2 آگوست 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

تاریخ و مورخان اسلامى تا پایان دوران عباسى (۱)

0
SHARES
5
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

در تاریخ بشرى, تمدن هایى که تاریخ مکتوب ندارند روایت خود را به آیندگان اختصاص داده و تمایل چندانى به حفظ اعمال اجداد خود نشان نمى دهند. خلاف آن در مورد تمدن هاى اسلامى و غیر اسلامى صادق است که از قدیم الایام در سواحل مدیترانه و آسیاى غربى جانشین یکدیگر شده اند. همان طور که پیدایش خط, تسهیلاتى را براى ثبت رفتار و مراسم انسان ها به وجود آورد, ویرانه هاى آثار باستانى نیز یادآور گذشت زمان و توالى انسان ها است. قرآن نیز اشاراتى به گذشته بشر دارد و نظر تاریخى خود را در چارچوب یک طرح الهى بیان مى کند, هم چنین شعر عرب به توصیف اعمال قبایل کوچک پرداخته و به آن ها ارج مى نهد. با وجود این, اعراب مسلمان در آغاز درک تاریخى خود را نشان نداده اند, زیرا آن ها فاقد آثار مکتوبى بودند که بتوان آن را [اثرى] تاریخى نامید.به دلیل یکدست نبودن اطلاعات ما از مناطق و دوران هاى مختلف, نمى توان فهرست کاملى از متون تاریخ نگارى ارائه داد. در آغاز بحث تإکید بر این نکته ضرورى است که در گزینش آثار تاریخى براى بحث یا چاپ, همانند آثار ادبى معیار واحدى وجود ندارد. هر چند که ارزش عقلانى یا هنرى یک اثر مى تواند در گزینش آن موثر باشد و نوشته هایى نیز از جهت سندى اهمیت خاص دارند, اما بدیهى است که تدوین دوباره گذشته مهم ترین فایده یک اثر تاریخى است; به عبارتى حتى نوشته اى که از ارزش حد متوسط برخوردار است, مى تواند مورد توجه باشد. باید به یادداشت که در تدوین مجدد تاریخ, نوشته هایى که متضمن شاهد مستقیم اند نسبت به تإلیفات متإخرتر از اولویت برخوردارند. (البته این امر که نوشته هاى متإخر ممکن است حاوى شواهد بنیادى باشند, از این مورد مستثنا است)((تاریخ)) بهترین کلمه عربى است که براى ترجمهhistory)) )) به کار برده شده است. هر چند که از نظر ریشه لغوى ابهاماتى وجود دارد اما آن در مورد روایت هاى تاریخى و فرهنگ هاى زندگى نامه اى به کار برده مى شود. اما در هر دو مقوله نوشته هایى وجود دارد که نمى توان آن ها را تاریخ نامید. لغات دیگرى مانند ((اخبار)), ((سیره)) و ((طبقات)) در مقابل تاریخ قرار دارند که براى نوشته هایى مشابه با آثار تاریخى به کار برده مى شوند. به نظر نمى رسد تا قرن سوم هجرى که تاریخ به صورت علم مدون درآمد, خود کلمه تاریخ در نوشته ها استفاده شده باشد. چند نسخه خطى قدیمى نیز با عنوان تاریخ آغاز مى شوند که احتمالا این وجه تسمیه را نسخه برداران متإخر به آن ها افزوده اند.
از آغاز تا زمان طبرىدر حقیقت تعیین زمان پیدایش خاستگاه هاى تاریخ نگارى اسمى ـ عربى آسان نیست, با این حال بدیهى است که منابع تاریخ نگارى از دیگر شاخه هاى ادبى و فرهنگى دو قرن نخستین اسلامى تفکیک ناپذیرند. اگر چه ممکن است برحسب تصادف, حدیث مواد کار تاریخ نویسى را فراهم کند, اما کار برد آن با حدیث بسیار متفاوت است. ((مغازى)) و ((سیره)) دیگر مواد تاریخ مى باشند. سزگین(۲) معتقد است مغازى ادامه و شکل اسلامى شده ((ایام العرب)) مى باشد که بیشتر به انتقال خاطره اى با شکوه یا حادثه اى مهم به نسل هاى بعد پرداخته است. اما این انتقال مستلزم آگاهى از انساب خاندانى و قبیله اى یا تدوین دوباره آن هااست ; انسابى که از زمان ظهور اسلام در میزان پرداخت عطایا و یا دیگر منافع مالى موثر بود. هر چند مغازى و سیره به زندگى و زمان پیامبر(ص) مربوط بودند, اما به سهولت مى توان دید که در عصر بعد گرایشى به ثبت حوادث مشابه به وجود آمد که تقریبا داراى پىآمدهاى یکسانى بود و سطح درک امت تازه تإسیس را از مشکلاتى که بعدها با آن روبه رو شدند, بالا برد. باید یادآور شد رساله هاى کوچکى که اخیرا محققان بدان ها دست یافته اند با باز سازى پیشرفت بنیادى باورهاى اسلامى ارتباط دارند.(۳) درگیرىهاى نخستین میان مسلمانان ـ مانند درگیرى[ امام] على(ع) با معاویه ـ سیاسى و مذهبى بود و طبعا نخستین نوشته ها درباره این درگیرىها, ملاحظات مکرر تاریخى را در برداشت. در حقیقت, تاریخ نگارى به تدریج به سوى استقلال بیشتر پیش رفت, اما نمى توان انکار کرد که زمانى طولانى با این نوع مسائل درگیر بود.در آغاز, هنگامى که هنوز خط عربى در مرحله مقدماتى بود, احادیث معتبر به طور شفاهى یا در نهایت به وسیله چند یادداشت مختصر انتقال مى یافتند. خلافت عبدالملک (حک ۶۵-۸۸ق) دوران اوج رشد تاریخ و حدیث بود. براى مدتى حدیث و مغازى تنها ابزار انتقال خبر بودند, به این ترتیب که: اغلب روایات پراکنده و متفرق یا از شاهدان حوادث و یا از واسطه هایى که با چنین شاهدانى ارتباط یافته و از آنان کسب اطلاع مى کردند, جمعآورى مى شد. روش محدثان تا مدت ها در حوزه هایى از تاریخ مورد استفاده قرار مى گرفت.به هر روى مى توان تصور کرد که نویسنده حادثه اى به دلیل سهولت و یا نظر خاص خود, دنبال منابع متعلق به گروه سیاسى ـ اجتماعى خویش باشد و از این جا برخى اختلافات میان روایات پدید آمد که در محیطهاى متفاوت مدینه, دمشق (مرکز امویان) , بصره و کوفه (شهرهاى پادگانى عراق) مکتوب شده اند. در عراق نیز , هم گروه هاى متعدد قبیله اى دور از مرکز قدرت و هم نویسندگانى که خود را به این گروه ها منتسب مى ساختند, حضور داشتند, بنابراین آنان حوادث را با تفاسیر خود باز مىآفریدند و سعى داشتند در شرح حوادث, تفسیر((ازد)), ((تمیم)) یا دیگران نمایان و متمایز باشد.(۴) با این همه, نباید در چنین مواردى اغراق کرد, زیرا قبایل در تماس نزدیک با یکدیگر بودند و گاه با هم یکى مى شدند; از سوى دیگر نخستین راوى یا حداقل واسطه هاى بلافصل او, به سختى مى توانستند به روایت مطلبى نیفزایند, یا حتى در مواردى شرح گروه خود را با تفاسیر دیگر گروه ها ترکیب نکنند.رساله هایى کوچک و بسیار محدود را که در چنین شرایطى نوشته اند مى توان به دو دسته که تفاوت چندانى نیز با هم ندارند, تقسیم کرد: دسته اى از آن ها به حوادث ویژه (اخبار) و گروه دیگر به روایات مربوط به حوادث مى پرداختند. به جز موارد استثنایى, هیچ کوششى براى یکى ساختن چنین روایاتى در قالب وقایع شمارى انجام نشده است. تدوین دوباره این نوشته هاى کوچک قدیمى ـ که اغلب به دوران امویان و دوران آغازین عباسیان محدود است ـ چندان ساده نیست, زیرا رساله هاى کوچک که استنساخ نشده اند در نوشته هاى بزرگ تر و بهتر تحلیل رفته و فقط آثار مکتوب متإخر رونویسى شده اند, بنابراین نوشته هاى نخستین فراموش شده و به تدریج از بین رفته اند. بسیارى از این نوشته ها براساس الگویى واحد و براى استفاده امیر یا کسانى که به تاریخ توجه داشتند, بر روى اوراقى پراکنده تحریر شده اند. مشکل مضاعف را مولفانى به وجود مىآوردند که به رساله مختصر خود عنوانى دقیق نمى دادند, یا نسخه بردارانى که رساله ها را جرح و تعدیل مى کردند و یا همان عنوان را هم به نوشته اى کامل و هم به فصلى از کتاب اختصاص مى دادند. با این همه, بى مبالاتى هاى دیگرى نیز در اطلاعات ماخلاهایى ایجاد کرده است. در پایان قرون وسطى در مصر تمایلاتى به استفاده از منابع اصلى پیدا شد که براى مستندسازى پژوهش ها مطلوب بود; به ویژه در مورد ابن حجر عسقلانى مولف ((الاصابه فى تمییز الصحابه)). این امر نشان داد که هنوز احتمال پیدا شدن آثار کهن وجود دارد. به نظر مى رسد در قرون وسطى تاریخ نگارى صورى نیز, در مورد روایات به استفاده از منابع گرایش داشت. اطلاعات ما براساس نقل هاى مورخان و در رإس همه نویسندگان همان قرن است که مطالب خود را از نوشته هاى دیگر تدوین مى کردند. البته منظور نویسندگانى است که نقل قول هاى مستند و از نظر لفظى درست را به کار مى بردند, نه نویسندگانى که روایت خلاصه شده اى را بدون هیچ استنادى نقل مى کردند. بنابراین مشکل عمده, موثق بودن نقل قول ها و خلاصه هاى گزینش شده است. البته با مقایسه روایات نقل شده نویسندگان منابع اصلى با یکدیگر و در موارد استثنایى مقایسه آن ها با متن اصلى که ممکن است به طور اتفاقى باقى مانده باشد, مى توان به میزان اعتبار آن ها پى برد. (۵)ویژگى آثار نخستین این است که از طریق راویان محلى یا راویان دیگر, بروز خارجى پیدا کرده اند. هر چند نبایستى آثار تاریخى از دیگر نوشته ها جدا شود, اما مورخان استقلال کسب کردند و ایده خاص نویسنده از مطلب اصلى جدا شد. در اسلام و مسیحیت با گرایش بسیارى از محققان به اصول متعدد علمى, این وضعیت تقویت شد, هر چند نسل هاى بعدى پاىبند تمام اصول نبودند و زمانى که در حوزه علوم, تقسیم کار به وجود آمده بود, فردى مانند طبرى هم مى توانست مولف تاریخ باشد و هم مفسر قرآن. با وجود این, علوم نسبت به امروز انشعاب کمترى داشت اما شیوه هاى کار از اصول متفاوتى برخوردار بود.در نیمه قرن دوم هجرى, نخستین آثار بزرگ فقهى تکامل یافتند. در کنار نویسندگانى که به طور منظم[مطالبى را] به شیوه پرسش و پاسخ نگاشتند, افرادى مانند ابویوسف که شغل ادارى معینى داشتند, در کتاب ((الخراج)) گاه ضمن سخنان خود, روایات مربوط به رفتار خلیفه یا حاکمى به ویژه عمربن خطاب (حک ۱۳-۲۳ق) را مى گنجاندند. بنابراین از همان زمان احادیثى با عنوان حدیث نبوى انتشار یافت. نویسندگان دیگر با روشى نه چندان متفاوت با روش هاى فقهى, به کمک احادیث مستند, درباره حادثه یا موضوعى واحد مجموعه هاى مختصرى را تإلیف کردند. ((کتاب الرده)) تإلیف ((وثیمه)) (که لباس تجار ایرانى به تن داشت و احتمالا ایرانى و متولد فسا بود) و ((وقعه الصفین)) نوشته ((نصربن مزاحم منقرى)) نخستین آثار به دست آمده از این نوع مى باشند. ممکن است به علت ضدیت با عباسیان و طرفدارى از امویان, چندین خلیفه اموى مورد توجه مولفان قرار گرفته باشند, همانند ((ابن عبدالحکم)) که توجه بیشترى به عمربن عبدالعزیز داشت. چنین تمایلاتى دخالت علایق سیاسى ـ مذهبى را در نوشتن تاریخ ممکن مى سازد. با این حال جاى تعجب نیست که در تقریرات شیعى, آثارى درباره[ امام] حسین(ع) و شهادت غم انگیز او(۶) و هم چنین روایات مختصرى درباره قیام مختار ابوعبید ثقفى تإلیف شده باشد. نویسندگانى نیز داستان هاى فتنه هاى دوران آغازین اسلامى را تدوین کرده اند. این احتمال (کاملا حدسى) وجود دارد که این آثار با التهاب ناشى از روى کار آمدن عباسیان ارتباط داشته باشند.متون مربوط به ((فتوح)) تقریبا همان زمان تکمیل شدند. مهم ترین فرد در زمینه فتوح, واقدى است که مجموعه اى از مغازى را گردآورد و در ادامه آن فتوح را نگاشت. امروزه فتوح واقدى به طور کامل در دست نیست و تنها بخش هاى پراکنده کوچکى از آن در دیگر کتاب هاى فتوح باقى مانده است. تمام شواهد نشان مى دهند که روایات او بسیار تخیلى بوده و مستند نمى باشند تا تإییدى بر اصل مستند سازى در نظر واقدى باشد. تنها محرک مطالعه تاریخ فتوحات, علاقه مندى به حکایات نادر و یا تفاخر طلبى امت و یا گروهى از آن نبود, بلکه هدف, استنباط اصول دقیق علمى و شیوه هاى فقهى براى تدوین قانون حکومتى بود. وجود احادیث زیاد در آثار تاریخى و رساله هاى فقهى به وضوح این امر را ثابت مى کند. ((فتوح ابن عبدالحکم)) به فتح مصر و مغرب و اندلس اختصاص یافته است.(۷) رساله مشهور ((بلاذرى)) درباره فتوح, مشابه فتوح ابن عبدالحکم, اما متإخرتر و گسترده تر از آن است. بلاذرى در پایان به نهادهایى مى پردازد که پس از فتوح گسترش یافته اند, از جمله فصل مشهور آن به خاستگاه هاى ضرب سکه اسلامى اختصاص دارد که تنها خبر معتبر از این موضوع است و باید از قرنى به قرن دیگر تا زمان حاضر از آن استفاده شده باشد.اندکى پیش از نیمه قرن دوم هجرى چندین نوشته مهم به دست آمده است; زمانى که سیره (شرح حال پیامبر(ص)) و نخستین مجموعه هاى متنوع فقهى تکمیل شدند که رابطه آن ها با تاریخ بررسى خواهد شد. ((زهرى))(۸) ـ محدثى که به تاریخ گرایش داشت ـ اندکى پیش از سقوط امویان و ((عوانه)) و ((ابومخنف)) تقریبا همزمان با به قدرت رسیدن عباسیان به نوشتن پرداختند. همزمان مولفانى حوادث متعدد را در یک روایت ممتد به هم پیوند دادند که در این نوع تإلیف, توجه بیشتر به ترتیب زمانى ضرورى بود. با وجود این, آنان چگونگى احیاى منابع تاریخ خود را در سیر تحول تاریخ بشر ذکر نکرده اند. آنان شرح حال پیامبرانى را که نامشان در قرآن آمده بود پشت سر هم ذکر مى کردند که سرانجام به محمد(ص) مى رسید. با توجه به چند روایت معتبر به نظر مى رسد ابن اسحاق نیز به این شیوه کار کرده باشد.قرآن نقطه آغاز روایت تاریخ پیش از اسلام بود, اما اطلاعات بیشترى درباره آن دوران ارائه نمى داد. پس ضرورى بود تا اطلاعات لازم از روایات و نوشته هاى غیر مسلمانانى کسب شود که قبلا با وحى در ارتباط بودند. البته نمى توان احتمال داد که حتى یک نویسنده مسلمان عرب, تورات و انجیل را به زمان اصلى خوانده باشد یا تاریخ هاى عمومى مسیحیان را که در قرون پیش از اسلام تکمیل شده بودند, شناخته باشد. اما تازه مسلمانان بومى مى توانستند ترجمه هایى ـ حتى از متون فلسفى و علمى ـ انجام دهند. در تاریخ عمومى, نویسندگان به دلیل عدم دسترسى مستقیم به کتاب هاى مقدس, مجبور بودند به روایات شفاهى تازه مسلمانان هم نژاد خود اکتفا کنند و به ندرت مى توانستند میان آن ها و نوشته هاى جعلى که همان زمان در شرق منتشر مى شد, تفاوت گذارند. بنابراین تمام متون ((اسرائیلیات))(۹)و ((قصص الانبیإ))(۱۰) شکل گرفتند.عرب ها به اجداد خود در دوران جاهلى کمترین علاقه اى نداشتند, اما با دیگر اخلاف ابراهیم در تماس بودند از این رو آنان وارث ادبیات دوگانه اى شدند که قسمتى از آن به عقاید کهن و قسمت دیگر به شجره نامه هاى قبیله اى اختصاص داشت. برجسته ترین نامى که با انساب پیوند یافت ((هشام کلبى)) بود.سرانجام, ایرانیان ـ که نیاکان خود را به یاد داشتند و براى تجلیل آنان در نظر اربابان جدید خود, به ویژه براى این اربابان – مى کوشیدند ((خداى نامه))هاى باستانى خود را به عربى ترجمه کردند. احتمالا ((ابن مقفع)) پس از جلوس عباسیان, به نگارش آن اقدام کرد.از این پس نویسندگان عرب تاریخ هاى مقدم بردوران اسلامى را با تاریخ کتاب مقدس, و دیگر قسمت ها را با تاریخ ایرانیان تکمیل کردند. طبیعتا در ارائه تاریخ هاى مرتبط با مسلمانان, این امر, پیشرفت اندکى محسوب مى شد, ایجاد نظم سال شمارانه میان این تکه ها به سختى امکان پذیر است. با این حال به نظر نمى رسد این فرض صحیح باشد که در تاریخ انگارى اسلامى متون غیر عربى تإثیر قاطعى داشته باشند, هر چند ممکن است که این متون به ایجاد جو همدلى دیگر ملت ها با مسلمانان منجر شود, اما هر پیشرفتى در این زمینه نتیجه مستقیم نیازهاى دنیاى اسلامى ـ عربى بود. (باید یادآور شد که برخلاف علوم یونان, محققان و مولفان, اغلب میراث هاى تاریخ روم را بسط داده و به تاریخ یونان بى توجه بودند)از آن چه گفته شد برمىآید که تمام نویسندگان نخستین تاریخ, از عرب ها و موالى (عراقیان عرب زبان) بودند. ورود خراسانیان (مهم ترین عامل شهرى و نظامى) در حکومت عباسیان به صحنه قدرت, که به سرعت عرب زبان شده بودند, از قرن سوم به بعد به پیدا شدن مولفان ایرانى منجر شد. آن ها شیوه هاى خاص خود را حفظ کرده یا توسعه دادند, بنابراین روش هاى متعدد در تاریخ نگارى در کنار هم حضور داشتند.در طى این دوره ها شاخه تازه اى در تاریخ نگارى پیداشد که بلافاصله با شاهکارى به اوج رسید. ضرورى بود تا در یک پژوهش عمومى بتوان به همه اطلاعات ممکن درباره رهبران دو قرن گذشته اسلامى دست یافت تا هم جایگاه آنان در تاریخ تعیین شود و هم سندیت آن ها در انتقال حدیث ارزیابى گردد. ((ابن سعد)) این نیاز را احساس کرد. نوشته او درباره اشخاص مورد مطالعه اش, در طبقه هایى مطابق با نسل هاى افراد مرتب شده بود که او به همین دلیل آن کتاب را ((طبقات)) خواند. این مجموعه حجیم نه تنها به سبب ارزش ذاتى خود اهمیتى غیر قابل وصف دارد, بلکه تنها منبعى است که اطلاعاتى را براى ما مهیا کرده که در اخبار منابع پیشین, اصلاح و تعدیل و درنوشته هاى بعدى منجر به تغییر دیدگاه شده است. ((الانساب)) بلاذرى طبقات دو نسل پس از نوشته ابن سعد را آورده که در بخش هایى با طبقات ابن سعد قابل مقایسه است. بلاذرى نویسنده اى است که به موقع خود, به آن خواهیم پرداخت. در مقایسه با طبقات ابن سعد ((کتاب إنساب الاشراف)) به سبب شیفتگى زیاد به خلفاى اموى و اطرافیانشان, ویژگى خاص دارد.درباره زمان و چگونگى پیداشدن نظریه تإلیف تاریخ متوالى , اطلاعات اندکى در دست است. دنیاى اسلام به طور مستقل این نیاز را احساس کرد, زیرا تفسیر اخبار مسئله اى مهم بود که با وجود داشتن اطلاعات مفصل, هنوز ابزارى را براى تفسیر متون در اختیار نداشت. احتمالا در این شیوه از شواهد باقى مانده در دسترس نیز بهره گرفته شد اما مطالعه عمیق تاریخ هاى موجود متإخر, به ویژه کتاب طبرى, امکان تفاوت گذاشتن میان منابع شفاهى و مکتوب مورد استفاده مولفان نخستین را فراهم مى سازد. کهن ترین تاریخ باقى مانده از آن((خلیفه بن خیاط)) است که درباره آن بحث خواهد شد, اما بدیهى است که او در این شیوه پیشگامانى داشت.نویسندگان نخستین, اغلب حوادث سال هاى آغازین اسلامى را نگاشته و جانشینان آنان نیز ادامه همان حوادث را ثبت کرده اند. با این همه, درمورد اهمیت تاریخى, اولویت به حوادث دهه هاى نخستین اسلام داده شد. این دهه ها در آثار مکتوب, حجم بسیارى را اشغال کرده بود, زیرا احادیث انبوهى درباره آن ها گردآورى شده بود. البته دلیل اصلى رجحان این دهه ها در شکل گیرى و حیات جامعه اسلامى نهفته است; حوادث آغازین, مشکلات بنیانى سیاسى ـ مذهبى را پیش کشید که حل آن ها به ادامه همان حوادث کمک کرد.گفتن این سخن بسیار پیش پا افتاده است که اغلب تمدن ها به متون تاریخى متخلق مى باشند; متونى که تنها به ((جنگ ها و پادشاهان)) مى پردازند. در حقیقت با وجود اغماض زیاد, بیشتر متون تاریخى عربى ـ اسلامى را جنگ هاى خارجى و اختلافات داخلى پر کرده بود. اما این سخن به جا است که بسیارى از این اختلاف عقیده ها تإثیر سیاسى ـ مذهبى مدت دارى داشتند.به طور خلاصه, اگر سیر تاریخ را همان طور که وقایع نامه هاى بعدى ارائه داده اند در نظر بگیریم, این نتیجه به دست مىآید که یافتن مورخ براى حوادث, حتى در مهم ترین آن ها, دور از انتظار است. این امر در مورد انقلاب عباسیان نیز صادق است. به نظر مى رسد با وجود مکتوبات مجادلهآمیز, نخستین روایت جامع درباره عباسیان, حدود سه ربع قرن پس از واقعه و متعلق به ((ابن نطاح)) مى باشد. این اثر در یک نسخه خطى گمنام کشف شد و با عنوان ((اخبار آل عباس)) و یا ((اخبار الدوله العباسیه)) چاپ شد.(به کوشش عبدالعزیز الدورى(بیروت, ۱۹۷۱)) باید تإکید کرد این اثر (که باید آن را اصلى دانست( سندى است که در محتوا با مطلب نویسندگان عراقى (که به تواتر به ما رسیده است) تفاوت چندانى ندارد و تنها درنوشته یک نویسنده متإخرتر, به نام مستعار خراسانى, تا دو قرن بعد حفظ شده است. عبدالعزیز الدورى اثر به دست آمده را منسوب به ادعاى خلافت و امامت عباسیان از طریق وارثت جنبش محمدبن حنفیه و ابوهاشم مى داند. اما مهدى, سومین خلیفه عباسى (حک, ۱۵۸-۱۶۹ق) حقوق خلافت را میراث خاندان اعلام کرد.(۱۱)مولفان اخبار, مانند نویسندگان حدیث ـ که اغلب یکى و یا شبیه هم بودند ـ به احزاب و تحریکات آن ها وابسته بودند. احتمالا جهت گیرى متقابل احزاب در مقابل یکدیگر مهم ترین محرک نویسندگان در گزینش و نوشتن حوادث بود. پرداختن به این امر که در نظر مولفان چه کسانى خواهند بود, ارزش چندانى نداشت. به هر حال نباید در این جنبه نوشته ها اغراق شود, زیرا با وجود رقابت هاى آنان هنوز تقسیم بندى فرقه اى نمود بارزى پیدا نکرده بود. البته بعدها تقسیمات فرقه اى به وجود آمد. بدیهى است کسانى که از این زمان سنى یا شیعه نامیده شدند, احادیث را براساس اعتبار طبقه اشخاص مى پذیرفتند. این بدان معنا است که میان شواهد سندى مورد استفاده جانشینان امویان ـ یعنى عباسیان و شیعیان نخستین ـ تمایز ساختارى وجود ندارد, به تدریج به موازات تإلیف آثارى با حوزه گسترده تر, نوشته هایى به منظور اختصاص بیشتر به فرقه هایى از مردم پیدا شد.ارائه مواد تاریخى براساس ترتیب زمانى, سبب تنظیم وقایع به شکل سالنامه ها شد که در آن ها وقایع به صورت سال به سال ذکر مى شد. این نظام تإلیفى در کتاب هاى قبل از اسلام و کتاب هاى اروپایى قرون وسطى رایج بود. شاید گفتن این نکته سبب تناقض شود که نویسندگان عرب ـ البته نه همه آن ها ـ با آگاهى مجملى از رواج شیوه فوق, به این ضابطه نوشتارى رسیدند. البته باید متذکر شد که منظور سال قمرى است نه سال شمسى. در واقع ـ همان طور که معلوم است ـ اعراب مسلمان از آغاز براى اهداف ادارى خود ((هجرت)) را به عنوان مبدإ تاریخ پذیرفتند. کهن ترین اوراق پراکنده دوره اسلامى این مطلب را ثابت مى کند. اساسا اگر چه قسمت اعظم اطلاعات مورخان به طور شفاهى و بدون تاریخ دقیق به دست آمده است, اما هنگامى که آنان با اسناد مکتوب ادارى تاریخ دار برخورد کردند آن اسناد را در متون خود با همان تاریخ به کار بردند. ((تاریخ خلیفه بن خیاط)) که اخیرا بررسى و چاپ شده است و سال شمار گم شده ((ابوالحسن زیادى)) دو نمونه بسیار قدیمى مى باشند که در آن ها نمودى از سال شمارها را مى یابیم و به اواسط قرن سوم باز مى گردند. این مجموعه ((تاریخ على السنین)) نام داشت که بر نوعى نوآورى در تاریخ دلالت مى کند. بنابراین, شکل سالنامه اى ارائه حوادث در قسمت عمده تاریخ نگارى و در نوشته هاى اسنادى که چندان اقتضاى این شیوه را نداشتند, به کار برده شد. اما سالنامه ها دیگر, شامل تقسیمات تاریخى حکومت ها یا دولت ها نبود. این نوع ترتیب حوادث , مراجعات هم عرض به نوشته ها و پیدا کردن وقایع مشابه را در هر کدام از نوشته ها آسان مى نمود. با این حال در برخى کشورها از جمله ایران و مصر, خود حکومت ها با جامعیت بیشتر و بدون در نظر گرفتن دیگر تمایزات سال شمارانه با تاریخ برخورد مى کردند.مى توان گفت که در این زمان نگارش تاریخ, حتى هنگامى که مولفان آن به نوشتن دیگر مطالب سرگرم بودند, طبقه مستقلى را تشکیل داد. این سبک به زودى ((تاریخ)) نامیده شد. احتمالا ریشه این کلمه به زمان و تاریخ قمرى مربوط مى شود و نمى توان آن را به هیچ شاخه زمان سامى پیش از اسلام مربوط دانست, اما تاریخ تعریف دقیقى, معادل با لغت لاتینhistory ندارد. خواهیم دید که این لغت را مى توان در مورد نوشته هایى با مقوله هاى مختلف به کار برد, اما زمان نخستین کاربرد آن نیز مشخص نیست, یکى از نمونه هاى کهن آن ((تاریخ البخارى)) است که فهرستى از منابع اصلى و ناقلان حدیث مى باشد. خلاف این امکان نیز وجود دارد که نوشته هاى دیگرى نیز به عنوان ((تاریخ)) و ((اخبار)) و یا دیگر عناوین مطرح شوند.در این دوره نویسندگان پیشگام که ((مدائنى)) در رإس آنان است, آثارى را خلق کردند که مورد استفاده طبرى و دیگران قرار گرفت. از طریق مدائنى بسیارى از پیشینیان او نیز شناخته شدند. به طور کلى عراقیان پس از سقوط امویان که با کنار گذاشتن شدن سنت تاریخ نویسى سورى همراه بود, در این کار شرکت داشتند. این دوران, عصرنگارش تاریخ شهرها بود که درباره آن بحث خواهد شد.اگر چه این دوره از تاریخ نویسى حدودا در سال ۳۰۰ق با نوشته طبرى به اوج رسید, اما نویسندگانى چون ابن قتیبه, یعقوبى, ابوحنیفه دینورى ـ که طبرى پیش تر و بى اطلاع از آنان بود ـ اغلب با استفاده از همان منابع طبرى, سعى مى کردند مطالب خود را به صورت اجمال و با ترکیب خاصى بیان کنند. شهرت ابن قتیبه در میان نسل هاى بعدى به اثر تاریخى مختصر او یعنى ((کتاب المعارف)) باز مى گردد, اما فعالیت هاى دیگر, از جمله تإلیفات دین شناسى در این میان بى تإثیر نبود, زیرا تحصیل کردگان بغداد و منشى هاى دولتى ملزم به دانستن طرح کلى آثار او بودند. مطابق اطلاعات نه چندان عمیق ما, او از زمره کسانى است که در تشکیل نهاد تسنن که در زمان متوکل بروز کامل یافت, نقش داشت. او دانشمند نبود و نوشته هایش نیز نشان مى دهد که هدف او جمعآورى مجموعه هاى متنوعى از اطلاعات در موارد ذکر شده و دیگر موارد بود.ابوحنیفه دینورى و یعقوبى کاملا با ابن قتیبه متفاوت اند. زمانى که هنوز تشیع با اهداف رسمى به وضوح تبیین نشده بود و شیعیان مناصب خلافت را در تصدى داشتند, آنان هر دو شیعه بودند. ابوحنیفه دینورى, ایرانى آزادیخواهى بود که از میان علوم مختلف به گیاه شناسى علاقه داشت. کتاب تاریخى مختصر او ((اخبار الطوال)) نشان دهنده جریانى است که در سراسر تاریخ نگارى ایران, چه در آثار مکتوب به فارسى و چه زبان عربى, یافت مى شود. در این روش تنها تاریخ ایران قبل از اسلام و تاریخ دوران اسلامى مطرح و مورد علاقه است. این مسلمان تقریبا در سکوتى کامل, تاریخ پیامبر اسلام(ص) و فتوحات عرب را نادیده گرفته است.هر چند یعقوبى عرب بود و مدتى از زندگى شغلى خود را در ایران گذراند اما از جهاتى به مسیحیت هم گرایش داشت, اگر چه این گرایش تا پایان عمر او که ((کتاب البلدان)) را نوشت, دیده نشد. او در البلدان به تمام مناطق دنیاى اسلام پرداخت که در کتاب ((تاریخ)) خود مجال توصیف آن ها را نیافته بود. نخستین مجلد تاریخ, بدون نظم و ترتیب, وقایع پیش از اسلام را در بر گرفته است و تمام مردمانى را نام مى برد که در آن روزگار, متمدن خوانده مى شدند. او نام بنى اسرائیل , نخستین مسیحیان, سریانى ها, آشورىها, بابلى ها, هندىها, یونانیان, ایرانیان, مردمان شمالى از جمله ترک ها , چینى ها, مصرىها, بربرها, حبشى ها, بخارىها, سودانى هاى سیاه و بالاخره اعراب پیش از اسلام جزیره العرب را (بدون ذکر نام ساکنان اروپاى غربى) ذکر مى کند. او هم چنین درباره تإثیر آب و هوا بر انسان نیز کتابچه اى نوشته است. مجلد دوم کتاب تاریخ او به تاریخ اسلام و خلافت تا سال ۲۵۹ق مى پردازد.باید توجه داشت که ((بلاذرى)) نیز نویسنده همین دوره بود. او نیز براى طبرى ناشناخته بود, اما در همان حوزه کار مى کرد و تقریبا از منابع مشابه او استفاده کرده است.((ابو جعفر محمد بن جریر طبرى)) (متوفاى ۳۱۰ ق) و کتاب تاریخى بزرگ او ((تاریخ الرسل و الملوک)) نقطه عطفى در سبک تاریخ نویسى قدیم و سبک جدید است. در این کتاب یک یا دو نسل در تاریخ نویسى با هم تداخل پیدا مى کنند. با وجود طبرى روش حدیثى به اوج و پایان خود رسید, زیرا دیگر امکان ادامه این روش وجود نداشت. مقایسه اثر طبرى باآثار ابن قتیبه , یعقوبى, یا ابوحنیفه دینورى از نظر مقطع زمانى تا حدى نادرست است.جاى بسى تعجب است با وجود این که طبرى طى نسل هاى متمادى و تا حتى امروزه نیز به عنوان مجسم کننده کل تاریخ مطرح است و حداقل قرن ها در آن پیشگام بود, هیچ نوشته اى درباره او وجود ندارد. هر چند که تاریخ نگارى اصلى ترین عامل شهرت او در میان آیندگان است اما او نویسنده نخستین تفسیر بزرگ قرآن و حقوق دانى برجسته نیز بود. هنگامى که نویسنده اى در شاخه و سبک دیگر علوم فعالیت کند امکان تغییر سبک او وجود دارد, اما نباید او را فرد دیگرى دانست; به ویژه زمانى که نوشته هاى او در نظر جامعه مهم باشد. بى تردید طبرى و سبک او باید مورد مطالعه قرار گیرد و چون مطالعات دیگرى در این زمینه انجام نشده است, قطعا سخن مادر مورد او کافى نخواهد بود.(۱۲)شهرت طبرى سبب سوء تفاهم هایى شده است. جمعآورى مدارک شخصى در مورد وقایع خاص, نقطه آغازین روش محدثان بود که طبرى نیز از آن شیوه بهره گرفت. با این حال در زمان طبرى امکان استفاده از روش پرسش و پاسخ براى زمان هاى قدیم که او به آن ها مى پرداخت , وجود نداشت, او تنها آن شیوه را در مورد وقایع متإخرتر به کار مى برد. طبرى در شرح و تفصیل حوادث دوران خود بسیار محتاط بود, زیرا در بررسى دوران هاى کهن براساس روش حدیثى, نمى توانست میان منابع مقایسه اى انجام دهد, به این ترتیب مى توان او را آخرین حلقه از زنجیره انتقال شفاهى مطالب دانست. پیش از او هیچ نویسنده اى براى یافتن مدارک و نگاشتن تإلیفات از روش تطبیقى استفاده نکرده بود, اما طبرى اساس کار خود را بر همان مدارک مکتوب نهاد. حلقه هاى ناقلان (اسنادهاى) او تقریبا همان اسنادهاى پیشینیان بود. در موارد خاص براى انتقال حدیث, او از آخرین شخصى که از او حدیثى خوانده یا شنیده بود, اجازه رسمى مى گرفت, و در موارد دیگر اطلاعات را از آثار معتبر باز آفرینى مى کرد. در هر مورد, فهرست ناقلان از آخرین شخص آغاز مى شد و به عقب و پیشینیان او باز مى گشت, گاه تشخیص نخستین تإلیف مکتوب از شاهدى که حادثه را نگاشته مشکل است. در حل این مسئله همانند نویسندگان(۱۳) جدید مى توان به پیشینیان شناخته شده طبرى مانند ((ابن ندیم)) و کتاب ((الفهرست )) او یا حتى قدیم تر از او به ((ابن حجر عسقلانى)) و به ویژه کتاب ((الاصابه)) مراجعه کرد. در واقع مطالب فوق براساس تحقیقات درباره نخستین نویسندگان اخبار و تاریخ بیان شده است و نمى توان ادعا داشت که هر کدام از آن ها کامل و جامع مى باشند.باید توجه داشت که طبرى از وجود معاصران خود یا حتى پیشینیان نزدیک خود بى خبر و یا شاید نسبت به آن ها بى توجه بود. نادیده گرفتن یعقوبى یا ابوحنیفه دینورى, احتمالا به دلیل عقاید و سبک نگارش آنان بود که با روش کار طبرى تفاوت داشت. بلاذرى همان شیوه طبرى را به کار مى گرفت و از منابع او اطلاع مستقیم داشت[ که این امر] اندکى عجیب به نظر مى رسد!تنها مشکل عمده ساختارى این است که آیا مى توان به نقل هاى طبرى اعتماد کامل داشت یا نه؟ در مقایسه او با مطالب دیگر مولفان و یا مقایسه با مطالب مستند نتیجه مثبت بود, اما این بدان معنا نیست که الزاما این نقل ها کامل اند, زیرا امکان حذف عبارات تکرارى یا مطالب مخالف عقاید او وجود دارد. طبرى به عباسیان وفادار بود و با وجود این که مى توانست از منابع دیگر گروه ها که عقاید مخالف جامعه سنى نداشتند, استفاده کند اما ترجیح داده است از این کار خوددارى کند.نوشته طبرى مجموعه اى ماندنى از وقایع براى نسل هاى پس از اوست که در زمان عباسیان, در قرن دوم, وجود خود را نمایان ساخت. این نوشته نسل هاى بعد را از انجام کار مشابه بر حذر داشت, شاید همین امر علت از بین رفتن تدریجى بیشتر نوشته هاى ابتدایى باشد. با این حال باید در این مورد احتیاط بیشترى داشت. طبرى نگاشتن تاریخ تمام مسلمانان را مد نظر داشت یا حداقل براین اعتقاد بود. در واقع اگر چه او به سوریه و مصر سفر کرد اما از این کشورها نسبت به نیمه شرقى خلافت بسیار کم سخن گفته است. نادیده گرفتن مسلمانان نیمه غربى خلافت از توجه خوانندگانى چون ((عریب بن سعد قرطبى)) دور نمانده است, زیرا شهرت طبرى, با وجود فاصله زیاد, نزد آنان شناخته شده بود. مورخان امروزى, کوشش هاى طبرى را پایه و اساس همه تحقیقات سه قرنى مى دانند که او آن ها را بررسى کرده است, اما مطالب او باید با مطالب نویسندگان دیگر تکمیل شود.
پی‌نوشت‌ها:

۱-. این مقاله برگرفته از مجموعه زیر مى باشد:Religion , Leavning and science in the `Abbasid Period , Gambridge university ress, 1990.sezgin.2-.3-. ر.ک: م. کوک: جزم اندیشى مسلمانان نخستین (کمبریج, ۱۹۸۱)۴-. این نظریه را ولهاوزن در ((مقدمه)) خود ارائه داده است(۱۸۹۹)۵-. ارجاعات متعددى درG A S , به ویژه ص ۳۰ به بعد, وجود دارد.۶-. ر.ک: رساله هاى مداینى درG A S ,1 , 314 و ابومخنف درG A S , 1 , 308 .7-. ر.ک: بروشوویک, ابن عبدالحکم و فتوح افریقا در :Annales de Inst, tut des Eiudes, orientales (VI , 1942).G A S ,1, 280-283. .89-. دایره المعارف اسلام, ویرایش دوم, اسرائیلیات.*۱۰٫ همان, قصص.۱۱-. مهدى ادعاى امامت و تشیع عباسى را از طریق کیسانیه رد و آن را به امامت عباس بن عبدالمطلب , به دلیل نزدیک تر و اولى تر بودن عباس به پیامبر(ص) , ادعا و اثبات مى کرد (ر.ک: اخبار الدوله العباسیه, به کوشش عبدالعزیز الدورى (بیروت, ۱۹۷۷, ص ۱۶۵) (مترجم).۱۲-. ر.ک: دایره المعارف اسلام, ویرایش نخستین, طبرى و تاریخ طبرى, بازگشت خلافت به بغداد, ترجمه ف. روزنتال در :GAL,1,148(1986).G A S , 1 , 324. .13D . Sourdel , “auestions de ceremonial ` Abbaside , ” Revuedes Etudes , Islamiques , .14 .96015-. ر.ک: پدرسن, کتاب عرب (پرینگتون, ۱۹۸۴) , فصل سوم.

نوشته قبلی

تاریخ و مورخان اسلامى تا پایان دوران عباسى (۲)

نوشته‌ی بعدی

تاریخ نگاران و رویداد قادسیه

مرتبط نوشته ها

احیای دین در عصر ظهور
انقلاب مهدوی

احیای دین در عصر ظهور

فلسفه و علل مهدویت در اسلام
انقلاب مهدوی

فلسفه و علل مهدویت در اسلام

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)
انقلاب مهدوی

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

وکلاى حضرت مهدى (عج)
انقلاب مهدوی

وکلاى حضرت مهدى (عج)

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

نوشته‌ی بعدی

تاریخ نگاران و رویداد قادسیه

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

بیشتر بودن جمعیت اهل سنت از شیعه

بیشتر بودن جمعیت اهل سنت از شیعه

گام‌های بی‌قرار، جان‌های متصل

گام‌های بی‌قرار، جان‌های متصل

اربعین در اربعین

اربعین در اربعین

تحلیلى جامعه شناختى بر سنت عزادارى امام حسین

تحلیلى جامعه شناختى بر سنت عزادارى امام حسین

فرهنگ عاشورا در سیره معصومین (ع)

نهضت کربلا از دیدگاه اهل سنت

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا