عصمت در آیات قرآنی
در قرآن کریم، آیات فراوانی بر عصمت دلالت میکند، که به برخی از آنها اشاره میشود، نکته قابل توجه آنکه گرچه بحث ما حول محور امامشناسی است، اما به تناسب به برخی از آیاتی که بر عصمت فرشتگان و انبیاء الهی دلالت میکند اشاره جزئی شده است، سپس در خصوص عصمت ائمه اطهار به صورت مفصل بحث میشود.
عصمت ملائکه در قرآن
به اعتقاد همه علمای شیعه تمامی فرشتگان اعم از ملائکه وحی و حاملین عرش و کروبیان تا ملائکه عالم علیا و سفلی همگی معصوم هستند و برای اثبات عصمت آنان به آیات زیر استناد میشود:
- {لاَ یَعْصُونَ اللهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ}؛[۱] فرشتگانی که هرگز از فرمان خدا مخالفت نمیکنند و آن چه را فرمان داده شدهاند به طور کامل اجرا مینمایند.
- {بَلْ عِبَادٌ مّکرَمُونَ لاَ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ}؛[۲] بلکه فرشتگان بندگان شایسته خدا هستند که هرگز در سخن بر خدا پیشی نمیگیرند و پیوسته به فرمان او عمل میکنند.
- {وَالْمَلاَئِکَهُ وَهُمْ لاَ یَسْتَکْبِرُونَ یَخَافُونَ رَبّهُم مّن فَوْقِهِمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ}؛[۳] و فرشتگان برای خدا سجده میکنند و تکبّر نمیورزند، آنها از مخالفت پروردگارشان که حاکم بر آنهاست میترسند و آنچه را مأموریت دارند انجام میدهند.
عصمت انبیاء الهی در قرآن
- {وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَسُولٍ إِلّا لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللهِ}؛[۴] و ما هیچ رسولی را نفرستادیم مگر برای این جهت که به اذن خدا از او اطاعت شود.[۵]
- {وَاذْکُرْ عَبْدَنَا أَیّوبَ …* وَاذْکُرْ عِبَادَنَا إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ أُولِی الْأَیْدِی وَالْأَبصَارِ * إِنّا أَخْلَصْنَاهُم بِخَالِصَهٍ ذِکْرَى الدّارِ * وَإِنّهُمْ عِندَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَیْنَ الْأَخْیَارِ * وَاذْکُرْ إِسْماعِیلَ وَالْیَسَعَ وَذَا الْکِفْلِ وَکُلّ مِنَ الْأَخْیَارِ}؛[۶] به یادآور بنده ما ایوب را … و به یادآور بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را … ما آنها را با خلوص ویژهای که یادآوری سرای آخرت است خالص کردیم و آنها نزد ما از بهترین برگزیدگان و نیکان بودند و نیز به یادآور اسماعیل و یسع و ذا الکفل را که همگی آنان از نیکان بودند.
- {أُولئِکَ الّذِینَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَیْهِم مِنَ النّبِیّینَ وَمِمّنْ هَدَیْنَا وَاجْتَبَیْنَا}؛[۷] آنها گروهی از پیامبران بودند که خداوند متعال به آنها نعمت بخشیده بود … و آنها از کسانی بودند که آنها را هدایت کردیم و برگزیدیم.[۸]
عصمت امامان معصوم در قرآن
۱٫ آیه امامت[۹]
{وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمّهُنّ قَالَ إِنّی جَاعِلُکَ لِلنّاسِ إِمَاماً قَالَ وَمِنْ ذُرّیَتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ}؛[۱۰] و به خاطر آور هنگامی که خداوند متعال ابراهیم را به وسیله کلماتی آزمایش نمود، پس او همه را به طور کامل ادا و وفا نمود، خداوند فرمود من تو را پیشوا و امام مردم قرار دادم. ابراهیم گفت: آیا از دودمان من نیز به امامت خواهند رسید، خداوند فرمود: امامت، عهد و پیمان من است که به ستمکاران نمیرسد.
آیه ابتلا یکی از زیباترین آیاتی است که علاوه بر آن که بر عصمت امامت دلالت میکند، نکات زیبا و قابل توجهی در آن وجود دارد که به برخی از این نکات اشاره میشود.
الف) مقام حضرت ابراهیم: در میان ۱۲۴۰۰۰ پیامبر ۳۱۳ نفر از ایشان رسول بودند و در میان رسولان تنها ۵ پیامبر، اولوالعزم بودند که عبارتند از حضرت نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و حضرت محمد مصطفی و در میان پنج پیامبر اولوالعزم، تنها دو نفر به مقام امامت رسیدند. که عبارتند از پیامبر خاتم حضرت محمد و حضرت ابراهیم که پس از رسول اکرم مقام دوم را در میان ۱۲۴۰۰۰ پیامبر دارد.
ب) کلمات: مفسّرین درباره کلماتی که حضرت ابراهیم با آنها امتحان شد احتمالاتی دادهاند، از جمله این کلمات: قضیه کواکب، شکستن بتها، افتادن در آتش، هجرت، قربانی کردن فرزند و … میباشد. اما با نگاهی به روایات متوجه میشویم که کلمات، معنای مهمتری دارد.
امام رضا در این باره میفرمایند:
نحن الکلمات الّتی لا تُدرک فضائلنا ولا تستقصی؛[۱۱] ما همان کلماتی هستیم که هیچ کس نمیتواند فضائل ما را درک کند و آنها را به شمارش در آورد.
حضرت علی نیز در مورد کلماتی که حضرت آدم به کار بردند تا خداوند متعال توبه او را پذیرفت. فرمودند:
نحن الکلمات الّتی تلقاها آدم من ربّه فتاب علیه؛[۱۲] ما اهل بیت آن کلماتی هستیم که خداوند به آدم آموخت پس توبهاش پذیرفته شد.[۱۳]
مرحوم علامه طباطبایی نیز در تفسیر المیزان پس از نقل روایاتی در این زمینه میفرماید:
اتمام آن کلمات، امامت حضرت محمد و امامان از اهل بیت اوست که از دودمان حضرت اسماعیل هستند.[۱۴]
بر اساس روایات حضرت ابراهیم شیعه و پیرو امامت اهل بیت بوده است:
هنگامی که حضرت ابراهیم نور خمسه طیبه را مشاهده کرد و نور شیعیان امیرالمؤمنین را در ملکوت آسمانها نگریست، از خداوند متعال خواست که او را نیز از شیعیان امیرالمؤمنین قرار دهد و خداوند متعال دعای او را مستجاب نمود[۱۵] و این خبر را در قرآن خود آورد که }وإِنَّ مِنْ شِیعَتِه لاِبْراهِیمَ{.[۱۶]
پس مهمترین امتحان حضرت ابراهیم امتحان ولایت بوده است.
ج) امامت: یکی دیگر از نکات مهم در این آیه اعطاء مقام امامت به حضرت ابراهیم بوده است.
مقام امامت، بالاتر از مقام نبوت و فراتر از مقام رسالت است و حضرت ابراهیم پس از پشت نهادن مراحل متعدد از امتحانات سخت و گذراندن مقام نبوت و رسالت به آن دست پیدا کرده است. مقام امامت غیر از مقام رسالت و نبوت است. آخرین سیر تکاملی انسان، آخرین منزل و آخرین مقام در عالم هستی، امامت است. اما برخی از علمای اهل سنت تلاش کردهاند ثابت کنند که، امامتی که حضرت ابراهیم به آن رسید همان نبوت و رسالت است. در حالی که جمله (ومن ذریتی) در ادامه آیه خلاف این مطلب را ثابت میکند و حضرت ابراهیم این مقام را برای ذرّیه خود نیز میخواهند و این نشان میدهد که رسیدن به مقام امامت در سنّ پیری حضرت ابراهیم بوده، زیرا طبق آیه قرآن، حضرت ابراهیم تا سنّ پیری صاحب فرزند نشدند.
{قَالُوا لاَ تَوْجَلْ إِنّا نُبَشّرُکَ بِغُلاَمٍ عَلِیمٍ * قَالَ أَبَشّرْتُمُونِی عَلَى أَن مَسّنِیَ الْکِبَرُ فَبِمَ تُبَشّرُونَ}؛[۱۷] فرشتگان الهی گفتند: ای ابراهیم! بیمناک مباش که ما تو را به پسری دانا بشارت میدهیم. ابراهیم گفت: آیا با آن که پیری من فرا رسیده مژده فرزند میدهید؟
منشأ این مژده چیست؟ حضرت ابراهیم مقام نبوت و رسالت را از همان جوانی کسب کرده بودند و این آخرین مقامی بود که پس از امتحانات گسترده به آن نائل شدند، حضرت امام محمّد باقر رسیدن به مقام امامت حضرت ابراهیم را پس از طی مراحل و مقامات مهمی از جمله عبودیت، نبوت، رسالت، خلّت دانسته و میفرمایند:
ان الله اتخذ ابراهیم عبداً قبل ان یتخذه نبیّاً واتخذه نبیّاً قبل ان یتخذه رسولاً واتخذه رسولاً قبل ان یتخذه خلیلاً وان الله اتخذ ابراهیم خلیلاً قبل ان یتخذه اماماً فلمّا جمع له الاشیاء وقبض یده قال له یا ابراهیم انی جاعلک للناس اماما فمن عظمها فی عین ابراهیم قال یا ربّ ومن ذرّیتی قال لا ینال عهدی الظالمین؛[۱۸] خداوند متعال ابراهیم را عبد خود قرار داد، قبل از آن که او را به مقام نبوت برساند و او را به نبوت برگزید، قبل از آن که به مقام رسالت منصوب کند و او را به مقام رسالت رسانید قبل از آن که او را خلیل خود نماید و او را مقام خلیل بودن بخشید، قبل از آن که او را به مقام امامت برساند. پس هنگامی که این مقامات را برای او تمام کرد، دست او را گرفت و به اوج کمال رسانید و به او فرمود: ای ابراهیم هم اینک تو را به عنوان پیشوا و امام برای مردم برگزیدم. پس چون عظمت مقام امامت در برابر ابراهیم نمایان شد عرض کرد: خدایا این مقام را به خاندان من نیز عنایت کن. خداوند فرمود: امامت عهد و پیمان من است که به ستمکاران نمیرسد.
بنابراین حضرت ابراهیم پس از گذراندن مقام عبودیت که مقامی بسیار بالا و با عظمت است[۱۹] به مقام نبوت میرسند و پس از طی مرحله نبوت، به مقام رسالت میرسند.[۲۰] و با طی مرحله رسالت، به مقام خلّت میرسند و لقب خلیل الله را میگیرند.[۲۱] و پس از این مراحل به مقام امامت و هدایتگری جامعه میرسند.[۲۲]
فرق نبوت، رسالت و امامت
نبی اخذ وحی میکند، رسول ابلاغ وحی میکند و امام وظیفه بیان وحی، اجرای وحی و حفظ وحی در جامعه را دارد.
نقش امام، هدایتگری و تربیت نفوس است و انواع هدایتگری، شامل: هدایت تشریعی، هدایت تکوینی، هدایت ظاهری، هدایت باطنی، هدایت به وسیله ارائه طریق و هدایت به وسیله ایصال الی المطلوب میشود.
عن ابی بصیر قال: قلت لأبی عبدالله (فی قول الله عزّوجلّ) انما أنت منذر ولکل قوم هاد.[۲۳] فقال: رسول الله’ منذر وعلیٌّ الهادی؛[۲۴] ابابصیر میگوید از امام صادق در مورد این آیه که همانا تو انذار دهندهای و برای هر قومی هادی وجود دارد، سؤال کردم، امام صادق فرمودند: منذر، رسول خدا بود و هادی امّت علی.
امامت انتصابی است نه انتخابی
یکی دیگر از نکات قابل توجه و مهم آیه «ابتلاء» جمله (جاعلک) میباشد که نشان دهند انتصابی بودن مقام امامت است؛ از این رو حضرت ابراهیم این مقام را از خداوند متعال برای فرزندانش درخواست میکند بنابراین واژه (و من ذریتی) نیز دلیل بر انتصابی بودن مقام امامت است.
در قرآن هر کجا سخن از نصب خلیفه و امام به میان آمده، واژهی «جعل الهی» نیز آمده است؛ یعنی نصب نبی، خلیفه، وصی و امام، همگی به دست خداست و هیچ کس حق دخالت در این امور را ندارد. به برخی از این آیات توجه کنید:
- {وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمّهً}؛[۲۵] و از آنان پیشوایانی قرار دادیم.
- {وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمّهً}؛[۲۶] و آنان را پیشوا قرار دهیم.
- {وَاجْعَلْنَا لِلْمُتّقِینَ إِمَاماً}؛[۲۷] و ما را برای پرهیزکاران پیشوا قرار ده.
- {إِنّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً}؛[۲۸] من در روی زمین جانشین قرار میدهم.
- {یَا دَاوُدُ إِنّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ}؛[۲۹] ای داود همانا ما تو را جانشین خود بر روی زمین قرار دادیم.
- {وَاجْعَل لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی}؛[۳۰] و از خاندان من یک نفر را به عنوان وزیر قرار بده.
بنابراین هم، آن جا که خداوند متعال منصوب میکند و هم، آن جا که دیگران از خدا درخواست وصی و وزیر میکنند، قرار دادن امام و وصی به دست خداوند است نه به دست و یا اجازه دیگران.
د) عصمت: {لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ} شاهد بحث ما در پایان آیهی «ابتلاء» است، گرچه تأمل در نکات مهم آیه نیز با توجه به بحث امام شناسی لازم است. زمانی که حضرت ابراهیم عظمت مقام امامت را دریافت و خود به این مقام رسید، از خداوند متعال درخواست نمود که این مقام را به ذرّیه او نیز عطا کند، خداوند متعال درخواست و دعای حضرت ابراهیم را پذیرفت اما فرمود: امامت، عهد و پیمان من است که تنها به افراد درستکار میرسد نه ستمکار! و این دعای حضرت ابراهیم در حق ذریه او از نسل حضرت اسماعیل یعنی چهارده معصوم به اجابت رسید. رسول خدا در تفسیر آیه ابتلاء فرمودند: من همان دعای پدرم حضرت ابراهیم هستم زمانی که پدرم ابراهیم امامت را برای ذریه خود خواست، خداوند متعال فرمود: به ذریه ظالم تو این مقام را عطا نمیکنم. حضرت ابراهیم عرض کرد: خدایا چه کسی از فرزندان من ظالم خواهند بود؟ خداوند متعال فرمود: کسی که بتپرستی کند و مرا رها کند هرگز به او مقام امامت را عطا نخواهم کرد و صلاحیت ندارد که به این مقام نائل شود. پس حضرت ابراهیم در این هنگام دعا نمود؛
{وَاجْنُبْنِی وَبَنِیّ أَن نّعْبُدَ الأَصْنَامَ}؛[۳۱] و مرا و فرزندانم را از بتپرستی باز دار.
سپس رسول خدا فرمودند: اجابت این دعا به من و برادرم علی رسید. چرا که ما هرگز بتی را پرستش نکردیم، پس خداوند متعال مرا پیامبر و علی را وصی قرار داد.[۳۲]
تشخیص ظلم و ظالم
همانگونه که انتصاب امام به دست خداوند متعال است، تشخیص ظالم و مقدار ظلم نیز با خداست.
بشر به تنهایی نمیتواند فرد ظالم را از غیر ظالم تشخیص دهد. ما شاید ظلم علنی را تشخیص بدهیم ولی ظلم غیر علنی و مخفی را نمیتوانیم شناسایی کنیم. مثلاً مردم ممکن است به شخصی رأی دهند و او را به عنوان فرد صالح یا اصلح انتخاب کنند، اما پس از گذشت چند سال پروندهاش رو میشود و ظلمهایی که روا داشته آشکار گردد.
یا مثلاً برخی افراد در میان مردم چهرهای خندان دارند و خوش در برخوردند، اما خانه، با زن و فرزند خود بداخلاق هستند و به آنها ظلم میکنند، در حالی که این را ظلم نمیدانند و کسی هم متوجه رفتار آنها نمیشود. یا برخی افراد، ظاهر الصلاح هستند در حالی که در باطن ظالم میباشند. آن کسی که تمام مراتب ظلم را میداند و از باطن افراد خبر دارد تنها خداوند متعال است که از گذشته و حال و آینده افراد آگاه است و میتواند فرد اصلح را منصوب کند. تاریخ نشان داده که گاهی اوقات بهترین و خبرهترین افراد نیز در انتخاب خود دچار اشتباه میشوند و پس از سالها متوجه میشوند. بنابراین همان سخن خداوند صحیح است که:
}اللهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ{؛[۳۳] تنها خدا میداند که رسالت خویش را در کجا قرار بدهد.
عصمت لازمهی امامت
مرحوم علامه طباطبایی میفرماید:
مراد از «ظالمین» که خداوند متعال در پایان آیه ابتلاء فرموده، مطلق هر کسی است که ظلمی از او صادر شود، هر چند یک ظلم کوچک مرتکب شده باشد. حال چه این ظلم شرک باشد و چه معصیت، چه این که در همه عمرش باشد و چه این که در ابتداء باشد و بعد توبه کرده و صالح شده باشد، هیچ یک از این افراد نمیتوانند به مقام امامت برسند، پس امام کسی است که در تمام عمرش حتی کوچکترین ظلمی را مرتکب نشده باشد. سپس علامه طباطبائی در ادامه میفرماید: شخصی از یکی از اساتید ما پرسید: به چه دلیلی این آیه دلالت بر عصمت امام دارد؟ استاد فرمود: تمام مردم به حکم عقل، در یکی از این چهار گروه هستند:
- کسانی که در تمام عمر ظالم هستند.
۲٫ کسانی که در تمام عمر ظلمی مرتکب نشدهاند.
- کسانی که در اول عمر ظالم بوده و در آخر توبه کردهاند.
- کسانی که در اول عمر صالح و در آخر ظالم بودهاند.
بنابراین شأن حضرت ابراهیم بالاتر از آن است که از خداوند متعال درخواست کند که مقام امامت را به دسته اول و چهارم از ذریهاش عطا کند پس از میان گروه دوم و سوم، خداوند متعال دسته سوم را نفی کرده بنابراین تنها دسته دوم باقی میماند و آن کسی است که در تمام عمرش هیچ ظلمی مرتکب نشده است و آن شخص همان معصوم است.[۳۴]
اختلاف نظر علمای شیعه با اهل سنت
شیعه و سنی در مورد دسته اول و چهارم (کسی که در تمام عمر ظالم بوده و کسی که فقط در آخر عمر ظالم بوده) اتفاق نظر دارند که، امامت به این دو دسته نمیرسد. حتی برخی از بزرگان اهل سنت در زمان خود خلافت بنی العباس را امضاء و تأیید نکردند چون آنها را ظالم میدانستند و معتقد بودند که خلافت به ظالم نمیرسد بلکه حق علویان است. در مورد دسته دوم هم بحثی نیست (کسانی که در تمام عمر ظلمی نکردهاند) اما اختلاف نظر در مورد دسته سوم است (کسی که در ابتدای عمر ظالم بوده و در آخر توبه کرده است) به اعتقاد شیعه، امامت به این دسته هم نمیرسد. و امام باید در تمام عمر معصوم بوده و در عدالت کامل به سر برده حتی یک چشم به هم زدنی هم نباید در ظلم بوده باشد.
اما اهل سنت، امامت کسی که در ابتدای عمر ظالم بوده، بتپرستی کرده، مشرک و شارب الخمر بوده و در پایان عمر توبه کرده بلا اشکال میدانند که این نظر با عظمت مقام امامت منافات دارد و به هیچوجه قابل قبول نیست. حقیقت ماجرا این است که علمای اهل سنت اگر بخواهند امامت را از این دسته هم نفی کنند در حقیقت خلفای خود را از خلافت خلع کردهاند، چرا که آنان غالب عمر خود را در ظلم آشکار و شرک سپری کرده بودند.[۳۵]
اطلاق آیه دلیل مهم دیگر
از جمله دلیلهای مهم دیگر، مطلق بودن جمله {لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ} است و شامل همه زمانها میشود. خداوند نفرمود: «عهدی من ظلم» یا «عهدی من یظلم» کاری به زمان گذشته، حال یا آینده ندارد، بلکه فرموده «ظالمین» و این اطلاق، دلیل روشن دیگری است که ظلم به هر صورت و هر کیفیت و در هر زمان را شامل میشود و نکته مهم دیگر آن که روایات به وضوح آیه را معنا کرده است.
در روایتی از رسول خدا بیان شده است که ظالم شامل کسی است که حتی یک لحظه بتپرستی نموده باشد.[۳۶]
در روایت دیگری نیز امام صادق فرمودند:
کسی که بتپرستی نموده باشد نمیتواند به مقام امامت برسد.[۳۷]
و امام محمد باقر نیز میفرمایند:
الظالم من أشرک بالله؛[۳۸] ظالم کسی است که برای خداوند متعال شریک قائل شده باشد.
حضرت لقمان نیز به فرزندش میگوید:
{یَابُنَیّ لاَ تُشْرِکْ بِاللهِ إِنّ الشّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ}؛[۳۹] ای پسرم هیچ چیز را شریک خدا قرار مده که شرک به خدا ظلم بزرگی است.
بنابراین بتپرستی و شرک، ظلمی بزرگ است و کسی که مرتکب ظلمی بزرگ شده باشد، صلاحیت مقام امامت را نخواهد داشت. در حالی که به اعتراف علمای اهل سنت، خلفای بزرگ آنها به طور قطع و یقین در گذشته مشرک بودهاند.
مرحوم کاشفی در قصیده زیبایی چنین سروده است.
| «ذریتی» سؤال خلیل خدا بخوان | وز «لا ینال عهد» جوابش بکن ادا | |
| گرددتو راعیان که امامت نه لایق است | آن را که بوده بیشتر عمر در خطا[۴۰] |
برداشت حداقلی
اگرچه آیه «ابتلاء» نکات مهم و زیبایی در بحث امامت دارد که برخی از آن موارد بیان شد اما با کمال تأسف علمای اهل سنت چشمان خود را بر روی حقائق این آیه بستهاند و عوام خود را از فهم این نکات محروم ساختهاند.
بیضاوی در تفسیر خود مینویسد:
این آیه بر عصمت انبیاء از گناهان کبیره آن هم قبل از بعثت دلالت میکند.[۴۱]
گرچه برخی از علمای اهل سنت حداقل استفاده از این آیه را در باب عصمت انبیاء نمودهاند، اما میتوان با استفاده از همین برداشت آنان، عصمت امامان معصوم را ثابت کرد. آن هم به وسیله قرآن که برای آنان نیز قابل قبول است. مانند: آیه مباهله که به روشنی ثابت میکند آنچه را که برای پیامبر اکرم از فضائل مانند عصمت ثابت میشود برای وصی بلافصل او امیرالمؤمنین نیز قابل اثبات است.
۲٫ آیه مباهله
{فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمّ نَبْتَهِل فَنَجْعَلْ لَعْنَهَ اللهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ}؛[۴۲] پس به آنان (مسیحیان) بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم. شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت کنیم شما هم زنان خود را، نفوس خود را دعوت کنیم. شما هم نفوس خود را آنگاه مباهله کنیم پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.
پس از آنکه علمای مسیحی استدلال رسول خدا، پیرامون مخلوق بودن حضرت عیسی را نپذیرفتند، خداوند متعال به رسول خود دستور داد، آنان را به مباهله دعوت کن.[۴۳]
با توجه و دقت در آیه و نوع بیان خداوند متعال و روایاتی که در تفسیر آیه وارد شده است میتوان به نکات دقیق آیه پی برد و فهمید که منظور از
ابناءنا: امام حسن و امام حسین‘ است؛
نساءنا: حضرت فاطمه زهرا است؛
أنفسنا: رسول خدا و امیرالمؤمنین است؛
به اعتراف جمع کثیری از علمای اهل سنت، آیه مباهله در شأن پنج تن آل عبا نازل شده است.[۴۴]
اما نکته مهم و قابل توجه در این آیه، واژه «انفسنا» میباشد که در شأن امیرالمؤمنین نازل شده است. یعنی وجود مقدس امیرالمؤمنین نفس رسول خدا است. حضرت علی جان پیامبر خاتم است.
مرحوم علامه حلّی در شرح تجرید الاعتقاد[۴۵] مینویسند: مراد از «انفسنا» در آیه مباهله مساوات امیرالمؤمنین با پیامبر اکرم است، یعنی امیرالمؤمنین در تمامی فضائل و مناقب با رسول خدا شریک هستند.
بنابراین اگر وجود مقدس رسول خدا دارای مقام عصمت هستند و اگر علم مطلق و ولایت کلیه دارند، همه این فضائل و ویژگیها و صفات برای امیرالمؤمنین نیز ثابت میشود؛ زیرا حضرت علی نفس عزیز و جان شریف رسول خدا است.
اعتراف علمای اهل سنت
قندوزی حنفی در کتاب خود مینویسد: حضرت علی نفس رسول خدا است و شباهتهای فراوانی با آن حضرت دارد و روایاتی را در این باب نقل میکند:
یا ام سلمه! علی منّی وأنا من علی لحمه من لحمی و دمه من دمی. من حاده فقد حادّنی و من حادّنی فقد اسخط الله عزّوجلّ، طاعته طاعتی و معصیته معصیتی، من فارق علیاً فقد فارقنی، ومن فارقنی فقد فارق الله، یا علی! أمرک امری ونهیک نهیی، یا علی! حربک حربی وسلمک سلمی. یا علی! من قتلک فقد قتلنی ومن ابغضک فقد ابغضنی ومن سبّک فقد سبّنی، من انکر امامتک فقد انکر نبوتی لانّک منّی کنفسی؛[۴۶] ای ام سلمه! ۱٫ علی از من است و من از علی هستم، ۲٫ گوشت او از گوشت من است، ۳٫ خون او از خون من است، ۴٫ کسی که با او دشمنی کند با من دشمنی کرده است و کسی که با من دشمنی کند خدای عزّوجل را به خشم و غضب آورده است، ۵٫ اطاعت از او اطاعت از من است، ۶٫ نافرمانی از او نافرمانی از من است، ۷٫ کسی که از علی جدا شود از من جدا شده است و کسی که مرا رها کند خدا را رها کرده است، ۸٫ ای علی! امر تو امر من است، ۹٫ و نهی تو نهی من است، ۱۰٫ ای علی! جنگ با تو جنگ با من است، ۱۱٫ و صلح با تو صلح با من است، ۱۲٫ ای علی! کسی که تو را بکشد مرا کشته است، ۱۳٫ و کسی که کینه تو را در دل داشته باشد، کنیه مرا در دل داشته است، ۱۴٫ کسی که به تو دشنام دهد به من ناسزا گفته است، ۱۵٫ کسی که امامت تو را انکار کند نبوت مرا انکار کرده است، زیرا تو از من و همانند من هستی.
جمعبندی این دسته از روایات
قال رسول الله:
ما من نبی الا و له نظیر من امته و علی نظیری؛[۴۷] هیچ پیامبری نبوده مگر آنکه برای او در امت خودش همانندی بود و همانند من در امتم علی است.
و در روایتی دیگر میفرمایند:
علی منی بمنزله رأسی من بدنی؛[۴۸] علی از من است و همانند سر من در بدن من است.[۴۹]
قندوزی حنفی به این روایات اکتفا نکرده و روایات دیگری را نقل میکند:
ولیّ علی ولی الله وعدو علی عدو الله، حزب علی حزب الله وحزب اعدائه حزب الشیطان، حرب علی حرب الله و سلم علی سلم الله؛[۵۰] دوست علی دوست خدا و دشمن علی دشمن خداست، حزب علی، حزب خدا و جناح دشمنان او جناح شیطان است، جنگ با علی جنگ با خداست و صلح با علی صلح با خداست.
کثرت شباهتها و اشتراکات
حافظ احمد بن محمد عاصمی یکی دیگر از علمای اهل سنت در شرح سوره هل اتی، در باب شباهتهای حضرت علی با رسول خدا مینویسد:
شباهتهای علی با پیامبر اکرم به عدد ریگهای بیابان و ستارههای آسمان و آنچه در دنیا و آخرت است میباشد.[۵۱]
این تنها بخش کوچکی از اعترافات علمای اهل سنت بود؛ علمای شیعه نیز علاوه بر صدها روایت معتبر که در این باب نقل کردهاند، کتابهای مفصلی نیز در این موضوع تألیف نمودهاند که برای نمونه به چند مورد از آن روایات اشاره میشود:[۵۲]
قال رسول الله’: معاشر اصحابی! ان علیا منّی و انا من علی روحه من روحی و طینه من طینتی… من وافقه وافقنی ومن خالفه خالفنی.[۵۳]
ان الله تعالی جعل فصاحته کفصاحتی و درایته کدرایتی.[۵۴]
من تقدّم علیٰ علی فقد تقدّم علیّ ومن فارقه فقد فارقنی ومن آثر علیه فقد آثر علیّ؛[۵۵] ای گروه اصحاب من! همانا علی از من و من از علی هستم، روح او از روح من است و سرشت او از سرشت من است… کسی که با او موافق باشد با من موافق است و کسی که با او مخالفت کند با من مخالفت کرده است. همانا خداوند متعال فصاحت او را همانند فصاحت من و درایت او را همانند درایت من قرار داده است. کسی که خود را بر علی مقدم کند در حقیقت خود را بر من مقدم ساخته است، کسی که از او جدا شود از من جدا شده است.
| علی را قدر پیغمبر شناسد | که هر کس خویش را بهتر شناسد |
گذشته از این روایات، به اعتقاد شیعه و سنّی، وجود مقدس رسول خدا افضل و برتر از تمام انبیاء و جمیع خلائق هستند.
در نتیجه وجود مقدس امیرالمؤمنین علی نیز چون نفس رسول خدا است از جمیع خلائق و جمیع انبیاء مرسلین (غیر از رسول خدا) برتر و بالاتر است. علمای اهل سنت در موضوع برتری رسول خدا بر جمیع انبیاء روایات کثیری نقل کردهاند. حتی برخی از علمای اهل سنت در کتابهای خود باب مستقلی را در این موضوع مطرح نمودهاند.[۵۶]
قال رسول الله: أنا سیّد البشر؛[۵۷] من سید و سرور بشریت هستم.
قال رسول الله: أنا سیّد ولد آدم؛[۵۸] من سید و سرور فرزندان حضرت آدم هستم (از انبیاء و غیر انبیاء).
امیرالمؤمنین برتر از انبیاء
نکته مهم دیگری که باید به آن اشاره کرد این است که علاوه بر شباهتها و اشتراکات فراوانی که بین رسول خدا و امیرالمؤمنین، است مقامات و فضیلتهای امیرالمؤمنین برتر و بالاتر از تمام انبیاء الهی بوده و مجموع کمالات و صفات انبیاء در وجود مقدس امیرالمؤمنین جمع شده است.
مثلاً پیامبر اکرم در روایات متعددی وجود مقدس امیرالمؤمنین را به انبیاء الهی تشبیه نموده و فرمودهاند:
من أراد ان ینظر إلی آدم فی علمه و إلی نوح فی تقواه و إلی ابراهیم فی حکمه و إلی موسی فی هیبته و إلی عیسى فی عبادته و إلی یحیى فی زهده فلینظر إلی علی ابن ابیطالب؛[۵۹] کسی که میخواهد علم حضرت آدم و تقوای حضرت نوح و بردباری حضرت ابراهیم و هیبت حضرت موسی و عبادت حضرت عیسی و زهد حضرت یحیی را ببیند پس باید به علی ابن ابیطالب بنگرد.
علامه محمد تقی مجلسی میفرماید:
امیرالمؤمنین جامع جمیع کمالات انبیاء گذشته هستند و هفتاد خصلت ویژه از خصال انبیاء در وجود مقدسش وجود دارد که حتی علمای اهل سنت از جمله نیشابوری در تفسیر خود به آن اشاره کرده و بر افضلیت امیرالمؤمنین بر جمیع انبیاء استدلال نموده آن جا که به آیه مباهله اشاره میکند و امیرالمؤمنین را نفس رسول خدا میداند.[۶۰]
بنابراین اگر علمای اهل سنت از آیه «ابتلاء»، تنها عصمت انبیاء را درک کنند، اما با استناد بر آیه مباهله و جمع میان این دو آیه میتوان عصمت امیرالمؤمنین را ثابت نمود.
شباهت اهل بیت به رسول خدا
از آنجا که رسول خدا و دیگر اهل بیت نور واحد هستند و از یک طینت خلق شدهاند، تمام شباهتها و اشتراکاتی که مابین رسول خدا و امیرالمؤمنین وجود دارد، همگی بین رسولخدا و دیگر اهل بیت نیز وجود دارد و روایاتی هم در تأیید این مطلب از لسان شریف رسول خدا وارد شده است: «قال رسول الله: علی منّی وأنا من علیّ».[۶۱]
«فاطمه منّی».[۶۲]
«حسن منّی وأنا من حسن».[۶۳]
«حسین منّی وأنا من حسین».[۶۴]
«اللهم هؤلاء (علی، فاطمه، حسن و حسین) منّی وأنا منهم».[۶۵]
«قال امیرالمؤمنین علی: الأئمه من أولادی یعلمون ویفعلون… لانّا کلنّا واحدٌ اوّلنا محمّد وآخرنا محمّد وأوسطنا محمّد وکلنا محمّد’؛[۶۶] حضرت علی فرمودند: امامان از اولاد من آن چه را که من میدانم و انجام میدهم. میدانند و انجام میدهند چرا که همگی ما یک حقیقت واحد هستیم اولین ما حضرت محمّد است، آخرین ما محمّد است. میانه ما محمّد است و همگی ما محمّد هستیم».
بنابراین تمامی چهارده معصوم در علم و عصمت و ولایت و سایر ویژگیها و صفات و فضیلتها مشترک و مساوی هستند.[۶۷] و مفهوم آیه مباهله و روایات ذیل آن، به روشنی ثابت میکند که آن چه فضیلت و علم و عصمت و… برای رسول خدا وجود دارد به تمامی ائمه اطهار میرسد چرا که همگی آنها نفس رسول خدا و یک حقیقت واحد هستند.
۳٫ آیه تطهیر
{إِنّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهّرَکُمْ تَطْهِیراً}؛[۶۸] جز این نیست که خداوند متعال اراده فرموده هر نوع پلیدی و ناپاکی را تنها از شما اهل بیت برطرف نموده و آن چنان که شایسته است شما را پاک و پاکیزه نماید، آن هم طهارت مطلق و کامل.
کلمات کلیدی آیه تطهیر
انّما: از دو کلمه «انّ» که مقتضی اثبات و کلمه «ما» که اقتضای نفی دارد تشکیل شده است به این معنا که اقتضای اثبات آنچه ذکر شده و اقتضای نفی غیر آن چه ذکر شده است را دارد که همان معنای حصر است.[۶۹]
انّما به معنای «این است و جز این نیست» از ادات حصر است و استعمال ظاهری و اصلی آن حصر حقیقی بوده و در مواردی که دلالت بر حصر نکند و یا حصر آن اضافی باشد نیازمند قرینه است. در غیر این صورت استعمال کلی و بدون قرینه و مطلق آن به طور قطع دلالت بر حصر حقیقی میکند نه مجازی.[۷۰]
حصر «انما» در آیه به آخر آیه، یعنی «اهل بیت» بر میگردد؛ مرحوم شیخ عبدالکریم حامد در تفسیر آیه }إِنَّما یَعْمُرُ مَساجِدَ اللهِ مَنْ آمَنَ بِاللهِ{؛[۷۱] مساجد را تنها کسی آباد میکند که به خدا ایمان آورده باشد.
میفرمود: معنای آیه این است که آبادانی و ساختن مساجد دلیل بر ایمان به خداست، بلکه به این معناست که وجود مؤمن باعث آبادانی مساجد میشود و «انما» به آخر آیه «من آمن بالله» میخورد.
بنابراین معنای آیه این میشود که تنها کسانی که خداوند متعال اراده کرده از آنان رجس و پلیدی را نفی کند فقط و فقط اهل بیت هستند و هیچ کسی دیگر در این حکم الهی داخل نمیشود.
{یرید الله}: «یرید» فعل مضارع است و دلالت بر دوام و استمرار میکند، یعنی این اراده همیشگی و مستدام است و فاعل آن «الله جل جلاله» است.
انواع ارادهی الهی
- ارادهی تشریعی: این اراده اختصاص به عموم مکلفین دارد و انسان در انجام یا ترک آن مخیر است و همانگونه که از نام آن مشخص است مربوط به حوزه احکام و اوامر و نواهی است. به عنوان مثال: امر به خواندن نماز یک اراده و دستور الهی است که شامل همه انسانها میشود و همگی در این تکلیف شریک هستند اما در عین حال برخی نماز نمیخوانند و از این دستور و اراده الهی تخلّف میکنند.
- ارادهی تکوینی: این اراده به فعل و ترک دیگران ارتباطی ندارد، بلکه مربوط به خود اراده کننده است و اختصاص به همگان نداشته و تخلّف نیز در آن راه ندارد و همان اراده حتمی خداوند متعال است. این اراده مربوط به احکام و اوامر و نواهی نیست بلکه با آفرینش و تصرف در هستی ارتباط دارد.
آن نوع از اراده الهی که با آیه تطهیر تناسب دارد، اراده تکوینی الهی مبنی بر طهارت مطلق اهل بیت است، ارادهای که حتمی است و تخلف در آن راه ندارد و این با حصر در ابتدای آیه نیز مناسب است. کسانی که سعی میکنند ارادهای را که در این آیه است را اراده تشریعی فرض کنند، معنای آیه را نفهمیدهاند یا آن که غرض و مرض دارند.[۷۲]
اگر اراده در آیه تطهیر، ارادهی تشریعی باشد، معنای آیه چنین میشود که: خداوند متعال فقط از اهل بیت عصمت و طهارت میخواهد که از هر نوع پلیدی و ناپاکی دوری کنند و طهارت مطلق را برگزینند که این معنا با حصر در ابتدای آیه تناسبی ندارد، زیرا خداوند متعال تنها از اهل بیت چنین درخواستی ندارد بلکه از همگان میخواهد که از ناپاکیها دوری کنند، اما سیاق آیه تطهیر نوعی پاکی مطلق را مختص به اهل بیت نموده و این به اراده تکوینی و حتمی خداوند متعال انجام میشود نه با اراده تشریعی، به این معنا که، خداوند متعال چنین فضیلتی را تنها به اهل بیت اختصاص داده و آنان را از ابتدای خلقت تا لحظه شهادت از هر نوع آلودگی دور نموده و به پاکی و طهارت مطلق رسانده است.
لیذهب: به معنای بردن، راندن، مانع شدن، دور کردن کسی یا چیزی از محلّ معین، و تأکیدی که بر سر فعل مضارع آمده نشانه تأکید خاص است.[۷۳]
دفع یا رفع
اذهاب در آیه تطهیر به معنای دفع است یا رفع؟
رفع به این معناست که چیزی بوده بعد برطرف شده و برداشته شده است امّا معنای دفع این است که مانع ایجاد آن شود یعنی در اصل نبوده تا برطرف شود بلکه از آمدن و ایجاد آن جلوگیری نموده است.
«اذهب» و «یذهب» در جایی به کار میرود که بخواهند امر غیر ثابت و غیر راسخی را بردارند در حالی که واژه «ازاله» و «یزیل» برای از بین بردن امر ثابت و راسخ استعمال میشود.[۷۴]
ذهاب رجس در آیه تطهیر به معنای دفع است نه رفع. یعنی رجس نیامده تا بعد خداوند اراده کند آن را برطرف کند بلکه اراده خداوند متعال بر این امر تعلق گرفته که مانع وجود و ایجاد هر نوع رجس در اهل بیت شود[۷۵] و از ابتدای خلقت نوری تا خلقت بشری و پس از آن، هیچگونه رجس در حضرات اهل بیت عصمت و طهارت حتی برای لحظهای کوتاه وارد نشده است. قرآن قبل از نزول، در لوح محفوظ بوده، پس به عالم دنیا آمده و دو مرتبه نازل شده است. ۱٫ نزول دفعی بر قلب رسول خدا ۲٫ نزول تدریجی در طول ۲۳سال. این مراتب سه گانه قرآن، شامل آیه تطهیر نیز میشود: یعنی اراده خداوند متعال به طهارت اهل بیت خارج از زمان و مکان و عالم ماده بوده و این همان معنای اراده تکوینی است.
نتیجه آنکه، آیه تطهیر اخبار است نه انشاء، یعنی خداوند متعال با نزول این آیه خبر از عصمت مطلق اهل بیت میدهد نه این که پس از نزول آیه برای ایشان ایجاد طهارت کند و مقام عصمت را به آنان ارزانی دارد!
الرجس: پلیدی و آلودگی و هر کار تنفّرآور است. الف و لام در آن جنس است یعنی مطلق پلیدی و ناپاکی و هر آنچه که در محدوده آن باشد.[۷۶]
انواع رجس
راغب در مفردات خود رجس را چهار نوع میداند: ۱٫ رجس طبعی؛ ۲٫ رجس عقلی؛ ۳٫ رجس شرعی؛ ۴٫ طبعی و عقلی و شرعی.
رجس طبعی: عبارت است از نوعی پلیدی که طبیعت آدمی از آن تنفّر دارد مانند: گوشت الاغ که از نظر شرعی حلال است امّا کراهت دارد ولی با وجود این طبیعت انسانی از آن بدش میآید و مصرف نمیکند.
رجس عقلی: نوعی پلیدی است که انسان با ادراک عقلی خود آن را بد میداند و از آن تنفّر دارد مانند: کفر، شرک و یا قمار که انسان عاقل نسبت به آن تنفّر دارد و از آن بیزار است.
رجس شرعی: انواع نجاسات و آلودگیها که شارع مقدس آنها را معرفی نموده است، مانند: خون و گوشت خوک که در شریعت اسلامی نجس و استفاده از آن حرام است.
رجس طبعی و عقلی و شرعی: هم طبیعت انسانی از آن بیزار است و هم عقل از آن تنفّر دارد و هم شرع آن را به عنوان رجس معرفی نموده است. مانند: مردار، که هم طبع بشری از آن متنفّر است و هم به حکم عقل از آن دوری میکند و هم شریعت اسلامی آن را به عنوان نجاست معرفی نموده است.[۷۷]
در برخی موارد نیز ممکن است به حسب طبع و عقل یا عقل و شرع و یا هر سه مورد، پلید و آلوده باشد. مانند آنجا که میفرماید:
{إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَالْأَنْصابُ وَالْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ}؛[۷۸] ای کسانی که ایمان آوردهاید همانا، شراب و قمار و بتها و بخت آزماییها پلید و آلوده و عمل شیطانی هستند از آنها دوری کنید تا رستگار شوید.
موارد فوق هم به حسب عقل و هم به حسب شرع آلوده هستند.
معنای رجس در روایات
با مراجعه به روایات و احادیثی که از اهل بیت عصمت و طهارت رسیده است میتوان مصادیق دیگری برای رجس بیان کرد.
قال الصادق: الرجس هو الشک ولا نشک فی دیننا ابداً؛[۷۹] رجس همان شک و تردید است و ما اهل بیت هرگز در دین و اعتقاد خود دچار شک و تردید نشدیم.
بنابراین با توجه به الف و لام جنس و استغراق آن و قرار گرفتن نکره در سیاق نفی (انّما) میتوان رجس را به هر چیزی که غیر مناسب و غیر شایسته به حال انسان باشد و عرف عادل و عقل سالم آن را قبیح و ناپسند میشمارد معنا کرد، که از مصادیق آن عبارتند از: آلودگی ظاهری، ناپاکی باطنی و رذائل اخلاقی مکروهات و شک و شرک، سهو و نسیان، تردید و انکار، قصور و تقصیر، وسوسه و غفلت، جهل و عدم رضا، گناه و معصیت، خطا و لغزش و… .
کمال و گستردگی طهارت اهل بیت
اطلاق رجس در آیه تطهیر همراه با الف و لام جنس حتی شامل بول، دم و نطفه نیز میشود.[۸۰]
یطهرکم: «یطهر» فعل مضارع و فاعل آن الله جلّ جلاله و ضمیر «کم» اشاره به همان اهل بیت در آیه تطهیر است.
تطهیراً: مصدر باب تفعیل و مفعول مطلق تأکیدی است و تنوین آن برای تعظیم است، یعنی طهارتی ویژه و خاص.
بعد از آن همه تأکیدات خاصی که از ابتدای آیه تاکنون آمده است، کلمه «یطهرکم تطهیراً» زیبایی خاصی چه در بعد ظاهر و چه در معنا به آیه تطهیر میدهد و این نکته لطیفی است که حتی علمای اهل سنت نیز به آن اعتراف کردهاند.[۸۱]
نامگذاری زیبای این آیه (تطهیر) هم از همین واژه اخذ شده است.
اذهاب رجس جنبهی نفی داشته و تطهیر ویژه و خاص جنبهی اثباتی دارد. یکی پیراستن است و دیگری آراستن. آن یک تخلیه است و این تحلیه. بنابراین «یطهرکم تطهیراً» تکرار «لیذهب عنکم الرجس» نیست بلکه پوشش خلعت کرامت و طهارت مطلق به اهل بیت است و مجموع آن چیزی جز عصمت مطلق و کامل نیست.[۸۲]
نتیجهی حقیقی
از آنچه از ابتدای آیه تطهیر تاکنون مطرح شده با آن همه تأکیدات خاص، چیزی جز عصمت مطلق استنباط نمیشود. حصر حقیقی (انّما)، اراده تکوینی آن هم از جانب خداوند متعال (یرید الله)، اذهاب همراه با لام تأکید (لیذهب) رجس همراه با الف و لام استغراق (الرجس) که نکره در سیاق نفی و افاده عموم نمودن آن، مطلق آلودگیهای ظاهری و باطنی را شامل میشود و مفعول مطلق تأکیدی که در پایان آیه آمده (یطهرکم تطهیرا) همه با هم گواه روشنی بر اعطاء عصمت کامل و مطلق به چهارده معصوم از جانب خداوند متعال است به نحوی که برای هیچ کس جای کوچکترین شک و شبههای باقی نمیگذارد.[۸۳]
آیه تطهیر گویاترین، صریحترین، مستدلترین و زیباترین دلیل بر وجود عصمت اهل بیت است.
تفسیر تاریخی آیه تطهیر
تاریخ به وضوح شاهد و گواه صادقی است بر آیه تطهیر و این که اهل بیت عصمت و طهارت از بدو تولد به امانت، صداقت، پاکی و طهارت مشهور و معروف بودهاند و هیچ کس کمترین گناه و قصور و تقصیری از آنان سراغ نداشته است.
پیامبر اکرم قبل از رسالت و در دوران جاهلیت به محمّد امین ملقب بوده است. تاریخ جاهلیت و پس از آن، لحظهای پرستش بت و عمل به رسومات جاهلیت را برای امیرالمؤمنین علی ثبت و ضبط نکرده و مورخان مشهور اهل سنت، حتی آنان که نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت بغض و کینه داشتهاند، نتوانستند یک لغزش و خطا و گناه و معصیت را برای امامان معصوم شیعه صلوات الله علیهم اجمعین ثابت کنند و تاریخ چیزی از مکروه و ترک اولی، شرک، شک و تردید را نسبت به اهل بیت به یاد نمیآورد. این در حالی است که همه اهل بیت عصمت و طهارت در تقیه کامل و در دوران خفقان بنی امیه و بنی عباس به سر برده و قلم؛ در دست دشمنان پر کینه و عنود و لجوج ایشان بوده است.
در مقابل با وجودی که بنی امیه و بنی عباس بر مسند حکومت بوده و تاریخ به اختیار و میل ایشان رقم میخورد آن چه فحشاء و منکر، گناه و معصیت، ظلم و ستم و لغزش و خطا بوده را برای غاصبان خلافت و حاکمان جور خود ثبت و ضبط نموده و آنان نیز از انجام علنی گناه و معصیت ابایی نداشتند و این شهادت تاریخ دلیل روشن و استدلالی قوی بر صحت آیه تطهیر در شأن اهل بیت است.[۸۴]
اهل البیت: پس از آن همه تأکیدات و مقدمات و مؤخرات آیه تطهیر و اختصاص این امتیاز خاص و موهبت ویژه و عصمت مطلق به اهل بیت، این سؤال مهم مطرح میشود که اهل بیت در آیه تطهیر چه کسانی هستند؟ آیا اهل بیت شامل ذریه رسول خدا یا همسران آن حضرت و یا امت ایشان خواهد بود؟
از شواهد و قرائن فراوانی که در آیه تطهیر و آیات دیگر در قرآن و تأکیدات خاصی که رسول خدا در خصوص آیه تطهیر داشته و استدلالهای فراوانی که امامان معصوم به آیه تطهیر داشتهاند چنین استفاده میشود که، اهل بیت در آیه تطهیر تنها شامل خمسه طیبه یعنی وجود مقدس حضرت محمد مصطفی، علی مرتضی حضرت فاطمه زهرا، حضرت امام حسن مجتبی و حضرت ابا عبدالله الحسین است و هیچ کس دیگری در این امتیاز خاص و موهبت ویژه وارد نمیشود، بلکه سیاق آیه تطهیر چنین اجازهای را به هیچ کس حتی برترینهای امت نمیدهد.[۸۵]
این نکته مهم آن قدر مسلّم و قطعی است که علمای بزرگ اهل سنت نیز بدان اعتراف نمودهاند، گرچه برخی از متعصبان لجوج و عنودان حسود که سابقه ایشان در نفی فضائل اهل بیت عصمت و طهارت معلوم و مشهود است تلاش نمودهاند که به نحوی در دلالت آیه تطهیر بر خمسه طیبه خدشه وارد نمایند، گاهی در ادات حصر بودن «انّما» تشکیک کرده و گاهی اراده الهی در واژه «یرید الله» را اراده تشریعی فرض نموده و گاه «الرجس» را در موارد محدود و معدودی معنا کرده و گاه دایرهی «اهل البیت» را آن قدر وسیع نمودهاند تا دیگران را داخل و در اختصاص آن به اهل کساء و خمسه طیبه تردید وارد کنند.[۸۶]
نکات ناب آیه تطهیر
الف) شأن نزول آیه تطهیر
آیه تطهیر در جریان مباهله مسیحیان نجران با رسول خدا نازل شد. هنگامی که علمای مسیحیت استدلال رسول خدا را در مورد خلقت حضرت عیسی نپذیرفتند، خداوند متعال به رسول خود فرمود: آنان را دعوت به مباهله کن و برای انجام مباهله خمسه طیبه را با خود همراه ساز. وقتی همگی جمع شدند، رسول خدا عبای خویش را بر سر آنان افکنده و فرمودند: خدایا اینان اهل بیت من هستند، پلیدی را از آنان دور ساز و آنان را در پاکی و طهارت ثابت بدار. سپس آیه تطهیر نازل شد و رسول خدا آن را قرائت فرمودند:
{إِنّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهّرَکُمْ تَطْهِیراً}.[۸۷]
این حکایت را علمای علم حدیث و تفسیر نقل نمودهاند حتی علمای بزرگ اهل سنت نیز بدان اعتراف نمودهاند.[۸۸]
شأن نزول آیه تطهیر بر فضایل اهل بیت که «طهارت مطلق و عصمت کبری» و مباهله از آن جملهاند دلالت میکند؛ همچنین ثابت میکند که خمسه طیبه و اهل کساء، همان اهل بیت هستند.
ب) حدیث شریف کساء جلوهای از جلوههای آیه تطهیر
در جریان نزول آیه مباهله و آیه تطهیر حکایت زیبایی از عظمت خمسه طیبه رخ داد که به «حدیث شریف کساء» مشهور شد.
این حدیث از احادیث مسلّم و متواتر بین شیعه و سنّی است و با اسناد گوناگون و طرق مختلف بیان شده است.
حدیث شریف کساء به دو صورت مختصر و مفصّل بیان شده که مضمون آن واحد است و اختلافی در آن نیست. اما برخی تلاش نمودهاند که حدیث مفصل کساء[۸۹] را مخدوش و غیر معتبر سازند که نشان دهنده عدم بصیرت و کم اطلاعی این افراد است.[۹۰] این در حالی است که علماء ربانی، اولیاء الهی و مراجع تقلید بزرگ شیعه بر قرائت همین حدیث شریف کساء که به صورت مفصل نقل شده اصرار داشته و برای رفع گرفتاریها و مشکلات توصیه مینمایند.
معجزهی قرائت حدیث شریف کساء
امام جمعه سابق شهرستان دورود، حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ عبدالقائم شوشتری مد ظله العالی نقل میفرمودند:
در زمان جنگ تحمیلی که شهرستان دورود آماج بمباران حزب بعث عراق بود. حضرت آیت الله بهاء الدینی به این شهرستان تشریف آوردند و بنده جریان بمباران این شهر را برای ایشان نقل نمودم، ایشان فرمودند، مردم را به مصلای نماز جمعه دعوت کنید و حدیث شریف کساء را قرائت کنید، پس از عمل به توصیه ایشان بمباران شهرستان دوود برای همیشه متوقف شد. نکته جالب توجه آن که وقتی هواپیمای عراقی سقوط کرد و خلبان آن دستگیر شد در اعترافات خود گفت: برای بمباران شهرستان درود میآمدیم ولی شهر را پیدا نمیکردیم.
صدور حدیث کساء در مکانهای متعدد
مرحوم آیت الله سید محمد کاظم طباطبایی صاحب «العروهًْ الوثقی» در پاسخ به سؤالی در مورد حدیث شریف کساء مفصل مینویسند: اما در رابطه با مکان وقوع آن، بنا بر آن چه که از تعدادی از اخبار استفاده میشود این است که این حادثه در خانه ام سلمه به وقوع پیوسته و نیز طبق روایتی در خانه زینب همسر پیامبر بوده است و هم چنین در خبری آمده است که در مسجد بوده و طبق روایت منتخب طریحی حدیث کساء در خانه حضرت صدیقه طاهره واقع شده است. بنابراین ممکن است وقوع آن در چند نوبت بوده باشد. [۹۱]
نظر مراجع عظام تقلید پیرامون حدیث شریف کساء
حضرت آیت الله وحید خراسانی «دامت برکاته» نیز در پاسخ به استفتایی پیرامون حدیث شریف کساء «مفصل» مینویسند: صدور اصل حدیث شریف کساء و دلالت آن بر عصمت مطلقه خمسه طیبه صلوات الله علیهم برای اهل روایت و درایت قابل انکار نیست و خواندن آن که کیفیتی به ذکر شد در بعضی از کتب حدیث، رجاءاً از مصادیق اخبار من بلغ است، هر چند سند آن نیز قوی است.[۹۲]
حضرت آیت الله خامنهای «مدظله العالی» در ضمن عیادت از حضرت آیت الله مجتهدی تهرانی، برای شفای ایشان هفتاد مرتبه سوره حمد و نیز حدیث شریف کساء را قرائت نمودند.[۹۳]
مرحوم حضرت آیت الله بهجت نیز مرقوم فرمودند:
حدیث کساء به نقل از کتاب عوالم روایت شده و سند معتبری دارد. این حدیث نه تنها ضعف محتوایی ندارد، بلکه مضامین عالیه آن دلالت بر صدور آن از جانب معصوم دارد، بلکه از معجزات حضرت زهرا است. خواندن این حدیث در تمام مواقع برای حوائج و مشکلات مهمّه کار ساز و معجزهآسا میباشد.[۹۴]
ج) آیهی تطهیر متعلّق به همهی امامان است
گرچه شأن نزول آیه تطهیر در خصوص خمسه طیبه و اهل کساء میباشد، اما بیشک همه امامان معصوم از مصادیق اهل بیت در این آیه هستند. به طور کلی هر فضیلتی که در باب علم، عصمت، ولایت و دیگر اوصاف هر یک از امامان معصوم نقل میشود، دیگر امامان معصوم نیز در آن شریک هستند، چرا که همگی از یک نور و طینت واحد خلق شدهاند.
قال الصادق: ان فضل أولنا یلحق بفضل آخرنا وفضل آخرنا یلحق بفضل اولنا… خلقنا واحد وعلمنا واحد وفضلنا واحد وکلنا واحد عندالله تعالی…؛[۹۵] همانا فضیلت اولین از ما اهل بیت به آخرین ما از اهل بیت میرسد و فضیلتهای آخرین ما به اولین ما نیز ملحق میشود چرا که خلقت ما و علم ما و فضل ما یکی است و همه ما نزد خداوند متعال یک نور و یک حقیقت واحد هستیم.
همسران پیامبر خارج از آیه تطهیر!
با وجود روایات متعدد و متواتری که در کتب معتبر اهل سنت پیرامون نزول آیه تطهیر در شأن خمسه طیبه وارد شده است، برخی از عالمان متعصب اهل سنت در جهت نفی فضائل خمسه طیبه، نزول آیه تطهیر را در شأن همسران پیامبر میدانند.[۹۶] این نظریه مخدودش و مردود است زیرا هم با سبک و سیاق آیات قبل و بعد تطهیر منافات دارد و هم با درجات و مراتب فضل اهل بیت با همسران رسول خدا سازگاری ندارد.
دلیل اول: سبک و سیاق آیات قبل و بعد
هرچند که آیات قبل و بعد از آیه تطهیر، در شأن همسران رسول خدا نازل شده و آیه تطهیر در میان آنان واقع شده است اما نمیتوان نتیجه گرفت که آیه تطهیر در خصوص همسران رسول خدا نازل شده باشد. با نگاهی به آیات ۲۷ تا ۳۴ سوره احزاب متوجه میشویم که ضمایر آیاتی که در خصوص همسران رسول خدا آمده، همگی به صورت جمع مؤنث آمده است.
مانند: «کنتنّ، تردن، منکن، لستن، بیوتکنّ، تبرجن، و اذکرن، …» امّا ضمایر آیه تطهیر به صورت جمع مذکر آمده است، مانند: «عنکم، یطهرکم». در حقیقت آیه تطهیر به صورت یک جمله معترضه در میان آیات دیگر آمده که این روش در موارد متعددی در قرآن تکرار شده است و هیچ التزامی نمیتواند وجود داشته باشد که تنها به دلیل در کنار هم قرار گرفتن آیات قرآن باید میان آنها ارتباط علمی و پیوستگی ناگسستنی باشد و این مطلب مورد قبول اهل سنت نیز هست.[۹۷]
با فرض آنکه چینش آیات در کنار هم مستلزم ارتباط با یکدیگر است میتوان گفت: آوردن آیه تطهیر در کنار آیات مربوط به همسران رسول خدا در حقیقت متوجه نمودن همسران رسول خدا به عصمت و طهارت اهل بیت و نگهداشتن حریم و رعایت حرمت آنان است، ضمن آن که حفظ حرمت خود نیز به دلیل هم نشینی با اهل بیت لازم و ضروری است.[۹۸]
دلیل دوم: عدم قیاس دیگران با اهلبیت
با نگاهی به آیات مربوط به همسران رسول خدا متوجه نوعی انذار و تهدید نسبت به آنان میشویم و در برخی موارد نوعی مذمت ایشان مطرح میشود. اما آیه تطهیر موهبتی الهی در حق اهل بیت است که مدح و ثنا و فضیلت فراوان است و این دو با یکدیگر هیچ تناسبی ندارند که مستلزم ارتباط و به هم پیوستگی باشند.
آیات قبل و بعد آیه تطهیر
{… إِن کُنتُنّ تُرِدْنَ الْحَیَاهَ الدّنْیَا… مَن یَأْتِ مِنکُنّ بِفَاحِشَهٍ مّبَیّنَهٍ… فَلاَ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ … وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنّ وَلاَ تَبَرّجْنَ تَبَرّجَ الْجَاهِلِیّهِ الْأُولَى…}.[۹۹]
بنابراین هرگز نمیتوان همسران رسول خدا و هیچ کس دیگر را با اهل بیت مقایسه نمود.
قال امیرالمؤمنین علی: لا یقاس بآل محمّد’ من هذه الأمه احد ولا یسوّی بهم من جرت نعمتهم علیه ابداً؛[۱۰۰] با آل محمد هیچ کس قیاس نمیشود، و کسانی که دست پرورده نعمت هدایت اهلبیت هستند نیز با آنان برابر نخواهند بود.
روایات
در روایت است که رسول خدا فرمودند: اولین کسی که از اهل بیتم به من ملحق خواهد شد. دخترم فاطمه زهرا است و از همسرانم، زینب است.[۱۰۱]
این حدیث نشان میدهد که رسول خدا نیز بین اهل بیت و همسرانشان تفاوت قائل بوده و از هم جدا مینمودند. در صحیح مسلم نیز آمده که از زید ابن ارقم سؤال شد: آیا زنان جزو اهل بیت هستند یا خیر؟ زید ابن ارقم پاسخ داد: هرگز! چرا که در خانه انسان نبوده، و با ازدواج وارد خانه میشوند و ممکن است با طلاق خارج شوند و به خانه خود بازگردند، در حالی که اهلبیت از بیت و خانه خود جدا نمیشود.[۱۰۲]
شخصیت همسران رسول خدا
همسران رسول خدا دو دسته هستند: دسته اول: آنان که تا پایان عمر بر عهد و پیمان خویش با رسول خدا پایدار مانده و با پذیرش سخنان رسول خدا در مورد اهل بیت و پذیرش ولایت امیرالمؤمنین عاقبت به خیر شدند. مانند: ام سلمه، ام ایمن و… .
دسته دوم: کسانی هستند که نه تنها به عهد و پیمان خود با رسول خدا وفا نکرده، بلکه تا آنجا که توانستند در اذیت و آزار اهل بیت عصمت و طهارت چیزی فروگذار نکردند. مانند: عایشه و حفصه. اینها حتی در زمان رسول خدا به آزار و اذیت ایشان پرداختند تا آن جا که خداوند متعال در مذمّت آنان آیاتی را نازل فرموده و آنان را تهدید به طلاق نمود.
{إِن تَتُوبَا إِلَی اللهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمَا وَإِن تَظَاهَرَا عَلَیْهِ فَإِنّ اللهَ هُوَ مَوْلاَهُ وَجِبْرِیلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمَلاَئِکَهُ بَعْدَ ذلِکَ ظَهِیرٌ * عَسَى رَبّهُ إِن طَلّقَکُنّ أَن یُبْدِلَهُ أَزْوَاجاً خَیْراً مِنکُنّ مُسْلِمَاتٍ مُؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحاتٍ ثَیّبَاتٍ وَأَبْکَاراً}؛[۱۰۳] اگر شما (عایشه و حفصه) از کار خود توبه کنید (به نفع شماست زیرا) دلهای شما دو نفر از حق منحرف گشته است و اگر بر ضد رسول خدا دست به دست هم بدهید (بدانید کاری از پیش نخواهید برد) زیرا خداوند یاور اوست، هم چنین جبرئیل و آن شخص صالح از مؤمنان (حضرت امیرالمؤمنین) و فرشتگان بعد از ایشان پشتیبان پیامبر هستند. امید است که اگر او شما را طلاق دهد، پروردگارش به جای شما همسرانی بهتر برای او قرار دهد، همسرانی تسلیم، مؤمن، متواضع، توبه کار، عابد، هجرت کننده چه غیر باکره باشند و چه باکره.
این اذیت و آزارها آن قدر علنی بوده که حتی محدثان و مفسّران اهل سنت به آن اعتراف نموده و قدرت بر کتمان آن نداشتند.[۱۰۴]
حال به راستی کسانی که این همه در آزار و اذیت رسول خدا مشهور و زبانزد خاص و عام شدهاند میتوانند در آیه تطهیر داخل شده و به مقام عصمت کبری نائل شوند یا این که سزاوار عذاب و دوزخ الهی هستند که خداوند متعال در قرآن وعده آن را به ایشان داده است، آن جا که میفرماید:
{إِنّ الّذِینَ یُؤْذُونَ اللهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِی الدّنْیَا وَالْآخِرَهِ وَأَعَدّ لَهُمْ عَذَاباً مّهِیناً}؛[۱۰۵] آنها که خدا و رسولش را اذیت و آزار میدهند، خداوند متعال آنان را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته و مورد لعنت خویش قرار میدهد و برای آنها عذاب خوارکنندهای آماده کرده است.
اذیت و آزار عایشه
تاریخ برای اذیت و آزار عایشه نسبت به خمسه طیبه، شاهد مثالهای فراوانی ذکر کرده است که در زمان رسول خدا و بعد از رسول خدا را نیز شامل میشود؛ مانند: زخم زبان به حضرت فاطمه زهرا و عیب جویی از حضرت خدیجه کبری، پس از رسول خدا: نسبت به حضرت فاطمه زهرا و امیرالمؤمنین علی و به راه انداختن جنگ جمل که در آن هزاران نفر از مسلمانان کشته شدند، و دستور تیرباران بدن مطهر امام حسن مجتبی که یکی از افراد خمسه طیبه و اهل کساء بودند در منابع اهل سنت نیز آمده است[۱۰۶] هنگامی که از عایشه در اواخر عمر سؤال شد: آیا دوست داری در کنار رسول خدا دفن شوی! در جواب گفت: خیر! زیرا من پس از پیامبر خدا حوادثی پیش آوردهام، مرا در بقیع در کنار همسران پیامبر دفن کنید!.[۱۰۷]
بنابراین تکلیف این دسته از همسران رسول خدا مشخص است که خارج از آیه تطهیر میباشند اما آیا دسته اول از همسران رسول خدا که از نیکان و ابرار بودند، داخل در آیه تطهیر نمیشوند؟
پاسخ این سؤال را رسول خدا نیز در زمان حیات خویش بیان فرمودند و آن هنگامی بود که رسول خدا اهل بیت خود را زیر کساء یمانی جمع نموده و آیه تطهیر در شأن ایشان نازل شد. در این هنگام ام سلمه که از بهترین همسران رسول خدا بود[۱۰۸] با دیدن این صحنه باعظمت، از رسول خدا درخواست نمود که وارد کساء یمانی شده تا مشمول آیه تطهیر شود. اما رسول خدا فرمودند:
أنتِ علی مکانک وانک علی خیر؛ تو بر مکانت و منزلت خود هستی، تو بر خیر هستی.
و در برخی روایات است که فرمودند:
انکِ علی خیر انک من ازواج النبیّ’؛ تو بر خیر و از همسران پیامبر هستی (نه از اهل بیت)![۱۰۹]
در نقل دیگری است که ام سلمه میگوید:
رسول خدا به من فرمودند: تو از زنان شایسته من هستی ولی اگر میفرمودند: تو از اهل بیت من هستی برایم بهتر بود از هر آن چه که خورشید بر او طلوع و غروب میکند.[۱۱۰]
این حدیث و امثال آن بیانگر غبطه امّ سلمه از عدم توفیق حضور در جمع اهل کساء است و خود بیانگر این است که اهل بیت غیر از ازواج نبی هستند و این مطلبی است که بسیاری از علمای اهل سنت نیز به آن اعتراف نمودهاند.[۱۱۱] گذشته از آن، هیچ یک از همسران رسول خدا نیز چنین ادعایی را نکرده که «آیه تطهیر» در شأن آنها نازل شده است، بلکه از آنان چنین نقل شده که آیه تطهیر در شأن اصحاب کساء و خمسه طیبه نازل شده است.[۱۱۲]
د) استناد اهل بیت به آیه تطهیر
با توجه به عظمت «آیه تطهیر» و نتیجه آن ـ که مقام موهبتی عصمت کامله است ـ چهارده معصوم در زمانها و مکانهای مختلفی به نزول «آیه تطهیر» در شأن خود اشاره نموده و در مقام مناظره با دشمنان خود به آن استناد کردهاند. پیشتر بیان شد که برخی علمای اهل سنت در مقابل مقام عصمت اهل بیت دست به شبیه سازی زده و بحث عدالت صحابه (عصمت تمامی صحابه) را مطرح نمودهاند تا به خیال خود هم مقام عصمت اهل بیت را مخدوش سازند و هم قرینهسازی نمایند. اما نکته قابل توجه آن که هیچ یک از صحابه رسول خدا چنین عدالتی (عصمتی) را برای خود قائل نبودهاند و به آن نیز استناد نکردهاند، اما اهل بیت عصمت و طهارت با بیانهای مختلف و در مکانهای گوناگون بحث عصمت خود را مطرح مینمودند تا پیروان خود را به آرامش واقعی برسانند که گفتار و رفتار آنان در هر شرایطی مطابق واقع و مورد رضایت حضرت حق عزّو جلّ و میباشد و این که راه صحیح و هموار، راه آنان است که به نمونههایی از استناد اهل بیت اشاره میشود.
استناد رسول خدا به آیه تطهیر
روایاتی که در خصوص آیه تطهیر از رسول خدا رسیده دو دسته هستند:
الف) تطبیق آیه تطهیر بر خود
عن ابن عباس قال رسول الله’… جعل (الله) القبائل بیوتاً فجعلنی فی خیرها بیتاً فذلک قوله {إِنّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهّرَکُمْ تَطْهِیراً} فانصا وأهل بیتی مطهرون من الذنوب.[۱۱۳]
رسول خدا در ضمن حدیثی مفصل فرمودند: خداوند متعال افراد بشر را به صورت قبیله قبیله قرارداد تا شناخته شوند و فرمود: {وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنّ أَکْرَمَکُمْ عِندَاللهِ أَتْقَاکُمْ}[۱۱۴] و من باتقواترین و گرامیترین فرزندان آدم هستم… سپس این قبائل را به صورت خانوادههایی آفرید و مرا در بهترین خانوادهها قرار داد و این همان سخن خداوند متعال است که: {إِنّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهّرَکُمْ تَطْهِیراً}، پس من و اهل بیت من از همه گناهان پاک و مطهر هستیم.
ب) تطبیق آیه تطهیر بر خاندان خود
پیامبر اکرم پس از نزول آیه تطهیر و صدور حدیث شریف کساء تا پایان عمر هر روز[۱۱۵] بر در خانه حضرت فاطمه زهرا میایستادند و میفرمودند:
«السّلام علیکم یا أهل بیت النبوه ورحمه الله وبرکاته ـ فیردّون علیه من البیت ـ و علیکم السّلام ورحمه الله وبرکاته ـ فیقول: الصلاه رحمکم الله {إِنّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهّرَکُمْ تَطْهِیراً}؛ سلام بر شما ای اهل بیت نبوت، و رحمت و برکات خداوند متعال بر شما باد ـ از داخل خانه نیز جواب سلام میآمد که: بر شما هم ای رسول خدا سلام و رحمت و برکات خداوند باد. سپس رسول خدا میفرمودند: نماز! خدای شما را رحمت کند. آنگاه آیه تطهیر را میخواندند: همانا خداوند متعال اراده کرده است که هرگونه پلیدی و ناپاکی را از شما اهل بیت دور سازد و به شما پاکی مطلق و طهارت خاص عطا کند.[۱۱۶]
و این در حالی بود که در خانه فاطمه زهرا جز امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین و حضرت زهرا کسی دیگر نبود.
سرّ تکرار آیه تطهیر
از برخی شواهد و قرائن به دست میآید که آیه تطهیر ۱۷ ماه قبل از رحلت رسول خدا نازل شده و در این هفده ماه کار هر روز رسول خدا این بود که بر در خانه حضرت علی و فاطمه زهرا میایستادند و این آیه را تکرار میکردند تا تمام مردم مدینه ببینند و بدان شهادت دهند.[۱۱۷]
امام صادق سرّ تکرار آیه تطهیر توسط رسول خدا را چنین بیان میکنند:
فلو سکت رسول الله’ فلم یبیّن من اهل بیته، لادعاها آل فلان وآل فلان لکن الله عزّوجلّ انزله فی کتابه تصدیقا لنبیّه’: {إِنّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهّرَکُمْ تَطْهِیراً} فکان على والحسن و الحسین و فاطمه فادخلهم رسول الله تحت الکساء فی بیت ام سلمه، ثم قال اللهم ان لکل نبی اهلاً و ثقلاً و هؤلاء أهل بیتی ثقلی؛[۱۱۸] اگر رسول خدا اهل بیت را معرفی نمیکرد، دیگران (که صلاحیت و لیاقت نداشتند مانند اولی و دوّمی) ادعا میکردند که ما از اهل بیت هستیم. اما خداوند متعال آیه تطهیر را در شأن اهل بیت نازل کرد تا رسول خود را تصدیق کند و فرمود: {إِنّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهّرَکُمْ تَطْهِیراً} سپس رسول خدا علی و فاطمه و حسن و حسین را در زیر عبای خود جمع نموده و فرمودند: خداوندا برای هر پیامبری اهلی و گرانبهایی است و اینان اهل بیت من و آنچه که برای من گرانبها میباشند هستند.
استناد امیرالمؤمنین به آیه تطهیر
حضرت علی در موارد متعددی به آیه تطهیر و تطبیق آن بر خود استناد کرده و دیگران در تطبیق این آیه به وجود مقدس امیرالمؤمنین کمترین تردیدی نداشتند. یکی از مواردی که حضرت علی به آیه تطهیر استناد نمودند در همان منا شده بود که در «یوم الشوری»[۱۱۹] برگزار شد.
حضرت علی با برشمردن فضائل خود و اقرار گرفتن از دیگران خطاب به اهل شورا فرمودند:
فأنشدکم بالله هل فیکم أحد انزل الله فیه آیه التطهیر حیث یقول {إِنّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهّرَکُمْ تَطْهِیراً} غیری قالوا اللهم لا؛[۱۲۰] شما را به خدا قسم آیا در بین شما غیر از من کسی هست که آیه تطهیر در شأن وی نازل شده باشد؟ اهل شوری گفتند: نه به خدا سوگند!
تطبیق آیهی تطهیر بر حضرت فاطمه زهرا
هنگامی که غاصبان خلافت به غصب فدک مبادرت کردند و از حضرت زهرا برای اثبات مالکیت خود درخواست شاهد نمودند، حضرت علی در مناظرهای تند با ابوبکر در حضور اصحاب در مسجد النبی فرمودند: ای ابابکر آیا تو قرآن هم میخوانی؟ ابوبکر گفت: آری. حضرت علی فرمود: به من بگو آیه تطهیر در شأن چه کسانی نازل شده است؟ ابوبکر گفت: درباره شما نازل شده است. حضرت علی فرمود: اگر تو شهادت و گواهی خداوند متعال به طهارت فاطمه را در آیه تطهیر رد کنی کافر شدهای. در این هنگام اصحاب رسول خدا بیانات حضرت علی را تصدیق نموده و کار ابوبکر را منکر و زشت دانستند.[۱۲۱]
استناد امام حسن مجتبی به آیه تطهیر
امام حسن مجتبی پس از شهادت امیرالمؤمنین علی خطبهای برای مردم قرائت فرمودند:
ایها الناس من عرفنی فقد عرفنی ومن لم یعرفنی فأنا الحسن بن علی… وأنا من أهل البیت الّذین اذهب الله عنهم الرجس وطهرهم تطهیراً؛[۱۲۲] ای مردم! کسی که مرا میشناسد که میشناسد و کسی که مرا نمیشناسد بداند من حسن فرزند علی ابن ابیطالب هستم… و من از اهل بیت پیامبری هستم که خداوند متعال آنان را از هرگونه پلیدی و ناپاکی دور نموده و به طهارت و پاکی مطلق رسانده است.
استناد امام سجاد به آیه تطهیر
حضرت امام زین العابدین هنگامی که با کاروان اهل بیت در اسارت شامیان بودند و مردم شام به چشم خارجی به آنان مینگریستند به آن مرد شامی که برای تحقیر و سرزنش اهل بیت آمده بود چنین فرمودند:
أما قرأت من الاحزاب {إِنّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهّرَکُمْ تَطْهِیراً}؟!؛ آن مرد شامی گفت: مگر مراد این آیه شما هستید؟ حضرت امام سجاد فرمودند: بله مقصود از اهل بیت در این آیه ما هستیم![۱۲۳]
استناد امام محمد باقر به آیه تطهیر
قال محمد ابن علی الباقر: انا لا نوصف وکیف یوصف قوم رفع الله عنهم الرجس وهو الشک…؛[۱۲۴] هیچ کس توان توصیف ما اهل بیت را ندارد، چگونه میتوان گروهی را توصیف کرد که خداوند متعال رجس یعنی شک را از آنها دور نموده است.
پایان سخن آنکه، «آیه تطهیر» از آیاتی است که ائمه اطهار به آن مباهات نموده و در برابر دشمنان اهل بیت به آن احتجاج نمودهاند. و این آیه گویاترین آیه در باب عصمت چهارده معصوم است و برتری آنان را در امامت ثابت میکند.
تساوی اهل بیت با رسول خدا
فخر رازی با این که از علمای متعصب اهل سنت است اما فضائل اهل بیت را انکار نکرده است و در ذیل آیه مودت[۱۲۵] مینویسد: اهل بیت با رسول خدا در پنج مطلب مساوی هستند:[۱۲۶]
- طهارت: خداوند متعال به پیامبر اکرم میفرماید:[۱۲۷] (ای طاهر و پاک) و درباره اهل بیت نیز فرموده است: {إِنَّما یُریدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرًا}.[۱۲۸]
- درود و صلوات: خداوند در مورد پیامبر اکرم میفرماید: {إِنَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیمًا}[۱۲۹] و دربارهی اهل بیت نیز فرموده است. {أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَهٌ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ}[۱۳۰] و فی آخر التشهد اللهم صل علی محمد و آل محّمد.
- سلام: خداوند برای رسول خویش میفرماید: {یس}[۱۳۱] (یا سلام، یا سید المرسلین) وفی التشهد: «السلام علیک ایها النبی و رحمه الله و برکاته» و برای اهل بیت نیز میفرماید: {سلام علی آل یاسین}[۱۳۲] اهل بیت این آیه را آل یاسین قرائت کردهاند.[۱۳۳]
- حرمت صدقه: صدقه به پیامبر اکرم حرام است و برای اهل بیت نیز حرام است و فرمودند: «حرمت الصدقه علیَّ و علی اهل بیتی».[۱۳۴]
- محبت: در مورد رسول خدا: {قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللهُ}؛[۱۳۵] ای رسول ما بگو: اگر خدا را دوست دارید مرا پیروی کنید تا خدا نیز شما را دوست داشته باشد.
و در مورد اهل بیت فرموده است:
{قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی}؛[۱۳۶] ای رسول ما بگو! من از شما اجر و مزدی برای ابلاغ رسالتم نمیخواهم مگر مودت به اهل بیتم را.[۱۳۷]
۴٫ آیه اولی الامر
{یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤمِنُونَ بِاللهِ وَ الْیَوْمِ اْلآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلاً}؛[۱۳۸] ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا و رسول او و صاحبان امر اطاعت کنید و هرگاه در چیزی اختلاف نمودید به خدا و رسولش مراجعه کنید اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید! که این کار برای شما بهتر و عاقبت آن نیکوتر است.
یکی دیگر از آیاتی که بر عصمت چهارده معصوم دلالت میکند آیه «اولی الامر» است که به آن آیه «اطاعت» نیز گفته میشود. ابتدا به بررسی نکات کلیدی و مهم آیه میپردازیم:
اطیعوا: یعنی: همگی اطاعت کنید. صیغه جمع فعل امر است و دلالت بر وجوب میکند. یعنی وجوب اطاعت از سه گروه در کنار هم آمده که فرمانبرداری از آنان به طور قطع و یقین واجب میباشد و مستحب دانستن این اطاعت بی معنا و خارج از ظهور امر است.
نکته دیگر: اطلاق اطاعت در آیه اولوالامر است. به این معنا که اطاعت در این آیه بدون قید و شرط آمده و مقید به زمان خاص، مکان معین نیست و از همه جهات اطلاق دارد و اطاعت بی چون و چرا و همه جانبه، یعنی سرسپردگی محض.[۱۳۹]
نکته آخر: اطاعت از اولوالامر در ردیف اطاعت از رسول خدا و اطاعت از خداوند متعال آمده است. یعنی اطاعت از اولوالامر اطاعت از رسول خدا و اطاعت از رسول خدا همان اطاعت از خداوند متعال است:
{مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللهَ}؛[۱۴۰] کسی که از رسول خدا اطاعت کند در حقیقت از خداوند متعال اطاعت کرده است.
{من اطاعکم فقد اطاع الله}؛ کسی که از شما اطاعت کند از خداوند متعال اطاعت کرده است.[۱۴۱]
اولوالامر؛ شاید این سؤال پیش بیاید که «ولی امر» به چه معناست و صاحبان امر چه کسانی هستند؟ ولی امر به معنای عهده دار شدن امور دیگران و سرپرستی و تدبیر در امور جامعه است و جمع آن اولوالامر یعنی صاحبان و سرپرستان امور جامعه و مردم.[۱۴۲] در کلمه «ولی امر» قدرت و قوت نهفته است یعنی «ولی امر» از موضع قدرت و قوت حکومت میکند، گرچه منافاتی با مدارا و سعه صدر ندارد. همانند امر به معروف که آمر به معروف باید از موضع قدرت و قوت امر کند نه خواهش و تمنا و التماس[۱۴۳] در عین حال نرمی و مدارا و سعه صدر را نیز رعایت کند.
دلالت آیه اطاعت بر عصمت
از عبارات و کلمات آیه اولوالامر، مانند: اطاعت بی قید و شرط و قرار گرفتن اولوالامر در کنار رسول خدا و خداوند متعال، روشنی مقام والای عصمت برای اولوالامر و رسول خدا ثابت میشود. زیرا خداوند متعال، اطاعت از رسول و اولوالامر را بدون هیچ قید و شرطی در کنار اطاعت از خود آورده است، پس اگر رسول او و اولوالامر معصوم از خطا و سهو و نسیان نباشند چه بسا در مسائلی و لوجزئی امر به معصیت و خطا کنند که در این صورت اطاعت از آنان نه تنها واجب نخواهد بود بلکه حرام نیز میباشد. در نتیجه امر به اطاعت از یک سو و نهی از انجام عمل قبیح از سوی دیگر تناقضی آشکار و ضد و نقیض هم خواهد بود و امر به دو طلب متناقض از سوی خداوند حکیم محال است.[۱۴۴]
بنابراین اطاعت بی قید و شرط جز از معصوم جایز نیست. این مطلب زمانی روشنتر خواهد شد که اطاعتهای ممنوع و مشروط را در قرآن بررسی کنیم؛
الف) اطاعتهای ممنوع
{وَ لا تُطِعْ کُلَّ حَلاّفٍ مَهینٍ}؛[۱۴۵] هرگز از انسانهای فرومایه و پست که بسیار قسم یاد میکنند اطاعت مکن.
{فَلا تُطِعِ الْمُکَذِّبینَ}؛[۱۴۶] هرگز از تکذیبکنندگان آیات الهی اطاعت مکن.
{فَلا تُطِعِ الْکافِرینَ}؛[۱۴۷] هرگز از کافران اطاعت مکن.
{ولا تطع منهم آثماً او کفوراً}؛[۱۴۸] هرگز از گنهکاران یا کافران اطاعت مکن.
ب) اطاعت مشروط
{وَ إِنْ جاهَداکَ عَلی أَنْ تُشْرِکَ بی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما}؛ اگر پدر و مادر، تو را وادار کنند که آن چه را از آن آگاهی نداری، شریک خدا قرار دهی هرگز از آنها اطاعت مکن.
در این آیه با وجودی که خداوند متعال در قرآن احسان به والدین را واجب میداند، اما اطاعت از آنان را مشروط کرده است.
با نگاهی اجمالی به آیات فوق و تطبیق آن بر آیه «اطاعت» متوجه میشویم که اولوالامر که اطاعت از ایشان لازم و واجب است باید از کسانی باشند که تکذیب کننده، گنهکار، فرومایه، تابع هوای نفس، مشرک و اسراف کار نباشند و این همان معنای عصمت است. در نتیجه نظریه پوچ و باطل کسانی که اولوالامر را بر تمامی زمامداران، چه فاسق، کافر، یا مسلمان و مؤمن یا اهل حل و عقد یا قاریان قرآن و یا تمام امت اسلام تطبیق میکنند واضح و آشکار میشود.[۱۴۹]
عصمت لازمه اطاعت مطلق
مأمون از امام رضا درخواست کرد که در نامههایی حقیقت اسلام را برای او بنویسند. امام رضا در نامههایی که برای مأمون مینوشتند مطالبی ناب و خالص در خصوص اسلام و حقایق و مسائل آن بیان فرمودند از جمله آن چه مکتوب فرمودند تلازم اطاعت و عصمت بود:
لایفرض الله عزوجل طاعه من یعلم انه یظلمهم و یغویهم و لایختار لرسالته و لایصطفی من عباده من یعلم انه یکفر به و بعبادته و یعبد الشیطان دونه؟…؛[۱۵۰] خداوند عزوجل اطاعت کسی که مردم را گمراه میکند و به ضلالت میکشاند هرگز واجب نمیکند و برای امر مهم رسالتش کسی را انتخاب نمیکند در حالی که میداند او به خدا کفر میورزد و به جای خداپرستی شیطان پرستی را انتخاب میکند.
دلیل اطاعت از اولی الامر
حضرت امیرالمؤمنین علی فرمودند:
لاطاعه لمن عصی الله انما الطاعه لله و لرسوله ولولاه الامر و انما امر الله عزوجل بطاعه الرسول لانه معصوم مطهر لایأمر بمعصیته و انما امر بطاعه اولی الامر لانهم معصومون مطهرون لایأمرون بمعصیه؛[۱۵۱] از کسی که معصیت خدا را انجام میدهد نباید اطاعت کرد. بلکه اطاعت مطلق مخصوص خدا و رسول خدا و صاحبان امر است. همانا خداوند متعال امر نموده به اطاعت از رسول خود زیرا او مقام عصمت و طهارت مطلق را دارد و امر به معصیت نمیکند. هم چنین امر نموده از اولی الامر نیز اطاعت شود چرا که آنان نیز مقام عصمت و طهارت را دارند و امر به معصیت نمیکنند.
بنابراین اگر اولی الامر معصوم نباشد احتمال این که به معصیت الهی امر کند و از واجبات نهی کند وجود دارد. به عنوان مثال خداوند متعال امر به صلاهًْ میکند و اولی الامر از آن نهی میکند. یا خداوند متعال از شرب خمر نهی میکند اما اولی الامر به آن امر میکند و این تناقض آشکار است. اتفاقاً کسانی که اهل سنت آنان را اولی الامر میدانند، معمولاً امر و نهی آنها بر خلاف امر و نهی الهی است. همان کسانی که با صراحت میگویند آن چه را که خدا و رسولش حلال کردهاند ما حرام میکنیم و هر کس حلال خداوند و رسول را انجام دهد مورد باز خواست قرار میگیرد.[۱۵۲]
مصداق واقعی «اولی الامر»
پس از نزول آیه «اطاعت» این سؤال در ذهن اصحاب رسول خدا نیز مطرح شد، «اولی الامر» چه کسانی هستند که خداوند متعال اطاعت بیچون و چرا از آنان را واجب ساخته است؟ از این رو به محضر رسول خدا میآمدند و از مصادیق «اولی الامر» سؤال مینمودند. حتی در زمان ائمه اطهار نیز از مصادیق اولی الامر سؤال میشد و ایشان جواب میدادند.
حدیث جابر
جابر ابن عبدالله انصاری نقل میکند: زمانی که آیه مبارکه «اطاعت» بر رسول خدا نازل شد، خدمت رسول خدا مشرف شدم و عرض کردم:
عرفنا الله ورسوله، فمن أولو الأمر الذین قرن الله طاعتهم بطاعتک؟ فقال هم خلفائی ـ یا جابر ـ وأئمه المسلمین من بعدی، أولهم علی بن أبی طالب، ثم الحسن، ثم الحسین، ثم علی بن الحسین، ثم محمد بن علی المعروف فی التوراه بالباقر، ستدرکه ـ یا جابر ـ فإذا لقیته فاقرأه منی السلام، ثم الصادق جعفر بن محمد، ثم موسى بن جعفر، ثم علی بن موسی، ثم محمد بن علی، ثم علی بن محمد، ثم الحسن بن علی، ثم سمیی وکنیی حجه الله فی أرضه، وبقیته فی عباده ابن الحسن بن علی، ذاک الذی یفتح الله تعالی ذکره علی یدیه مشارق الأرض ومغاربها، ذاک الذی یغیب عن شیعته وأولیائه غیبه لا یثبت فیها علی القول بإمامته إلا من امتحن الله قلبه للایمان؛[۱۵۳] جابر میگوید به رسول خدا عرض کردم: از آیه اطاعت، خدا و رسولش را شناختیم. پس اولوالامر چه کسانی هستند که خداوند متعال اطاعت از آنها را در کنار اطاعت از شما آورده است؟ رسول خدا فرمودند: اولی الامر جانشینان من و پیشوایان مسلمین بعد از من میباشند که اولین آنان علی ابن ابیطالب سپس حسن و حسین و پس از ایشان علی ابن الحسین آنگاه محمد ابن علی که در تورات به باقر معروف است و تو ای جابر او را درک خواهی کرد، پس هنگامی که او را ملاقات کردی سلام مرا به او برسان. پس از امام باقر جعفر ابن محمد صادق سپس موسی ابن جعفر پس علی بن موسی و بعد از او محمد ابن علی و علی ابن محمد پس حسن ابن علی آنگاه هم نام و هم کینه من حجت خدا در زمین و ذخیره او برای بندگانش فرزند حسن ابن علی که خداوند متعال شرق و غرب عالم را به دست او فتح میکند، او کسی است که از شیعیانش غائب میشود و هیچ کس ثابت قدم در امامت او نخواهد ماند مگر کسی که خداوند متعال قلب او را با ایمان آزموده باشد.
روایات متعدد دیگری از طرق مختلف و از فریقین (شیعه و سنی) نقل شده است که مصداق یا مصادیق واقعی اولی الامر را مشخص کردهاند.[۱۵۴]
حدیث ابا بصیر
عن ابی بصیر قال سألت ابا عبدالله عن قول الله عزوجل: {یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی اْلأَمْرِ مِنْکُمْ} فقال نزلت فی علی بن أبی طالب والحسن والحسین: فقلت له: إن الناس یقولون: فما له لم یسم علیا وأهل بیته فی کتاب الله عز وجل؟ قال: فقال: قولوا لهم: إن رسول الله نزلت علیه الصلاه ولم یسم الله لهم ثلاثا ولا أربعا، حتى کان رسول الله هو الذی فسر ذلک لهم… و نزلت وأطیعوا الرسول وأولی الأمر منکم ـ ونزلت فی علی والحسن والحسین ـ فقال رسول الله: فی علی: من کنت مولاه ، فعلی مولاه، وقال أوصیکم بکتاب الله وأهلبیتی…؛[۱۵۵] ابا بصیر میگوید: از امام صادق درباره آیه «اولی الامر» سؤال کردم. آن حضرت فرمودند: منظور از «اولی الامر» در این آیه علی ابن ابیطالب و حسن و حسین هستند. من گفتم: اهل سنت میگویند: پس چرا خداوند نام علی و اهل بیت او را در قرآن ذکر نکرده است. امام صادق فرمودند: به آنها بگوئید: نماز هم بر رسول خدا در قرآن نازل شده است، اما خداوند متعال در قرآن از سه یا چهار رکعت آن سخن نفرموده تا این که رسول خدا تعداد رکعات نماز را تفسیر و تبیین نمود… هم چنین آیه اطاعت نیز در شأن امیرالمؤمنین و حسن و حسین نازل شده و اما نامی از آنها در قرآن نیامده تا این که رسول خدا آن را تفسیر و بیان نموده و فرمودند: هر کس که من مولا و سرپرست او هستم. پس از من علی مولا و سرپرست اوست و شما را توصیه میکنم به کتاب خدا و سفارش میکنم به اهل بیت خودم.
مصداق اولی الامر در منابع اهل سنت
عن مجاهد فی قوله تعالی: {أَطیعُوا اللهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی اْلأَمْرِ مِنْکُمْ} قال: اطیعوا الله فی فرائضه و اطیعوا الرسول فی سنته فقال الله اولی الامر منکم قال هو علی ابن ابیطالب ولاه الله الأمر بعد محمد فی حیاته؛[۱۵۶] مجاهد در تفسیر آیه اطاعت میگوید: اطاعت کنید خدا را در واجباتش و رسول خدا را اطاعت کنید در سنتش و خداوند متعال فرمود از اولی الامر نیز اطاعت کنید که او علی ابی طالب است و خداوند متعال سرپرستی امور را بعد از حضرت محمد به او سپرده است، آن هم در زمان حیات او… .
قرار گرفتن در ردیف خدا و رسول خدا
یکی از نکات مهم آیه اطاعت، قرار گرفتن اولی الامر در ردیف خدا و رسول خدا است و این با آیات مشابه خود سنخیت داشته و هم سیاق آنها قرار میگیرد، مانند:
آیه ولایت: {إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُوتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ}[۱۵۷] که در آن ولایت امیرالمؤمنین در ردیف ولایت خدا و رسول او قرار گرفته است.
آیه شهادت (علم الکتاب) {وَ یَقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفى بِاللهِ شَهیداً بَیْنی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ}[۱۵۸] که شهادت امیرالمؤمنین در کنار شهادت خداوند متعال برای اثبات رسالت پیامبر اکرم قرار گرفته است.
آیه خمس: {وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى}[۱۵۹] که خداوند متعال سهم ذی القربی را در کنار سهم خود و رسول خود آورده است.
پرسش سلیم ابن قیس از امیرالمؤمنین
سلیم ابن قیس هلالی در ضمن سؤالاتی که از امیرالمؤمنین علی پرسیده از کسانی که خداوند متعال اطاعت از آنها را واجب ساخته جستجو میکند، حضرت علی در جواب او میفرمایند: کسانی که خداوند متعال اطاعت از آنان و ولایت ایشان را واجب ساخته، کسانی هستند که خداوند متعال آنان را در ردیف خود و رسول خود آورده است. آن گاه امیرالمؤمنین علی میفرمایند:
و ادنی مایکون به ضالاً ان لایعرف حجه الله فی ارضه و شاهده علی خلقه الذی امرالله بطاعته و فرض ولایته فقال سلیم یا امیرالمؤمنین سممیهم لی قال: الذین قرنهم الله بنفسه و نبیه فقال: اطیعوالله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم؛[۱۶۰] کمترین چیزی که انسان به آن گمراه میشود این است که حجت خدا در زمین و شاهد و گواه او بر خلقش را نشناسد. آنان که خداوند اطاعت از آنان و ولایت آنان را واجب ساخته است. سلیم سؤال کرد: یا امیرالمؤمنین آنان را برای من نام ببرید. حضرت علی فرمودند: آنان کسانی هستند که خداوند متعال آنها را در ردیف خود و رسول خود قرار داده و فرموده: از خدا و رسول او و صاحبان امر اطاعت کنید.
تناسب صدر و ذیل آیه
با نگاه ظاهری به صدر آیه اولی الامر که امر به اطاعت از خدا و رسول و اولی الامر شده و ذیل آیه که هنگام ایجاد اختلاف امر به رجوع به خدا و رسول شده و نامی از اولی الامر نیامده است، عدم تناسب بین صدر و ذیل آیه برداشت میشود؛ اما با دقت و توجه به معنا و مفهوم آیه، علاوه بر تناسب زیبای صدر و ذیل آیه، نوعی فصاحت و بلاغت نیز از آیه برداشت میشود.
برخی مفسرین در جواب گفتهاند. با توجه به آن که آیه اولی الامر در زمان رسول خدا نازل شده و مرجع اصلی در تنازعات شخصی، رسول خدا بوده و از آن طرف اولی الامر کمال ادب را رعایت مینمودند و بدون اذن رسول خدا کاری انجام نمیداند، بلکه تنها مجری قانون بودند، خداوند متعال نیز اولی الامر را در ذیل آیه اطاعت ذکر نکرده است.[۱۶۱]
برخی دیگر گفتهاند، دلیل عدم ذکر اولی الامر در ذیل آیه، عدم رشد و کمال جامعه اسلامی آن زمان بوده است؛ زیرا در زمانی که اثبات رسالت رسول خدا برای عموم مردم به خوبی تبیین نشده، مراجعه به اولی الامر نمیتواند وجهی داشته باشد. و اگر مردم ظرفیت لازم را داشتند به هنگام تنازع میتوانستند به امام حسن و امام حسین در سن کودکی مراجعه کنند و رفع تنازع نمایند تا چه رسد به امیرالمؤمنین علی، چرا که همگی نور واحد هستند (حسین منی و انا من حسین) و این مطلب را سیاق آیه اولی الامر نیز مشخص میکند.
در صدر آیه، واژه «اطیعوا» دو مرتبه تکرار شده است یک مرتبه برای خداوند متعال «اطیعوالله» و یک مرتبه برای رسول و اولی الامر «اطیعوا» الرسول و اولی الامر منکم» یعنی اولی الامر و رسول یک حقیقت واحد هستند و اگر در ذیل آیه، اولی الامر تکرار نشده است به معنای عدم جواز مراجعه به اولی الامر نیست بلکه اولی الامر همان رسول و رسول نیز همان اولی الامر است (کلنا محمد) و این مطلب در ادامه همین آیات و در همین سوره به زیبایی بیان شده است. آنجا که خداوند متعال میفرماید:
{وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ اْلأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلی أُولِی اْلأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطانَ إِلاّ قَلیلاً}؛[۱۶۲] و چون خبری از ایمنی به آنها برسد آن را بدون درنگ فاش میکنند در حالی که اگر در آن مسئله به رسول خدا و اولی الامرشان رجوع میکردند، حقیقت امر را از آنان در مییافتند و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، جز عده کمی همگی از شیطان پیروی میکردید.
در این آیه از فضل و رحمت الهی تعبیر به وجود مقدس رسول خدا و امیرالمؤمنین شده است:
عن ابی الحسن فی قوله و لولا فضل الله علیکم و رحمته، قال الفضل: رسول الله و رحمته امیرالمؤمنین.[۱۶۳]
بنابراین مراجعه به اولی الامر حتی در زمان رسول خدا نیز جایز است و این مطلب را علمای اهل سنت هم نقل کردهاند:
قال رسول الله یا علی! أمرک امری و نهیک نهیی؛[۱۶۴] ای علی! امر تو همان امر من و نهی تو همان نهی من است.
قال رسول الله: یا علی انت وصیی و ابو ولدی و زوج ابنتی و خلیفتی علی امتی فی حیاتی و بعد موتی امرک امری و نهیک نهیی؛[۱۶۵] یا علی! تو وصی من و پدر فرزندان من و همسر دخترم هستی و جانشین من در امت من در حیات من و پس از حیات من هستی، امر تو امر من و نهی تو نهی من است.
۵٫ آیه صادقین
{یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقینَ}؛[۱۶۶] ای اهل ایمان! تقوای الهی را رعایت کنید و همیشه همراه با راستگویان و درستکاران باشید.
یکی دیگر از آیاتی که بر عصمت اهل بیت دلالت میکند آیه صادقین است. در این آیه به ظاهر کوتاه، سه موضوع مهم (ایمان، تقوی و صداقت) و دو امر الزامی مطرح میشود. امر به رعایت تقوی و خدا ترسی و امر به همراهی با صادقین.
زمان نزول آیه صادقین
آیه صادقین در اواخر سوره توبه واقع شده و طبق نظر مفسرین شیعه و سنی، آیات ابتدایی سوره توبه یا همان برائت که مربوط به ابلاغ پیام برائت است، در سال نهم هجری نازل شده است؛ ولی آیات پایانی سوره توبه از جمله (آیه صادقین) در سال دهم هجری یعنی اواخر عمر شریف پیامبر اعظم نازل شده است.[۱۶۷]
بنابراین با توجه به زمان نزول «آیه صادقین» معنا و مفهوم آن نیز اهمیت مضاعفی پیدا میکند.
به راستی چرا خداوند متعال در لحظات پایانی عمر شریف رسول خویش حضرت محمد مصطفی، اهل ایمان را مورد خطاب قرار میدهد و آنان را امر به رعایت تقوا و خدا ترسی نموده و همراهی با صادقین را از ایشان میخواهد؟
صادقین چه کسانی هستند که بر اهل ایمان تبعیت و همراهی با ایشان واجب و لازم است؟ و چگونه آیه صادقین دلالت بر عصمت میکند؟
صادقین چه کسانی هستند؟
در اینکه منظور خداوند متعال از مصداق واقعی صادقین چیست نظرات مختلفی ارائه و مطرح شده است. برخی معتقدند صادقین همان مؤمنان معمولی میباشند و برخی صادقین را اهل تقوی میدانند، اما این دو نظریه به دلیل سیاق آیه مردود است؛ زیرا که اگر منظور از صادقین مؤمنان معمولی باشند، لازم بود خداوند متعال اینگونه میفرمود: «کونوا من الصادقین» و اگر اهل تقوی باشند تحصیل حاصل است یعنی خداوند به اهل ایمان میفرماید: تقوای الهی را رعایت نموده و خودتان با خودتان همراه شوید.
اما تعبیر «مع الصادقین» دلالت بر آن میکند که «صدق» در این آیه مرتبه ویژه و خاصی است که لزوم همراهی با آنان خواسته شده است و این صدق ویژه و خاص در عموم اهل ایمان نیست بلکه در افراد خاصی وجود دارد.
ویژگیهای صادقین در قرآن
خداوند متعال در قرآن برای «صدق» ویژگیها و شرایطی را مطرح نموده است که شامل صدق در گفتار، کردار و پندار میباشد و فراتر از صدق ابتدایی و معمولی است. از نظر ما کسی که دروغ نگوید صادق است اما از نظر قرآن علاوه بر صدق لسانی، گفتارش نیز باید مطابق با واقع باشد و شخص به آن اعتقاد نیز داشته باشد. به عنوان مثال خداوند متعال درباره منافقین میفرماید:
{إِذا جاءَکَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللهِ وَ اللهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَ اللهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقینَ لَکاذِبُونَ}؛[۱۶۸] هنگامی که منافقان نزد تو میآیند میگویند: ما شهادت میدهیم که به طور قطع و یقین تو رسول خدایی! خداوند میداند که تو رسول او هستی، اما خداوند شهادت میدهد که منافقان دروغ میگویند و به گفته خود اعتقاد ندارند.
علاوه بر صداقت در گفتار، صداقت در افکار و اعتقادات هم باید باشد، یعنی افکار و اعتقادات شخص صادق باید مطابق با واقع باشد و در رفتار او نیز، باید این صداقت ظهور و بروز پیدا کند. یعنی اعمال او، نماز او، روزه او و… همگی مطابق با واقع و رضای حضرت حق باشد. به راستی چه کسی میتواند مدعی چنین صداقتی باشد؟
تنها در یکی از آیات قرآن ده ویژگی صادقین بیان شده است.
{لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ اْلآخِرِ وَ الْمَلائِکَهِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَى الْمالَ عَلی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبى وَ الْیَتامى وَ الْمَساکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ السّائِلینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاهَ وَ آتَى الزَّکاهَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصّابِرینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ وَ حینَ الْبَأْسِ أُولئِکَ الَّذینَ صَدَقُوا وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ}؛[۱۶۹] نیکی تنها به این نیست که هنگام نماز، روی خود را به سوی مشرق یا مغرب کنید بلکه نیکی و نیکوکار کسی است که به خدا و روز قیامت و فرشتگان الهی و کتب آسمانی و جمیع انبیاء الهی ایمان آورده و اموال خود را با همه علاقه و احتیاجی که به آن دارد به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان و درخواست کنندگان و بردگان انفاق میکند. نماز را بر پا میدارد و زکات را میپردازد و به عهد و پیمان خویش وفا میکنند و در برابر محرومیتها، بیماریها و هنگام جنگ و سختیها استقامت به خرج میدهند. این افراد جزء صادقین هستند و اهل تقوی میباشند.
در این آیه زیبا صفاتی که برای صادقین بیان شده برخی مربوط به پندار و عقیده است مانند: ۱٫ ایمان و اعتقاد به خدا. ۲٫ ایمان و باور به روز قیامت ۳٫ ایمان و باور به فرشتگان ۴٫ ایمان واعتقاد به قرآن ۵٫ ایمان و اعتقاد به بعثت انبیاء و برخی صفات مربوط به رفتار و عمل میباشد. مانند: ۶٫ بخشش مال خود به اقوام و خویشان، یتیمان، مساکین، در راه ماندگان، درخواست کنندگان و بردگان. ۷٫ اقامه نماز ۸٫ پرداخت زکات ۹٫ وفای به عهد و پیمانها، ۱۰٫ صبر و استقامت در محرومیتها، بیماریها، هنگام نبرد و سختیها، که این موارد ده گانه علامت صادقین و متقین میباشد.[۱۷۰]
در آیهای دیگر برخی صفات صادقین مطرح میشود:
{إِنَّمَا الْمُؤمِنُونَ الَّذینَ آمَنُوا بِاللهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فی سَبیلِ اللهِ أُولئِکَ هُمُ الصّادِقُونَ}؛[۱۷۱] مومنان واقعی تنها کسانی هستند که به خدا و رسول او ایمان آوردهاند، سپس ایمان خود را با شک و تردید آلوده نساختند و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کردند، در حقیقت اینان صادقین هستند.
در این آیه نیز صفاتی از جمله: ۱٫ ایمان به خدا ۲٫ اعتقاد به رسول خدا ۳٫ عدم شک و تردید در این ایمان ۴٫ جهاد با مال در راه خدا و جهاد با نفس برای رضای خدا. نشانه صدق و صداقت عنوان شده است.
خداوند متعال در آیهای دیگر درباره حضرت مریم که به مقام صدق رسیده میفرماید:
{وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فیهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِکَلِماتِ رَبِّها وَ کُتُبِهِ وَ کانَتْ مِنَ الْقانِتینَ}؛[۱۷۲] همچنین مریم دختر عمران که دامان خود را پاک نگه داشت و ما از روح خود در آن دمیدیم. او کسی بود که کلمات پروردگار و کتابهای آسمانی او را تصدیق کرد و از مطیعان فرامین الهی بود.
و در آیهای دیگر در خصوص حضرت عیسیبن مریم میفرماید: {وَ أُمُّهُ صِدِّیقَهٌ…}.[۱۷۳]
چرا حضرت مریم صدیقه بود، به دلیل آن که کلمات پروردگار را تصدیق نمود. چه کلمات تکوینی و چه کلمات تشریعی. علامت صدق، باور، اقرار، اعتراف و عمل نمودن است، که منشأ همه آنها ایمان است.
قال رسول الله: الایمان اقرار باللسان و معرفه بالقلب و عمل بالارکان؛[۱۷۴] ایمان سه رکن اساسی دارد: اعتراف با زبان، اعتقاد با قلب، عمل با اعضاء و جوارح.
هرچه ایمان انسان قویتر باشد، باور او و یقین او قوی تر میشود و این باور به اعضاء و جوارح او نیز منتقل میشود. بنابراین صادقین کسانی هستند که تمام این ویژگیها و صفات را نه در حد معمولی بلکه در حد کمال داشته باشند و این خود دلیل بر عصمت است، یعنی صادقین کسانی هستند که به مقام عصمت مطلق رسیدهاند.
دلیل دیگر بر عصمت صادقین: فرمان خداوند متعال به اهل ایمان و تقوی مبنی بر همراهی نمودن با صادقین است. وقتی خداوند متعال امر به همراهی با «صادقین» را به صورت مطلق و بدون قید آورده است، لازم است آنها معصوم از هرگونه خطا و لغزش باشند. از طرف دیگر همراهی به دو صورت امکان دارد گاهی همراهی جسمی است که دو نفر در کنار هم، یا هم سفر میباشند و یکدیگر را همراهی میکنند؛ گاهی همراهی به معنای پیروی از یک شخص یا شخصیت است؛ یعنی از نظر اطاعت و موافقت، او را همراهی میکند این نوع همراهی حتی در صورتی که آن شخص یا شخصیت را ندیده باشد ممکن است؛ زیرا ممکن است یکی در شرق عالم و دیگری در غرب عالم باشد. اما در عقیده، فکر و برنامه عملی با یکدیگر همراه باشند.[۱۷۵]
بنابراین مسلم است که منظور خداوند متعال از همراهی با صادقین نوع دوم میباشد که در همه زمانها و مکانها ممکن است. یعنی تبعیت و پیروی از سیره و راه و روش آنها. اکنون که ویژگیها و صفات صادقین را شناختیم و مقام بالای ایشان و عصمت آنان را فهمیدیم باید به سراغ مصادیق آنها برویم و این بزگواران را شناسایی نموده سپس از راه و روش آنان پیروی نمائیم.
مصداق صادقین در روایات
در کتب تفسیری که توسط علمای شیعه و سنی تالیف شده است در ذیل آیه صادقین روایات متعددی نقل شده که مصداق صادقین را مشخص نمودهاند. به عنوان نمونه چند مورد را نقل میکنیم. همچنین در کتب روایی، نیز احادیث متعددی در خصوص معرفی شخصیت صادقین نقل شده است.[۱۷۶]
حاکم حسکانی از علمای بزرگ اهل سنت روایتی را در ذیل آیه صادقین میآورد که مصداق واقعی صادقین را معرفی میکند:
عن ابن عباس فی هذه الآیه… و کونوا مع الصادقین قال: مع علی و اصحاب علی؛[۱۷۷] ابن عباس در تفسیر این آیه میگوید معنای همراهی با صادقین، همراهی با علی ابن ابیطالب و اصحاب اوست.
علامه گنجی شافعی از دیگر علمای عامه در کتاب «کفایهًْ الطالب»، سبط ابن جوزی در کتاب «تذکره» آلوسی در «روح المعانی»، سیوطی در کتاب «الدر المنثور» همگی ضمن نقل روایاتی، صادقین را امیرالمؤمنین و اهل بیت رسول خدا معرفی میکنند.
روی ان النبی سئل عن الصادقین هاهنا، فقال هم علی و فاطمه و الحسن و الحسین و ذریتهم الطاهرون الی یوم القیامه؛[۱۷۸] از رسول خدا در مورد صادقین در این آیه سؤال شد. حضرت فرمودند: صادقین علی و فاطمه و حسن و حسین و فرزندان پاک و مطهر ایشان هستند تا روز قیامت.
قال علی: «انشدکم الله هل تعلمون ان الله جل اسمه انزل «یا ایها الذین آمنوا اتقوالله و کونوا مع الصادقین» فقال سلمان یا رسول الله اعامه ام خاصه. فقال رسول اما المأمورون فعامه لان جماعه المؤمنین أمروا بذلک و اما الصادقون فخاصه علی ابن ابیطالب و اوصیائی من بعده الی یوم القیامه؟؛[۱۷۹] حضرت علی در جریان جنگ صفین در میان سپاه خود چنین سخنرانی فرمودند: شما را به خدا قسم میدهم آیا میدانید که خداوند جل اسمه زمانی که آیه صادقین را نازل کرد، سلمان سؤال کرد یا رسول الله این آیه عام است یا خاص، رسول خدا فرمودند: به آنان که دستور داده شده عام هستند زیرا جمعیت مؤمنین به این دستور مأمور شدهاند ولی صادقین مخصوص علی ابن ابیطالب و جانشینان بعد از اوست تا روز قیامت.
امام محمد باقر و اما جعفر صادق میفرمایند:
ان الصادقین هاهنا هم الائمه الطاهرون من آل محمد اجمعین؛[۱۸۰] منظور از صادقین در این آیه همگی امامان طاهر از آل محمد هستند.
بنابراین تنها رسول خدا و اهل بیت که مفسر و مبین واقعی قرآن هستند میتوانند مصادیق واقعی واژههای قرآن را بیان کنند و این روایت با ویژگیهای صادقین در قرآن تطبیق میکند و هیچ کس جز وجود مقدس حضرات چهارده معصوم نمیتواند مصداق صادقین به معنای واقعی باشد و به طور کلی مصداق معصوم، مصداق صادقین و مصداق اولی الامر مشخص نمیشود مگر با نص!
اعتراف صریح و انحراف عجیب
معنای صادقین و دلالت آن بر عصمت، آن قدر روشن است که حتی اشخاصی چون فخر رازی که لجاجت و دشمنی خاصی با اهل بیت عصمت و طهارت دارد چنین اعتراف میکند:
خداوند متعال امر کرده که با صادقین همراه باشیم پس چون همراهی با صادقین واجب است لازم است در هر زمانی صادقین وجود داشته باشند تا با ایشان همراهی کنیم و این مسئله دلالت میکند که صادقین همان اجماع امت اسلامی است که هرگز خطا و اشتباه نمیکنند.[۱۸۱]
اینکه فخر رازی اعتراف میکند که در هر عصر و زمانی وجود صادقین لازم است تا با آنان همراهی شود و این صادقین، مصون از خطا و اشتباه و معصوم هستند کاملاً صحیح است اما در اینجا دشمنی و لجاجت او با وجود نقل روایات متواتر از رسول خدا در خصوص تعیین مصداق صادقین مشخص میشود. زیرا او مصداق صادقین را امت اسلام میداند که مجموع آنها مصون از خطا و اشتباه هستند! در حالی که این سخن از فردی که ادعای علم میکند عجیب است یعنی اهل ایمان با خودشان همراه باشند. و البته بطلان این حرف کاملاً واضح و آشکار است که مجموع امت اسلام خطاء و اشتباه نمیکنند!! تاریخ شهادت میدهد که امت اسلام در موارد متعددی اشتباه کردهاند و راه خطا را بر صواب برگزیدهاند. البته اگر در امت اسلام امیرالمؤمنین یا امام معصوم باشد این حرف کاملاً درست است، زیرا این امت هرگز راه خطا نمیرود و از نظر شیعه اجماعی حجت است که، معصوم در آن ورود پیدا کند و قدرت اظهار نظر داشته و مبسوط الید باشد، در غیر این صورت اجماع هرگز حجت نیست و نخواهد بود. اما امت به خودی خود نه تنها مصون از خلاف نیست، بلکه موجب اختلاف و گمراهی است؛ زیرا اگر امت عصمت آفرین است، پس این همه تفسیر به رای در آیات قرآن، عدم وحدت در موضوع امامت، اختلاف خود اهل سنت در موضوعات و فروعات، تقسیم آنها به چهار فرقه کاملاً مقابل یکدیگر و هزاران مورد اختلاف دیگر نشانه چیست؟
۶٫ آیه علم الکتاب
{وَ یَقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفى بِاللهِ شَهیدًا بَیْنی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ}؛[۱۸۲] ای پیامبر ما! کسانی که کافر شدهاند میگویند تو رسول ما نیستی، تو نیز در جواب آنها بگو کافی است که خداوند بین من و شما شهادت به رسالت من دهد و نیز کسی که علم کتاب نزد اوست برای این شهادت کافی است.
شهود و شهادت
یکی از مسائل و موضوعات مهمی که در محاکم قضایی و یا در بین عموم مردم نقش تعیین کنندهای دارد، مسئله شهود و شهادت است. به عنوان مثال شخصی که مدعی ملکیت مکان معین یا شی خاصی است باید برای اثبات ادعای خود، دلیل قانع کننده یا همان شاهدان قابل قبول را ارائه کند و هر چه موضوع از اهمیت بیشتری برخوردار باشد مدعی باید دلائلی قویتر و شاهدان محکمه پسند که از اهمیت مضاعفی برخوردار هستند معرفی کند.
ادعای نبودت و امامت
ادعای نبوت و پیامبری از مسائل بسیار مهمی است که جوامع بشری در طول تاریخ همواره با آن سر و کار داشته و تأثیر فراوانی در سعادت یا شقاوت انسانها و جوامع بشری داشته است، و به طور کلی یکی از دلائل انحراف بشر از گذشته تاکنون مدعیان دروغین هدایت انسانها در لباس نبوت، امامت، یا رهبری و هدایت بودهاند. بدیهی است مدعی چنین مقام والایی لازم است برای اثبات ادعای خود دلائل قابل قبول برای مردم و حجت کافی در برابر محکمه عدل الهی در دنیا و آخرت داشته باشد.
شاهدان رسالت رسول خدا
شخصیت رسول اکرم قبل از بعثت در میان امت خویش، شخصیتی والا و با عظمت و قابل قبول با صفاتی زیبا از امانت، صداقت، شجاعت صمیمیت و دلسوزی بوده و همگان به آن اعتراف داشتند. اما با این همه صفات روشن به ویژه صداقت و امانت، باز هم مشرکان و کافران پس از بعثت، منکر رسالت رسول خدا شده و با آن به مقابله برخاستند. خداوند متعال نیز از همان آغازین روزهای بعثت به رسول خدا اقامه نمودن دلیل در برابر منکران رسالت را تعلیم میدهد و میفرماید: اگر کافران، منکر رسالت تو میشوند (و یقول الذین کفروا لست مرسلا) تو نیز برای اثبات رسالت خویش دو گواه و دلیل قوی به عنوان شاهد اقامه کن: ۱٫ خداوند متعال ۲٫ عالم به علم کتاب (قل کفی بالله شهیداً بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب).
نکات مهم آیه «علم الکتاب»
- خداوند متعال که از نظرها غایب است چگونه بر رسالت حضرت محمد مصطفی شهادت میدهد؟
- عالم به علم کتاب چه کسی است و چه عظمتی دارد که خداوند متعال نام او را در کنار نام خود ذکر میکند و میتواند شاهد بر رسالت خاتم الانبیاء باشد؟
- کتاب چیست و علم به این کتاب چه نوع علمی است و عالم به علم کتاب چه ویژگیها و صفاتی را داراست؟
انواع شهادت خداوند متعال
الف) شهادت فعلی
خداوند متعال حکیم علی الاطلاق است و با حکمت خود برای هدایت انسانها پیامبرانی را مبعوث میکند و رسول خود را با انواع معجزات یاری میکند تا انسانها با یقین کامل و خاطر آسوده به او ایمان آورده و به سخنانش گوش فرا داده و به دستوراتش عمل نمایند.
نصرت و یاری خداوند متعال در سختیها و گرفتاریها و جنگها نیز نوعی شهادت فعلی است که باعث پیشرفت کار پیامبر و امت او خواهد شد
ب)شهادت قولی
تأیید پیامبر از جانب خداوند متعال با نزول کتاب آسمانی نیز یکی از دلایل اثبات رسالت است. کتابی که معجزه خدا باشد؛ همانند قرآن که درباره آن میفرماید:
{أَفَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللهِ لَوَجَدُوا فیهِ اخْتِلافًا کَثیرًا}؛[۱۸۳] آیا درباره قرآن اندیشه نمیکنند تا برای آنان ثابت شود که اگر از جانب غیر خداوند بود در آن اختلاف فراوانی مییافتند.
خداوند متعال در قرآن به رسالت رسول خود شهادت میدهد و ایشان را تأیید میکند.
{یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکیمِ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلینَ عَلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ}؛[۱۸۴] یا سید المرسلین. قسم به این قرآن حکیم که تو به طور قطع و یقیین از رسولان ما هستی و بر راهی راست و استوار قرار داری.
ضمن آنکه نام رسول خدا و رسالتشان در کتب آسمانی دیگر مانند: تورات و انجیل آمده که این نیز شهادت قولی است.
مدعیان دروغین
به شهادت تاریخ کسانی که مدعی دروغین نبوت یا امامت بوده اند در اندک زمانی رسوا شده و دروغ آن ها برای همگان روشن شده است؛ زیرا که هیچ تاییدی ازجانب خداوند متعال نداشتند. حتی یک مورد هم وجود ندارد که شخصی به دروغ ادعای نبوت یا امامت نموده باشد وخداوند متعال او را کمک و یاری نموده باشد. بلکه بالعکس به دفعات در زمانها و مکانهای مختلف او را رسوا ساخته است تا بندگانش گمراه ومنحرف نشوند و حجت برهمگان تمام شود. مانند مسیلمه کذاب که ادعای نبوت کرد و هرگاه مردم از او درخواست معجزه وکرامتی میکردند بیشتر رسوا میشد؛ به عنوان مثال یک مرتبه مردم، از او درخواست کردند تا برای چاه آب آنها دعا کند تا آبش بیشتر شود، او آب دهان خود را در چاه انداخت و همان مقدار آب اندکی هم که بود فروکش کرد و چاه به طور کامل خشک شد. در زمان دیگری دست خود رابر سر کسی که ریزش مو داشت کشید تا شفا یابد موهای سرش ریخت و طاس شد. افراد دیگری هم که مدعی رهبری و هدایت مردم بودند، بارها و بارها رسوا شدند و ادعای دروغین آنها برای مردم روشن شد.
علم کتاب چیست و نزد چه کسی است؟
علم به کتاب دو مرتبه در قرآن تکرار شده است:
مرتبه اول: مربوط به داستان حضرت سلیمان است هنگامی که از اطرافیان خود خواست تخت بلقیس را نزد او حاضر کنند، وزیر مشاور او آصف ابن برخیا قبول میکند که در کمتر از چشم بر همزدنی تخت بلقیس را نزد حضرت سلیمان نبی حاضر کند. خداوند متعال در این باره میفرماید:
{قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ}؛[۱۸۵] آن کسی که مقداری از دانش و علم به کتاب را داشت به سلیمان گفت پیش از آن که چشم بر هم زنی آن را نزد تو خواهم آورد.
مرتبه دوم: در سوره رعد، صاحب علم کتاب در کنار خداوند متعال، شاهد رسالت خاتم الانبیاء محمد مصطفی میشود. با این تفاوت که در مورد اول آصف ابن برخیا بخشی از علم کتاب را دارا بود زیرا قرآن در این باره میفرماید: «علم من الکتاب» و در این آیه صاحب «علم الکتاب» تمام دانش و علم کتاب را دارد نه قسمتی از آن را و لغت علم مستقیم به کتاب اضافه شده نه همراه با من تبعیضیه (علم الکتاب).
اما منظور از کتاب، کتابی غیر از قرآن است بلکه قرآن نیز بخشی از آن کتاب است. به دلیل این که در زمان حضرت سلیمان هنوز قرآن نازل نشده بود. بنابراین «الکتاب» همان لوح محفوظ الهی است که قرآن و همه کتابهای آسمانی که بیش از یکصد کتاب آسمانی هستند در آن جمع است. پس کسی که عالم به علوم این کتاب است، آن قدر عظمت دارد که خداوند متعال او را در کنار نام خود به عنوان شاهدان رسالت میآورد. اما به راستی «من عنده علم الکتاب» چه کسی است؟ در خصوص مصداق واقعی «من عنده علم الکتاب» نظرات مختلفی توسط اهل سنت بیان شده است که انسان را به تعجب و شگفتی میآورد و بر همگان روشن میسازد که دوری از مکتب وحی و مکتب اهل بیت انسان را به کدام وادی میکشاند.
نظریه مردود زمخشری
زمخشری از علمای معتزلی در کتاب خود مینویسد: «من عنده علم الکتاب» خداوند متعال است و تنها اوست که عالم به لوح محفوظ است.[۱۸۶]
مرحوم علامه طباطبایی در ردّ نظریه زمخشری مینویسند:
اگر منظور از «من موصوله» خدای سبحان باشد، خلاف ظاهر عطف است. چرا که اولین شاهد خود خداوند است و دیگر معنا ندارد با واو عطف تکرار شود و این حقیقتی است که دانشمندان ادبیات عرب در مورد آن بحث کردهاند که عطف تفسیری نیاز به دلیل متقن دارد. گذشته از آن، بنابراین نظریه ذات و صفت خداوند متعال بر ذات خدا عطف میشود که این قبیح و غیر فصیح است.[۱۸۷]
و این در حالی است که همه علمای اهل سنت از جمله فخر رازی این نظریه را رد میکنند.
علمای اهل کتاب
برخی دیگر از علمای اهل سنت در جهت انحراف اذهان پیروان خود از فضائل اهل بیت، مصداق «من عنده علم الکتاب» را علمای یهود و نصاری که عالم به تورات و انجیل هستند معرفی میکنند و «الکتاب» را همان تورات یا انجیل معنا میکنند. و در توجیه نظر خود مینویسند: چون در تورات و انجیل نام رسول خدا آمده بود، و آنها از این نام آگاه بودهاند میتوانند شاهد رسالت رسول خدا باشند. این دسته برای اثبات نظر خود روایات مخدوش و غیر معتبری هم نقل میکنند و مصداق عالمان یهود را عبدالله ابن سلام معرفی میکنند.[۱۸۸]
در رد این نظریه سخیف، میتوان با دلائل فراوانی احتجاج نمود از جمله آن که سوره رعد در مکه نازل شده است و علمای یهود و نصاری مانند عبدالله ابن سلام در مدینه ایمان آوردهاند، آن هم در اواخر عمر شریف رسول خدا؛ بنابراین در زمان نزول آیه «علم الکتاب» هنوز امثال عبدالله ابن سلام مسلمان نشده بودند.
برخی علمای اهل سنت مانند کلبی و مقاتل میگویند: سوره رعد مکی است اما آخرین آیه آن «آیه علم الکتاب» مدنی است و با این حرف ضعیف و غیر مستند قصد اثبات شان نزول این آیه را برای عبدالله ابن سلام دارند. البته اینها در این خصوص روایتی نقل نمیکنند بلکه تنها نظر شخصی خود را ارائه میکنند که این همان تفسیر به رأی است.[۱۸۹]
در جواب نظریه این دو شخص میتوان به سخن مفسرین استناد کرد که بر اساس دیدگاه آنها بین سورههای مکی و مدنی تفاوتهایی وجود دارد، از آن جمله که سورههای مکی مباحث اعتقادی را مطرح میکنند. و از مباحث اعتقادی، اثبات رسالت رسول خداست. زیرا زمان بعثت رسول خدا در مکه بوده است ولی سورههای مدنی بیشتر مباحث اخلاقی و فقهی را مطرح میکند زیرا استقرار اسلام در مدینه بوده و مسائل و احکام در آن جا نازل شده است و روشن است که آیه «علم الکتاب» از مباحث اعتقادی است نه اخلاقی و فقهی؛ پس در مکه نازل شده است، این در حالی است که در ردّ نظر این گروه استنادات فراوان دیگری هم وجود دارد از جمله، سخن سعید ابن جبیر است که میگوید:
چگونه آیه «علم الکتاب» در شأن عبدالله ابن سلام نازل شده در حالی که تمام سوره رعد از ابتدا تا انتها مکی است.[۱۹۰]
و نیز گذشت که چون «علم» به «الکتاب» اضافه شده است مَنْ عنده، عالم به کل کتاب معنا میدهد. یعنی عالم به ظاهر و باطن کتاب، ناسخ و منسوخ، تفسیر و تأویل، عالم به مطلق و مقید و عام و خاص کتاب. آیا برای عبداللهبن سلام چنین علمی حتی برای تورات هم ثابت شده تا چه رسد برای قرآن یا لوح محفوظ؟! ضمن آن که شهادت در اصول دین باید یقین آور و علم آور باشد و برای اثبات نبوت باید دلیل یقینی و قطعی اقامه نمود نه دلیل مشکوک. عبدالله ابن سلام که خودش نیز مشکوک است به دلیل آن که بعد از حضرت موسی به پیامبر بعدی یعنی حضرت عیسی ایمان نیاورده و هم چنان یهودی باقی مانده است، چگونه میتواند شهادت قطعی و یقینآور به رسالت خاتم الانبیاء بدهد و آیا چنین شهادت مشکوکی از چنین شخص مشکوکی میتواند علم آور و یقیینآور باشد؟
گذشته از آن عبدالله ابن سلام و هزاران نفر مانند او چه مقام و موقعیتی میتوانند داشته باشند، که نامشان در کنار نام «الله جل جلاله» به عنوان شاهدان رسالت خاتم الانبیاء محمد مصطفی آورده شود؟
و نیز هنگامی که: وقتی قطرهای از علم کتاب نزد آصف ابن برخیا بوده (علم من الکتاب) و توانسته در چشم بر هم زدنی تخت بلقیس را نزد حضرت سلمیان حاضر کند، آیا به راستی امثال عبدالله ابن سلام میتوانند عالم به کل کتاب باشند؟! چنین عظمتی نه برای او ثابت شده و نه تاریخ به آن شهادت داده است. در نتیجه هم از نظر عقل و هم از نظر نقل نمیتوان مصداق «من عنده علم الکتاب» را عالمان به تورات و انجیل دانست.
مراجعه به مفسران واقعی قرآن
برای فهم قرآن و مصادیق واقعی آیات آن چارهای نیست جز آن که به مفسران واقعی قرآن مراجعه نمائیم. یعنی همان اشخاصی که قرآن بر آنان نازل شده و خداوند متعال وظیفه تفسیر و تبیین آیات را به آنان واگذار کرده نه به دیگران و در این باره میفرماید:
{وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ}؛[۱۹۱] ما این قرآن را بر تو نازل کردیم، تا برای مردم آن چه را بر ایشان نازل شده تبیین کنی و روشن سازی تا شاید اندیشه کنند.
و در آیهای دیگر میفرماید:
{وَ ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ إِلّا لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فیهِ}؛[۱۹۲] و ما این قرآن را بر تو نازل نکردیم مگر به این دلیل که آن چه را مردم درباره آن اختلاف دارند برایشان روشن کنی.
بنابراین وظیفه اصلی تبیین آیات الهی ومواردی که مردم درباره آن اختلاف دارند بر عهده رسول خدا واهل بیت ایشان است نه امثال حسن بصری، مجاهد، قتاده، عکرمه یا حتی ابن عباس وامثال ذلک.[۱۹۳]
به همین دلیل در زمان رسول خدا یا اهل بیت، اگر برای اصحاب ویاران آن بزرگواران وحتی دیگران در مصادیق این آیات شک و تردید ایجاد میشد، یا سؤال برای ایشان پیش میآمد، سراغ اهل بیت رفته و از ایشان جویا میشدند.
ابی سعید خدری از اصحاب رسول خدا بود که مورد پذیرش اهل سنت نیز میباشد. او در روایتی نقل میکند.
سألت رسول الله عن قول الله جل ثناءه قال الذی عنده علم من الکتاب قال ذاک وصی اخی سلیمان ابن داوود فقلت له یا رسول الله فقول الله عزوجل و من عنده علم الکتاب؟ قال ذاک اخی علی ابن ابیطالب؛[۱۹۴] از رسول خدا درباره این آیه «قال الذی عنده علم من الکتاب» سؤال کردم چه کسی است؟ رسول خدا فرمودند: او وصی برادرم سلیمان ابن داوود است. پس درباره این آیه «و من عنده علم الکتاب» سؤال کردم که این شخص چه کسی است؟ رسول خدا فرمودند: این شخص برادرم علی ابن ابیطالب است.
عن یحیی الحلبی عن بعض اصحابنا قال: کنت مع ابی جعفر فی المسجد اُحدثه اذمرّ بعض ولد عبدالله ابن سلام و قلت جعلت فداک هذا ابن الذی یقول الناس «عنده علم الکتاب»؟ قال لا انما ذلک علی…؛[۱۹۵] برخی اصحاب امام باقر در مسجد با آن حضرت سخن میگفتند که یکی از فرزندان عبدالله ابن سلام وارد شد. خدمت حضرت عرض شد: فدای شما شوم این شخص فرزند همان کسی است (عبدالله ابن سلام) که اهل سنت درباره او میگویند: علم کتاب نزد اوست! حضرت امام باقر فرمودند: خیر چنین نیست بلکه آن شخص حضرت علی است.
برید ابن معاویه عن الصادق فی قوله من عنده علم الکتاب قال ایانا عنی و علی اولنا وأفضلنا و خیرنا بعد النبی؛[۱۹۶] برید ابن معاویه از امام صادق در مورد آیه «علم الکتاب» سؤال کرده آن حضرت فرمودند: خداوند متعال از «و من عنده علم الکتاب» ما اهل بیت را قصد کرده و حضرت علی اولین ما و برترین و بهترین ما بعد از رسول خدا است.
امیرالمؤمنین برتر از انبیاء اولوالعزم
عن عبدالله ابن ولید قال ابوعبدالله: «ما یقول الناس فی اولی العزم و صاحبکم امیرالمؤمنین؟ قال فقلت ما یقدمون علی اولی العزم احداً فقال ابو عبدالله ان الله تبارک و تعالی قال لموسی» {وَ کَتَبْنا لَهُ فِی اْلأَلْواحِ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْعِظَهً}[۱۹۷] و لم یقل کل شی موعظه و قال لعیسی {وَلأُبَیِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذی تَخْتَلِفُونَ فیهِ}[۱۹۸] و لم یقل کل شی و قال لصاحبکم امیرالمؤمنین {قُلْ کَفى بِاللهِ شَهیدًا بَیْنی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ}[۱۹۹] و قال الله عزوجل {وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاّ فی کِتابٍ مُبینٍ}[۲۰۰] و علم هذا الکتاب عنده؛[۲۰۱] عبدالله ابن ولید نقل میکند که امام صادق به من فرمودند:[۲۰۲] درباره پیامبران اولوالعزم و امام شما امیرالمؤمنین چه میگویند؟ عرض کردم: آنها میگویند هیچ کس در رتبه و فضیلت بر پیامبران اولوالعزم تقدم ندارد! امام صادق فرمودند: خداوند متعال درباره حضرت موسی در قرآن میفرماید: «برای او در الواح تورات از هر موضوعی پندی نوشتیم» ولی نفرمود: «برای همه چیز» (من کل شی لا کل شی) و درباره حضرت عیسی فرموده است. «آمدهام تا برخی از آن چه را که در آن اختلاف دارید برای شما روشن کنم. اما نفرمود: همه آن چه را که اختلاف دارید. اما در مورد امام شما امیرالمومنین فرموده: {و من عنده علم الکتاب}؛ «یعنی علم همه کتاب نزد اوست» و نیز خداوند عزوجل فرموده است. هیچ تر و خشکی نیست مگر آن که در کتاب مبین آمده است «کتاب مبین امیرالمؤمنین است» و علم چنین کتابی نزد امیرالمؤمنین است. (پس چه کسی بالاتر است؟ انبیاء اولوالعزم یا امیرالمؤمنین)
در این روایت زیبا امام صادق با استناد بر آیات قرآن برتری و فضیلت امیرالمؤمنین علی را بر انبیاء اولوالعزم ثابت میکنند تا دیگران نتوانند هیچ گونه شبهه و خدشهای بر آن وارد کنند.
علم آصف در برابر علم امیرالمؤمنین
سئل عن الصادق عن «الذی عنده علم من الکتاب» أعلم ـ أم الذی «عنده علم الکتاب» فقال ما کان علم الذی عنده علم من الکتاب عند الذی عنده علم الکتاب إلا بقدر ما تأخذ البعوضه بجناحها من ماء البحر، فقال أمیرالمؤمنین ألا إن العلم الذی هبط به آدم من السماء إلی الأرض و جمیع ما فضلت به النبیون إلی خاتم النبیین فی عتره خاتم النبیین؛[۲۰۳] از امام صادق سؤال شد: کسی که قطرهای از علم کتاب را داشته عالم تر بوده یا کسی که علم کل کتاب را داشته است؟[۲۰۴] حضرت امام صادق فرمودند: علمی که آصف ابن برخیا داشته «عنده علم من الکتاب» نسبت به امیرالمؤمنین «عنده علم الکتاب» همانند ذرهای آب است که یک پشه با بال کوچک خود از اقیانوس گرفته باشد و همچنین امیرالمؤمنین در این باره فرمودند: آن علمی که حضرت آدم با آن از آسمان به زمین آمد و تمام علومی که انبیاء الهی به آن بر دیگران برتری داده شدند تا زمان خاتم الانبیاء نزد اهل بیت رسول خدا است.
دلالت آیه «علم الکتاب» بر عصمت
آیه «علم الکتاب» عظمت و فضیلت فوقالعادهای را برای امیرالمؤمنین ثابت میکند و آن، قرین شدن با خداوند متعال در شهادت بر اثبات رسالت خاتم النبیین است. و این شهادت در عرض شهات خداوند متعال است نه در طول آن، یعنی «با واو عطف» آمده نه با «ثم» زیرا اگر خداوند میفرمود «ثم عنده علم الکتاب» این شهادت در طول شهادت خدای منان بود اما چون فرموده: «و من عنده علم الکتاب» در عرض شهادت خداوند بوده و در کنار او قرار میگیرد. یعنی فرق در شهادت دادن نیست؛ من شهادت میدهم، علی هم شهادت میدهد و همین امر دلیل بر عصمت و طهارت مطلق و بی نظیر امیرالمومنین است؛ زیرا غیر معصوم هرگز نمیتواند در کنار خداوند متعال و در عرض او به عنوان شاهد قرار گیرد و این مطلب را آیات دیگر هم ثابت میکند مانند:
{شَهِدَ اللهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلّا هُوَ وَ الْمَلائِکَهُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِمًا بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ}؛[۲۰۵] خدا و فرشتگان الهی و صاحبان علم شهادت میدهند که معبودی جز او نیست و اوست که همواره به عدل قیام میکند. معبودی جز او که توانا و حکیم است وجود ندارد.
در این آیه نیز شهادت خداوند متعال و ملائکه الهی و صاحبان علم که طبق روایات امیرالمؤمنین و امامان معصوم هستند.[۲۰۶] در کنار هم و در عرض هم قرار گرفتهاند که همه آنها نیز معصوم از هر نوع خطا و اشتباه هستند.
نکته: دیگر: کسی که عالم به کل کتاب، عالم به لوح محفوظ، عالم به قرآن و جمیع کتب آسمانی است نه تنها معصوم بلکه در عصمت بی نظیر است. این در حالی است که پیامبران اولوالعزم، هر کدام عالم به برخی علوم و دانای به بعضی از اسماء اعظم الهی بودند، اما وجود مقدس امیرالمؤمنین عالم به جمیع علوم و گنجینه تمام اسماء اعظم الهی است، در نتیجه صاحب عصمت مطلقه و بینظیر است.
مرحوم آیت الله بهبهانی در شرح و تفسیر آیه «علم الکتاب» مینویسند:
کسی که خداوند متعال به او علم به کل کتاب را داده در حقیقت جمیع فضائل و کمالات و درجات را اعطا نموده است، به گونهای که فوق آنها هیچ در جه و مرتبهای متصور نخواهد بود و یکی از آن فضائل و مناقب، عصمت و طهارت است و تمام این فضیلتها از همین آیه «علم الکتاب» استخراج و استنباط میشود.[۲۰۷]
۷٫ آیه اهل ذکر
{فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ}؛[۲۰۸] آنچه را نمیدانید از اهل ذکر سؤال کنید.
یکی دیگر از آیاتی که بر عصمت اهل بیت دلالت میکند، آیه «ذکر» است. در این آیه امر به سؤال از اهل ذکر شده است. وقتی خداوند متعال امر به سؤال نمودن از اهل ذکر میکند، به معنای قبول جواب از اهل ذکر و وجوب عمل به آن است. و همین وجوب عمل به آن، دلیل به عصمت اهل ذکر است. چرا که اگر اهل ذکر خطا کنند یا فراموشی و سهو در پاسخ آنها وجود داشته باشد، عمل کردن به آن نیز جایز نیست. در نتیجه امر پروردگار به سؤال کردن از ایشان و وجوب عمل به آن لغو خواهد بود و کار لغو از حکیم محال است.
اهل ذکر چه کسانی هستند؟
زراره میگوید: از امام محمد باقر در مورد «اهل ذکر» سؤال کردم که آنها چه کسانی هستند؟
قال محمد الباقر: نحن قلت فمن المأمورون بالمسأله؟ قال: انتم!؛[۲۰۹] امام باقر فرمودند: اهل ذکر ما هستیم. عرض کردم پس چه کسانی مأمور به سؤال کردن هستند؟ حضرت فرمودند: به شما امر شده که از ما سؤال کنید.
عن ابی عبدالله فی قول الله عزوجل: {فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ} قال هم آل محمد فعلى الناس أن یسألوهم و لیس علیهم أن یجیبوا ذلک إلیهم إن شاءوا أجابوا و إن شاءوا لم یجیبوا؛[۲۱۰] از امام صادق در مورد آیه «ذکر» فرمودند: اهل ذکر سؤال کردند، آن حضرت آل محمد هستند. پس بر مردم واجب است که از ایشان سؤال کنند اما بر آنان واجب نیست که جواب هر مسئلهای را بدهند و اختیار جواب دادن بر عهده ایشان است اگر بخواهند و صلاح بدانند جواب میدهند و اگر نخواهند جواب نمیدهند.[۲۱۱]
استناد امام رضا به آیه ذکر
امام رئوف حضرت علی ابن موسی الرضا در بیان فضائل عترت طاهره، در مجلس مأمون و در مقابل علمای اهل سنت با استناد به «آیه ذکر» فرمودند:
آن اهل ذکری که خداوند متعال در قرآن فرموده از ایشان سؤال کنید، ما اهل بیت هستیم. از ما سؤال کنید اگر نمیدانید.
در این هنگام علمای اهل سنت گفتند. بلکه «اهل ذکر»، یهود و نصاری هستند نه شما! امام رضا فرمودند: سبحان الله! آیا چنین سخنی جایز است. اگر «اهل ذکر» علمای یهود و نصاری باشند و مأمور به سؤال از آنان باشیم، در این هنگام آنها ما را به دین خود دعوت خواهند کرد و میگویند دین آنها بهتر از دین اسلام است؟!
در این هنگام مأمون گفت: آیا دلیلی بر خلاف نظر اینان دارید؟
امام رضا فرمودند: آری منظور از «ذکر» رسول الله است و ما نیز اهل او هستیم. آن گاه حضرت رضا به آیه قرآن استناد فرمودند:
الذکر رسول الله و نحن اهله و ذلک بین فی کتاب الله عزوجل حیث یقول فی سوره طلاق: فاتقوالله یا اولی الالباب الذین آمنوا قد انزل الله الیکم ذکراً رسولاً یتلوا علیکم آیات الله مبینات فالذکر رسول الله و نحن اهله.[۲۱۲]
و خداوند متعال در قرآن سوره طلاق، آیات ۱۰و۱۱ میفرماید:
پس ای خردمندان با ایمان از خدا بترسید که خداوند برای شما وسیله تذکری نازل کرد و آن پیامبری است که آیات روشن خدا را برای شما میخواند.
پس ذکر در این آیه رسول خدا و ما اهل ذکر هستیم.
دلائل عصمت
نکته مهمی که در آیات فضائل اهل بیت وجود دارد این است که از تمام آیاتی که پیرامون اهل بیت نازل شده ـ که صدها آیه قرآنی را شامل میشود ـ میتوان علاوه بر عصمت، دیگر فضائل و صفات اهل بیت مانند: ولایت، علم و… را استنباط و استخراج نمود. هر آیهای که درباره علم اهل بیت است، بر عصمت نیز دلالت میکند؛ زیرا ریشه و منشا عصمت، علم است و نتیجه هر دو، ولایت تکوینی و تشریعی است. پس ما یک دلیل یا دو دلیل نداریم بلکه دلائل متعددی از آیات قرآنی میتوانیم استخراج کنیم و اگر در این قسمت بحث از عصمت، تنها به هفت آیه قرآنی اکتفا کردیم به قدر اقتضاء و تناسب است که در غیر این صورت بحث بسیار وسیع، دامنهدار و مفصل خواهد شد. پس هر آیهای که در شأن اهل بیت نازل شده علاوه بر فضیلتهای فوقالعادهای که ثابت میکند، افضلیت، اعلمیت، امامت، ولایت، عصمت، طهارت و… را نیز به دنبال خود میآورد. و همان گونه که از یک آیه فضیلت مانند: آیه ولایت، آیه اکمال، آیه تبلیغ و… میتوان تمام ویژگیها و صفات اهل بیت را ثابت کرد، از تک تک احادیثی که در شأن و فضیلت اهل بیت نقل شدهاند مانند: حدیث ثقلین، حدیث کساء، حدیث منزلت و… نیز میتوان تمام ویژگیهای و صفات اهل بیت را استنباط و استخراج نمود.
[۱]. تحریم/ 6.
[۲]. انبیاء / ۲۶ ـ۲۷٫
[۳]. نحل/ ۴۹ـ۵۰٫
[۴]. نساء / ۶۴٫
[۵]. اطاعت مطلق، تنها از کسانی جایز است که معصوم باشند اما کسانی که معصوم نباشند اطاعت از آنها مشروط است. مانند: اطاعت از پدر و مادر به شرط آن که انسان را مجبور به شرک نکنند همانگونه که در سوره لقمان آیه ۱۵ به آن اشاره شده است.
[۶]. ص /۴۱ ـ ۴۸٫
[۷]. مریم/ ۵۸٫
[۸]. مراجعه کنید: جواهر الکلام فی معرفهًْ الامامهًْ والامام، ج ۲، ص ۱۸۹٫
[۹]. به آیه امامت آیه عهد یا آیه ابتلاء هم گفته میشود.
[۱۰]. بقره / ۱۲۴٫
[۱۱]. احتجاج طبرسی، ج ۲، ص ۴۵۴٫
[۱۲]. بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۴۸٫
[۱۳]. اشاره است به آیه ۳۷ سوره بقره.
[۱۴]. تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۴۲۲٫
[۱۵]. البرهان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص ۶۰۰٫ فقال: «إن الله سبحانه لما خلق إبراهیم× کشف له عن بصره، فنظر، فرأى نورا إلی جنب العرش، فقال: إلهی، ما هذا النور؟ فقیل له: هذا نور محمد صفوتی من خلقی. ورأى نورا إلی جنبه، فقال: إلهی، وما هذا النور؟ فقیل له: هذا نور علی بن أبی طالب ناصر دینی. ورأى إلی جنبهما ثلاثه أنوار، فقال: إلهی، وما هذه الأنوار؟ فقیل له: هذا نور فاطمه، فطمت محبیها من النار، ونور ولدیها: الحسن، والحسین. ورأى تسعه أنوار قد حفوا بهم فقال: إلهی، وما هذه الأنوار التسعه؟ قیل: یا إبراهیم، هؤلاء الأئمه من ولد علی وفاطمه. فقال إبراهیم: إلهی، بحق هؤلاء الخمسه، إلا ما عرفتنی من التسعه. فقیل: یا إبراهیم، أولهم علی بن الحسین، وابنه محمد، وابنه جعفر، وابنه موسى، وابنه علی، وابنه محمد، وابنه علی، وابنه الحسن، والحجه القائم ابنه. فقال إبراهیم: إلهی وسیدی، أرى أنوارا قد أحدقوا بهم، لا یحصی عددهم إلا أنت؟ قیل: یا إبراهیم، هؤلاء شیعتهم، شیعه أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب. فقال إبراهیم: وبم تعرف شیعته؟ فقال: بصلاه إحدى وخمسین، والجهر ببسم الله الرحمن الرحیم، والقنوت قبل الرکوع، والتختم فی الیمین. فعند ذلک قال إبراهیم: اللهم، اجعلنی من شیعه أمیر المؤمنین. قال: فأخبر الله فی کتابه، فقال: {وإِنَّ مِنْ شِیعَتِه لاِبْراهِیمَ}».
[۱۶]. صافات / ۸۳ .
[۱۷]. حجر ۵۳ـ۵۴٫
[۱۸]. الاختصاص شیخ مفید، ص ۲۳٫
[۱۹]. مراجعه کنبد: امام شناسی، ج۱، ص۳۰۲، مقام و اهمیت عبودیت.
[۲۰]. میان نبی و رسول فرق است. نبی فرشته وحی را در خواب میبیند ولی رسول کسی است که فرشته وحی را در بیداری هم میبیند، نبی مأمور به تبلیغ نیست بلکه تنها اخذ وحی میکند، اما رسول هم اخذ وحی میکند و هم ابلاغ میکند.
[۲۱]. خلیل خاصتر از صدیق است. وقتی دو نفر دوست در رفاقت و دوستی صداقت داشته باشند به آنها صدیق میگویند، اما خلیل به کسی میگویند که حوائج خود را جز به خلیل خود نمیگوید. المیزان، ج۱، ص۴۲۱٫
[۲۲]. شخصی یهودی از امیرالمؤمنین علی× پرسید که خداوند تمام اوصیای انبیاء را مورد امتحان خود قرار میدهد، آیا شما نیز مورد امتحان قرار گرفتهاید؟ حضرت علی× در بیانی طولانی و مفصل فرمودند: آری! خدای منان مرا نیز در زمان حیات رسول خدا هفت امتحان و پس از وفات آن حضرت نیز به هفت امتحان مبتلا نمود و اما هفت امتحان زمان رسول خدا عبارتند از: ۱٫ یوم الانذار۲٫ لیلهًْ المبیت، ۳٫جنگ بدر. ۴٫جنگ احد ۵٫ جنگ احزاب، ۶٫ جنگ خیبر ۷٫ ابلاغ برائت و اما هفت ابتلاء پس از رسول خدا: ۱٫ ارتحال رسول خدا ۲٫ غصب خلافت ۳٫ ابتلاء به اولی ۴٫ ابتلاء به دومی و سومی ۵٫ ابتلاء به عایشه و جنگ جمل ۶٫ جنگ صفین و ماجرای حکمیت ۷٫ نبرد با خوارج. آن یهودی پس از شنیدن سخنان امیرالمؤمنین× مسلمان شد. (خصال شیخ صدوق، خصال هفت گانه، و بحارالانوار، ج ۳۸، ص۱۶۷)
[۲۳]. رعد / ۷٫
[۲۴]. الکافی، ج۱، ص۱۹۱٫
[۲۵]. سجده / ۲۴٫
[۲۶]. قصص / ۵٫
[۲۷]. فرقان / ۷۴٫
[۲۸]. بقره / ۳۰٫
[۲۹]. ص / ۲۶٫
[۳۰]. طه / ۲۹ـ۳۰٫
[۳۱]. ابراهیم / ۳۵٫
[۳۲]. شواهد التنزیل، ج۲۱، ص۴۱۲٫
[۳۳]. انعام / ۱۲۴٫
[۳۴]. تفسیر المیزان، ج۱، ص۴۱۵ مرحوم علامه طباطبایی پس از ذکر مطالب فوق میفرماید: از آیه ابتلاء نکاتی استخراج میشود: ۱٫ امامت به جعل الهی است ۲٫ وجوب عصمت الهی در امام، ۳٫ زمین هرگز خالی از حجت نخواهد بود. ۴٫ امام باید مؤید من عندلله باشد. ۵٫ اعمال بندگان از علم امام مخفی نخواهد ماند. ۶٫ امام باید نسبت به تمام آن چه که مردم به آن احتیاج دارند عالم باشد. ۷٫ محال است بر روی زمین، ما فوق امام یافت شود. المیزان عربی، ج۱، ص۲۷۴٫
[۳۵]. علمای بزرگ اهل سنت و مفتیان وهابی مسلک نظریه عجیبتر و غیر منطقی دیگری دارند. به اعتقاد آنها اگر شخصی نماز بخواند و حاکم مسلمین شود ولو حکومت را با کودتا و کشتار دیگر مسلمانان به دست آورده باشد، اولی الامر و اطاعت از او واجب است و اگر مرتکب هر ظلم و فحشاء و منکری شود، دیگر مسلمانان حق قیام و مبارزه بر علیه او را ندارند، چرا که او نماز میخواند!
[۳۶]. روشن است که بتپرستی یکی از مصادیق ظلم است نه همه آن.
[۳۷]. الکافی، ج۱، ۱۷۴٫
[۳۸]. تفسیر فرات کوفی، ص۶۴۳٫
[۳۹]. لقمان / ۱۳٫
[۴۰]. منهاج البراعهًْ فی شرح نهج البلاغهًْ، ج۱۶، ص۵۶٫
[۴۱]. انوار التنزیل، ج۱، ص۳۹۸٫
[۴۲]. آل عمران / ۶۱٫
[۴۳]. حکایت مباهله در قرآن، سوره آل عمران، آیات ۵۹ الی ۶۱ آمده است.
[۴۴]. مراجعه کنید: صحیح مسلم، ج۴، ص۱۸۷، حدیث۳۲٫ مرحوم آیت الله مرعشی نجفی در پاورقی کتاب احقاق الحق، ج۳، ص۴۶، نزول آیه مباهله در شأن پنج تن آل عبا را از حدود شصت کتاب اهل سنت نقل میکنند.
[۴۵]. تجرید الاعتقاد تألیف عالم بزرگوار شیعه خواجه نصیر الدین طوسی است و علامه حلّی بر آن شرح زدهاند.
[۴۶]. ینابیع المودهًْ، ج ۱، باب هفتم.
[۴۷]. اثبات الهداهًْ بالنصوص و المعجزات، ج۳، ص۲۶۶٫ به نقل از مناقب الخوارزمی، ص۱۴۱٫
[۴۸]. الامالی للطوسی، ص۳۵۳٫
[۴۹]. کنایه از این که تکامل رسالت و نبوت من با ولایت و امامت علی× است. همانگونه که تکامل بدن به وجود سر است و بدون سر، بدن فایدهای نخواهد داشت، رسالت بودن ولایت نیز ثمری نخواهد داشت.
[۵۰]. ینابیع المودهًْ، ج ۱، باب هفتم.
[۵۱]. زین الفتی فی تفسیر سورهًْ هل أتی، ج ۱، ص ۵۲۸٫
[۵۲]. مراجعه کنید: قادتنا کیف نعرفهم، مرحوم حضرت آیت الله سید محمد هادی میلانی، جلد اول.
[۵۳]. امالی صدوق، ص ۳۶٫
[۵۴]. امالی طوسی، ج۵۰٫
[۵۵]. امالی صدوق، ص۶۵۹٫
[۵۶]. باب تفضیل نبینا علی جمیع الخلائق.
[۵۷]. صحیح بخاری، ج ۶، ص ۲۲۳٫
[۵۸]. صحیح مسلم و سنن ترمذی، ج ۲، ص ۸۹٫
[۵۹]. ارشاد القلوب دیلمی، ج۲، ص ۲۱۷؛ و غرر الاخبار، ص ۵۰٫
[۶۰]. روضهًْ المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، ج۸، ص۱۵۲٫
[۶۱]. مرآهًْ العقول فی شرح اخبار آل الرسول، ج۲، ص۴۲۶٫
[۶۲]. وسائل الشیعهًْ، ج ۲۰، ص ۲۳۲٫
[۶۳]. بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۳۰۶٫
[۶۴]. بحار الانوار، ج ۱۰۹، ص ۷۳٫
[۶۵]. شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۸۴٫
[۶۶]. بحار الانوار، ج ۲۶، ص ۶٫
[۶۷]. مراجعه کنید: امام شناسی استاد گنجی، جلد اول، ص۱۱۹، تساوی چهارده معصوم در علم و فضائل و کمالات.
[۶۸]. احزاب / ۳۳٫
[۶۹]. فخر رازی، المحصول فی علم اصول، ج۱، ص۳۸۱٫
[۷۰]. حصر یا حقیقی است یا نسبی و اضافی، انما جهت حصر حقیقی وضع شده است یعنی فقط و فقط همین است و جز این نیست، اما حصر اضافی یا نسبی تنها پندار مخاطب را نفی میکند، مانند: {انّما المشرکونَ نجس} (توبه/۲۸) که بین صفت طهارت و نجاست، مشرکین را اختصاص به نجاست میدهد و پندار آنان که مشرکین را طاهر میدانند، یا این که میپندارند که مشرکان صفت دیگری غیر از نجاست ندارند را نفی میکند.
[۷۱]. توبه / ۱۸٫
[۷۲]. رجوع کنید: منهاج السنهًْ ابن تیمیه، ج۷، ص۷۳٫
[۷۳]. برخی از علمای اهل سنت تلاش نمودهاند که لام در «لیذهب» را تعلیل برای احکام و مسائلی که در آیات قبل برای همسران پیامبر اکرم آمده معرفی کنند امّا استدلال آنان ناقص و غیر مناسب با سیاق آیه تطهیر است، (رجوع کنید: شمیم ولایت، آیت الله جوادی آملی، ص۳۳۱ الی ۳۳۸)
[۷۴]. شمیم ولایت، ص۳۳۹٫
[۷۵]. یکی از دلائلی که معنای دفع را تقویت میکند نزول آیه تطهیر در زمان کودکی امام حسن و امام حسین میباشد. به این معنا که چه نوع آلودگی در وجود این دو طفل معصوم بود که خداوند بخواهد رفع کند بلکه خداوند از ورود هر نوع آلودگی در وجود آنها جلوگیری میکند و مانع میشود و این همان معنای دفع است.
[۷۶]. الف و لام در الرجس نمیتواند عهد ذهنی یا ذکری باشد، (زیرا در آیات قبلی ذکری از رجس نیامده که این الرجس اشاره به آن باشد). الف و لام تعریف هم نمیتواند باشد چرا که الرجس از آن کسب تعریف نکرده و معرفی نشده است، بنابراین الف و لام جنس میباشد.
[۷۷]. مفردات راغب، ج ۱، ص ۳۴۲٫
[۷۸]. مائده / ۹۰٫
[۷۹]. بصائر الدرجات، ج ۱، ص ۲۰۶٫
[۸۰]. از روایات متعدد استفاده میشود که بول، دم و نطفه اهل بیت نیز مشمول آیه تطهیر شده و پاک و طاهر میباشند. مرحوم علامه حلی در کتاب تذکره، باب نکاح و مرحوم حاج شیخ عباس قمی در کتاب سفینهًْ البحار، ماده حجم و کتاب فاطمه الزهراء بهجته قلب المصطفی، مرحوم رحمانی همدانی، کلمه طاهره و ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه روایاتی را نقل کردهاند که از آن طهارت بول و دم رسول خدا استفاده میشود. مراجعه کنید به واژهای «یتبرک ببوله و دمه و «ظاهره الطهارهًْ و اباحهًْ الشرب» و لا یحل لاحد ان یجنب فی هذا المسجد الا انا و علی و فاطمه و الحسن و الحسین».
[۸۱]. مراجعه کنید: تفسیر کبیر، فخر رازی، ج ۱۳، ص ۲۱۰ و ینابیع المودهًْ، قندوزی، ص ۱۰۹٫
[۸۲]. شمیم ولایت، ص ۳۴۸٫
[۸۳]. سمهودی از علمای معروف اهل سنت در کتاب «جواهر النقدین فی فضل الشرفین» ذیل آیه تطهیر، پانزده نکته ظریف و زیبا را از این آیه استخراج نموده و به جایگاه رفیع حضرات اهل بیت اشاره میکند. مراجعه کنید: کتاب شریف «احقاق الحق»، ج۲، ص ۵۳۴و ۵۳۸٫
[۸۴]. یکی از دلائل عصمت اهل بیت «شهادت تاریخ» است که در پایان ادله نقلی و عقلی در همین کتاب به عنوان یک دلیل مستقل و قابل توجه مطرح میشود.
[۸۵]. البته باید توجه داشت که از دلائل فراوان عقلی و نقلی در آیات و روایات و زیارات چنین به دست میآید که بعد از وجود مقدس پنج تن آل عبا، دیگر امامان معصوم، از اهل بیت بوده و در آیه تطهیر وارد میشوند.
[۸۶]. متعصبان لجوج، گاه اهل بیت در آیه تطهیر را همسران رسول خدا و گاهی قبیله قریش و گاهی اهل مسجد آن حضرت و گاه به همه پیروان رسول خدا تا قیامت تعبیر و تفسیر نمودهاند که همگی این نظرات و توجیهات و شبهات با ادله قوی مخدودش و مردود است. رجوع کنید: آیات ولایت در قرآن، ج ۴، ص ۱۳۴٫
[۸۷]. احزاب / ۳۳٫
[۸۸]. مراجعه کنید: تفسیر کبیر فخر رازی، ج ۴، ص ۸۸٫ ذیل آیه ۶۱ آل عمران.
[۸۹]. حدیث مفصل کساء همان است که از طریق جابر ابن عبدالله انصاری از حضرت فاطمه زهرا نقل شده است و در پایان کتاب شریف مفاتیح الجنان مرحوم حاج شیخ عباس قمی آمده است.
[۹۰]. در مجموعه «الموسوعهًْ الکبری عن فاطمهًْ الزهرا< فهرستی از مصادر و منابع حدیث شریف کساء مشهور و مفصل ذکر شده است که برخی از آنها عبارتند از: ۱٫ غرر الاخبار و دررالآثار فی مناقب ابی الائمهًْ الاطهار، محمد دیلمی از علمای قرن هشتم، ص ۲۹۸٫ ۲٫ المناقب حسین علوی دمشقی حنفی از محمدثان قرن دهم و مرحوم آیه الله مرعشی نجفی تصریح میکنند که من حدیث شریف کساء را به خط او دیدهام. ۳٫ المنتخب، طریحی، ج۲، ص۲۵۳٫ از علمای قرن یازدهم و از معاصرین علامه مجلسی.
[۹۱]. السؤال و الجواب، من فتاوی السید محمد کاظم یزدی، ج۱، ص۴۰۷٫
[۹۲]. حدیث کساء و آثار شگفت آن، موحد ابطحی، ص ۲۹۰٫
[۹۳]. خبرگزاری، نسیم، تابناک و جهان، شنبه ۱۸/۹/۱۳۹۱٫
[۹۴]. حدیث کساء و آثار شگفت آن، موحد ابطحی، ص۲۷۲٫
[۹۵]. بحار الانوار، ج۲۵، ص۳۶۳٫
[۹۶]. ابن تیمیه شبههای را مطرح کرده و با استناد بر دو آیه قرآن: }فَقالَ لأَهْلِهِ امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ نارًا{ (طه/۱۰) ۲٫ }رَحْمَتُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ{ (هود /۷۳) نتیجه میگیرد که اهل بیت همان همسران هستند. در حالی که سیاق هر دو آیه خلاف این مطلب را ثابت میکند، چرا که ضمایر جمع است (امکثوا) و اگر منظور همسر باشد باید گفته میشد (امکثی) و (علیک) در آیه دوم،که شامل همسر و فرزندان خواهد بود. ضمن آن که با دلائل فراوان ثابت میشود: اهل بیت در آیه تطهیر شامل همسران رسول خدا نمیشود.
[۹۷]. مراجعه کنید: آیات ولایت در قرآن، ج ۴، ص ۱۴۶٫
[۹۸]. عصمت از دیدگاه شیعه و اهل تسنن، ص۲۱۷، به نقل از احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج۲، ص۵۷٫
[۹۹]. احزاب، آیات ۲۸ ـ ۳۰ ـ ۳۲ـ۳۳؛ اگر اراده دنیا طلبی و تجمل گرایی را دارید… هر یک از شما زنان عمل ناشایستی را به صورت علنی مرتکب شود عذاب او دو برابر است… به هنگام سخن گفتن نباید نرم و نازک سخن بگوئید… در خانههای خود بنشینید و مانند زمان جاهلیت خودنمایی نکنید.
[۱۰۰]. نهج البلاغه، خطبه دوم و ینابیع الموده قندوزی حنفی، ص ۴۴٫
[۱۰۱]. جامع الصغیر، سیوطی، ج۱، ص۱۶۸٫
[۱۰۲]. صحیح مسلم، ج ۲، ص۱۸۷۳٫
[۱۰۳]. تحریم/ ۴ـ ۵٫
[۱۰۴]. مراجعه کنید: تفاسیر اهل سنت، ذیل آیات ۳ الی ۵ سوره تحریم.
[۱۰۵]. احزاب / ۵۷٫
[۱۰۶]. مرحوم سید شرف الدین در کتاب «المراجعات»، ص ۲۲۹، نامه ۷۲، مجموعه روایات زخم زبانها و عیبجوییهای عایشه را از کتب معتبر اهل سنت مانند: صحیح بخاری گردآوری نموده است.
[۱۰۷]. شمیم ولایت، ص۴۰۲؛ به نقل از: عقد الفرید، ج۴، ص۳۰۵؛ و طبقات الکبری، ج ۴، ص ۵۴٫
[۱۰۸]. ام سلمه از زنهای صالح و شایسته رسول اکرم است، وی نزد شیعه و سنّی از احترام ویژهای برخوردار است و ائمه اطهار از او به عظمت یاد کردهاند. یکی از مکانهایی که رسول خدا خمسه طیبه را در زیر عبای خود جمع نموده و آیه تطهیر را خواندند، منزل ام سلمه بوده است، از دیگر مکانهایی که حدیث شریف کساء شرف صدور یافته منزل حضرت فاطمه زهرا است.
[۱۰۹]. مضمون این حدیث را اکثر مفسّران شیعه و سنی نقل کردهاند. رجوع کنید: درالمنثور، سیوطی، جامع البیان، شواهد التنزیل، ذیل آیه ۳۳ سوره احزاب.
[۱۱۰]. شواهد التنزیل، ج۲، ص۸۷: فقال رسول الله: «أنتِ من صالحِ نسائی فلو کان قال نعم (من اهل بیتی) کان أحبّ الیّ ممّا تطلع علیه الشمس وتغرب».
[۱۱۱]. برخی از تفاسیر فریقین در حدود ۱۳ روایت نقل کردهاند که عایشه نیز مایل بود وارد کساء شود اما رسول خدا فرمودند: تنحّی (دور شو) تو از اهل بیت من نیستی! ومشخص است که رسول خدا به تناسب شخصیت افراد سخن فرمودهاند. البته در برخی روایات هم به دروغ کلمه انک علی خیر جعل شده است!! مراجعه کنید: شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۳ و ۹۲؛ صحیح مسلم، ج۲، ص۱۸۸۲؛ تفسیر اثنا عشری، ج۱۰، ص۴۴۳٫
[۱۱۲]. در منابع معتبر اهل سنت روایات مختلفی را از قول عایشه، زینب و ام سلمه که هر سه از همسران رسول خدا با درجات گوناگون بودهاند نقل کردهاند که آیه تطهیر در شأن اصحاب کساء و خمسه طیبه نازل شده است. رجوع کنید: آیات ولایت در قرآن، ج۴، ص۵۵٫
[۱۱۳]. الدرالمنثور، ج ۵، ص ۱۹۹٫
[۱۱۴]. حجرات / ۱۳: «شما را به صورت گروهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسد ولی بدانید که گرامیترین شما نزد خدا با تقواترین شماست».
[۱۱۵]. در برخی روایات است که روزی یک مرتبه و در روایت ابن عباس است که هر روز در وقت هر نماز، یعنی روزی پنج مرتبه این عمل را تکرار میکردند. به نقل از درالمنثور، سیوطی، ج۶، ص۶۰۶، ذیل آیه تطهیر.
[۱۱۶]. در برخی روایات است که با نزول آیه }وَأمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاهِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها{ (طه / ۱۳۲) خانوادهات را به نماز فرمان ده و بر انجام آن شکیبا باش، رسول خدا هر روز به در خانه فاطمه زهرا میآورند و ضمن توصیه به نماز، آیه تطهیر را قرائت میفرمودند. (شواهد التنزیل، ج۱، ص۴۹۷)
[۱۱۷]. اگر در برخی نقلها شش ماه یا نه ماه آمده شاید به دلیل آن باشد که راوی آن شش ماه یا نه ماه یا کمتر و بیشتر شاهد بوده و همه این ایام را در مدینه نبوده است.
[۱۱۸]. الکافی، ج۱، ص۲۸۷٫
[۱۱۹]. یوم الشوری روزی بود که عمر شش نفر را برگزید تا پس از مرگ وی یک نفر را به عنوان خلیفه انتخاب کنند.
[۱۲۰]. نهج الحق و کشف الصدق، ص۳۹۴٫
[۱۲۱]. الاحتجاج، ج ۲، ص ۱۲۲٫
[۱۲۲]. بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۲۱۴٫
[۱۲۳]. شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج ۲، ص ۳۲٫
[۱۲۴]. الکافی، ج ۲، ص ۱۸۲٫
[۱۲۵]. شوری /۲۳٫
[۱۲۶]. واژه تساوی بالاتر از اشتراک است.
[۱۲۷]. طه / ۱٫
[۱۲۸]. احزاب / ۳۳٫
[۱۲۹]. احزاب / ۵۶٫
[۱۳۰]. بقره / ۱۵۷٫
[۱۳۱]. یس / ۱٫
[۱۳۲]. صافات / ۱۳۰٫
[۱۳۳]. عیون الاخبار الرضا×، ج ۱، ص ۲۳۶٫
[۱۳۴]. صحیح مسلم، روایات مربوطه.
[۱۳۵]. آل عمران / ۳۱٫
[۱۳۶]. شوری / ۲۳٫
[۱۳۷]. مصباح الهدایهًْ فی اثبات الولایهًْ، ص۱۸۳٫ الحدیث الثامن عشر، به نقل از غایهًْ المرام، ص۳۱۲ و فرائد المسلمین، ج ۲، ص۱۴٫
[۱۳۸]. نساء / ۵۹٫
[۱۳۹]. اطاعت مقید مانند: «اطیعوا فی الصلاه، اطیعوا فی الجهاد و اطاعت مشروط مانند: اطیعوا ان امرکم بامر صحیح یا اطیعوا ان امرکم فی الفرائض» که در این صورت اطاعت تنها در موارد فوق واجب میشود نه در همه امور.
[۱۴۰]. نساء / ۸۰٫
[۱۴۱]. فرازی از زیارت جامعه کبیره، خطاب به ائمه اطهار.
[۱۴۲]. امامت و واژگان مرتبط، ص ۲۶۵٫
[۱۴۳]. آیات ولایت در قرآن، ص ۱۲۸٫
[۱۴۴]. این استدلال چنان واضح و آشکار است که علمای اهل سنت نیز به آن شاره نمودهاند مانند: فخر رازی. مراجعه کنید: تفسیر رازی، ج ۱۰، ص ۱۶۱٫
[۱۴۵]. انسان / ۲۴٫
[۱۴۶]. قلم / ۸٫
[۱۴۷]. الفرقان / ۵۲٫
[۱۴۸]. انسان / ۲۴٫
[۱۴۹]. علمای اهل سنت از طرفی «اولوالامر» را معصوم میدانند و از طرف دیگر دایره آن را آن قدر وسیع میکنند که شامل هر انسان کافر، فاسق کاذب،مسرف، مشرک و مذنب میشود. که البته هدف اصلی آنان انحراف اذهان از مصداق واقعی اولی الامر میباشد. مراجعه کنید: تفسیر قرطبی، کشاف، صحیح بخاری، مسلم و… ذیل آیه اولوالامر.
[۱۵۰]. عیون الاخبار الرضا×، ج۲، ص۱۲۵٫
[۱۵۱]. خصال، ج۱، ص۱۳۹٫
[۱۵۲]. خلیفه دوم اهل سنت، با صراحت اعلام میکند، «متعتان کانتا محللتان فی زمن رسول الله و انا احرمهما و اعاقب علیهما متعه الحج و متعه النساء؛ (روضه کافی، ج ۱، ص ۸) دو متعه در زمان پیامبراکرم حلال بود و من آنها را حرام میکنم و کسی که آن را انجام دهد کیفر میکنم، حج تمتع و متعه زنان».
[۱۵۳]. البرهان فی تفسیر القرآن، السید هاشم البحرانی، ج۲، ص۱۰۳ و بحارالانوار، ج۲۳، ص۲۸۹٫
[۱۵۴]. مرحوم سید هاشم بحرانی در کتاب «غایهًْ المرام و حجهًْ الخصام» چهارده روایت از طریق شیعه و چهار روایت از اهل سنت نقل کردهاند که منظور از «اولی الامر» در این آیه حضرات ائمه اطهار هستند و البته روایات، بیشتر از این مقدار است و مرحوم بحرانی تنها هجده مورد را ذکر کرده است.
[۱۵۵]. الکافی، ج ۱، ص ۲۸۶٫
[۱۵۶]. شواهد التنزیل لقواعد التفضیل حسکانی سنی مذهب، ج۱، ص۱۹۰٫
[۱۵۷]. مائده / ۵۵٫
[۱۵۸]. رعد / ۴۳٫
[۱۵۹]. انفال / ۴۱٫
[۱۶۰]. کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج ۲، ص ۶۱۶٫
[۱۶۱]. آیات ولایت در قرآن، ص ۱۲۶٫
[۱۶۲]. نساء / ۸۳٫
[۱۶۳]. البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۱۳۷٫
[۱۶۴]. ینابیع المودهًْ، ج ۱، باب هفتم.
[۱۶۵]. بحارالانوار، ج ۴۲، ص ۱۹۰٫
[۱۶۶]. توبه / ۱۱۹٫
[۱۶۷]. بنابر نظر مفسران و مورخان شیعه و سنی این آیات برای لغو پیمانهای مسلمانان با مشرکین نازل شد و در ابتدای امر، ابوبکر مأمور ابلاغ شد اما خداوند متعال به رسول خویش وحی فرمود که این آیات را از او پس گرفته و به دست با کفایت امیرالمؤمنین× بدهد و ایشان مأمور ابلاغ برائت از مشرکین شدند. مراجعه کنید: تفاسیر شیعه و سنی ذیل آیات اول سوره برائت.
[۱۶۸]. منافقون / ۱٫
[۱۶۹]. بقره / ۱۷۷٫
[۱۷۰]. مرحوم فخر المحققین شیرازی، که از دوستان علامه طباطبایی بوده شرحی بر زیارت جامعه کبیره دارند که به زبان فارسی میباشد ایشان در تفسیر جمله: «اشهد انکم الائمه الراشدون… الصادقون» تفسیر و توضیح بسیار جامع و زیبایی در خصوص صادقین دارند که خواندنی است و علاقهمندان میتوانند به آن مراجعه کنند.
[۱۷۱]. حجرات / ۱۵٫
[۱۷۲]. تحریم / ۱۲٫
[۱۷۳]. مائده / ۷۵٫
[۱۷۴]. عیون الاخبار الرضا×، ج ۲، ص ۲۸٫
[۱۷۵]. جواهر الکلام فی معرفهًْ الامامهًْ و الامام، ج ۲، ص ۱۰۳٫
[۱۷۶]. مرحوم سید هاشم بحرانی در کتاب شریف غایهًْ المرام و کفایهًْ الخصام، ص۲۴۸، ده روایت از طریق شیعه و هفت روایت از طریق عامه نقل میکند که منظور از صادقین در این آیه، حضرات اهل بیت هستند. مرحوم قاضی نورالله شوشتری در کتاب شریف احقاق الحق و ازهاق الباطل جلد سوم در آیه سی و سوم (آیه صادقین) روایات متعددی را از شیعه و سنی نقل میکند و مصداق صادقین را حضرات اهل بیت معرفی مینماید.
[۱۷۷]. شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۳۴۲٫
[۱۷۸]. البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۸۶۵٫
[۱۷۹]. بحارالانوار، ج ۳۳، ص ۱۴۹٫
[۱۸۰]. البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۸۶۵٫
[۱۸۱]. تفسیر الرازی، ج ۱۶، ص ۲۲۰٫
[۱۸۲]. رعد / ۴۳٫
[۱۸۳]. نساء / ۸۲٫
[۱۸۴]. یس / ۱ـ۴٫
[۱۸۵]. نمل / ۴۰٫
[۱۸۶]. الکشاف عن حقائق التنزیل، ج ۲، ص ۵۳۶٫
[۱۸۷]. المیزان، ج ۱۱، ص ۳۸۴٫
[۱۸۸]. مفاتیح الغیب، فخر رازی، ج۱۹، ص۵۷؛ تفسیر فخر رازی، ج ۴، ص ۳۳۱؛ انوار التنزیل بیضاوی، ج ۲، ص ۲۱۱٫
[۱۸۹]. تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین، ج ۵، ص ۸۶؛ مجمع البیان، ج ۶، ص ۴۱۹٫
[۱۹۰]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۶، ص ۴۸٫
[۱۹۱]. نحل / ۴۴٫
[۱۹۲]. نحل ۶۴٫
[۱۹۳]. مرحوم ملامحسن فیض کاشانی درخلاصه تفسیر صافی (مقدمه دوم) مینویسند: تمام علوم قرآن نزد اهل بیت است و افردی مانند قتاده و امثال او حق تفسیر و بیان قرآن را ندارند و در این زمینه روایات متعددی را نقل میکند (تفسیر صافی، ج۱، ص۱۹) بنابراین حتی ابن عباس هم اگر تفسیر آیهای را از قول رسول خدا یا امیرالمومنین× نقل کند قابل قبول است و در غیر این صورت حجت نمیباشد.
[۱۹۴]. بحارالانوار، ج ۳۵، ص ۴۲۹٫
[۱۹۵]. بصائر الدرجات، ج ۱، ص ۲۱۴٫
[۱۹۶]. بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۱۹۱٫
[۱۹۷]. اعراف / ۱۴۵٫
[۱۹۸]. زخرف / ۶۳٫
[۱۹۹]. رعد / ۴۳٫
[۲۰۰]. انعام / ۵۹٫
[۲۰۱]. احتجاج طبرسی، ج ۲، ص ۳۷۵٫
[۲۰۲]. منظور از «الناس» در این روایت مانند بسیاری دیگر از روایات «اهل سنت» میباشد.
[۲۰۳]. تفسیر القمی، ج ۱، ص ۳۶۷٫
[۲۰۴]. از نحوه سؤال معلوم میشود که سؤال کننده نه تنها هیچ معرفتی به اهل بیت نداشته بلکه بدیهیترین نکات ادبی قرآن را هم نمیدانسته و فرق «من الکتاب» و «الکتاب» را هم تشخیص نمیداده است.
[۲۰۵]. آل عمران / ۱۸٫
[۲۰۶]. تفسیر العیاشی، ج ۱، ص ۱۶۶٫
[۲۰۷]. مصباح الهدایه فی اثبات الولایهًْ، ص ۶۰
[۲۰۸]. نحل / ۴۲؛ انبیاء / ۷٫
[۲۰۹]. بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد، ج ۱، ص۳۹٫
[۲۱۰]. همان.
[۲۱۱]. امامان معصوم همواره به ظرفیت افراد سؤال کننده مینگرند و طبق ظرفیت ایشان جواب میدهند. اما اگر بدانند که جواب مسئلهای، سؤال کننده را دچار مشکل میکند، از جواب دادن خودداری میکنند. مانند مواردی که ائمه اطهار به این آیه قرآن استناد میفرمودند: {یا ایها الذین آمنوا لاتسئلوا عن اشیاء ان تبدلکم تسئوکم}؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید از مواردی سؤال نکنید که اگر جواب آن برای شما روشن شود. ناراحت میشوید» (البرهان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۴۲۸).
[۲۱۲]. بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۱۷۹٫
منبع: برگرفته از کتاب امام شناسی استاد گنجی جلد۲: اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
















هیچ نظری وجود ندارد