بهر مدح پیغمبر طبع من چو گویا شددل ز عشق آن دلبر مست عشق و شیدا شدساقی از می باقی ساغرم نما لبریزچون به لطف یزدانی درد من مداوا شدمطرب آشنا بر لب خویش نما لب نی راکز نوای جانسوزش شد بهار و گل وا شدسبز و خرم و دلکش شد زمین چو فروردینپر ز لاله و سنل دشت و کوه و صحرا شداز افق هویدا شد چوه جمال شمس الدیندر شگفت موسی شد در تعجب عیسی شدروز بعثت است امروز روز عشرت است امروزروی احمدی بنگر قبله گاه دل ها شدغرق عشرت و شادی عرش و فرش و بحر و بردل ز محنت و رنج و درد و غم مبرا شددر حرا به امر حق اقرأ شد بر او نازلبر پیمبری مبعوث ز امر حق تعالی شدآمدش ندا از حق تا شود بحق ملحقزان ندای حق الحق فارغ از من و ما شدرمز قل هوالله را در حرا بدست آوردلم یلد و لم یولد از کلامش افشا شدسرنگون شد از تخت سلطنت شهنشاهانچون ز امر حق شاهی میر و صاحب آوا شدریشه کن نمود از بن دین بت پرستی راآنکه نام نیکویش نقش عرش اعلا شداز قدوم وی عالم عالم دگر گردیدهست عالم از هستش هر چه هست پیدا شدختم انبیاء گردید در وجود او پایانبس گره که از مشکل از وجود او وا شدخوش بگو تو ژولیده وصف احمد مرسلکز مصفای او بزمت تا ابد مصفا شد

















هیچ نظری وجود ندارد