قران و کتاب
نویسنده : احمد احمدى بیرجندى
نخست از «قرآن» آغاز کنیم که نور است و سرور و مایه بارورى روح و روان آدمیان و مایه هدایت پرهیزگاران. دومین سوره قرآن «بقره» پس از حروف مقطعه «الم» چنین آغاز مىشود: «ذلک الکتاب لاریب فیه هدى للمتقین» «این است کتابى که شک را در آن راه نیست، راهنماى پرهیزگاران است.» (1) «و این قاعدهاى است در لغت عرب که وقتى مىخواهند مشارالیه را عظمت دهند و بزرگ شمارند به جاى «هذا» که اشاره به قریب است «ذلک» که اشاره به بعید است ذکر مىکنند…» (2) بنابرین در آغاز قرآن مجید به کلمه «کتاب» که جامع استبرمىخوریم و در جاهاى دیگر نیز به همین لفظ مىرسیم. این کتابى است که از جانب خداى جهانیان نازل شده و از طرف خداى عزیز حکیم بر قلب مقدس پیامبرصلى الله علیه وآله فرود آمده: «وانه لتنزیل رب العالمین» (3) در ماه رمضان: «شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن». در شب قدر این حادثه بزرگ اتفاق افتاده: «انا انزلناه فى لیله القدر» (4) به زبان عربى: «وانا جعلناه قرآنا عربیا». (5) کلمات و حروف قرآن مشخص است: کلمات ۷۷۷۰۱ و حروف قرآن ۲۲۳۳۹۰٫ قرآن داراى سى جزء و هر جزء شامل چهار حزب است. از سال آغازین وحى تاکنون هیچ دگرگونى در آن راه نیافته به حکم: «انا نحن نزلنا الذکر وانا له لحافظون» (6) هیچ تغییر و دگرگونى در آن راه نخواهد یافت. مصطفى را وعده کرد الطاف حق گر بمیرى تو نمیرد این سبق (۷) دومین سوره قرآن، بقره، طولانىترین سورههاى قرآن است286 آیه دارد. در این سوره طولانىترین آیه قرآن هم آمده استبدین صورت: «یا ایها الذین آمنوا اذا تداینتم بدین الى اجل مسمى فاکتبوه ولیکتب بینکم کاتب بالعدل ولایاب کاتب ان یکتب کما علمه الله فلیکتب ولیملل الذى علیه الحق…» «اى کسانى که ایمان آوردهاید اگر معامله مىکنید به وامى براى مدت معینى پس آن را بنویسید و باید نویسندهاى آن را میان شما به دادگرى بنویسد و نویسنده از نوشتن بدان گونه که خدا به وى آموخته است، نباید خوددارى کند…» (8) «ابوالفتوح رازى» در تفسیر خود روض الجنان وروح الجنان فى تفسیر القران در ذیل این آیه شریفه مىنویسد: «علما گفتند: خداى تعالى در این سورت پانصد حکم بیان کرد، از جمله آن بیست و پنجحکم در این آیت است، یکى: اذا تداینتم بدین الى اجل مسمى فاکتبوه، گفت: چون دینى به کسى دهى بنویسى. دوم گفت: باید تا دبیرى از میان شما آن بنویسد به عدل [چنان که] از جانبى بر جانبى ظلم نباشد. سهام: کاتب را وعظ کرد تا امتناع نکند از آن که چنان نویسد که خداى تعالى فرمود. نزدیک هفت مورد از موارد بیست و پنجگانه مربوط استبه کتابت و نوشتن اسناد و مواثیق و املاء ولى که نیابت کند از سوى کسى که سفیه و کم عقل و نابالغ و ضعیف و عاجز باشد. تاکید قرآن کریم بر کتابت و اقامه شهود و استوار داشتن امر در این آیه شریفه که مربوط استبه دین و داین و مدیون که حقى از کسى تباه نشود; همه نشان اهمیتخاص حق و عدالت و اقامه آن در جامعه و برقرارى قسط و عدل است که تحقق آن از اهداف مهم نظام اسلامى است در همه جا و دین قویم اسلام مىباشد; در همه وقت. از سوى دیگر، بنابر مشهور نخستین آیاتى که بر رسول مکرمصلى الله علیه وآله نازل شد; آیات سوره «علق» است که در آن از «قرائت» و «تعلیم» و «قلم» که ابزار کتابت است; سخن مىگوید: خواندن به نام خدا، خداى آفریننده «انسان» از «خون بسته» از موجود حیاتى بسیار ریزى که آن هم مخلوق «او»ست. «تعلیم» به یاد «او» که خود قادر متعال است و این قدرت را در بشر نهاد که بیاموزد و با «قلم» که ابزار ثبت مفاهیم است تمدن بشرى و تاریخ آن را آغاز نماید که اگر «نبشتن» نبود اثرى از «گذشته» نبود. «اقرا باسم ربک الذى خلق… این کلمات مقدس نخستین اشعه وحى است که از مبدا فیض هستى بر قلب مقدس پیامبرصلى الله علیه وآله نازل شده است. اسلام فجر صادق و انفجار حقیقى نور است. چون اسلام دینى است مبتنى بر فطرت خداشناسى و خداپرستى و اعتقاد به جزا و پاداش و معاد و نبوت و عدل و امامت و رهبرى مردمان به سوى حقیقت و نور محض; با سلاح علم و تعلیم و قرائت و کتابت و خواندن و تدبر و تفکر به میدان مىآید. اسلام مىخواهد هر چه را مىشنویم و مىبینیم با فهم و فراست توام باشد نه با جهالت و ناآگاهى. قرآن در سوره جمعه از کسانى که کتاب آسمانى را در کنار دارند و مىخوانند; اما از خواندن آن بهرهاى نمىبرند چنین یاد کرده است: «مثل الذین حملوا التوراه ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل اسفارا… (۹) علامه طباطبایى (ره) مىنویسند: «راغب مىگوید کلمه «سفر» به فتحه سین و سکون فاء به معنى پردهبردارى است که البته در خصوص اعیان استعمال مىشود مانند (سفر عمامه) یعنى برداشتن عمامه از سر و (سفر خمار) برداشتن نقاب از صورت تا آن جا که مىگوید و سفر به کسر سین و سکون فاء (که جمع آن اسفار است) به معناى کتابى است که از حقایق پردهبرمىدارد و در قرآن آمده… این بود گفتار راغب و منظور از این که فرمود: (مثل آنهایى که تورات بر آنان تحمیل شد) به شهادت سیاق این است که تورات به آنان تعلیم داده شد و مراد به اینکه فرمود (ولى آن را حمل نکردند) این است که به آن عمل نکردند. شاهد و مؤید این مطلب ذیل آیه مزبور است که مىفرماید: «بئس مثل القوم الذین کذبوا بآیات الله والله لا یهدى القوم الظالمین.» (10) «چه بد است مثل گروهى که به دروغ داشتند آیات خدا را و خدا هدایت نمىکند گروه ستمکاران را.» و منظور از کسانى که تورات تحمیلشان شد ولى آن را حمل نکردند; یهودیانى است که خدا تورات را بر پیامبر آنان، موسىعلیهالسلام نازل کرد و او معارف و شرایع آن را تعلیمشان داد ولى رهایش کردند و به دستورات آن عمل ننمودند; لذا خداى تعالى بر ایشان مثلى زد و آنان را به خرانى تشبیه کرد که کتابهایى بر آن خرها بار شده ولى خران هیچ آگاهى از معارف وحقایق آن کتابها ندارند; در نتیجه از حمل آن کتابها چیزى بجز خستگى برایشان نمىماند. در آیه قبل هم خداوند سخن را با مساله بعث پیامبرى امى آغاز کرد و بر مسلمانان منت نهاد که از میانه همه اقوام امى (ناخوانا) پیامبر را در بین آنان مبعوث کرد تا کتاب را بر آنان بخواند و تزکیهشان کند و کتاب و حکمتشان بیاموزاند و در نتیجه آنان را از ظلمتهاى گمراهى به سوى نور آگاهى هدایت نماید و از حضیض جهل به اوج علم و حکمتشان برساند و در آخر سوره هم به طور عتابآمیز و سرزنش آگین مىفرماید: آن مردم بسوى لهو و تجارت میل کردند و پیامبر دلسوز را سرپا در حال خطبه در نماز جمعه رها کردند، با این که نماز جمعه از بزرگترین مناسک دینى است (۱۱) : «… واذا راوا تجاره اولهوا انفضوا الیها وترکوک قآئما قل ما عندالله خیر من اللهو ومن التجاره والله خیر الرازقین (۱۲) .» سخن در این است که باید آیات کتاب آسمانى را شنید یا خواند و به شنیدهها و خواندهها عمل کرد; اگر کتابها و مطالب بر اذهان تحمیل شود ولى از آنها سودى عملى عاید نشود کارى خواهد بود بى حاصل و حتى حجاب درک حقیقت و رسیدن به معرفت و عرفان حق. سعدى شیرازى تحت تاثیر قرآن کریم است که در باب هشتم گلستان خود مىگوید: «دو کس رنجبیهوده بردند و سعى بىفایده کردند: یکى آنکه اندوخت و نخورد و دیگر آن که آموخت و نکرد علم چندان که بیشتر خوانى چون عمل در تو نیست نادانى نه محقق بود نه دانشمند چارپایى بر او کتابى چند آن تهى مغز را چه علم و خبر که بر او هیزم استیا دفتر (۱۳) این انفجار نور علم، این تاکید فراوان بر کتابت و نگارش در دادوستدها و عهود و مواثیق و اسناد از هر نوع، این سفارش که قیدوا العلم بالکتابه (۱۴) از آغاز برآمدن خورشید اسلام از سرزمینى که در آن بجز عده معدودى همه امى بودند; باعث تنظیم رسائل، مکاتیب، کتابها گردید و دانشمندان و محدثان فراوانى ظهور کردند و کم کم در حلقات درس پیشوایان بزرگوار اسلام و ائمه بزرگوار صدها تن عالم سترگ تربیتشد و کتابخانههاى بسیار بوجود آمد و مدارس و دارالعلمهاى بزرگ پى افکنده شد. عالمان بزرگوار اسلامى همه عاشق علم و کتاب و حلیف کتبخانه ها بوده اند; ما درین مقام از «صاحببن عباد» وزیر و سخنور شهیر ایرانى در قرن چهارم هجرى و مروج مذهب تشیع و مشوق فرمانروایان به آبادانى مملکت و مروج علم و ادب نام مىبریم: «مردمان دانشدوست بعد از مصاحبت و مجالست با دانشمندان، چیزى را خوشتر از مطالعه کتب علم و ادب نمىدانند; و بلکه بعضى آنها مصاحبت کتاب را بر مجالستبا اصحاب ترجیح مىدهند، و بعضى بواسطه اشتیاق عظیم که به فراگرفتن و اندوختن معلومات دارند، بر جمع کتب مولع و حریص مىشوند. یکى از این اشخاص صاحببن عباد است که در فراهم آوردن کتب علمى و ادبى از هر قبیل سعى بسیار و در نتیجه کوشش بسیار و بذل اموال فراوان آن مقدار کتاب جمع کرد که بنا به گفته مورخین هیچ وزیر بلکه هیچ صاحب تاج و سریر را میسر نشده بود. صاحب، هر وقت کتابى مفید را مىشنید که تازه تالیف شده است تا نسخه آن را به دست نمىآورد; آرام نمىگرفت.» «از جمله یاقوت در ترجمه احمدبن عبدربه گوید که صاحببن عباد چون آوازه عقدالفرید را شنید، سعى کرد تا نسخهاى از آن به دست آورد، چون آن را مطالعه کرد گفت: «هذه بضاعتنا ردت الینا، من گمان مىکردم این کتاب بر اخبار بلاد ایشان (اندلس) است و اکنون مىبینم اخبار بلاد ما را نوشته است و ما را بدان حاجتى نیست…» وقتى که ابوالفرج على بن حسین اصفهانى (متوفى در۳۵۶ ه ) اغانى را تالیف کرد، صاحب نسخهاى از آن را به دست آورد و آن را برخلاف عقدالفرید سخن بپسندید و انیس خود قرار داد، چنان که ابن خلکان گوید: قبل از یافتن اغانى هر وقتبه سفرى مىرفت، سى شتر کتاب با خود مىبرد، چون اغانى به او رسید تنها آن را در سفرها با خود مىبرد. بالجمله صاحب بن عباد کتابخانهاى بسیار بزرگ مشتمل بر صدوبیست هزار کتاب، تقریبا، که حفظ و تنظیم آن همیشه به خازنى دانشمند و فاضل مفوض بود; تاسیس کرد… پیش از صاحب ملوک و وزراء را رسم آن بود که کتب خود رامانند جواهر و زر و سیم در خزانهاى مىنهادند و اهل علم و طلبه را از مطالعه آنها محروم مىگذاردند، و عاقبت آن کتب طعمه ارضه و تبدیل به خاک مىشد; ولى صاحب بن عباد دفاتر و دواوین و کتب بسیار از انواع علوم و اشعار و اصناف فنون و اخبار بر طلبه و اهل علم وقف کرد تا مطالعه آن مىنمودند و از آن فواید برمىداشتند و مىنوشتند، و این صفت گزیدهترین خصال مولاناست که هیچ وزیر و امیر و ملک و سلطان را این توفیق دست نداده است.» (15) یک نمونه نیز از «کتاب دوستى» دیار فرنگ نقل کنیم که عموما به کتاب و کتاب خواندن عادت و عشقى فراوان دارند. «فردریک دوم ملقب به فردریک کبیر، امپراطور مشهور آلمان، یکى از سلاطین فاضل دانشدوست دنیا بوده و غالب اوقات خود را به مصاحبت فلاسفه بسر مىبرده و با آنان به محاضره مىپرداخته. امپراطور مزبور عشق غریبى به قرائت کتب داشته و مالک کتابخانه بالنسبه مهمى بوده که بعدها آن کتابخانه اساس تشکیل کتابخانه معروف خانواده سلطنتى آلمان (هوهن زلرن) گردیده است. اخیرا کتابدار ویلهلم دوم، قیصر کنونى آلمان، کتابى به رشته تالیف آورده و نام آن را «فردریک کبیر و کتابهاى او» گذارده. کتاب مزبور حاوى حکایات و نوادر چندى است در خصوص عشق فردریک به قرائت و شوق او به جمعآورى کتب ادبى و فلسفى. فردریک مزبور مىگفت: «اگر یک روز، کتاب همراه نداشته باشم عشق من به جنون مبدل خواهد شد.» کالسکه او همیشه پر از کتاب بود و امپراطور کبیر هیچ گاه بىکتاب نمىتوانست مسافرت نماید… در مدتى که فردریک دوم مشغول جنگ هفتساله بود پىدرپى از پایتختبراى او کتابهایى که با ذوق امپراطور موافقت داشت ارسال مىداشتند. عادت او ( فردریک دوم) در مطالعه کتب این بود که با کمال دقتبه مطالعه مىپرداخت و هر جا نکتهاى نظر او را جلب مىکرد فورا آن را یادداشت مىنمود.. خلاصه امپراطور مزبور بىنهایت دانشگستر و عالم دوستبود و علما و ادبا را از اطراف به دربار خود مىخواند. از جمله ولتر فیلسوف و شاعر مشهور را از فرانسه به پروس طلبیده سه سال در پیش خود نگاهداشت و به او صلات و نشانهاى افتخار عطا کرد. در مدت اقامت ولتر در دربار فردریک امپراطور با او در خصوص ادبیات و اشعار و فلسفه صحبت مىکرد و گاهگاهى به زبان فرانسه قطعات شعرى نیز ترکیب کرده از نظر ولتر مىگذراند و فیلسوف مزبور آنها را تصحیح مىنمود. بواسطه همین معاشرت فردریک با ولتر و فلاسفه دیگر است که علما و محققین امپراطور مزبور را پادشاه فیلسوف ” LeroiPhilosophe” لقب دادهاند.» (16)
پینوشت ها :
۱- زین العابدین رهنما، قرآن مجید، با ترجمه و جمعآورى تفسیر، جلد اول، ص103. 2- علامه آیتالله شعرانى، وقف میراث جاویدان، فصلنامه فرهنگى و تحقیقى، سال دوم، شماره چهارم، زمستان1373، ص28، سازمان اوقاف و امور خیریه، تهران. ۳-۲۶/۱۹۲٫ ۴-۹۷/۱۹۲٫ ۵-۴۳/۳٫ ۶- ۱۵/۹٫ ۷- مولوى، دفتر سوم. ۸- قرآن مجید با ترجمه و جمعآورى تفسیر، ج1، ص233. 9- سوره جمعه، آیه6. 10- سور جمعه، آیه6. 11- تفسیر المیزان جلد۱۹ علامه طباطبایى (ره) ترجمه سید محمدباقر موسوى همدانى، صفحه537. 12- سوره جمعه /۱۲٫ ۱۳- سعدى شیرازى، گلستان; تصحیح و توضیح دکتر غلامحسین یوسفى، چاپ خوارزمى، صفحه ۱۷۰٫ ۱۴- روایت از پیامبر اکرمصلى الله علیه وآله است. ۱۵- احمد بهمنیار، صاحب بن عباد شرح احوال و آثار، از انتشارات دانشگاه تهران (۱۰۰۵)، تهران ۱۳۴۴ ه . ش، صفحه117. 16- مجله دانشکده1336 قمرى مدیر و مؤسس ملکالشعراى بهار، انتشارات معین تهران، ۱۳۷۰ ه . ش – شماره ۴ صفحه ۲۲۱ (به اختصار و حذف برخى مطالب)

















هیچ نظری وجود ندارد