عوامل اقتصادى فروپاشی بنی امیه
فصل اوّل: نظام مالیاتى
درآمد مسلمانان در زمان پیامبراکرم ـ به خصوص در ابتداى کار ـ بسیار ناچیز و از همان زکاتى بود که اسلام به عنوان حق فقرا در اموال ثروتمندان مقرر کرده بود. وقتى که غزوات شروع شد، درآمد جدیدى از طریق غنایم جنگى نصیب مسلمانان شد.([۱]) در زمان پیامبراکرم این اموال با تساوى بین مردم تقسیم مىشد.
ابوبکر در رعایت این تساوى اصرار داشت و تبعیض قائل نمىشد. اما عدهاى از مسلمانان از جمله عمربنخطاب به این روش معترض بودند.([۲])
در روابط با جامعههاى غیرمسلمان یهودى و مسیحى و زرتشتى، پیامبر اکرم در بعضى مواقع، مبلغ معین مقطوعى بر آنان مقرر مىکرد و در موارد دیگر به روش دیگرى عمل مىکرد.
اراضى خیبر و فدک را در برابر تعهد پرداخت نیمى از محصول، به سکنه آن سپرد([۳]) و درباره هجر (بحرین) بر زرتشتیانى که اسلام نیاوردند، جزیه مقرر داشته است.([۴])
اموالى که از بلاد مفتوحه مىرسید اعم از غنایم، باج، جزیه و… بین مسلمانان تقسیم مىشد و خزانه در کار نبود.
طبق برخى روایات، عمر با مشورت هرمزان در سال ۲۰ هـ.ق دیوانى را تأسیس کرد.([۵])
همه مباحث ذکر شده، گواهى است بر این مطلب که نظام مالیاتى ساده و بسیطى از آغاز کار در شبه جزیره عربستان شناخته شده بود و در واقع مىتوان با چنین اسناد و مدارکى پاسخ برخى شبهات را در این زمینه داد، چنان که «دانیل دنت» نظریه «ولهاوزن» را مبنى بر عدم آگاهى اعراب از مفهوم انواع و طرز وصول مالیات مورد نقد و بررسى قرار داده است.
ولهاوزن معتقد بود که در سرزمینهاى مفتوحه، مالیات اراضى و مالیات سرانه وصول مىشد و چون اعراب تفاوت این دو را نمىدانستند و با نظام مالیاتى آشنایى نداشتند، مداخلهاى در جمعآورى مالیات نمىکردند و این امر به دست افراد محلى صورت مىگرفت و هر کس به اسلام ایمان مىآورد به طور کلى از پرداخت هر نوع مالیات معاف مىشد.
وى مدعى بود آنچه مسلمانان از وضع مالیات، جزیه و خراج مىدانند بنا به مقتضیات جدید و به تقلید از دیگران بوده است.([۶]) در حالى که «دنت» ادعاى وى را رد کرده و با بررسىهاى خود ثابت کرده است که مسلمانان دو نوع مالیات ارضى (خراج) و مالیات سرانه (جزیه) از ملل تابعه اخذ مىکردند. وى تأکید مىکند که اسلام آوردن این ملل فقط عاملى براى معاف شدن آنان از مالیات سرانه (جزیه) است و مالیات ارضى(خراج) را در بر نمىگیرد.([۷])
پس از وفات پیامبراکرم و خلفاى پیشین، امویان زمام امور خلافت را به دست گرفتند. معاویه پس از ایجاد امنیت و آرامش، که شرط اوّل هرگونه اقدام در دیگر شئون مملکت دارى بود، به امر خراج و درآمدهاى دیگر پرداخت.
وى به پیروى از روش سلاطین و ملوک، درصدد تقویت بنیه مالى و استحکام موقعیت خود برآمد.
معاویه علاوه بر مالیاتهاى رایج مسلمانان، مالیاتهایى را که مورد تصویب مسلمانان نبودند و ایرانىها تحت عنوان هدایاى نوروز و مهرگان به سلاطین خود مىدادند، احیا کرد.([۸])
به طور کلى مىتوان گفت که نظام مالیاتى امویان نیز مانند صدر اسلام شامل جزیه، خراج و دیگر پرداختهاى اسلامى همچون خمس و زکات بود اما با تأسیس دیوانهاى مختلف، کمى از شکل ساده و ابتدایى خود خارج شد.
امویان به دلخواه خود میزان مالیاتها را افزایش مىدادند و در این راستا اقدامات خودسرانهاى را انجام مىدادند که بدانها مىپردازیم.
فصل دوّم:اقسام مالیات در سرزمینهاى فتح شده
پیش از آنکه به بیان اقسام مالیات بپردازیم، باید بدانیم که مالیات هر سرزمین بنا به مقتضا و چگونگی فتح و اسلام آوردن آن بوده است.
۱٫ انواع سرزمینهای فتح شده به دست مسلمانان
سرزمینهاى فتح شده به دست مسلمانان سه دسته بودهاند:([۹])
الف) اراضى طوع
سرزمینهایى بودند که مردم آن به میل خود اسلام آورده بودند.
ب) اراضى صلح
سرزمینهایى که ساکنان آن طى معاهدهاى با دولت اسلامى صلح کرده بودند.
ج) اراضى عنوه
سرزمینهایى که فاتحان مسلمان، با جنگ آنها را تصرف مىکردند.
از اینرو، مالیاتهاى این مناطق نیز با یکدیگر متفاوت بود، مردم اراضى طوع فقط موظف به پرداخت عشریه یا زکات بودند.
گروه دوّم و سوّم به اراضى خراجى معروف شدند؛ این اراضى زمینهایى را شامل مىشد که ساکنان آن به حکم شرایط، تسلیم و از حق مالکیت خود صرفنظر کرده، یا داراى حق تصرف و مالکیت در آن بودند.
در زمان بنىامیه در اراضى مفتوح به صلح، شورشهایى رخ داد که خلفا ناچار به جنگ مىشدند و این اراضى را با جنگ مىگشودند که جزء اراضى مفتوح به عنوه محسوب مىشدند و در زمینه مالیات هم، مردم مالیات اراضى عنوه را مىپرداختند.([۱۰])
۲٫ خراج (مالیات بر اراضى)
زمین کشاورزى از منابع درآمد دولت اسلامى بود. درآمد زمین، «عُشر» یا «خراج» نامیده مىشد.
عُشر را از محصول زمینى مىگرفتند که مردمش بدون جنگ تسلیم شده بودند یا به وسیله جنگ گشوده شده بود و خلیفه آن را میان سپاهیان تقسیم کرده بود.([۱۱])
درباره خراج باید گفت: اگرچه نویسندگان اسلامى، اصل آن را یونانى دانستهاند، امّا تحقیقات اخیرِ مستشرقین روشن کرده است که «خراج» کلمهاى آرامى است و از زبان پهلوى وارد زبان عربى شده است.([۱۲])
تا پیش از زمان خلیفه دوّم، خراج نیز در معناى جزیه به کار مىرفت، اما در زمان خلیفه دوّم و پس از فتح سواد و ایران، اعراب از نظام مالیات جدید یعنى مالیات بر اراضى (خراج) آگاه شدند.([۱۳])
۳٫ جزیه
جزیه؛ مبلغ معینى بود که بر ذمیان مقرر مىشد. جزیه نیز از این جهت که هر سال یک بار گرفته مىشد مانند خراج بود با این تفاوت که جزیه مالیات سرانه بود و اگر مؤدیان آن، مسلمان مىشدند برداشته مىشد.
اگر جزیه به کسى تعلق مىگرفت و پیش از پرداخت آن فوت مىکرد، جزیه برداشته مىشد.
بنابراین، جزیه مانند دِین نبود که پس از فوت مؤدى، به ترکه او تعلق گیرد.
یونانیان نیز در حدود قرن پنجم پیش از میلاد، از مردم آسیاى صغیر جزیه مىگرفتند. رومیان نیز از ملل مغلوب جزیه مىگرفتند و مبلغ جزیه آنان هفت برابر جزیهاى بود که مسلمانان از ذمیان مىگرفتند.([۱۴]) جزیه برخلاف خراج منشأ قرآنى دارد.([۱۵])
۴٫ أمویان و مالیات
مأموران بنىامیه براى دریافت مالیات زمین از اهل ذمه، ظالمانه عمل مىکردند و آنچه مىخواستند از آنان مىگرفتند، خواه چیزى براى زمیندار باقى مىماند یا نمىماند. در آن روز زمین را مىپیمودند (مساحى مىکردند) و از آن رو باج مىستاندند، خواه در آن زمین کشت انجام شده بود یا نشده بود.
یکى از شرایط باج ستانى آن بود که مبلغى براى زمین داران مساعده مىگذاردند که صرف حوائج لازم و اتفاقات غیر مترقبه کنند، عجب آنکه حجّاج نامهاى به عبدالملک نوشت و اجازه خواست همان مختصر مساعده باقیمانده را از زمینداران بستاند، ولى این پیشنهاد به قدرى ظالمانه بود که عبدالملک آن را رد کرد و به حجّاج چنین نوشت:
«به آنچه گرفتهاى قانع باش و به باقى مانده چشم مدوز، براى این بینوایان گوشت و استخوانى باقى بگذار تا اطراف آن چربى جمع شود.»([۱۶])
میزان درآمدهاى مالیاتى در زمان عمر، بین یکصد تایکصد و بیست میلیون درهم بود، در حالى که پنجاه سال بعد در زمان عبدالملک، تا حدود چهل میلیون کاهش یافت. با اینکه پایین آمدن میزان درآمدهاى مالیاتى را مىتوان تا حد زیادى به خسارتهاى ناشى از جنگ و طغیان محلى نسبت داد، علت اساسى پایین آمدن میزان مالیاتها، پذیرش اسلام توسط تعداد زیادى از مسیحیان بود و در نتیجه چون جمعآورى مالیات سرانه از تازه مسلمانان مجاز نبود، میزان مالیاتهاى سرانه کاهش مىیافت.([۱۷])
از این قبیل مسایل بسیار بود که مالیاتها به دلیل اسلام آوردن اهل ذمه کاهش مىیافت، اما امویان براى مقابله با این مشکل، حتى از نومسلمانان هم جزیه مىگرفتند.
بنىامیه فقط از راه جزیه و خراج پول جمع نمىکردند، بلکه براى تحصیل مال، مقدار مالیات را نیز افزودند. آنان از سرزمینهاى بایر نیز مالیات مىگرفتند.
قدامهًْ بن جعفر مىنویسد:
«چون فرمانروایى به ولید و پس از آن به هشام بنعبدالملک رسید، از زمین بطایح مالیات بسیارى گرفته شد و تا این زمان نیز از آنها مالیات گرفته مىشد و آن زمینها به جواید (بایر) منسوب شده است.»([۱۸])
فشار مالیاتى بر زمینداران و روستاییان، آنان را مجبور به ترک روستاها و مهاجرت به شهرها کرد اما حجّاج دستور داد تا آنان را به روستاها باز گردانند و از آنان خراج بگیرند. آنان نیز با گریه و زارى، فریاد وامحمداه! سر مىدادند.
دیگر والیان بیدادگر اموى نیز همچون حجّاج عمل مىکردند.
یزیدبن ابىمسلم، والى یزیدبن عبدالملک در افریقیه، جراح در خراسان و دیگران در بلاد ماوراءالنهر نیز چنین مىکردند، تا آنجا که مردم سمرقند براى گریز از پرداخت جزیه اسلام آوردند و چون دیدند که اسلام آنان سودى ندارد و باز جزیه مىپردازند، به دین خویش باز گشتند.
مسیحیان نیز چنین حال و روزى داشتند؛ چون راهبان از جزیه دادن معاف بودند، مسیحیان عادى هم به لباس راهبانان در مىآمدند تا شاید از پرداخت جزیه فارغ شوند. مأموران بنىامیه وقتى این مسئله را فهمیدند، از راهبان نیز جزیه مىگرفتند.([۱۹])
امویان به ولایات مفتوحه به عنوان طعمههایى مىنگریستند که با آن مىتوانستند اشخاص متنفذ را جلب و به جانب خود متمایل کنند. چنان که معاویه براى جلب رضایتِ سعیدبن عثمان جهت ولیعهدى پسرش یزید، ولایت خراسان را به عنوان صله رحم و طعمه به وى داد.([۲۰])
حکام ولایات نیز کارشان فقط پرکردن جیب خود و کیسه خلیفه اموى بود. شدت و قساوت بىسابقهاى در وصول ضرایب و خراج از خود نشان مىدادند چنان که یک اعرابى از اهل بادیه که مأمور جمعآورى خراج از طرف حجّاج در اصفهان شده بود، چند نفر از کسانى را که به موقع خراج نداده بودند گردن زد تا دیگران حساب کار خود را بکنند.([۲۱])
فصل سوّم: خراسان و نو مسلمانان
خراسان نقطه ضعف امویان بود. تنها یکى از دلایل این امر، دورى آن از مرکز خلافت بود، اما خراسان، صرف نظر از دورى راه، مشکلات عدیدهاى داشت. نفاقهاى قبیلهاى میان اعراب، گرفتارى در ظلم و بیداد امویان و استقلال نسبى منطقه از نظر سیاسى و اقتصادى، آن را به مرکزى مهم در بین مناطق شرقى در آورده بود.([۲۲])
در تاریخ خراسان، بسیارى از صفات بارز در تاریخ فئودالى آشکار است؛ پایدارى در برابر حکومت مرکزى، تجزیه قدرت، دلبستگى به منافع محلى؛ قانونى تلقىکردن املاک و حقوق ناشى از آن و پدیدارى پیوندهاى فرمانبردارى و امتیازات طبقاتى.
التون نتیجه مىگیرد که عربهاى مهاجر به خراسان، به دلیل تفاوتهاى نژادى، زبانى و دینى خویش، هیچگونه پیوندى با فئودالیسم نداشتند و سازمان حقوقى و مالى اسلامى نمودار رمیدگى عرب بادیه از کشاورزى بود.
قوانین اسلامى خراج در خراسان، از ساسانیان اثر پذیرفته بود که سنگینترین بار را بر زمین روستایىها گذاشته بود.
جامعه خراسان به سه طبقه زیر تقسیم میشد:
الف) اشراف ایرانى و سران قبیلهاى اعراب؛
ب) طبقهاى از عربهاى نظامى و اشراف فرو دست ایرانى؛
ج) انبوهى از روستاییان و فرودستان عرب و ایرانى؛
دو طبقه اوّل، داراى امتیازات فئودالى و ملاکى و سپاهیان ویژه خویش بودند، اما طبقه سوّم تحت ظلم و تعدى دو دسته اوّل بودند و از هرگونه حق و حقوقى محروم بودند.
آشکار است که تناقضات و ناسازگارىهاى اساسى جامعه، آغاز فئودالى خراسان را تهدید مىکرد.([۲۳])
با چنین روندى در خراسان مىتوان به این مسئله پى برد که چرا بیشتر شورشهاى ضد اموى و به خصوص قیام عباسیان علیه امویان، در این منطقه پایهریزى مىشد.
در خراسان مشکلى در خراسان مشکلى که از جهت خراج و اراضى پیش آمد به گونهاى دیگر بود؛ حکام و مرزبانان این ولایت ـ که بعد از سقوط تیسفون و غلبه نهایى اعراب بر ولایات عراق و جبال دیگر، امیدى به تجدید سلطنت ساسانیان نداشتند ـ تعهد کردند سالیانه مبلغ مقطوع به اعراب بپردازند، بدین گونه شورشهاى طبس، قهستان، نیشابور، ابیورد، طوس، هرات و مرو در قبال پرداخت مبلغى ثابت که براى هریک جداگانه معین شده بود، تسلیم مسلمانان شدند.
در خراسان برخلاف دیگر مناطق ـ که جمعآورى مالیات تحت اداره مستقیم مأمور اعراب بود ـ کار جمعآورى مالیات در دست کدخدایان محلى بود که با همکارى موبدان و کاهنان این کار را انجام مىدادند.
این جماعت، مالیات هر ناحیه را به قرار سابق و یا به طریقى که خود مایل بودند، جمعآورى مىکردند و از همه آنچه جمع مىشد، تنها مبلغى را که در عهدنامههاى هنگام فتح آمده بود، به مسلمانان مىپرداختند.
آنچه اهل هر شهرى به اعراب مىپرداختند، مبلغی ثابت و تقریبا تخمینى از مجموع این دو نوع مالیات بود.
اسلام آوردن مردم این منطقه باید مانند مردم عراق، آنها را از پرداخت مالیات معاف کند، اما متصدیان مالیات ـ که نظارتى برکار آنان نبود ـ این قاعده را اجرا نمىکردند و اگر هم در ظاهر اجرا مىکردند بیشتر به بهانههاى مختلف معادل همان جزیه کسر شده را به عناوین دیگر از آنان مطالبه مىکردند و چون خود اهل ذمه بودند و گرویدن اهلذمه را به اسلام برخلاف منافع خویش مىدیدند، از اینرو، نه تنها مالیات و جزیه نومسلمانان را کاهش نمىدادند بلکه به بهانههاى مختلف بار اهل ذمه را تخفیف مىدادند و به هر بهانهاى که ممکن بود، همان را بر ذمّه نومسلمانان تحمیل مىکردند. چنان که همزمان با پایان دوره اموى، بهرام سی ـ که متصدى جمعآورى خراج زرتشتیهاى خراسان بود ـ همین شیوه را در پیش گرفت.
این وضعیت سبب شده بود تا در آن هنگام نزدیک سىهزار نومسلمان، هنوز جزیه مىپرداختند در حالى که هشتاد هزار ذمى از مالیات معاف بودند.
نصربن سیار ـ آخرین والى خراسان از طرف امویها ـ کوشش کرد تا اصلاحاتى را در این زمینه در خراسان صورت دهد، اما اصلاحات او دیر شروع شد و اختلافات خانوادگى امویان و اعراب، فرصت اجراى آنها را به وى نداد.([۲۴]) همدستى اشراف و فئودالهاى ایرانى با تازیان، وضع را به مراتب بدتر کرد، مثلاً فرق مالیاتها در عراق و مناطق تازىنشین خراسان در این بود که در عراق، که از آن به سواد تعبیر مىشد، تازیان ساکن بودند و بر اسناد و مدارک اراضى دست یافته بودند و طبق مقررات مالیات مىپرداختند ولى در خراسان اسناد و قواعد پرداخت مالیات در دست اشراف و فئودالهاى ایرانى بود و آنان هر مقدارى که نیاز داشتند از تودهها مىگرفتند و به تازیان همان مبلغى را مىپرداختند که با آنان قرارداد بسته و به توافق رسیده بودند. بر این اساس شهرهاى خراسان مالیات مضاعف مىپرداختند.([۲۵])
فئودالیسم نوپاى عربى به وسیله کمک فئودالهاى ایرانى ـ که اسلام آورده بودند و تکیهگاه حکومت عربى شدند ـ بهرهمند بود.
دولت عربى و اشراف عرب از بین همین فئودالها و خانهاى ایرانى، جاسوس و کارمند سیاسى استخدام مىکردند و با همین جاسوسى و چاکرى و اسلام آورى بود که اشرافیت ایرانى و فئودالهاى محلى توانستند ثروت و مکنت و قدرت گذشته خویش را حفظ کنند و بر حجم آنها بیفزایند و از نفوذ بیشترى برخوردار شوند.([۲۶])
امرا و بزرگان تازى پس از استقرار در خراسان، دریافتند که زندگى و عیش و نوش بهتر، در تصاحب اراضى است، از اینرو، اشراف و فرماندهان و سران قبایل با همکارى فئودالهاى ایرانى براى تصاحب زمینهاى کشاورزى با یکدیگر به رقابت پرداختند. این چپاول اراضى بیشتر در ماوراءالنهر ـ که از زمینهاى سرسبز و حاصل خیز و چشمهسارها، قناتهاى بىشمار و آب و هواى مطلوب برخوردار بود ـ صورت گرفت.([۲۷])
در خراسان، طبقه متوسطى از بازاریان، اعم از صاحبان صنایع دستى، حرفهها و کاسبکاران و بازرگانان خرده پا و…، شکل گرفت که مورد حمایت کشاورزان ساده و مستضعف بود.
این طبقه پس از مدتى نقش مهمى را در خراسان ایفا کردند؛ نقشى که سرانجام در اواخر حیات رژیم اموى به تغییر ریشهاى دولت عربى انجامید و سپس قدرت سیاسى را به خاندان عباسیان منتقل کرد.([۲۸])
نتیجهگیرى
یکى دیگر از عوامل مؤثر در سقوط بنىامیه عامل اقتصادى است. امویان نیز مانند زمان پیش از خود، نظام مالیاتى سادهاى داشتند که به تقلید از ایرانیان بود.
در گردش مالیاتى آنان خراج، جزیه، خمس و زکات و دیگر مالیاتهاى اسلامى رواج داشت. همچنین مالیاتهاى عصر ساسانیان همچون مالیاتهایى تحت عنوان هدایاى نوروز و مهرگان و… را نیز دوباره احیاء کردند.
بنىامیه کسانى را براى وصول مالیاتها مأمور مىکردند، این مأموران علاوه بر مقدار مالیات مقرر شده، چیزى اضافه نیز براى خود مطالبه مىکردند. از اهل ذمه جزیههاى سنگین گرفته مىشد، اما مردم اسلام مىآوردند تا جزیه ندهند و چون این عمل باعث کاهش مالیاتهاى وصولى مىشد، حتى از نومسلمانان هم جزیه گرفته مىشد.
این فشار سنگین مالیاتى در مناطقى همچون خراسان به مراتب بدتر و پیچیدهتر بود؛ چرا که در این منطقه نوعى از جامعه فئودالى وجود داشت؛ این فئودالها با برخى از اشراف عربِ حاضر در منطقه هم پیمان شده و دست به چپاول هرچه بیشتر مردم مىزدند.
مأمورانِ فئودالها، که براى وصول مالیاتها گماشته مىشدند، ارقام بالاى مالیاتى را از مردم مىگرفتند و مقدار مقرر را به حکومت مرکزى مىپرداختند و مقدار باقى مانده را به فئودالها مىدادند و مقدارى هم براى خود برمىداشتند.
از نومسلمانان این منطقه جزیه گرفته مىشد در حالى که از اهل ذمه هیچ مالیاتى مطالبه نمىشد؛ زیرا عامل جمعآورى مالیات، خود از اهل ذمه بود.
حاصل چنین اوضاعى، که مالیاتهاى وصول شده نه تنها صرف آبادانى و احیاى جامعه نمىشد بلکه صرف حاکمان ستمگر اموى و جنگهاى داخلى و خارجى آنان مىشد، نارضایتى شدید مردم خراسان و دیگر بلاد بود.
نتیجه این فشار مالیاتى کاهش روحیه کشاورزان و نارضایتى عمیق مردم و خرابىهاى روز افزون مملکت بود که نتیجه آن مىتوانست روند سقوط امویان را تسریع بخشد.
داعیان عباسى نیز با چنین شرایطى، در خراسان دریافته بودند که در سیل انبوه ناراضیان این منطقه، بستر مساعدى براى تبلیغ خود فراهم کنند و بدین ترتیب دعوت عباسى را از این منطقه آغاز کردند.
[۱]) ابوالقاسم اجتهادى، وضع مالى و مالیه مسلمین از آغاز تا پایان دوره اموى، تهران: سروش، ۱۳۶۳، ص ۹۷٫
[۲]) یعقوب بن ابراهیم، الخراج، بیروت: دار المعرفهًْ، ۱۳۹۹ ق، ص ۴۲٫
[۳]) همان، ص ۵۱٫
[۴]) همان، ص ۱۲۹٫
[۵]) دانیل دنت، مالیات سرانه و تأثیر آن در گرایش به اسلام، ترجمه: محمدعلى موحد، چاپ سوّم، تهران: خوارزمى، ۱۳۵۸، ص ۱۴٫
[۶]) همان، صص ۳۸ و ۴۴٫
[۷]) همان، ص ۷۷٫
[۸]) ابوالقاسم اجتهادى، پیشین، صص ۱۲۱ـ۱۱۸٫
[۹]) ابوالحسن ماوردى، الاحکام السلطانیه، بیروت: دار الکتاب العلمیهًْ، بىتا، ص ۱۸۷٫
[۱۰]) ر. ک. ابوالقاسم اجتهادى، پیشین، ص ۲۳۷٫
[۱۱]) حسن ابراهیم حسن، پیشین، ج ۱، ص ۴۷۰٫
[۱۲]) داینل دنت، پیشین، ص ۱۳٫
[۱۳]) ابوالقاسم اجتهادى، پیشین، ص ۲۱۸٫
[۱۴]) حسن ابراهیم حسن، پیشین، ج ۱، صص ۴۷۱ـ۴۷۰٫
[۱۵]) توبه: ۲۹٫
[۱۶]) جرجى زیدان، پیشین، صص ۲۳۰ـ۲۲۹٫
[۱۷]) توماس آرنولد، تاریخ گسترش اسلام، ترجمه: ابوالفضل عزتى، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۵۸، ص ۶۱٫
[۱۸]) قدامهًْ بن جعفر، الخراج، ترجمه و تحقیق: حسین قره چانلو، تهران: نشر البرز، ۱۳۷۰، ص۱۳۴٫
[۱۹]) جرجى زیدان، پیشین، ج ۲، ص ۲۳۰٫
[۲۰]) عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینورى، پیشین، صص ۲۱۰ـ۲۰۹٫
[۲۱]) عبدالحسین زرینکوب، دو قرن سکوت، چاپ هفتم، تهران: جاویدان، ۱۳۵۶، صص۸۱ـ۸۰٫
[۲۲]) رسول جعفریان، تاریخ سیاسى اسلام تاریخ خلفا، ج ۲، ص ۷۵۷٫
[۲۳]) ر. ک. التون. ل. دنیل، پیشین، صص ۱۹ـ۱۴٫
[۲۴]) عبدالحسین زرینکوب، تاریخ مردم ایران از پایان ساسانیان تا پایان آل بویه، ج ۲، صص۵۵ـ۵۳٫
[۲۵]) عبدالله مهدى الخطیب، ایران در روزگار اموى، ترجمه: محمود رضا افتخارزاده، تهران: رسالت قلم، ۱۳۷۸، ص ۱۱۱٫
[۲۶]) همان، ص ۱۱۵٫
[۲۷]) یاقوت حموى، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، ترجمه: علینقى منزوى، تهران: سازمان میراث فرهنگى کشور، ج ۴، ص ۴۰۰٫
[۲۸]) عبدالله مهدى الخطیب، پیشین، ص ۱۱۹٫
منبع: برگرفته از کتاب عوامل سقوط و فروپاشی بنی امیه؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید.

















هیچ نظری وجود ندارد