اهل بیت به روایت اهل سنت۳
مصداق اهلبیت از نظر علماى دیگر اهل تسنن
در اینجا به ذکر روایاتى که مراد از اهلبیت در آیه تطهیر را روشن مىسازند بسنده مىکنم و از سده چهارم هجرى فراتر نمىرویم، چرا که کتابهاى نوشته شده تا پایان سده چهارم در دانش حدیث داراى ویژگىهایى هستند که بر اهل فن پوشیده نیست.
دیگر آنکه در کتابهاى دیگرى که پس از این سده تا سده چهاردهم نگاشته شدهاند، نگارندگان، بیشتر همین احادیثى را که پیش از این ذکر شد، با سند خود و یا بدون سند و بهصورت نقل از کتابهاى دیگر، آوردهاند. البته نباید از آنها غافل بود؛ از این رو به شمارى از آنها همراه با شماره جلد و برگه و نیز چاپ آنها پرداخته مىشود؛ خواننده گرامى با روى آوردن به این مصادر، روایاتى را که مرادِ از اهلبیت در آیه تطهیر را پیامبر و على و فاطمه و حسن و حسین مىدانند، خواهد دید:
۱ـ الکشف والبیان (تفسیر الثعلبى)([۱])، (م ۴۲۷ هـ.ق)، ج ۸، صص ۴۲ـ ۴۴، دار إحیاء التراث العربى ـ بیروت.
۲ـ النکت والعیون (تفسیر الماوردى)([۲]) (م ۴۵۰ هـ.ق)، ج ۴، ص ۴۰۱، دارالکتب العلمیهًْ ـ بیروت.
۳ـ السنن الکبرى، أبوبکر أحمد بن الحسین بن على البیهقی([۳]) (م ۴۵۸ هـ.ق). ج ۷، ص ۶۳، دارالمعرفهًْ ـ بیروت.
۴ـ تاریخ بغداد، الخطیب البغدادى([۴]) (م ۴۶۳ هـ.ق)، ج ۱۰، ص ۲۷۷، دارالکتب العلمیهًْ ـ بیروت.
نیز نگاه کنید: «زوائد التاریخ بغداد على الکتب الستّهًْ»، ج ۶، ص ۶۱۶، حدیث شماره ۱۳۵۷، دارالقلم ـ دمشق.
۵ـ الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، الواحدى النیسابورى([۵]) (م ۴۶۸ هـ.ق)، ج ۳، ص ۴۷۰، دارالکتب العلمیهًْ ـ بیروت.
۶ـ شواهد التنزیل، الحاکم الحسکانى([۶]) (م ۴۹۰ هـ.ق)، ج ۲، صص ۱۰ ـ ۹۲، مؤسسهًْ الأعلمی للمطبوعات ـ بیروت.
او دهها روایت را در این باب ذکر کرده است. اگر کسى اسانید او را ببیند و بخواند، شگفتزده خواهد شد.
۷ـ شرح السنه، الحسین بن مسعود البغوی([۷]) (م ۵۱۶ هـ.ق)، ج ۷، صص ۲۰۳ ـ ۲۰۶، دارالکتب العلمیهًْ ـ بیروت.
۸ـ تفسیر البغى (معالم التنزیل)، م ۵۱۶ هـ.ق ، ج ۳، ص ۵۲۹، دارالمعرفهًْ ـ بیروت.
۹ـ المناقب، الخوارزمى([۸]) (م۵۶۸ هـ.ق) صص۶۰ـ۶۳، مؤسسهًْ النشر الإسلامی ـ قم.
۱۰ـ تاریخ مدینه دمشق، ابنعساکر (م ۵۷۱ هـ.ق)، ج۱۳، ص۲۰۶، ج۱۴، صص ۱۳۸ و ۱۳۹ و ۱۴۳، ج ۲۶، ص ۳۲۱، دارالفکر ـ بیروت.
۱۱ـ الأحکام الشرعیه الکبری، الإشبیلی([۹]) (م ۵۸۱ هـ.ق)، ج ۴، صص ۳۷۸ و ۳۹۵، مکتبهًْ الرشد ـ الریاض.
۱۲ـ زاد المسیر فی علم التفسیر، ابن الجوزى (م ۵۹۷ هـ.ق)، ج ۶، ص ۱۹۸، دارالفکر ـ بیروت.
۱۳ـ تفسیر الفخر الرازى (التفسیر الکبیر یا مفاتیح الغیب)، محمد بن عمر([۱۰]) (م ۶۰۴ هـ.ق)، ج ۸، ص ۸۹، ج ۲۵، ص ۲۱۰، دارالفکر ـ بیروت.
۱۴ـ جامع الأصول من أحادیث الرسول، ابنالأثیر الجزرى (مبارک بن محمد)([۱۱])، (م ۶۰۶ هـ.ق)، ج ۹، ص ۴۷۰، ج ۱۰، ص ۱۰۱، مؤسسهًْ التاریخ العربى و دار إحیاء التراث العربى ـ بیروت.
۱۵ـ مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، أبوسالم کمالالدین محمد بن طلحهًْ القرشى العدوی النصیبی الشافعی (م ۶۵۲ هـ.ق)، صص ۴۹ـ ۵۰، مؤسسهًْ البلاغ ـ بیروت.
۱۶ـ تذکره الخواص، یوسف بن فرغلی (سبط ابن الجوزی)، م ۶۵۴ هـ.ق ، صص ۲۳ـ ۲۴، مؤسسهًْ أهلالبیت ـ بیروت.
۱۷ـ کفایه الطالب فی مناقب علی ابن ابیطالب، محمد بن یوسف الگنجی الشافعی (کشته شده به سال ۶۵۸ هـ.ق)، ص ۵۴، المطبعهًْ الحیدریهًْ ـ النجف.
۱۸ـ کتاب المیسّر فی شرح مصابیح السنه، النوربشتی([۱۲]) (م ۶۶۱ هـ.ق)، ج ۴، ص۱۳۳۱، مکتبه نزار مصطفی الباز ـ مکهًْ المکرمهًْ.
۱۹ـ الجامع لأحکام القرآن، محمد بن أحمد الأنصارى القرطبى([۱۳]) (م ۶۷۱ هـ.ق)، ج ۱۴، ص ۱۱۹، دارالکتب العلمیهًْ ـ بیروت.
۲۰ـ تفسیر البیضاوى (عبدالله بن عمر)([۱۴])، (م ۶۸۵ هـ.ق)، ج ۳، ص ۳۸۲، مؤسسهًْ الأعلمی للمطبوعات ـ بیروت.
نیز نگاه کنید به: «حاشیهًْ محیى الدین شیخ زاده([۱۵]) على تفسیر البیضاوى»، ج ۶، ص ۶۳۵، دارالکتب العلمیهًْ ـ بیروت.
۲۱ـ ذخائر العقبى فی مناقب ذوى القربى، محبالدین الطبرى([۱۶]) (م ۶۹۴ هـ.ق)، صص ۵۵ـ ۶۳ (الباب السادس: فی بیان أن فاطمهًْ وعلیّاً والحسن والحسین هم المشار إلیهم فی قوله «إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهلالبیت…»).ص۱۵۷، مکتبهًْ الصحابهًْ ـ جدّهًْ.
۲۲ـ الریاض النضره فی مناقب العشره، محبالدین الطبرى (م ۶۹۴ هـ.ق)، ج۳، صص ۱۳۰ـ ۱۳۱ (ذکر اختصاصه بأنه([۱۷]) وزوجته وابنیه أهلالبیت)، دارالمعرفهًْ ـ بیروت.
۲۳ـ فرائد السمطین، ابراهیم بن محمد الجوینى الخراسانى.([۱۸])
۲۴ـ تفسیر البحر المحیط، ابوحیان الأندلسى([۱۹]) (م ۷۴۵ هـ.ق)، ج۷، ص۲۲۴، دارالکتب العلمیهًْ ـ بیروت.
۲۵ـ جلاء الأفهام، ابنقیم الجوزیّه([۲۰]) (م ۷۵۱ هـ.ق)، ص ۲۴۸، دار عالم الفوائد ـ مکهًْ.
۲۶ـ البدایه والنهایه، أبوالفداء (ابنکثیر)([۲۱])، (م ۷۷۴ هـ.ق)، ج۵، ص۳۰۴، ج۶، ص ۲۶۴، ج۷، ص۳۲۱، ج۸، ص۱۹۴، دارالحدیث ـ القاهرهًْ.
۲۷ـ تفسیر القرآن العظیم، ابنکثیر الدمشقی (م ۷۷۴ هـ.ق)، ج۶، صص ۳۶۵ـ ۳۷۰، دارالکتب العلمیهًْ ـ بیروت.
او روایات زیادى را در این معنى آورده است؛ اما امانت را رعایت نکرده است.
۲۸ـ مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، الهیثمی([۲۲]) (م۸۰۷ هـ.ق)، ج۹، صص۲۶۲ـ ۲۶۴، دارالفکر ـ بیروت.
۲۹ـ الفصول المهمه فی معرفه الأئمه، على بن محمد المالکى (ابن الصباغ)، (م ۸۵۵ هـ.ق)، ج ۱، صص ۱۱۳ـ ۱۴۰، دارالحدیث ـ قم.
۳۰ـ جواهر المصائب، الباعونی([۲۳]) (م ۸۷۱ هـ.ق)، ج ۱، ص ۱۷۱، مجمع إحیاء الثقافهًْ الإسلامیهًْ ـ قم.
۳۱ـ الأجوبه المرضیه، السخاوی([۲۴]) (م ۹۰۲ هـ.ق)، ج ۲، ص ۴۱۹، دارالرایهًْ، الریاض.
۳۲ـ الدّر المنثور فی التفسیر بالمأثور، عبدالرحمن السیوطى (م۹۱۱ هـ.ق)، ج۱۲، صص۳۶ـ ۴۴، مرکز هجر ـ القاهره، او در آوردن احادیث کوتاهى نکرده است.
۳۳ـ الأئمه الاثناعشر، شمس الدین محمد بن طولون (مورخ دمشق)، م ۹۵۳ هـ.ق ، ص ۵۳، منشورات الشریف الرضى ـ قم.
۳۴ـ الصواعق المحرقه، أحمد بن محمد ابن حجر الهیثمی (م ۹۷۳ هـ.ق)، ج۲، صص ۴۲۱ـ ۴۲۸، مؤسسهًْ الرسالهًْ ـ بیروت.
۳۵ـ کنزالعمال، المتقی الهندی([۲۵]) (م ۹۷۵ هـ.ق)، ج ۱۳، صص ۲۵۸ـ ۲۵۹ و صص ۲۷۵ـ ۲۷۸، دارالکتب العلمیهًْ ـ بیروت.
۳۶ـ نزل الأبرار بما صحّ من مناقب أهلالبیت الأطهار، الحافظ محمد بن معتمدخان البدخشانی الحارثی (م پس از ۱۱۲۶ هـ.ق)، ص ۳۲ و صص ۴۸ـ ۴۹، شرکهًْ الکتبی ـ بیروت.
۳۷ـ نورالأبصار فی مناقب آلبیت النبی المختار، الشیخ مؤمن الشبلنجی (ق۱۳ هـ.ق)، صص ۲۲۴ـ ۲۲۶، منشورات الشریف الرضى ـ قم.
۳۸ـ ینابیع المودّه لذوی القربى، سلیمان بن ابراهیم القندوزى الحنفى (م ۱۲۹۴ هـ.ق)، ج۱، ص۱۱۱ و صص ۳۱۹ـ ۳۲۳؛ ج۲، صص ۴۱، ۵۹، ۱۱۹، ۲۲۱؛ ۲۲۴، ۲۲۶، ۳۲۳ و۴۲۳؛ ج ۳، ص ۳۶۴ و ۳۶۸؛ دارالأسوهًْ للطباعهًْ والنشر ـ قم، تهران.
۳۹ـ تفسیر المراغى (أحمد مصطفى المراغی)، (ق ۱۴ هـ.ق)، ج ۲۲، ص ۷؛ دار إحیاء التراث العربی ـ بیروت.
۴۰ـ التاج الجامع للأصول فی أحادیث الرسول، منصورعلى ناصف (ق ۱۴ هـ.ق)، ج ۳، صص ۳۴۷ـ ۳۵۰ (الفصل الرابع: فی مناقب أهلالبیت)؛ دارالفکر ـ بیروت.
یادآور مىشود که نگارنده به یک یکِ همه منابع و مصادرى که اشاره شد، مراجعه کرده و مجلدات و صفحات آنها را بررسى کرده است؛ از اینرو خواننده گرامى مىتواند به شماره مجلدات و برگها، اطمینان کامل داشته باشد و در صورت نیاز از آنها بهره ببرد.
باید گفت: اینها همه تنها بخشى از نوشتههایى است که خواننده با روى آوردن به آنها، احادیثى را در این معنى خواهد دید.
نگارنده خود دهها کتاب دیگر مىشناسد که به دلیل اختصار از آنها یاد نشد.
ائمه اطهار از اهل بیت هستند
بر پایه روایاتى که تاکنون به آنها اشاره شد، روشن شد که مراد پروردگار از واژه «اهلبیت» در آیه تطهیر، پیامبر اسلام، على، فاطمه، حسن و حسین هستند و با توجه به روایاتى که از امام چهارم شیعیان على بن الحسین بن علىبن ابیطالب به آنها اشاره شد، ایشان هم داخل در مفهوم و مراد اهلبیت در آیه تطهیرند. منظور ما نیز در این پژوهش که بررسى آمارى روایات فضائل اهلبیت در کتابها ستّه است، همین بزرگوارانند: ائمه معصومین اهلبیت، پیامبر اسلام و دختر گرامى ایشان فاطمه.
هرچند که بیشتر کار با موضوعیت فضائل على، فاطمه، حسن و حسین دنبال مىشود؛ چرا که اساساً روایاتى که در مجامع حدیثى عامّه درباره فضائل افراد آمده است از صحابه فراتر نمىرود.
با وجود این روایات دیگرى نیز در فضیلت اهلبیت به شیوه عام آمده است که از این روایات با توجه به روایات دیگرى که به آنها اشاره خواهد شد، روشن مىشود که واژه «اهلبیت» در این روایات، سایر ائمهى اهلبیت یعنى امام ششم تا دوازدهم را نیز شامل مىشود. گذشته از آنکه درباره امام دوازدهم یعنى مهدى موعود، صراحتاً روایاتى در صحاح و سایر کتابهاى دست اوّل حدیثى آمده که مىتوان آنها را از فضائل حضرتش دانست. براى نمونه ترمذى به سند خود از عبدالله([۲۶]) روایت کرده و مىگوید:
«قال رسولالله: لا تذهب الدنیا حتى یملک العربَ رجل من أهلبیتی یواطىء اسمه اسمی». (حسن صحیح)([۲۷])
نیز احمد حنبل در مسند به نقل از عبدالله بن مسعود مىگوید:
«عن النبی: لا تقوم الساعه حتى یلى رجل من أهلبیتى یواطىء إسمه إسمی»([۲۸])
یا این روایت که مىفرماید:
«المهدی ـ منا أهلالبیت یصلحه الله فی لیله»([۲۹])
به دیگر سخن و نیز بهتر و روشنتر اینکه، ما، در مجامع حدیثى عامّه، روایاتى را مىبینیم که در آنها نام کسى برده نشده، ولى واژهاى بهکار رفته که کسانى را فرا مىگیرد. براى نمونه اگر پیامبر فرمودهاند:
«…وأنا تارک فیکم ثقلین: أولهما کتاب الله فیه الهدى والنور، فخذوا بکتاب الله واستمسکوا به… وأهلبیتی…»([۳۰])
یعنى کتاب الله و على، کتاب الله و فاطمه، کتاب الله و حسن، کتاب الله و حسین، کتاب الله و على بن الحسین… کتاب الله ومهدى رحمهمالله.
دیگر امامان نیز مشمول فضیلت روایاتى هستند که در آنها واژههایى چون «اهلبیت»، «عترت» و «آل» دیده مىشود، چرا که درست است که عامّه، ایشان را به عنوان فرمانروایان سیاسى و جانشینان پیامبر نمىدانند؛ ولى به پیشوایى ایشان باور دارند و همگى از آنها به بزرگى یاد کردهاند و آنها را ائمه اهلبیت مىدانند و مىخوانند([۳۱]). از اینرو اگر براى مثال، در زمان امام على بن محمد هادى، از روایت ثقلین یادى مىشد، بىگمان چشمها در معنى و مصداق اهلبیت بهسوى ایشان خیره مىشد و سر انگشتان ایشان را نشان مىداد و فضیلت و برترى ایشان بود.
دلیل این سخن نوشتههاى برجاى مانده از بزرگان دانشمندان عامه در این زمینه است؛ کتابهایى چون:
تذکرهًْ الخواص سبط، کفایهًْ الطالب گنجى، فصول المهمه ابن صباغ، مطالب السئول ابن طلحه، فرائد جوینى، ینابیع المودهى قندوزى، نور الأبصار مؤمن و… .
اینها همه گذشته از برخى روایاتى است که در آنها به نامِ تک تکِ ائمه اهلبیت از زبان رسول خدا اشاره شده است. براى نمونه جوینى به سند خود از عبدالله بن عباس روایت کرده و مىگوید:
«سمعت رسولالله یقول: أنا وعلی والحسن والحسین وتسعه من ولد الحسین مطهّرون معصومون»([۳۲])
یعنى: من و على و حسن و حسین و نُه تن از فرزندان حسین پاک و معصوم هستیم.
نیز از ابن عباس روایت کرده، مىگوید:
«قدم یهودی على رسولالله یقال له نعثل، فقال له: یا محمد إنّی أسألک عن أشیاء تلجلج فی صدری منذ حین فإن أجبتنی عنها أسلمت على یدک. قال: سل یا أبا عماره. قال: …فأخبرنی عن وصیّک من هو؟ فما من نبیّ إلا وله وصیّ، وإنّ نبیّنا موسى بن عمران أوصى إلى یوشع بن نون.
فقال: نعم، إن وصییّ والخلیفه من بعدی على بن أبیطالب وبعده سبطای: الحسن ثم الحسین یتلوه تسعه من صلب الحسین أئمه أبرار قال: یا محمد فسمّهم لی. قال: نعم، إذا مضى الحسین فابنه علی فإذا مضی علیّ فابنه محمّد، فإذا مضی محمد فابنه جعفر، فإذا مضی جعفر فابنه موسى، فإذا مضی موسی فابنه علیّ، فإذا مضى علیّ فابنه محمّد، ثم ابنه علیّ، ثم ابنه الحسن، ثم الحجه بن الحسن، فهذه اثناعشر أئمه عدد نقباء بنی إسرائیل…»([۳۳])
شخصى یهودى که نامش نعثل بود نزد رسول خدا آمد و گفت: اى محمد! مىخواهم از چیزهایى که مدتها در سینه دارم از تو پرسش کنم؛ پس اگر مرا پاسخ گفتى مسلمان خواهم شد. پیامبر فرمودند: بپرس. او پس از پرسشهایى گفت: به من بگو که وصى تو کیست؟ چرا که هیچ پیامبرى نیست مگر آنکه او را وصىاى است. براى نمونه پیامبر ما موسى، یوشع بن نون را وصى خویش قرار داد.
پیامبر در پاسخ او فرمودند: آرى! وصى و جانشین من پس از من على بن ابیطالب و سپس فرزند دختریام حسن و پس از او برادرش حسین و نه تن از فرزندان حسیناند. پیشوایانى نیکسرشت و نیک کردار.
نعثل گفت: آنها را بهنام، براى من بازگو کن.
پیامبر فرمود: آرى! آنگاه که حسین از جهان رفت فرزندش على، پس از على فرزندش محمد، پس از محمد فرزندش جعفر، پس از جعفر فرزندش موسى، پس از موسى فرزندش على، پس از على فرزندش محمد، پس از محمد فرزندش على، پس از على فرزندش حسن و پس از او حجهًْ بن الحسن. اینانند دوازده امام و پیشوا به شماره نقباى بنىاسرائیل».
البته ما نمىخواهیم در این پژوهش به اینگونه روایات آنهم از کسانى همچون جوینى با سند ویژه خود دست بیاویزیم؛ هرچند که اینگونه روایات درست است و در کتابهاى شیعه امامیه نیز از اینگونه روایات فراوان بهچشم مىخورد([۳۴]).
در اینجا به بخش دوّم پایان مىدهیم.
رَویـنا یابـن عسکـر الهُماما ولـم یترُک نَـداک بنـا هُیاما
وصار أحـبَّ ما تُهدِی إلینا لغیر قِلىً وَداعک والسَّلاما([۳۵])
[۱]) أبو اسحاق أحمد بن محمّد بن إبراهیم النیسابورى… المفسر؛ تذکره الحفاظ؛ الذهبی؛ ج۳، ص۱۰۹ در تذکره، ترجمهاى براى او نیامده، بلکه در ذیل ترجمه «حمزهًْ بن یوسف»، یادى از او شده.
[۲]) أبوالحسن علی بن محمد بن الحبیب الماوردی البصری ۳۶۴ ـ ۴۵۰هـ.ق؛ نک: مقدمه تفسیر ماوردى، ۴ ج۱، ص۹٫
[۳]) ابوبکر احمد بن الحسین بن على ابن موسى الخسروجردی البیهقی… سمع… وابا عبدالله الحاکم… وابا عبدالرحمن السلمی… عن امام الحرمین أبی المعالی قال: ما من شافعی إلا وللشافعی علیه منّه إلا ابابکر البیهقی فان له المنه على الشافعی لتصانیفه فى نصره مذهبه… ۳۸۴ ـ ۴۵۸ هـ.ق؛ تذکره الحفاظ؛ الذهبی؛ ج۳، ص۱۱۳۲٫
[۴]) محدث الشام والعراق، أبوبکر أحمدبن على بن ثابت بن أحمد بن مهدى البغدادی… قال ابن ماکولا: …ولم یکن للبغدادیین بعد الدارقطنی مثله… ۳۹۲ ـ ۴۶۳هـ.ق؛ همان؛ ص۱۱۳۵ (ابن قایماز خیلى به ترجمه ابوبکر پرداخته؛ بیش از ده صفحه).
[۵]) أبوالحسن علیبن أحمدبن محمدبن علی الواحدی النیسابوری الشافعی، صاحب التفسیر وإمام علماء التأویل… وأصله من ساؤه… سمع من: … حدّث عنه: … صنّف التفاسیر الثلاثه: «البسیط» و«الوسیط» و«الوجیز»… ولأبى الحسن کتاب «أسباب النزول»… مات بنیسابور… سنه ۴۶۸٫ سیر أعلام النبلاء؛ الذهبی؛ ج۱۸، ص۳۳۹٫
[۶]) القاضی المحدّث، ابوالقاسم عبیدالله بن عبدالله بن أحمد… بن حسکان القرشى العامرى النیسابورى الحنفى الحاکم ویعرف بابان الجذاء [الحافظ]، شیخ متقن ذو عنایه تامه بعلم الحدیث… حدث عن… وابىعبدالله الحاکم… وقد توفى بعد ۴۷۰هـ.ق…؛ تذکره الحفاظ؛ الذهبی؛ ج۳، ص۱۲۰۰٫
[۷]) محی السنّه ابومحمّد… الشافعی… ویلقبونه أیضاً رکنالدین… توفى محیى السنه بمدینه مرو… ۵۱۶هـ.ق؛ همان؛ ج۴، ص۱۲۵۷٫
[۸]) الموفق بن أحمد بن محمد المکّی الخوارزمی.
[۹]) عبدالحق بن عبدالرحمن بن عبدالله… أبومحمد الازدی الاشبیلی ویعرف أیضاً بابن الخراط ۵۱۰ـ ۵۸۱هـ.ق؛ تذکره الحفاظ؛ الذهبی؛ ج۴، ص۱۳۵۰٫
[۱۰]) بن الحسین بن الحسن بن علی التمیمی البکری الطبری… الفقیه الشافعی، ابوعبدالله. ۵۴۴ ـ ۶۰۴هـ؛ نک: مقدمه تفسیر فخر رازى؛ ج۱، ص۳٫
[۱۱]) مجدالدین أبوالسعادات… الشیبانی… الموصلی ۵۴۴ ـ ۶۰۶هـ.ق؛ سیر أعلام النبلاء؛ الذهبی؛ ج۲۱، ص۴۸۸٫
[۱۲]) الامام ابوعبدالله فضل الله بن حسن بن حسین النوربشتى الشافعی؛ نک: مقدمه کتاب المیسّر؛ ج۱، ص۲۵٫
[۱۳]) أبوعبدالله محمد بن أحمد بن أبیبکر بن فرْح الأنصارى الخزرجی الأندلسی القرطبی؛ نک: مقدمه تفسیر قرطبى الجامع لأحکام القرآن؛ ج۱٫
[۱۴]) أنوار التنزیل وأسرار التأویل فی التفسیر لناصرالدین أبیسعید عبدالله بن عمر البیضاوی الشافعی المتوفى بتبریز سنه ۶۹۲هـ.ق؛ کشف الظنون؛ حاجی خلیفهًْ؛ ج۱، ص۱۹۷ (دارالفکر).
[۱۵]) م ۹۵۱هـ.ق.
[۱۶]) محب الدین أبوالعباس أحمد بن عبدالله بن محمد بن أبیبکر الطبری… الشافعی… ۶۱۵ـ ۶۹۴هـ.ق؛ تاریخ الإسلام؛ الذهبى؛ ج۵۲، ص۲۱۱ وتذکره الحفاظ؛ ج۴، ص۱۴۷۴٫
[۱۷]) ضمیر به حضرت على بر مىگردد.
[۱۸]) صدرالدین… وکان شدید الاعتناء بالروایه وتحصیل الاجزاء… […دیناً، صالحاً…] على یده أسلم غازان الملک، مات سنه ۷۲۲هـ.ق؛ تذکره الحفاظ؛ ج۴، ص۱۵۰۵ (او شیخ ذهبى است).
[۱۹]) محمدبن یوسف بن على بن یوسف بن حیان النفزی الأندلسی… الشافعی ۶۵۴ ـ ۷۴۵هـ.ق؛ نک: مقدمه تفسیر البحر المحیط؛ ج۱، ص۲۷٫
[۲۰]) الامام أبوعبدالله محمد بن أبیبکر بن أیوب ابن قیّم الجوزیه ۶۹۱ـ ۷۵۱هـ.ق.
[۲۱]) إسماعیل بن عمر بن کثیر… البصروى… الشافعی ۷۰۰ـ ۷۷۴هـ.ق؛ نک: مقدمه البدایه والنهایه؛ ج۱، ص۷ـ م دارالمعرفهًْ.
[۲۲]) نورالدین أبوالحسن علیّ بن أبی بکر بن سلیمان.. القاهری الشافعی الحافظ، ۷۳۵ـ ۸۰۷ هـ.ق؛ نک: مقدمه مجمع الزوائد؛ ج۱، ص۳۵٫
[۲۳]) شمسالدین أبوالبرکات محمد بن أحمد الدمشقی الشافعی.
[۲۴]) الحافظ شمسالدین محمد بن عبدالرحمن بن محمد… الشافعی ۸۳۱ـ ۹۰۲؛ نک: مقدمه الأجوبه المرضیه؛ ج۱، ص۲۵ م.
[۲۵]) الشیخ الامام العالم الکبیر المحدّث على بن حسام الدین ۸۸۵ـ ۹۷۵هـ.ق؛ نک: مقدمه کنزالعمال؛ ج۱، ص۴٫
[۲۶]) گویا «ابن مسعود» است.
[۲۷]) ج۳، ص۳۶۹، ح ۲۲۳۰، بیت الأفکار الدولیه و ج۳، ص۳۴۴، باب ۴۴ ـ ماجاء فى المهدى، ح ۲۳۱۳، دارالکفر، بیروت (محقق).
[۲۸]) ج۲، ص۱۰ دارالفکر.
[۲۹]) ج۱، ص۱۸۳٫ در این باره در کتاب «الحجج البالغه فى حقانیه التشیع» که به همت این مجمع به چاپ رسید در ص۴۳۸ مطالب مفیدى چاپ شده است. (محقق)
[۳۰]) صحیح مسلم؛ ص۶۱۸ تک جلدى، مکتبهًْ الرشد.
[۳۱]) مگر اندکى که به بدبختى گرفتارند و تعصب جاهلانه باعث شده است فضائل امیرالمؤمنین و ائمه اطهار را به نحوى توجیه یا رد کنند. معروفترین این عده ابن تیمیه سرکرده و سلسله جنبان وهابیان معاصر است که به نحوى علماى دیگر سلف سنى را نیز تخطئه کرده که چرا تا به این حد از فضائل حضرت على نوشتهاند.
[۳۲]) فرائد السمطین؛ الجوینى؛ ج۲، ص۱۳۳٫
[۳۳]) همان.
[۳۴]) نک: «کتاب الحجه» از اصول کافى.
[۳۵]) متنبّى.
منبع؛ برگرفته از کتاب فضائل اهل بیت در صحاح سته؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای مشاهد کتاب اینجا را کلیک کنید.


















هیچ نظری وجود ندارد