9 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

امام عسکری (علیه السلام) و دستگاه خلافت

0
SHARES
8
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

زمامداران معاصر امام (ع)پیشوای یازدهم در مدت امامت خود با سه نفر از خلفای عباسی معاصر بود: معتز (نزدیک یک سال)، مهتدی (حدود یک سال) و معتمد (چهار سال و اندی ).دوران زمامداری سه خلیفه ی یاد شده، دوران اوج قدرت و سلطه ی ترکان بر مقدرات کشور اسلامی بود. خلفا در این دوره نه تنها میدان دار نبودند، بلکه اسیر دست ترکان بودند، بگونه ای که اگر آنان می خواستند، خلیفه ای را بر مسند خلافت ابقا می کردند و اگر نمی خواستند او را بر کنار یا به قتلش می رساندند.قدرت نمایی ترکان در دوران خلفای پیشین و خلیفه کشی آنان، بیم و وحشتی از آنان در دل «معتز» افکنده بود. در این میان از «بغای کوچک» بیشتر از همه بیمناک بود.(۱)از سوی دیگر، کشته شدن دو تن از سران ترک به نامهای «وصیف» و «بغا» به دستور معتز، خشم ترکان را علیه دستگاه خلافت بیش از پیش برانگیخت و آنان را مصمم به قتل خلیفه کرد. سرانجام در سال ۲۵۵، پس از آنکه خزانه ی معتز را خالی یافته و وجود او را برای خود بی حاصل پنداشتند، بر او شوریدند و در بدترین شکل به قتلش رساندند.(۲)مهتدی، پسر واثق پس از مرگ معتز به خلافت رسید. او نیز همچون دیگر خلیفگان، بازیچه ی دست ترکان بود. سپاهیان ترک به جای فرمانبری از خلیفه از «موسی بن بغا» فرمان می بردند و مهتدی جز دست برداشتن به دعا و اعلام بیزاری از کارهای او چاره ای نداشت.(۳)مهتدی در راستای سیاست ملکداری و برای جلب افکار عمومی، روشی همچون روش عمر بن عبدالعزیز اموی در پیش گرفت: تظاهر به زهد و پارسایی می کرد، هر جمعه به مسجد می رفت و برای مردم خطبه می خواند و نماز می گزارد، اهتمام به اجرای فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر در میان مردم داشت، شرابخوری و غنا را منع کرد و از فحشا جلوگیری نمود.(۴)در پیش گرفتن این سیاست نه تنها سودی به حالش نبخشید، بلکه موجب شد تا درباریان و دولتمردان نیز که همه چیز را برای خود می خواستند بر او خشم بگیرند و به حکومتش خاتمه دهند.سران ترک پس از سرنگونی مهتدی با «احمد بن متوکل» ملقب به «معتمد» بیعت کردند. وضع وی در اداره ی مملکت بدتر از خلیفگان پیش بود. چه آنکه در دوران وی علاوه بر ترکها، برادرش «موفق» نیز بر او چیره گشت و تمامی امور در دست وی بود. صاحب «الفخری» می نویسد:معتمد، به ناتوانی کشانده شده و برادرش موفق به تمامی امورش چیره گشته بود.(۵)تعدد اهرمهای قدرت در این دوره و خودکامگی و بی کفایتی دولتمردان، موقعیت خلافت عباسیان را بیش از پیش متزلزل کرد و آن را در سراشیبی سقوط قرار داد.
رفتار خلفا نسبت به امام (ع)خلفای عباسی معاصر امام عسکری (ع)، آن حضرت را دشمن سرسخت و آشتی ناپذیر حکومت خود به شمار می آوردند، بویژه با توجه به اطلاعاتی که درباره ی فرزند آن حضرت داشتند و می دانستند که مهدی موعود از نسل او خواهد بود. از این رو، از همان آغاز، آن بزرگوار را تحت نظر و مراقبت شدید گرفته، مورد اذیت و آزار قرار دادند.معتز با آنکه دستش به خون دهمین خورشید امامت آلوده شده آن حضرت را مسموم کرده بود، از ظلم و ستم نسبت به فرزند بزرگوارش فروگذار نکرد. «احمد بن محمد بن عیاش» می گوید:معتز، امام عسکری (ع) و ابو هاشم و گروهی از انقلابیون را در سال ۲۵۸ به زندان افکند.(۶)و براساس نقل «ابن شهر آشوب» امام (ع) را به «سعید حاجب» سپرد تا او را به کوفه ببرد و در بین راه بدور از چشم مردم به شهادت برساند.این خبر وقتی به یاران امام (ع) رسید بسیار متأثر شدند. امام (ع) در نامه ای به آنان، رفع نگرانی کرد و به آنها مژده داد که آن خبر ناگواری که شنیده اید، دامنگیر خود معتز خواهد شد. سه روز بعد، وی از خلافت برکنار و کشته شد.(۷)مهتدی نیز – برغم زهد نمایی و برپا کردن « قبه المظالم »به منظور مبارزه با بیدادگری و گسترش عدالت – از پیشگامان بیدادگری و اجحاف نسبت به خاندان رسول خدا (ص) بود. بزرگترین ستم وی غصب مقام خلافت و ایجاد تنگنا و محدودیت برای خلیفه ی واقعی رسول الله (ص) بود.در شرایطی که اصل نظام و تشکیلات رهبری آن، منحرف از اسلام، بلکه در ضدیت با آن است، برپا کردن «قبه المظالم» و رسیدگی به کار ستمدیده ای که بیشتر از سوی خود دولتمردان مورد ستم واقع می شدند، چه نقشی در اصلاح امور و بازگرداندن جامعه به دوران رسول خدا (ص) می تواند داشته باشد؟بعلاوه، این کارهای رو بنایی و اصلاحی با این انگیزه انجام می شد که خلیفه دوست داشت در میان خلفای عباسی همچون عمر بن عبدالعزیز در بین خلفای اموی باشد، نه با این انگیزه که وی خواهان اجرای دقیق احکام و دستورات اسلامی و عدالت اجتماعی باشد. شاهد این مطالب سخن اوست که می گفت:من شرم دارم از اینکه در میان بنی امیه فردی همچون عمر بن عبدالعزیز باشد ولی در میان بنی عباس نباشد.(۸)مهتدی به این مقدار ستم نسبت به جانشینان بحق رسول خدا (ص) بسنده نکرد بلکه برای تثبیت و تحکیم حکومت غاصبانه ی خود، امام عسکری را به زندان افکند. محمد بن اسماعیل علوی می گوید:امام حسن (ع) به علی بن اوتامش (یکی از سران ترک که نسبت به خاندان پیامبر (ص) دشمنی و کینه ی زیادی داشت و بر فرزندان ابوطالب بسیار سخت می گرفت) سپرده شد تا او را به زندان بیفکند.یک روز بیشتر از اقامت امام (ع) نزد وی نگذشت که در مقابل عظمت آن حضرت سر فرود آورد و آن چنان مبهوت عظمتش شده بود که همواره در برابرش به زیر بود و چون از او جدا شد، از بهترین و بصیر ترین افراد نسبت به آن حضرت گردید.(۹)بر اساس نقلی دیگر، زمانی که امام (ع) در زندان «صالح بن وصیف» بود، عباسیان از رئیس زندان خواستند که بر آن حضرت سخت بگیرد. ولی وی به ناتوانی و درماندگی خود در برخورد با آن حضرت اعتراف کرد و با ناراحتی گفت:من با او چگونه برخورد کنم؟ دو نفر از شرورترین افرادم به نامهای «علی بن بارمش» و «اقتامش» را بر او گماردم، ولی آنان در عبادت و نماز به مقام والا رسیدند، چندان که بر آستانش سر می سایند.(۱۰)در این دو روایت، گر چه از خلیفه ای که فرمان زندانی شدن امام (ع) را داده نام برده نشده است، ولی احتمال قوی می رود که مهتدی باشد، زیرا «صالح بن وصیف» گرداننده ی دستگاه خلافت وی بود.(۱۱) علاوه بر آنکه وی پیش از روی کار آمدن معتمد به دست نیروهای «موسی بن بغا» کشته شد.(۱۲)«ابو هاشم جعفری» می گوید:همراه امام حسن عسکری (ع) در زندان مهتدی بودم، امام (ع) رو به من کرد و فرمود: خداوند امشب عمر او را قطع می کند. چون صبح شد، ترکان بر او هجوم برده، وی را کشتند.(۱۳)معتمد، آخرین خلیفه ی معاصر امام (ع) در برابر آن حضرت، سیاستی جدید در پیش گرفت، زیرا – همان گونه که یاد آور شدیم – وی در یک وضعیت بحرانی و ناپایدار قرار داشت و هر آن احتمال سرنگونی خود را می داد؛ از این رو، بهترین راه را در این دید که در ظاهر، خود را به امام (ع) نزدیک کند و در برابر آن حضرت اظهار کوچکی و تضرع نماید و از ایشان برای بقای سلطنت خود کمک بگیرد.معتمد از این جهت موقعیت مأمون را داشت؛ یعنی در شرایطی بود که برای ماندن در مقام خلافت، به هیچ گروهی نمی توانست تکیه کند، نه عباسیان و نه ترکان که قدرتمندترین جناح گرداننده دستگاه خلافت بودند. سرنوشت خلفای پیشین همچون: منتصر، مستعین، معتز و مهتدی که مجموع دوران سلطنتشان کمتر از ده سال بود، درس عبرتی برای او بود و وی با اندک تأملی در زندگی آنان، می توانست مدت زمان بقای خود بر تحت خلافت را حدس بزند و همین امر او را بر آن داشت تا به فکر چاره جویی بیفتد و بر غم دشمنی و کینه ای که نسبت به پیشوای یازدهم شیعیان داشت، تنها چاره را پناه بردن به دامن آن حضرت و یاری جستن از او در رفع این تزلزل و نگرانی دید؛ همان کاری که نیای سیاستمدار و زیرکش مأمون در رابطه با امام رضا (ع) کرد.وی در پی این تصمیم، در سالهای نخست خلافت خود به حضور امام (ع) رسید و با تضرع و لابه از آن حضرت خواست از خدا بخواهد که خلافت او را به مدت بیست سال طولانی گرداند.امام (ع) به درخواست او پاسخ مثبت داد و برایش دعا کرد: خداوند عمرت را طولانی گرداند. معتمد پس از ادعای امام (ع) بیست سال حکومت کرد.(۱۴)روایت یاد شده هر چند «مرسل» و از نظر سند ضعیف و غیر قابل اعتماد است. لیکن بر فرض صحت سند باید آن را حمل بر «تقیه» کرد؛ چرا که تقاضای طول عمر برای فرد ستمگری همچون «معتمد» از فرد مؤمن صورت نمی گیرد تا چه رسد به امام معصوم (ع). در صورت درخواست چنین دعایی از سوی امام عسکری (ع) باید گفت آن حضرت در شرایطی بود که نمی توانست با دستگاه خلافت به طور علنی مخالفت کند؛ بلکه ناچار بود سیاست برخورد منفی پدران بزرگوارش را پی بگیرد. اگر آن حضرت به درخواست خلیفه پاسخ منفی می داد، چه بسا وی همین مسأله را دلیل بر موضعگیری امام (ع) علیه دستگاه خلافت تلقی می کرد و بر ضد او دست به اقدامهای شدیدتری می زد. از این جهت امام (ع) به کمرنگ ترین مفهوم دعا یعنی فعل ماضی که متضمن خواسته ای از خدا نیست بسنده کرد و فرمود: «خدا عمرت را دراز گرداند» و نفرمود: «خداوندا! عمر او را دراز گردان». در حقیقت امام (ع) در این جمله چیزی از خدا نخواسته است، بلکه موضوع درخواستی را به مشیت او واگذار کرده است.نکته ی ظریف دیگری که در سخن امام (ع) به چشم می خورد این است که برغم آنکه معتمد از وی خواسته بود برای طولانی شدن خلافتش دعا کند، حضرت برای طولانی شدن عمر او دعا کرد نه خلافت وی.از آنچه گفته شد، شرایط دشوار زندگی امام عسکری (ع) و چگونگی رفتار خلفا با آن حضرت روشن شد. امام (ع) در شرایط عادی علاوه بر مراقبتهایی که از آن حضرت می شد، می بایست هفته ای دو بار – روزهای دوشنبه و پنج شنبه – در دربار حضور پیدا کند. مناسبترین زمان دیدار مردم با آن حضرت همین دو روز بود. مردم بر سر راه آن گرامی می نشستند وبه هنگام عبور امام (ع) از مقابل آنان، خواسته ها و مشکلاتشان را مطرح می کردند و از آن حضرت پاسخ می گرفتند.خلفای معاصر امام حسن (ع) به این مقدار از فشار و محدودیت بسنده نمی کردند، بلکه هر از چند گاهی، آن حضرت را به زندان می افکندند.(۱۵) در زندان نیز بر امام (ع) سخت می گرفتند و حضرتش را تحویل افرادی همچون «علی بن اوتامش»، «نحریر»،(۱۶) «یحیی بن قتیبه» و… می دادند که با خاندان پیامبر (ص) کینه و دشمنی خاصی داشتند و از اذیت و آزار آن حضرت دریغ نمی ورزیدند.آنان نیز زندانبانانی را بر امام (ع) می گماردند که خشن ترین و شرورترین افراد بودند.(۱۷)زندانبانان موظف بودند در طول ۲۴ ساعت بر در زندان نگهبانی دهند و یک لحظه از آن دور نشوند. با این حال، هر پنج روز یک بار عوض می شدند و نیروهای جدیدی جایگزین آنان می شدند.(۱۸)
فعالیتها و موضعگیریهای امام (ع)از آنجا که پیشوای یازدهم علیه السلام تمامی دوران امامتش را تحت نظر و مراقبت شدید دستگاه حکومت عباسی سپری کرده است، تاریخ زندگی آن حضرت و فعالیتها و موضعگیریهایش در برابر جریانات مختلف روز، در هاله ای از ابهام قرار دارد. در چنین جوی طبیعی است که بسیاری از تلاشها از دید افراد عادی پنهان بماند یا به عمد و از روی کینه در صفحات تاریخ درج نگردد. با این حال، از بررسی مجموع سخنان و نامه های امام (ع) و نیز برخوردها و موضعگیریهای آن حضرت در برابر افراد و رویدادهای گوناگون، می توان فعالیتهای آن حضرت را در محورهای زیر عنوان کرد.
تبیین و تثبیت موضع امامتتلاشهای امام عسکری (ع) برای تحقق هدف یاد شده صورتهای گوناگونی داشت. گاهی در قالب نوشتن نامه به افراد متجلی می شد. به عنوان نمونه در نامه ی آن حضرت به «اسحاق بن اسماعیل» که از شیعیان بوده، ولی – آن گونه که از نامه ی امام (ع) برمی آید – در خصوص مسأله امامت، مسأله دار بوده است، ضمن توجه دادن او به این حقیقت قرآنی که هر کس در این جهان کور باشد، در جهان آخرت نیز در کوری و گمراهی به سر می برد(۱۹) و تفسیر اینکه مراد از کوری، کوری چشم نیست بلکه مقصود کوری دل است و بیان علت کوری از زبان قرآن:«کذلک أتتک آیاتنا فنسیتها و کذلک الیوم تنسی»(20)همچنان که تو آیات ما را (که برای هدایت تو می آمد) فراموش می کردی، امروز خود فراموش گشته ای.می فرماید:«ای اسحاق! کدام نشانه از حجت خدا بر بندگانش و امین او در شهرهایش بزرگتر است.سپس با لحن دلسوزانه و هشدار دهنده ای می فرماید:به کدام وادی گمراهی برده می شوید و به کجا می روید، همچون چارپایان سرافکنده با روهای خود؟ از حق روگردانده و به باطل می گروید و نعمت الهی را کفران ورزیده یا تکذیب می کنید.سپس با استشهاد به آیه کریمه ی:«الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لم الاسلام دینا»(21)بر نعمت ولایت، پس از نبوت تأکید ورزیده، به بیان حقوق اولیای الهی نسبت به مردم و لزوم ادای آن می پردازد و اضافه می کند:در پرتو شناخت این حقوق و ادای آن است که زنانتان، اموالتان، خوردنیها و آشامیدنیهایتان، بر شما حلال می شود و خداوند به برکت وجود این نعمت، ثروتتان را افزون کرده، در اموالتان برکت قرار می دهد. و نیز ادای این حق را از این جهت بر شما لازم شمرده که بداند چه کسی از شما در نهان از او پیروی می کند. خداوند می فرماید:«قل لا أسالکم علیه أجرا الا الموده فی القربی»(22)بگو (به امت) من از شما بر رسالت خود جز مودت و محبت در حق خویشاوندانم نمی خواهم… .»امام (ع) در پایان نامه – به خاطر اشتمال آن بر مطالب بسیار مفید و سودمند برای همه ی شیعیان – از «اسحاق بن اسماعیل» می خواهد که نامه را بر «ابراهیم بن عبده» وکیل خود در آن دیار بخواند و از او می خواهد ضمن عمل به محتوای نامه، آن را برای همه شیعیان آن ناحیه بخواند تا در پرتو آن در زمینه ی امامت از یکدیگر سؤال نکنند و به ریسمان بندگی خدا چنگ زنند و از شیطان اجتناب ورزند.(۲۳)امام (ع) در نامه ی دیگری که به یکی از «بنی اسباط» در پاسخ به پرسش وی درباره ی اختلاف شیعیان در امر امامت و درخواست نشانه ای بر امامت خود، نوشته، می فرماید:خداوند خردمندان را مخاطب خویش قرار داده است. هیچ صاحب ادعایی به اندازه ی رسول خدا (ص) برای ادعای خود، نشانه و برهان نیاورد. با این حال، او را به سحر و کهانت و دروغگویی متهم کردند و خداوند آنکه را می خواست هدایت کرد؛ در عین حال، دلیل و برهان بر چیزی موجب آرامش خاطر بسیاری از مردم می گردد ( و ما در ارائه بر امامت یا خودداری از آن مطیع خداییم) هر گاه به ما اجازه دهد، سخن می گوییم و چنانچه ما را از سخن گفتن باز دارد، سکوت می کنیم.سپس مردم را به سه دسته تقسیم می کند: گروهی که به حق چنگ زده و نسبت به آن هیچ گونه تردیدی ندارند و گروهی که حق را از اهلش نگرفته اند، اینان همچون دریانوردی هستند که با موج دریا موج برمی دارند و با سکون آن آرامش پیدا می کنند و گروهی نیز شیطان بر آنان مسلط شده است، کار اینان نیز رد حق و از بین بردن حق به وسیله ی باطل است. تو آن کس را که به راست یا چپ متمایل است، رها کن.سپس به اختلاف شیعیان در مسأله ی امامت اشاره می کند و برای دستیابی به حق، نشانه های همچون وصیت امام پیشین، بزرگی و بزرگواری و تصدی امر امامت را بیان می کند.(۲۴)زمانی نیز در شکل ارائه کرامت به تحکیم و تثبیت موضع امامت می پرداخت. «محمد بن عباس» می گوید:در مجلسی از کرامتهای امام عسکری (ع) بحث شد. فرد ناصبی ای گفت: اگر او به نامه ی من که بدون مداد (به خط نامرئی) برایش می نویسم پاسخ داد، می دانم که بر حق است. ما پرسشهایی مطرح کردیم و به حضور آن حضرت فرستادیم. مرد ناصبی نیز بدون مداد چیزهایی نوشت و آن را در لابه لای نامه ها گذاشت. امام (ع) پاسخ نامه ها را داد و در کاغذی جداگانه، اسم آن فرد و پدر و مادرش را نیز نوشته، برای ما فرستاد. وقتی آن مرد، این کرامت را از امام (ع) دید، بی هوش شد و چون به هوش آمد به امامت آن حضرت اعتراف کرد.(۲۵)«علی بن محمد بن حسن» می گوید:همراه گروهی از شیعیان از اهواز به قصد دیدار امام عسکری (ع) خارج شدیم. خلیفه برای بدرقه ی امیر بصره (موفق که برای سرکوبی شورش صاحب زنج) بیرون آمده بود. ما نیز بیرون آمدیم تا امام عسکری را به هنگام بازگشت دیدار کنیم. چون دیده بودیم که او نیز همراه خلیفه بیرون رفته است.در بازگشت، چون امام (ع) به ما نزدیک شد، ایستاد و عمامه از سر برداشت و آن را بر دست گرفت و دست دیگرش را بر سر کشید و به چهره فردی از ما (نگریست و) تبسم کرد. آن مرد جلو آمد و گفت: «گواهی می دهم که تو حجت خدا و برگزیده اویی».ما از سخن او در شگفت شدیم و گفتیم: فلانی تو را چه شده است؟! وی گفت: من در امامت آن حضرت تردید داشتم؛ در دل گفتم؛ هنگام بازگشت اگر عمامه ی خود را از سر برداشت، او بطور قطع امام است و من به امامتش معتقد می شوم.(۲۶)«علی بن جعفر» از حلبی چنین نقل می کند:ما در «سامرا» گرد آمدیم تا امام عسکری را زیارت کنیم. در این هنگام توقیع آن حضرت به ما رسید که هیچ یک از شما به من سلام نکنید و نیز با دست به من اشاره نکنید که بر جانتان ایمن نخواهید بود.(راوی می گوید:) در کنار من جوانی ایستاده بود. پرسیدم از کجایی؟ گفت: از مدینه. گفتم: اینجا چه می کنی؟ گفت: مردم در مورد امامت امام عسکری (ع) دچار اختلاف شده اند؛ من اینجا آمده ام تا آن حضرت را از نزدیک ببینم و از او نشانه و برهانی بر امامت مشاهده کنم تا قلبم آرامش پیدا کند و من از نوادگان ابوذر غفاری هستم.در همین حال که ما مشغول گفتگو بودیم، ابو محمد (ع) همراه خدمتکارش بیرون آمد و چون به مقابل ما رسید، به آن جوانی که در کنار من بود نگریست و فرمود: تو غفاری هستی؟ گفت: بلی. فرمود: مادرت «حمدویه» چه می کند؟ گفت: خوب است. امام (ع) به راه خود ادامه داد. به جوان گفتم: آیا تاکنون او را دیده بودی و پیش از این او را به این قیافه می شناختی؟ گفت: نه گفتم: پس این برهان برایت سودمند است؟ گفت: کمتر از این نیز.(۲۷)مسأله ی تبیین نشانه های امامت برای افراد، نزد امام (ع) از چنان اهمیتی برخوردار بود که «ابو هاشم» – یکی از یاران امام (ع) – می گوید:هیچ گاه بر امام هادی و امام عسکری علیهما السلام وارد نشدم، مگر آنکه نشانه و دلیلی بر امامت از آنان دیدم.(۲۸)
اتخاذ موضع منفی در برابر دستگاه خلافت عباسیپیشوای یازدهم (ع) هر چند در مقایسه با دوران امامان پیشین حتی پدر بزرگوارش با شرایط دشوارتر و محدودیتهای بیشتری رو به رو بود، ولی همان سیاست منفی پدر ارجمندش را در برابر دستگاه خلافت عباسی دنبال کرد و در هر فرصت و به شکلهای مختلف، موضع منفی خود را در برابر حکومت عباسیان ابراز داشته، یاران خود را از همکاری با آنان بر حذر می داشت، اینک دو نمونه ی روشنگر این موضع:۱- بنابر نقل «صیمری» از «محمودی» امام عسکری (ع) در هنگام خروج از زندان معتمد این آیه ی شریفه را می خواند:«یریدون لیطفؤوا نور الله بأفواهم و الله متم نوره و لو کره الکافرون»(29)می خواهند نور الهی را با دهانهای خود خاموش کنند، در حالی که خداوند نور خود را به اتمام می رساند، هر چند کافران خوش نداشته باشند.(۳۰)۲- «عمر بن مسلم» می گوید:فردی از اهالی مصر به نام «سیف بن لیث» به سامرا آمد تا درباره ی زمینی که «شفیع خادم» از او غصب کرده بود، نزد مهتدی شکایت کند.ما به او گفتم: نامه ای به امام عسکری بنویسد و از آن حضرت برای رفع مشکلش کمک بگیرد. او نیز چنین کرد.حضرت عسکری (ع) در پاسخ نامه ی او نوشت: «ناراحت مباش؛ زمینت به تو بازگردانده خواهد شد. بنا بر این نزد سلطان نرو و برو پیش فردی که زمینت را تصرف کرده و او را از سلطان بزرگ، پروردگار جهانیان بترسان.»فرد گرفتار همین کار را کرد و زمین خود را پس گرفت.(۳۱)موضع منفی امام (ع) در برابر دستگاه خلافت و ضدیت او با حکمرانان عباسی نه تنها نزد دوستان و یاران آن حضرت آشکار بود، بلکه خود دولتمردان نیز به این حقیقت پی برده بودند. گواه این مطلب دیدار امام (ع) با «عبیداله بن یحیی بن خاقان» وزیر معتمد است. «احمد بن عبیدالله» می گوید:من در روز ملاقات عمومی پدرم با مردم، نزد او بودم که ناگاه دربانان وارد شدند و گفتند: «ابو محمد بن علی الرضا» دم در است.وزیر از این دیدار بدور از انتظار، هیجان زده شد و با صدای بلند گفت: راه بدهید، بیاید.من تعجب کردم که چگونه دربانان جرأت کردند از این مرد نزد پدرم با کنیه یاد کنند. زیرا خلیفه یا ولیعهد یا آن کسی که سلطان دستور می داد، از کس دیگری با کنیه یاد نمی شد.در این هنگام مردی خوش اندام، زیباروی و جوان که هیبت و شکوه خاصی داشت، وارد شد. وقتی پدرم او را دید از جای برخاست و به استقبالش شتافت و من تاکنون چنین رفتاری را از وی – نه در مورد بنی هاشم و نه در مورد افسران – ندیده بودم.وقتی به امام (ع) نزدیک شد، آن حضرت را در آغوش گرفت و صورت و سینه اش را بوسید و دستش را گرفت و در جایگاه نماز خود نشانید و خود رو به روی او نشست و با وی به گفتگو پرداخت و مرتب می گفت: فدایت شوم. طولی نکشید که دربان وارد شد و گفت: موفق آمد… .(۳۲)عبیدالله مایل نبود، موفق از جریان این دیدرا با خبر شود، زیرا آگاهی موفق از چنین ارتباطی بین او و امام، هم برا ی او عاقبت خوبی نداشت، هم برای امام (ع) که بدون هماهنگی دستگاه خلافت دست به چنین اقدامی زده بود. از این رو، پی از ورود موفق خطاب به امام (ع) گفت: «هر روز بخواهید می توانید، بروید» و با تعبیر مؤدبانه به آن حضرت فهماند که با آمدن موفق صلاح نیست او در اینجا بماند. وقتی حضرت بلند شد، دو مرتبه او را در آغوش گرفت و به درباریان دستور داد، حضرت را از جایی عبور دهند که با موفق رو به رو نشود.(۳۳)
چند نکته:۱- ظاهر ماجرا گویای ان است که این اقدام امام (ع) بدون اطلاع و هماهنگی دست اندرکاران حکومت انجام گرفته و حتی خود وزیر نیز تا لحظه ی دیدار، از آن بی خبر بوده است و شاید، امام (ع) به این جهت عنایت داشته است. از این رو، روزی را برای این دیدار انتخاب کرده که وزیر دیدار عمومی داشته و همگان می توانستند در آن روز با او دیدار کنند تا منوط به اطلاع و اجازه ی قبلی نباشد.۲- «عبیدالله» بر خلاف پسرش «احمد» که مردی ناصبی و نسبت به اهل بیت رسالت علیهم السلام کینه و عداوت شدیدی داشت، در دل، دوستدار خاندان پیامبر (ص) بود و در ظاهر از امام (ع) تجلیل و احترام می کرد. سخنان وی در پاسخ فرزندش احمد و اظهار نظر او در باره ی امام (ع) تأیید کننده ی این ادعاست.(۳۴)۳- رفتن امام (ع) به دیدار «عبیدالله» با این خصومیت و در آغاز دوران وزارتش، بطور قطع، بر اساس اهداف و مصالحی بوده که امام (ع) در نظر داشته است. از جمله احتمال دارد امام (ع) با شناختی که از «عبیدالله» داشت با رفتن به دیدار او، محبت اهل بیت (ع) را در وجودش تقویت کرد و از موقعیت او بیش از پیش در جهت کاستن فشار دستگاه خلافت علیه شیعیان و رسیدگی به مشکلاتشان بهره جست.نخستین اثر این دیدار سازنده را در گفتگوی «عبیدالله» با پسرش «احمد» درباره ی امام (ع) می بینیم که گفت:چنانچه امر زمامداری از میان ما عباسیان بیرون رود، در میان بنی هاشم هیچ کسی بجز وی_ به جهت فضل و عفاف و خویشتن داری و زهد و عبادت و اخلاق نیکویش – استحقاق چنین مقامی را ندارد.(۳۵)چگونگی رفتار «عبیدالله» با امام (ع) و اعتراف او نسبت به آن حضرت، چنان تحولی در روحیه ی فرزند ناصبی اش به وجود آورد که او نیز همچون پدرش به فضل امام (ع) اعتراف کرد و گفت:در سامرا در بین علویان مردی را مانند «حسن بن علی» در رفتار و وقار، عفت و نجابت و بزرگواری و محترم بودن در میان خاندان خویش و عموم بنی هاشم ندیدم. همگان آن حضرت را بر بزرگان و محترمین خود مقدم می داشتند. او در نزد افسران، وزرا و عموم مردم نیز همین موقعیت را داشت.(۳۶)
پی نوشت ها:

۱- تاریخ الاسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۳، ص ۹٫۲- ر.ک. الکامل فی التاریخ، ج ۷، ص ۱۹۵٫۳- ر.ک. تاریخ الاسلام، ج ۳، ص ۱۱٫۴- مروج الذهب، ج ۴، ص ۹۶٫۵- الفخری، ص ۲۵۰، نشر دار بیروت الطباعه النشر.۶- ر.ک. اعلام الوری، ص ۳۵۴؛ بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۳۱۱٫ گفتنی است که در تاریخ ثبت شده در دو منبع مزبور، اشتباهی رخ داده است، زیرا معتز در سال ۲۵۵ به قتل رسید همچنین احتمال می رود که معتز به جای معتمد ذکر شده باشد. چیزی که این احتمال را تضعیف می کند این است که در ذیل روایت، متولی زندان آن حضرت «صالح بن وصیف» ذکر شده است که او نیز در سال ۲۵۶ کشته شد.۷- مناقب، ج ۴، ص ۴۳۱ – ۴۳۲٫۸- الفخری، ص ۲۴۶، نشر دار بیروت الطباعه و النشر.۹- الارشاد، ص ۳۴۲٫۱۰- مناقب، ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۴۲۹ و ارشاد، ص ۳۴۴٫۱۱- مروج الذهب، ج ۴، ص ۹۷٫۱۲- همان، ص ۹۸٫۱۳- مناقب، ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۴۳۰٫۱۴- مناقب، ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۴۳۰ و بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۳۰۹٫۱۵- از برخی روایات برمی آید که معتمد نیز امام (ع) را به زندان افکنده است. در روایتی پس از اشاره به پیشگویی امام (ع) مبنی بر اینکه در سال ۲۶۰ حادثه ی ناگواری برای من رخ می دهد، از قول مادر امام (ع) آمده است که در ماه صفر سال ۲۶۰ امام (ع) همراه برادرش «جعفر» در زندان «علی بن جرین» بود و معتمد بطور مرتب از رئیس زندان وضع آن حضرت را جویا می شد و او گزارش می کرد که امام روزها را روزه می گیرد و شبها را به نماز سپری می کند (بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۳۱۳ – ۳۱۴). با توجه به اینکه شهادت امام (ع) در ماه ربیع الاول همین سال بوده است، معلوم می شود که آن حضرت تا روزهای آخر زندگی اش در زندان خلفا به سر می برده است.۱۶- مورخان درباره «علی بن اوتامش» نوشته اند: «و کان شدید العواه لآل محمد (ص) غلیظا علی آل ابی طالب.» (الارشاد، ص ۳۴۲). و درباره ی «نحریر» نوشته اند: «و کان یضیق علیه و یودیه» (الانوار البهیه، ص ۲۶۱).۱۷- صالح بن وصیف درباره زندانبانان امام (ع) گفت: «بدترین و شرورترین کسانی را که به آنان دست داشتم، بر او گماردم.» (مناقب، ج ۴، ص ۴۲۹).۱۸- ر.ک. بحارالانوارف ج ۵۰، ص ۳۰۴٫۱۹- اسرا، آیه ی ۷۲٫۲۰- طه، آیه ی ۱۲۶٫۲۱- مائده، آیه ی ۳، امروز دینتان را به کمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را برایتان برگزیدم.۲۲- شورا، آیه ی ۲۳٫۲۳- برای آگاهی از تفصیل نامه ی امام (ع) به بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۳۱۹ – ۳۲۳ رجوع کنید.۲۴- بحارالانوار، ج ۵۰ ، ص ۲۹۶٫۲۵- همان، ص ۲۸۸ – ۲۸۹٫۲۶- کشف الغمه، ج ۳، ص ۲۱۵ و بحارالانوار، ج ۵۰ ، ص ۲۹۴٫۲۷- بحارالانوار، ج ۵۰ ، ص ۲۶۹ – ۲۷۰٫۲۸- همان، ص ۲۵۴٫۲۹- صف، آیه ی ۸٫۳۰- بحارالانوار، ج ۵۰ ، ص ۳۱۴٫۳۱- ر.ک. مناقب، ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۴۳۲؛ بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۲۸۵٫۳۲- موفق، لقب طلحه بن متوکل، برادر معتمد است که سمت فرماندهی کل ارتش خلیفه را بر عهده داشت.۳۳- ر.ک. ارشاد مفید، ص ۳۳۸؛ اعلام الوری، ص ۳۵۷٫۳۴- برای آگاهی از سخنان وی به دو منبع یاد شده مراجعه کنید.۳۵- ارشاد، ص ۳۳۹٫۳۶- همان، ص ۳۳۸٫
منبع: تاریخ اسلام در دوره امامت امام هادی (ع) ، امام عسگری (ع) و امام زمان (عج ) علیه السلام

 

نوشته قبلی

گذری بر زندگانی امام حسن عسگری (ع)

نوشته‌ی بعدی

دوران امامت امام زمان (علیه السلام) تا قبل از غیبت

مرتبط نوشته ها

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

مدینه فاضله امام زمان (عج)
انقلاب مهدوی

مدینه فاضله امام زمان (عج)

نوشته‌ی بعدی

دوران امامت امام زمان (علیه السلام) تا قبل از غیبت

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

و اینک، وعدۀ صادق منطقه‌ای …

و اینک، وعدۀ صادق منطقه‌ای …

مناجات شعبانیه

مناجات شعبانیه

سیره اخلاقی امام جواد (ع)

سیره اخلاقی امام جواد (ع)

امام حسن (ع) و سیاستِ صحیحِ اسلامی

امام حسن (ع) و سیاستِ صحیحِ اسلامی

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا