15 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله)؛ منادی گفتگوی ادیان

0
SHARES
1
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

توجه به قرآن نشان می دهد خداوند در میان دنیایی از خصوصیات ارزشمند پیامبر(ص)، بر ویژگیهای اخلاقی و رفتاری آن حضرت تأکید فراوانی داشته است. این اقدام پرمعنا، بر چه نکاتی دلالت دارد؟** از آنجا که امکان تحریف و یا تقطیع روایات پیوسته وجود داشته، می توان گفت بهترین راه برای شناخت پیامبر(ص)، قرآن است. قرآن کریم، به اعتبار اینکه سند متقن و محکمی شناخته می شود، بدون هیچ شک و شبهه ای، سیره رسول خدا(ص)، جایگاه آن حضرت و تعریف و شناختی را که خداوند از پیامبرش ارائه می دهد، به ما معرفی می کند. واضح است پیامبر(ص) در همه کمالات و امور الگو بوده است. حضرت در عبادت اول بوده همچنان که در جهاد و امور فردی و اجتماعی و خانوادگی هم در جایگاه اول ایستاده اند ولی به تعبیر شما نکته جالب این است که قرآن در مقام معرفی پیغمبر(ص)، روی عبادت حضرت، جهاد ایشان، یا روی دیگر جهات شخصیتی آن بزرگوار زیاد متمرکز نشده، بلکه در آنجا که قصد داشته یک جنبه از ابعاد شخصیت رسول خدا(ص) را بزرگ و عظیم نشان دهد، به اخلاق پیامبر(ص) اشاره داشته و می فرماید: «انک لعلی خلق عظیم» حال آنکه حضرت در حقیقت «اول العابدین» و «اول المجاهدین» است، ولی چنین تعبیرهایی نسبت به ایشان در قرآن وجود ندارد. پس اگر از خداوند متعال بخواهیم رسول گرامی اش را برای ما معرفی کند، خواهد فرمود: «انک لعلی خلق عظیم». این نکته پراهمیتی است که خداوند پیامبر خود را با اخلاقش به ما می شناساند. یا اینکه در جای دیگر او را «رحمه للعالمین» خطاب می کند. حال آنکه این صفت مخصوص خود خداست.اگر بخواهیم تنها بر همین دو نکته توجه کنیم، روشن می شود خداوند در توصیف پیغمبر(ص)، بر جنبه اخلاق و رأفت حضرت تأکید دارد. چنانچه در جای دیگری از قرآن هم تأکید دارد: «ای پیامبر! اگر تو هم مانند دیگر اعراب، خشن و غلیظ القلب بودی، هیچ فردی گرد تو جمع نمی شد.» این سخن بدان معناست که اساساً دلیل موفقیت رسول ا…(ص) در تبلیغ و دعوت و ارشاد مردم، این بوده که حضرت، نرمخو بوده اند. پس این تعبیرات قرآنی بیانگر آن است که آن بزرگوار در دیدگاه خداوند، مظهر رحمت، رأفت و اخلاق کریمانه است. چنانچه خود حضرت هم هدف رسالت و در حقیقت خط سیر خود را، ترویج مکارم اخلاقی دانسته اند.
در سالهای اخیر، از سوی رسانه ها و برخی شخصیتهای سیاسی غرب و این اواخر هم از طرف چهره اول مذهبی آنان این جریان شنیده می شود که اسلام، دین خشونت بوده و پیامبر(ص) نیز مروج این طریقت است! با وجود شناختی که قرآن و همه منابع تاریخی، از خصوصیات کریمانه رسول خدا(ص) ارائه می کنند، این نسبتهای ناروا را از چه زوایایی می توان تحلیل کرد؟** این سخن قبل از آنکه یک دیدگاه علمی باشد، بیانگر یک جهل تاریخی است. برای پاسخ به این سخنان، کافی است جغرافیای کشورهای اسلامی را بررسی کنیم و ببینیم چند درصد این کشورها، ممالکی هستند که مردم آنها با فتوحات اسلامی، مسلمان شده اند.اندونزی و مالزی در شرق آسیا، بزرگترین کشورهای مسلمان هستند که اساساً فتوحات اسلامی به آنجا راه نیافته و حتی از لحاظ نژادی هم عرب نبوده اند که گفته شود به خاطر موضوعهای نژادی و زبانی، مسلمان شده اند. آنان صرفاً براساس تبلیغات انسان ساز اسلام بوده که حقانیت این دین مبین را پذیرفته اند، نه براساس جهاد و شمشیر. به عبارت دیگر، بر اثر تعامل ها و تبادلهای فرهنگی- تجاری که بین مردم برقرار شده، آنان اسلام را پذیرفته و به اختیار خود مسلمان شده اند. حتی ما در چین کمونیست هم دهها میلیون مسلمان داریم، حال آنکه در آنجا نه تنها زور و فشار برای مسلمان شدن افراد در بین نبوده، بلکه فشار حکومت همواره عکس این عقیده بوده است. پس چگونه می توان اسلام را دین شمشیر و خشونت نامید، در حالی که در بیشتر کشورها، فتوحات اسلامی راه نیافته است؟
با این همه دلایل روشن و متقن، چرا می گویید جهل تاریخی؟ آیا این تعمد و غرض نیست؟** بهترین تعبیر برای این اقدام «تجاهل تاریخ» است، زیرا شخصیتهای برجسته این جریان را نمی توان جاهل دانست. این اقدام آنان، در حقیقت نادیده گرفتن یک سری واقعیتهای تاریخی و اصرار برحرف باطلی است که متأسفانه در قدیم از زبان دشمنان اسلام مطرح شده و هم اینک هم قصد ادامه آن راه را دارند. با اندک مطالعات تاریخی می توان به رد این ادعا پی برد، بخصوص اینکه معتقدم بررسی جغرافیای کشورهای اسلامی نیز این مطلب را رد می کند.
یکی از روشهایی که می تواند در رد این گونه اظهارات کاربرد پیدا کند، بررسی شیوه هایی است که پیامبر(ص) در برخورد مخالفان پیش می گرفتند. تاریخ اسلام در این باره چه می گوید؟** تردیدی نیست که رسول ا… با مخالفان خود تحدی کرده، ولی تحدی یا مبارزه طلبی ایشان، یک نوع تحدی فرهنگی بوده، نه نظامی. امروزه در دنیا رسم بر این است که کشورهای قدرتمند برای اینکه مخالفان خود را بترسانند، آمار تجهیزات نظامی و نیروهای نظامی خود را به رخ دیگر کشورها می کشند و با بزرگنمایی، دیگران را می ترسانند. امروزه همین کشورهایی که اسلام را دین خشونت معرفی می کنند، وقتی می خواهند خود را به رخ دیگران بکشند، از طریق قدرت نظامی وارد می شوند، اما وقتی به سیره رسول خدا(ص) دقت می کنیم، می بینیم تحدی ایشان، یک تحدی فرهنگی است.ایشان در هیچ فرازی از زندگانی پربرکت خود اعلام نکرده اند هر کسی که می تواند با من بجنگد و اگر می تواند شکستم دهد و اگر من بر او پیروز شدم، پس او باید مسلمان شود. هرگز چنین نبود. تحدی پیامبر(ص) با قرآن بود. تحدی ایشان با کلام الهی بود. حضرت می گفت، اگر کسی قدرت و توان دارد، از نظر فرهنگی با ایشان به مقابله برخیزد. چنین شخصیتی که نسبت به دین و تعالیم مکتب خود، این همه اعتماد به نفس و استدلال دارد، واضح است به نمایش زر و زور و قدرت نیازی نداشته است. فراموش نکنیم پیامبر(ص) حامل قرآنی بود که به صراحت به مخالفان می گوید، اگر می توانید چیزی شبیه قرآن یا حتی یک آیه همانند آن بیاورید. این منطق، یک منطق کاملاً فرهنگی است. پس مبارزه طلبی پیامبر و حتی تحریک مخالفان توسط ایشان هم، از یک مبنای فرهنگی برخوردار بود. اتفاقاً این تحدی همواره در طول زندگانی حضرت نیز وجود داشته است. جالب اینجاست که مخالفان پیغمبر چه از مشرکان، چه از یهود و چه از مسیحیانی که در مکه و مدینه بودند و این ندا را می شنیدند، قدرت این تحدی را نداشتند. پس اگر به قرآن یا سیره و شیوه رفتاری رسول ا…(ص) با مخالفان برگردیم، خواهیم دید شیوه ایشان در برابر مخالفان، منکران و کافران، یک مبارزه فکری، فرهنگی و عقیدتی براساس منطق بوده؛ هرچند پاسخ مناسب فرهنگی را از طرف مقابل دریافت نمی کردند. اتفاقاً این روش، امروز هم جاری است. در دنیای امروز، به جای ارائه یک پاسخ مناسب به منطق فرهنگی اسلام، شاهد آن هستیم که با برخی سخنان و موضعگیریها، چاپ کاریکاتور در مطبوعات یا ایراد اتهام به مسلمانان، سعی در ارائه چهره ای خشن از اسلام دارند.
قرآن که سند معتبر ما و دلیلی بر حقانیت روشن شریعت پویای اسلام است، چه دستوری در این باره ارائه می دهد؟** در بررسی بسیاری از آیات قرآن بوضوح درمی یابیم که خداوند خطاب به پیغمبرش می فرماید، اگر مخالفان حاضرند با تو برخورد مسالمت آمیز و یا در کنار تو یک زندگی مسالمت آمیزی داشته باشند، تو هم آنان را بپذیر و کاری به آنان نداشته باش. مگر نه این است که ما در نظام سیاسی اسلام، برای اقلیتهای مذهبی، برای حضور آنان و خلاصه برای شیوه های برخورد مسلمانان با آنان، کلی قاعده قرآنی داریم؟ در نظام حکومتی اسلام به خوبی تعریف شده که برخورد حکومت اسلامی با اقلیتهای مذهبی و با اهل کتاب، باید چگونه باشد. این موضوع نشان می دهد اقلیتهای مذهبی حتی در درون حکومت اسلامی پذیرفته شده اند، چه رسد به خارج از حکومت اسلامی؛ یعنی حکومت اسلامی به لحاظ شرعی چنین الزاماتی ندارد که آنان را با زور به دین اسلام وارد کند، در حالی که گفته می شود اسلام خواسته دیگران را که خارج از دایره حکومت بوده اند، به زور وارد اسلام سازد.طبق دستور اسلام، حکومت اسلامی حتی حق ندارد اقلیتهایی را که در درون حکومت هستند، به پذیرش اسلام وادار نماید، چه برسد به آنانی که در درون کشور اسلامی نیستند. خداوند در فراز دیگری از قرآن، از پیغمبرش می خواهد: ای رسول ا…! اهل کتاب را به مشترکات فرا بخوان. یعنی نه تنها در مقام نزاع و جنگ و دعوا با آنان نباش، بلکه سعی کن نکات وفاقی خود را با آنان یافته و تقویت کنی. این دستور قرآن در برابر کسانی است که مانند ما نسبت به خدا و قیامت اعتقاد ندارند. آیا به راستی دینی به منطق و پویایی این شریعت آسمانی سراغ دارید؟
جریان فتح مکه و اتفاقهای پیرامون آن – که از مهمترین اتفاقهای ماه مبارک رمضان نیز می باشد- سند گویایی از رفتار رسول خدا(ص) در برخورد با مخالفان فکری و سیاسی اسلام و رأفت ایشان نسبت به آنان به شمار می آید. اگر ممکن است، ابعادی از آن واقعه تاریخی را تشریح کنید.** اشاره ظریفی داشتید. می دانید که مشرکان اهل مکه، حتی اهل کتاب هم نبودند، ولی پس از ماجرای فتح مکه، رفتار پیامبر خدا(ص) در برابر آنان چگونه بود؟ مشرکان مکه، همان کسانی بودند که در سیزده سال اول رسالت رسول ا…(ص)، دایماً ایشان و همه مسلمانان را آزار داده بودند؛ یعنی کسانی نبودند که نسبت به حضرت ساکت باشند. یاران پیغمبر را شکنجه می دادند و می کشتند و اساساً همینها بودند که باعث هجرت پیامبر(ص) و مسلمانان از مکه به مدینه شدند، اما وقتی آن بزرگوار مکه را فتح کردند، براستی چه برخوردی با آنان داشتند؟ حضرت نسبت به مخالفان فکری و همه کسانی که در عمل بیشترین آزار را به ایشان روا داشتند، عفو عمومی اعلام می کند، حال آنکه در آنجا می توانست هم برخورد بسیار خشن نظامی با آنان داشته باشد که به طور طبیعی حق ایشان هم بود، و هم می توانست آنان را به پذیرش اسلام وادار نماید. و نه تنها چنین نکردند، بلکه حتی قاتل عموی خود را هم بخشیدند. ایشان مکه را فتح می کنند، ولی هرگز شرط نمی کنند هرکس مسلمان است در امان است و هرکس اسلام نیاورد، باید گردن او را بزنیم. در یک کلام آیات الهی و این شیوه برخورد رسول ا…(ص)، همگی بیانگر آن است که رفتار پیامبر(ص) با مخالفان هم براساس رأفت و رحمت بود.
مشکل فعلی اینجاست که امروزه مخالفان اسلام، در پذیرش مفهوم «جهاد» مشکل داشته و این دستور الهی را مظهری از خشونت و شمشیر می دانند. بر این ادعا، چه پاسخی می توان ارائه کرد؟** باید دقت کنیم ما در قرآن، آیاتی داریم که برخورد با مخالفان و کفار را نه تنها به طور کلی رد نمی کند، بلکه از آن تعبیر «شدید» هم دارد. آیاتی هم داریم که تعبیر به قتال و جهاد با کفار می کند ولی اینکه ما می خواهیم این واژه ها را بگیریم و بقیه را کنار بگذاریم، در حقیقت مصداق آیه: «نؤمن ببعض و نکفر ببعض» عمل کرده ایم. مشکل مخالفان فعلی اسلام در اینجاست که این واژه ها را می گیرند، ولی به بقیه قرآن کاری ندارند. هرآنچه دلشان می خواهد استفاده می کنند و هر چه را خوش ندارند، کنار می گذارند. روش صحیح این است که این آیات را باید در کنار آیات دیگر که در برخورد با مخالفان وجود دارد، قرار داد و آنگاه به تحلیل مسأله پرداخت. نتیجه و ماحصل این کار آن است که مادامی که آنها در اندیشه تعرض و توطئه علیه ما و در مقام اقدام علیه ما نیستند، ما هیچ کاری به آنها نداریم، ولی هرگاه احساس شود قصد توطئه و برنامه ریزی برای تضعیف حکومت اسلامی دارند، طبیعی است حکومت اسلامی هم وظیفه دارد برای حفظ مردم و مرزهای اسلامی، مقابله به مثل کند. این در همه نظامهای دنیا امری پذیرفته شده است. اتفاقاً برعکس همه نظامهای دنیا، فقه ما حتی غیرمسلمانان را هم تقسیم می کند یعنی این طور نیست که ما همه کافران را به یک چشم نگاه کنیم. یک بخش از کفار، «کافر ذمی» هستند. در دیدگاه اسلامی، حرمت و احترام این دسته از کافران، بر همه لازم است و حکومت اسلامی و مردم حق تعرض به اموال و ناموس آنان را ندارند. خون و مال آنان محترم است، زیرا آنان در کنار دیگر مسلمانان، تحت حکومت اسلامی زندگی می کنند. در این میان عده ای هم «کافر حربی» هستند که صراحتاً به مسلمانان اعلام جنگ می کنند. قواعد مربوط به جهاد، عمدتاً در خصوص این قبیل از افراد جاری می شده است. البته ما جهاد ابتدایی هم در اسلام داریم، ولی این نوع جهاد، به قدری شرایط دارد که تحقق آن، در هر زمانی و با وجود هر شخصی امکان پذیر نیست. جهاد ابتدایی آن است که ما در مقام دفاع نبوده، بلکه در مقام رفع فتنه هستیم.
قاعده اسلام در جهاد ابتدایی چیست؟ در این باره بیشتر توضیح دهید.** جهاد، یا دفاعی و یا دفعی و ابتدایی است. دفاعی آن است که دیگری به ما حمله کرده و ما ملزم به دفاع هستیم. جهاد دفعی آن است که کسی به ما حمله نکرده، ولی نظام سلطه ای در یک جا حکومت می کند که اجازه نمی دهد مردم و در حقیقت افراد تحت الامر از آزادی فکری برای انتخاب عقیده درست برخوردار باشند.البته از نظر شیعه، فقط پیامبر(ص) و یا امام معصوم(ع) حق اجازه جهاد ابتدایی دارند و کس دیگری از این حق برخوردار نیست. جهاد ابتدایی، جنگیدن با مردم هم نیست، بلکه جنگیدن با یک نظام سلطه برای آزاد کردن مردم است. هر چند ممکن است آن نظام سلطه کنار گذاشته شود، ولی مردم آزاد نشوند. به تعبیر دیگر جهاد ابتدایی در اسلام، برای آن نبود که پیغمبر می خواست همگان را مسلمان کند، بلکه برای از بین بردن نظام سلطه ای بود که مردم را تحت فشار و ظلم قرار می داد. طبیعی است وقتی مردم آزاد شوند، حق را خواهند شنید و از قدرت انتخاب بیشتری برخوردار خواهند شد. آیه «لا اکراه فی الدین» در قرآن گواه این مدعاست که نه تنها من و شما، بلکه پیغمبر هم حق نداشت مردم را به پذیرش اسلام وادار نماید. حتی اگر کشورهایی چون مصر و ایران که فتوحات اسلامی در آنها اتفاق افتاد، مورد مطالعه دقیق تاریخی قرار گیرد، خواهیم دید لشکر اسلام با ورود به این مناطق هرگز مردم را به مسلمانی وادار نکرد، بلکه هدف از این فتوحات، برخورد با حاکمان آن مناطق بوده است. دلیل ادعای ما این است که اکنون نیز در کشورمان افرادی را داریم که حتی قبل از فتوحات اسلامی تاکنون، زرتشتی هستند و در کشور هم زندگی می کنند. این قاعده در دیگر کشورهایی که مورد فتوحات اسلامی قرار گرفته اند، جاری است.

به عنوان یک اندیشمند اسلامی، در واکنش به اظهارات «پاپ» نسبت به پیامبر اعظم(ص)، چنانچه صحبت خاصی باقی است، لطفاً بیان کنید.** مایلم جناب «پاپ» با مطالعه عمیق نسبت به شخصیت و اندیشه های نورانی پیامبر اکرم(ص)، به این نکته توجه کنند که پیامبر ما، با دیگر اهل کتاب، دایماً در حال گفتگو و مباحثه بوده اند. بهترین مثال برای این ادعا، ماجرای مسیحیان نجران است که آیات مربوط به آن در قرآن هم آمده است. قرآن شاهد این سخن است که مباحثات گوناگونی میان پیامبر(ص) و مسیحیان نجران در یک شکل کاملاً منطقی برگزار شده است. می توان به صراحت ادعا کرد موضوع «گفتگوی ادیان» موضوعی بوده که در زمان رسول ا…(ص) انجام شده و در زمان امام باقر(ع) و امام صادق(ع) هم به اوج خود رسیده است.اگر ما کتاب مناظرات امام صادق(ع) را مطالعه کنیم، خواهیم دید میان امام صادق(ع) و بزرگان ادیان دیگر، مباحثات گوناگونی اتفاق افتاده، بدون اینکه هیچ گونه منازعه یا جنگی میان آنان صورت بگیرد. اینها نشان دهنده آن است که گفتگوی ادیان، برای روشن شدن نقاط مشترک و نقاط اختلاف، و نزدیک شدن به یکدیگر، در اسلام پذیرفته شده و موضوعی است که به وضوح در سیره پیامبر(ص) و ائمه معصومین(ع) دیده می شود. این مسأله برای مسلمانان پذیرفته شده نیست که از سوی بزرگان یکی از ادیان، این گونه نسبتهای ناروا به اسلام، بیان شود و در عین حال اعلام گردد که ما آماده گفتگو هستیم. به نظر می رسد این گونه صحبتها آن هم پیش از گفتگو، زمینه گفتگو را از بین می برد. لازمه گفتگو آن است که قبلاً زمینه آن را فراهم کنیم، نه اینکه با تهمتها و حرفهای غیرمنطقی و ناروا، اول حکم صادر کنیم و بعد آمادگی خود را برای مذاکره و گفتگو اعلام کنیم. این مسأله با اصول گفتگو سازگار نیست.
 

نوشته قبلی

پیامبر رحمت(صلی الله علیه و آله)به روایت استاد مطهری

نوشته‌ی بعدی

پیامبر اعظم (ص) و جهانی سازی اسلام

مرتبط نوشته ها

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)
انقلاب مهدوی

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

وکلاى حضرت مهدى (عج)
انقلاب مهدوی

وکلاى حضرت مهدى (عج)

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

نوشته‌ی بعدی

پیامبر اعظم (ص) و جهانی سازی اسلام

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا