مىدهند و حج بهجا مىآورند».[۲]
حکم حج
حج؛ یکى از ارکان دین و واجبات الهى است و براى کسانى که توانایى مالى و جسمى دارند، در طول عمر یک بار واجب مىشود و در مرتبههاى دیگر مستحب است، امّا از مستحباتى است که از یک سو، در روایات اسلامى تأکید و سفارش فراوانى شده، به گونهاى که در برخى روایات، به مؤمنان توصیه شده است که اگر مىتوانند هر سال به حج بروند و یکى از دعاهاى اهل بیت نیز در ماه مبارک رمضان ـ که از بهترین اوقات دعاست ـ این بوده است که خدایا! حج خانهات را در این سال و تمام سالها روزى ما فرما».
از سوى دیگر، خود اهل بیت ـ تا آنجا که برایشان امکان رفتن به این سفر مهیا بوده، از بجا آوردن این عبادت دریغ نمىکردهاند و حتى در بسیارى از مواقع این فریضه الهى را با پاى پیاده به جا مىآوردند.
در احوال امام حسن مجتبى نقل شده است که آن حضرت بیست مرتبه با پاى پیاده به حج رفتند.[۳]
امام زینالعابدین چهل مرتبه حج را به جا آوردند.[۴] و امام زمان نیز هر سال در حج حضور دارند.[۵]
بنابراین مؤمنان و شیعیان اهل بیت ـ که این خاندان را به عنوان پیشوا و مقتداى خود برگزیدهاند ـ شایسته است در انجام این عبادت نیز از آنان پیروى نمایند و در صورت داشتن توان مالى و مهیا بودن دیگر شرایط، از رفتن مکرر به این سفر الهى ـ چه حج تمتع و چه حج عمره ـ که منافع زیادى براى دنیا و آخرت آنان دارد، غفلت نورزند.
اسرار و منافع حج
هر عبادت و عملى که خداوند بر مؤمنان واجب مىنماید و یا مؤمنان را به انجام آن ترغیب و تشویق مىکند، اسرار و منافعى براى مؤمنان دارد؛ هرچند گاهى ممکن است این اسرار و منافع ظهور و بروز نداشته باشد و به ظاهر، علت آن براى ما روشن نباشد؛ زیرا خداوند منبع و سرچشمه همه خیرها و برکات است و در تمام امور، سعادت بندهاش را مىخواهد؛ بر همین اساس، بندگانش را به آنچه خیر و صلاح است، سفارش فرموده و از آنچه مضر است، نهى نموده است.
حج نیز از عباداتى است که براى انسان، منافع و فواید فراوانى دارد.
خداوند خطاب به حضرت ابراهیم فرمود:
«و اَذِّن فِىالنّاسِ بِالحَجِّ یَأتوکَ رِجالاً وعَلى کُلِّ ضامِرٍ یَأتینَ مِن کُلِّ فَجٍّ عَمیق *لِیَشهَدوا مَنـفِعَ لَهُم»؛
«و مردم را دعوت عمومى به حج کن تا پیاده و سواره بر مرکبهاى لاغر از هر راه دورى به سوى تو آیند تا شاهد منافع خویش در حج باشند».[۶]
از امام صادق سؤال شد: مقصود از منافعى که خداوند مؤمنان را در این آیه به آنها وعده داده است، منافع دنیاست یا آخرت؟ حضرت فرمود: هم منافع دنیا و هم منافع آخرت.[۷]
اکنون به بخشى از منافع و اسرار حج اشاره مىکنیم:
الف. منافع اخلاقى و عبادى حج
مهمترین فلسفه حج، بُعد اخلاقى و عرفانى آن است که خداوند بندهاش را به سوى خود فرا مىخواند تا او را از آلودگیهاى دنیوى و هواهاى نفسانى پاک کرده، به وادى معنویت و نور و عرفان وارد نماید.
خداوند در قرآن کریم مىفرماید:
«فَفِرّوا اِلَى اللّهِ اِنّى لَکُم مِنهُ نَذیرٌ مُبین»؛ «پس به سوى خدا بگریزید که من از سوى او براى شما بیم دهندهاى آشکارم».[۸]
از امام باقر سؤال شد که مقصود از فرار به سوى خدا چیست؟ امام در پاسخ فرمود: «مراد رفتن به حج است».[۹]
بنابراین حج، عزم و قصد به سوى خداست، حرکت از دنیا و خارج شدن از گناه و رفتن به سوى نور و پاکیهاست.
«حج» در لغت عرب به معناى «قصد» است؛ یعنى کسى که قصد و آهنگ خدا مىکند. برخى گفتهاند: حج از دو حرف «حاء» و «جیم» ترکیب شده؛ حاء اشاره به «حِلْم حق» و جیم اشاره به «جُرم خلق» دارد و معناى این دو جمله این است که حجگزار در صورتى که با آداب و شرایطى ویژه، حج خود را انجام دهد، خداوند با حلم خود از جرم او چشمپوشى مىکند و از آن مىگذرد.
بنابراین هدف و فلسفه عمده حج پاک شدن از گناه و رفتن به سوى حق است و کسى که آهنگ حج مىکند باید به دنبال این هدف باشد.
امام زینالعابدین در مورد فلسفه حج مىفرماید:
«و حَقُّ الحَجِّ أَنْ تَعلَمَ أَنَّهُ وَفادَهٌ اِلى رَبِّکَ و فِرارٌ إلَیهِ مِن ذُنُوبِکَ و بِهِ قَبُولُ تَوبَتِکَ»؛
«حق حج آن است که بدانى حج، کوچ نمودن به سوى خدا و فرار از گناهان و رفتن به سوى اوست و در آن پذیرش توبه تو است».[۱۰]
امام رضا نیز در روایتى در مورد فلسفه و علت حج فرمود:
«عِلَّهُ الحَجِّ الوَفادَهُ إِلى اللّهِ تَعالى و طَلَبُ الزِّیادَهِ والخُرُوجُ مِن کُلِّ ما اقْتَرَفَ العَبدُ، تائِبا مِمّا مَضى مُستَأنِفا لِما یَستَقَبلُ»؛
«هدف از حج، کوچ نمودن به سوى خدا و کمال خواهى و پاداش زیاد و خارج شدن از آلودگیها و گناهانى است که بنده انجام داده است؛ در حالى که از همه گناهان گذشته توبه مىنماید و زندگى جدید و تازهاى را آغاز مىنماید».[۱۱]
در تمام اعمال و افعالى که خداوند آن را در حج بر حاجیان واجب کرده، اسرار و رازهایى نهفته است. هر کدام ظاهرى دارد و باطنى، و با فهم و ره یافتن به باطن این اعمال است که حاجى به حقیقت حج مىرسد و به هدف آن دست مىیابد.
باطن و حقیقت اعمال حج، دورى از کبر و غرور و دنیا پرستى و هواهاى نفسانى و رذایل اخلاقى است.
باطن اعمال حج؛ تقرب به خداى یگانه و متخلق شدن به اخلاق الهى و تمام صفات پسندیده است. کسى که حج را به معناى واقعى آن انجام دهد، از تمام گناهان و آلودگیهاى دنیوى پاک شده، بنده خالص و واقعى خدا خواهد شد.
یکى از روایاتى که به روشنى این حقیقت را بیان مىنماید، گفتگوى امام زینالعابدین با یکى از بزرگان صوفیه، به نام «شَبْلِى» است. آن حضرت وقتى از سفر حج بازگشتند، شبلى به زیارت ایشان آمد. بین او و حضرت گفتگوى نسبتا طولانى صورت گرفت که به بخشهایى از این گفتگو، به طور خلاصه، اشاره مىکنیم:
«امام به شبلى فرمود: آیا تاکنون به حج رفتهاى؟
شبلى: بلى، یابن رسول الله.
امام فرمود: آیا وارد میقات شدى و لباسهاى دوختهات را از تن خارج کردى و غسل نمودى؟
شبلى گفت: آرى.
امام فرمود: آیا هنگامى که وارد میقات شدى و لباسهایت را در آوردى و غسل نمودى و لباس احرام پوشیدى، نیت کردى که لباس معصیت را از تن خارج کنى و خود را با آب توبه شستشو دهى و لباس طاعت بر تن کنى؟
شبلى گفت: نه.
امام فرمود: پس تو نه وارد میقات شدى و نه لباسهاى دوخته را از تن خارج نمودى و نه غسل نمودهاى! حضرت پرسید: آیا در میقات، خود را تمیز کردى و احرام بستى و نیت حج نمودى؟
شبلى: آرى.
امام فرمود: هنگام مُحْرِم شدن و نیت حج کردن، آیا این نیت را داشتى که خود را به نور توبه خالص پاکیزه سازى و هر چه خداوند بر تو حرام کرده، نیز بر خود حرام گردانى و هر پیمانى که با غیر خدا بستهاى، رها نمایى؟
شبلى گفت: نه.
امام فرمود: پس تو نه احرام بستهاى و نه پاکیزه شدهاى و نه نیت حج کردهاى!
آنگاه امام پرسید: آیا آن هنگام که به میقات داخل شدى و دو رکعت نماز احرام به جاى آوردى قصد کردى که با بهترین اعمال که نماز است به درگاه خدا تقرب جویى و آیا هنگام لبیک، نیت کردى که زبانت جز در مسیر طاعت باز نشود و به هنگام معصیت بسته باشد؟
شبلى گفت: نه.
امام فرمود: پس تو نه داخل میقات شدهاى و نه نماز خواندهاى و نه تلبیه گفتهاى! سپس حضرت پرسید: آیا آن هنگام که وارد حرم شدى نیت کردى که غیبت و بدگویى را بر خود حرام گردانى و آن هنگام که به مکه رسیدى نیت کردى که تو فقط خدا را مىخواهى؟
شبلى گفت: نه.
امام فرمود: پس تو نه داخل حرم شدى و نه کعبه را دیدهاى و نه نماز خواندهاى! آنگاه امام پرسید: آیا با حجرالاسود مصافحه کردى و پشت مقام ابراهیم ایستادى و دو رکعت نماز خواندى؟
شبلى گفت: آرى.
راوى گفت: در این هنگام، امام فریاد برآورد؛ به گونهاى که نزدیک بود روح از بدن امام خارج شود. آنگاه فرمود: آه، آه! کسى که با حجر الاسود دست دهد و مصافحه کند، در حقیقت با خداوند متعال دست داده و مصافحه کرده است؛ پس تو اى مسکین! مواظب باش و اجر آنچه را براى آن حرمت قائل شده و بزرگ داشتهاى، ضایع مگردان و همچون معصیتکاران دستى را که با خدا دادهاى آلوده نکن و پیمانى را که با خدا بستهاى نشکن».
سپس امام دیگر اعمال حج را همین گونه و یک به یک ذکر کردند و اسرار باطنى و فلسفه آن را براى شبلى بیان فرمودند تا اینکه اعمال حج تمام شد. وقتى سخن امام به پایان رسید شبلى از اینکه هنگام به جا آوردن حج از سرّ و فلسفه هر یک از این اعمال غافل بوده شروع به گریه کرد و تصمیم گرفت تا در سال آینده حج را آنگونه که خدا مىخواهد و با توجه به اسرار آن به جا آورد.[۱۲]
به درستى چرا باید حاجى لباسهاى دوخته را از تن خارج کند و دو قطعه لباس سفید بپوشد؟ چرا باید در مدت احرام از برخى امور اجتناب کند و یا به دور کعبه هفت مرتبه طواف نماید؟ و … . برخى گمان مىکنند همین که هزینهاى را براى حج پرداخت کنند و عازم حج شوند و ظاهر اعمال حج را به جا آورند کفایت مىکند و به آن هدفى که خداوند براى آن حج را بر آنان واجب نموده نایل گشتهاند؛ در حالى که حقیقت این اعمال غیر از این است و همه اعمال از احرام تا طواف و سعى بین صفا و مروه و قربانى و تراشیدن سر و اعمال دیگر، ظاهر حج است و باطن و راز اصلى وجوب این اعمال، دور شدن از دنیا و مادیت و توجه به خدا و قیامت است.
به قول شاعر:
کعبه یک سنگ نشانى است که رهگم نشود
حاجى احرام دگربند ببین راه کجاست
و نیز:
مقصود من از کعبه و بتخانه تویى تو
مقصود تویى کعبه و بتخانه بهانه
ب. منافع سیاسى، اجتماعى حج
حج، علاوه بر داشتن جنبههاى عبادى و عرفانى، ابعاد سیاسى و اجتماعى نیز دارد. در حقیقت روح حج با سیاست و مسائل سیاسى و اجتماعى عَجین شده است. اینکه خداوند به همه مسلمانان در سراسر دنیا اعلام مىنماید که در زمانى خاص و معین به مکانى مشخص آمده، اعمال و مناسک حج را به جا آورند، هدف دیگرى نیز دارد و آن بُعد سیاسى و اجتماعى حج است. اگر هدف و مقصد این اعمال تنها بُعد عبادى و خودسازى آن بود لازم نبود که همه مسلمانان در یک زمان گرد هم آیند و بر اثر اجتماع بیش از حدّ مردم، گاه اسباب رنج و زحمت آنان فراهم گردد؛ به گونهاى که در برخى موارد نتوانند اعمال عبادى خود را با خیالى آسوده به جا آورند.
بنابراین مسلمانان باید به بعد سیاسى – اجتماعى حج نیز توجه کنند و به بهترین شکل از این کنگره عظیم جهانى در جهت تأمین منافع دنیاى اسلام استفاده نمایند.
یکى از مسائل بسیار مهمى که باید در این مراسم جهانى مورد توجه قرار گیرد، اعلام انزجار و برائت از کفار و دشمنان اسلام است که بیشتر مشکلات مسلمانان از توطئههاى کفار و تسلط آنان بر منافع و منابع مسلمانان سرچشمه مىگیرد. بسیارى از بلاد اسلامى به طور مستقیم یا غیر مستقیم تحت سلطه کفار و مشرکان قرار دارد و مسلمانان از این جهت در رنج و فشار هستند؛ از این رو در این اجتماع جهانى مسلمانان باید با تبادل نظر به فکر رهایى خود از زیر سلطه اجانب و رفع مشکلات خویش باشند.
افزون بر این، ابراز انزجار و تنفر از شرک و مشرکان و محو آن از روى کره زمین، یکى از اهداف بلندى است که هر مسلمانى باید در پى تحقق آن باشد.
تمام انبیاء الهى براى این آمدهاند تا کفر و بتپرستى را از روى زمین برچینند و فرهنگ توحید و خداپرستى را جایگزین آن نمایند. بر این اساس، فرد مسلمان به تبعیت از همه انبیاء الهى ـ در هر نقطه و مکانى که فرصت برایش مهیا گردد ـ باید از شرک و کفر، برائت جوید و تنفر و انزجار خود را از آنان اعلام نماید و یکى از بهترین مکانهایى که مسلمانان مىتوانند این فریاد الهى خود را به گوش جهانیان برسانند مراسم عظیم حج است.
این اعلام برائت، انزجار و تنفر از مشرکان اختصاص به مسلمانان ندارد، بلکه یکى از اصول اساسى تمام ادیان توحیدى است و همه انبیاى الهى از آدم تا خاتم بر آن تأکید کرده و مؤمنان و موحدان را به آن سفارش نمودهاند.
قرآن در این مورد مىفرماید.
«و لَقَد بَعَثنا فى کُلِّ اُمَّهٍ رَسولاً اَنِ اعبُدُوا اللّهَ واجتَنِبُوا الطّـغوتَ»؛ «ما در هر امتى رسولى برانگیختیم که خداى یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید».[۱۳]
در آیهاى دیگر حضرت ابراهیم و پیروانش را اسوه تمام مؤمنان در ابراز انزجار از مشرکان معرفى کرده و مىفرماید:
«قَد کانَت لَکُم اُسوَهٌ حَسَنَهٌ فى اِبرهیمَ والَّذینَ مَعَهُ اِذ قالوا لِقَومِهِم اِنّا بُرَءؤُا مِنکُم و مِمّا تَعبُدونَ مِن دونِ اللّهِ کَفَرنا بِکُم وبَدا بَینَنا و بَینَکُمُ العَدوهُ و البَغضاءُ اَبَدًا حَتّى تُؤمِنوا بِاللّهِ وحدَهُ»؛
«براى شما در زندگى ابراهیم و کسانى که با او بودند سرمشق خوبى وجود داشت، در آن هنگام که به قوم مشرک خود گفتند: ما از شما و آنچه غیر از خدا مىپرستید، بیزاریم و نسبت به شما کافریم. میان ما و شما عداوت و دشمنى همیشگى آشکار (آغاز) شده است تا آن زمان که به خداى یگانه ایمان بیاورید».[۱۴]
بر همین اساس، خداوند متعال با نزول آیات آغازین سوره توبه، به پیامبرش فرمان داد تا در سال نهم هجرى فرمان برائت از مشرکان را به همه کفار مکه و کسانى که در این سرزمین زندگى مىکردند اعلام نماید:
«واَذنٌ مِنَ اللّهِ ورَسولِهِ اِلَىالنّاسِ یَومَ الحَجِّ الاَکبَرِ اَنَّ اللّهَ بَرِىءٌ مِنَ المُشرِکینَ ورَسولُهُ فَاِن تُبتُم فَهُوَ خَیرٌ لَکُم واِن تَوَلَّیتُم فَاعلَمُوا اَنَّکُم غَیرُ مُعجِزِى اللّهِ وبَشِّرِ الَّذینَ کَفَروا بِعَذابٍ اَلیم»
«و این اعلامى است از ناحیه خدا و پیامبرش به عموم مردم در روز حج اکبر که خدا و پیامبر او از مشرکان بیزارند، با این حال اگر توبه کنید به نفع شماست و اگر سرپیچى نمایید، بدانید شما نمىتوانید خدا را ناتوان سازید و کسانى که کافر شدند را به عذابى دردناک بشارت ده».[۱۵]
از دیگر فوائد سیاسى – اجتماعى این گردهمایى بزرگ، آشنایى علما و اندیشمندان مسلمان با یکدیگر و تبادل افکار و اندیشههاى علمى بین آنان است.
در این کنگره جهانى اسلام، علماى کشورهاى مختلف مىتوانند با تشکیل جلسات و کنگرههاى علمى به تبادل افکار و اندیشههاى خود بپردازند و ضمن بهره بردن از علوم و افکار یکدیگر، برخى از اختلافات فراروى جهان اسلام را نیز برطرف سازند یا دست کم از شدت آن بکاهند و بدین وسیله اتحاد میان جهان اسلام را محقق سازند.
ج. منافع اقتصادى حج
یکى دیگر از منافع عظیمى که حج براى حاجیان و دیگر مسلمانان جهان دارد، منافع اقتصادى آن است. مسلمانان و حاجیان، اگر برنامهریزى صحیحى براى حج داشته باشند مىتوانند، علاوه بر استفاده از منافع عبادى، سیاسى و اجتماعى حج به منافع اقتصادى نیز دست پیدا نمایند و وضعیت اقتصادى خود را نیز سامان بخشند.
قرآن کریم مىفرماید:
«لَیسَ عَلَیکُم جُناحٌ اَن تَبتَغوا فَضلاً مِن رَبِّکُم»؛ «گناهى بر شما نیست که از فضل پروردگارتان (منافع اقتصادى در ایام حج) طلب نمایید».[۱۶]
در زمان جاهلیت، هنگام مراسم حج، معامله، تجارت، مسافرکشى و بارکشى را حرام و گناه مىشمردند؛ لذا این آیه نازل شد و اجراى فعالیتهاى اقتصادى را در موسم حج مباح شمرد و به مسلمانان فرمان داد که مىتوانند در این ایام به کارهاى اقتصادى نیز بپردازند.[۱۷]
هشام ابن حکم از امام صادق سؤال مىکند:
«مَا العِلَّهُ الَّتى مِن اَجلِها کَلَّفَ اللّهُ العِبادَ الحَجَّ والطَّوافَ البَیتِ؟ فَقالَ:… فَجَعَلَ فیهِ الاِجتماعَ مِنَ المَشرِقِ والمَغرِبِ لِیَتَعارَفُوا و لِیَتَرَبَّحَ کُلُّ قَومٍ مِنَ التِّجاراتَ مِن بَلَدٍ اِلى بَلَدٍ و لِیَنتَفِعَ بِذلِکَ المُکارى والَجمّالُ»؛
«به چه علت خداوند بندگان را مکلف ساخت که حج گذراند و کعبه را طواف نمایند؟ حضرت فرمود: خداوند حج را مایه گرد آمدن مردم از مشرق و مغرب عالم و آشنا شدن آنها با یکدیگر قرار داد، تا بازرگانانى که از شهرى به شهر دیگر کالا مىبرند سود برند و کرایه دهندگان و شتر داران به فایدهاى برسند».[۱۸]
امام رضا نیز مىفرماید:
«عِلَّهُ الحَجِّ… مَنفَعَهُ مَن فِى شَرقِ الاَرضِ و غَربِها و مَن فِى البَرِّ والبَحرِ مِمَّن یَحُجُّ و مِمَّن لا یَحُجُّ مِن تاجِرٍ و جالِبٍ و بالِغٍ و مُشتَرٍ و کاسِبٍ و مِسکینٍ و قَضاءُ حَوائِجِ اَهلِ الاَطرافِ والمَواضِعِ المُمکِنِ لَهُمُ الاِجتِماعُ فیها، کَذلکَ لِیَشهَدُوا مَنافِعَ لَهُم»؛
«یکى از علتهاى حج این است که افرادى که در شرق و غرب عالمند چه در دریا و چه در خشکى و چه آنان که حج مىکنند و چه آنان که حج نمىکنند اعم از تاجر و وارد کننده کالا و فروشنده و خریدار و پیشهور و مستمند به منافعى دست پیدا نمایند و نیز نیازهاى حومه نشینان برطرف شود و جاهایى که مىتوانند در آن گرد آیند اجتماع کنند تا منافع خود را کسب نمایند».[۱۹]
حج؛ منافع اقتصادى فراوانى براى تمام مسلمانان دارد؛ کسانى که ساکن عربستان و جزیرهالعرباند با کرایه دادن خانهها و وسایل نقلیه خود سود سرشارى مىبرند و بعضى دیگر با فروش اجناس خود به زائران خانه خدا بهره برده، زندگى خود را مىگذرانند. حتى کسانى که در این سرزمین حضور ندارند نیز مىتوانند اجناس خود را تولید و به بازار عظیم اسلامى در حج روانه کنند و از این طریق بهره زیادى ببرند. همچنین در این ایام چند میلیون کارگر مسلمان از دیگر کشورهاى اسلامى نیز به سرزمین حج سفر مىکنند و از منافع خانه خدا و این سفره الهى بهره مىبرند.
زائران خانه خدا نیز مىتوانند کالاهایى را به همراه خود برده و با فروش آن تمام یا بخشى از هزینه سفر یا زندگى خود را تأمین نمایند. البته باید در این زمینه برنامهریزى صحیحى وجود داشته باشد تا بعد عرفانى و اخلاقى حج ـ که مهمترین فلسفه تشریع حج است ـ فداى منافع اقتصادى و دنیوى آن نگردد.
به هر حال، اگر مسلمانان نگاه وسیعترى به جنبه اقتصادى حج داشته باشند و حکومتها و دولتهاى کشورهاى اسلامى در این موضوع دخالت کنند، مىتوانند با تأسیس و پایهگذارى «بازار مشترک کشورهاى اسلامى» در این ایام و یا در تمام سال به انجام معاملههاى تجارى و اقتصادى بین خود مبادرت ورزند و تا جایى که امکانپذیر است، دست کشورهاى بیگانه را از بازار عربستان و دیگر کشورهاى اسلامى کوتاه نمایند.
اهمیت و فضیلت حج
حج؛ از عباداتى است که جایگاه ویژهاى در اسلام دارد و براى آن فضایل فراوانى ذکر شده است؛ به گونهاى که در برخى روایات یکى از ارکان اسلام و حتى با فضیلتتر از عباداتى همچون نماز و روزه دانسته شده است.
امام باقر مىفرماید:
«بُنِىَ الاِسلامُ عَلى خَمسٍ: عَلَى الصَّلاهِ والزَّکاهِ والحَجِّ والصَّومِ والوَلایَهِ»؛
«اسلام بر پنج پایه بنیان نهاده شده است: نماز، زکات، حج، روزه و ولایت».[۲۰]
امام باقر فرمود:
«إِنَّ الحَجَّ أَفضَلُ مِنَ الصَّلاهِ والصِّیامِ لِأَنَّ المُصَلِّىَ إِنَّما یَشتَغِلُ عَن أهلِهِ لا فىِ مالٍ یَرجُوهُ و لا اِلى تِجارَهٍ»؛
«حج از نماز و روزه با فضیلتتر است؛ چرا که نمازگزار براى دقایقى از خانوادهاش جدا مىشود و روزهدار در حد سپیدى روز از لذایذ محروم مىشود؛ اما حاجى بدنش را به زحمت انداخته و از جانش مایه مىگذارد؛ مال خود را صرف مىکند و زمان زیادى از زن و فرزند خود دور مىشود؛ بدون اینکه در مقابل این سختیها مال و تجارتى نصیب او گردد».[۲۱]
برترى حج بر نماز و روزه در این روایت به دلیل رنج و زحمتى است که حج گزار نسبت به نمازگزار و کسى که روزه مىگیرد متحمل مىشود؛ چنان که در روایات متعدد دیگرى که از معصومین نیز وارد شده به این مطلب اشاره شده است.
پیامبر اکرم فرمود:
«اَفضَلُ الاَعمالِ اَحمَزُها»؛ «بهترین اعمال سختترین آنهاست».[۲۲]
یعنى هرچه انسان براى انجام یک عمل یا عبادت رنج و مشقت بیشترى متحمل شود اجر و فضیلت آن عمل بیشتر است و در حج نیز چون حاجى علاوه بر مشقت بدنى که متحمل مىشود، از بخشى از اموال خود نیز مىگذرد و براى مدت طولانى از زن و زندگى و کار خود دور مىگردد، خداوند اجر و فضیلت بیشترى به او مىدهد.
علت دیگرى که براى برترى حج گفته شده این است که در حج نماز هم هست؛ اما در نماز حج نیست.[۲۳]
در مورد فضیلت حج در روایتى دیگر امام صادق مىفرماید:
«در سفرى پیامبر اکرم از حج باز مىگشتند یکى از بادیه نشینان در «ابطح» به حضور آن حضرت رسید و عرض کرد: یا رسول اللّه، من امسال قصد آمدن به حج را داشتم، ولى مشکلى پیش آمد و من از حج باز ماندم؛ لیکن من مرد ثروتمند و پولدارى هستم. دستورى فرمایید تا با اموالم کارى انجام دهم تا به پاداش حج دست یابم. پیامبر اکرم رو به کوه «ابوقبیس» کرد و فرمود:
اگر به اندازه همین کوه ابوقبیس طلاى سرخ مىداشتى و همه را در راه خدا انفاق مىکردى هرگز به ثواب و پاداشى که حاجى رسیده است، نخواهى رسید»[۲۴].
حج آنقدر اهمیت و فضیلت دارد که اهل بیت شیعیان خود را به حضور در این مراسم عبادى و سیاسى حتى با قرض گرفتن توصیه نمودهاند.
یکى از اصحاب امام صادق به نام «حُقبه» مىگوید:
«جاءَنِى سَدیِرُ الصَّیرَفىِ، فَقال: إِنَّ ابا عَبدِاللّهِ یَقرَأُ عَلَیکَ السَّلامَ وَ یَقُولُ لَکَ: مالَکَ لا تَحُجُّ؟ اِستَقرِض و حُجَّ»؛
«سدیر صیرفى نزد من آمد و گفت. امام صادق به تو سلام مىرساند و به تو مىفرماید: چرا حج نمىروى؟ قرض کن و به حج برو».[۲۵]
و نیز آن حضرت به یکى دیگر از اصحابشان به نام «عیسى» فرمود:
«یا عِیسى، إِنِ استَطَعتَ أَن تَأکُلَ الخُبزَ والمِلحَ و تَحُجَّ فىِ کُلِّ سَنَهٍ فَافعَل»؛
«اى عیسى! اگر مىتوانى نان و نمک بخورى ولى هر ساله به حج بروى، این کار را بکن».[۲۶]
همچنین یکى از خواستههاى اهل بیت از خداوند این بوده است:
«اَللّهُم ارزُقنِى حَجَّ بَیتِکَ الحَرامِ فىِ عامىِ هذا و فىِ کُلِّ عامٍ ما اَبقَیتَنىِ فىِ یُسرٍ مِنکَ و عافِیَهٍ و سَعَهِ رِزقٍ و لا تُخلِنىِ مِن تِلکَ المَواقِفِ الکَریمَهِ والمَشاهِدِ الشَّریفَهِ»؛
«خدایا! امسال و هر سال، تا زمانى که زندهام، حج خانه خودت را روزى من فرما، در آسانى و تندرستى و گشایش روزى و مرا از آن جایگاههاى ارجمند و حرمهاى شریف محروم مساز».[۲۷]
البته رفتن به حج استحبابى در صورتى داراى فضیلت است که انسان نیازهاى واجب دیگرى نداشته باشد؛ زیرا اگر بر ذمّه انسان، امور واجبى همچون بدهکارى، پرداخت خمس یا زکات، نفقه زن و فرزند یا امثال اینها باشد، این امور مقدم است و باید اموالش را در راه واجب صرف نماید و همچنین اگر ترک برخى از امور موجب مىشود که خود و خانوادهاش به گناه و معصیت گرفتار شوند مانند اینکه اگر فرزندانش را همسر ندهد موجب مىشود آنان به گناه گرفتار شوند، هزینه کردن اموال براى ازدواج فرزندان مقدم بر حج مستحبى است؛ زیرا با عمل مستحب ـ هرچند فضیلت آن فراوان باشد ـ نمىشود گناه ترک واجب یا ارتکاب حرام را جبران نمود.
ترک کردن یا به تأخیر انداختن حج
بر کسانى که استطاعت مالى دارند و تا کنون به حج نرفتهاند، لازم است در اوّلین فرصت ممکن به این وظیفه الهى عمل نمایند و نباید آن را به تأخیر اندازند؛ زیرا ترک کردن یا به تأخیر انداختن حج عواقب و پیامدهاى سختى را به دنبال دارد.
پیامبر اکرم در وصیتى خطاب به على فرمود:
«یا عَلىُّ، تارِکُ الحَجِّ و هُوَ مُستَطیعٌ کافِرٌ، یَقُولُ اللّهُ تَبارَکَ و تعالى: «ولِلّهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ البَیتِ مَنِ استَطاعَ اِلَیهِ سَبیلاً ومَن کَفَرَ فَاِنَّ اللّهَ غَنِىٌّ عَنِ العــلَمین» یا عَلى مَن سَوَّفَ الحَجَّ حَتّى یَمُوتَ بَعَثَهُ اللّهُ یَومَ القِیامَهِ یَهودِیّا اَو نَصرانِیّا»؛
«اى على! ترک کننده حج، در حالى که مستطیع است، کافر است. خداوند متعال مىفرماید: براى خداست بر مردم، حج خانه خدا براى کسى که راهى به آن داشته باشد و هرکس کفر ورزد، خدا از جهانیان بىنیاز است. یا على! هرکس حج را به تأخیر اندازد تا مرگش فرا رسد، خداوند در روز قیامت او را یهودى یا نصرانى مبعوث مىکند.[۲۸]
امام صادق در تفسیر آیه:«و مَن کانَ فى هـذِهِ اَعمى فَهُوَ فِى الأخِرَهِ اَعمى واَضَلُّ سَبیلا»[۲۹]؛ فرمود: «مقصود کسى است که حج واجب را به تأخیر اندازد و بگوید امسال حج مىروم یا سال دیگر حج مىروم تا آنکه مرگش فرا رسد».[۳۰]
حضرت امام صادق در تفسیر آیه ۱۰ منافقین، که مىگوید:«رَبِّ لَولا اَخَّرتَنى اِلى اَجَلٍ قَریبٍ فَاَصَّدَّقَ واَکُن مِنَ الصّــلِحین»؛ «پروردگارا! چرا مرگ مرا براى مدت کمى به تأخیر نینداختى تا در راه خدا انفاق کنم و از صالحان باشم»، مىفرماید: «اینها کسانىاند که حج را به جا نیاوردهاند»[۳۱]
بنابراین، کسانى که از تمکن مالى و بدنى برخوردارند باید از فرصت باقى مانده عمر خود، که معلوم نیست چقدر است، استفاده نمایند و قبل از آنکه مرگ آنان فرا رسد و چنین تقاضاهایى را مطرح کنند این واجب الهى را به جا آورند تا هم از برکات دنیوى و اخروى حج بهرهمند گردند و هم از عواقب سوء ترک حج در امان باشند.
شرایط و آداب حج
رفتن به حج، ورود به ضیافت الهى و میهمانى خداست و بىشک، همانگونه که وارد شدن بر هر بزرگى و داخل شدن به هر خانهاى آداب و شرایطى دارد ورود به ضیافت الهى نیز آدابى دارد که در صورت رعایت این آداب میزبان و صاحب خانه به میهمان اجازه ورود به خانهاش را مىدهد؛ درخواستها و حاجتهاى او را برآورده مىکند و او را با دستانى پر به سوى خانه و اهلش بازمىگرداند.
میهمان این خانه، اگر بخواهد از برکات این سرزمین و سفره الهى استفاده نماید، باید قبل از ورود به آن خود را آماده و مهیا کند؛ چون برخى از آدابى که براى ورود به این ضیافت الهى بیان شده، بسى دشوار و مشکل است و یک روزه نمىشود کسى آهنگ حج کند و بتواند با آداب و شرایط لازم، عازم این سفر الهى شود؛ بلکه گاه ماهها و بلکه سالها وقت نیاز است تا انسان بتواند مقدمات را فراهم نماید.
برخى از شرایط و آدابى که رعایت آن در این سفر الهى سفارش شده چنین است:
۱٫ اخلاص:
حج از عباداتى است که از جهاتى نسبت به دیگر عبادات حساستر است و براى شیطان جولانگاه بیشترى در آن وجود دارد. از اینرو، انسان باید بسیار مواظب باشد که تنها براى کسب رضاى الهى حج را به جا آورد و هیچ کس و هیچ چیز را در آن شرکت ندهد.
امام صادق در این باره مىفرماید:
«إِذا اَرَدتَ الحَجَّ فَجَرِّد قَلبَکَ لِلّهِ تَعالى مِن کُلِّ شاغِلٍ و حِجابِ کُلِّ حاجِبٍ»؛
«چون اراده حج کردى پس دلت را از هر دلبستگى و هر حجابى، براى خدا خالى کن».[۳۲]
آن حضرت در حدیث دیگرى فرمود:
«اَلحَجُّ حَجّان: حَجٌّ لِلّهِ و حَجٌّ لِلنّاسِ؛ فَمَن حَجَّ لِلّهِ کانَ ثَوابُهُ عَلَى اللّهِ اَلجَنَّهَ؛ و مَن حَجَّ لِلنّاسِ کانَ ثَوابُهُ عَلَى النّاسِ یَومَ القِیامَهِ»؛
«حج دو نوع است: حجى براى خدا و حجى براى مردم؛ پس کسى که براى خدا حج به جا آورد پاداشش با خداست و بهشت را به او مىدهد؛ اما کسى که براى مردم حج به جا آورد پاداشش در روز قیامت با مردم است».[۳۳]
بسیار مشاهده مىشود افرادى براى ریا و خودنمایى به حج مىروند؛ مثلاً چون آنان را حاجى خطاب کنند و از موقعیت اجتماعى بهترى برخوردار شوند قدم در این سفر مىگذارند. برخى براى تفریح و تفرج به این سفر مىروند و عدّهاى تنها قصد تجارت دارند. پیامبر اکرم فرمود:
«یَحُجُّ اَغنِیاءُ اُمَّتىِ لِلنُّزهَهِ و یَحُجُّ اَوساطُها لِلتِّجارَهِ و یَحُجُّ فُقَراءُهُم لِلرِّیاءِ والسُّمعَهِ»؛
«[زمانى خواهد آمد که] اغنیاى امت من براى تفریح به حج بروند و طبقه متوسط براى تجارت و فقراى آنان براى ریا و خودنمایى».[۳۴]
ممکن است عدهاى مقاصد دیگرى داشته باشند و لى مؤمنان و شیعیان واقعى اهل بیت باید بدانند که در صورتى حج آنان پذیرفته مىشود که نیت و ذهن آنان از اغراض دنیوى خالى و تنها براى رضاى خداوند حج خود را بجا آورند.
۲٫ پرداخت حقوق مردم:
از دیگر آداب این سفر الهى، آن است که انسان قبل از رفتن، حقوقى را که بر ذمّه اوست، پرداخت نماید. اگر به کسى بدهکار است و یا به زور اموال دیگرى را غصب کرده و یا به اشتباه مال دیگران با اموالش مخلوط شده است، همه را به صاحبان آن برگرداند. همچنین اگر به کسى ظلمى نموده باید از وى طلب رضایت نماید.
امام صادق مىفرماید:
«إِذا اَرَدتَ الحَجَّ … وَاخرُج مِن حُقوقٍ تَلزِمُکَ مِن جِهَهِ المَخلوقینَ»؛
«هرگاه اراده حج نمودى، حقوقى را که از مردم به عهده دارى بپرداز».[۳۵]
۳٫ پرداخت حقوق الهى:
سفر حج، سفر به سوى خدا و سفر توبه است و، چنان که در اسرار حج بیان شد، عمدهترین هدف در این سفر آن است که انسان از غیر خدا دورى کند و به سوى خدا باز گردد. اگر تا به حال دنیا و هواهاى نفسانى او را از خدا دور کرده، در این سفر تصمیم بگیرد که به سوى او بازگردد و به غیر خدا پشت نماید و زندگى جدیدى را آغاز کند؛ امّا بازگشت به سوى خدا و توبه واقعى شرایطى دارد که بدون تحقق آن بازگشت واقعى معنا و مفهومى نخواهد داشت.
یکى از مهمترین شرایط آن این است که انسان حقوق الهى را که تاکنون نسبت به اداى آن کوتاهى کرده، به جا آورد.
در روایات متعددى اهل بیت بر این نکته تأکید کردهاند که توبه و بازگشت به سوى خدا جز با پرداخت حقوق الهى امکانپذیر نیست؛
در روایتى آمده است: فردى جمله «استغفرالله ربى و اتوب الیه» را بدون توجه به معنا و حقیقت آن در حضور امیرالمؤمنین بر زبان جارى مىکرد. حضرت بر او خشم گرفت و فرمود: استغفار شش شرط دارد:
«اَوَّلُها: اَلنَّدَمُ عَلى ما مَضى، والثّانِى: اَلعَزمُ عَلى تَرکِ العَود اِلَیهِ اَبَدا … والرّابِعُ: اَن تَعمِدَ اِلى کُلِّ فَریِضَهٍ عَلَیکَ ضَیَّعتَها فَتُؤَدِّى حَقَّها…»؛
«شرط اول استغفار این است که از کارهاى حرامى که انسان انجام داده پشیمان باشد و دوم اینکه همیشه تصمیم به ترک آنها داشته باشد… . و شرط چهارم این است که هر واجبى که از انسان ضایع گردیده به جاى آورد».[۳۶]
معناى جمله «استغفر اللّه…» این است که خدایا! از تو طلب مغفرت مىنمایم و به سوى تو باز مىگردم و بازگشت حقیقى، به سوى خدا، زمانى محقق مىشود که شخص واجباتى را که در انجام آن کوتاهى کرده، دوباره انجام دهد؛ زیرا قضا واجبات، خود یکى از واجبات و دستورهاى الهى است و نمىشود فردى بگوید: خدایا! من به سوى تو باز مىگردم، ولى در همان حال از فرمان الهى سرپیچى نماید؛ بنابراین زائرانى که قصد سفر حج دارند و با این سفر، در واقع مىخواهند به سوى خداوند باز گردند و از گذشته آلوده خویش توبه نمایند، یکى از وظایف آنان جبران و قضاى واجباتى است که از آنان فوت گردیده است که اگر قبل از رفتن فرصت به جا آوردن همه آنها را دارند مناسب است آنها را به جا آورند و اگر فرصت ندارند تصمیم جدى بگیرند که از همان لحظهاى که قصد رفتن به این سفر را دارند قضاى واجبات فوت شده را آغاز نمایند و پس از بازگشت، آنها را به اتمام رسانند و اگر توان بدنى براى انجام واجبات فوت شده را ندارند افرادى را براى قضاى این اعمال اجیر نمایند و در غیر این صورت به درگاه الهى استغفار نمایند که اگر این امور را به جا آورند شرط توبه و ادب بازگشت به سوى خدا را رعایت کرده و به معناى واقعى به سوى او بازگشتهاند.
۴٫ مال حلال:
یکى دیگر از شرایط حج این است که انسان مخارج حج را از مال حلال و پاک تهیه نماید؛ اما اگر با مال حرام به حج برود هرچند این مال اندک باشد، حج او پذیرفته نخواهد شد. پیامبراکرم مىفرماید:
«إِذا خَرَجَ الرَّجُلُ حاجّا بِنَفَقَهٍ طَیِّبَهٍ و وَضَعَ رِجلَهُ فىالغَرزِ، فَنادى: لَبَّیکَ اللّهُمَّ لَبَّیک، ناداهُ مُنادٍ مِنَ السَّماءِ: لَبَّیکَ و سَعدَیکَ، زادُکَ حَلالٌ و راحِلَتُکَ حَلالٌ و حَجُّکَ مَبرورٌ غَیرُ مَأزورٍ و إِذا خَرَجَ بِالنَّفَقَهِ الخَبیِثَهِ فَوَضَعَ رِجلَهُ فِى الغَرزِ، فَنادى: لَبَّیکَ، ناداهُ مُنادٍ فِىالسَّماءِ: لا لَبَّیکَ و لا سَعدَیکَ، زادُکَ حَرامٌ و نَفَقَتُکَ حَرامٌ و حَجُّکَ مَأزورٌ غَیرُ مَبرورٍ)؛
«هرگاه مردى با مال پاک براى حج بیرون آید و پاى در رکاب گذارد و لبیک بگوید، منادى از آسمان ندا دهد: لبیک و سعدیک»؛ «توشه تو حلال و مرکبت حلال و حج تو پذیرفته است و گناهى در آن نیست، اما اگر با هزینه و مال ناپاک بیرون آید و پاى در رکاب نهاده و لبیک گوید، منادى ندا دهد: «لالبیک و لاسعدیک»؛ «توشهات حرام و هزینهات حرام و حج تو گناه آلوده و نامقبول است».[۳۷]
و نیز فرمود:
«مَن تَجَهَّزَ و فىِ جِهازِهِ عَلَمٌ حَرامٌ لَم یَقبَلِ اللّهُ مِنهُ الحَجَّ»؛
«هرکس خود را آماده سفر نماید و در وسایلش حتى پرچمى حرام باشد، خداوند حجش را نمىپذیرد».[۳۸]
مال حرام آن قدر مهم است که حتى اگر در بار و وسایل فردى پرچم حرامى باشد، هرچند این پرچم در هزینه سفر و در خوراک حاجى دخالتى ندارد، اما خداوند حج او را نمىپذیرد؛ چه رسد به این که فردى مقدار یا تمام هزینه سفرش از مال حرام تهیه شده باشد!
۵٫ حُسن معاشرت و کمک به دیگران:
حج؛ سفرى است که به طور طبیعى انسان باید با افراد زیادى همسفر باشد و از طرفى این سفر با مشقات و سختىهایى نیز همراه است و کسى که براى خدا قدم در این راه گذاشته است باید علاوه بر تحمل مشکلات و سختیها، با دیگران نیز با خوشرویى و اخلاق اسلامى برخورد نماید و بداند که تمام کسانى که قدم در این سفر گذاشتهاند زائر و میهمان خدا هستند و او باید به چشم میهمان ویژه الهى به همه آنها نگاه کند و با آنها همان رفتارى را داشته باشد که دوست دارد دیگران با او رفتار نمایند.
در کارها به دیگران به ویژه به افراد ناتوان کمک نماید و بداند که پاداش کمک به دیگران، نه تنها از عبادت و نماز خواندن کمتر نیست، بلکه گاه بسیار بیشتر است.
امام باقر فرمود:
«ما یُعبَأُ مَن یَسلُکُ هذا الطَّریقَ إذا لَم یَکُن فیهِ ثَلاثُ خِصالٍ: وَرَعٌ یَحجُزُهُ عَن مَعاصِى اللّهِ، و حِلمٌ یَملِکُ بِهِ غَضَبَهُ و حُسنُ الصُّحَبهِ لِمَن صَحِبَهُ»؛
«کسى که این راه را مىپیماید، اگر سه خصلت در او نباشد خداوند به او اعتنا نمىکند؛ ورعى که او را از معصیت خدا باز دارد؛ صبرى که جلوى خشم او را بگیرد و خوشرفتارى و همراهى خوب با همراهان خود».[۳۹]
همسفر حج
مردى از سفر حج برگشته بود و سرگذشت مسافرت خود و همراهانش را براى امام صادق تعریف مىکرد. مخصوصا از یکى از همسفران خویش بسیار تعریف و تمجید کرد و گفت: او مرد بسیار بزرگوارى بود و پیوسته مشغول اطاعت و عبادت خدا بود و همین که در منزلى فرود مىآمدیم او فورا به گوشهاى مىرفت و سجاده خود را پهن مىکرد و به عبادت خدا مشغول مىشد. امام به آن مرد فرمود: پس چه کسى کارهاى او را انجام مىداد و حیوانش را تیمار مىکرد؟ آن مرد گفت: البته افتخار این کار با ما بود و او فقط به عبادت خدا مىپرداخت. حضرت فرمود: بنابراین همه شما از او برتر بودهاید.[۴۰]
امام زینالعابدین و کمک به زائران
قافلهاى از مسلمانان به قصد مکه حرکت کرد. این قافله ابتدا به مدینه رفت و پس از چند روز توقف و استراحت به طرف مکه به راه افتاد. در بین راه مکه و مدینه، اهل قافله با مردى برخورد کردند که با آنان آشنا بود. آن مرد در ضمن صحبت با آنان متوجه حضور امام زینالعابدین در میان قافله گردید که با نشاط فراوان مشغول خدمت و رسیدگى به کارها و حوایج قافله بود. با کمال تعجب به اهل قافله گفت: این شخص را که مشغول انجام دادن کارهاى شماست، مىشناسید؟ گفتند: نه، او را نمىشناسیم. او در مدینه به ما ملحق گردید و ما از او تقاضاى کمک نکردیم و او خود مایل است در کارها به ما کمک کند.
آن مرد گفت: معلوم است که نمىشناسید و اگر مىشناختید این طور گستاخى نمىکردید.
او علىبن الحسین زینالعابدین است. جمعیت آشفته به پا خواستند و به طرف حضرت رفتند و خواستند براى معذرت خواهى دست و پاى حضرت را ببوسند.
آنگاه گله کرده، گفتند: این چه کارى بود که شما با ما کردید؟ ممکن بود خداى ناخواسته ما جسارتى نسبت به شما بکنیم و مرتکب گناهى شویم. امام فرمود: من عمدا شما را براى همسفرى انتخاب کردم که مرا نمىشناختید تا در کارها به شما کمک کنم و بتوانم به سعادت خدمت به رفقا و زائران خانه خدا نایل گردم![۴۱]
[۱]. وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۵۷٫
[۲]. صفات الشیعه، ص ۴؛ وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۲۴٫
[۳]. کلمه التقوى، ج ۳، ص ۱۸۲٫
[۴]. محجه البیضاء، ج ۴، ص ۲۲۰٫
[۵]. من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۵۲۰٫
[۶]. حج ۲۲ ۲۷ ـ ۲۸٫
[۷]. الکافى، ج ۴، ص ۴۲۲٫
[۸]. ذاریات ۵۱ ۵۰٫
[۹]. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۹٫
[۱۰]. میزان الحکمه، ج ۱، ص ۵۳۵٫
[۱۱]. علل الشرایع، ج ۲، ص ۴۰۴٫
[۱۲]. مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۱۷۲٫
[۱۳]. نحل ۱۶ ۳۶٫
[۱۴]. ممتحنه ۶۰ ۴٫
[۱۵]. توبه ۹ ۳٫
[۱۶]. بقره ۲ ۱۹۸٫
[۱۷]. مجمع البیان، ج ۲ ـ ۱، ص ۵۲۷٫
[۱۸]. علل الشرایع، ج ۲، ص ۴۰۵٫
[۱۹]. عیون الخبار الرضا، ج ۲، ص ۹۰٫
[۲۰]. الکافى، ج ۲، ص ۱۸؛ وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۱۳٫
[۲۱]. علل الشرایع، ج ۲، ص ۴۵۷؛ وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۱۱۲٫
[۲۲]. بحارالانوار، ج ۶۷، ص ۱۹۱؛ ج ۷۹، ص ۲۲۹٫
[۲۳]. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۱۱۲٫
[۲۴]. الکافى، ج ۴، ص ۲۵۸؛ بحارالانوار، ج ۹۶، ص ۲۶٫
[۲۵]. الامالى، طوسى، ص ۱۳۲ و ۲۰۹٫
[۲۶]. الکافى، ج ۳، ص ۱۴۸٫
[۲۷]. بحارالانوار، ج ۸۶، ص ۳۷۶٫
[۲۸]. من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۵۲۰٫
[۲۹]. اسراء/ ۷۲٫
[۳۰]. تفسیر العیاشى، ج ۲، ص ۳۰۵٫
[۳۱]. مجمع البیان، ج ۱۰ ـ ۹، ص ۴۴۵٫
[۳۲]. بحارالانوار، ج ۹۶، ص ۱۲۴٫
[۳۳]. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۱۰۹٫
[۳۴]. الکافى، ج ۴، ص ۲۸۶؛ الخصال، ص ۱۴۸٫
[۳۵]. بحارالانوار، ج ۹۶، ص ۱۲۴؛ میزان الحکمه، ج ۱، ص ۵۳۷٫
[۳۶]. نهج البلاغه، ح ۴۱۷٫
[۳۷]. من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۲۱۷٫
[۳۸]. روضه الواعظین، ص ۳۶۱؛ وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۱۴۶٫
[۳۹]. الکافى، ج ۴، ص ۲۸۶٫
[۴۰]. داستانها و حکایتهاى حج، ص ۱۱۶ و ۱۱۷٫
[۴۱]. همان، ص ۳۶ ـ ۳۷٫
منبع: برگرفته از کتاب سیمای شیعه از نگاه اهل بیت؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید.


















هیچ نظری وجود ندارد