آیات و روایات دربارۀ امامت و جانشینی اهل بیت
عامل دوم پیدایش شیعه و جدایی آنان از پیروان مکتب خلفاء آیات و روایات متعددی است که در مورد ولایت و جانشینی اهل بیت پس از پیامبر وارد شده است که در آن پذیرش ولایت و محبت اهل بیت و پیروی از آنان به عنوان تکلیفی الهی بر همۀ مسلمانان واجب گردیده است.
مسئله ولایت و جانشینی پیامبر از چنان اهمیتی برخوردار بوده است که از همان ایام آغازین بعثت، رسول اکرم مأمور میگردد که آن را به مردم گوشزد نماید و مردم را با جانشینان واقعی خود آشنا نماید که به برخی از آیات و روایات اشاره میشود.
۱- حدیث «یوم الدّار»
در سال سوم بعثت که آیه «وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِین» ([۱]) نازل شد، پیامبر اکرم بر اساس این آیه مأمور شد ابتدا خویشاوندان خود را به اسلام دعوت نماید آن حضرت حدود چهل نفر از بستگان نزدیک خود را به خانۀ حضرت ابوطالب دعوت کرد که از جملۀ آنان حمزه و ابولهب بودند پس از صرف غذا وقتی پیامبر خواست مأموریت خود را اعلام کند ابولهب با سخنان خود زمینۀ ابلاغ این پیام الهی را از میان برد. فردای آن روز پیامبر اکرم دوباره غذایی تهیه کرد آنان را به خانۀ ابوطالب دعوت کرد پس از صرف غذا فرمود: ای فرزندان عبدالمطلب به خدا سوگند، هیچ جوانی را در عرب نمیشناسم که برای قومش چیزی بهتر از آنچه من آوردهام آورده باشد من خیر دنیا و آخرت را برای شما آوردهام و خداوند به من دستور داده که شما را به آئین اسلام دعوت نمایم سپس فرمود: «أَیُّکُم اَنْ یُؤَازِرُنِی لیَکُونَ أَخِی وَ وَصِیِّی وَ وَزِیرِی وَ وَارِثِی وَ خَلِیفَتِی فیکم بَعْدِی»؛ کدام از شما مرا یاری میدهد تا پس از من برادر و وارث و وزیر و وصی و جانشین من در میان شما باشد؟
همۀ جمعیت سکوت کردند جز علی که با وجود سن کم برخاست و عرض کرد: ای پیامبر به خدا من در این راه یار و یاور تو خواهم بود. پیامبر دست بر شانۀ آن حضرت نهاد و فرمود:
«انّ هذا اَخی (و وارثی و وزیری) وَ وَصیی وَ خَلِیفَتیِ فِیکُم (بعدی) فَاسمَعوا له وَ اَطیعوُا».([۲])
«این علی برادر و وارث و وزیر و وصی و جانشینم بعد از من در میان شما خواهد بود به امر او گوش فرا دهید و از او فرمان ببرید.»
این حدیث در منابع شیعه و سنی آمده است و بسیاری از مفسران اهل تسنن از جمله طبری، ابنکثیر، ابن ابی حاتم، ابن مردویه، ابن نعیم، بیهقی، ثعلبی و ابن ابی الحدید در کتب تاریخ و تفسیر و حدیث خود نقل کردهاند.([۳])
هرچند برخی از آنان به جهت تعصب مذهبی، حق و امانت را رعایت نکرده این حدیث را به طور ناقص نقل کردهاند از جمله ابنجریر طبری و ابنکثیر دمشقی جملات «و وارثی و وزیری و خلیفتی فیکم بعدی» را که بر وصایت و جانشینی علی پس از پیامبر اکرم دلالت دارد از این حدیث حذف کرده و به جای آن کلمات «کذا و کذا» را گذاشته و این دو مفسر این حدیث را این گونه نقل کردهاند:
«قال: أَیُّکُم اَنْ یُؤَازِرُنِی علی هذاالامر أَن یَکُونَ أَخِی وَکَذا وَکَذا… قُلتُ اَنا یا نبیّ اللهِ اکون وَزِیرَکَ فَاخَذَ بِرَفّتَیِ ثُمَ قال: اِنّ هذا اَخی وَ کَذا و کَذا… فَاسمِعوُا لَهُ وَ اَطیعوُا».
پیامبر فرمود: کدام یک از شما مرا در این امر مهم یاری میدهید تا پس از من برادرم و چنین و چنان باشد (علی گوید) گفتم: ای پیامبر خدا! من وزیر شما هستم پس پیامبر دستش را بر گردنم گذاشت و فرمود: این علی برادرم و چنین و چنان است پس به سخنان او گوش دهید و از او اطاعت کنید.([۴])
۲- آیه «مودت» :
«قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی
(ای پیامبر بگو): من هیچ پاداشی از شما نمیخواهم جز دوست داشتن نزدیکانم….»([۵])
در شأن نزول آیه آمده است که وقتی رسول اکرم وارد مدینه شد و پایههای اسلام محکم گردید، انصار گفتند: ما خدمت رسول خدا میرسیم و عرض میکنیم: اگر مشکلات مالی برای شما پیدا شد تمام اموال ما در اختیار شما قرار دارد و هنگامی که این سخن را به پیامبر عرض کردند، آیه «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی.» ([۶]) نازل شد و مسلمانان را به دوست داشتن خویشاوندان پیامبر فرمان داد.»([۷])
اما راجع به اینکه مقصود از خویشاوندان پیامبر در این آیه چه کسانی هستند مفسران احتمالات گوناگون دادهاند، ولی نظریه مفسران شیعه و بیشتر مفسران اهل تسنن بر این است که مراد از خویشاوندان پیامبر، علی و فاطمه÷، و حسن و حسین هستند.
زمخشری و قرطبی از مفسران اهل تسنن در ذیل این آیه چنین آوردهاند:
« لَمَّا نَزَلتَ {قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبى} قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ قَرَابَتُکَ مِن هَؤلاءِ الَّذِینَ وَجَبَتْ عَلَیْنَا مَوَدَّتُهُمْ قَالَ عَلِیٌّ وَ فَاطِمَهُ وَ ابْنَاهُمَا و قالها ثلاثاً».([۸])
«هنگامی که آیه مودت نازل شد عده ای از اصحاب عرض کردند: ای رسول خدا خویشاوندان شما که خدا محبت آنان را برما به عنوان مزد رسالت واجب گردانیده چه کسانی هستند؟ پیامبر فرمود: علی و فاطمه و دو فرزند آنان و این سخن را سه بار تکرار فرمود.»
بنابراین نه تنها بر شیعه بلکه بر همۀ مسلمانان واجب است که اهل بیت را دوست داشته و نسبت به آنان محبت ورزند، و بر همین اساس بسیاری از بزرگان اهل تسنن در کتب و سخنان خود بر وجوب محبت اهل بیت تأکید کردهاند و آن را یکی از عقاید مسلّم خود دانستهاند، از جمله جناب شافعی، رئیس یکی از مذاهب چهارگانۀ اهل تسنن که در این مورد اشعار فراوان دارد.([۹])
علاوه بر آیه مودت و روایاتی که در شأن نزول این آیه نقل گردیده در روایات فراوان دیگری نیز مسلمانان نسبت به محبت اهل بیت مأمور شدهاند تا آنجا که در برخی روایات که از طریق شیعه و اهل تسنن نقل شده محبت اهل بیت اساس اسلام شمرده شده است.
حالا سؤال این است که: فلسفه این محبت چیست؟ چرا خداوندو رسولش همۀ مسلمانان را مکلف نمودهاند که اهل بیت را دوست داشته باشند؟ یکی از عمدهترین دلایلی که میتوان ادعاء کرد؛ جهت دادن مسلمانان برای انتخاب راه و عقیدۀ صحیح پس از پیامبر اکرم است، بدین معنا که خدا و رسول او با وجوب تکلیف در پی آن بودهاند که تا مسلمانان پس از رحلت آن حضرت به سوی این خاندان متمایل گردند و آنان را مقتدا و الگوی خود قرار دهند.([۱۰])
۳- آیه «ولایت»
« إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُون.([۱۱])
منحصراً ولیّ شما خدا و پیامبر او و آنها که ایمان آوردهاند و نماز را به پا میدارند و در حال رکوع زکات میپردازند میباشند.»
شأن نزول: «ابوذر غفاری میگوید: روزی با رسول خدا در مسجد نماز میخواندم، سائلی وارد شد و از مردم تقاضای کمک کرد؛ ولی کسی چیزی به او نداد، او دست خود را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا شاهد باش که من در مسجد رسول تو تقاضای کمک کردم، اما کسی جواب مرا نداد. در همین حال علی که در حال رکوع بود با انگشت دست راست خود به سائل اشاره کرد، سائل نزدیک آمد، حضرت انگشتر را از دست بیرون آورد و به سائل داد.
رسول خدا که در مسجد حضور داشت پس از نماز سر را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: خداوندا، برادرم موسی از تو تقاضا کرد که خدایا به من سعه صدر بده و کارها را بر من آسان گردان و برادرم هارون را وزیر و یاورم قرار بده خدایا من محمد برگزیده و پیامبر تو هستم، به من شرح صدر عنایت فرما و کارها را بر من آسان کن و از خاندانم علی را وزیر من گردان تا بوسیلۀ او پشتم قوی و محکم گردد، هنوز دعای پیامبر به پایان نرسیده بود که جبرئیل نازل شد و آیه ولایت را نازل نمود.»([۱۲])
علاوه بر ابوذر غفاری، این روایت از طریق دیگر اصحاب پیامبر از جمله، عبداللهبن عباس، عماریاسر، عبدالله بن سلام، مقداد بن اسود، انس بن مالک، عتبه بن حکیم، عبدالله بن ابیّ و جابربن عبدالله انصاری نیز نقل گردیده است.([۱۳])
این ماجرا در بیش از شصت منبع از منابع تفسیری و حدیثی معتبر اهل تسنن با عبارتهای گوناگون نقل گردیده است.([۱۴]) شهرت آن به حدی است که «قاضی ایجی» متکلم معروف اهل تسنن در کتاب «مواقف» تصریح کرده که مفسران بر نزول این آیه در شأن علی اتفاق نظر دارند.([۱۵])
وجه دلالت آیه بر ولایت علی چنین است که: این آیه با کلمه «انّما» که در لغت عرب بر حصر دلالت دارد آغاز شده و معنای آن این است که «ولی و سرپرست شما تنها خداوند و رسول او و کسی که در حال رکوع در راه خدا انفاق مینماید» است و طبق روایتی که از شیعه و سنی رسیده شأن نزول آیه را تنها علی بن ابیطالب میداند.
برخی از اهل تسنن در دلایت آیه بر ولایت و خلافت اشکالاتی مطرح نمودهاند که عمدهترین اشکالها این است که: واژه «ولی» در آیه مذکور به معنای دوست و یاور است پس معنای آیه این است که: «همانا دوست و یاور شما خدا و رسول او و کسانی که در حال رکوع انفاق مینمایند هستند.»
علاوه بر این گفتهاند: جملۀ «الذین آمنوا…» جمع است و جمع قابل تطبیق بر یک نفر نیست. از طرفی حضرت علی با عنایت خاص که به خداوند متعال داشت و در حال نماز همیشه غرق در مناجات بود چگونه ممکن است آن حضرت صدای فقیری را بشنود و به او انفاق کند؟ و اگر ولایت به معنای سرپرستی باشد لازمهاش این است که پیامبر و علی در یک زمان ولیّ و سرپرست مسلمانان باشند، در این آیه ولایت برای پیامبر و کسی که در حال رکوع انفاق مینماید در یک زمان که زمان نزول آیه باشد ثابت شده است و نمیشود در یک زمان دو نفر ولی و سرپرست مردم باشند.([۱۶])
پاسخ: هرچند یکی از معانی ولیّ در لغت دوست و یاور است ولی معانی دیگر آن سرپرستی و متصرف در امور بودن است ولیّ طفل به کسی گفته میشود که صاحب اختیار او بوده سرپرستی او را بر عهده دارد وَلیّ زن کسی است که اختیار ازدواج وی به دست اوست ولی یتیم به کسی گفته میشود که اختیار تصرف در اموال او را دارد و دیگر امور وی به او واگذار گردیده است.([۱۷])
در آیه مذکور معنای دوم یعنی سرپرستی و متصرف در امور بودن است نه دوستی زیرا ولایت به معنای دوستی و یاری کردن اختصاص به کسانی که در حال رکوع انفاق میکنند ندارد بلکه یک حکم عمومی است که شامل همۀ مسلمانان میشود.
اما علت آنکه جملۀ «الذین آمنوا…» بالفظ جمع بیان شده آن است که در ادبیات عرب مرسوم است که به جهات مختلف از جمله تعظیم و تکریم افراد برای یک نفر تعبیر جمع به کار میبرند. چنان که قرآن در آیات متعدد دیگری نیز از این شیوه استفاده نموده است. مثلاً در آیۀ ۶۱ آل عمران کلمۀ «نساءنا» به صورت جمع آمده در حالی که طبق شأن نزول آیه مقصود از «نساءنا» فاطمه زهرا÷ است و مقصود از «انفسنا» نیز که به صورت جمع آمده، تنها علی است و همچنین در آیات ۲۱۵ و ۲۷۶/ بقره، ۲۵/ مائده و منافقون/ ۸ تعبیرجمع به کاررفته است در حالی که طبق روایات شأن نزول مقصود از این آیات تنها یک نفر بوده است.
اما پاسخ شبهۀ دوم که: چگونه حضرت علی صدای فقیر را در نماز شنید میگوییم آنچه در نماز مذمت گردیده توجه به غیر خدا و غفلت از اوست شنیدن صدای فقیر و کمک به او نه تنها توجه به غیر خدا نیست بلکه این عمل نیز عبادتی از عبادات و عین توجه به خداوند است در احوال رسول خدا نیز آمده است که گاهی آن حضرت نماز جماعت را به خاطر شنیدن صدای گریه بچهها سریعتر میخواندند تا آنان اذیت نشوند.([۱۸])
اما پاسخ شبهۀ سوم که میگویند: در یک زمان وجود دو ولی و سرپرست امکان پذیر نیست این است که در تعبیرهای ادبی و عرفی فراوان دیده میشود که اسم یا عنوانی را بر شخص اطلاق میکنند که آن را بالقوه در آینده داراست نه در حال حاضر به طور مثال شخص در حال حیات خود وصیت میکند و کسی را «وصی» یا «قیّم» اطفال خویش تعیین مینماید و از همان وقت عنوان وصی و قیم به آن شخص گفته میشود در حالی که هنوز زمان عمل به وصایت و قیومیت او فرا نرسیده است اما در حضرت علی روایاتی از طریق شیعه و اهل تسنن نقل گردیده است که پیامبر آن حضرت را وصی و خلیفه بلافصل خود خطاب نمود در حالی که هیچ یک از این عناوین در زمان پیامبر نبوده است.
۴- آیۀ «اولی الامر»
یکی از آیات که دلالت دارد بر امامت و ولایت اهل بیت آیۀ اولی الامر است که خداوند در سورۀ نساء خطاب به مسلمانان میفرماید:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم؛([۱۹])
ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا و رسول و صاحبان امر خودتان اطاعت نمایید.»
آیۀ فوق میگوید: بر همۀ مؤمنان و مسلمانان واجب است که از خدا و رسول خدا و اولی الامر اطاعت و پیروی نمایند.
در اینکه مراد از اولی الامر چه کسانی اند در میان مفسران و دانشمندان احتمالات گوناگون وجود دارد که به برخی از این احتمالات اشاره میکنم.
۱- برخی از مفسران اهل تسنن معتقدند که مقصود از «اولی الامر» زمامداران و حاکماناند در هر شرائط و زمان که باشد و در این مورد هیچ استثنایی قائل نشدهاند. پس نتیجه این میشود که مسلمانان موظفاند از هر حکومتی به هر شکلی که باشد حتی اگر حکومت جور هم باشد پیروی کنند.([۲۰])
۲- بعضی دیگر از آنان بر این باورند که مراد از اولی الامر تنها ابوبکر و عمر و یا خلفای چهارگانهاند که طبق این عقیده در عصرهای دیگر برای اولی الامر مصداقی نخواهد بود.([۲۱])
۳- عدهای معتقدند که: منظور از اولی الامر نمایندگان عموم طبقات از جمله حکام و زمامداران، علما و صاحب نظران در تمام شئون زندگی مردماند اما نه اطاعت مطلق و بدون قید و شرط بلکه اطاعت از آنها مشروط به این است که آنان برخلاف احکام و مقررات اسلامی عمل نکنند.([۲۲])
۴- در مقابل نظریههایی پیشین، همۀ مفسران شیعه اتفاق نظر دارند که مقصود از اولی الامر امامان معصوم و اهل بیت هستند که رهبری مادی و معنوی جامعه اسلامی، در تمام شئون زندگی از طرف خداوند و پیامبر اکرم به آنها سپرده شده([۲۳]) و غیر آنها را شامل نمیشود. البته کسانی که از طرف آنان به مقامی منصوب شوند و مقام و منصبی را در جامعۀ اسلامی بر عهده گیرند نیز با شرایط معینی لازم است اما نه بدلیل اینکه آنها اولی الامر اند بلکه بدلیل آنکه نمایندگان اولی الامر بودهاند.
دلایل مفسران شیعه بر صحت عقیدهای خودشان:
اولاً: خداوند اطاعت اولی الامر را در ردیف اطاعت از خود و رسول خدا ذکر کرده است.
و ثانیاً: اطاعت را بطور مطلق و بدون هیچ قید و شرطی بر مسلمانان واجب نموده است و اطاعت بدون قید و شرط از افرادی که اطاعت شان در ردیف اطاعت از خدا و رسول آمده است بیانگر این است که این افراد از هرگونه خطا و لغزشی همانند پیامبر اکرم معصوم باشند، در غیر این صورت اطاعت از آنان جامعه را به سوی انحراف و سقوط میکشاند بنابراین تنها مصداق اولی الامر اهل بیت پیامبر و امامان شیعه هستند که بنابر نص صریح قرآن کریم در آیۀ تطهیر و روایات، از هرگونه خطا و لغزشی معصوم و مبرا هستند.
از میان مفسران اهل تسنن، فخر رازی در تفسیر کبیر ج ۱۰ ص ۱۴۴ بر این نکته که آیۀ مذکور اطاعت بدون قید و شرط را بر مسلمانان واجب کرده مصداق اولی الامر شخص معصوم باشد لیکن وی در تعیین مصداق دچار اشتباه شده و میگوید مراد از معصوم مجموع امت اسلامی یا اهل حل و عقد از مسلمانان (نمایندگان عموم طبقات) میباشند. در حالی که این نظر و این دیدگاه باطل است بدلیل اینکه رأی مجموع امت و یا اهل حل و عقد هیچ گاه از خطا و اشتباه مصون نبوده و پیروی از آنها نمیتواند باعث نجات امت اسلامی و جلوگیری از انحراف و سقوط آنان گردد. زیرا مجموع امت و یا نمایندگان یک جامعه در بعضی موارد خطا و اشتباه میکنند و بر خلاف حق و عدالت حکم مینمایند چنانچه در تاریخ موارد فراوان وجود دارد([۲۴]) که نمایندگان یک ملت بر اساس رأی و اتفاق نظر افرادی را به رهبری خود برگزیدهاند که نتیجه این رأی و اجتماع جز تباهی و فساد چیزی دیگری در پی نداشته است.
و ثالثاً: روایاتی فراوان وجود دارد که مقصود از اولی الامر در آیۀ مذکور تنها اهل بیت هستند که به چند روایت در این باب اشاره میکنم.
۱- مجاهد روایت میکند: وقتی پیامبر اکرم در غزوه تبوک علی را به جای خود گذاشت آن حضرت عرض کرد ای رسول خدا مرا همانند زنان و کودکان در شهر میگذاری؟ رسول خدا فرمود:
«أَ مَا تَرْضَى أَنْ تَکُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَهِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى حِینَ قَالَ: اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ فَقَال: عزّ و جلّ «وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ»
آیا دوست نداری نسبت به من همانند هارون نسبت به موسی باشی آن زمان که موسی به او گفت: در میان بنی اسرائیل جانشین من باش و اصلاح کن در این هنگام آیه نازل شد و گفت: از اولی الامر اطاعت کنید.»([۲۵])
۲- جابربن عبدالله انصاری میگوید: هنگامی که آیۀ:
«یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم»
نازل شد به پیامبر عرض کردم: یا رسول الله خدا و رسول او را شناختم، اما اولی الامری که اطاعتشان با اطاعت شما همراه شده چه کسانیاند؟ پیامبر اکرم فرمود: ای جابر آنان جانشینان و پیشوایان مسلمانان پس از من هستند که اولین آنان علی بن ابیطالب است. سپس حسن، و سپس حسین، سپس علی بن الحسین و سپس محمدبن علی که در تورات به باقر معروف است.([۲۶])
۳- ابی بصیر میگوید:
در مورد آیۀ
«یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم»
از امام باقر سؤال کردم که مراد از اولی الامر چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: علی بن ابیطالب است. عرض کردم مردم میپرسند چرا خداوند اسم علی و اهل بیت را در قرآن ذکر نکرده است؟ حضرت فرمود: به آنان بگو خداوند بر پیامبرش نماز را نازل نمود ولی مشخص نکرد که سه رکعت بخوانند یا چهار رکعت خود رسول خدا آیات نماز را تفسیر کرد و وظیفۀ مسلمانان را در این مورد روشن نمود. و نیز خداوند حج را در قرآن ذکر کرد ولی تعداد و مقدار طواف را به دور خانۀ خود معین نکرد تا اینکه رسول خدا آیات حج را برای مسلمانان تفسیر نمود همچنین خداوند اطاعت خدا و رسول و اولی الامر را در قرآن نازل کرد و پیامبر این آیه را تفسیر کرد که دربارۀ علی و فرزندان آن حضرت است.([۲۷])
خلاصه: خداوند بسیاری از احکام و دستورات اسلام همچون نماز و حج را به صورت کلّی در قرآن ذکر نموده و جزئیات و مصادیق و تفسیر آیات را به پیامبر واگذار نموده است. ذکر نام علی و اهل بیت و وصایت و ولایت آنان در قرآن نیز از این قبیل است که خداوند آن را به صورت کلی بیان نموده است و تفسیرش به عهدۀ پیامبر است و پیامبر هم به وظیفۀ خود عمل کرد. در موارد متعدد بیان کرد از جمله حدیث معروف ثقلین است که در آن پیامبر اکرم اهل بیت را در کنار قرآن کریم به عنوان مرجع دینی مسلمانان پس از خود معرفی کرد و اطاعت از آنان را بر همۀ مسلمانان لازم شمرد.
۵- حدیث «سفینه»
رسول اکرم فرمود:
«اَلا انّ مَثَلَ أَهْلِ بَیْتِی فِیکم کَمَثَلِ سَفِینَهِ نُوحٍ مَنْ رَکِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ؛ ([۲۸])
آگاه باشید همانا مثل اهل بیت من در میان شما مثل کشتی نوح است، هرکس بر آن سوار شود نجات یابد و کسی که از آن عقب بماند غرق و هلاک گردد.»
در این روایت که شیعه و اهل بیت آن را از پیامبر اسلام نقل کردند و همۀ مسلمانان را به سوار شدن کشتی اهل بیت و اقتدا و پیروی از آنان فرا خواندهاند و معنای سوار شدن بر کشتی اهل بیت این است که آنان را به عنوان پیشوا و الگوی خود برگزینیم و احکام و معارف دینی خود را از آنان بگیریم و در راهی که آنان به ما نشان میدهند حرکت کنیم در غیر این صورت از این کشتی نجات عقب مانده ایم و بر اساس روایت یاد شده کسی که از این کشتی نجات عقب بماند در گرداب ضلالت و گمراهی غرق خواهد شد.([۲۹])
۶- حدیث «ثقلین» :
یکی از احادیث که پیامبر اکرم در آن مسلمانان را به پیروی از اهل بیت توصیه نمودهاند حدیث معروف ثقلین است که: رسول خدا در آخرین لحظات عمر خویش بیان نمود.
«یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی إنْ تَمَسَّکُتُمْ بِهِمَا… .([۳۰])
ای مردم من در میان شما دو چیز گرانبها بر جای میگذارم که اگر به آن تمسک کنید، پس از من گمراه نخواهید شد یکی کتاب خدا که ریسمانی است کشیده شده از آسمان تا زمین و دیگری عترت و اهل بیت من و این دو از یکدیگر جدا نخواهند شد تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.»
حدیث ثقلین از احادیث متواتر است که حدود سی نفر از صحابۀ پیامبر از جمله امیرالمؤمنین، جابربن عبدالله انصاری، ابوسعید خدری، عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمر، عبدالرحمن بن عوف، ام سلمه، ابوهریره و… از پیامبر اکرم نقل کردهاند و بیش از سیصد نفر از علمای اهل تسنن آن را در کتب و منابع معتبر خود با الفاظ و تعبیرات مختلفی آوردهاند.([۳۱])
نتیجه: در این حدیث رسول اکرم تنها راه نجات مسلمانان پس از خود را تمسک و پیروی نمودن از قرآن و اهل بیت دانسته و اشاره نموده است که این دو یادگار پیامبر همیشه مکمل و در کنار یکدیگرند تا در حوض کوثر بر آن حضرت وارد شوند.
۷- حدیث «منزلت»
یکی از احادیثی که بر خلافت بلافصل امیرالمؤمنین پس از پیامبر دلالت دارد حدیث منزلت است که در آن آمده است ؛ رسول اکرم فرمود:
«أَ لا تَرْضَى أَنْ تَکُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَهِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَیس نَبِیَّ بَعْدِی»([۳۲])
« رسول خدا وقتی که برای جنگ از مدینه خارج شد علی را جانشین خود در مدینه قرار داد. حضرت علی به پیامبر عرض کرد: آیا مرا در میان کودکان و زنان بر جای میگذارید؟ پیامبر فرمود: آیا راضی نیستی که جایگاه تو در نزد من همچون جایگاه هارون در نزد موسی باشد جز اینکه بعد از من پیامبری نیست.»
در این حدیث رسول خدا شأن و جایگاه امام علی را همچون شأن و جایگاه هارون نسبت به موسی دانسته و تمام مناصبی که برای هارون نسبت به موسی ثابت بود به جز مقام نبوت برای امام علی نیز ثابت دانست و یکی از مناصب هارون، منصب رهبری امت در زمان موسی بود که علی نیز این منصب را در زمان فقدان پیامبر اکرم دارد. این حدیث در منابع روائی شیعه و اهل تسنن آمده است.([۳۳])
۸- آیۀ «تبلیغ»
از جملۀ آیات و روایاتی که در مورد خلافت و جانشینی حضرت علی پس از پیامبر و موظف بودن مسلمانان به پیروی از آن حضرت وارد شده آیات تبلیغ و اکمال دین است. واقعه غدیر و روایاتی که از پیامبر در این جریان صادر شد در منابع متعددی از اهل تسنن و شیعه نقل شده است.([۳۴])
خلاصۀ واقعۀ غدیر:
رسول اکرم بارها در موارد متعدد موضوع ولایت و جانشینی امیرالمؤمنین را بیان کرده بود. لذا ضرورت اقتضا میکرد که قبل از رحلت رسول اکرم این امر آشکارا و به صورت رسمی انجام پذیرد تا همگان بدانند آن شخصی که باید رهبر مسلمانان پس از پیامبر باشد حضرت علی است. بهترین فرصت و زمان برای اعلام این فرمان اجتماع عظیم حج در سال دهم هجری بود زیرا در مراسم حج نمایندگان تمام مسلمانان از تمام نقاط جهان حضور دارند، اگر خبر و حادثه ای در این مراسم رخ دهد آنان میتوانند آن را به تمام سرزمینهای اسلامی منتقل نمایند.
آن حضرت نمایندگان را به بسیاری از شهرهای اسلامی اعزام کرده بود که هر کس قصد رفتن به حج دارد در این سفر پیامبر را همراهی نماید در پی این فراخوان عمومی، جمعیت فراوان که رقم آن را بیش از یکصد هزار نفر گفتهاند حاضر شده بودند و پس از انجام مراسم حج در راه بازگشت هنگامی که جمعیت مسلمانان به منطقهای به نام «غدیر» که چهار راه جدایی هر یک از کاروانها به شمار میرفت رسیدند آیۀ تبلیغ نازل شد و به پیامبر فرمان داد که آنچه قبلاً بر تو نازل شده به مردم ابلاغ کن:
{یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِین}.([۳۵])
«ای پیامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم ابلاغ کن و اگر این کار را نکنی رسالت خدا را انجام ندادهای و خداوند تو را از [خطرهای] مردم نگه میدارد و خداوند جمعیت کافران را هدایت نمیکند.»
از ظاهر آیه استفاده میشود که پیامبر اکرم از اعلام علنی ولایت ترسید و علت ترس پیامبر این بود که علی پسرعمو و داماد آن حضرت بود و پیامبر از آن بیم داشت که به آن حضرت تهمت خویشاوند بودن بزنند و بگویند:
پیامبر پس از خود خویشاوندانش را بر ما مسلط ساخت([۳۶]) چنان که طبق برخی روایات که شیعه و اهل تسنن نقل کردهاند عدهای این سخن را بر زبان جاری کردند.([۳۷])
از طرف دیگر امیرالمؤمنین در بسیاری از جنگهای صدر اسلام اجداد و خویشاوندان کافر بعضی از مسلمانان را به قتل رسانده بود و عدهای از آنان هنوز کینه و عداوت آن حضرت را در دل داشتند.
افزون بر این آن حضرت هنوز جوان بود و پذیرش ولایت و حاکمیت فردی جوان برای افراد ظاهربین و متعصبی که در سنین بالای عمر قرار داشتند سخت و غیر قابل پذیرش بود.
با وجود همۀ موارد یاد شده، فرمان خداوند است و آن حضرت موظف است در هر صورت این فرمان را به مسلمانان ابلاغ نماید و خداوند هم در آیۀ فوق به آن حضرت اطمینان میدهد که از ناحیۀ مردم نگرانی نداشته باشد. زیرا خداوند او را از خطرهای آنان حفظ مینماید.
از این جهت وقتی کاروان مسلمانان به منطقۀ «غدیرخم» رسید پیامبراکرم دستور توقف کاروان را صادر کرد و به آنان فرمود: با صدای بلند آنهایی که پیشاپیش قافله در حرکت بودند به بازگشت دعوت نمایند و صبر نمایند تا عقب ماندگان نیز به آنان ملحق گردند پس از اجتماع مسلمانان آن حضرت نماز ظهر را به جماعت اقامه کردند و پس از نماز دستور دادند از جهاز شتران منبری برای آن حضرت تهیه کردند و سپس آن حضرت بر بالای منبر قرار گرفت و پس از حمد و ثنای پروردگار فرمود:
«من به همین زودی دعوت حق را اجابت کرده از میان شما میروم! من چگونه پیامبری بودم شهادت بدهید؟ مردم با صدای بلند گفتند: ما گواهی میدهیم که تو وظیفۀ رسالت را ابلاغ کردی و خیرخواه ما بودی و آخرین تلاش و کوشش را در راه هدایت ما انجام دادی خداوند به تو جزای خیر دهد.
سپس فرمود: آیا شما به یگانگی خدا و رسالت من و حقانیت روز جزا گواهی میدهید؟ همه گفتند آری گواهی میدهیم، آنگاه پیامبر دست علی را بلند کرد و فرمود: «ایّها النّاس من أَوْلى النّاس بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِم» «ای مردم چه کسی از همۀ مردم نسبت به مسلمانان از خود آنها سزاوارتر است؟ گفتند: خدا و پیامبر او داناترند. پیامبر فرمود: خداوند ولی و رهبر من است و من مولی و رهبر مؤمنانم، و نسبت به آنان از خودشان سزاوارترم پس فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاهُ» «هرکه من مولا و رهبر اویم این علی مولا و رهبر اوست»([۳۸])
و سه بار این جمله را تکرار کرد و بعد سر به سوی آسمان برداشت و فرمود:
«اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَه»([۳۹])
«خداوند! دوست دار کسی که او را دوست بدارد و دشمن بدار کسی که او را دشمن بدارد، و یاریکن کسی که او را یاری کند و خوارگردان کسی که او را خوارگرداند».
بعد از پایان خطبۀ پیامبر آیۀ اکمال دین نازل شد «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً».([۴۰]) «امروز آیین شما را کامل و نعمت را بر شما تمام کردم و راضی شدم که اسلام دین شما باشد» ([۴۱])
پس از آن پیامبر اکرم خود در خیمهای نشستند و علی در خیمهای دیگر و به مسلمانان فرمان دادند که بروند و به آن حضرت و علی تبریک گفته و بیعت نمایند از جمله افرادی به حضور پیامبر و علی رسیدند ابوبکر و عمر بودند که به آن حضرت گفتند:
«بَخٍّ بَخٍّ لَکَ یَا ابْنَ أَبِی طَالِبٍ، أَصْبَحْتَ و اَمسَیتَ مَوْلَایَ وَ مَوْلَى کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَهٍ»
مبارک باد بر تو ای فرزند ابوطالب که مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ایمان شدی»([۴۲])
حدیث غدیر، یکی از صریحترین و محکمترین ادلّهای است که در مورد خلافت و ولایت علی روایت شده است. ولی عدهای از علمای اهل تسنن برای نفی این موضوع در صدد تضعیف و تأویل این روایت برآمدهاند.
کسانی هم که صحت حدیث را پذیرفتهاند آن را به معنای دیگری تفسیر نموده، واژۀ «مولی» را در این روایت به معنای دوست و یاور دانستهاند.([۴۳])
در پاسخ میگوییم: حدیث و جریان غدیر قابل انکار یا تضعیف نیست زیرا این حدیث از جمله روایات متواتری است که بیش از یکصد و ده نفر از صحابه، آن را از پیامبر به طور مستقیم نقل کردهاند و صدها نفر از علمای بزرگ اهل تسنن آن را در کتب حدیثی و تفسیری و تاریخی خود ذکر نموده و آن را روایتی صحیح دانستهاند و اینکه اکثری از علماء اهل تسنن در صدد توجیه و تأویل این حدیث برآمدهاند خود دلیل واضح است بر صدور این حدیث از پیامبر و صحت سند آن. زیرا اگر این روایت از پیامبر اکرم صادر نشده بود و یا حدیثی ضعیف بود به این همه توجیهات نیازی نداشت.([۴۴])
اما اینکه گفتهاند واژۀ «مولی» در این روایت به معنای دوست و یاور است سخن باطلی است، زیرا هرچند یکی از معانی «مولی» و «ولی» در لغت دوست و یاور است ولی هیچ گاه نمیتوان پذیرفت که مقصود پیامبر از به کاربردن این واژه در روایت مذکور این معنا بوده است، بلکه مقصود از مولی، سرپرست و متصرف در امور بودن است که افزون بر لغت، شواهد و قراین متعدد دیگری نیز این مفهوم را تأیید مینماید.
۱- بیان دوستی مسلمانان نسبت به یکدیگر به ویژه حضرت علی که افضل اصحاب بود یکی از موضوعاتی است که خداوند و رسولش بارها در آیات و روایات متعدد بیان نموده و مسلمانان را به رعایت آن توصیه نمودهاند. بنابراین اگر بگوییم مقصود از کلمۀ «مولی» در این روایت دوستی و یاری نمودن علی بوده است، لازمهاش آن است که پیامبر در آن سرزمین سوزان و هوای بسیار گرم عربستان یکصد و بیست هزار نفر را گرد آورده است تا آنان را از موضوعی که همگان از آن آگاهاند مطلع نماید و چنین کار برخلاف عقل و منطق است که از هیچ عاقلی به ویژه شخص پیامبر که عقل کامل است صادر نمیشود.
۲- رسول اکرم قبل از بیان حدیث غدیر، سخنان و جملاتی را بیان کردند که اگر به این سخنان توجه نماییم به روشنی مشخص میشود که مقصود آن حضرت از بیان ولایت علی، سرپرستی و رهبری مسلمانان پس از وفات خویش بوده است.
اولاً: آن حضرت قبل از بیان این حدیث از وفات خود و مسئولیت خویش در برابر مسلمانان و تمسک آنان به قرآن و اهل بیت سخن به میان آورده و فرمود: من به همین زودی از میان شما میروم، من مسئول هستم و شما نیز مسئول هستید. من دو چیز گرانبها را در میان شما برجای میگذارم که اگر به آن دو تمسک کنید هرگز گمراه نخواهید شد، یکی قرآن و دیگری اهل بیت من است. سپس دست علی را گرفت و او را به عنوان مولای مسلمانان معرفی کرد، از این سخنان فهمیده میشود که آن حضرت میخواهد دربارۀ موضوع مهمی که به آینده و سرنوشت مسلمانان، پس از وفات خود مربوط است سخن بگوید، نه موضوع دیگری.
ثانیاً: پیامبر اکرم از ولایت خود بر مردم و نوع این ولایت سخن گفت و از همۀ مسلمانان در مورد این ولایت اقرار گرفت در این باره خطاب به آنان فرمود: «ای مردم چه کسی از همۀ مؤمنان نسبت به خودشان سزاوارتر است و اختیار بیشتر دارد؟ مسلمانان گفتند: خداوند ورسول اوداناترند. آن حضرت فرمود: «أَِنَّ اللَّهَ مَوْلَایَ وَ أَنَا مَوْلَى الْمُؤْمِنِینَ وَ أَنَا أَوْلَى بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِم ؛ خداوند مولای من است و من مولای مؤمنان هستم و من از خودشان نسبت به آنان سزاوارترم». بدون فاصله فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاهُ ؛ هرکس من مولای اویم این علی نیز مولای اوست.»
از این جملات استفاده میشود که آن حضرت در صدد آن بوده است که همان ولایتی را که از طرف خدای متعال برای خود آن حضرت بر مسلمانان ثابت است برای علی نیز اثبات نماید ولایتی که برای پیامبر ثابت بوده ولایت به معنای سرپرستی و صاحب اختیار بودن است که در کلام خود آن بزرگوار به این معنا آمده است.
۳- مؤید دیگران مطلب تبریک گفتن همۀ مسلمانان به ویژه عمر بن خطاب به علی و به کار بردن جملات خاصی در این مورد است که هم شیعه و هم اهل تسنن آن را نقل کردهاند که بعد از بیان این حدیث از سوی پیامبر، عمر نزد علی آمد و چنین گفت:
«بَخٍّ بَخٍّ لَکَ یَا ابْنَ أَبِی طَالِبٍ، أَصْبَحْتَ واَمسَیتَ مَوْلَایَ وَ مَوْلَى کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَهٍ».
«مبارک باد، مبارک باد بر تو ای فرزند ابوطالب که مولای من و مولای تمام مردان و زنان مؤمن شدی»([۴۵])
۴- دلیل دیگر، ادامۀ خطبۀ پیامبر در حجه الوداع است که در آن، پیامبر اکرم به صراحت از خلافت و ولایت علی و فرزندانش پس از خود سخن به میان آورده است آن حضرت در ادامۀ این خطبه میفرماید:
«مَعَاشِرَ النَّاسِ… اِعْلَمُوااَنَّ اللَّهَ قَدْ نَصَبَهُ لَکُمْ وَلِیّاً وَ إِمَاماً ُفََْرَضَ طَاعَتَهُ عَلَى الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ وَ عَلَى التَّابِعِینَ لَهُم بِإِحْسَانٍ وَ عَلَى الْبَادِئِ وَ الْحَاضِرِ وَ الْأَعْجَمِیِّ وَ الْعَرَبِیِّ وَ الْحُرِّ وَ الْمَمْلُوکِ وَ الصَّغِیرِ وَ الْکَبِیرِ وَ عَلَى الْأَبْیَضِ وَ الْأَسْوَدِ وَ عَلَى کُلِّ مُوَحِّدٍ مَاضٍ حُکْمُهُ جَازٍ قَوْلُهُ نَافِذٌ أَمْرُهُ مَلْعُونٌ مَنْ خَالَفَهُ مَرْحُومٌ مَنْ تَبَعَهُ… ثُمَّ مِنْ بَعْدِی عَلِیٌّ وَلِیُّکُمْ وَ إِمَامُکُمْ بِأَمْرِ اللَّهِ مِنْ رَبِّکُمْ ثُمَّ الْأَمامَهُ فی ذُرِّّیتیِ مِن وُلدِهِ إِلَى یَوْمِ تَلْقَوْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَه؛
«ای مردم بدانید همانا خداوند علی را رهبر و امام شما قرار داد فرمانبرداری او را بر مهاجرین و انصار و تابعان مهاجران و انصار، که به نیکی از آنان پیروی مینمایند. بر اهالی شهرها و روستاها، بر حاضر و غایب، عرب و عجم، آزاده و بنده، کوچک و بزرگ، سیاه و سفید واجب کرده است، بر هرخداپرستی حکم و قول او نافذ و فرمان او مطاع است کسی که با او مخالفت کند ملعون و کسی که از او پیروی نماید آمرزیده است… حضرت در ادامه فرمود: پس از من ولیّ و امام شما علی است امامی که به امر خدا تعیین گردیده است و پس از او امامت در ذرّیه من از فرزندان علی تا روز قیامت قرار خواهد داشت.»([۴۶])
آیات و روایاتی که ذکر کردیم بخش اندکی از صدها ادله و شواهدی است که بر ولایت و جانشینی علی و فرزندانش پس از پیامبر و وجوب پیروی از راه و عقاید آنان دلالت دارد. بر اساس این آیات و روایات است که شیعه بالقوه در همان عهد پیامبر شکل گرفت و بعد از وفات پیامبر نیز آنان از علی و اولاد او پیروی کردند، و به خاطر داشتن ولایت و محبت اهل بیت به نام تشیّع، انواع آزار و اذیتها را از خلفا و حاکمان جور تحمل نمودند و حتی بسیاری از آنان در این راه بهای سنگینی دادند.
بنابراین رها کردن راه و عقاید آنان و پیروی از عقاید دیگران چیزی جز ضلالت و گمراهی نخواهد بود.
([۲]) مجمع البیان ج ۷ ص ۲۲۳، کنزالعمال ج ۱۳ ص ۱۱۴، تاریخ طبری ج ۲ ص ۶۳٫
([۳])العزیر ج ۲ ص ۲۷۸، المراجعات ص ۱۳۰، احقاق الحق ج ۴ ص ۶۲٫
([۴]) جامع البیان ج ۱۹ ص ۱۴۸، التفسیرالقرآن العظیم ج ۳ ص ۳۴۳٫
([۷]) مجمع البیان ج ۹ – ۱۰ – ص ۴۳٫
([۸]) الکشاف ج ۴ ص ۲۱۹، الجامع الاحکام القرآن ج ۱۶ ص ۲۱- ۲۲٫
([۹]) شرخ الاخبار ج ۳ ص ۵۱۵ کنزالعمال ج ۱۲ ص ۱۰۵، تاریخ مدینه دمشق ج ۴۳ ص ۲۴۱٫
([۱۰]) خدای تعالی دردو آیه دیگر قرآن اهمیت اجر رسالت را بیان فرموده است آنجا که میفرماید {ما سئلتکم من اجر فهولکم} (سباء /۴۷) که در خواست اجر رسالت برای خود مسلمانان خوب است و در آیه دیگر میفرماید {قل ما اسئلکم علیه من اجر الاّ من شاء ان یتخذ الی ربّه سبیلا} (فرقان/۵۷) و حجت به اهل بیت راه رسیدن به خدای تعالی است چون خدای تعالی پاکی آنها را در قرآن برای مسلمانان تضمین کرده و فرموده است: {انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراًً} (الاحزاب /۳۳) (محقق کتاب)
([۱۲]) مجمع البیان، ج ۳، ص ۳۲۴، تفسیرالکبیر ج ۱۲ ص ۲۶٫
([۱۳]) المراجعات، ص ۱۵۵ به بعد.
([۱۶]) التفسیرالکبیر ج ۱۲ ص ۲۵٫
([۱۷]) لسان العرب ج ۱۵ ص ۴۰۱، مجمع البحرین ج ۲ ص ۵۵۳ (ولی).
([۱۸]) الکافی ج ۶ ص ۴۸، وسائل الشیعه ج ۸ ص ۴۱۸٫
([۲۰]) جامع البیان ج ۵ ص ۲۰۷، الجامع لاحکام القرآن ج ۵ ص ۲۵۹٫
([۲۱]) جامع البیان ج ۵ ص ۲۰۷، الدرر المنثور ج ۲ ص ۱۷۷٫
([۲۲]) جامع الاحکام القرآن ج ۵ ص ۲۵۹٫
([۲۴]) امام زمان ارواحنا فداه در رد انتخاب امام از طرف مردم به ایات قران (اعراف/۱۵۵) در انتخاب موسی هفتاد نفر برای میقات پروردگار اشاره فرمودند که حضرت موسی با وجود نبوت و وفور عقلی که داشتند و سعی در انتخاب افراد اصلح را داشتند، همه منتخبین منافق از کار در آمد و به خاطر درخواست دیدن خدا مبتلا به عذاب گشته و همگی مردند، (کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق ، ص۴۶۲ و ۴۶۱) (محقق کتاب)
([۲۵]) شواهد التنزیل ج ۱ ص ۱۹۰،(ذیل آیه اولی الامر) المیزان ج ۴ ص ۴۱۱، بحارالانوار ج ۲۳ ص ۲۷۹٫
([۲۶]) بحارالانوار ج ۳۶ ص ۲۵۰، المیزان ج ۴ ص ۴۰۹٫
([۲۷]) بحار الانوار، علامه مجلسی، ج۳۵، ص ۲۱۰، ح۱۲ (محقق کتاب)
([۲۸]) خلاصه، عبقات الانوار ج ۴ ص ۲۳ به بعد.
([۲۹]) صحیح بخاری ج ۵ ص ۱۲۹، صحیح مسلم ج ۷ ص ۱۲۰٫
([۳۰]) مستدرک الوسائل، ج ۱۱، ص ۳۷۲٫
([۳۱]) خلاصه عبقات الانوار ج ۲ ص ۳۱٫
([۳۲]) صحیح بخاری ج ۵ ص ۱۲۹، صحیح مسلم ج ۷ ص ۱۲۰٫
([۳۳]) صحیح بخاری ، ج۴ ص ۲۰۸، باب مناقب المهاجرین و فضلهم؛ و ج۵ ص ۱۲۹ ، باب غزوه تبوک؛ صحیح مسلم ، ج۷، ص ۱۲۰ و ۱۲۱؛ سنن ابی ماجه، ج۱، ص ۴۲ و ۴۳، ح ۱۱۵، و ص ۴۵، ح ۱۲۱ باب فضل علی بن ابی طالب رضی الله عنه؛ سنن الترمزی، ج ۵، ص ۳۰۱ تا ۳۰۲، ح ۳۸۰۸ (مناقب علی بن ابی طالب، باب ۸۷) و ص ۳۰۴، ح ۳۸۱۳ (باب ۹۱)؛ فضائل الصحابه، نسائی، ص ۱۳ و ۱۴ (فضائل علیّ رضی الله عنه)؛ مسند احمد، (مسند ابی اسحق سعد بن ابی وقاص) ج ۱، ص ۱۷۰ و ۱۷۳ تا ۱۷۵ و ۱۷۷ و ۱۷۹ و… .(محقق کتاب)
([۳۴]) تفسیر ابن ابی حاتم، ج ۴، ص ۱۱۷۲، ح ۶۶۰۹؛ تفسیر الثعلبی، ج ۴، ص ۹۱ ـ ۹۲؛ اسباب النزول، واحدی نیشابوری، ص ۱۳۵؛ شواهد التنزیل، حاکم حسکانی، ج ۱، ص ۲۳۹، ح ۲۴۰ و صفحه ۲۴۹ تا ۲۵۸، ح ۲۴۴ تا ۲۵۰، و ج ۲، ص ۳۹۱ تا ۳۹۲ ح ۱۰۴۱؛ الدر المنثور، سیوطی، ج ۲، ص ۲۹۸، تفسیر الرازی، ج ۱۲، ص ۴۹، ذیل آیه شریفه، (المسئله الثالثه، العاشر)؛ فتح القدیر، شوکانی، ج ۲، ص ۶۰٫(محقق کتاب)
([۳۷]) مجمع البیان ج ۹-۱۰ ص ۵۳۰، الجامع الاحکام القرآن ج ۱۸ ص ۲۷۸٫
([۳۸]) مسند احمد ج ۱ ص ۸۴، المستدرک علی الصححین ج ۳ ص ۱۰۹٫
([۳۹]) مسند احمد ج ۱ ص ۸۴، المستدرک علی الصححین ج ۳ ص ۱۰۹ مجمع الزوائد ج ۹ ص ۱۰۴٫
([۴۲]) بحارالانوار ج ۳۷ ص ۱۰۸ البدایه والنهایه ج ۷ ص ۳۸۶٫
([۴۳]) الجامع الاحکام القرآن ج ۱ ص ۲۶۷٫
([۴۴]) در بسیاری از کتب اهل تسنّن این حدیث روایت شده که به بعضی از آنها اشاره میکنیم، ص ۵۳ به بعد کتاب صلواتی. ۱- جلال الدین سیوطی شافعی ( تفسیر الدر المنثور ج ۲، ص ۲۹۸) ؛ ۲- ابن جریر طبری (الولایه فی طرق الحدیث الغدیر) ؛ ۳- ثعلبی (تفسیر الکشف و البیان) ؛ ۴- شوکانی (فتح القدیر ج ۲، ص ۵۷)؛ ۵- امام فخر رازی (تفسیر الکبیر جلد ۳، ص ۶۳۶ العاشر) ؛۶- بدر الدین حنفی(عمده القاری فی شرح صحیح بخاری ج ۸، ص۵۸۴)؛ ۷-ابن صباغ مالکی( الفصول المهمه ص ۲۷)؛ ۸- نظام الدین نیشابوری (تفسیر السائر الدائر ج ۶، ص ۱۷۰) ؛ ۹- قندروزی حنفی(ینابیع الموده، ص ۱۲۰) ؛ ۱۰- حافظ احمد بن حنبل (المناقب) ؛ ۱۱- حافظ علامه ترمذی (صحیح، ج ۱۳، ص ۱۶۵) ؛ ۱۲- علامه حافظ نسائی (خصائص، ص ۲۲) ؛ ۱۳- علامه ابن الصباغ (الفصول المهمه، ص ۲۴) ؛ ۱۴- علامه احمد بن حماد الدولابی (الکنی والاسماء، ج ۲، ص۶۱) ؛ ۱۵- علامه حافظ حاکم نیشابوری (المستدرک، ج ۳، ص ۱۰) ؛ ۱۶- حافظ ابو نعیم اصفهانی (أخبار الاصفهان، ج ۱، ص ۲۳۵) ؛ ۱۷- علامه حافظ سمعانی (فضائل الصحابه) ؛ ۱۸- علامه حافظ قاضی یوست حنفی(المختصر ن المعتصر، ص ۳۰) ؛ ۱۹- علامه بغوی( مصابیح السنه، ج۲، ص ۱۹۶) ؛ ۲۰- حافظ علامه رزین بن معاویه عبدری (مجمع بین الصحاح) ؛ ۲۱-علامه ذهبی (تاریخ الاسلام، ج ۲، ص ۱۰۴) ؛ ۲۲- علامه هیثمی (مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۰۴) ؛ ۲۳- علامه سیوطی شافعی (الحاوی، ص ۷۹ و تاریخ الخلفاء والجامع الصغیر و الدر المنثور) ؛ ۲۴- علامه حافظ یوسف بن عبدالبر(الاستیعاب، ج ۲، ص ۴۶۰) ؛ ۲۵- علامه ابن اثیر الجزری (مجامع الاصول، ج ۹، ص ۴۶۸) ؛ ۲۶- علامه حافظ سبط ابن الجوزی (تذکره الخواص، ص ۲۳) ؛ ۲۷- علامه حافظ أبی عبدالله گنجی شافعی (کفایه الطالب، ص ۱۳) ؛ ۲۸- علامه حافظ محب الدین الطبری( ذخائر العقبی، ص ۶۷) ؛ ۲۹- علامه حافظ، مورخ اسماعیل بن کثیر( البدایه و النهایه، ج ۵، ص ۲۰۸) ؛ ۳۰- علامه حافظ شمس الدین محمد الذهبی (تلخیص المستدرک، ج۳ ص ۱۰۹) ؛ ۳۱- علامه السید ابراهیم حنفی مشهور به ابن حمزه (البیان و التعریف، ج۲، ص۱۳۷) ؛ ۳۲- علامه علی المتقی الهندی (کنزل العمال، ج۶، صص ۱۰۲و۵۲و۱۵۴ و۳۹۰) ؛ ۳۳- علامه شهاب الدین الالوسی( تفسیر روح المعانی، ج ۴، ص ۱۷۲) ؛ ۳۴- فاضل معاصر السید محمد رشید رضا (تفسر المنار، ج۶، ص ۴۶۴) ؛ ۳۵- علامه کرخی (نفحات اللاهوت، ص ۲۸) ؛ ۳۶- علامه سمهودی (وفاء الوفاء ج ۲، ص ۱۷۳) ؛ ۳۷- علامه نقشبندی (راموز الحادیث، ص ۱۶۸) ؛ ۳۸- علامه ابن جوزی (صفحه الصفوه، ج ۱، ص ۱۲۱) ؛ ۳۹- حافظ ابو نعیم (حلیه الاولیاء، ج ۴، ص ۶۳ و ۳۵۶ و ج ۹، ص ۶۴) ؛ ۴۰- علامه حافظ ابن بطریق (العمده، ص ۵۳) ؛ ۴۱- علامه ابن حجر عسقلانی (تهذیب التهذیب ج ۷، ص ۳۳۷) ؛ ۴۲- علامه ابن ماجه (سنن ابن ماجه ج ۱، ص ۲۸و ۳۰) ؛ ۴۳- علامه ابن حجر (صواعق، ص ۲۵) ؛ ۴۴- علامه حافظ محب الدین طبری (ج۲، ص ۱۶۹) ؛ ۴۵- ابو فضاله انصاری مقتول در صفین بر نقل از (اسد الغابه، ج۳، ص۳۰۷) ؛ ۴۶- براءِ بن عازب انصاری اوسی مقیم کوفه متوفی ۷۳ (بنقل از مسند امام احمد حنبل، ج ۴، ص ۲۸۱) ؛ ۴۷- ابو ایوب خالد بن زید انصاری مقتول جنگ روم سال ۵۲ بنقل از (محب الدین طبری در ریاض النظره، ج ۲، ص ۱۶۹) ؛ ۴۸- قیس بن ثابت بن شماس انصاری از شهود حدیث غدیر بنقل از (ابن حجر در الاصابه، ج ۱، ص ۲۰۵) ؛ ۴۹- ابن طلحه شافعی در (مطالب السئول، ص ۱۶ بنقل از ترمذی) ؛ ۵۰- خوارزمی (المناقب ص ۹۳ بنقل از اسناد خود از زید بن ارقم) ؛ ۱- علامه حافظ سمعانی (کتاب فضائل الصحابه، بنقل از اسناد خود از ابوهریره و او از خلیفه ثانی حدیث غدیر را حدود یکصد ۱۰۰ نفر از صحابه بلکه بیشتر، روایت کردهاند) ؛ ۵۲- علامه حافظ امام ابو عبدالله محمد بن ادریس شافعی متوفی سنه ۲۰۴ چنانکه در النهایه ابن اثیر) مذکور است.
([۴۵]) بحارالانوار ج ۳۷ ص ۱۰۸ البدایه والنهایه ج ۷ ص ۳۸۶٫
([۴۶]) الاحتجاج ج ۱ ص ۷۴، بحارالانوار ج ۳۷ ص ۲۰۷٫
منبع: برگرفته از کتاب بررسی ریشه های تاریخی تشیع در افغانستان؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی


















هیچ نظری وجود ندارد