به لحاظ جامعهشناختی، ظهور جنبشهای سیاسی ــ مذهبی در دهههای اخیر، ریشههای داخلی و خارجی قابل اعتنایی دارد اما نکته مهم آن است که چرا علیرغمآنکه جنبشهای جدید ریشههای فکری و تشکیلاتی خود را از جنبشهای قدیمیتر اخذ کردهاند، دارای عمق فکری و گستردگی اطلاعات و معلومات دینی و سیاسی چندانی نیستند. هرچند جوانبودن بیشتر اعضای این جنبشهای نوظهور را میتوان عامل مهمی در این مساله به حساب آورد، اما بهنظر میرسد رویگردانی آنها از فعالیتهای فکری و فرهنگی مستمر و آهسته نیز در ایجاد این حالت بیتاثیر نباشد.افزایش گروههای مبارز اسلامی در دهههای اخیر، حکایت از نارضایتی آشکار جوانان در بسیاری از کشورهای خاورمیانه دارد. در طول دو دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰مردم جهان عرب آرزو داشتند وضعیت مطلوب در سایه نیل به سوسیالیسم و پانعربیسم تحقق یابد، اما دیری نپایید که با شکست اعراب و پیروزی اسرائیل در جنگهای ۱۹۵۶، ۱۹۶۷، ۱۹۷۳ و وقوع انقلاب اسلامی در ۱۹۷۹، جهان عرب بهیکباره با بازگشت به اسلام در جوامع خود روبرو شد. جریان تجدید حیات اسلام، درواقع با افول جنبشهای ملیگرایانه اعراب و ناکامی تجارب مربوط به توسعه در کشورهای خاورمیانه (چون کمالیسم در ترکیه و انقلاب سفید در ایران) همراه بود. در فاصله بین سرخوردگی از ناسیونالیسم و سوسیالیسم ازیکطرف و امیدآفرینی انقلاب اسلامی ازسویدیگر، نوعی بیثباتی در جهان اسلام پدید آمد.در این وضعیت بیثبات ناشی از شکست تجربههای مذکور، کشورها و ملتها به مفاهیم قدیمیتر امیدبخش که قرابت بیشتری با آنها احساس میکردند، بهعنوان تنها ملجأ و پناه روی آوردند. در چنین فضایی، اساس جهتگیریهای فکری جنبش اسلامی بر اندیشههای ابنتیمیه (فوت ۷۲۸٫ق) ــ فقیه حنبلی دوران افول سلسله عباسی که در سوریه میزیست ــ قرار گرفت. ابنتیمیه در زمان خود، ضمن اعلام انزجار از فجایع برجایمانده از سوی تاتارها و نیز بیزاری از صلح و سازش سیاستمداران همعصر خود با جنگجویان مغول و سایر مهاجمین، سعی کرد در کتاب السیاسهًْ الشریعهًْ و دیگر نوشتههای خود، دلایل مستند و محکمی را برای سرپیچی از حاکمان جور به مسلمانان ارائه دهد. تعالیم وی، همواره تاثیرات فراوانی بر جنبشهای مقدسمآب و مبارزهجویی که نوع نگرششان به اسلام سنتی بوده، به همراه داشته است.
ریشههای فکری جنبش اسلامی اخیرالفــ وهابیت:وهابیت توسط محمدبنعبدالوهاببنسلیمان (وفات ۱۱۷۱٫ق) در صحرای نجد عربستان واقع در حاشیه امپراتوری عثمانی پایهگذاری شد. اندیشههای وی بر تعالیم احمدبنحنبل (وفات ۲۳۴٫ق) و بیشتر بر آرای ابنتیمیه استوار بود. این اندیشهها از سوی محمدبنسعود، حاکم شهر درعیه در نجد، پذیرفته شد و به کمک شمشیر خاندان سعود و با استفاده از ضعف امپراتوری عثمانی و حمایت بیگانگانی چون انگلیس گسترش یافت، و بخشی از جنبشهای فکری و اجتماعی جهان اسلام را تحتتاثیر نهچندانخوشایند قرار داد.آرا و اندیشههای احمدبنحنبل (موسس مذهب حنبلی)، ابنتیمیه (مروج مذهب حنبلی) و محمدبنعبدالوهاب (بانی نوحنبلیان) بهعنوان سلسلهجنبانان فرقه وهابیت، حداقل در دو جهت عمده به هم شبیهاند؛ اولاینکه با هرگونه تفسیر و تعمق در قرآن و حدیث و گرایش به عقل و فلسفه، تصوف، عرفان، اندیشه و اجتهاد بهشدت مخالف بودند و تنها مراجعه به ظواهر قرآن و حدیث را برای انجام تکالیف شرعی و اداره زندگی بشر کافی میدانستند؛ دوماینکه طرح چنین موضعی از آن جهت صورت میگرفت که تنها راه صیانت از اسلامی که به عقیده آنان بینهایت به بیراهه و انحراف افتاده و به بدعت و شرکآلوده شده بود، استناد و عمل به ظواهر دستنخورده قرآن و حدیث و بازگشت به سلف صالح تلقی میگردید، اما این خود انحرافی جدید از اسلام اولیه به حساب میآمد. درواقع وهابیت نمیتوانست از اسلام تصویری ارائه کند که بهعنوان آخرین دین توحیدی، قادر به اداره زندگی بشر باشد، و لذا به ضدیت با هرگونه تدبیراندیشی و تفسیر در حوزه دین روی آورد و از این طریق با سلب پویایی و تحرک از اسلام، به مسکوتماندن نیازها و خواستههای جدید مسلمانان منجر شد. بههمینجهت وهابیت اغلب در سرزمینهایی رشد و گسترش یافت که از نظر فرهنگی، فکری و اجتماعی عقبمانده بودند.البته عوامل دیگری نیز بر ناتوانی وهابیت تاثیر گذاشتهاند؛ از جمله:۱ــ وهابیت با همه فرقههای اسلامی غیرحنبلی مخالف است تابدانجاکه پیروان دیگر فرقههای اسلامی را کافر و ریختن خون آنها را مباح میداند۲ــ زمانی که امپراتوری عثمانی به علت ضعف، نیازمند همیاری مسلمین بود، جنبش ضدعثمانی وهابیت شکل گرفت و سبب تضعیف بیشتر آن دولت گردید. این موضعگیری، همسو با سیاست انگلستان بود که تجزیه عثمانی را در سر میپرورانید. جنبش وهابیت بر جنبشهای اسلامی معاصر تاثیر سوء گذاشت و شکست نهضت اصلاحطلب اسلامی و افول اندیشه اصلاح در جهان اسلام، درواقع به علت نفوذ اندیشههای ارتجاعی و واپسگرانه وهابیت صورت گرفت. وهابیت جدید نیز که از دهه دوم قرن چهاردهم هجری متولد شد، علاوه بر بیتفاوتی سیاسی نسبت به غرب، ضدیت با دستاوردهای تمدن جدید غربی را نیز کنار گذاشت و بهشدت به مصرف کالای غربی روی آورد اما جالبآنکه همچنان خود را مؤمن و مجری قوانین اسلامی نخستین نشان میدهد.بــ سنوسیّه:طریقه سنوسی یکی از شاخههای تصوف در آفریقا است که برخلاف سایر طریقههای تصوف، زهد و ریاضت مفرط را جایز نمیشمارد و این ویژگی، پیریزی جنبش اصلاحطلب سنوسی در شمال آفریقا توسط محمدبنعلی سنوسی ادریسی الجزایری (فوت ۱۲۳۵٫ق) را فراهم آورد. در آغاز، این جنبش واکنشی در مقابل انحطاط اخلاقی، اجتماعی و عقبماندگی مسلمین بود، ولی بعدها به علت گسترش نفوذ و هجوم استعمارگران، از جنبه ضداستعماری شدید نیز برخوردار شد. جنبش سنوسی در ارائه یک الگوی عملی به منظور نجات مسلمانان از عقبماندگی، به ایجاد یک نظام حکومتی بر پایه نظم، تشکیلات، اجتماع و تعاون در صحراهای خشک لیبی اقدام نمود که بر اساس آن، هر فرد موظف به شرکت فعال و موثر در یک فعالیت اجتماعی بود. نتیجه چنین اقدامی، دستیابی به پیشرفتهای قابل توجه در امر آموزش، پرورش و کشاورزی بود؛ الگویی که در شرایط سخت اقلیمی آفریقا و فشار روزافزون دشمن خارجی بهدست آمد. این جنبش برای مقابله با خطر خارجی که سرزمینهای اسلامی را مورد تهدید قرار داده بود، ضمن تشریک مساعی با جنبش مهدی سودانی،[viii] با فراهمآوردن سربازان داوطلب، شکستها و تلفات سختی را بر اشغالگران ایتالیایی وارد آورد. جانشینان محمدبنعلی سنوسی چون سیداحمد شریف سنوسی و محمد سنوسی (معروف به مهدی)، مبارزات ضداستعماری جنبش را گسترش دادند. این جنبش به علت ویژگیهایی چون وحدتگرایی، انعطافپذیری و مداراگرایی ــ برخلاف وهابیت ــ ازهمانآغاز طرفداران بسیاری یافت و در زمانی کوتاه الهامبخش جنبش مهدی سودانی گردید. جنبش سنوسی پس از بیست سال جنگ و گریز، سرانجام در ۱۳۱۰٫ق با دستگیری و اعدام عمر مختار (تنها رهبر بازمانده جنبش) توسط سربازان ایتالیایی، با شکست مواجه شد.جــ ابوالعلا مودودی:ابوالعلا در ۱۲۸۲٫ق در حیدرآباد هندوستان متولد شد. مودودی تا ۱۳۲۰٫ق به فعالیتهای علمی اشتغال داشت،

















هیچ نظری وجود ندارد