طرح جانشینی رسول خدا ۱
زمینه های جانشینی رسول خدا
با توجه به این که دو آیه از آیات مورد بحث یعنى آیه تبلیغ و اکمال در جریان حجه الوداع نازل شده است، براى فهم بهتر آیه چارهاى جز نگاه جامعتر به حادثه حجهالوداع نداریم؛ زیرا در آن سفر رسول خدا چندین سخنرانى ایراد کردهاند که توجه به محتواى هر یک از آنها مىتواند در فهم آیات مؤثر باشد. بنابراین قبل از بررسى این دو آیه چند بحث مقدماتی زیر را مطرح میکنیم:
۱- هدف پیامبران و نقش آنان در تحقق اهداف خود چه بوده است؟
۲- آیا در زمان حیات رسول خدا مسأله جانشینى آن حضرت مطرح بوده است یا نه؟
۳- سفر حجهالوداع چگونه آغاز شد و محتواى خطبههاى آن حضرت چیست؟
۴- این دو آیه در چه شرایطى و در کجا نازل شد؟
هدف پیامبران و نقش آنان در تحقق هدف
اولین و اصلىترین هدف پیامبران رساندن پیام خداوند به مردم است تا حجت بر آنان تمام شود.. خداوند در قرآن این هدف را چنین بیان مىکند:
{إِنّا أَوْحَیْنا إِلَیْکَ کَما أَوْحَیْنا إِلى نُوحٍ والنَّبِـیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَوْحَیْنا إِلى إِبْراهِـیمَ وَ إِسْمـعِـیلَ وَ إِسْحـقَ وَیَعْقُوبَ وَالأَسْباطِ وَعِـیسى وَأَیُّوبَ وَیُونُسَ وَهـرُونَ وَسُلَیْمانَ وَآتَیْنا داوُدَ زَبُوراً * وَرُسُلاً قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَرُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ وَکَلَّمَ اللّهُ مُوسى تَکْلِـیماً * رُسُلاً مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ لِئَـلاّ یَکُونَ لِلنّاسِ عَلى اللّهِ حُجَّهٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَکانَ اللّهُ عَزِیزاً حَکِـیماً}([۱])
«ما به تو وحى کردیم همچنان که به نوح و پیامبران بعد از او نیز وحى کردیم؛ به ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب، اسباط، عیسى، ایوب، یونس، هارون و سلیمان وحى نمودیم و به داوود هم زبور را عطا کردیم. همچنین بر پیامبرانى که شرح حال آنان را براى تو گفتیم و آنان که شرح حالشان را نگفتیم وحى فرستادیم و خدا با موسى به طور آشکار و روشن سخن گفت. رسولان را فرستاد تا بشارت دهنده و انذارکننده باشند تا آن که پس از فرستادن رسولان مردم را بر خدا حجتى نباشد و خدا همیشه مقتدر و همه کارهای او مطابق حکمت است».
بدین سان هدف اصلى پیامبران اتمام حجت خداوند بر خلق و وظیفه پیامبر تنها ابلاغ است. خداوند این وظیفه را چنین بیان مىفرماید:
{ما عَلى الرَّسُولِ إِلاّ البَلاغُ وَاللّهُ یَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَما تَکْتُمُونَ}([۲])
«بر پیامبر جز تبلیغ احکام الهى وظیفهاى نیست و خد از آشکار و پنهان شما آگاه است».
بنابراین پیامبر بعد از ابلاغ پیام خداوند وظیفهاى ندارد که مردم را به اجبار به راه راست ببرد. گذشته از آن که توانایى چنین کارى را هم ندارد.
حداوند این واقعیت را چنین بیان مىنماید.
{فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ * لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُسَیْطِرٍ}([۳])
«تو خلق را متذکر ساز که وظیفه پیامبرى تو غیر از این نیست. تو مسلط و توانا بر آنان نیستى».
گذشته از این وظیفه اصلى، پیامبران وظیفه دیگرى نیز دارند و آن این است که پیامبر باید با توجه به دین خدا طرحى نو در جامعه بشرى دراندازد و امتى را به وجود آورد که سرنوشت بشر را تغییر دهد.
امام على این وظیفه را چنین بیان مىکند:
«فبعث الله محمدا بالحقّ لیخرج عباده من عباده الاوثان الى عبادته و من طاعه الشیطان الى طاعته… بقرآن قد بیّنه و احکمه.»([۴])
«خداوند پیامبر را با قرآن که متقن بیان کرده بود برانگیخت تا بندگانش را از عبادت بتها خارج سازد و به عبادت خدا برساند و از اطاعت شیطان خارج کند و به اطاعت خدا درآورد.»
امت واحده اسلامى زمانی تحقق پیدا خواهد کرد که در همه زمینهها و زوایای زندگی انسان احکام خدا حاکم باشد. یکى از ضرورىترین مسائل براى امت رهبرى است که تا رسول خدا زنده است، منصب به عهده اوست و مسلمانان موظفند در تمام مسائل داورى و حاکمیت او را بپذیرند.
به آیه توجه کنید:
{فَلا وَرَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتّى یُحَکِّمُوکَ فِـیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلِـیماً}([۵])
«نه چنین است قسم به خداى تو که اینان به حقیقت ایمان نمىآورند مگر آن که در خصومت و نزاعشان تنها تو را حاکم کنند و آن گاه به هر حکمى که کنى هیچگونه اعتراضى در دل نداشته، کاملاً از دل و جان تسلیم فرمان تو باشند.»
بعد از رسول خدا رهبرى امت باید به دست کسانى سپرده شود که از نظر علم خدادادى و عصمت همانند رسول خدا باشند تا کشتى امت اسلامی به ساحل نجات برسد.
طرح جانشینى در زمان حیات رسول خدا
از نظر عقلى قابل پذیرش نیست که بگوییم پیامبرى که این همه حساسیت نسبت به اسلام و مسلمانان داشت، به آینده مسلمانان و اسلام بىتوجه باشد.
خداوند حساسیت رسولش را نسبت به مسلمانان در آیات متعددى بیان کرده است. به این آیه توجه کنید:
{لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُـؤْمِنِـینَ رَؤُوفٌ رَحِـیمٌ} ([۶])
«همانا رسولى از جنس خودتان براى هدایت خلق آمد که از فرط محبت و نوعپرورى فقر و پریشانى و جهل و فلاکت شما بر او سخت مىآید و بر (آسایش و نجات) شما بسیار حریص و به مؤمنان رئوف و مهربان است.»
همچنین درباره حساسیت رسولش نسبت به اسلام مىفرماید:
{فَلَعَلَّکَ باخِـعٌ نَفْسَکَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یُـؤْمِنُوا بِـهذا الحَدِیثِ أَسَفاً}([۷])
«اى رسول به خاطر ایمان نیاوردن امت به قرآن و از شدت حزن و تأسف بر آنان نزدیک است که جان عزیزت را از دست بدهى».
بنابراین نمىتوان باور کرد که رسول خدا نسبت به آینده اسلام و مسلمانان بىتوجه باشد. از نظر اجتماعى نیز نمىتوان پذیرفت مردمى که نسبت به گذشته و آینده جهان و مسائل روزمره از آن حضرت سؤالهاى فراوانى مىکردند امّا نسبت به این مسأله حساس چیزى نپرسیده باشند؟
از نظر سیاسى نیز قابل قبول نیست که حکومتى که این همه مخالف – از منافقان داخلى تا سیاستمداران خارجى – دارد، نسبت به آینده آن هیچ بحثى را مطرح نکرده باشند.
برعکس براساس اسناد و مدارک تاریخى این بحث هم از طرف آن حضرت مطرح شده است و هم از طرف مسلمانان و هم از طرف مخالفان آن حضرت.
رسول خدا مسأله جانشینى را در سه مقطع حساس تاریخی زیر مطرح کرده است.
الف – در آغاز بعثت به هنگام دعوت علنى
امروزه انسانهاى متفکر پس از تحولات گسترده اجتماعى، فرهنگى، سیاسى و… و پیشرفت در زمینههاى ارتباطى و تعامل فرهنگى و تجربه تلخ جنگها، خونریزیها، اسارتها و… به این نتیجه رسیدهاند که براى رفع این همه فجایع باید به وحدت جهانى اندیشید و جامعه بشرى را از این تفرقه و جدایى تحت هر عنوانى نجات داد؛ از این رو، براى رسیدن به این هدف شعارى را مطرح کردهاند که جهانى بیندیشیم و منطقهاى عمل کنیم؟!
رسول اکرم یک هزار و چهار صد سال قبل – که بشر در مقایسه با امروز دوران ابتدایى خود را مىگذراند – جهانى مىاندیشید ولى منطقهاى عمل مىکرد.
از روزى که رسول خدا به رسالت برانگیخته شد، رسالتش را جهانى مىدانست و اندیشهاش را براى همه انسانهاى تاریخ مىدانست، ولى براى رسیدن به این هدف، با توجه به شرایط محیط مکه عمل مىکرد. او کار را از صفر شروع کرد و بدون اینکه عجلهای داشته باشد – با توجه به محیط و شناختى که از افراد داشت – تا سه سال براى تبلیغ رسالت تنها به ارتباط شخصى و دعوت خصوصى افرادى که آنان را از نزدیک مىشناخت و زمینه مساعدى داشتند، اکتفا مىکرد، تا اینکه توانست در این دوران حدود چهل تن را به راه راست هدایت کند.
دعوت رسول اکرم تحولى بنیادین در محیط بود. او خود مىدانست که این دعوت همه چیز آن جامعه اعم از فرهنگ، عقاید، سیاست، اقتصاد، خانواده، اخلاق و… را تحت تأثیر قرار مىدهد و بهروشنى دریافته بود که چنین اندیشهاى نمىتواند بدون دشمن باشد، بلکه دشمنانى لجوج و عنود خواهد داشت که در برابر آنها چارهاى جز آمادگى و دفاع از خود و یاران و اندیشهاش ندارد. اگر پیامبر بخواهد دعوت آشکار را آغاز کند، بىگمان درگیرى نیز آغاز خواهد شد و آن گاه باید خود را آماده دفاع کند و این چهل تن نمىتوانند در برابر تهاجم قبیلهاى مقاومت کنند، به خصوص که آنها نیز از افراد متوسط و سطح پایین همین قبائل هستند و در صورت بروز درگیرى براساس قوانین موجود، باید از رئیس قبیله پیروى کنند و یا دستکم خود را کنار بکشند در نتیجه نمىتوانند از رسول خدا دفاع کنند.
براساس آنچه گفته شد پیامبر منطقهاى عمل مىکرد، باید طرحى مىریخت که از نظام قبیلهاى موجود استفاده کند و قبیله بنىهاشم را که خود وابسته به آن بود به کمک بگیرد، ولى چگونه و با چه امیدى، تا جایى که این اندیشه او را بیمارکرد،([۸]) تا اینکه جبرئیل نازل شد؛ {أَنْـذِرْ عَـشِـیرَتَکَ الأَقْـرَبِینَ} ([۹]) و این راهى بود که بتواند از آن براى خود و یاران و اندیشه خود یک کمربند حفاظتى درست کند ولى با توجه به شناختى که رسولخدا از اقوام خود و فرهنگ حاکم بر آنان و شرایط سیاسى نظام قبیلهاى داشت این کار را بسیار دشوار مىدانست که جبرئیل نازل شد:
«یا محمد الا تفعل ما تؤمر به یعذّبک ربّک.»([۱۰])
«اى محمد! اگر ماموریت خداوند را انجام ندهى، خداوند تو را عذاب مىکند».
به دنبال این جریان، پیامبر على را فرا خواند و ضمن مطلع ساختن وى از او خواست که غذایى فراهم سازد و شیرى نیز آماده کند. سپس ۴۵ نفر از سران بنىهاشم را دعوت کرد و تصمیم گرفت در آن مهمانى مسأله پیامبرى را براى آنان بیان کند تا شاید آنان را هدایت نماید و از حمایت آنان برخوردار گردد؛ حمایتى که مىتوانست جلو بسیارى از تهاجمات علیه او و یاران و اندیشهاش را بگیرد. پس از اینکه مهمانان آمدند و غذا خوردند، پیش از آن که حضرت سخنى بگوید، با شرایطی که ابوجهل پیش آورد و با توجه به نکتهاى که گفته شد – پیامبر جهانى مىاندیشید، ولى منطقهاى عمل مىکرد – آن حضرت مصلحت ندید که مسأله نبوت را مطرح کند. جمعیت نیز پراکنده شدند و در پایان، علت عدم طرح مسئله را با على در میان گذاشت و از او تقاضا کرد که دعوت را دوباره تکرار کند.
روز بعد که دعوت تکرار شد، پس از صرف غذا و قبل از این که مجلس از کنترل خارج شود، رسول خدا شروع به سخن گفتن نمود و پس از ستایش خدا و اعتراف به وحدانیت او فرمود:
«بهراستى هیچ گاه راهنماى جمعیتى به همراهان و کسان خود دروغ نمىگوید. سوگند به خدایى که جز او خداوندى نیست، من فرستاده خداوند به سوى شما و همه جهانیان هستم. اى خویشاوندان من آگاه باشید همانند خفتگان مىمیرید و همانند بیداران دو مرتبه زنده مىشوید و طبق رفتار خود مجازات مىشوید و بهشت و جهنم خداوند جاودان است».([۱۱])
سپس افزود: هیچ کس از مردم براى کسان خود چیزى بهتر از آنچه من براى شما آوردهام نیاورده است. من خیر دنیا و آخرت را براى شما آوردهام. خدایم به من دستور داده است که شما را به سوى او فراخوانم.
سخن رسول خدا به اینجا که رسید، فرمود:
{فأیّکم یوازرنى على هذا الامر على ان یکون اخى و وصیّى و خلیفتى فیکم}([۱۲])
«کدام یک از شما پشتیبان من خواهد بود تا برادر و وصى و جانشین من در میان شما باشد؟»
در پى این سخنان نبىاکرم سکوت مطلق بر مجلس حاکم شد و هیچ کس جواب نداد.
على گفت: من یا رسول اللّه!
با این که رسول خدا سه بار سخن خود را تکرار کرد، هر بار تنها على پاسخ داد. حضرت رو به جمعیت کرد و فرمود:
«انّ هذا اخى ووصیّى و خلیفتى فیکم، فاسمعوا له و اطیعوه»
«فقام القوم یضحکون فیقولون لابىطالب قد امرک ان تسمع لابنک و تطیع»([۱۳])
«مردم! این جوان برادر، وصى و جانشین من در میان شماست. به سخنان او گوش فرادهید و از او پیروى کنید.در این هنگام مجلس پایان یافت و حاضران با خنده و تمسخر رو به ابوطالب نمودند و گفتند: محمد دستور داد که از پسرت پیروى کنى و از او فرمان ببرى و او را بزرگ تو قرار داد.»
همان طور که ملاحظه مىکنید، رسول خدا در اولین روز دعوت عمومى خود مسأله جانشینى خود را مطرح کرده و به صراحت رهبر آینده این حرکت را مشخص نموده است. اینکه رسول اکرم در همان روز اول رهبرى آینده حرکت را ترسیم مىکند، بدین دلیل است که یکى از علل شکست حرکتهاى اجتماعى و انقلابهاى فکرى و فرهنگى ابهام طرحها و مشخص نبودن آینده حرکت است که به کجا مىخواهد مردم را ببرد و چه کسى مىخواهد این کار را انجام دهد؟ به خصوص در حرکتهاى فرهنگى که به بار نشستن آنها زمانى طولانى را مىطلبد و چه بسا عمر بنیانگذار آن به پایان مىرسد؛ از این رو ضرورت دارد کسانى که به این اندیشه گرایش پیدا مىکنند، بدانند اگر براى رهبرى این حرکت حادثهاى اتفاق افتاد، ادامه حرکت چه خواهد شد؟ آیا عقب گرد است؟ درجا زدن است؟ انحراف است؟ و… و تکلیف سرمایههاى مالى، جانى، فکرى و… که در این زمینه هزینه شده است، چه خواهد شد؟ بر این اساس، پیامبر باید از همان روز نخست آینده حرکت را ترسیم کند تا دیگران با اطمینان و دلگرمى به ادامه راه به این حرکت بپیوندند.
شاید بتوان گفت گویاترین کلمهاى که بر جانشینى دلالت دارد، کلمه خلیفه و وصى است که رسول خدا در این حدیث به کار گرفته است.
به راستى هرکس کمترین آگاهى از زبان عربى داشته و نسبت به مسأله پیشداورى نداشته باشد، از این حدیث، تعیین رهبرى را مىفهمد. مخاطبان کلام رسول خدا که سران بنىهاشم و همگان عرب زبان و فصیح بودند، همین مسأله رهبرى را فهمیدند و دلیل آن، سخنى است که به ابوطالب گفتند.
در این جا این سؤال مطرح است که آیا نصب على به عنوان جانشین، از طرف خداوند بوده است یا از طرف رسول خدا ؟ براى یافتن پاسخ این سؤال باید سؤال دیگرى مطرح کرد و آن این است که پیامبر در طرح تشکیل امت اسلامى چه مقدار متکى به وحى و چه مقدار متکى بر اندیشه خود بوده است؟
در این که پیامبر عاقلترین و باهوشترین مردم بوده است تردیدى نیست، ولى آیا احکام و قوانینى که وضع و اجرا مىکرد از طرف خدا بود یا این که خود شخصا تصمیم مىگرفت و به خدا نسبت مىداد؟
بدون تردید و با توجه به عصمتى که ما براى پیامبر قائلیم، پذیرفتنی نیست که او کارى را بدون اجازه خدا انجام دهد و به خداوند نسبت دهد.
به این آیه توجه کنید:
{وَلَوْ تَقَـوَّلَ عَلَیْنا بَعْضَ الأَقاوِیلِ * لَأَخَذنا مِنْهُ بِالَیمِـینِ * ثُـمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الوَتِـینَ * فَما مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِینَ}([۱۴])
«اگر محمد به دروغ سخنانى را به ما نسبت میداد، او را به دست راست مىگرفتیم. سپس رگ قلبش را پاره مىکردیم و هیچیک از شما مانع از [عذاب] او نمىشد».
خود پیامبر در مسأله جانشینى بارها تصریح کرده است که هیچ نقشى نداشته و ندارد و تنها دستور خداوند را اجرا کرده است.
قرطبى مىنویسد: در جریان حجهالوداع پس از این که رسول خدا امیرالمؤمنین را به عنوان جانشین خود معرفى کرد، وقتى به حارث بن نعمان خبر رسید که پیامبر در حق على گفته است:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه»؛ سوار شتر خود شد و خدمت رسول خدا رسید و گفت:
اى محمد! به ما دستور دادى که به وحدانیت خدا و رسالت تو شهادت بدهیم. ما هم قبول کردیم.
اى محمد! به ما دستور دادى در طول شبانه روز پنج بار نماز بخوانیم؛ از تو پذیرفتیم.
اى محمد! به ما دستور دادى که زکات اموالمان را بدهیم؛ از تو قبول کردیم.
اى محمد! به ما دستور دادى که در هر ماه رمضان روزه بگیریم؛ پذیرفتیم.
اى محمد! به ما دستور دادى که به زیارت خانه خدا برویم؛ از تو قبول کردیم.
اى محمد! به این همه راضى نشدى، تا این که پسر عمویت را بر ما برترى دادى. این دستور از ناحیه توست یا از طرف خداست؟
پیامبر فرمود:
«واللّه الذى لا اله الا هو ما هو الا من اللّه.»
قسم به خدایى که جز او خدایى نیست، این دستور از طرف خداست.
حارث بعد از شنیدن سخن رسول خدا در حالی که به طرف شترش برمیگشت، مىگفت:
«اللّهم ان کان ما یقول محمد حقا فامطر علینا حجاره من السماء او ائتنا بعذاب الیم. فواللّه ما وصل الى ناقته حتى رماه اللّه بحجر فوقع على دماغه فخرج من دبره فقتله، فنزلت سأل سائل بعذاب واقع.»([۱۵])
حارث گفت: خدایا! اگر آنچه محمد مىگوید حق است، از آسمان عذابى دردناک بفرست یا سنگى بر ما ببار!
به خدا قسم هنوز حارث به شترش نرسیده بود که خداوند با سنگى از آسمان او را نشانه رفت و بر فرق سرش فرود آمد و از نشیمنگاهش خارج شد و او را کشت و آن گاه این آیه نازل شد: {سأل سائل بعذاب واقع}
ب – در آغاز هجرت به مدینه
بعد از مرگ ابوطالب و مشکلاتى که براى رسول خدا در مکه به وجود آمد، آن حضرت درصدد برآمد تا از خارج از مکه براى ایجاد یک خط دفاعى کمک بگیرد و در این راستا به طائف سفر کرد، ولى در طائف توفیق چندانى نیافت.
به دنبال آن در ایام حج که از قبائل مختلف عربستان به شهر مکه مىآمدند و رسول خدا آزادى بیشترى داشت، مسأله پیامبرى خود را مطرح مىکرد تا این که به یثربیان برخورد و آنان به دلیل مشکلات داخلى یثرب و… از پیامبرى آن حضرت استقبال کردند. این امر به انعقاد پیمان بین حضرت رسول خدا و آنان انجامید و چون محتواى پیمان اول با محتواى پیمانى که رسول خدا در فتح مکه با زنان بست یکى است به بیعهالنساء شهرت یافت.، ولى پیمان دوم که مقدمه هجرت رسول خدا به یثرب است و در ضمن این پیمان، پیامبر براى خود و خانوادهاش خط دفاعى ایجاد کرد به «بیعهالحرب» شهرت یافته است.
در این پیمان مردم یثرب شرایطى داشتند که آنها را مطرح کردند و پس از آن که پیامبر شرایط آنان را پذیرفت، آنان از رسول خدا خواستند که شرایطش را براى هجرت به یثرب اعلام کند که رسول خدا در این پیمان، سه شرط عمده را به این شرح بیان کرده است:
۱- همان طور که از خودشان دفاع مىکنند، از رسول خدا دفاع کنند؛
۲- همان طور که از فرزندان و همسران خود دفاع مىکنند، از اهلبیت رسولخدا دفاع کنند؛
۳- «ان لا ینازعوا الامر اهله»([۱۶])؛
با رهبران پس از پیامبر به مخالفت برنخیزند.
بدین سان پیامبر در مکه، که به حسب ظاهر آینده او معلوم نیست، از همان ابتدا رسما به مسلمانان اعلام کرد که در انتخاب رهبران بعد از خود نقش ندارند و نباید چنین انتظارى داشته باشند و این مسأله از حوزه اختیار او و مسلمانان خارج است و تنها در اختیار خداست.
گرچه حاکمان بعد از رسول خدا براى سرکوب شورشها و اعتراضها از این نوع روایات سوء استفاده کرده، آنها را بر خودشان تطبیق کردند و حتى طرفداران آنان در کتب حدیثى خود بابى با عنوان «باب البیعه على ان لا ننازع الامر اهله» باز کردهاند، ولى باید توجه داشت که شأن نزول این روایات قبل از آمدن رسول خدا به یثرب و قبل از شکل گرفتن انصار و مهاجرین است تا چه رسد به اختلاف آنان بر سر خلافت و خارج کردن انصار از میدان.
ج – در پایان عمر
طرح مسأله رهبرى و جانشینى جامعه اسلامى از همان ابتداى بعثت براى رسول خدا اهمیت داشت که نمونههاى آن را بیان کردیم، ولى هرچه زمان پیش مىرفت و آن حضرت به پایان عمر شریفش نزدیک مىشد، طرح مسأله امامت امام على نیز شدت مىیافت که اوج این مسأله در جریان حجهالوداع است که در آینده مورد بحث قرار مىگیرد.
طرح جانشینى رسول خدا از طرف سیاستمداران
همان طور که جانشینى رسول خدا براى آن حضرت اهمیت داشت، براى سیاستمدارانى که حکومت مىکردند یا درصدد دستیابى به قدرت بودند نیز حائز اهمیت بود.
تلاش سیاستمداران نیز در سه مقطع زمانى زیر مطرح شده است:
الف – اوائل بعثت
چنان که پیتشر بیان شد، در مراسم حج به دلیل آزادى نسبى که رسولخدا داشت، نزد قبائل مىرفت و آنان را به اسلام دعوت مىکرد.
به عنوان نمونه مىتوان از قبایل زیر نام برد:
الف – بنى عامر بن صعصعه
رسول خدا نزد قبیله بنى عامر بن صعصعه آمد و آنان را به اسلام دعوت کرد. پس از دعوت آن حضرت یکى از افراد قبیله که بیحره بن فراس نام داشت، به اعضاى قبیله گفت:
«والله لوانّى اخذت هذا الفتى من قریش لاکلت به العرب.»
«به خدا قسم اگر من مىتوانستم این جوان را از قریش بگیرم تمام اعراب را تحت فرمان درمىآوردم».
سپس رو به رسول خدا کرد و گفت:
«ارایت ان نحن بایعناک على امرک ثم اظهرک الله على من خالفک ایکون لنا الامر من بعدک؟ قال: لامر الى الله، یضعه حیث یشاء. فقال له: افنهدف نحورنا للعرب دونک فاذا اظهرک الله کان الامر لغیرنا! لاحاجه لنا بامرک فابوا علیه.»([۱۷])
« اگر ما با تو بیعت کردیم و خداوند تو را بر مخالفانت پیروز کرد آیا بعد از تو رهبرى براى ما خواهد بود؟»
رسول خدا فرمود: رهبرى و جانشینى در اختیار خداست و هر کس را که او بخواهد جانشین خواهد کرد.
بیحره بن فراس: آیا ما به خاطر تو در مقابل اعراب سینه سپر کنیم، ولى وقتى که خداوند تو را پیروز کرد، رهبرى در اختیار غیر ما باشد؟! ما به پیامبرى تو نیاز نداریم».
بدین ترتیب قبیله «بنی عامر بن صعصعه» حاضر به پذیرش اسلام نشدند.
ب – قبیله کنده
رسول خدا نزد قبیله کنده رفت و پس از سؤالاتى از آنان فرمود:
«فهل لکم الى خیر؟
قالوا: و ما هو؟
قال: تشهدون ان لا اله الاّ الله و تقیمون الصلاه و تؤمنون بما جاء من عندالله.
قالت کنده: ان ظفرت تجعل لنا الملک من بعدک؟
فقال رسول الله: ان الملک للّه یجعله حیث یشاء.
فقالوا: لا حاجه لنا فیما جئتنا به.»([۱۸])
رسول خدا: مىخواهید شما را به خیر راهنمایى کنم؟
کنده: آن چیست؟
رسول خدا: شهادت مىدهید که خدایى جز الله نیست و نماز را به پا مىدارید و به آنچه از نزد خدا آمده است ایمان مىآورید!
کنده: اگر پیروز شدى بعد از خودت قدرت را در اختیار ما مىگذارى؟
رسول خدا: قدرت و تعیین جانشین در اختیار خداست، هر کس را که بخواهد انتخاب خواهد کرد.
کنده: ما نیازى به آنچه آوردهاى، نداریم.
ب – در آستانه پیروزى بر قریش
بعد از جریان صلح حدیبیه که پیامبر فرصتى یافت تا بخش دوم رسالت خود یعنى جهانى بودن آن را اعلام کند، براى عدهاى از سران کشورها نامه نوشت و آنان را به اسلام دعوت کرد. نامهاى برای حاکم یمامه فرستاد. او در پاسخ نامه رسول خدا هیاتى را به مدینه فرستاد که مواضع او را شرح دهند و آنان رسما اعلام کردند:
«ان جعل الامر له من بعده اسلم و سار الیه و نصره و الا قصد حربه، فقال رسول اللّه لا و لاکرامه، اللهم اکفینه.»([۱۹])
«اگر پیامبر حاکم یمامه را به عنوان جانشین خودش انتخاب کند او مسلمان خواهد شد و به حمایت از او برمىخیزد و در غیر این صورت به مدینه حمله خواهد کرد.
پیامبر فرمود: چنین شرطى ممکن نیست، و چنین ایمانى نیز ارزش ندارد و خداوند مرا از شر او حفظ خواهد کرد.
باید توجه داشت که همه این حوادث قبل از نزول سوره مائده رخ داده است. بنابر این مسأله رهبرى بعد از رسول خدا به طور جدى در جامعه آن روز مطرح بوده است.
ج – بعد از تسلط بر حجاز
بعد از فتح مکه و تسلط حضرت بر آن و پیروزى در جنگ حنین همه قبائل به این نتیجه رسیدند که مقاومت مسلحانه در برابر اسلام بىفایده است و درصدد این برآمدند که با حکومت مرکزى رسول خدا از در سازش درآیند و بر این اساس هیأتها پشت سر هم به مدینه مىآمد؛ به گونهاى که سال نهم را «عام الوفود»([۲۰]) نامیدند. از هیأتهایى که به مدینه آمدند هیأت بنىعامر بودند.
عامر بن طفیل به عنوان رئیس هیأت به رسول خدا عرض کرد:
«یا محمد ما تجعل لى ان اسلمت؟
قال رسول الله: مالک ما للمسلمین و علیک ما علیهم.
قال عامر: اتجعل لى الامر ان اسلمت من بعدک؟
قال رسول الله: لیس ذلک لک و لا لقومک.»([۲۱])
عامر: اى محمد! اگر مسلمان شوم چه چیزى به من مىدهى؟
رسول خدا : آنچه که به مسلمانان دیگر مىرسد به تو هم مىرسد و آنچه به ضرر آنان هست، به ضرر تو هم خواهد بود.
عامر: اگر مسلمان شوم جانشینى بعد از خودت را به من مىدهى؟
رسول خدا : چنین چیزى نه به تو مىرسد و نه به قبیله تو!
([۸]) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۶۱٫
([۱۰]) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۶۲٫
([۱۲]) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۶۳؛ شرح نهجالبلاغه، ابن ابىالحدید، ج ۱۳، ص ۲۴۴؛ تاریخ، طبرى، ج ۲، ص ۶۳؛ السیره النبویه، ابن کثیر، ج ۱، ص ۴۶۰-۴۵۹؛ خصائص نسایى، ص ۹۹؛ مجمع الزوائد، ج ۸، ص ۳۰۳، ۳۰۵؛ ینابیع المودّه، ص ۱۰۵؛ البدایه و النهایه، ج ۲، ص ۳۸۱؛ الصحیح من سیره النبى، ج ۳، ص ۶۰؛ مختصر تاریخ ابى الفداء، ج ۲، ص ۱۴؛ ترجمه الامام على ، ج ۱، ص ۸۸ – ۸۷؛ کفایه الطالب، ص ۲۰۵؛ اثبات الوصیه، ص ۱۱۶ – ۱۱۵٫
([۱۵]) تفسیر قرطبى، ج ۱۸، ص ۲۷۸٫
([۱۶]) مسند، احمد بن حنبل، ج ۶، ص ۴۳۱؛ سنن، نسایى، ج ۷، ص ۱۴۵؛ صحیح، مسلم، جزء ۶، ص ۱۶؛ الصحیح، البخارى، ج ۸، ص ۱۲۲؛ سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۴۴۲؛ البدایه و النهایه، ج ۲، ص ۵۴۲٫
([۱۷]) الکامل فى التاریخ، ج ۲، ص ۹۳؛ تاریخ طبرى، ج ۲، ص ۸۴؛ سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۴۲۴؛ البدایه و النهایه، ج ۲، ص ۵۱۳٫
([۱۸]) البدایه و النهایه، ج ۲، ص ۵۱۴٫
([۱۹]) الکامل فى التاریخ، ج ۲، ص ۲۱۵٫
([۲۰]) سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۲۰۵٫
([۲۱]) البدایه و النهایه، ج ۳، ص ۶۶۹٫
منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت قرآن جلد۲؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.


















هیچ نظری وجود ندارد