ابى سعید المفضّل بن محمد بن ابراهیم الجَنُدى الیَمَنى المکلى«متوفى به سال ۳۰۸ هـ .ق»مقدمهبه یقین کتاب فضائل المدینه، تألیف ابى سعید الجندى الیمنى المکى متوفى به سال ۳۰۸ هجرى قمرى، یکى از با ارزش ترین و قدیمى ترین آثار باقیمانده در ارتباط با مدینه منوره است و مى توان گفت از لحاظ سابقه و قدمت، چهارمین کتابى است که از ابتداى اسلام تاکنون درمورد مدینه، شهرپیامبر ـ ص ـ به نگارش درآمده است. و پس از تاریخ المدینه ابن شبه، متوفى سال ۲۶۲ از اهمیت به سزائى برخوردار است.در استناد این کتاب به جَنَدى هیچگونه شکى نمى توان روا داشت. رساله خطى آن توسط عمر بن محمد بن ابى یعقوب بن محمد بن العباس قزوینى ـ از شاگردان حافظ بن عساکر مورخ و محدث بزرگ دمشق و صاحب تاریخ مدینه دمشق ـ نگاشته شده است. کسانى که این روایات را خود شنیده اند، با ذکر تاریخ در هامش نسخه آن را تأیید نموده اند. نسخه خطى این رساله که در تصحیح به عنوان نسخه اصلى مورد استفاده قرار گرفته، داراى تاریخ کتابت ۵۴۸ بوده و نام کاتب که یکى از شاگردان ابن عساکر است در پایان آن دیده مى شود. نسخ کهن این رساله قطعاً متعلق به نیمه اولِ قرن ششم هجرى است; از این رو تاریخ کتابت این رساله قابل اعتماد است. شایان ذکر است اکثر روایاتى که مؤلف فراهم کرده است ـ جز چند حدیث ـ بطور غیر مستقیم و غیرملموس به فضیلت این شهر مقدس مربوط است.مجموعه این رساله خطى، چهارده صفحه است که با شماره ۷۱ در کتابخانه ظاهریه دمشق نگهدارى مى شود و توسط مطیع الحافظ و غزوه بدیر استنساخ و تصحیح گردیده است. و در سال ۱۴۰۵ توسط انتشارات دارالفکر دمشق به عرصه چاپ سپرده شده است. راویان الجندى عمدتاً ابوحمد و ابومصعب و محمد بن یوسف هستند که مؤلف همه جا لفظ «حدثنا»; یعنى «به ما گفت» را به کار برده و این مطلب بیانگر این است که خود شخصاً این روایات را از راویان شنیده است. این راویان به ترتیب عبارتند از: ابوقره ابن جریح و هشام بن عروه که در حقیقت آخرین آنها «هشام بن عروه» از تابعین است و او این روایات را از مالک بن انس، عبداللّه بن عمر، سعد بن ابى وقاص و سایر صحابه نقل کرده است که این امر بر اهمیت این احادیث مى افزاید. و ما براى اختصار صرفاً نام اولین و یا آخرین راوى حدیث را ذکر کرده و در ترجمه نهایت امانتدارى به عمل آمده است. تعداد زیادى از احادیث ثبت شده در این رساله، با احادیث شیعه و منابع شیعى سازگار است و مترجم تلاش نموده تا براى تطبیق این احادیث با روایات شیعه در ادامه پاورقیهاى مصحح به منابع یا روایات شیعه ارجاع دهد.در پایان قابل ذکر است که بسیارى از روایات الجندى را محققین بعدى تاریخ مدینه از جمله سمهودى و ابن نجار و دیگران مورد استفاده قرار داده اند.امید است ترجمه این رساله نفیس و با ارزش که شاید چندان هم رسا و سلیس نباشد، مورد استفاده علاقمندان به شهر پیامبر ـ ص ـ مدینه النّبى قرار گیرد.والسلام ـ مترجم ـ ذى الحجه ۱۴۱۳شرح حال مؤلف:ابى سعید المفضل بن محمد بن ابراهیم بن مفضل بن سعد بن الامام عامر بن شراحیل الشعبى الکوفى الجندى المکى، قارى و محدث (قرن سوم هجرى) است. لقبش الجَنَدى منسوب به جَنَدْ از مناطق مشهور یمن مى باشد.اساتید جَنَدىجندى اساتید فراوانى داشته است که بعضى از آنها عبارتند از:۱ ـ صامت بن معاذ الجندى۲ ـ محمد بن عمر العذى۳ ـ ابراهیم بن محمد الشافعى۴ ـ ابو حمد محمد بن یوسف۵ ـ على بن زیاد اللججى۶ ـ حسن بن على الحوانىوثاقت و علم جَنَدىعقیلى گوید: به مکه رفتم، در مسجدالحرام براى ابى سعید الجندى حلقه و محفل (درسى) دیدم حافظ نیشابورى وى را ثقه (امین) دانسته و سمعانى نیز مى گوید وى حدیث بسیارى روایت کرده است و الذهبى (صاحب تاریخ الاسلام و…) وى را محدث مکه دانسته است.در پایان همین کتاب وثاقت وى به خط ناسخ و شاگرد حافظ بن عساکر اشاره شده است.شاگردان جَنَدى۱ ـ ابوبکر بن مجاهد۲ ـ عبدالواحد بن ابى هاشم۳ ـ ابوالقاسم الطبرانى۴ ـ ابوحاتم بستى۵ ـ ابوبکر بن المقرى۶ ـ ابوجعفر العقیلى۷ ـ ابو احمد بن عدى۸ ـ محمد بن سعید ابن عبدان و غیره…وفات وىوى ـ رحمه الله ـ در جمادى الأولى سال ۳۰۸ هجرى قمرى در مکه وفات یافت. اکثر موّرخین وفات وى را در این تاریخ ثبت و گزارش کرده اند جز سمعانى (صاحب الأنساب) که وفات وى را پس از سال ۳۱۰ ذکر کرده است.تألیفات جَنَدى:۱ ـ فضائل مکه: بخشى از آن در کتابخانه ظاهریه در دمشق به شماره ۳۳۰ (ص ۴۵ ـ ۵۲) نگهدارى مى شود.۲ ـ فضائل مدینه: نسخه اى از آن در کتابخانه ظاهریه به شماره مجموعه ۷۱۶ (۶۲ ـ ۶۹) موجود است.منابعى که شرح حال وى را نگاشته اند:الأنساب سمعانى ـ معجم البلدان، ج ۲، ص ۱۷۰ ـ العبر، ج ۲، ص ۱۳۷ ـ البدایه والنهایه، ج ۱۱، ص ۱۳۱ ـ مسیر، ج ۲ ـ اعلام النبلاء ۱۴/۲۵۷ ـ طبقات القراء ۲/۳۰۷ ـ لسان المیزان ۶/۸۱ ـ شذرات الذهب، ص ۲۵۳ ـ الرساله المستطرفه، ص ۶۰ ـ برگزیده اى از نسخ خطى کتابخانه ظاهریه.وصف نسخه اصل (که در تصحیح بدان اعتماد شده است):در تحقیق این کتاب بر نسخه اى منحصر بفرد که در کتابخانه ظاهریه به شماره مجموعه ۷۱ از ص ۶۹ ـ ۶۲ نگهدارى مى شود، اعتماد کرده ایم. نویسنده این نسخه عمر بن محمد بن ابى یعقوب بن محمد بن العباس (القزوینى) از شاگردان حافظ بن عساکر است که در سال ۵۴۸ آن را از وى (استادش) شنیده است; چنانکه در بیان سماعات (در پایان کتاب) ذکر خواهد شد.کسانى که روایات جَنَدى را شنیده اند:۱ ـ در جامع دمشق در تاریخ ربیع الآخر ۵۴۸ بر حافظ بن عساکر خوانده شد.۲ ـ على ابن الغنائم المسلم بن احمد النصیبى ـ بر حافظ بن عساکر در ۱۷ شعبان ۶۲۲ هـ . ۳ ـ على النصیبى در ۲۸ شعبان ۶۲۲ در منزل شنونده.۴ ـ على النصیبى در مسجد جامع دمشق در ۶ جمادى الآخر سال ۶۳۰ هـ .۵ ـ مورد دیگرى از على النصیبى، در دارالسنه (دارالحدیث النوریه)۶ ـ بر ام احمد خدیجه بنت احمد بن عبدالدائم بن نعمه در ۱۲ ربیع الآخر سال ۶۸۳ هـ . خوانده شد.۷ ـ بر حافظ القاسم بن محمد بن یوسف البرزالى در سال ۷۳۵ در مدرسه نوریه نیز خوانده شد.با توجه به چنین مسائلى است که ارزش نسخه و وثاقت آن براى ما روشن مى گردد. نسخه مذکور از حافظ بن عساکر نقل شده است. سپس علماى دیگرى آن را از وى و شاگردانش تا قرن ششم و حتى قرن هشتم برگرفته و بر آن شنیده هاى دیگرى افزوده و نسخه هاى متعددى نیز از آن تحریر و نقل یافته است.تألیف:ابى سعید المفضل بن محمد بن ابراهیم الجندى المکى ـ رحمه اللّه ـ به روایت ابى بکر محمد بن ابراهیم بن على بن عاصم بن راذان بن المقرى الإصفهانى.به روایت ابى القاسم ابراهیم بن منصور بن ابراهیم المعروف به سبط بحرویه.به روایت شیخ الإمام الأوحد الأدیب، ابى عبدالله الحسین بن عبدالملک الخلال.بنابر آنچه شیخ الإمام العالم الحافظ الثقه العدل صدر الحفاظ ابوالقاسم على بن الحسن بن هبه اللّه ابن عبداللّه الشافعى ما را بنابر آنچه عمر بن محمد بن ابى یعقوب بن محمد العباس نفعه اللّه بالعلم … خبر داد:بسم اللّه الرّحمن الرّحیم ـ شیخ الإمام شافعى الدمشقى۱ از شیخ الإمام الأدیب ابوعبداللّه الحسین بن عبدالملک بن الحسین الخلال۲ الاصفهانى روایت مى کند که این نسخه در صفر سال ۵۳۲ در اصفهان بر وى خوانده شد و او آن را مورد تأیید قرار داد. وى گوید: ابراهیم بن منصور بن ابراهیم سبط بحرویه۳ ما را خبر داد که این نسخه بر وى نیز خوانده شده و من (خلال اصفهانى) آن را در جمادى الأولى سال ۴۵۱ شنیدم.سپس گوید: ابوبکر محمد بن ابراهیم بن على بن عاصم بن المقرى۴ از ابى سعید المفضل بن محمد بن ابراهیم الجَنَدى ـ رحمه الله ـ نقل کرد که:در باب فضائل مدینه آمده است که آن حضرت براى ساکنین و حرمت این شهر مقدس دعا کرد و میان حره۵ نزد خانه هاى محله سقیا۶ نماز گزارده، سپس فرمودند:«بار خدایا! ابراهیم بنده و رسول تو، براى اهل مکه در پیشگاه تو دعا کرد. براستى که من محمد بنده و پیامبر و رسول تو براى ساکنین مدینه دعا مى کنم همانند آنچه که ابراهیم ـ ع ـ براى اهل مکه خواست. از تو مى خواهم که در صاع و مُدّ (اوزان گندم و جو و…) و میوه هاى آنها برکت دهى. خدایا! مدینه را بر ما دوست بدار همانطور که مکه را براى ما دوست داشته اى و آنچه که از وبا و بیمارى در این شهر است را به خم۷ بریز. خداوندا! من حره هاى آن را حرم قرار دادم همانگونه که مکّه را بر ابراهیم حرم۸ قرار دادى.۲ ـ محمد بن یوسف… از محمد بن المنکدر نقل کرده است که رسول خدا ـ ص ـ مى فرمودند: «بار خدایا! ابراهیم تو را براى (مردم) مکه خواند و من تو را براى (مردم) مدینه مى خوانم به آنچه که ابراهیم بر (مردم) مکه خواند.۳ ـ ابوحمه نقل کرده است، زمانى که میوه هاى مدینه مى رسید آن را ابتدا نزد رسول خدا ـ ص ـ مى آوردند و آن حضرت همانگونه بر میوه هاى آنها دعا مى فرمود۹ و آن را به کوچکترین طفلى که مى دیدند مى دادند.۴ ـ ابومصعب از پیامبر ـ ص ـ مثل این حدیث را نقل کرده است.۵ ـ ابومصعب… از انس بن مالک نقل کرده است رسول خدا ـ ص ـ فرمود:«بار خدایا! در اوزان آنها (مردم مدینه) برکت ده و در صاع و مُدّ آنها; یعنى اهل مدینه۱۰ نیز برکت ده.۶ ـ محمد بن یوسف… از هشام بن عروه نقل کرده است که رسول خدا ـ ص ـ فرمود:«بار خدایا! مدینه را بر ما دوست بدار همانگونه که مکه را بر ما دوست داشته اى و حتى بیشتر از آن، و آن را بر ما صحت و سلامت دار و در مُدّ و صاع آن بر ما برکت ده و تب و درد آن را در جحفه۱۱ بریز.۱۲۷ ـ ابوحمه… از ابى بکر و بلال مشابه این حدیث را روایت کرده است.در باب فضائل اُحُد۸ ـ ابوحمه… از انس بن مالک نقل کرده است:همراه رسول خدا ـ ص ـ بودیم که کوه احد بر ما ظاهر گردید. پیامبر ـ ص ـ فرمودند: «هذا جَبَلٌ یُحُّبنا وَ نُحِبُّهُ۱۳ = این کوه ما را دوست دارد و ما نیز آن را دوست داریم».9 ـ ابو حمه… از انس بن مالک نقل کرده است:«رسول خدا ـ ص ـ هنگامى که کوه اُحُد بر وى آشکار شد، فرمودند: این کوه ما را دوست مى دارد و ما نیز آن را دوست داریم. با خدایا! ابراهیم ـ علیه السلام ـ مکه را حرم قرار داد و من بین دو حره را حرم قرار مى دهم».1410 ـ ابوحمه… از عروه پدر هشام مشابه این حدیث را نقل کرده است.۱۵۱۱ ـ احمد بن ابى بکر… از انس بن مالک روایت کرده است که رسول خدا فرمود:«احد کوهى است که ما را دوست دارد و ما نیز آن را دوست داریم هنگامى که نزد آن آمدید از درخت و میوه آن بخورید، حتى اگر از درخت ام غیلان ]تلخ ترین درختان مدینه [باشد».16فضائل مدینه۱۲ ـ ابوسلمه یحیى بن مغیره مخزومى… از عمره دختر عبدالرّحمان نقل کرده است که مى گفت: «مروان بن حکم۱۷ در مکه خطبه اى خواند و فضل و برترى این شهر را یادآور شد و در مورد آن بسیار سخن گفت، رافع بن خدیج۱۸ که نزد منبر او نشسته بود خطاب به مروان گفت: برترى و فضل مکه را ذکر کردى; آرى همانگونه است که گفتى، لیکن آنچه که در فضل مدینه ذکر شده را نشنیده اى.شهادت مى دهم کـه شنیـدم رسـول خـدا ـ ص ـ مى فرمود: «الْمَدینَهُ أَفْضَلُ مِنْ مَکَه»19 = مدینه از مکه برتر است.»13 ـ عبدالجبار بن العلاء… از سعد بن ابى وقاص روایت کرده است که رسول خدا ـ ص ـ فرمودند: «ملائکه و فرشتگان، مدینه را احاطه کرده اند، بر هر گذر و شکاف از این شهر فرشته اى نگهبان است و آن را محافظت مى کند».2014 ـ عبدالجبار… از همو نقل مى کند: پیامبر ـ ص ـ فرمودند: «طاعون و دجال (ستمگر و دروغگو) داخل این شهر; یعنى مدینه نمى شود.»15 ـ ابومصعب از پیامبر ـ ص ـ نقل مى کند:«بر شکافها و راههاى مدینه ملائکه اى هستند که آن را از طاعون و دجال۲۱ محافظت مى کنند که داخل این شهر نشوند».16 ـ ابوحمه… مثل این حدیث را از پیامبر ـ ص ـ نقل کرده است.۱۷ ـ ابوحمه از رسول خدا ـ ص ـ نقل مى کند:«ایمان در مدینه انباشته شده است; همانگونه که مار در آشیانه و لانه خود جمع مى شود».18 ـ ابوحمه از رسول خدا ـ ص ـ نقل مى کند:«ایمان سرعت مى گیرد تا در مدینه جمع شود; همانگونه که مار به سرعت در لانه اش جمع مى شود».22در باب اسامى مدینه و کسى که آن را یثرب نامید۱۹ ـ محمدبن یحیى… از رسول خداـ ص ـ روایت کرده است:«به ]ورود[ شهرى امر شدم که خورنده شهرها است۲۳ و آن یثرب۲۴ و مدینه است که مردم (ستمگر) را مى راند همانگونه که دَمِ آهنگر زنگار آهن را از بین مى برد».2520 ـ ابن ابى عمرو سعید… از عبدالرحمان بن ابى لیلى روایت کرده است که رسول خــدا ـ ص ـ سه بار فرمودند: «خداوند کسى را که مدینه را یثرب نامید بیامرزد; این شهر طیبه است».2621 ـ ابوحمه… مثل این حدیث را نقل کرده است.۲۲ ـ ابومصعب از پیامبر ـ ص ـ نقل کرده است «… مى گویند «یثرب» و آن «مدینه» است».23 ـ ابى عمرو سعید… از جابر نقل کرده اند: «عربى (بادیه نشین) وارد مدینه شده و با رسول خدا ـ ص ـ بر اسلام بیعت کرد، سپس از اسلام برگشت. وقتى رسول خدا ـ ص ـ آمد، وى گفت: اى رسول خدا، بیعت مرا فسخ کن، پیامبر ـ ص ـ امتناع فرمود، باز نزد آن حضرت آمد و گفت: «اقلنى بیعتى» باز پیامبر ـ ص ـ پرهیز کرد وى که براى بار سوم همان سخن را از پیامبر ـ ص ـ شنید بناچار از مدینه خارج شد. ]پس از خروج وى[ رسول خدا ـ ص ـ فرمودند: «مدینه همانند دَم آهنگرى است که زنگار و ناراستى هاى آهن را مى ریزد و پاکیهاى آن را روشن و آشکار مى کند ]کنایه از اینکه مدینه این فرد مرتد و از دین برگشته را از خود رانده است[.۲۴ ـ ابومصعب… از جابر مثل این حدیث را روایت کرده است.«در باب کسانى که نسبت به مدینه نظر سوء داشته و اهالى آن را مى ترساندند.»25 ـ ابن ابى بزه۲۷ از ابا عبداللّه القراظ نقل مى کند:«کسى که مردم مدینه را بترساند خداوند وى را در آتش ذوب خواهد کرد; همانگونه که نمک در آب حل مى شود».2826 ـ محمد بن یحیى و سعید… نقل کرده اند که رسول خدا ـ ص ـ فرمود:«کدامین ستمگرى است که به مدینه نظر سوئى داشته باشد تا خداوند وى را همانند نمکى که در آب حل مى شود در آتش جهنم ذوب نماید. کسى بر سختیها و شدّت هاى این شهر صبر نمى کند جز آنکه من شاهد و شفیع او در روز قیامت هستم».2927 ـ عبدالجبار… از سعد و او از رسول خدا ـ ص ـ مثل این روایت را نقل کرده است.۳۰۲۸ ـ عبداللّه بن یزید… از سعد پدر عامر نقل مى کند که رسول خدا ـ ص ـ فرمودند:«کسى بر اهل مدینه اراده سوء نمى کند جز آنکه خداوند وى را در آتش جهنم با سربِ گداخته، ذوب مى کند; همانگونه که نمک در آب (یا به وسیله آب) حل مى شود».3129 ـ ابوحمه… از ابى عبداللّه القراظ مثل آن را روایت کرده است.۳۲۳۰ ـ ابوحمه… از رسول خدا ـ ص ـ مثل آن را نقل کرده است.۳۱ ـ ابوحمه از تعدادى از اصحاب رسول خدا ـ ص ـ نقل مى کند که آن حضرت فرمودند:«کسى که اهل مدینه را بترساند خداوند ـ عزّوجلّ ـ او را خواهد ترساند».33در باب شفاعت رسول خدا ـ ص ـ ۳۲ ـ ابوحمه… از یُحَنَّس غلام زبیر نقل مى کند:وى در یکى از دورانهاى سختى و فتنه، نزد ابن عمر نشسته بود که بنده اى نزد ابن عمر آمد و به وى گفت: اى ابا عبدالرحمان، تصمیم گرفته ام از مدینه خارج شوم، زمانه بر ما سخت گرفته است، عبدالله بن عمر به او گفت: بنشین، من از رسول خدا ـ ص ـ شنیدم مى فرمودند: «کسى بر سختیها و شدائد مدینه صبر نمى کند جز آنکه من روز قیامت شفیع یا شاهد او هستم».3433 ـ ابوحمه… مثل این را نقل کرده است.۳۵۳۴ ـ محمد بن عبدالله بن یزید… مثل این را نقل کرده است.۳۶«در باب کسى که سکونت در مدینه را بر شهر دیگر ترجیح دهد»35 ـ ابن ابى عمر… از هشام پدر عروه نقل مى کند رسول خدا ـ ص ـ فرمود:«کسى ـ على رغم رغبتِ سکونت در مدینه ـ از این شهر خارج نمى شود، جز اینکه خداوند بهتر از مدینه را براى وى جایگزین مى نماید».3736 ـ محمد بن یحیى… از سفیان بن ابى زهیر نمیرى روایت کرده است: «شنیدم رسول خدا ـ ص ـ مى فرمود: یمن فتح مى گردد، سپس قومى خواهند آمد که دچار بلا و آزمایش مى شوند و با خاندان و تابعین خود آن را متحمل مى شوند. پس مدینه براى آنها بهتر است اگر مى دانستند۳۸ در مورد شام و عراق نیز مثل آن گفته شده است».37 ـ ابوحمه… از سفیان ابن ابى زهیر مثل آن را نقل کرده است.۳۸ ـ ابوحمه… از سفیان و از پیامبر ـ ص ـ مثل آن را روایت کرده است جز اینکه در حدیث وى نامى از شام نیست.۳۹ ـ ابومصعب… از ابى زهیر به همین معنى روایت کرده است.۴۰ ـ ابوحمه… از عروه به همین معنا روایت کرده است.«در باب مسجدالنبى و منبر و قبر و آنچه که درباره آن روایت شده است»41 ـ سلمه و عبداللّه بن ابى غسان… از رسول خدا ـ ص ـ روایت کرده اند:نماز در مسجد من از هزار نماز در مسجد دیگر جز در مسجدالحرام برتر است».3942 ـ ابوعلقمه موینى… از ابا سعید خدرى از پیامبر ـ ص ـ :«مسجد من همان مسجدى است که بر تقوا بنیان نهاده شده است».40و۴۱۴۳ ـ ابن ابى عمر و سعید… از یزید پدر خارجه روایت مى کنند: «مسجدى که از اولین روز بر پایه و اساس تقوا بنیان یافت، مسجد رسول اللّه ـ ص ـ بود».44 ـ زبیر بن کار از خارجه بن زید… از پیامبر ـ ص ـ مثل آن را روایت کرده است.۴۵ ـ زبیر از… ابى سعید خدرى نقل مى کند: «دو تن از انصار در تعیین مسجدى که براساس تقوا بنا شده است، دچار اختلاف شدند. از رسول خدا ـ ص ـ پرسیدند آن حضرت فرمودند: «مَسْجِدى هذا».4246 ـ زبیر… از ابى بن کعب از پیامبر ـ ص ـ مثل آن را روایت کرده است.۴۷ ـ ابن ابى عمر و سعید… از راشد بن سعد روایت کرده است: پیامبر ـ ص ـ عبداللّه بن رواحه و یارانش را دیدند که چوب درخت خرما و قطعه اى از نى دست آنها بود و آن را به مسجد مى مالیدند. عبداللّه بن رواحه گفت: «یا رسول اللّه چه مى شد ما مسجدمان را مثل مسجد شام۴۳ مى ساختیم». در این حال پیامبر ـ ص ـ آن چوب و نى را از دست آنها گرفته و به گوشه اى انداختند; آنگاه فرمودند: «تنها تخته و درخت! و سایبانى خواهم چون سایبان موسى».48 ـ ابن عمر و سعید از پدر هشام نقل کرده اند:«عمر بن خطاب اوّلین کسى بود که در کف مسجد رسول خدا ـ ص ـ سنگریزه پهن کرد (تا گرد و خاک بلند نشود). گویند آن سنگریزه ها را از وادى مبارک; یعنى وادى عقیق۴۴ آورد.۴۹ ـ محمد بن یحیى… از حسن بصرى نقل کرده است:مسجد رسول خدا ـ ص ـ مِرْبَدى۴۵ بود که به دو غلام ]یتیم[ از انصار به نام سهل و سهیل متعلق بود. پس وقتى پیامبر ـ ص ـ آن زمین را دید مورد پسندش قرار گرفت و با عموى آن دو که در حمایت وى بودند در مورد خرید این زمین صحبت کردند. عموى سهل و سهیل زمین را از آن دو خواست آنها پرسیدند به چه منظور و براى که مى خواهى؟ وى ناچار شد آنها را از حقیقت مطلع ساخته و خواسته رسول خدا ـ ص ـ را نزد آنها عنوان کند آن دو گفتند پس ما آن زمین را به آن حضرت مى بخشیم. آن مربد به رسول خدا واگذار شد و حضرت مسجد خویش را در آن ساختند.حسن بصرى گوید: در این مسجد درخت نخلى دیدم که رسول خدا ـ ص ـ به تنه آن از پشت تکیه داده و خطبه مى خواندند و آن را ترک نمى کردند، پس وقتى منبرى براى آن حضرت ساخته شد و بر آن نشستند، از درخت مذکور ناله اى همانند ناله بچه شتر (که از مادر خود جدا مى شود) برخاست. رسول خدا ـ ص ـ نزد درخت آمده و آن را دربرگرفت و لمس نمود تا اینکه آرامش یافت، حسن بصرى مى افزاید: سبحان اللّه این درخت در فراغ رسول خدا ناله سر مى دهد پس ما که انسان هستیم در فراغ او چه خواهیم کرد!۴۶۵۰ ـ ابن ابى عمر و سعید… از بشر بن عاصم نقل مى کنند:عمر بن خطاب تصمیم گرفت مسجد پیامبر ـ ص ـ را توسعه دهد. عباس بن عبدالمطلب خانه اى در کنار مسجد داشت و علیرغم اصرار خلیفه بر فروش خانه، عباس راضى نمى شد. عمر گفت هر کسى را که مى خواهى بین خود و من قاضى و حکم قرار ده پس ابى بن کعب (قارى و قاضى مدینه) را حکم قرار داده و وى را از ماجرا آگاه ساختند. ابى بن کعب گفت: خداوند ـ عزّ وجل ـ به سلیمان بن داوود وحى نمود که بیت المقدس را بنا کن، زمین آن متعلق به مردى بود و سلیمان آن را از وى خرید پس وقتى معامله آنها تمام شد صاحب زمین به سلمیان گفت: این زمین بهتر است یا آنچه که به من ]بابت [آن داده اى؟ (کنایه از اینکه من سود کرده ام یا تو) سلیمان گفت: آنچه از تو گرفته ام بهتر است. مرد گفت: پس من اجازه نمى دهم و معامله را بر هم زد. سلیمان براى بار دوّم آن را (با قیمت بیشترى) از وى خرید و همان سؤال تکرار شد و باز سلیمان گفت این زمین بهتر است. آن مرد مجدداً معامله را بر هم زد. براى بار سوّم همان قضیه تکرار شد سلیمان به وى گفت: بر مقدارى رضایت ده که بیشتر از آن نخواهى (چه به سود تو باشد چه به زیان تو) وى نیز ۱۲ هزار قنطار طلا معین کرد سلمیان بر آن افزود و وى را گرامى داشت. گوید خداوند متعال بر سلیمان وحى کرد که اگر آنچه که تو به صاحب زمین دادى متعلق به خودت مى باشد پس چنین کن که کردى ولى اگر آنچه که به وى دادى از روزى ما بوده که به تو عطا کرده و مقرر کرده ایم، پس حقش را بده تا کاملاً راضى شود ]کنایه از اینکه در خرج آنچه که خداوند به تو داده و از خودت هیچ ندارى امساک نکن[ پس ابى بن کعب چنین حکم داد که حق به نفع عباس است. عباس نیز گفت حال که در این مورد به نفع من رأى داده شد من نیز آن را براى مسلمین صدقه قرار مى دهم.۴۷۵۱ ـ ابى عمر وسعید… ازرسول خداـ صـ نقل مى کنند:«خدا قبر مرا بت قرار ندهد. خداوند لعنت کند قومى را که قبور پیامبرانشان را سجده گاه مى نمایند».4852 ـ سلمه… از رسول خدا ـ ص ـ روایت کرده است:«کسى که به حج مشرف شود و قبر مرا پس از مرگم زیارت کند، همانند کسى است که در حیاتم زیارت کرده است».4953 ـ محمد بن یحیى… از ام سلمه همسر رسول خدا ـ ص ـ نقل کرده است آن حضرت فرمودند:«بین خانه و منبر من باغى است از باغهاى بهشت».50ابن ابى عمر در حدیث او مى افزاید: «و پایه هاى منبر من در بهشت ثابت و استوار است».5154 ـ ابن ابى عمر و سعید… از سهل بن سعد ساعدى نقل مى کند:«کسى آگاه تر از من (سهل) به منبر رسول خدا ـ ص ـ باقى نمانده است. این منبر از درختى عظیم و بزرگ بود از زمین و بیشه زارى۵۲ که دیدم رسول خدا ـ ص ـ بر آن بالا مى رفتند. قبله را پشت خود قرار داده سپس خطبه مى خواندند; آنگاه خم شده و سپس از پشت به پایین آمده و به سوى قبله سجده (شکر) مى گذاشتند.۵۵ ـ سعید و ابن ابى عمر… از یکى از بزرگان انصار نقل مى کند پیامبر ـ ص ـ فرمودند:«منبر من بر راه و گذرگاهى از راههاى بهشت قرار دارد».53«در باب آنچه که در فضل مسجد قبا۵۴ و نماز خواندن در آن آمده است»56 ـ هارون بن موسى الغروى… از ابن عمر روایت کرده است که:«با رسول خدا ـ ص ـ به سوى قبا خارج شدیم، آن حضرت در آنجا به نماز مى ایستاد. انصار نزد ایشان آمده و بر او درود و سلام مى فرستادند. ابن عمر گوید: به بلال گفتم چگونه دیدى رسول خدا جواب سلام آنها را بدهد؟ بلال گفت: در حالى که همواره مشغول نماز بود با اشاره دست به آنها جواب مى داد».55]کنایه از اینکه یک لحظه نیز فرصت را از دست نداده بخاطر ثواب زیاد نماز در این مسجد پى درپى نماز مى خوانده اند[.۵۷ ـ ابوعلقمه المدینى… از خیف پدر سهل نقل مى کند که رسول خدا ـ ص ـ فرمود:«کسى که در میان خاندان و اهلش وضوى نیکویى ساخته و سپس به سوى مسجد قبا روان شود در حالى که قصد دیگرى جز اقامه نماز در این مسجد نداشته باشد، نماز او به مثابه یک عمره است».5658 ـ ابن عمر العدنى۵۷ و سعید… از ابن عمر نقل کرده اند:«دیدم رسول خدا ـ ص ـ پیاده و سواره به سوى مسجد قبار مى آمدند۵۸ عبداللّه بن دینار نیز گوید دیدم که ابن عمر هر شنبه پیاده یا سواره به مسجد قبا مى رفت».59«در باب آنچه که در باره نماز پیامبر ـ ص ـ در مسجد بنى معاویه۶۰ آمده است»59 ـ محمد بن المقرى… از ابى وقاص پدر سعد نقل کرده است:«وى به همراه رسول خدا ـ ص ـ بود که به مسجد بنى معاویه رسیدند. پیامبر ـ ص ـ داخل مسجد شده و دو رکعت نماز گزاردند، پس از مناجات با پروردگار به سوى اصحاب برگشته و فرمودند: از خداوند سه چیز خواستم دو مورد آن را به من عطا فرمود و سومین آن را منع نمود. از خداوند خواستم که امت مرا به وسیله غرق شدن نابود نکند، اجابت فرمود. خواستم که امت مرا به قحطى و بلا نابود نکند، اجابت فرمود. و اما خواستم که ترس بین امت من قرار ندهد خداوند اجابت نفرمود».61«در باب حرم قرار دادن مدینه از سوى پیامبر ـ ص ـ و حدود حرم آن»60 ـ ابوحمه… نقل کرده است:«رسول خدا ـ ص ـ خارج شدند تا اینکه به (محله) سقیا در حره رسیده و فرمودند:«بار خدایا! ابراهیم بنده و رسول تو مکّه را حرم قرار داد، من نیز مدینه را حرم قرار مى دهم در آنچه که مابین دو حره است; همانگونه که ابراهیم مکه را ـ تا به آن حد ـ حرم قرار داد».6261 ـ ابوحمه… از رافع بن خدیج نقل کرده است که در مدینه در خطبه اى مى گفت:«رسول خدا ـ ص ـ مابین دو حره در مدینه را حرم قرار داده اند».6362 ـ ابومصعب… از انس مثل آن را روایت کرده است.۶۴۶۳ ـ احمد بن ابى بکر… گفته است: «مابین دو حره; یعنى مدینه».6564 ـ ابوحمه… از ابى هریره نقل مى کند: به همراه رسول خدا خارج شدیم تا به میان قبیله بنى حارثه رسیدیم، حضرت فرمودند: «اى بنى حارثه از حدود حرم خارج شدید سپس نگاه کرده و فرمودند نه اینطور نیست شما هنوز در آن هستید».6665 ـ ابوحمه… از عبداللّه بن ابى قتاده روایت مى کند رسول خدا ـ ص ـ فرمودند:«براستى که من مابین دوحره را حرم قرار دادم».67در باب تحریم شکار در مدینه و قطع درختان آن۶۶ ـ محمد بن یحیى… از شرحبیل بن سعد، روایت مى کند:زید بن ثابت بر مردمى در دیوار مدینه وارد شد که دامهاى خود را بر آن مى گسترانیدند، بر سر آنها فریاد زد و گفت: «آیا نمى دانید که رسول خدا ـ ص ـ شکار در مدینه را حرام کرده است؟!».6867 ـ ابن ابى عمر… از عبدالکریم بن ابى المخارق روایت مى کند:«عمر بن خطاب به ناحیه اى در مدینه رفت. غلامى را دید که به کسانى که در باغى بودند متعلق به وى گفت: آیا کسى در آنجا آمده است تا هیزم و چوب بکند؟ غلام گفت: بلى.عمر به وى گفت: اگر کسى از آنها را دیدى (مشغول چنین کارى است) تیشه و ریسمان و طناب آنها را بگیر. غلام گفت: آیا لباس آنها را هم بردارم؟ عمر گفت: حکم مى کنم که حتى خوراکیها و غذاى آنها را بردارى و بخورى».6968 ـ محمد بن منصور… از اسماعیل بن محمد نقل مى کند:«سعد ]بن ابى وقاص[ به طرف قصرى که در عقیق۷۰ داشت رفت، غلامى را دید که درخت و شاخه قطع مى کند پس وسایل وى را برداشته و به منزل خود برد، به هنگام بازگشت صاحبان، این غلام به نزد سعد بن ابى وقاص آمده و از او خواستند آنچه از غلام گرفته است را برگرداند. سعد نیز گفت: نه به خدا سوگند که چیزى را که رسول خدا ـ ص ـ آن را بخشیده بازنمى گردانم».69 ـ محمد بن عبدالله بن یزید المقرى… از عامر بن سعد روایت مى کند که: «رسول خدا ـ ص ـ مابین دو حره را حرم قرار داد; یعنى مدینه را که نباید درختان آن را قطع۷۱ و یا حیوانى را در آن صید نمود».70 ـ ابوحمه… از زید بن اسلم از رسول خدا ـ ص ـ مثل آن را روایت کرده است.۷۱ ـ ابومصعب… از ابى هریره نقل مى کند:«اگر شتر یا سوسمار ماده اى را دیدم که در مدینه مشغول چریدن است آن را نمى ترسانم; چراکه رسول خدا ـ ص ـ مى فرمود: ما بین دو حره را حرم قرار دادم».7272 ـ ابوحمه… از همو نقل مى کند:«اگر بز کوهى را ببینم که مشغول چریدن و خوردن گیاه در بین دو حره است، آن را نمى دانم». وى سپس گوید: «رسول خدا ـ ص ـ عمل کسى را که درخت آن را قطع و یا لگدمال کند را حرام نموده است».73 ـ ابوحمه… از مردى نقل مى کند که مى گفت:«زید بن ثابت بر من وارد شد در حالى که من در اسواف۷۳ پرنده اى را دربند نموده بودم که وى آن را از دست من گرفت و رها ساخت».7474 ـ ابوحمه… از زید بن اسلم نقل مى کند رسول خدا ـ ص ـ فرمودند:«اگر کسى را یافتید که از کوه (محدوده حرم) چیزى (درختى) قطع مى کند وسایل آن را بردارید». وى سپس گفت: «رسول خدا مابین دو حره در مدینه را حرم قرار داده است».7575 ـ ابوحمه… از عبداللّه بن عمر نقل مى کند:«سعد بن ابى وقاص کسى را در عقیق دید که درختى از آنجا را مى برید یا مى شکست، پس سعد بن ابى وقاص تیشه وى را گرفته و شکست. غلام یا بنده مذکور به نزد اربابان خود رفته و آنها را از این مسأله با خبر ساخت. آنها همراه غلام به سوى سعد آمده و گفتند: این غلام از ما است هرچه از وى گرفته اى بـازگـردان. سعد پاسخ داد: شنیدم رسول خدا ـ ص ـ مى فرمود: «هرکسى را یافتید که درختى از درختان مدینه را قطع و یا از بین مى برد وسایل او را بردارید، پس چیزى را که رسول خدا ـ ص ـ آن را بخشیده، باز نمى گردانم».7676 ـ ابوحمه… از ابوقره نقل مى کند:«از مالک شنیدم که در حریم مدینه مى گفت: چیزى از شکار در بین آن (حرم) نباید گرفته شود و درختان آن نیز نباید قطع شود».7777 ـ ابوحمه… از عبدالکریم نقل مى کند:«عمر بن خطاب به غلام قدامه بن مظعون گفت: تو را بر این هیزم شکنان مراقب قرار مى دهم پس اگر کسى از آنها را یافتى که در بین حرم مدینه مشغول کندن درخت و هیزم است، تیشه و طناب و وسایل آنها مال تو. غلام گفت: و لباسشان نیز؟ عمر گفت این دیگر زیاده خواهى است».7878 ـ ابوحمه… از عبیدالله بن سالم نقل مى کند:«غلامى که عمر بن خطاب مراقب هیزم شکنان قرار داده بود نامش ابوعبیداللّه است».و سپاس مخصوص خداوند و درود او بر محمد و آل او باد.پایان یافت در دهه آخر ربیع الأول سال ۵۴۸ در شهر دمشق.
پی نوشتها: ۱ ـ على بن حسین بن هبه اللّه شافعى، معروف به حافظ ابن عساکر، محدث سرزمین شام و صاحب کتاب تاریخ دمشق است که در سال ۴۴۹ هـ . در دمشق متولد و در سال ۵۷۱ هـ . در آن شهر وفات یافت (الأعلام، ج ۵، ص ۸۲)۲ ـ حسین بن عبدالملک اصفهانى الخلال، اهل اصفهان در صفر سال ۴۴۳ متولد و از احمد بن محمود ثقفى و ابراهیم بن منصور سبط بحرویه روایت مى کرده است. وى در ۱۱ جمادى الأولى سال ۵۳۲ هـ . وفات یافت (الذهبى، سیر اعلام النبلاء، خطى، ج ۱۲، ص ۱۴۲)۳ ـ ابراهیم بن منصور سلمى اصفهانى معروف به سبط بحرویه در سال ۳۶۲ متولد شد. وى از ابن المقرى روایت مى کرده و سعید بن ابى الرجاء نیز از وى حدیث نقل مى کرده است. وى در ربیع الاول سال ۴۵۵ هـ . وفات یافت (الذهبى، سیر اعلام النبلاء خطى، ج ۱۱، ص ۱۶۴)۴ ـ محمد بن ابراهیم اصفهانى (ابن المقرى) صاحب معجم و سفرنامه هاى زیادى است که در سال ۲۸۵ متولد و در شوال ۳۸۱ وفات یافت. (الذهبى، همان کتاب، ج ۱۰، ص ۴۹۳)۵ ـ حره یا الابه، زمینى است داراى سنگهاى سیاه و سوزان که مدینه را احاطه کرده است. (ابن اثیر، جامع الاصول، ج ۹، ص ۳۰۹)۶ ـ سقیا نام مسجد و چاه و روستایى است در حره غربى مدینه منوره که پیامبر ـ ص ـ به هنگام جنگ احد در کنار چاههاى این محله استراحت کرده و از آب آن وضو ساخته اند. در مکانى که آن حضرت نماز گزاردند، مسجدى ساختند که به مسجد سقیا معروف شد اکنون مسجدى بنام سقیا در همان مکان; یعنى در داخل محوطه ترمینال مدینه در کنار میدان عنبریه قرار دارد که بعضى گویند همان مسجد و مکانى است که پیامبر ـ ص ـ نمازگزارده و بعضى گویند مسجد سقیا خراب شده و این مسسجد بعدها ساخته شده است و در مکان اصلى نماز پیامبر ـ ص ـ نمى باشد. «مترجم»7 ـ خُمْ، محلى است بین مکه و مدینه که چشمه هایى در آنجاست و آبها بدانها مى ریزد (النهایه، معجم البلدان) ]کنایه از این که همانطورى که آبها در این مکان فرو مى رود بیماریهاى مدینه نیز به همین گونه به این مکان فرو رفته و محو شود «مترجم»[.8 ـ هیثمى در مجمع الزوائد، ج ۳، ص ۳۰۴ گوید که این حدیث را احمد روایت کرده و رجال او نیز موثق مى باشند.۹ ـ جامع الأصول، ج ۹، ص ۳۲۶، بنگرید به صحیح مسلم: کتاب حج، باب فضل المدینه و ترمذى فى الدعوات.۱۰ ـ جامع الاصول، ج ۹، ص ۳۲۰، بنگرید صحیح بخارى در «البیوع»، باب برکه صاع النبى ـ ص ـ و مده و صحیح مسلم در حج باب فضل المدینه.۱۱ ـ الجُحفه (به ضم جیم و سکون حا) دهکده اى بزرگ است در راه مدینه و مکه، معجم البلدان یاقوت حموى، ج ۳، ص ۶۲ این قریه نسبتاً توسعه یافته و یکى از مکانهاى میقات حج مى باشد.حجاجى که ابتدا به مکه مى روند در این مکان محرم خواهند شد. وج تسمیه آن به جحفه این است که سیل این دهکده را ویران نمود، از این رو گفتند: «جف السیل»، سیل به آن اجحاف نمود و از آن هنگام به جحفه معروف شد. «مترجم»12 ـ جامع الأصول، ج ۹، ص ۳۲۳٫ بنگرید بخارى، فضائل مدینه، صحیح مسلم، الحج باب الترغیب فى سکنى المدینه و الصبر على لاوائها همچنین بنگرید به شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۳۳۷ «مترجم».13 ـ جامع الأصول، ج ۹، ص ۳۳۷، بنگرید بخارى: المغازى، باب احد جبل یحبنا و نحبه و صحیح مسلم در حج باب: احد… و ترمذى در المناقب.۱۴ ـ جامع الأصول، ج ۹، ص ۳۳۷، بنگرید صحیح بخارى در الجهاد، المغازى و الدعوات و صحیح مسلم در حج باب احد جبل… و ترمذى در المناقب.۱۵ ـ جامع الأصول، ج ۹، ص ۳۳۸، در این منبع آمده است که الموطأ آن را نقل کرده و محقق جامع الاصول گوید: امام مالک در الموطأ در جامع باب جامع ما جاء فى امر المدینه از حدیث هشام بن عروه و از عروه نقل کرده است که این حدیث نزد جمیع راویان مالک مرسل است و من مى گویم نزد غیر راویان مالک این حدیث موصول است همانگونه که در حدیث قبل آن آمده و حدیثى است صحیح.۱۶ ـ هیثمى در مجمع الزوائد، ج ۴، ص ۱۳ گوید که آن را به اختصار در صحیح گفته ام و طبرانى آن را در اوسط به روایت کثیر بن زید آورده است و احمد و غیر آن وى را ثقه دانسته اند که در آن بحث است.۱۷ ـ مروان بن حکم بن ابى العاص بن… از بنى امیه; وى همانند پدرش حَکَم مدتى در مدینه با تظاهر به اسلام نزد پیامبر ـ ص ـ بود لیکن براى مشرکین ومنافقین مدینه جاسوسى مى کرد; بطورى که پیامبر ـ ص ـ ناچار شد او را به همراه پدرش تبعید نماید( ابن سعد، طبقات، ج ۵، ص ۲۴) آن دو همواره در دوران خلیفه اوّل و دوم در تبعید بودند و در دوران عثمان بازگردانده شدند. حتى مروان مشاور خلیفه شد. وى سرانجام قدرت خود را بدست گرفت و سلسله بنى مروان از بنى امیه را پایه گذار شد. «مترجم».18 ـ رافع بن خدیج بن رافع بن عدى بن یزید بن الأوس الأنصارى الحارثى، ابوعبداللّه، و ابوخدیج در زمان عثمان وفات یافت. (الاصابه، ابن حجر، ج ۱، ص ۴۹۵)۱۹ ـ هیثمى، مجمع الزوائد، ج ۳، ص ۲۹۸ این حدیث را با عباراتى مشابه و نزدیک از رافع بن خدیج نقل کرده است و گوید طبرانى آن را به نقل از محمد بن عبدالرحمان بن داود که بر ضعف وى اجماع شده، ذکر کرده است.۲۰ ـ هیثمى، مجمع الزوائد، ج ۳، ص ۳۰۹ دو حدیث با عباراتى مشابه، روایت کرده است. وى گوید: بعضى از این احادیث را در صحیح گفته ام و احمد نیز آن را روایت کرده و رجال او نیز رجال صحیح هستند. برهان نورى در کنزالعمال، ج ۱۲، ص ۲۴۷ نیز آورده و گوید: امام احمد و ابویعلى و طبرانى و حاکم آن را روایت کرده اند. همچنین بنگرید به شیخ صدوق من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۳۳۷ ـ شیخ طوسى، تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۱۲ «مترجم».21 ـ جامع الأصول، ج ۹، ص ۳۲۷، بنا به روایت بخارى و مسلم در فضایل مدینه و درحج، طوسى، همان کتاب، ج ۶، ص ۱۲ «مترجم».22 ـ همچنین بنگرید بخارى، حدیث ۱۸۷۶; مسلم حدیث ۱۴۷; ابن ماجه حدیث ۳۱۱۱ «مترجم».23 ـ یکى از اسامى مدینه اکاله البلدان است «مترجم». در جامع الأصول، ج ۹، ص ۳۲۰ آمده است: خداوند اراده کرده است که اسلام را بوسیله ساکنین مدینه که انصار مى باشند یارى دهد و بدست ایشان سرزمینهایى فتح و غنیمتهایى بدست آید که آن را مورد بهره برادرى قرار دهند. از پیامبر ـ ص ـ نقل شده است که اولین کسانى که از امت من روز قیامت مورد شفاعت من قرار مى گیرند اهل مدینه هستند (هیثمى، همــان کـتاب، ج ۱۰، ص ۵۳). «مترجم»24 ـ در جامع الأصول، ج ۹، ص ۳۲۰ آمده است: یثرب نام شهرى است که پیامبر ـ ص ـ به آن وارد شده پس حضرت نام آن را به طیّبه و طابه (صیغه مبالغه) تغییر دادند، براى مدینه حدود ۷۰ نام ذکر کرده اند که سمهودى و ابن شبه و دیگران آن را ذکر کرده اند. «مترجم»25 ـ هیثمى در مجمع الزوائد، ج ۳، ص ۳۰۰ گوید: احمد و ابویعلى آن را روایت کرده و راویان آنها نیز ثقه هستند.۲۶ ـ در جامع الأصول، ج ۹، ص ۳۱۹: تنفى جنشها.۲۷ ـ أحمد بن محمد، معروف به ابن ابى بزه المقرى، ج ۱، ص ۲۵۴٫۲۸ ـ امام مسلم در حج «باب من اراد اهل المدینه بسوء اذابه اللّه»، بنگرید: جامع الاصول، ج ۹، ص ۳۲۵ و هیثمى در مجمع الزوائد، ج ۳، ص ۳۰۹ گوید: احمد آن را نقل کرد. و رجال او صحیح است. همچنین بنگرید به ابن نجّار، اخبار مدینه الرّسول، ص ۳۱ «مترجم».29 ـ در صحیح مسلم در کتاب حج، باب ترغیب فى سکنى المدینه و الصبر لاوائها، ترمذى در مناقب، هیثمى در، ج ۳، ص ۳۰۰ گوید: طبرانى آن را در الکبیر آورده و رجال او نیز ثقه هستند، همچنین بنگرید: ابن نجار، اخبار مدینه الرسول، ص ۳۲ «مترجم».30 ـ همانجا، همچنین بنگرید: ابن نجار، همان کتاب، ص ۳۱٫ (مترجم)۳۱ ـ مسلم در حج باب «فضل مدینه» ـ از على ـ ع ـ نقل شده است که مکه حرم خداست و مدینه حرم رسول او و کوفه حرم من است. هیچ جبار و ستمگرى اراده سوء به آن نمى کند جز آنکه خداوند وى را درهم مى شکند».شیخ طوسى، تهذیب الأحکام، ج ۶، ص ۱۲٫ «مترجم»32 ـ بنگرید: پاورقى احادیث ۲۸ ـ ۲۵٫۳۳ ـ کنزالعمال، (متقى الهندى)، ج ۱۲، ص ۲۳۵ به روایت ابن حبان از جابر.۳۴ ـ جامع الأصول، ج ۹، ص ۳۱۵ ـ احادیث زیادى در مورد زندگى و سکونت در مدینه و مردن در این شهر، از پیامبر ـ ص ـ نقل شده است: از جمله اینکه کسى که در مدینه بمیرد خداوند او را روز قیامت ایمن مبعوث مى گرداند. کلینى، فروع کافى، ج ۴، ص ۵۵۸ ـ شیخ طوسى، تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۱۳٫ همچنین از پیامبر ـ ص ـ نقل شده است: کسى که قدرت آن را داشته باشد تا در مدینه ساکن شده و در آنجا بمیرد پس چنین کند که من براى کسى که در آن شهر بمیرد در روز قیامت شفیع او خواهم بود (شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۳۳۸ ـ شیخ طوسى، تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۵ ـ ترمذى، حدیث ۳۹۱۷ ـ ابن ماجه حدیث ۳۱۱۲ ـ ابن حجر هیثمى، تحفه الزوار الى قبر النبى المختار، ص ۱۴٫ «مترجم»35 ـ جامع الاصول، ج ۹، ص ۳۱۵٫۳۶ ـ همانجا.۳۷ ـ مجمع الزوائد، ج ۳، ص ۳۰۶ ـ ابن نجار، همان کتاب، ص ۳۱٫ «مترجم»38 ـ جامع الأصول، ج ۹، ص ۳۱۸٫۳۹ ـ بخارى، ج ۳، ص ۵۷ در تطوع «باب مسجد بیت المقدس» ـ مسلم، شماره ۸۲۷ در حج ـ ترمذى حدیث ۳۲۶ در صلوه ـ همچنین بنگرید: کلینى، فروع کافى، ج ۴، ص ۵۵۵ ـ طوسى، همان کتاب، ج ۶، ص ۱۵٫ «مترجم»40 ـ مسلم، حدیث ۱۳۹۸ در باب حج ـ ترمذى حدیث ۳۰۹۸ در تفسیر، نسائى، ج ۲، ص ۳۶ در مساجد ذکرالمسجد الذى اسّس على التقوى.۴۱ ـ اشاره است به آیه کریمه «لمسجد اسّس على التقوى من اول یوم اَحَق أَن تقوم فیه، فیه رجال یحبون ان یتطهَّروا واللّه یحب المطّهِرّین (توبه: ۱۰۸) اکثر مفسرین و مورخین شأن نزول این آیه را مسجد قبا دانسته اند که اولین مسجدى است که بدست پیامبر ـ ص ـ و یارانشان ساخته شده است; زیرا پیامبر ـ ص ـ هنگام هجرت به مدینه در ابتدا وارد قبا شده و در چهار روزى که در آنجا متوقف شدند اولین مسجد را بدست خویش بنا نهادند. «مترجم»42 ـ جامع الاصول، ج ۹، ص ۳۳۰٫۴۳ ـ در آن زمان چون هنوز شام بدست مسلمین فتح نشده بود، مسجدى نیز طبعاً در آن سرزمین وجود نداشته است که بخواهند از بناى آن تقلید کنند، احتمالاً منطور معبد بوده که کاتبین اشتباهاً مسجد نوشته اند. «مترجم»44 ـ عقیق، این وادى، بر سه بخش «صغیر»، «کبیر» و «اصغر» تقسیم مى شده است. قسمت کبیر آن در دست على ـ ع ـ بوده و جمعاً ۲۳ چاه بوسیله ایشان در این منطقه حفر شده و امروزه مکان شجره بخاطر چاههایى که متعلق به على ـ ع ـ بوده به ابیار على معروف است. از پیامبر ـ ص ـ احادیث زیادى در فضل وادى عقیق روایت شده است. آن حضرت این وادى را وادى مبارک خوانده اند (ابن شبه، اخبار مدینه، ج ۱، ص ۱۴۸) از آن حضرت نقل شده است که جبرئیل بر ایشان نازل شد و از جانب خداوند فرمود: در این وادى مبارک نمازگزار (محمد بن سلیمان، جمع الفوائد من جامع الأصول و مجمع الزوائد، ج ۱، ص ۵۶۶). «مترجم»45 ـ مِربَدْ مکانى است براى نگهدارى گوسفند و شتر و یا مکانى است براى خشکانیدن خرما. «مترجم»46 ـ سمهودى، وفاءالوفا، ج ۳ ـ ۴، صص ۳۲۴، ۳۸۸ به بعد.۴۷ ـ پیشین، ج ۲، ص ۴۸۳; ۴۸۴٫۴۸ ـ اصل این حدیث که به نقل از عایشه و ابوهریره است و در معدود منابع اهل سنت دیده مى شود، چنین است: «لعن الله الیهود و النّصارى اتخذوا قبور انبیائهم مساجد = خداوند یهود و نصارى را که قبور پیامبرانشان را سجده گاه خویش قرار دادند لعنت کند.» این حدیث که سلسله راویان آن معین نیستند، صرفاً از ابوهریره و بعضاً از عایشه نقل شده است. همانگونه که مى دانیم بسیارى از احادیث ابوهریره با پول و امکانات معاویه و بنى امیه ساخته شده و در آن هیچ شکى نیست و کتابهایى نیز در این باره نوشته شده است از جمله «ابوهریره، تألیف سید عبدالحسین شرف الدین» اصحاب ابن تیمیه; یعنى محمد بن عبدالوهاب و پیروان او با استناد به چنین حدیثى عمل خویش را در تخریب مساجدى که قبرى از بزرگان و صحابه در آن است و یا تخریب گنبد و بارگاهى که بر قبور مدینه و مکه بنا شده است را توجیه مى نمایند. طبق این حدیثِ ساختگى باید کلیّه مساجد و یا گنبدهایى که بر قبور ساخته شده را تخریب نمود و بنابر فتواى وهابیت، اگر قبرى در داخل مسجد وجود دارد نباید در آنجا نماز خواند و باید آن قبر را از آن مکان نبش و جسد موجود را به قبرستان عمومى منتقل نمود. بنابر فتاواى ابن تیمیه و عبدالوهاب اقامه نماز در کنار قبور و یا در اینگونه مساجد حرام است (ر ـ ک به فتاوى الإسلامیه، سعید عبدالعظیم، ص ۶۴، ۶۵) حکام آل سعود در ابتداى به قدرت رسیدن در شبه جزیره با استفاده از این فتاوى بسیارى از مساجد و آثار تاریخى و یا مقابر و گنبدها را بویژه در بقیع و قبرستان ابوطالب منهدم و تخریب ساختند و حتى ملک عبدالعزیز نیز جسارت را تا جایى رسانید که مصمم شد قبر پیامبر ـ ص ـ را پس از تخریب گنبد و بارگاه آن، از مسجدالنّبى خارج سازد، لیکن از ترس اعتراضات مسلمانان جهان از چنین اقدامى منصرف شد. اصحاب ابن عبدالوهاب براى توجیه این حدیث (عدم جواز نماز در کنار مقابر از جمله قبر رسول خدا ـ ص ـ ، به ناچار اظهار داشتند که مقبره رسول خدا ـ ص ـ در مسجد نیست و در خانه عایشه است و خانه عایشه جزو مسجدالنبى نمى باشد و در توسعه هاى بعدى در مسجد داخل شده است لذا از شمول این حدیث مستثنى است و در حقیقت مى گویند: پیامبر ـ ص ـ در مسجد مدفون نیست لذا اگر چنین باشد بنابر فتواى ابن تیمیه یا باید مسجدالنبى را تخریب کرد و یا نعوذبالله قبر آن حضرت را از آن مکان خارج ساخت که بحمدالله از ترس افکار عمومى مسلمین، تاکنون به خود جرأت دست زدن به چنین جسارتى را نداده اند. «مترجم»49 ـ مجمع الزوائد، ج ۴، ص ۲، وفاءالوفاء ج ۴، ص ۱۳۴; در صحت این روایت عده اى تردید کرده اند.۵۰ ـ جامع الاصول، ج ۹، ص ۳۲۹ ـ ۳۳۰٫۵۱ ـ پیشین، همانجا.۵۲ ـ این مکان در ۹ مایلى مدینه قرار دارد.۵۳ ـ مجمع الزوائد، ج ۴، ص ۹ به نقل از احمد و طبرانى.۵۴ ـ قبا در اصل نام چاه و محل سکونت قبیله بنى عمرو بن عوف انصارى بوده است. بعضى آن را قبوه خوانده اند (معجم البلدان، ج ۴، ص ۳۰۱). «مترجم»55 ـ وفاء الوفا، ج ۳، ص ۸۰۳٫۵۶ ـ ابن ماجه، اقامه الصلاه، باب «ماجاء فى الصلاه فى المسجد قبا» حدیث ۱۴۱۲٫۵۷ ـ محمد بن یحیى بن ابى عمر العدنى از اهالى مکّه است. (الانساب، ج ۸، ص ۴۰۸)۵۸ ـ بخارى، ج ۳، ص ۵۶ ـ مسلم، حدیث ۱۳۹۹ ـ الموطأ، ج ۱، ص ۱۶۷ ـ نسائى، ج ۲، ص ۳۷٫ ابوداود حدیث ۲۰۴۰٫۵۹ ـ همانجا.۶۰ ـ مسجد بنى معاویه، همان مسجد الاجابه کنونى است که اکنون در خیابان ملک فیصل (شارع ستین سابق) کمى بالاتر از مستشفى الولاده و الاطفال و در سمت راست خیابان واقع است. بعضى گویند: پیامبر ـ ص ـ در این مکان با نصاراى نجران مباهله نمود و لذا به مسجد مباهله معروف شد و بعضى نیز بخاطر دعاى رسول اللّه در این مکان که سریعاً به اجابت رسید نام مسجد را الاجابه گذاشته اند. (مترجم)۶۱ ـ مسلم، حدیث ۲۸۹۰; در «فتن و اشراط الساعه باب هلاک هذه الأمه بعضهم ببعض».62 ـ بنگرید: حدیث شماره ۱، از امیرالمؤمنین على ـ ع ـ نقل شده است که مکه حرم خداست و مدینه حرم رسول خدا ـ ص ـ و کوفه حرم من است هیچ ستمگرى نسبت به آن ستمى نمى کند جز آنکه خداوند، او را درهم مى شکند (کلینى، فروع کافى، ج ۴، ص ۵۶۳ ـ طوسى، تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۱۲). «مترجم»63 ـ مسلم، حدیث ۱۳۶۱، «الحج، باب فضل المدینه».64 ـ بنگرید: به حدیث شماره نهم۶۵ ـ بخارى، ج ۴، ص ۷۷ ـ مسلم، حدیث ۱۳۷۲ ـ الموطأ، ج ۲، ص ۸۸۹ ـ ترمذى، حدیث ۳۹۱۷ از امام صادق ـ ع ـ نقل شده است; رسول خدا ـ ص ـ فرمودند: «مکّه حرم خداست که ابراهیم آن را حرم قرار داد و مدینه حرم من است که مابین دو حره را حرم قرار دادم که درخت آن را نباید قطع کرد. (کلینى، فروع کافى، ج ۴، ص ۵۶۴) «مترجم».66 ـ وفاء الوفا، ج ۱، ص ۱۰۴٫۶۷ ـ مجمع الزوائد، ج ۳، ص ۳۰۴; هیثمى گوید: احمد آن را روایت کرده و راویانش ثقه هستند.۶۸ ـ مجمع الزوائد، همانجا ـ شیخ طوسى در تهذیب الأحکام احادیثى دال بر حرام بودن شکار در مدینه گزارش کرده است. بنگرید: ج ۶، ص ۱۳ ـ همچنین شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۳۳۶ ـ «مترجم»69 ـ وفاء الوفا، ج ۱، ص ۱۰۸٫۷۰ ـ معجم البلدان، ج ۶، ص ۱۹۹٫۷۱ ـ بنگرید: حدیث شماره یازدهم; همچنین کلینى، همان، ج ۴، ص ۵۶۳ ـ صدوق، همان، ج ۲، ص ۳۳۶ ـ طوسى، همان، ج ۶، ص ۱۳٫ «مترجم»72 ـ بخارى، ج ۴، ص ۷۷ ـ مسلم، حدیث ۱۳۷۱; الموطأ، ج ۲، ص ۸۸۹ ـ ترمذى ۳۹۱۷٫۷۳ ـ نام حرم مدینه است که گویند مکانى است در ناحیه بقیع و مکان صدقه زید بن ثابت انصارى است (معجم البلدان، ج ۱، ص ۲۴۸).۷۴ ـ مالک، الموطا، ج ۲، ص ۸۹۰ ـ امام احمد و طبرانى نیز آن را روایت کرده اند.۷۵ ـ مجمع الزوائد، ج ۳، ص ۳۰۳٫۷۶ ـ بنگرید: حدیث شماره ۶۷٫۷۷ ـ شیخ صدوق، همان کتاب، ج ۲، ص ۳۳۶ ـ طوسى، همان کتاب، ج ۶، ص ۱۳٫ (مترجم)۷۸ ـ وفاءالوفا، ج ۱، ص ۲۰۸٫

















هیچ نظری وجود ندارد