زندگینامه خواجه نصیرالدین طوسی
ابوجعفر، نصیرالدین محمد بن محمد بن حسن، ملقب به استاد البشر و سلطان الحکما([۱])، در یازدهم جمادی الاول سال ۵۹۷هـ.ق در طوس به دنیا آمد. او یکی از رجال مشهوری است که از طوس برخاسته است([۲])، طوس در قدیم ناحیهای از خراسان بزرگ بود که به چهار بخش فاژ، نوغان، رادکان و طابران تقسیم میشد.
نصیرالدین طوسی ـ بنا به قول عدهای از مورخین از جمله حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده ـ ، اصالهًًْ اهل جهرود از توابع ساوه بوده است و پس از اینکه خانوادهاش در طوس ساکن شدند در این شهر به دنیا آمد و به همین دلیل به طوسی مشهور شد. عموم مورخین مولد و منشا او را طوس نوشتهاند و خواجه در مؤلفاتش همه جا خود را طوسی خوانده، چنانچه در مقدمه زیج ایلخانی میگوید: «من بنده کمترین نصیر را که از طوسم…».([۳])
پدرش محمد بن حسن نام داشت که مردی اهل علم و تدریس و روایت و درایت بود. او علوم دینی و مبادی علوم عقلی را نزد پدرش که از فقهای مکتب اثنی عشری و از محدثین طوس بود فرا گرفت. خواجه در همان آغاز کودکی قرآن مجید را آموخت و علوم ادب را به اقسام آن از نحو و صرف و اشتقاق و مبانی علل و لغت را فراگرفت و احادیث نبوی و اخبار و آثار بزرگان دین را بیاموخت و به تحصیل علم فقه و اصول و اخذ حدیث پرداخت. او همچنین منطق، فلسفه طبیعی و ما بعد الطبیعه را نزد دایی خود، نور الدین علی بن محمد شیعی، آموخت. در خلال این احوال علوم ریاضی را از حساب و هندسه و جبر، با دقت تمام تحصیل کرد سپس در ابتدای جوانی برای تکمیل معلومات خویش از طوس به نیشابور که از مراکز مهم علمی ممالک اسلامی در آن دوره محسوب میشد سفر کرد.
نیشابور یکی از چهار شهر بزرگ خراسان بود که سالها پایتخت طاهریان و دیگر پادشاهان بود و مدت چند قرن یکی از مراکز مهم علمی ممالک اسلامی محسوب میشد. این شهر در حمله طایفه غز خرابی بسیار دیده بود و بیشتر مدارس، کتابخانهها و مساجد آن در آن واقعه دچار آسیب شده بود و بسیاری از دانشمندان متوطن آنجا در آن فتنه کشته و یا جلای وطن اختیار کرده بودند([۴])؛ با این حال تا حمله مغول اهمیت علمی خویش را از دست نداد و در این تاریخ باز مجمع علما و فقها و روات حدیث و حکما و اطبا بود. خواجه در این شهر مدتی ماند و از محضر بسیاری از دانشمندان استفاده نمود و در اقسام علوم زمان سرآمد اقران خود گردید.
اساتید خواجه نصیر
خواجه در محضر عدهی بسیاری از فقها و حکمای زمان خود تلمذ کرده است. او در ابتدای امر از محضر پدر دانشمند خود محمدبن حسن استفاده کرد و فقه و اصول و حدیث را فرا گرفت و در محضر دایی خود، نور الدین علی بن محمدبن شیعی، مقدمات منطق و حکمت را آموخت.([۵]) او در نیشابور در محضر فریدالدین داماد نیشابوری که با چهار واسطه شاگرد بوعلی سینا بود، اشارات بوعلی را فراگرفت و نیز در محضر قطب الدین مصری از بزرگترین شاگردان امام فخر رازی قانون بوعلی را آموخت. او هنگام حمله مغول به نیشابور در سال ۶۱۸هـ.ق کشته شد. ظاهرا خواجه نصیر فلسفه و طب را نزد او فرا گرفته است.([۶])
خواجه همچنین از کمالالدین بن یونس موصلی که سرآمد علمای امامیه در روزگار خود بود و در بیشتر علوم به ویژه ریاضی تبحر داشت، بهره فراوان برد. کمالالدین جامع کلیه علوم به ویژه ریاضیات اقلیدس و هیئت بود.([۷])
خواجه نصیر فقه و اصول را نزد معینالدین بن بدران مازنی فراگرفت. او از بزرگان فقهای شیعه محسوب میشود و کتابهای متعددی در مورد مذهب شیعه تصنیف کرده است. خواجه توانست در سال ۶۱۹ یعنی در سن بیست و یک سالگی، اجازه نقل حدیث را از سالم بن بدران مصری که از بزرگان علمای شیعه بود دریافت کند.([۸])
دیگر استاد خواجه شیخ ابو السعادات اصفهانی است که خواجه طوسی در مدرس وی حاضر میشده و با سید علی بن طاووس حسینی و شیخ میثم بحرانی در محضر وی شریک درس بودهاند. بعضی نوشتهاند که خواجه در نزد ابن میثم فقه تحصیل میکرده و ابن میثم در خدمت خواجه حکمت میآموخته است.
از مشایخ روایت خواجه؛ شیخ برهان الدین محمد بن محمد بن علی قزوینی را شمردهاند که او ساکن شهر ری، و مردی ثقه و فاضل بود. خواجه نصیر از او حدیث استماع میکرده و از جانب او مفتخر به اجازه روایت شده است.
کمالالدین محمد حاسب از دیگر اساتید خواجه است که تنها نام وی در کتاب سیر و سلوک که منسوب به خواجه است آورده شده و در منابع دیگر نامی از او نیامده است.
مراحل زندگی خواجه نصیر
خواجه نصیر در زندگی خود سه مرحله را پشت سر گذاشت:
مرحله اول: این دوران از ولادت خواجه تا زمان پیوستن او به اسماعیلیان را شامل میشود که همه آن صرف تحصیل و تکمیل علوم در مراکز علمی آن زمان شد. این مرحله از زندگی خواجه به کسب علوم از محضر اساتیدی که اعلام زمان بودند گذشت. از این رو مورخان اطلاعات مختصری را به اجمال نقل کردهاند. همچنین نمیدانیم آیا خواجه نصیرالدین طوسی در این مرحله از زندگی خود کتابی تالیف کرده است یا نه؟
مرحله دوم: این مرحله با آغاز حمله مغول به ایران شروع میشود. زمانی که شهرها یکی پس از دیگری سقوط میکرد و با فرار سلطان محمد خوارزمشاه موجبات مقاومت و دفاع از بین رفته بود تنها قلعههای اسماعیلیان بود که با مغول میجنگید. اسماعیلیه آنچنان مقاومت میکردند که مغولان از دست یافتن به قلعههای آنان عاجز ماندند. در این مقطع از زمان، طوسی از یگانه پناهگاه آن روز در مقابل هجوم مغول استفاده کرد و به قهستان سفر کرد و دعوت حاکم قهستان؛ ناصرالدین عبدالرحیم بن ابی منصور را پذیرفت و به عنوان مهمان نزد او رفت. در اثنای توقف در آنجا کتابی برای مهماندار خود ناصرالدین، به نام «اخلاق ناصری» به فارسی نوشت که عمده آن را از کتاب «الطهاره» تالیف ابوعلی بن مسکویه استخراج و تلخیص کرده است.([۹]) همچنین رساله «المعینیه» را در هیئت برای پسرش معین الدین بن ناصرالدین نوشت.([۱۰])
ولی بالاخره قلاع اسماعیلی نیز در موج دوم حمله مغول به فرماندهی هولاکوخان سقوط کرد. و این مرحله از زندگی خواجه با پیروزی مغول بر قلعههای اسماعیلیه به پایان رسید. طوسی در این زمان در قلعه میمون دژ بود. او بنا به درخواست پیشوای اسماعیلیان علاءالدین پسر محمد به آنجا آمده بود. در سال ۶۵۳ رکن الدین محمد پسر علاءالدین و حاکم اسماعیلیان تسلیم مغولان شد. خواجه طوسی پس از آنکه بیش از یک ربع قرن با اسماعیلیان زندگی کرده بود، به هولاکو پیوست وی در مدت توقف خود نزد اسماعیلیه برای آنان کتابهای فارسی و عربی تالیف کرد و در این مدت بیشتر تالیفات خود را در علوم ریاضی و دانشهای دیگر به رشته تحریر درآورد.([۱۱]) او تالیفات مختلفی در نجوم و فلک نیز دارد و بقیه کتابهای خود را بعد از آنکه هلاکو بغداد را فتح کرد به رشته تحریر آورده است.([۱۲])
ظاهراً خواجه طوسی مجبور به اقامت نزد اسماعیلیان شده بود. برخی نیز اعتقاد دارند که طوسی در ابتدای امر به اختیار خود به سوی آنها رفت و از آن پس بین او و ناصرالدین اسماعیلی اختلافی پیدا شد و محیط دوستی آنها به تاریکی گرایید و ناصرالدین او را چون اسیری پیش خود نگه داشت. مجبور به مصاحبت با خود کرد و به میمون دژ برد و خواجه در آنجا مثل یک زندانی به سر میبرد. که منابع تاریخی از جمله وصاف الحضره به آن اشاره دارند.([۱۳]) سپس خواجه طوسی در مقام فرار بر آمد یعنی پس از آنکه از ترس مغول به اسماعیلیان پناه برد کدورتی میان ایشان اتفاق افتاد و خواجه آهنگ فرار کرد و قصیدهای در مدح مستعصم عباسی سرود و از وزیر او، ابن علقمی، خواست تا قصیده را به خلیفه عباسی برساند و وساطت او را برای حرکت به بغداد خواستار شد ولی ابن علقمی چون ورود طوسی را به بغداد با مصالح شخصی خود مخالف میدید مانع از انجام این کار شد و از آن ترسید که مبادا حضور خواجه خلیفه را تحت تأثیر قرار دهد؛ زیرا فضل و علم او خلیفه را به طور قطع تحت تاثیر قرار میداد و مقام و منزلت علقمی در نزد خلیفه کم میشد و به همین علت به طور محرمانه به پیشوای اسماعیلیان گزارش داد و او را تحریص به مراقبت از خواجه کرد. ناصرالدین نیز چنین کرد و چندی نگذشت که طوسی در قلعه الموت به صورت یک زندانی در آمد تا آنکه قلعه به دست مغولان سقوط کرد.([۱۴]) البته این گزارش به علت اینکه سال آمدن خواجه به الموت و وزارت ابن علقمی حدود سی سال اختلاف دارد ساختگی به نظر میآید.
خواجه طوسی در آخر «شرح اشارات» خود که در قلاع اسماعیلیان در سال ۶۴۰ هجری تالیف کرده است به مطالبی میپردازد که اجبار او را در اقامت میان اسماعیلیه تایید میکند و ناراحتی و دلتنگی او را از زندگانی میرساند:
«بیشتر مطالب آن را در چنان وضع سختی نوشتهام که مشکلتر از آن ممکن نیست و بیشتر آنها را در دورانی همراه با کدورت بال و تشویش خاطر به رشته تحریر در آوردهام که هر جزیی از آن زمان حاوی غصه و عذاب دردناکی بود و پشیمانی و حسرت بزرگی همراه داشت. در جاهایی بودم که آتش جهنم در هر آن، در آنها زبانه میکشید و آتش گداخته به سرم میریخت و زمانی بر من نگذشت که چشمهایم پر از اشک و خیالم ناراحت و مشوش نباشد و زمانی پیش نمیآمد که دردم در آن مضاعف نشود و غم و غصهام فزونی نیابد. نمیدانم چرا در دوره زندگانیم به زمانی بر نخوردم که پر از حادثههایی نبود که مستلزم پشیمانی دایم است و زندگانی من در بین سپاه غم و عساکر هم میگذشت. خداوندا مرا از تزاحم امواج بلا و طوفانهای مشقت و سختی نجات بده؛ به حق رسول برگزیدهات و وصی پسندیده او، درود خداوند بر رسول تو و بر وصی او و خانواده آنان باد. مرا از آنچه در آن افتادهام فرجی عنایت فرما؛ خدایی نیست جز تو و تو ارحم الراحمین هستی.»([۱۵])
مرحله سوم: این مرحله از پیوستن خواجه نصیر به هولاکو آغاز میشود. در این دوران خواجه بقیه کتابهای خود؛ خاصه کتابهایی را که در مذهب امامیه صراحت دارد، تألیف کرد و در ۱۴ ماه شوال ۶۵۴ در اثر اتصال خود به هولاکو اعلان کرد که او شیعه اثنا عشری است.([۱۶]) طوسی نسبت به هولاکو به منزله وزیر و همیشه در حضر و سفر با او همراه بود و از جمله در حمله هولاکو به بغداد و سوریه با او همراهی میکرد و نامههایی از زبان هولاکو نوشته است.([۱۷])
هولاکو خواجه طوسی را به علت مکانت علمی و ارزش فکری، در شمار خواص خود در آورد و در حفظ او کوشید و به صحبت خود برگزید. همچنین خواجه نصیر به واسطه تخصص در علم نجوم مورد توجه هولاکو قرار گرفت.([۱۸]) به نظر میرسد که هولاکو فوق العاده به علم تنجیم علاقه داشت و از آن برای برگزیدن وقت مناسب برای اجرای کارهای خود استفاده میکرد و این کار توسط خلفا و امرا هم امری رایج بود که خلیفه یا امیر مستشاری آگاه به این علم داشتند و اوقات مناسب برای انجام هر کار مهم را از او میپرسیدند.([۱۹])
خواجه نیز این فرصت را غنیمت شمرد و از منزلت خود در دربار هولاکو استفاده کرد و با قبول مقام وزارت در حقیقت بر عقل هولاکو مسلط شد.([۲۰]) او از تمام نیرو و قدرت تدبیر خود استفاده کرد تا بقیه علما، فلاسفه و حکما را از نابودی که در انتظارشان بود نجات دهد. شاید وجود او قویترین عامل برای حفظ میراث فرهنگ و تمدن ایرانی اسلامی بود.
اندیشه سیاسی خواجه نصیرالدین طوسی
رفتار خواجه نصیر در پیوستن به قلعه اسماعیلیان و سپس مغولان تابع اندیشه سیاسی او میباشد. رفتاری که موجب بحثهای زیادی در ادوار بعد شد. و این سوال را مطرح کرد که چرا خواجه به اسماعیلیان یا مغولان نامسلمان پیوست.
اندیشه سیاسی مبتنی بر نظریههای سیاسی است. نظریههای سیاسی محصول نظاموار ذهن بشر هستند که با جستجو و تبیین، دلایلی برای مشروعیت قدرت دولت و توجیهی از حاکمیت ارائه میدهد؛ یعنی توجیهی از حقِ فرمان دادن و اطاعت کردن. نظریههای دولت در اسلام، هرکدام به نوعی کوشش میکنند قدرت دولت را مشروع جلوه دهند به گونهای که فرمان و اطاعت، توام با حق و حقانیت تلقی شود.([۲۱]) این نظریهها نظامهای مشروعی میسازند که قدرت جادویی دارند و به مثابه فرشتگان محافظ دولتها و به عنوان بازوی نامرئی انقیاد، با هرگونه شورش و عصیان مبارزه میکنند.([۲۲])،([۲۳])
در این راستا خواجه نصیر با ارائه نظریه امامت خود مشروعیت لازم برای دولت مورد نظر خود را تدارک میبیند و از دولت عباسی سلب مشروعیت میکند و نظریه دولت او مبنای رفتار سیاسی او قرار میگیرد. اندیشه سیاسی خواجه که مبتنی بر نظریه امامت است، در کتاب اخلاق ناصری تبیین میشود. قبل از هر چیز باید این نکته مورد توجه قرار گیرد که خواجه نصیر بر اساس کدام مبنای معرفتی، «امامت» را به عنوان نمونه عالی دولت اسلام معرفی میکند.
با توجه به شناخت شناسی خواجه نصیر، اهمیت منبع شناخت از طریق وحی در پذیرش نظریه امامت مشخص میگردد. با بررسی ابعاد دیگر اندیشه سیاسی خواجه، همچون ضرورت وجود دولت و معنا و منشاء سیاست و هدف سیاست، این نظریه مورد تایید قرار میگیرد.
انسان در نظر خواجه نصیر، مدنی با لطبع است و سیاست برای حیات جمعی او ضروری است. درجهان بینی او، انسان موجودی کمالگرا و کمالخواه است و میتواند با گرایش به هم نوعان خود و ایجاد همکاری و همیاری به خیر خواهی و غیرخواهی گرایش پیدا کند. انسان به دنبال تشکیل اجتماعات و تمدنسازی میرود و تدبیری برای تنظیم روابط افراد در نظر میگیرد که وقوع و بقای این اجتماع به سیاست وابسته است. جامعه بسوی هدف و غایت سوق داده میشود. چنین اجتماعی مدینه فاضله میشود که در آن حاکم، حکیم و عارف به حقایق پدیدههای سیاسی و مصالح و منافع حقیقی مردم است و رهبری مدینه را از وضع موجود به کمال مطلوب بر عهده دارد. بدین ترتیب فضایل رواج مییابد و انسانها متخلق به کمالات میشوند تا حدی که انسان به مقام خلیفهًْ اللهی برسد.
انسان محتاج به اجتماع است تا نیازهای اولیه خود را با همکاری و همیاری افراد تامین کند. و این امر با اختلاف صناعات مردم حاصل میشود. چنین اجتماعی را با لوازمش تمدن خوانند. مکان تشکیل اجتماع با اشخاص و صناعات گوناگون را مدینه گویند.([۲۴]) مفهوم «مدنی بالطبع» بودن انسان همین است، اما انسانها گرایشهای مختلفی دارند و به قول خواجه نصیر؛ چون دواعی افعال مردمان مختلف است؛ توجه به حرکات ایشان به غایات متنوع مثلا قصد یکی به تحصیل لذتی و قصد دیگری به اقتنای کرامتی.
اگر ایشان را با طبایع ایشان گذارند تعاون ایشان صورت نبندد چه متغلب همه را بنده خود گرداند و حریص همه مقتنیات خود را خواهد. چون تنازع در میان افتد به افناء و فساد یکدیگر مشغول شوند. بنابراین برای ادامه تعاون افراد و پیشگیری از نوع فساد و تعدی باید تدبیری اندیشید تا توسط آن، هرکس در جایگاه شایسته خود قرار گیرد تا هم به حق خود برسد و هم به دیگران کمک کند این تدبیر را سیاست میگویند.([۲۵])
سیاست به معنای تدبیر حیات جمعی جامعه سیاسی است. منشاء آن غریزه، عقل و شرع است. غریزه ممکن است موجب شود، تنظیم و تدبیر طبایع افراد و اعتدال شهوات صورت نگیرد. چرا که با تحریک قوه شهویه و غضبیه ممکن است آنچه نفس حیوانی او میخواهد عمل کند و با منافع افراد دیگر تعارض پیدا کند؛ اما عقل بعد از تنظیم روابط افراد به ساماندهی و راهبری جامعه سیاسی میپردازد در حالی که قوام سیاسی به حکمت است یعنی دوراندیشی، توجه به مصالح نوع انسان و وضع قوانین بر اساس عدالت، تا به واسطه عدالت، مفاسد و نابسامانیها را از بین ببرد و اجرای عدالت در میان مردم به سنت و فرهنگ تبدیل شود. اما شرع مرتبهای از مصالح و مفاسد نوع بشر است که عقل از درک آنها مستقل نیست و اگر شارع آنها را به حال خود رها کند آنان به چنین مصالحی دست نمییابند و به مفاسد روی میآوردند. فلسفه بعثت پیامبران هم همین هدایت جمعی است.([۲۶])
«و چون خداوند خلق را بیافرید؛ فرض مصلحت ایشان بود تنبیه ایشان به مصلحت و مفسدتی که عقول ایشان به ادراک آن مستقل نبود، لطف باشد».([۲۷])
انبیاء با آوردن قوانین عادلانه انسان را از تباهی حفظ کردند و بر اساس توانایی کسب معارف به کمال رساندند. سیاست در این مرحله از آن کسی است که از طرفی دارای تاییدات الهی باشد و ازطرف دیگر واضع شرایع و احکامی است که برای منظم کردن امور دنیوی و اخروی مردم استفاده میشود. او با رعایت اوامر و نواحی الهی و اکتساب فضایل به مراتبی میرسد که به انسان کاملی تبدیل میگردد و لایق منصب خلیفهًْ اللهی میشود و مستعد سعادت ابدی و قبول فیض الهی شده و دیگر بین او و معبودش صحابی حایل نمیشود.([۲۸])
خواجه نصیر، پس از مطرح کردن نظریه امامت به شرح و بسط آن میپردازد. او سیاست دولتها را از حیث هدف به سیاست امامت (سیاست فاضله یا سیاست کامله) و سیاست تغلب (سیاست ناقصه) تقسیم میکند. هدف سیاست امامت آن است که مردم به تکمیل نواقص خود بپردازند تا به کمالات و فضایل برسند. و غرض سیاست تغلب استعباد خلق است.([۲۹]) بنای سیاست امامت بر عدالت است و کار ویژه آن شیوع خیرات عامه است؛ زیرا خیر طریق رسیدن به سعادت است و دولت امامت با اشاعه آن، مردم را به سعادت حقیقی نزدیک میکند. خیراتی چون، امنیت، سکون و آرامش خاطر، عدل، به عنوان مادر تمام فضایل عفاف و لطف.([۳۰])
در نتیجه خواجه توسط نظریه امامت، برای خلافت عباسی مشروعیتی قایل نیست.
از سوی دیگر، نظریه سیاسی «سلطان عادل کافر بهتر است از سلطان ظالم مسلمان» مبنای رفتار سیاسی خواجه و علمای شیعه در قرن هفتم بوده است. این نظریه از فتوای سید رضیالدین علی بن موسی بن طاووس گرفته شده است. گفته میشود که وقتی هولاکو بغداد را فتح کرد و علما را به اجبار در مستنصریه گرد آورد در اجتماع آنان این پرسش را مطرح کرد که «آیا حاکم عادل کافر بهتر است یا حاکم ظالم مسلمان» در آن میان نخستین کسی که در نوشتهای، حکم به برتری حاکم عادل کافر داد، سید بن طاووس بود. چنین اقدامی شاید به این دلیل بود که وی سر آمد دیگر دانشمندان حاضر در مجلس به شمار میرفت و دیگران به احترام او پیشقدم نشدند؛ پس دیگران به تبعیت از او نوشتهاش را امضا کردند.([۳۱])
این اعتقاد میتواند یکی از مبانی همکاری علمای شیعه با خانهای مغول باشد. سیدبن طاووس با وجود احترام و منزلت نزد خلفای عباسی دعوت و اصرار مستنصر را برای پذیرش منصب قضا، نقابت علویان و حتی سفارت نزد مغولان را نپذیرفت. وی در نوشتهای خطاب به فرزندش، اصرار مستنصر که گاه با تهدید و فشار همراه بود و همچنین افکار خود را به تفصیل شرح داده است و در ضمن آن، از آفات نزدیک شدن به حاکمان و عزم جزم خود برای روی خوش نشان ندادن به هیچ یک از اینگونه درخواستها، داد سخن داده بود. حتی وی به شریف رضی و سید مرتضی، برای همکاری با آل بویه معترض شده بود اما پس از سقوط بغداد و با تکیه بر فتوایی که صادر کرده بود درخواست هولاکو برای پذیرش نقابت علویان را پذیرفت و تا پایان عمر نیز بر این منصب باقی ماند.
براساس این نظریه، خواجه نصیر، حکومت عادلانه مغول را بهتر از حکومت ظالمانه عباسیان میدانست، بنابراین مشاوره با هولاکو را پذیرفت و نه تنها در ساخت رصدخانه بلکه در سیاستهای حکومت شرکت کرد و نزد هولاکو خان تقرب یافت و از این تقرب برای نجات مردم و جلوگیری از قتل علما از جمله عزالدین بن ابی الحدید و برادرش استفاده کرد.
از طرف دیگر این همکاری موجب تقویت مذهب تشیع شد. با سقوط خلافت عباسی و تضعیف مذهب تسنن، زمینههای رشد و تقویت و شیوع مذهب تشیع دوازده امامی ایجاد شد و خواجه نصیر و بعدها علامه حلی از چنین زمینههایی کمال استفاده را کردند. بدون تردید سیطره بلامنازع صفویه و گسترش دیر پا و عمیق تشیع در سراسر ایران، از سر اتفاق چهره نبست بلکه زمینههای فکری و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی آن در مقطع تاریخی پیش از قرن دهم هجری، از جمله در عصر سیطره مغولان فراهم آمده بود. این تلاش ثمر بخش شیعیان با هدایت دانشمندان پر آوازه آن روزگاران بود.([۳۲])
کاوش در منابع تاریخی آن روزگاران ما را به این باور میکشاند که چند عامل در رویکرد خواجه در همکاری با هولاکو موثر بود. آمادگی ذهنی علمای شیعه برای سقوط عباسیان و استیلای مغولان، اعتقاد به لزوم تلاش برای تبدیل مدینههای غیر فاضله به مدینه فاضله، اعتقاد به بهتر بودن سلطان عادل کافر از سلطان ظالم مسلمان، اعتقاد به جواز پذیرش ولایت از حاکم جائر برای اقامه حق و استفاده از تسامح مذهبی مغولان برای پراکندن تفکر شیعی.([۳۳]) این مسائل باعث شد خواجه نصیر و علمایی همچون ابن علقمی و سید بن طاووس ابن میثم بحرانی و علامه حلی همدلیها و همکاریهایی با مغولان و ایلخانان از خود نشان دهند.
جایگاه رفتار سیاسی در اندیشه سیاسی به عنوان یکی از منابع اندیشه سیاسی است که در کنار منابع متعدد اندیشه سیاسی به عنوان منبعی مستقل و ارزشمند مطرح میشود و اگرچه گزارش رفتار سیاسی عالمان و حاکمان در منابع تاریخی ذکر شده است ولی طبیعی است که رفتار سیاسی میتواند به عنوان منبع مستقل هم مورد توجه قرار گیرد؛ زیرا بررسی، تحلیل و تعلیل این رفتارها پژوهشگران را به یافتن مبانی فکری و نظری آن هدایت میکند که فراتر از منابع تاریخی است و ارزندهترین منابع اندیشه سیاسی به شمار میرود البته تحلیل رفتار سیاسی عالمان دینی فایده دیگری نیز دارد و آن سنجش پایبندی عملی آنان به مبانی فکری خود و تطابق اندیشه و سخنان آنان با رفتارشان است.([۳۴])
جایگاه علمی خواجه نصیرالدین طوسی
آنچه خواجه طوسی را در مقایسه با متفکران و نوابغ بزرگ ممتاز جلوه میدهد، ابعاد گوناگون شخصیت علمی اوست. وی در رشتههای مختلف علوم اسلامی صاحبنظر بود و در رابطه با اکثر آنها کتبی ارزشمند دارد. او در عین حالی که ادیب، شاعر، فقیه، اصولی، متکلم، منطقی و محدثی بزرگ بود؛ ریاضیدان، هیأت شناس و طبیب کم نظیری نیز محسوب میشد. علاوه بر این او سیاستمداری ژرفاندیش و عالم اخلاقی مهذب و مربی نفوس هم بود. خواجه با داشتن تبحر در این علوم صاحب نوآوریهایی نیز بود.
در دوران خوارزمشاهیان همانطور که در فصل قبل به تفصیل آمد نهضت اسلامی به اوج عظمت خود رسیده بود و اسماعیلیان از آن حظی وافر بردند و در قلعه الموت کتابخانه بزرگ و معتبری فراهم کردند. عمر مفید خواجه نصیر نیز در الموت گذشت و قریب به سی سال در آنجا زندگی کرد و از بزرگترین علمایی بود که پس از ابن سینا به علوم عقلی اشتغال ورزید. او در قلعه اسماعیلیه از فرصت و امنیت موجود استفاده کرد و مهمترین کتب خود در علم ریاضی را تالیف نمود. تحریر اقلیدس نشانه دانش و ابتکارات اوست. «رساله چهار ضلعی» خواجه نیز از کتب درجه اول این علم به شمار میرود؛ در این رساله وی ابتدا به بیان طریق «منلائوس» و «بطلمیوس» پرداخته سپس روشهای نوین اسلامی را بیان میکند و مزایای آن را بر میشمارد. قانون «عدد متمم» او، علما را از قضیه چهار ضلعی بطلمیوس مستغنی میکند.
خواجه نصیر اولین کسی است که حالات شش گانه را برای مثلث کروی قائم الزاویهًْ استفاده و در کتاب «الشکل القطاع» بیان کرد. این طرح علمی زمینه پیشرفت در مثلثات را در دورههای بعدی فراهم کرد.([۳۵]) خواجه این مسائل علمی را در تحریر اقلیدس؛ مصاحع الاشکال، تجرید الهندسه و الشکل القطاع مورد تحلیل قرار داده است.
در هیأت و کیهانشناسی نیز خواجه به عنوان شخصیت علمی مطرح ظاهر شد. کتب او که مهمترین منبع بهرهبرداری محققان بود شامل: البارغ فی التقویم، احکام النجوم، رساله در کره و اسطرلاب، الطلوع والغروب، ظاهرات الفلک، ترجمه صور الکواکب، تربیع الدائرهًْ و کتاب تذکره است. در کتاب تذکره خواجه بسیاری از نظریات فلکی را روشن نموده و به شکل بهتری آن را بیان کرد. از این رو بسیاری از دانشمندان بر این کتاب شرح نوشتهاند. در همین کتاب خواجه کتاب «مجسطی» را انتقاد کرد و برای جهان هستی نظامی مبسوطتر از نظامی که بطلمیوس وضع کرده بود قائل شد.([۳۶]) انتقادهای وی از قدمهای اولیهای بود که «کوپر نیک» در قرون بعد برای اصلاح نظام بطلمیوسی برداشت.([۳۷])
خواجه نصیر به خاطر نوآوریهایی که در علم داشت مورد توجه جهانیان قرار گرفت.([۳۸]) در علم ستارهشناسی خواجه صاحب نوآوری در بخش نظری و عملی است. در بخش نظری با ارائه نظریه غیر بطلمیوسی در اثر معروفش التذکرهًْ النصیریهًْ یا رساله معینیه طرحی جدید داد. او مدل دیگری نیز برای حرکت ماه طراحی کرد که با مدل بطلمیوسی آن متفاوت بود که منظومه زمین مرکزی بطلمیوس را از بین برد. وی این کار را با طراحی مدلی انجام داد که در آن منحصراً هشت جسم کروی دوار در مدارهایی منفرد به دور خورشید قرار داشتند و بدین ترتیب توانست بینظمیهای مداری ماه را با این مدل توجیه کند و برای اولین بار در تاریخ ستارهشناسی مدلی با استدلال خود ابداع کند که از کتاب مقدس استخراج نشده بود.([۳۹])
ابداع تز «جفت طوسی» در واقع ابداع یک ساز و کار هندسی برای تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی است که در پی ارائه دستگاه جدید نجومی فلکشناسی است که بعدها این نظریه از مکتب مراغه به واسطه کپرنیک اخذ شد. خواجه در روزگاری از منظومه بطلمیوسی در رساله معینیه انتقاد میکند که در اروپا حکم کفر داشت. او نظریهای را که پایه افسانههای خرافی یونان بود از میان برداشت امری که در این باب عجیب است این است که خواجه از ملاک همان قاعده استفاده کرد و دلیل بر نقض آن آورد.([۴۰])
در امر مثلثات نیز چند نو آوری به خواجه منسوب است. ارائه مثلثات در دستگاهی سیستماتیک و مستقل، نوآوری در مثلثات کروی و مسطح که نظامی جدید در مثلثات بنیان نهاد این نبوغ در اثر «شکل القطاع» وی پدیدار شد. او اولین کسی است که حالات ششگانه مثلث کروی قائم الزاویهًْ را به کار برد و در این کتاب ذکر کرد.
همچنین خواجه در فیزیک نور صاحب نظریه ذره نور در کتاب «تجرید الکلام» و نظریه علت پیدایش رنگین کمان و نظریه انکسار در رساله قوس و قزح است. وی در زمینه فیزیک صوت نظریه انتشار صوت را در «تجرید الکلام» بیان کرد.
البته بیان همه این ابتکارات در این مقال نمیگنجد و هدف در بیان آن برجسته کردن جایگاه علمی خواجه نصیر است و ما از میان تمام این ابتکارات، به نوآوریهایی پرداختیم که در زمان زندگی خواجه نزد اسماعیلیان در تألیفات وی ثبت شده است.
همچنین خواجه نصیر ادیبی برجسته و شاعری نکته سنج بود که شاعری را وسیله عرضه کردن حقایق عمیق علمی اخلاقی قرار داده بود، از وی اشعاری به زبان فارسی و عربی باقی مانده است. او به دو زبان عربی و فارسی تسلط کامل داشت و آثارش به این دو زبان در نهایت فصاحت و بلاغت نوشته شده است و نثر سلیس و روان و سادهای دارد.
القاب و عناوین خواجه نصیر
در کتب رجال و تراجم، محققان بزرگ اسلامی در طول تاریخ از خواجه با تعبیرها و کلمات گوناگونی به عنوان القاب و عناوین یاد کردهاند که هریک از آنها نشانه عظمت مقام و جایگاه کم نظیر او در تاریخ علم است از جمله این عناوین میتوان به تعبیرات ذیل اشاره نمود:
خواجه، که در زبان فارسی به معنی آقا و رئیس و بزرگ است جزء عنوانهای ایشان میباشد خواجه جزء عنوان بعضی از مشاهیر میباشد که در صورت اطلاق و نبودن قرینه در زبان ادبا و شعرا عبارت از حافظ شیرازی شاعر معروف است و در اصطلاح علما خصوصاً ارباب معقول عبارت است از: محمدبن محمدبن حسن طوسی که به عنوان خواجه نصیر الدین طوسی یاد میشود.([۴۱])
از دیگر القاب او افضل المتکلمین، سلطان الحکما([۴۲])، استاد البشر،([۴۳]) علامه البشر، عقل حادی عشر و محقق میباشد.
ملقب شدن خواجه نصیرالدین به محقق و استاد البشر از روی گزافهگویی نبود و نیز از روی مبالغه نبود بلکه این القاب در نتیجه مقام علمی و قدرت فکری او بوده است.
تألیفات خواجه طوسی
آثار خواجه طوسی ـ به ویژه در ریاضیات ـ در قلعههای اسماعیلیه تألیف شد. بعد از پیوستن به مغولان و اشتغال به امور دولتی از فرصتهای به دست آمده استفاده میکرد و به تالیف و ترجمه و شرح کتب میپرداخت. علاوه بر آن همیشه عده بسیاری از دانشمندان و طالبان علم در محضرش کسب فیض میکردند، جماعتی هم از دانشمندان جهان به وسیله مراسلات و مکاتبات، مسائل مختلف علوم را از او میپرسیدند. و او در پاسخ هر یک ازمسائل، رساله و مقالهای نوشته و در جواب آنها فرستاده است.
بهترین و کاملترین فهرست آثار او در میان منابع نزدیک به عصر خواجه نصیر، در دو کتاب «فوات الوفیات» از محمد بن شاکر بن احمد الکتبی، و «الوافی بالوفیات» صلاحالدین خلیل بن ایبک صفدی است که البته این فهرست کامل نیست. کتاب «احوال و آثار خواجه نصیر» از مدرس رضوی به شکل مفصلتری به ذکر آثار خواجه پرداخته است.
از میان تألیفات خواجه نصیر، که بیشتر در کلام و نجوم و ریاضیات است بنا بر اهمیت درهر رشته به چند مورد میپردازیم([۴۴]):
- «تجرید العقاید»، در کلام، که از کتابهای پرارزش در این موضوع است. این کتاب مورد عنایت و اهتمام علما قرار گرفته و حاشیه و شرحهای متعددی بر آن نوشتهاند و از کسانی که بر آن شرح نوشتهاند، علامه حلی، حکیم قوشچی، فیلسوف عبدالقادر لاهیجی هست. این کتاب مهمترین و مستدلترین کتاب در کلام است و در واقع خواجه نصیر شهرت بسیار زیادش را در حوزههای علوم اسلامی در گذشته و حال، مرهون تالیف این کتاب نفیس است. و این بهترین کتابی است که در عقاید امامیه نوشته شده است.
- التذکره فی علم الهیأت، این کتاب مختصر و جامع مسائل این علم و مشتمل بر چهار باب است که مورد اعجاب علما قرار گرفته و بر آن شرحها و حاشیهها نوشتهاند.
- بیست باب، کتابی است در اسطرلاب. گویند از اسطرلابهای اسماعیلیه است که خواجه نصیرالدین در قلعه اسماعیلیه تحریر کرده است.
- تحریر اقلیدس در اصول هندسه و حساب، بر این کتاب شرحهای متعددی نوشته شده است که نشانه اهمیت آن است.
- تحریر مجسطی، کتاب مجسطی تالیف بطلمیوس یونانی در هیئت و علم فلک و حرکات نجوم است که خواجه طوسی آن را برای حسام الدین سیواسی تحریر کرده است.
- زیج ایلخانی، به فارسی و در چهار مقاله است. و مشهورترین اثر او در نجوم میباشد.
- الاخلاق الناصریهًْ یا اخلاق ناصری، چنانکه خواجه در مقدمه کتاب اشاره میکند مأخذ عمده او در قسمت اول این کتاب، کتاب «الطهارت» ابن مسکویه است و در قسمت دوم کتاب «تدابیر المنازل» ابن سینا است. این کتاب در یک جلد است و از بهترین کتب اخلاقی به حساب میآید و شامل سه قسمت حکمت عملی است: تهذیب اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدن. کتاب دیگر وی در این موضوع اخلاق محتشمی است.
- «کشف القناع عن اسرار شکل القطاع»، این کتاب در نوع خود بینظیر است. غربیان آن را به لاتین و فرانسه ترجمه کردهاند و در قرنهای متعدد مدرک و مرجع علمای اروپا بود که معلومات خود را در مورد مثلثات از آن میگرفتند. این کتاب مشتمل بر پنج مقاله است.
- «اساس الاقتباس» که مهمترین اثر او در منطق است. او پنج کتاب در منطق دارد اما اساس الاقتباس از همه آنها مهمتر است و به زبان فارسی است.
تأسیس رصدخانه مراغه
خواجه نصیر توانست در عرصه جهانداری مغولان تأثیر به سزایی گذارد و با استحاله تدریجی فرهنگ ویرانگری آنها به عمران و سازندگی، تحول اساسی را در دستگاه هولاکو سبب شود. منشأ این تحول تاسیس رصدخانه بود که با توجه به زمینه مذهبی شمنیزم و نیاز مغولها به طالعبینی و پیشگویی مورد حمایت خان مغول واقع شد و به عنوان نخستین معماری عصر ایلخانی بنیاد گردید. متعاقب آن شیوه جدید معماری اسلامی از خاستگاه بومی آذربایجان ظهور یافت که از آن میتوان به رستاخیز مجدد معماری اسلامی ایران یاد کرد.([۴۵])
خواجه نصیر برای آنکه مجموعه دریافتها و نظرات و ابتکارات علمی و فکری خود را در زمینه هیئت و نجوم به مرحله عمل و ظهور برساند در سال ۶۵۷هجری احمدبن عثمان مراغی، معمار معروف وقت را مامور کرد روی تل بلندی در شمال غربی مراغه ساختمانی تاسیس نماید. و ساخت رصدخانه به اتفاق نظر مورخان در سال ۶۵۷ به دستور هولاکو آغاز شد.([۴۶]) از جمله منابعی که به رصدخانه مراغه اشاره کردهاند «فوات الوفیات» از ابن شاکر و «وصاف الحضرهًْ» نوشته فضل الله شیرازی است. در تاریخ وصاف چنین آمده است، که پس از فتح بغداد هولاکو با پیشنهاد خواجه نصیر برای بنای رصدخانه موافقت میکند. آنگاه به چگونگی جمع آوری دانشمندان معتبر میپردازد. سپس در عظمت رصدخانه میگوید:
«در مراغه از طرف شمال بر سه پشته رفیع رصدخانه بنا فرمود در کمال آراستگی ذلک فی شهور سنه سبع و خمسین و ست مائه و صنوف رقائق خداقت در فن نجوم و مهارت در علم هیئت و مجسطی و ارصاد کواکب بجای آورد.»([۴۷])
موافق با آنچه خواجه در مقدمه زیج ایلخانی آورده است؛ مؤید الدین عرضی از دمشق، نجم الدین دبیران از قزوین، فخر الدین اخلاطی از تفلیس، فخرالدین مراغی از موصل که اینان اساس هیئت علمیه و رصدیه بودهاند و قطبالدین شیرازی، یحیی الدین مغربی و فرید الدین ابوالحسن علی نیز معاونت در عمل رصد داشتهاند.([۴۸])
نتیجه رصد، زیج ایلخانی است در آن چند جدول که در زیجهای سابق نبوده افزوده شده است و از این جهت اعتبار تمام یافت. و مورخین اروپا در لندن جدول طول و عرض شهرها را از روی همین زیج ایلخانی ترجمه و منتشر کردند.([۴۹]) خواجه نصیرالدین با تاسیس رصدخانه و بستن زیج کوشید نظم و آرامش را به امور مالی و اداری کشور بازگرداند.([۵۰])
از دیگر خدمات ارزنده خواجه نصیر به فرهنگ اسلامی تاسیس حوزه علمیه در مراغه بود. علمایی را که در نواحی مختلف پراکنده بودند در آنجا جمع کرد و وسایل فراغت آنها را فراهم کرد که در آن جامعه ستمدیده از بلای مغول، این حوزه علمیه بهترین مأمن و پناهگاه و میدان فعالیت و تلاش و جدیت تعلیم و تعلم بود. در محل رصدخانه، کتابخانه بزرگی نیز احداث شد و کتابهای نفیس فراوانی از بغداد و دمشق و موصل و خراسان به آنجا آورده شد. خواجه مامورانی به اطراف بلاد مختلف فرستاد تا کتب علمی را بیابند و خریداری کنند. به عقیده برخی از مورخان چهار صد هزار جلد کتاب در کتابخانه مراغه گرد آمده بود.([۵۱]) بنا به قول محمدبن شاکر در کتاب «فوات الوفیات»، خواجه نصیر برای بنای آن رصدخانه و کتابخانه بقدری از هولاکو مال گرفته است که حساب آن را جز خدای تعالی کسی نداند و این مال به غیر رواتب و وظایف و جامگی است که آنجا دریافت کرده و میکنند.([۵۲])
هولاکو تمامی اوقاف ممالک خویش را به اختیار خواجه گذاشته بود.([۵۳]) و او از جانب خویش در هر شهری نایبی معین کرده تا عواید اوقاف را جمعآوری و عشر آن را به خدمت خواجه ارسال دارند. و او کلیه آن وجوه را در جامگی و اقطاع و وظایف کسانی که در رصد خدمت میکردند و نیز بر آلات و اسبابی که در اعمال رصد محتاج بودند صرف میکرد.([۵۴])
عظمت و قدرت علمی خواجه در ساختن چنین رصدخانه و کتابخانهای دلالت بر وسعت اطلاعات و روشن بینی او دارد و این جاست که اهمیت رفتار سیاسی خواجه مشخص میشود. او توانست از علاقه هولاکو به نجوم استفاده کند و با تدبیر و حسن تشخیص خود به تدریج بر عقل هولاکو تسلط پیدا کند و طبع وحشی او را وادار به اصلاح امور اجتماعی کند. در فاصله اندکی از سقوط بغداد ساخت رصدخانه آغاز شد. و حتی خود هولاکو فخرالدین لقمان بن عبدالله مراغی را به کشورهای عربی فرستاد تا از علما و نیز از دانشمندان آن سامان دعوت کند که برای اقامت به مراغه بیایند و فخرالدین که مردی کاردان بود توانست این وظیفه را به خوبی انجام دهد. و خواجه با تاسیس کتابخانه معتبر مراغه برای طلاب امکانات و مکان لازم را جهت تحصیل فراهم کرد و برای آنها حقوق و مقرری دایم در نظر گرفت.([۵۵]) مؤیدالدین عرضی دمشقی از علمایی بود که دعوت خواجه را پذیرفت و دمشق را به قصد مراغه ترک کرد. او در مقدمه رساله خود درباب ادوات و آلات رصدخانه مراغه آورده است:
«… و تمامی این اعمال به دستور مولای معظم، عالم فاضل،… که به وسیله او علما و خانواده علم را با عطاها و بخششهای فراوان خود گرد هم آورده است و از پدر نسبت به آنان مهربانتر است. ما در زیر سایه او در نهایت امنیت و آسایش زندگی میکنیم و از دیدار او شاد میشوییم… خدا را سپاس میگزاریم که ما را در خدمت او گرد آورد و ما را از فواید او مسرور و خوشنود ساخت. گرچه از خانه و عشیره و اولاد و وطن خود دور شدهایم ولی در وجود او عوض هر چیزی که از دست دادهایم یافت میشود…».([۵۶])
هولاکو با آنکه به انجام رصد بسیار علاقه داشت قبل از اتمام عمارت رصدخانه درگذشت([۵۷]) و پس از جلوس اباقا خواجه در مراغه تا پایان عمر کار رصدخانه را ادامه داد اما عمر وی برای اتمام آن کفاف نداد. کار بزرگ خواجه در مراغه و عمل رصد و زیج به علت درگذشت خواجه ناتمام ماند([۵۸]) اگرچه بعد از فوت او پسران او صدر الدین و سپس اصیل الدین عهده دار تکمیل آن بودند اما کم کم رصدخانه متروک شد و هیئت رصدیه که برای مقصد عالی از اطراف و جوانب آمده بودند پس از مدتی بدون اخذ نتیجه بازگشتند.([۵۹])
کار ساخت رصدخانه مراغه را میتوان به عنوان تجدید حیات معماری ایران دانست که پس از سالها توقف در امر معماری به علت حمله مغول، با بهرهگیری از شیوه معماری سلجوقی آغاز شد. در واقع شروع دوران بازسازی مغول در ایران مرهون جایگاه علمی، فرهنگی و رونق معماری بومی آذربایجان و مراغه است تأثیر این منطقه بر ایلخانان آنقدر عمیق بود که همواره قدرت سیاسی آنها را در این ایالت متمرکز کرد و پایتختهای متوالی آنها در مراغه، تبریز و سلطانیه در داخل مرزهای آن ایالت قرار داشت.
با توجه به آثار حاصل از سه فصل حفاری در رصدخانه مراغه، از تزئینات کاشیکاری معرق، کاشیهای کتیبهای مخصوص و همچنین کاشیهای نقش برجسته منحصر به فرد استفاده شده است که مربوط به آغاز سبک تزئینات معماری این دوره است.([۶۰]) امروزه برج مرکزی رصدخانه به صورت اروپایی بازسازی شده است.([۶۱])
مذهب خواجه نصیر
در اینکه خواجه نصیرالدین طوسی مسلمانی معتقد و شیعه دوازده امامی بوده است، جای شک وجود ندارد؛ اما برخی از علمای اهل سنت به ویژه برخی از حنبلیهای متعصب و چند نفر از مورخان آنان که به خلافت عباسیان معتقد بودند، پس از کشته شدن مستعصم و انقراض خلافت عباسی بسیار آشفته شدند و چون کشته شدن خلیفه را به راهنمایی و کوشش خواجه نصیر پنداشتند به او نسبت کفر و الحاد وشرک دادند.
احمدبن تیمیه (۶۶۱ ـ ۷۲۸) در رسالهای که بر رد نصیریه نوشته خواجه طوسی را از جملهی نصیریه شمرده و در رسالهی خود آورده است» قومی که مسمی به نصیریهاند([۶۲]) وهمچنین جماعت قرامطه و باطنیه، کافرتر از یهود و نصاری باشند. قوم تتار به بلاد اسلام وارد نشدند وخلیفه را نکشتند مگر به مدد این گروه چه مرجع و پیشوای آنها نصیر الدین طوسی بود که در الموت وزارت علا حده را داشت و او بود که هولاکو را بر کشتن خلیفه واداشت.([۶۳])
ابن قیم جوزیه شاگرد ابن تیمیه در کتاب «اغاثهًْ اللهفان من مکاید الشیطان» نیز از استاد خود پیروی کرد و خواجه را مشرک و عامل قتل خلیفه معرفی کرد.
«هنگامی که فرصت به سراغ ملحد و حامی شرک و کفر نصیرالدین… آمد از پیروان پیامبر (اسلام) و مومنان به کیش او انتقام گرفت (آری) او مسلمین را از دم شمشیر گذراند… و خلیفه را بکشت…».([۶۴])
عقاید خواجه در بیشتر تالیفات کلامی و دینی وی مانند کتابهای «تجرید العقاید»، «قواعد العقاید»، «فصول نصیریه»، رساله امامت، رساله اعتقادات و کتاب «مصارع المصارع» نشاندهنده مذهب اثنی عشری خواجه است. خواجه در مواضع متعدد در کتب کلامی خویش عقیده و مذهب خود را صریحاً بیان نموده و درباره اسماعیلیه اظهار نظر کرده و آنها را کافر خوانده است از جمله در رساله امامت که آن را به درخواست مجد الدین علی بن نام آور نوشته، این طایفه را از جمله طوائف اسلام خارج دانسته است.([۶۵]) به جز عدهای از علمای متعصب سنی، مورخان دیگر عموماً محقق طوسی را به شیعهای با دیانت و تقوی توصیف کردهاند.([۶۶])
اواخر عمر خواجه نصیر الدین و وفات او
پس از مرگ هولاکوخان ولیعهد وی اباقاخان به سلطنت رسید. خواجه در پذیرش سلطنت از سوی اباقا نقش داشت.([۶۷]) او پس از جلوس بر تخت، خواجه را مورد احترام قرار داد و همچنین به عده زیادی از علما و فضلا که بیشتر آنها از شاگردان خواجه بودند توجه مخصوص نمود. و خواجه با همراهان خود در مراغه به کار رصد همچنان مشغول گشت.([۶۸])
خواجه نصیر در سال ۶۶۲ برای جمعآوری کتاب دو بار به عراق و بغداد سفر کرد.([۶۹]) او چند سفر دیگر هم به بغداد نموده که نوبت آخر همراه با اباقا و عده بسیاری از یاران و شاگردانش بود. بعد از رفتن اباقا، خواجه برای رسیدگی به امور اوقاف در بغداد ماند و پس از یک ماه بیمار شد.([۷۰]) و چنانچه مورخان نوشتهاند خواجه در اثر آن بیماری در ذیحجه سال ۶۷۲ در بغداد درگذشت.([۷۱]) بزرگان و اعیان و دانشمندان بغداد جنازه او را مشایعت کردند و با ازدحامی عام به شهر کاظمین آوردند، طبق وصیت خواجه، و در پایین پای امام موسی کاظم امام جواد^ قبری حفر نمودند. در این موقع سردابی ظاهر شد که خواجه نصیر را در آن سرداب دفن کردند.([۷۲])
[۱]) خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی، جامع التواریخ در تاریخ مغول، مصحح بهمن کریمی، اقبال، نهران، ج۲، ص۷۱۸٫
[۲]) طوس زادگاه علمای بزرگی است. علمایی همچون خواجه نظام الملک طوسی، شیخ طوسی، عبدالجبار بن محمد طوسی که از وی به عنوان القاضی الفاضل الفقیه الواعظ الثقه در الثقات العیون از شیخ آقابزرگ، ص۶ یاد شده است. همچنین از حمزهًْ بن عبدالله طوسی که به عنوان فقیه ثقه در الفهرست ارموی از منتجب الدین، ص۴۹ یاد شده است.
[۳]) خواجه نصیر الدین طوسی، زیج ایلخانی، نسخه خطی، کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی حدود ۶۴۰ق، ب۲٫
[۴]) راوندی، محمد بن علی بن سلیمان، راحهًْ الصدور، مصحح محمد اقبال، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۴، ص۱۷۴٫
[۵]) محمدتقی مدرس رضوی، احوال و آثار خواجه نصیرالدین طوسی، تهران، اساطیر، ۱۳۷۰، ص۳ـ۷٫
[۶]) همان.
[۷]) همان.
[۸]) همان.
[۹]) نصیر الدین طوسی، اخلاق ناصری، نسخه خطی، کتابخانه آستان قدس رضوی شماره ۳۴۵۵ مقدمه.
[۱۰]) طوسی، رساله معینیه، نسخه خطی، کتابخانه آستان قدس، ش ۳۸۵٫
[۱۱]) ر.ک ضمائم بخش آثار خواجه نصیر.
[۱۲]) عباس العزاوی، تاریخ علم الفلک فی العراق، بیت الحکمهًْ، بغداد ۲۰۰۴، ص۳۴٫
[۱۳]) شیرازی، فضل الله عبدالله، وصاف الحضرهًْ، به اهتمام محمد مهدی اصفهانی، آبان ۱۳۳۸، ص۵٫
[۱۴]) موسوی خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات فی الاحوال العلما و السادات، قم، اسماعیلیان، ۱۳۹۰ق، ص۳۱٫
[۱۵]) نصیر الدین طوسی، شرح اشارات ابن سینا با شرح طوسی و رازی، چاپ مطبعه خیریهًْ مصر، ۱۳۲۵، ج۲، ص۱۶۶ و نسخه خطی کتابخانه آستان قدس، ش ۲۳م.
[۱۶]) عباس العزاوی، تاریخ علم الفلک فی العراق، بیت الحکمهًْ، بغداد، ص۳۳٫
[۱۷]) فضل الله بن عبدالله شیرازی، وصاف الحضرهًْ، افست رشدیه، ۱۳۳۸، ص۴۳٫
[۱۸]) رشیدالدین، همان نسخه خطی قسم جلوس هولاکو.
[۱۹]) تهرانی، شیخ آقا بزرگ، الذریعهًْ الی تصانیف الشیعهًْ، اسماعیلیان، ۱۴۰۸، قم، ج۵، ص۸۳ـ۸۰٫
[۲۰]) مدرس، علامه میرزا محمدعلی، ریحانه الادب، تهران، خیام، ۱۳۷۴، ج۲، ص۱۷۱٫
[۲۱]) داود فیرحی، نظام سیاسی و دولت در اسلام، تهران، سمت۱۳۸۲، ص۱۲٫
[۲۲]) همان، ص۱۳٫
[۲۳]) از این چند سطر ممکن است خواننده چنین برداشت کند که اسلام هر حکومت و دولتی را مشروع میداند چه به حق باشد و چه به ناحق و همین که دولتی در رأس یک کشور، حاکمیت را به دست گرفت؛ حق فرمان دادن دارد و مردم هم باید از او اطاعت کنند. پرواضح است اسلام، دولت و حکومتی که از مسیر الهی و با تأیید خدای تعالی حاکم گردد را حق فرمان دادن داده است و مردم هم در چنین حاکمیتی باید اطاعت کنند و در غیر این صورت، دولت مشروعیت ندارد. (محقق)
[۲۴]) نصیرالدین طوسی، اخلاق ناصری، تصحیح و توضیح مجتبی مینوی، علیرضا حیدری، مقدمه (علیرضا حیدری)، خوارزمی، تهران ۱۳۷۳، ص۲۵۱٫
[۲۵]) همان، ص۲۵۲٫
[۲۶]) همان، ص۱۰۹٫
[۲۷]) همان، ص۳۰۴٫
[۲۸]) همان، ص۷۱٫
[۲۹]) همان، ص۳۰۳٫
[۳۰]) یوسفی راد، همان، ص۲۲۵٫
[۳۱]) ابن طقطقی، محمد بن علی، الفخری فی الاداب السلطانیهًْ والدول الاسلامیهًْ، منشورات الشریف الرضی۱۴۱۴، ص۱۷٫
به علت اهمیت فتوی اصل عربی این رویداد لازم به نظر می رسد: «ولما فتح اللسطان هولاکو بغداد فی سنه ست و خمسین و ستمائه أمرَِِأن یسفی العلماءُ ایما أفضل السلطان الکافر العادل أم السلطان المسلم الجائر؟
ثم جمع العلما با المستنصریه لذالک، فلما وقفو علی الفُتیا أجمعوا عن الجواب، وکان رضی الدین علیّ ابن طاووس حاضرا هذا المجلس وکان مُقدما محترما، فلما رأی إحجامهم تناول الفتایا و وضع خطّه فیها بتفضیل العادل الکافر علی المسلم الجائر، فوضع الناس خطوطهم بعده».
[۳۲]) محسن الویری، «مبانی رفتار بزرگان شیعه در آغاز استیلای مغول»، فصل نامه پژوهشی دانشگاه امام صادق×، شماره ۶ و۷ تابستان و پاییز ۱۳۷۷٫
[۳۳]) همان.
[۳۴]) همان، ص۸۴٫
[۳۵]) همان.
[۳۶]) همان، ص۵۹۰٫
[۳۷]) علی اصغر حلبی، تاریخ فلاسفه ایران، زوار، تهران ۱۳۵۱، ص۵۸۹٫
[۳۸]) نرگس نیمروزی، «اطلس نوآوریهای علمی خواجه نصیر الدین طوسی» مجموعه مقالات اولین کنگره بین المللی خواجه نصیرالدین طوسی، دانشگاه خواجه نصیر الدین طوسی، اول زمستان ۱۳۸۷٫
[۳۹]) کاری که در ۲۵۰سال دیگر به کپرنیک منسوب شد.
[۴۰]) عبدالله نعمه، فلاسفه شیعه، سید جعفرغضبان، تهران۱۳۶۷، ص۲۹۸٫
[۴۱]) مدرس، همان، ج۲، ص۱۶۴٫
[۴۲]) رشید الدین، ج۲، ص۷۱۸٫
[۴۳]) همان.
[۴۴]) فهرست آثار در بخش ضمیمه آمده است.
[۴۵]) ناصر دبیر، (بنیان رصدخانه مراغه و نقش خواجه نصیر در استحاله فرهنگ ویرانگری مغولان و رستاخیز مجدد معماری اسلامی ایران) مجموعه مقالات اولین کنگره بین المللی خواجه نصیرالدین طوسی، دانشگاه خواجه نصیر الدین طوسی، اول زمستان ۱۳۸۷٫
[۴۶]) رشیدالدین، ج۲، ص۷۱۷٫
[۴۷]) فضل الله عبدالله شیرازی، وصاف الحضرهًْ، صص ۵۲و۵۱٫
[۴۸]) مدرس، ریحانهًْ الادب، ج۲، ص۱۷۵٫
[۴۹]) همان، ص۱۷۷٫
[۵۰]) علی بحرانی پور، «جایگاه رصدخانه مراغه وزیج ایلخانی در سیاست و نظام مالیاتی اوایل ایلخانان»، مجموعه مقالات کنگره بین اللملی خواجه نصیر الدین طوسی، همان.
[۵۱]) همان، ص۱۷۶٫
[۵۲]) ابن شاکر، فوات الوفیات، مطبعهًْ السعادهًْ، ۱۹۵۱، ج۲، ص۱۸۶٫
[۵۳]) شیرازی، ص۵۱٫
[۵۴]) مدرسی رضوی، احوال و آثار خواجه نصیر، ص۴۹٫
[۵۵]) برخی از نخبگان مشهور که به مراغه دعوت شدند عبارت بودند از: کاتبی قزوینی، رکن الدین استرابادی از موصل، فخر خلاطی از بتلیس، موید عرضی از دمشق، فخر مراغی از موصل، محی الدین مغربی، قطب الدین شیرازی، شمس الدین شیرازی شمس الدین شیروانی، کمال الدین ایجی، حسام الدین شامی، نجم الدین اسطرلابی و… به نقل از العزاوی، صص۳۹و۳۲٫
[۵۶]) مؤیدالدین عرضی دمشقی، رساله شرح آلات ادوات رصدخانه مراغه، نسخه خطی کتابخانه آستان قدس رضوی، ش۵۵۳۸٫
[۵۷]) رشید الدین، ج۲، ص۷۴۱٫
[۵۸]) کمترین مدت رصد، سی سال تمام که دوره زحلی است میباشد و خواجه در شانزدهمین سال تاسیس رصدخانه در گذشت.
[۵۹]) مدرس، ص۱۷۷٫
[۶۰]) ر.ک: تصاویر شماره ۲و۴٫
[۶۱]) ر.ک: تصاویر شماره ۱۱٫
[۶۲]) نصیریه از غلات شیعه و اصحاب محمد بن نصیر الفهریاند که میگفت علی بن محمد العسکری خداست و او از جانب وی پیغمبر است.
[۶۳]) ترجمه از رساله رد بر نصیریه، چاپ مصر، ص۸۹٫
[۶۴]) محمدبن ابی بکر ابن قیم جوزیه، اغاثه الهفان، ج۲، ص۲۶۳٫
[۶۵]) نصیر الدین طوسی، رساله امامت، نسخه خطی کتابخانه آستان قدس رضوی، ۵۵۱م.
[۶۶]) ابن شاکر، فوات الوفیات، ج۲، ص۱۵۱؛ الوافی بالوفیات، صفدی، ج۱، ص۱۸۲٫
[۶۷]) محمد بن خاوند شاه بلخی، روضهًْ الصفا، عباس زریاب انتشارات علمی، ۱۳۷۳، ج۵، ص۹۰۷٫
[۶۸]) جامع التواریخ، ج۲، ص۷۶۵٫
[۶۹]) ابن فوطی، حوادث الجامعهًْ، عبدالمحمد آیتی، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۸۱، ص۲۰۸٫
[۷۰]) همان، ص۲۲۷٫
[۷۱]) ابن شاکر، ص۱۵۰٫
[۷۲]) رشید الدین، ج۲، ص۵۵۸؛ رشیدالدین میگوید: این قبر را ناصر بالله خلیفه عباسی برای خود ساخته بود اما او را در رصافه دفن کردند. از عجایب اتفاقات آنکه تاریخ تمام شدن سردابه را در روی سنگی کنده یافتند که در روز یازدهم جمادی الاولی سال ۵۹۷ همان روز تولد خواجه بود.
منبع: مشاهیـر تشیع خواجه نصیرالدین طوسی؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید

















هیچ نظری وجود ندارد