مهربانی امام علی در حکومت
آثار رحم و عطوفت از علىّ بن ابى طالب
اگر با نظر دقت و انصاف و بىطرفى توجه کنید تصدیق خواهید نمود که اولى و الیق و احق به این رحم و شفقت و عاطفه مولانا امیر المؤمنین بوده است که چون بر مسند خلافت ظاهرى قرار گرفت بنابر آنچه تمام مورخین شما و مخصوصا ابن ابى الحدید مشروحا نوشتهاند بدعتها را بر طرف نمود، حکام و مأمورین جور و فساد و فسّاق بنى امیّه و غیره را که در زمان خلافت عثمان بر ایالات مسلمین به امارت برقرار نموده بودند، عزل نمود.
بعضى از سیاسیون ظاهربین و دوستان علاقهمند به مقام منیع و ارجمند آن حضرت پیشنهاد نمودند که چندى بگذارید این حکام مانند معاویه و غیره در محل خود بمانند تا شما بر امر حکومت مستقر شوید آنگاه عزل آنها مانعى ندارد حضرت فرمودند:
«و الله لا اداهن فى دینى و لا اعطى الریاء فى امری».
(به خدا قسم مداهنه در دین و ریای در امر نمیکنم.)
مرا وادار به مداهنه مىنمائید ولى نمیدانید در مدتى که آنها از طرف من به حکومت برقرارند کما فى السابق به ظلم و تعدى اشتغال دارند، جواب آنها را در محکمۀ عدل الهى من باید بدهم و من چنین توانائى ندارم.
و همین عمل عزل حکام جور سبب مخالفت عدّهاى جاه طلبان مانند معاویه علیه الهاویه شد و مقدمۀ جنگهاى جمل و صفین فراهم آمد.
اگر موقعى که طلحه و زبیر به تقاضاى حکومت کوفه و مصر آمدند خدمت مولانا امیر المؤمنین، حکومت را به آنها داده بود از در مخالفت بر نمیخاستند و فتنۀ بصره و جنگ جمل را برپا نمىنمودند.
بعضى از مردمان قصیر الفکر ظاهربین ایراد به سیاست مدارى آن حضرت میگیرند و حال آنکه مرکز سیاست عادلانه آن حضرت بود – منتها سیاست به معناى عمومى که در نزد اهل دنیا معمول است که دوروئى و ریاء در اعمال و مداهنه و کذب و دروغ و مماشات با اعادى و فریب دادن آنها براى جلب منافع ظاهریه و غیره باشد، البته در نزد آن حضرت که مجسّمۀ عدل و انصاف و ترس از پروردگار و معتقد به روز جزا بوده، راه نداشته.
زمانى بالاى منبر ضمن بیانات و خطابات گریه نمود. از سبب گریهاش سؤال نمودند، فرمود: شنیدهام عساکر معاویه بر قریهاى از قراء فائق آمده خلخال از پاى یک دختر یهودى که در جزیه و پناه اسلام است در آوردند.
رحمدلى آن حضرت با دوست و دشمن بالسواء بود با آن همه بدرفتارىهائى که عثمان با آن حضرت نموده بود (که ابى بکر و عمر گذشته از روزهاى اول خلافت ابى بکر ظاهرا ابدا ننمودند) مع ذلک همین که عثمان از بالاى بام براى آن حضرت پیغام داد در موقعى که محصور واقع شده بود که به علىّ بگوئید نان و آب را بروى ما بستهاند، فورى حضرت نان و آب تهیه دید و توسط دو فرزندش حسن و حسین براى او فرستاد؛ چنانچه ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه([۱]) و دیگران مفصّل نوشتهاند.
رأفت و مهربانى آن حضرت به دوست و دشمن، مورد انکار احدى نبوده آن قدر به زنان بیچاره و یتیمان درمانده مساعدت نمود که معروف شد به ابو الارامل و الایتام و المساکین([۲]) زنى را با مشگ آب در دوره خلافت ظاهرى در کوچه دید وامانده و خسته شده مشگ را از او گرفت بدون آنکه خود را معرفى نماید بدوش کشیده به منزل او رسانیده آرد و خرما براى او برده و بچههاى یتیم او را نوازش نموده در تنور نان براى آنها پخت و خیال آنها را راحت نمود.
خلیفه عثمان هم به جود و سخا و بخشش شهرت پیدا نمود اما به بستگانش از قبیل ابى سفیان و حکم بن ابى العاص و مروان بن حکم و غیره از بیت المال مسلمین بدون هیچ مجوز شرعى زیاده از حد میپرداخت؟!
ادب نمودن عقیل هنگامى که تقاضاى کمک بیشترى نمود
ولى امیر المؤمنین به بستگان نزدیک خود جز به قدر اقل احتیاج نمیداد زمانى جناب عقیل برادر بزرگ آن حضرت شرفیاب خدمت آن حضرت گردید و تقاضاى کمک بیشترى از حقوق معموله نمود حضرت اعتنا ننمود زیاده از حد اصرار نمود که چون شما امروز خلیفه و زمامدار امور هستید بایستى به ما بیشتر رسیدگى کنید و کمک زیادترى نمائید حضرت براى آنکه برادر را متنبّه سازد قطعه آهنى را آهسته به آتش گرم ساخت و ببدن عقیل نزدیک نمود:
«فضجّ ضجیج ذى دنف من ألمها و کاد ان یحترق من میسمها.»([۳])
(ناله کرد مانند ناله کردن بیمار از درد آن(آهن) و نزدیک بود از اثر آن بسوزد).
حضرت فرمود: «ثکلتک الثواکل یا عقیل أ تئنّ من حدیده احماها انسانها للعبه و تجرنى الى نار سجرها جبارها لغضبه أ تئنّ من الاذى و لا أئن من لظى»([۴])
(مادران در سوگ تو بگریند ای عقیل. آیا از آهن پارهای که آدمی آن را برای بازی خود سرخ کرده ناله میکنی و مرا به سوی آتشی که خداوند قهار آن را برای خشم افروخته میکشانی؟ آیا تو از این رنج اندک مینالی، ولی من از آتش دوزخ ننالم؟)
بر آقایان با انصاف است که در مطابقت حال این دو خلیفه و طرز عمل آنها کشف حقیقت نموده پیرو حق و حقیقت گردند.
رأفت و عطوفت آن حضرت اختصاص به دوستان نداشته بلکه در ابراز ملاطفت و مهربانى دوست و دشمن نزد آن حضرت یکسان بودند.
عطوفت آن حضرت با مروان و عبد الله بن زبیر و عایشه
هرگاه بر دشمنان غالب مىآمد به قسمى مهربانى میکرد که همه را حیران مینمود.
یکى از اعادى و دشمنان سرسخت آن حضرت که شدت بغض و عداوت او نسبت به آن بزرگوار ضرب المثل عموم شده بود ملعون بن ملعون مروان بن حکم شقى بود ولى روز جمل وقتى بر او غالب آمد “فصفح عنه“ او را بخشید و روى از او گردانید.
از جمله دشمنان بزرگ آن حضرت عبد الله بن زبیر بود که:
«یشتمه على رءوس الاشهاد و خطب یوم البصره فقال قد اتاکم الوغب اللئیم علىّ بن ابى طالب.»([۵])
مع ذلک وقتى حضرت فتح جمل نمود، او را اسیر کردند، نزد حضرت آوردند حتى یک کلمه تند و تغیر هم به او نفرمود فصفح عنه روى مبارک برگردانید و او را بخشید.
بالاتر از همه رفتار آن حضرت با ام المؤمنین عایشه بود که عقول عقلاء را محو گردانید در صورتى که فتنهانگیزى او اول خلافت و قیام کردن در مقابل آن حضرت و بدگوئیهاى بسیار که نسبت به آن حضرت نمود، آدمى را چنان عصبانى میکند که وقتى به او دست پیدا کند دمار از روزگار او برآورد و به اشدّ مجازاتش برساند، ولى وقتى آن حضرت بر او غالب آمد کوچکترین اهانت هم بر او ننمود.
برادرش محمّد بن ابى بکر را مأمور پذیرائى او نمود بعد از فراغت از کارها عوض غضب و بىمهرى، او را مورد اکرام قرار داد امر فرمود بیست نفر از زنان رشیده از قبیله عبد القیس لباس مردانه پوشیدند شمشیرها به کمر صورتها را لثام بستند که کسى نداند آنها زن هستند با عایشه روانه مدینه نمود وقتى در حضور زنان مدینه و زوجات رسول الله از آن حضرت اظهار تشکر و امتنان مینمود و میگفت: من تا آخر عمر از علىّ ممنون و متشکرم و گمان نمىکردم علىّ این قدر بزرگمنش باشد که با آن همه دشمنى و فتنهانگیزىهاى من یک کلمه به روى من نیاورد بلکه کمال رأفت و عطوفت را دربارۀ من ابراز دارد.
ولى یک دلتنگى از او دارم که چرا مرا با مردان اجنبى به مدینه فرستاد فورى کنیزها آمدند لباسهاى مردانه را از خود دور نمودند لثامها را از مقابل صورت بر کنار زدند معلوم شد همگى آنها کنیزانى بودند که با لباس مردانه همراه او بودند که از طرفى مردمانٍ طریق به خیال آنکه آنها دستهاى مَرداند بأموال آنها طمع ننمایند و از طرف دیگر عایشه را با مردان نفرستاده باشد([۶]).
بلى؛ چنین کنند بزرگان چه کرد باید کار.
منع آب توسط معاویه و عطوفت علىّ نسبت به او
در جنگ صفین لشکر معاویه زودتر رسیدند و شریعه فرات را تصرف نمودند دوازده هزار مرد جنگى براى حفاظت فرات قرار دادند وقتى اردوى امیر المؤمنین رسید مانع برداشتن آب شدند.
حضرت براى معاویه پیغام دادند ما در اینجا نیامدهایم که بر سر آب جنگ کنیم دستور دهید مانع آب نشوند هر دو لشکر آزادانه آب بردارند معاویه گفت هرگز آب نمیدهم تا على با لشکرش از تشنگى جان بدهند.
وقتى حضرت این جواب را شنید مالک اشتر را امر فرمود با یک عدّه سوار بیک حمله لشکر معاویه را پراکنده و فرات را تصرف نمودند.
اصحاب عرض کردند یا امیر المؤمنین اجازه بفرمائید ما تلافى نموده آب را از آنها منع نمائیم تا از تشنگى هلاک شوند و یا جنگ زودتر خاتمه پیدا کند حضرت فرمودند: لا و الله لا اکافیهم بمثل فعلهم افسحوا لهم عن بعض الشریعه
آنچه را که به اقتضاى وقت مجلس یادآور شدیم مختصرى از مفصل حالات آن حضرت در ابراز رأفت و عطوفت و مهربانى نسبت به دشمنان بود که علماى بزرگ شما تمام این مطالب را مشروحا و مفصلا ثبت نمودهاند، مانند طبرى در تاریخ([۷]) و ابن ابى الحدید در شرح نهجالبلاغه([۸]) و سلیمان بلخى حنفى در باب ۵١ ینابیع([۹]) و مسعودى در مروج الذهب([۱۰]) و دیگران از مورخین متعرّضاند.
تا آقایان محترم روشن فکر با انصاف دو صفحۀ حالات آن دو خلیفه (عثمان و على) را مورد مطالعه قرار دهند و با فکر سلیم ببینند که کدام یک از آن دو خلیفه مشمول آیۀ شریفه – و رحماء بینهم – میباشند.
پس اگر دقیقانه و منصفانه بنگرید تصدیق خواهید فرمود که معناى آیۀ شریفه چنین میشود محمّد رسول الله مبتداء و الذین معه معطوف بر مبتداء و خبر آن و آنچه بعد از آنست خبر بعد از خبر و تمام صفات یک نفر است یعنى تمام این صفات که با پیغمبر بودن شدید الحال بر کفار در میدانهاى جنگ و در مباحثه علمیه و مناظرات دینیه و رحیم دل و عطوف و مهربان بودن بر دوست و دشمن از آن کسى است که آنى از پیغمبر جدا نبوده بلکه خیال جدائى هم نمىنمود (و آن را هم قبلا ثابت نمودیم) که فقط علىّ بن ابى طالب بوده است چنانچه عرض نمودیم علاّمه فقیه محمّد بن یوسف گنجى شافعى در کفایه الطالب گفته است خداوند على را به این آیه شریفه وصف نموده است.
شیخ: بیانات شما جواب بسیار دارد ولى اگر معانى آیه چنین باشد که شما میگوئید با جمله و الذین معه درست نمیشود زیرا که و الذین معه جمع است و خود این عبارت میرساند که آیه درباره یک نفر وارد نشده و اگر این صفات براى یک نفر بوده چرا لفظ جمع در آیه ذکر گردیده.
داعى: اولا اینکه فرمودید بیانات داعى جواب دارد پس چرا آقایان جواب نمیدهید که مطلب مبهم نماند پس سکوت آقایان خود دلیل کامل است بر اینکه دلائل داعى منطقى است (و لو اینکه راه براى مجادله و مغلطه کارى باز است) ولى چون شما آقایان با انصاف هستید در مقابل جوابهاى منطقى سکوت اختیار میفرمائید.
ثانیا این بیان جنابعالى مناقشه در کلام است اوّلا خودتان میدانید که در کلمات عرب و عجم من باب تعظیم و تفخیم یا جهات دیگر اطلاق جمع بر واحد بسیار شایع و متداول است.
[۱]. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ۲/۱۴۷ به بعد، خطبه ۳۰، (فى معنى قتل عثمان).
[۲]. خوارزمى در کتاب مناقب (ص۲۲۲، الفصل الثالث فى بیان قتال اهل الشام ایام صفین و هم القاسطون). ضمن روایت طولانى چنین نقل کرده است:… انا ابو الأرامل و الیتامی…) «محقق»
[۳]. نهج البلاغه، ص۲۵۹، خطبه ۲۲۴٫
[۴]. همان.
[۵]. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ۱/۲۲، المقدمه، القول فى نسب امیر المؤمنین على.
ابن ابى الحدید مینویسد:
و کان عبد الله بن زبیر یشتمه على رؤوس الأشهاد و خطب یوم البصره فقال: قد اتاکم الوغد اللئیم علىّ بن ابى طالب و کان على یقول: ما زال الزبیر رجلا منا اهل البیت، حتى شب عبد الله فظفر به یوم الجمل، فأخذه اسیرا فصفح عنه و قال: اذهب فلا ارینّک.
و نیز قندوزى حنفى در ینابیع الموده، ۱/۴۵۰، باب ۵۱، با الفاظى مشابه از این جریان یاد کرده است.
[۶]. ابن ابى الحدید معتزلى در کتاب شرح نهج البلاغه خود در باره برخورد با عفو و گذشت امیر المؤمنین على با عایشه چنین نقل میکند:
… و قد علمتم ما کان من عائشه فى امره، فلما ظفر بها أکرمها، و بعث معها الى المدینه عشرین امرأه من نساء عبد القیس عممهن بالعمائم، و قلدهن بالسیوف، فلما کانت ببعض الطریق ذکرته بما لا یجوز ان یذکر به، و تأفقت و قالت: هتک سترى برجاله و جنده الذین وکلهم بى فلما وصلت المدینه القى النساء عمائمهن و قلن لها انما نجن نسوه. (۱/۲۳، المقدمه، القول فى نسب امیر المؤمنین) «محقق»
[۷]. تاریخ طبری، ۳/۵۶۶-۵۶۹، حوادث سال ۳۶ هجری.
طبرى جریان را مفصل نقل کرده، ولى ما عبارت مورد نظر را نقل میکنیم:
فنصرنا علیهم، فصار الماء فى ایدینا، فقلنا: لا ولله لا نسقیهموه. فأرسل الینا على ان خذوا من الماء حجتکم و ارجعوا الى عسکرکم…
[۸]. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ۱/۲۳-۲۴، المقدمه، القول فى نسب امیر المؤمنین على.
ابن ابى الحدید جریان را این گونه نقل میکند:
… و ملکوا علیهم الماء و صار اصحاب معاویه فى الفلاه لا ماء لهم. فقال: له اصحابه و شیعته: امنعهم الماء یا امیر المؤمنین کما منعوک و لا تسقهم منه قطره و اقتلهم بسیوف العطش و خذهم قبضا بالایدی، فلا حاجه لک الى الحرب. فقال: لا و الله لا أکافئهم بمثل فعلهم، أفسحوا لهم عن بعض الشریعه…
[۹]. ینابیع الذهب، مسعودی، ۲/۴۵۱، باب ۵۱٫
قندوزى نیز این جریان را همانند ابن ابى الحدید نقل کرده است.
[۱۰]. مروج الذهب، مسعودی، ۲/۳۷۵-۳۷۷، ذکر خلافه امیر المؤمنین علىّ بن ابى طالب، ذر جوامع مما کان بین اهل العراق و اهل الشام بصفین.
مسعودى جریان را این گونه نقل کرده است:
… و ورد على فنزل فى الموضع الذى کان فیه معاویه فقال معاویه لعمرو بن العاص: یا ابا عبد الله ما ظنک بالرجل أتراه یمنعنا الماء لمنعنا ایاه؟ و قد کان انحاز بأهل الشام الى ناحیه فى البر نائبه عن الماء. فقال له عمرو: لا، ان الرجل جاء لغیر هذا و انه لا یرضى حتى تدخل فى طاعته او یقطع حبل عاتقک. فأرسل الیه معاویه یستأذنه فى وروده مشرعته و استقاء الناس من طریقه و دخول رسله فى عسکره، فأباحه على کل ما سأل و طلب منه.
منبع: برگرفته از کتاب شیهای پیشاور جلد ۲؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی


















هیچ نظری وجود ندارد