شبهاتاسباب النزول آیه ولایت
با توجه به آنچه که درباره شأن نزول آیه و شواهد تایید کننده آن نقل کردیم، تردیدى باقى نمىماند که این آیه در شأن امام على نازل شده است، ولى نظر به آن که در تفاسیر اهل سنت نام اشخاص دیگرى نیز یاد شده است، اکنون به بررسى این آراء مىپردازیم.
نخست تذکر این نکته ضرورى است که براى دانشمندان اهل سنت – به خصوص اشاعره که ذهنیت خاصى نسبت به صحابه دارند و همه آنان را عادل مىدانند([۱]) و از طرفى خلافت خلفا را نیز خلافتى شرعى و صحیح مىشمارند – دشوار است که بپذیرند این آیه، با این محتوا که خلافت را برساند، در شأن امامعلى نازل شده باشد؛ زیرا با پذیرش این نکته بسیارى از شالودههاى فکرى آنان درباره صحابه و عملکرد آنان در تاریخ اسلام متزلزل خواهد شد. از این رو تلاش فراوانى کردهاند که یا به کلى منکر نزول این آیه در شأن امام على شوند، یا دیگران را نیز در این فضیلت شریک کنند، یا مفردات آیه را به گونهاى تفسیر کنند که به کلى از معناى خلافت و امامت بیگانه باشد. در عین حال این گروهها که نتوانستند امام على را از این جریان حذف کنند، به سه گروه مهم تقسیم شدهاند:
حذف نام علی از شأن نزول آیه
الف): افراد زیر بر این باورند که آیه تنها در شأن امام على نازل شده است؛ گرچه مفردات آیه را به گونهاى تفسیر کردهاند که به معناى خلافت نباشد؛
۱- مقاتل در تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج ۱، ص ۴۵۸٫
۲- ابوبکر احمد ابن على رازى جصاص در احکام القرآن، ج ۴، ص ۱۰۲٫
۳- ثعالبى در تفسیر ثعالبى، ج ۲، ص ۳۹۶٫
۴- سمعانى در تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۴۷٫
۵- سمین حلبى در تفسیر الدرالمصون، ج ۴، ص ۳۱۳٫
۶- برهان الدین بقاعى در تفسیر نظم الدرر، ج ۶، ص ۱۹۳٫
۷- سیوطى در لباب النقول فى اسباب النزول، ص ۱۲۱ و در اسباب النزول، ص ۱۴۷٫
۸- قنوجى، در تفسیر فتحالبیان فى مقاصد القرآن، ج ۳، ص ۴۵۳٫
۹- ابوبکر جزائرى در ایسرالتفاسیر لکلام العلى الکبیر، ج ۱، ص ۶۴۴٫
ب): افراد زیر ابتداى آیه را به گونهاى تفسیر کردهاند که موافق با اندیشه شیعه نشود، ولى چون از نظر ادبى نتوانستهاند بخش دوم آیه یعنى {الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزکوه و هم راکعون} را حال نگیرند، به ناچار بر این باور شدهاند که این بخش از آیه در شأن امام على نازل شده است:
۱- ابن ابى حاتم در تفسیر القرآن العظیم، ج ۴، ص ۱۱۶۲٫
۲- زمخشرى در الکشاف، ج ۲، ص ۲۵۸٫
۳- نسفى در مدارک التنزیل و حقایق التاویل، ج ۱، ص ۴۵۶٫
۴- ابوالسعود در ارشاد العقل السلیم الى مزایا الکتاب الکریم، ج ۲، ص ۵۸٫
ج): گروهى مفردات آیه همانند رکوع، زکات، ولایت و… را از معناى حقیقى آن خارج کرده و براى آنها معانى مجازى در نظر گرفته و بر این اساس قائل به تعمیم آیه شدهاند. به عبارت دیگر نزول آیه درباره شخص خاصى را منکر شدهاند. البته از سبک بحث و استدلال این گونه افراد روشن مىشود که شیوه این افراد تنها یک بحث قرآنى و علمى نیست، بلکه تحتتأثیر انگیزههاى اعتقادى قرار دارند؛ زیرا توأم با فحش و ناسزا و توهین به شیعه است.
این عبارات توجه کنید:
«و امّا استدلال الروافض بهذه الآیه على انّ الامام بعد رسول اللّه هو على بن ابى طالب و انّ ابابکر و عمر و عثمان کانوا خاطئین لمخالفتهم مدلول هذه الآیه و بانتزاعهم الامامه من على مع التشنیع علیهم بفاحش القول و مهین الشتائم فذلک محض فسق و افتراء و ایغال شنیع فى الجهاله بل انّه بهتان من القول.»([۲])
به خاطر رعایت اخلاق اسلامی از ترجمه این جملات پرهیز مىکنیم، ولى همان طور که ملاحظه مىکنید این سخنان قبل از آن که یک بحث علمى باشد، تصفیه حساب عقیدتى است. به هر حال اعضاء این گروه عبارتند از:
۱- ماوردى در النکت و العیون، ج ، ص ۴۸٫
۲- سمرقندى در بحرالعلوم، ج ۱، ص ۴۴۴٫
۳- واحدى نیشابورى در الوسیط فى تفسیر القرآن المجید، ج ۲، ص ۲۰۱٫
۴- البغوى در تفسیر البغوى، ج ۳، ص ۷۲٫
۵- جوزى در زادالمسیر فى علم التفسیر، ج ۲، ص ۲۹۲٫
۶- السلیمى الدمشقى، در تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۳۹۳
۷- جزى کلبى در کتاب التسهیل لعلوم التنزیل،، ج ۱، ص ۱۸۱٫
۸- قمى نیشابورى در تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج ۲، ص ۲۸۴٫
۹- علاءالدین بغدادى مشهور به خازن در تفسیر الخازن، ج ۲، ص ۵۶٫
۱۰- ابوحیان در البحر المحیط فى التفسیر، ج ۳، ص ۵۲۵٫
۱۱- بیضاوى در انوارالتنزیل و اسرار التاویل، ج ۲، ص ۳۳۸٫
۱۲- عمر بن على بن عادل دمشقى در اللباب فى علومالکتاب، ج ۷، ص ۳۹۷٫
۱۳- شهابالدین خفاجى در حاشیه على تفسیر البیضاوى، ج ۳، ص ۴۹۸٫
۱۴- عجیلى در الفتوحات الالهیه، ج ۲، ص ۲۴۱٫
۱۵- احمد بن محمد بن عجیبه، در البحر المدید فى تفسیر القرآن المجید، ج ۲، ص ۵۲٫
۱۶- صاوى در حاشیه الصاوى على تفسیر الجلالین، ج ۲، ص ۱۲۶٫
۱۷- فیصل بن عبدالعزیز در تفسیر توفیق الرحمن فى دروس القرآن، ج ۲، ص ۷۸٫
۱۸- الدّره در تفسیر القرآن الکریم، ج ۳، ص ۳۱۱ (معاصر).
۱۹- سعید حوىّ در الاساس فى التفسیر، ج ۳، ص ۱۴۳۰٫
۲۰- جوهرى در تفسیر الجواهر، ج ۳، ص ۱۹۴٫
۲۱- طنطاوى در التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، ج ۱، ص ۲۰۰٫
۲۲- قره داغى در مواهب الرحمن فى تفسیرالقرآن، ج ۳، ص ۱۶۷٫
۲۳- امیر عبدالعزیز در التفسیر الشامل للقرآن الکریم، ج ۲، ص ۹۷۷٫
از این تقسیمبندى که بگذریم، اقوالى که درباره شأن نزول این آیه مطرح شده بدین شرح است:
تحریف شأن نزول آیه
۱- ابوبکر
در بیش از ۸۰ تفسیر، از کتب تفسیرى و علوم قرآنى اهل سنت – که ما در این بحث مورد بررسى قرار دادهایم – تنها «عکرمه» مدعى است که این آیه در شأن ابوبکر نازل شده است.
نقد
۱- این قول از طرف مفسران مورد بىتوجهى قرار گرفته است، به طورى که از این تعداد کتب تفسیرى و علوم قرآنى تنها یکى دو اثر این قول را نقل کردهاند، آن هم به دلیل آن که قائل به وحدت سیاق بودهاند، که در آینده مورد بحث قرار مىگیرد.
۲- از عکرمه در آیه تطهیر نیز مشابه این قول نقل شده است که براى طولانى نشدن بحث، آن را در همان جا مطرح خواهیم کرد.
۲- عباده بن صامت
یکی از مفسران متعصب سنی و بعدها وهابیان این چنین وانمود میکنند که این آیه تنها درباره عباده بن صامت نازل شده است. این قول از نظر تاریخى تا پیش از ابن کثیر قائل ندارد و پس از این که او تحت تأثیر سخنان استادش ابن تیمیه انبوه روایات درباره شأن نزول آیه در خصوص امیرالمومینن را جعلى مىداند، به ناچار برای جایگزینی قائل شده است که این آیه با توجه به سیاق آن درباره عباده بن صامت نازل شده است.
بعدها مفسران وهابی و سعودی با خشنودی از قول او استقبال کرده و در تفاسیر خود آن را آوردهاند که به برخی از آنها اشاره میشود:
۱- ابن کثیر در تفسیر القرآن العظیم، ج ۲، ص ۶۷٫
۲- عبدالمنعم در فتح الرحمن فى تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۷۷۳ (معاصر).
۳- عبدالله آل الشیخ در لباب التفسیر من ابن کثیر، ج ۱، ص ۳۴۲ (معاصر).
۴- شیخ عبدالغنى در مختصر تفسیر الخازن، ج ۱، ص ۴۵۸ (معاصر).
۵- عبدالفتاح قاضى در اسباب النزول من الصحابه و المفسرین، ص ۹۳ (معاصر).
نقد
۱- پیش از ابن کثیر کسى قائل به این قول نشده است.
۲- پس از ابن کثیر نیز تا این تاریخ کسى چنین دیدگاهى نداشته است، ولى اکنون به دلیل تلاش گسترده وهابیون نقل این نظریه در تفاسیر و کتب علوم قرآنى متعصبات سنی و وهابی رو به افزایش است.
۳- عبدالله بن سلام
عدهاى معتقدند که این آیه تنها در شأن عبدالله بن سلام نازل شده است. این عده عبارتند از:
۱- هود بن محکم در تفسیر کتاب اللّه العزیز، ج ۱، ص ۴۸۱٫
۲- خالد عبدالرحمان العک در تسهیل الوصول الى معرفه اسباب النزول، ص ۱۲۳ (معاصر).
۳- عبدالله اسماعیل در المصنف الحدیث فى اسباب النزول، ص ۱۴۳ (معاصر).
۴- دکتر غازى عنایه در اسباب النزول القرآنى، ص ۱۹۱٫
نقد
۱- درباره «هود بن محکم» در بحث تحریف شأن نزول آیات سخنانى یاد شد که تکرار نمىکنیم.
۲- نسبت به سه نفر بعد نیز – که از معاصران هستند – چنان که در بحث عباده بن صامت گفتیم، رد پاى وهابیت و تلاش آنان برای محو مناقب امیرالمومنین مشهود است.
نقد
با توجه به شواهدى که در بحث تایید متن ارائه گردید، براى هیچ انسان منصفى جاى شبههاى باقى نمىماند که این آیه در شأن امامعلى نازل شده است و گذشته از نقدى که بر هر یک از اقوال وارد بود، نقد جامعى که بر همه آنها وارد است، روایات رسولاکرم است که آن را تقطیع کردهاند؛ در نتیجه بخشى از روایت را که جریان آمدن «عبدالله بن سلام» خدمت رسولخدا را نقل کرده و همین جا به آن پایان داده و پشت سر آن گفته شده است که فنزل الآیه.
در بعضى از متون دیگر جریان کلى اسلام آوردن «عبدالله بن سلام» را آورده است و سپس مىگوید: فنزل الآیه.
در برخى از متون همین جریان تا هنگامى که «بلال حبشى» اذان مىگوید آمده است و سپس مىگوید: فنزل الآیه.
در بعضى از متون دیگر جریان را نقل کرده و آمدن رسول خدا به مسجد و دیدن مسکین و پرسش و پاسخ آن دو را آورده و سپس مىگوید: فنزل الآیه.
در برخى از متون تقاضاى رسول خدا از خداوند را – که در روایت ابوذر وجود دارد – حذف کردهاند.
نقل این گونه حادثه، حکایت از آن دارد که آنان جریان را به طور کامل نیاوردهاند، بلکه تا آن جا که متناسب ذوق و موافق با عقاید آنان بوده است نقل کردهاند؛
۱- بسیارى از متون تفسیرى روایت ابوذر – که شیعه به محتواى آن باور دارد – را به طور کامل نقل مىکنند و در کنار آن بقیه اقوال را نقل مىکنند.([۳])
۲- شمارى از متون تفسیرى ابتدا جریان عبدالله بن سلام را آورده، سپس محتواى روایت ابوذر را، بدون تقاضاى رسول خدا نقل مىکنند.([۴])
۳- تعدادى از متون تفسیرى ابتدا به جریان عبدالله بن سلام اشاره نموده، سپس محتواى روایت ابوذر را به طور کامل مىآورند و سپس این سخن را از عبدالله بن سلام نقل مىکنند:
«ان عبدالله بن سلام قال لمّا نزلت هذه الآیه قلت یا رسولانا رایت علیّا تصدّق بخاتمه على محتاج و هو راکع فنحن نتولاّه.»([۵])
«عبدالله بن سلام گفت: وقتى این آیه نازل شد، به رسول خدا عرض کردم: اى رسولخدا من دیدم که على در حال رکوع انگشترى خود را به نیازمندى صدقه داد؛ پس ما او را به عنوان ولى برمىگزینیم».
از این جمله پایانى – که در تفاسیر کهن وجود دارد – چند نکته زیر را مىتوان به دست آورد:
۱- مفسران همه جریان را نقل نکردهاند، بلکه – همان طور که گفته شد – بخشى از آن را انتخاب و بقیه را حذف کردهاند.
۲- به تصریح خود «عبدالله بن سلام» آیه درباره او نازل نشده است، بلکه آیه در شأن على نازل شده است.
۳- میان نزول آیه و آمدن «عبدالله بن سلام» به خدمت رسول خدا فاصله زمانى وجود دارد که این خود حکایت از آن دارد که آیه در شأن او نازل نشده است.
همه مؤمنان
یکى از شبهاتى که بر استدلال شیعه به این آیه وارد کردهاند، این است که گفتهاند: امامان شیعه نیز بر این باور بودند که این آیه تنها در شأن على نازل نشده، بلکه در حق همه مؤمنان نازل شده است. در این زمینه روایتى را به شرح زیر نقل مىکنند:
«عن عبدالملک عن ابى جعفر قال سألته عن هذه الآیه {إِنَّما وَلِـیُّـکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا… } قلنا: مَن الذین آمنوا؟ قال: الذین آمنوا. قلنا: بلغنا انّها نزلت فى على بن ابى طالب. قال: علی من الذین آمنوا.»
«عبدالملک مىگوید: از امام باقر پرسیدم: مقصود از «الذین آمنوا» چه کسانى هستند؟ فرمود: مؤمنان. گفتم: به ما گفتهاند که مقصود از «الذین آمنوا» على بن ابى طالب است. فرمود: على بن ابى طالب نیز از مؤمنان است».
این شبهه در منابع گوناگون ذکر شده است.([۶])
نقد
این روایت را از طبرى نقل کردهاند. طبرى این روایت را از دو طریق نقل مىکند، که هر دو طریق به عبدالملک ختم مىشود، ولى ثعلبى سند را روشنتر نقل مىکند؛
عن محمد بن عبدالله عن احمد بن محمد بن اسحاق البستى عن حامد بن شعیب، عن سریج بن یونس عن هشیم عن عبدالملک قال سألت ابا جعفر عن قوله.([۷])
نقد سندى
۱- با توجه به اینکه راوى عبدالملک، هشیم است، ابن معین درباره او گفته است: مخلط. ([۸])
با توجه به این نوع قضاوت درباره او از طرف رهبران تراجم و حدیث اهل سنت، روایت او اعتباری ندارد.
نقد محتوایى
الف): پیشتر مفصل بررسى کردیم که آیه نمىتواند در شأن غیر از امامعلى نازل شده باشد و یکى از این طرق ادعاى اجماع امت بود که از شیعه و اهل سنت نقل کردیم.
اجماع پیروان مکتب اهل بیت درباره آیه
در رأس همه امام على خود ادعاى اجماع را دارد که آیه تنها درباره او نازل شده است.([۹])
شیخ مفید ، از علماى قرن چهارم([۱۰])، ابن شهرآشوب([۱۱]) و طبرسى([۱۲]) از علماى قرن ششم، محقق اربلى ([۱۳])، از علماى قرن هفتم، علامه حلى ([۱۴])، از علماى قرن هشتم، و محدث بحرانى([۱۵])، از علماى قرن دوازدهم نیز ادعاى اجماع امت را بر نزول آیه در شأن امام على دارند.
آنچه از دانشمندان شیعه نقل شده به عنوان نمونه بود و گرنه علماى شیعه در این مسئله اتفاق نظر دارند.
ادعاى اجماع از اهل سنّت
ادعاى اجماع اختصاص به دانشمندان شیعه ندارد بلکه در میان اهلسنت نیز چنین دیدگاهى دارند. افرادی همانند مفسران ادعا کردهاند که این آیه در شأن امامعلى نازل شده است.
پیشتر ما از هشت طریق ثابت کردیم که آیه یاد شده در شأن امام على نازل شده است که یکى از آنها اجماع بود و از یادکرد دوباره آنها چشم مىپوشیم.
در اندیشه شیعه آیه درشأن امام على نازل شده است ولى بقیه امامان را هم دربرمى گیرد؛ به این روایت توجه کنید:
«عن الفضیل عن ابى جعفر فى قوله { اِنَّما وَلِـیُّـکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا} قال: «هم الائمّه»([۱۶]).
«فضیل از امام باقر نقل مىکند که مقصود از «الذین آمنوا» در آیه «انّما ولیکم الله و رسوله» همه امامان هستند».
«عن الحسین بن ابى علاء قال: ذکرت لابى عبدالله قولنا فى الاوصیاء انّ طاعتهم مفروضه قال فقال: نعم، هم الذین قال اللّه تعالى {یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا أَطِـیعُوا اللّهَ وَأَطیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأمْرِ مِنْکُمْ} و هم الذین قال اللّه عزوجل: {«إِنَّما وَلِـیُّـکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا}»([۱۷])
«حسین بن ابى علاء مىگوید: عقیدهام درباره جانشینان رسولخدا ررا به امام صادق عرض کردم و پرسیدم آیا اطاعت از آنان واجب است؟ امام صادق فرمود: بلى اوصیاء کسانى هستند که خداوند درباره آنان فرموده است: از خدا و رسول و اولى الامر اطاعت کنید و آنان کسانى هستند که خداوند درباره آنان فرموده است: «تنها ولى و سرپرست شما خدا و رسول و کسانى هستند که ایمان آوردهاند».
بر فرض صدور روایت عبدالملک – با توجه به نکتهاى که پیشتر بیان شد – آیه همه امامان را دربرمىگیرد. باز هم مقصود امام، بر فرض صدور، شامل همه مؤمنان نیست، بلکه مقصود امام از «الذین آمنوا» همه امامان هستند.
گذشته از آنکه موضوع «تقیه» در دوران امامان شیعه، بحثى جدى است که در بیان مصادیق و جانشینان رسول خدا براى همه و در همه جا پرهیز مىکردند، به خصوص که حاکمان «بنى امیه» و «بنى عباس» درصدد بودند تا بهانهاى به دست آورند و آل على را سرکوب کنند و به زندگى آنان خاتمه دهند که نمونههاى فراوانى از این نوع روایات در این زمینه داریم.
به این روایت توجه کنید:
«عن ابن ابى یعفور قال: قلت لابى عبدالله اعرض علیک دینى الذى ادین اللّه به. قال: هاته. قلت: اشهد ان لا اله الاّالله و اشهد انّ محمدا رسول اللّه و اقر بما جاء به من عندالله قال: ثم وصفت له الائمه حتى انتهیت الى ابى جعفر . قلت: و اقول فیک ما اقول فیهم، فقال: انهاک ان تذهب باسمى فى الناس. قال ابان: قال ابن ابى یعفور قلت له مع الکلام الاول و أزعم انّهم الذین قال اللّه فى القرآن؛ {اطیعوا اللّه و اطیعوا الرسول و اولى الامر منکم}، فقال ابوعبدالله و الآیه الآخر فاقرأه قال: قلت له جعلت فداک اى آیه؟ قال: {انّما ولیّکم اللّه و رسوله و الذین آمنوا…}([۱۸])
«ابن ابى یعفور مىگوید: به امام صادق عرض کردم: مىخواهم دینم را برایتان شرح دهم. فرمود: بگو. عرض کردم: شهادت مىدهم که معبودى جز اللّه وجود ندارد و شهادت مىدهم که محمد رسول خداست و به آنچه که او از سوى خداوند آورده است، اعتراف مىکنم و پس از آن، جانشینان رسولخدا را بیان کردم تا به امام باقر رسیدم. آنگاه گفتم: درباره شما نیز همان اعتقادى را دارم که درباره بقیه جانشینان دارم. امامصادق فرمود: تو را نهى مىکنم که اسم مرا در بین مردم ببرى! ابان مىگوید: ابن ابى یعفور ادامه داد که به دنبال سخن گذشته به امام صادق عرض کردم معتقدم که مقصود خداوند از «اولىالامر»، جانشینان رسول خدا هستند. امام صادق فرمود: آیه دیگر را هم بخوان. عرض کردم: فدایت شوم کدام آیه؟ امام صادق فرمود: «انّما ولیکم اللّه و رسوله و الذین آمنوا.»
همان طور که ملاحظه مىکنید، در این روایت، با اینکه امام صادق تصریح مىفرماید که آیه {إِنَّما وَلِـیُّـکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا} شامل همه امامان مىشود، و به دلیل جو حاکم و تقیه دستور مىدهد که مبادا در میان مردم روى این مسئله تبلیغ کنند.
([۲]) التفسیر الشامل، ح ۲، ص ۹۷۷٫
([۳]) التفسیر الحدیث، ج ۱۱، ص ۱۳۳ و … .
([۴]) تفسیر، سمرقندى، ج ۱، ص ۴۴۴؛ زاد المسیر فى علم التفسیر، ج ۲، ص ۲۹۲٫
([۵]) غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج ۴، ص ۲۸۴٫
([۶]) جامع البیان، ج ۴، ص ۲۸۸؛ اللباب فى علوم الکتاب، ج ۷، ص ۳۹۷؛ تفسیر خازن، ج ۲، ص ۵۶؛ تفسیر، ابن ابى حاتم، ج ۴، ص ۱۱۶؛ تفسیر توفیق الرحمن فى دروس القرآن، ج ۲، ص ۷۸؛ تفسیر، ابن کثیر، ج ۲، ص ۶۷؛ لباب التفسیر من ابن کثیر، ج ۱، ص ۳۴۲؛ تفسیر القرآن سمعانى، ج ۲، ص ۴۷؛ تفسیر بغوى، ج ۱۳، ص ۷۲؛ التفسیر الحدیث، ج ۱۱، ص ۱۳۳؛ البحرالمحیط، ج ۳، ص ۵۲۵؛ مختصر تفسیر الخازن، ج ۱، ص ۴۵۸؛ الوسیط فى تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۲۰۱؛ مواهب الرحمن فى تفسیر القرآن، ج ۳، ص ۱۶۸؛ تیسیر العلى القدیر لاختصار تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص ۶۱؛ روح المعانى، ج ۶، ص ۱۶۸؛ الجامع لاحکام القرآن، ج ۶، ص ۲۲۱؛ الکشف و البیان، ج ۴، ص ۸۱٫
([۷]) الکشف و البیان، ج ۴، ص ۸۱٫
([۹]) احتجاج، طبرسى، ج ۱، ص ۳۷۹٫
([۱۰]) المسائل العکبریه، سلسله مؤلفات الشیخ المفید، ج ۶، ص ۴۹٫
([۱۱]) مناقب، ابن شهرآشوب، ج ۲، ص ۳٫
([۱۲]) اعلام الورى، ج ۱، ص ۳۲۵٫
([۱۵]) غایه المرام، ج ۲، ص ۱۵٫
([۱۶]) البرهان فى تفسیر القرآن، ج ۳، ص ۴۲۹؛ تفسیر العیاشى، ج ۲، ص ۵۸؛ بحارالانوار، ج ۳، ص ۱۱۸، بشاره المصطفى لشیعه المرتضى، ص ۲۹۸، ص ۳۵۸٫
([۱۷]) البرهان، ج ۳، ص ۴۱۹؛ الکافى، ج ۱، ص ۱۴۳؛ الاختصاص، ۲۷۷٫
([۱۸]) البرهان، ج ۳، ص ۴۲۷؛ تفسیر العیاشى، ج ۲، ص ۵۶؛ بحارالانوار، ج ۳۵، ص ۱۸۷٫
منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت قرآن؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد