{۵٫ زنان }سیمای زن در تاریخ بخارا سیمایی مثبت است. البته نرشخی و نیز مترجم و ملخص کتاب به حیات اجتماعی زنان به عنوان نیمی از جمعیت مردم توجهی نشان نداده اند بلکه آنچه توجه آنان را جلب کرده، زنان نخبه بوده اند که البته در این کتاب به سه تن محدود می شوند
{۱ـ۵٫ خاتون بخارا}او «زنی بود شیرین و با جمال » (ص ۵۶) که همسر بخارا خدات، بیدون، بود. چون همسرش مرد و فرزندش، طغشاده، طفل بود، خود بر تخت امارت بخارا نشست و ۱۵ سال حکومت کرد. خاتون امیری موفق بود، به گونه ای که نرشخی می گوید؛ «چنین آورده اند که به روزگار وی از وی صایب رأی تر نبوده است» (ص ۱۲). دوران او با حملات مکرر اعراب برای فتح بخارا توأم بود و اوج تدبیر او، حفظ بخارا در برابر این حملات بود؛ او از یک سو با امیران سغد و ترکستان متحد می شد و علیه اعراب جنگ به راه می انداخت و از سوی دیگر به دلیل عدم پیروزی در جنگ، مرتب با مسلمین پیمان صلح می بست. دوران او با حملات مکرر سه فرمانده مسلمان؛ سلم بن زیاد، عبیدالله بن زیاد و سعید بن عثمان همزمان بود و جالب این که بخارا به تصرف هیچ یک از این امیران در نیامد (ص۴ـ۵۳ و ۶۰ـ۵۷).#تدبیر دیگر او وقتی بروز کرد که سعید بن عثمان پس از شکست دادن وی (۵۶ ق.) از او خواست گروگانهایی تسلیم کند. در این هنگام خاتون در اقدامی هوشمندانه تعدادی از بزرگان شهر را که از مخالفین خود و پسرش بودند، تسلیم فرمانده عرب کرد و او نیز این عده را همراه خود به حجاز برد و به این وسیله هم از دست سعید خلاص شد و هم از دست مخالفینش (ص ۵۴).مجرد بودن خاتون گاه به حال او مفید بود و گاه مشکلاتی برایش ایجاد می کرد. او یک بار برای متحد کردن امیر سغد با خویش و ترتیب دادن سپاهی علیه سلم بن زیاد، به او پیغام داد که در صورت آوردن لشکری از سغد به بخارا و نجات شهر از دست اعراب، با او ازدواج خواهد کرد و بخارا را به او خواهد داد. بدینوسیله خاتون توانست امیر سغد و ۱۲۰۰۰۰ لشکریان او را به بخارا بکشاند (ص ۵۷). اما مخالفین خاتون نیز گاهی از این وضع سوء استفاده می کردند و کارهایی را به او نسبت می دادند. از جمله گفتند که طغشاده، پسر خردسال او، در حقیقت فرزند بخارا خدات نبوده بلکه او فرزند یکی از مردان دربار است که خاتون با او سر و سرّی داشته است (ص ۵۴). البته خاتون کسانی را که چنین حرفی می زدند، به وجهی شدید تنبیه کرد و هم آنان بودند که توسط او به عنوان گروگان، تحویل سعید بن عثمان شدند. جالب این که در میان مردم بخارا رواج یافته بود که میان خاتون و فرمانده عرب ، سعید بن عثمان، نیز روابط عاشقانه ای وجود داشته است. به گفته نرشخی، در همین باره سرودهایی برزبان مردم بخارا افتاده بود (ص ۵۶).{۲ـ۵٫ «خاوند دیهه نرشخ»}زنی بود که همسرش که شرف نام داشت از افسران ابومسلم بود ولی بعدا به دست او کشته شد. این زن بعدها به هواداران مقنع پیوست. در زمان مهدی عباسی، وزیر او جبرئیل بن یحیی که به جنگ مقنع آمده بود، وی را اسیر کرد و از او خواست که ابومسلم را حلال کند(؟) اما او از این کار خودداری کرد و گفت که نام ابومسلم (پدرمسلمانان) شایسته چنین فردی نیست. به دستور جبرئیل «خاوند دیهه نرشخ» را «از میان به دو زدند» (ص ۷ـ ۹۵).{۳ـ۵٫ «پادشاه سغد»}مطابق گزارش مترجم تاریخ بخارا. در دوره پیش از اسلام، امیر سغد زنی بود صاحب تدبیر که در برابر حملات ترکان، برای سغد بارویی ساخت و شهر را از حملات آنان رهایی داد. بر اساس گزارش کتاب، او و تدبیرش را تا نیمه سده دوم هجری در این مناطق شهرتی بوده است کما این که در سال ۱۶۶ ق. به تقلید از او، برای حفاظت بخارا در برابر حملات ترکان، گرد شهر بارویی کشیدند (ص ۴۷).{۶٫ تغییرات دینی و اجتماعی }شاید بتوان گفت مهمترین تغییر اجتماعی که در دوره های مورد بحث در کتاب تاریخ بخارا، به وقوع پیوست، مسلمان شدن مردم این شهر بود. اعراب مسلمان چند بار بخارا را گرفتند و مردم تسلیم شدند و ابراز مسلمانی کردند، اما واقعیت این بود که عقاید پیشین در میان ایشان ریشه دارتر از این بود که براحتی از آن دست بردارند. به این دلیل بود که «هر باری…چون عرب بازگشتندی، ردّت آوردندی». بار چهارم وقتی قتیبه بن مسلم اهل شهر را تسلیم کرد، عزم کرد که به هر طریق ممکن اسلام را در میان آنان رواج دهد. بنابراین به مجموعه ای از اقدامات دست زد:الف. دستور داد مردم شهر نیمی از خانه ها و املاک خود را به اعراب بدهند. به این وسیله او جمعیت قابل توجه ای از مسلمانان را در این شهر مستقر کرد تا حداقل در حضور آنان، مردم بخارا ناچار از ابراز مسلمانی باشند و اندک اندک از ایشان تأثیر بپذیرند و به این وضع عادت کنند. ب. اجبار مردم شهر به رعایت احکام شرعی به گونه ای که «هر که در احکام شریعت تقصیری کردی عقوبت می کرد». ج. کوشش برای محو آداب و رسوم غیر اسلامی. او «آثار کفر و گبری برداشت».د. ساختن مسجد جامع و برخی مسجدهای دیگر در شهر. قتیبه در سال ۹۴ ق. دستور داد بر جای بتخانه شهر، مسجد جامعی ساختند تا نماز جمعه در آن برگزار شود. ذ. دادن پاداش در برابر انجام شعائر اسلامی. قتیبه دستور داده بود هر جمعه، هر بخارایی که در نماز حاضر شود، دو درهم پادش دریافت کند. هر روز جمعه منادی ندا می داد و این مطلب را اعلام می کرد.ر. روا داشتن تسامح مذهبی. بخارائیان فارسی زبان را یادگیری و قرائت اذکار نماز به عربی دشوار بود. به همین دلیل مسلمانان در اقدامی شگفت، به آنان اجازه دادند که الفاظ نماز را به فارسی ادا کنند. مکبّری نیز هنگام رکوع بانگ بر می داشت که «بکنیتا نکنیت» و هنگام سجده اعلام می کرد که «نکونیا نکونی» (ص ۷ـ۶۶).به هرحال این تغییر و تحول مذهبی نیز مانند هر مقوله مشابهی مخالفینی داشت و در برابر آن مقاومتهایی بروز کرد. سرسخت ترین مخالفان مسلمانی کشکثان بودند که وقتی قتیبه از آنان خواست نیمی از خانه های خود را به اعراب تحویل دهند، به دلیل این که همنشینی با اعراب مسلمان را خوش نمی داشتند، تمامی خانه های خود را تخلیه کردند و در حاشیه شهر در محله ای جدید مستقر شدند (ص ۳ـ۴۲). شیوه تبلیغ دین جدید و بخصوص دادن دو درهم پاداش به هر نمازگزار جمعه، برای تهیدستان شهر جذابیت داشت ولی توانگران شهر نیازی به چنین پول اندکی نداشتند. این بود که به مسجد جامع نیز نمی آمدند. وضع جدید خود به خود نوعی دو دستگی دینی در شهر ایجاد کرد. احتمالا طرح برخی شعارهای عدالت طلبانه نیز به این وضع دامن زد و نوعی تفرقه اجتماعی را در شهر به وجود آورد و تازه مسلمانانی را که متعلق به طبقات فرودست جامعه بودند، در برابر توانگران شهر قرار داد تا جایی که بین این دو گروه درگیریهایی رخ داد و حداقل یک بار، تازه مسلمانان محله کشکثان را مورد حمله قرار دادند و برخی اموال آن را به غارت بردند، از جمله برخی درهای ساختمانها را کندند و با خود آوردند که در مسجد جامع مورد استفاده قرار گرفت و چون بر این درها تصاویری از بتان حک شده بود، ناچار آنها را تراشیدند (ص ۶۸).#بر اساس گزارشهای کتاب، اکثریت مردم به سرعت اسلام نیاوردند. قباوی مترجم کتاب آورده است که در دوران امارت اسد بن عبدالله قسری (مرگ ۱۲۰ ق.) اکثریت مردم بخارا اهل ذمه بودند (ص ۸۲). با این وجود تظاهر به مسلمانی و اندک اندک مسلمانی در شهر رواج یافت. نشانه این موضوع آن که کم کم نامهای اسلامی و عربی در میان مردم رایج شد. مثلا در دوران امارت نصر بن سیار، آخرین امیر اموی خراسان، در بخارا مردی بود که هارون بن سیاوش نام داشت یعنی نام پدرش ایرانی و نام خودش عربی بود (ص ۸۴). نوه خاتون مشهور بخارا نیز که مقارن برآمدن عباسیان بخارا خدات بود، بر خلاف پدرش، طغشاده، قتیبه نام داشت (ص ۸۷) که نه تنها نامی عربی بود بلکه نام فاتح بخارا و کسی بود که بیشترین نقش را در مسلمانی مردم شهر ایفاکرده بود. گزارش شده که نیم قرن بعد از قتیبه بن مسلم، به دلیل افزایش جمعیت مسلمانان در بخارا مسجد جامع تازه ای ساختند (ص ۶۸). با وجود این تا سده ها بعد نوعی موضعگیری منفی در برابر اسلام و مسلمانی و شعائر آن را در بخارا و توابع آن شاهدیم: بر اساس گزارش نرشخی در شرغ که از توابع مهم و بزرگ بخارا بود، تا سالها بعد «هیچ وقت مسجد جامع نبوده است» (ص ۲۰). در اسکجکت هم اوضاع از همین قرار بود. حتی بعدها وقتی یکی از محتشمان، مسجد جامعی بنا کرد مورد استقبال قرار نگرفت و متروک ماند تا این که در دوره سلاجقه، قدرخان، امیر بخارا، مسجد را ویران کرد و چوبهایش را خرید و در ساختمان مدرسه ای به کار برد (ص۲۰ـ۱۹). امیر اسماعیل سامانی مردم ده رخشه را گفت؛ حاضر است کمک کند تا بنایی را در ده به مسجد جامع تبدیل کنند. اما «مردمان دیهه نخواستند و گفتند که مسجد جامع در دیهه ما راست نیاید و روا نباشد» (ص۲۴).البته بعید است مردمی را که در دوره سامانیان یا سلاجقه در این مناطق می زیسته اند، نامسلمان دانست. بنابراین، این مایه مخالفت با تأسیس مسجد جامع را باید دلیلی دیگر بوده باشد که کتاب در این باره ساکت است. {۷٫ شورشهای سیاسی و مذهبی }در تاریخ بخارا به برخی قیامها و شورشهای سیاسی، اجتماعی و دینی سده دوم هجری که در محدوده این شهر رخ داد، پرداخته شده است: {۱ـ۷٫ شورشی مبهم}در دوران امارت اسد بن عبدالله قسری (م ۱۲۰ ق.) مردی در بخارا ظهور کرد و مردم را به اسلام دعوت کرد و گروهی به او گرویدند. اما بخارا خدات، طغشاده، که پسر همان خاتون مشهور بخارا بود و به گفته قباوی در باطن مسلمان نبود، از این وضع برآشفت و نزد امیر خراسان این گروه را به بی دینی و برهم زدن نظم شهر متهم کرد و به همین بهانه ۴۰۰ تن از ایشان را به رغم ابراز مسلمانی، در مسجد جامع شهرگردن زد و تعدادی را نیز به بردگی نزد امیر خراسان فرستاد. این گروه بعد از مرگ طغشاده به بخارا برگشتند (ص ۳ـ۸۲).#{۲ـ۷٫ قیام شریک بن شیخ المهری}بر اساس گزارش نرشخی، شریک از اعراب مقیم بخارا، شیعه و طرفدار حکومت آل علی بود. این بود که در همان ابتدای حکومت عباسیان شورش کرد، به این دلیل که معتقد بود: «ما از رنج مروانیان اکنون خلاص یافتیم، ما را رنج آل عباس نمی باید. فرزندان پیغمبر باید که خلیفه پیغامبر بود». دعوت او با استقبال فراوانی روبرو شد و نه تنها گروه زیادی از مردم، بلکه امیران بخارا و خوارزم و برزم به او پیوستند و چون ابومسلم زیاد بن صالح را برای سرکوب او فرستاد، «جمله اهل بخارا با وی اتفاق کردند». در این هنگام قتیبه بن طغشاده که بخارا خدات بود با ۱۰۰۰۰ سپاهی به حمایت زیاد بن صالح وارد عمل شد. شریک شکست خورد و کشته شد و عده زیادی از هوادارانش نیز کشته شدند. زیاد بن صالح بخارا را به آتش کشید و شهر سه شبانه روز در آتش سوخت (ص ۹ـ۸۶).{۳ـ۷٫ قیام مقنع}تاریخ بخارا گزارشهایی نیز در خصوص این قیام مشهور و گسترده دارد که چندان تفاوتی با گزارشهای منابع تاریخی ندارد. ولی نکته مهم این است که بر اساس این گزارشها، بیشترین هواداران مقنع را در بخارا، مرو، کش و سغد روستائیان تشکیل می دادند. بر اساس گزارش نرشخی این گروه «اندر کش و روستای کش بیشتر بودند… و اندر سغد اغلب دیهها به دین مقنع درآمدند و از دیههای بخارا بسیار کافر شدند» (ص۹۲). ۸{. خشونت}تاریخ بخارا، جز چند مورد، حاوی گزارشهای خشونتبار نیست:۱ـ۸٫ ماجرای ابرویابروی امیر بخارا بود که به شرحی که گذشت ظلم و فشارش به مردم فزونی گرفت، به حدی که بزرگان شهر مجبور به فرار از بخارا و مهاجرت به ترکستان شدند. چون ظلم ابروی بر مردم شهر ادامه یافت، ضعفا دست به دامن مهاجران شدند. آنان نیز از امیر ترکستان کمک خواستند و او پسرش یاغو را به بخارا فرستاد. یاغو ابروی را شکست داد و دستور داد او را در جوال بزرگی پر از زنبورهای سرخ انداختند و در جوال را دوختند. ابروی در همین وضع ماند تا مرد (ص ۹). ۲ـ۸٫ کشتار فرمانده عرب، قتیبه بن مسلم، در بیکندقتیبه در این شهر همه مردان را کشت و باقیماندگان را به اسارت درآورد «چنانکه اندر بیکند کس نماند و بیکند خراب شد» (ص ۶۲).۳ـ۸٫ سوختن بخارا به دست زیاد بن صالحچون زیاد قیام شریک بن شیخ را سرکوب کرد، دستور داد بخارا را که مردمش در این ماجرا شریک را یاری داده بودند، به آتش بسوزانند. شهر سه شبانه روز در آتش سوخت (ص ۸۹). #۴ـ۸٫ کشته شدن «خاوند دیهه نرشخ» به دست جبرئیل بن یحییگفتیم که جبرئیل دستور داد این زن را به وضعی فجیع از میان به دو نیم کردند (ص ۹۷).{۹٫ اقتصاد بخارا}{۱ـ۹٫ اقتصاد تجاری شهر}به طور کلی از تاریخ بخارا برمی آید که اقتصاد این شهر یک اقتصاد تجاری بوده است و نه زراعی. دلیل این ادعا این که اعراب، بخارا را «مدینه التجار» نامیده بودند (ص۳۰). بر اساس گزارش کتاب، اهالی بیکند یکسره بازرگان بودند و به سفرهای دریایی می رفتند و تا چین داد و ستد می کردند و به همین دلیل بسیار توانگر بودند (ص ۲۶). اهالی اسکجکت نیز زمین زراعی کافی نداشتند و همه به بازرگانی مشغول و توانگر بودند (ص ۱۸).{۲ـ۹٫ محصولات بخارا}بخارا و نواحی اطراف آن دارای محصولات مختلف و متنوعی بودند: کرباس (ص ۱۸)، پارچه های زندنیجی (ص ۲۲)، حلوای مغزین، قنطاری (عود و بخور)، چوب، ماهی شور، ماهی تازه، پوستینهایی از پشم بره و گوسفند، کرباس، روی (ص ۲۱ـ۲۰)، بساط (زیلو)، شادروان (نوعی پرده بزرگ که جلوی ایوان کاخها می آویختند)، یزدی، بالش، مصلی (سجاده) و بردیهای فندقی (ص ۹ـ۲۸). محصول مشهور بخارا زندنیجی بود. نوعی پارچه به رنگهای سرخ و سفید و سبز که چون اولین بار در ده زندنیج بافتند، به این نام مشهور شد. زندنیجی به شهرها و بلاد مختلفی مانند عراق و فارس و کرمان و هند و… صادر می شد. لباس امرا از آن تهیه می شد و قیمت آن همسنگ دیبا بود (ص ۲ـ۲۱).۳ـ۹٫ کارگاه بیت الطرازبخارا را کارگاهی بود نزدیک مسجد جامع که در آن بساط، شادروان، یزدی، بالش، مصلی و بردی می بافتند. این کار به دست استادان این فن صورت می گرفت. محصولات این کارگاه نیز جملگی به دربار عباسی اختصاص داشت. گزارش شده که قیمت یک شادروان معادل خراج یک سال بخارا بود و هر سال مأمور مخصوصی از بغداد می آمد و معادل خراج شهر، از محصولات بیت الطراز به بغداد می برد. این کارخانه مدتی بعد از رونق افتاد و اساتید آن در شهرهای خراسان پراکنده شدند و بعضی از آنها کارگاههایی مشابه در این شهرها برپا کردند ولی محصول کارشان «به این آب و تاب نیامد» (ص ۹ـ۲۸).۴ـ۹٫ بازارهای بخارابخارا و نواحی اطراف آن را بازارهای مختلف و متنوعی بود:ـ بازار بقالان. در درون شهر یک بازار سبزی فروشی بود که آن را «جوبه بقالان» می نامیدند (ص ۷۴). ـ بازار «پسته شکنان» که ظاهرا محل عمل آوردن و داد و ستد این محصول بوده است (ص ۷۴).#ـ بازار کفاشان که «تیم کفشگران» نامیده می شد (ص ۱۳۱).ـ «بازار صرافان و بزازان» که محل کسب و کار این دو گروه بوده است. (ص۱۳۱).ـ بازار عطاران. وجود محلی به نام «در عطاران» نشاندهنده این است که کسب و کار این گروه نیز در مکانی خاص صورت می گرفته که می توان آن را بازاری به شمار آورد (ص ۷۳).ـ بازار ماخ که پیشتر از آن سخن گفتیم. سالی دوبار و هر بار یک روز تشکیل می شد و پیش از اسلام، محل خرید و فروش بت بود. نرشخی آورده است که در هر روز بیش از ۵۰۰۰۰ درم در بازار ماخ خرید و فروش می شده است (ص ۲۹).ـ بازار افشنه. در روستای افشنه و به صورت هفتگی برپا می شد (ص ۲۲).ـ بازار وردانه. این بازار که در روستای وردانه به صورت هفتگی برپا می شد، بخصوص محل عرضه پارچه های زندنیجی و پررونق بود (ص ۲۲).ـ بازار زندنه. روزهای جمعه و همراه با نماز جمعه در این روستا برپا می شد و زندنیجی نیکو و بسیار در آن عرضه می گردید (ص ۲ـ۲۱). ـ بازار اسکجکت. پنجشنبه بازاری بود که در روستای مذکور برپا می شد و ظاهرا محصول عمده ای که در آن عرضه می شد، کرباس بود (ص ۱۸).بازار شرغ. روستای شرغ در قدیم بازاری داشت که سالی یک بار در نیمه زمستان به مدت ده روز برپا می شد و از اطراف و اکناف برای داد و ستد به آن می آمدند. محصولات عمده ای نیز که در آن عرضه می شد، عبارت بودند از: حلوای مغزین که از دوشاب درست می کردند، قنطاری، چوب، ماهی تازه و شور و انواع پوستین. اما به روزگار نرشخی بازار شرغ هر جمعه تشکیل می شد و محصول عمده ای که در آن عرضه می شد، روی و کرباس بود (ص ۲۱ـ۲۰).ـ بازار رخشه. بازار این روستا هر پانزده روز یک بار برپا می شد اما در آخر سال خورشیدی نیز بازار بیست روزه ای در این ناحیه برپا می شد که آغاز آن روز دهم اسفند ماه بود زیرا روز بیست و یکم را نوروز می گرفته اند. این نوروز را «نوروز کشاورزان» می گفتند و «نوروز مغان» پنج روز بعد از این بود (ص ۲۵).ـ بازار طوایس: نرشخی آورده است که در قدیم بازار ده طوایس در تیرماه و به مدت ده روز برپا می شد و محل خرید و فروش کالاهای اسقاطی و معیوب بود و حتی چهارپایان و بردگان معیوب هم در این بازار خرید و فروش می شدند. در این بازار کالا ها بدون هیچ قید و شرطی و نیز بدون حق برهم زدن معامله داد و ستد می شده اند. مطابق گزارش نرشخی سالیانه بالغ بر ۱۰۰۰۰ نفر از راههای دور و نزدیک به این بازار می آمدند و معمولا با سود فراوان برمی گشتند. وجود این بازار موجب توانگری مردم طوایس گردیده بود (ص ۱۸ـ۱۷).#{۵ـ۹٫ ضرب سکه در بخارا}بر اساس گزارش تاریخ بخارا، مقارن سالهای اول هجری وسیله داد و ستد در بخارا کرباس و گندم بود. اما در دوران خلافت ابوبکر، اوکانا که بخارا خدات بود، از سیم سکه زد. بعدها «سیم خوارزم» در بخارا رایج شد تا این که در اواخر سده دوم هجری و در زمان امارت غطریف بن عطاء بر خراسان (۱۸۵ ق.) در شهر سکه کم شد. به همین دلیل بزرگان شهر از غطریف درخواست کردند، اجازه دهد سکه ای مخصوص بخارا ضرب کنند. این کار انجام شد و «سیم غطریفی» ضرب شد که مردم آن را «سیم غدریفی» می گفتند، ولی این سکه به دلیل جنس نامرغوب آن که مرکب از زر و نقره و مشک و ارزیز و آهن و مس بود، سیاه از کار درآمد و مردم از آن استقبالی نکردند اما غطریف بن عطاء آن را مورد حمایت قرار داد تا اینکه رونق یافت. هر شش درم سکه غطریفی برابر با یک درم نقره خالص بوده است (ص ۵۰).{۶ـ ۹٫ قیمت بعضی زمینهای بخارا}تاریخ بخارا اطلاعاتی در باره نرخ زمینهای «کوی مغان» به دست داده است. بر اساس گزارش نرشخی، قیمت این زمینها «پیش از این که پادشاهان به بخارا مقام کردندی» گران بود و هر جفت زمین ۱۲۰۰۰ درم نقره قیمت نهاده می شد. اما در دوره حیات نرشخی و به دلیل اقدام به خرید این املاک از طرف درباریان و نیز کم شدن پول نقد در دست مردم، قیمت هر جفت از این زمینها به ۴۰۰۰ درم تقلیل یافته بود. جالب این که مترجم کتاب در گزارشی تکمیلی آورده است که در دوران او یعنی قرن ۶ ق. به دلیل ظلم و سوء رفتار عمال حکومتی، کسی خواهان این زمینها حتی به صورت رایگان نیز نبوده است. به گفته قباوی این نیست مگر «به سبب ظلم و بی شفقتی بر رعیت» (ص ۴ـ۴۳). {۱۰٫ قضای بخارا}تاریخ بخارا حاوی گزارشهایی در باره برخی قضات بخاراست. جالب این که در تمامی این گزارشها از زهد و پارسایی و پاکدامنی قاضیان شهر سخن به میان آمده است: حسن بن عثمان همدانی در علم و زهد در تمامی شهرهای خراسان یگانه بود (ص ۵). سعید بن خلف بلخی که در سال ۲۱۳ ق. بر منصب قضاوت نشست، به گونه ای قضاوت کرد که «بر وی مثل زدند از عدل و انصاف و شفقت بر خلق خدای تعالی» (ص ۶). از علم و زهد و تقوی عبدالحمید بن ابراهیم نرشخی و احمد بن ابراهیم برکدی نیز در کتاب سخن به میان آمده است (ص ۶). همچنین آمده است که قاضی محمد بن یوسف بخاری شافعی را بارها با رشوه های پنهانی آزمودند اما او فریب نخورد و «هر روز عدل و انصاف از او ظاهرتر می شد» (ص ۶). ابوالفضل بن محمد بن احمد مروزی نیز فقیهی بود که سالها منصب قضاوت داشت، با این وجود کسی ذره ای بر او عیب نگرفت و در دوران خود «به علم و زهد مثل بود» (ص ۷ـ۶).

















یک نظر