بسم الله الرحمن الرحیم.
سوره ی فاتحهاولین سوره ی کاملی است که در همان آغاز بعثت که جبرئیل امین، آداب وضو و نماز را، طبق مرسوم شریعت اسلام را به پیامبر آموخت، نازل شد. (۲)لا صلاه الا بفاتحه الکتاب (۳)نماز در اسلام بدون سوره حمد نشاید.این سوره مکّی به شمار می رود، شمارش ترتیب نزول – که بر حسب ابتدای سوره ها لحاظ شده – پنجمین سوره است. در سوره حجر از آن، با عنوان « سبع مثانی » یاد شده است:وَلَقَدْ آتَیْنَاکَ سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِی وَالْقُرْآنَ الْعَظِیمَ. (۴)زیرا این سوره، دارای هفت آیه، و از سوره های کوتاه و قابل تکرار در تلاوت است. به خصوص که در نمازهای روزانه تکرار می شود و مقصود از « مثانی » قابل تکرار بودن است.ضمناً در این آیه، عِدْل (همتای) قرآن قرار گرفته، که شرف این سوره را می رساند.روایات در بیان شرف و منزلت این سوره فراوان است. (۵) از جمله: حدیث جابر بن عبدالله انصاری، که پیغمبر اکرم – صلی الله علیه و آله و سلم – به او فرمود: آیا می خواهی بهترین سوره ها را به تو بشناسانم؟ عرض کردم: آری. فرمود: سوره ی حمد. که ام الکتاب به شمار می رود یعنی: تمامی اهداف قرآن کریم، در آن خلاصه شده است. (۶)
سه بخش سوره حمداین سوره در سه بخش تنظیم شده است:۱٫ تمجید و ثنای الاهی:اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ * الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ * مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ.۲٫ اظهار کمال انقطاع:إِیِّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ.۳٫ عرض حاجت:اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ… (تا آخر سوره.)امام صادق – علیه السلام – می فرماید:السوره التی اولها تحمید و أوسطها اخلاص و آخرها دعاء سوره الحمد. (۷)در واقع، این سوره، یک نوع تربیت عملی است برای اینکه بندگان شایسته، در پیشگاه قدس الاهی، چگونه عرض حاجت کنند.نخست: تمجید و ثناگویی شایسته ی مقام عظمت پروردگار؛سپس: اظهار عبودیت و فقر محض در پیشگاه معبود غنی علی الإطلاق؛آنگاه: عرض حاجت، که صرفاً درخواست عنایت خاص حضرت حق است.و این، تعلیم ادب عبودیت است که چگونه در پیشگاه عظمت الاهی، عرض بندگی کند و درخواست خود را اظهار بدارد.بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ * اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ * الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ * مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ * إِیِّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ * اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ * صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلاَ الضَّآلِّینَبه نام خداوند مهرورز مهربان. ستایش، خداوندی را سزا است که صاحب اختیار و پروردگار جهانیان است. مهرورز و مهربان و دارنده ی اختیار کامل در روز واپسین، که روز رسیدگی به کردارها و مجازات و پاداش است.تنها تو را می پرستیم. و دست نیاز تنها به سوی تو داریم.همواره، راه راست را در زندگی، ما را رهنمون باش.راه آن کسانی که مورد عنایت تو قرار گرفته اند. (زیرا آنان را پسند کرده ای)نه کسانی که – بر اثر سرپیچی – مورد خشم تو قرار گرفته اند، یا کسانی که – بر اثر بی تفاوتی – به خودشان واگذار شده، در زندگی سرگردانند.بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ جزء هر سوره، و به خصوص سوره ی حمد (مورد اتفاق أمّت) است. (۸)در تمامی مصحف ها از روز نخست، با خط مشکی ثبت شده، در صورتی که مرسوم بود که اضافات بر نص وحی قرآنی، مانند نشانه ها با خطی رنگین ثبت می شد. اگر بِسْمِ اللّهِ صرفاً برای نشانه فاصله ی سوره ها بود، می بایست با خط رنگین باشد.علاوه بر اینکه از روز نخست و موقع نزول هر سوره، در ابتدا بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ نازل می شد و در روایات، از آن با عنوان أکرم آیه فی کتاب الله (۹) یا اعظم آیه… (۱۰) یاد شده است.مستحب است در موقع تلاوت و حتی قرائت در نمازهای اخفایی، جهراً آورده شود. (۱۱)امام باقر – علیه السلام – فرموده: پیغمبر اکرم – صلی الله علیه و آله و سلم – هنگام تلاوت قرآن، بِسْمِ اللّهِ را جهراً تلاوت می فرمود، و قریش با شنیدن آن، تاب مقاومت نداشته می گریختند. و آیه وَإِذَا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلَى أَدْبَارِهِمْ نُفُوراً (۱۲) در این باره نازل شده است. (۱۳)آوردن بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ در ابتدای تمامی سوره ها، و بلند گفتن آن، از تعالیم ائمه اهل بیت – علیهم السلام – است که پیروان مکتب تشیع به آن خو گرفته اند. و از ویژگی های این مکتب به شمار می رود. (۱۴)اسم، از ریشه ی « وَسم » و « سِمَه » به معنای نشانه و نشانه گذاری گرفته شده است. (۱۵) اسم که در فارسی به معنی نام است، با همین ریشه تناسب دارد. زیرا نام نیز همان نشانه است.نام هر چیز، نشانه او، و اسم نیز علامت و نشانه بر مسمی است.مرحوم صدوق در کتاب التوحید و معانی الأخبار از ابن فضّال روایت می کند. گوید: از امام علی بن موسی الرضا – علیه السلام – درباره ی « بِسْمِ اللّهِ » پرسیدم، فرمود:معنی قول القائل: بسم الله، ای أسم علی نفسی بسمه من سمات الله – عزوجل – و هی العبودیه. قال: فقلت: ماالسّمه؟ قال: العلامه. (۱۶)فرمود: معنای گفتار کسی که می گوید « بِسْمِ اللّهِ » آن است: نشانه ای از نشانه های الاهی را بر خود می نهم، که همانا: عبودیت باشد.پرسیدم: سِمَه چیست؟ فرمود:نشانه و علامت.میان بصریون و کوفیون، در اشتقاق اسم، اختلاف است: (۱۷) آیا از « سموّ » به معنای « علوّ » اشتقاق یافته – چنانچه بصریون گویند – به دلیل سایر مشتقات آن (سَمّی. سَمیتُ. مُسمّی) و « اسماء » جمع اسم – که اگر لام الفعل اصلی آن، واو نباشد، همزه ی « اسماء » زائده باشد، و لازمه آن، عدم انصراف است. در صورتی که اسماء منصرف است. إِنْ هِیَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّیْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُکُم (۱۸). دلیل بر آن است که همزه زائده نیست، و مقلوب از واو اصلی است.زمخشری گوید:و اشتقاقه من السُمُوّ، لانَّ التسمیه تنویه بالمسمّی و إشادهٌ بذکره (۱۹).نام، مایه ی گرامی داشت صاحب نام و بالا بردن یاد او است.ولی کوفیّون، آن را از « وَسْم » و « سِمَه » می دانند. زیرا اسم هر چیزی نشانه و یادآور او است و هیچ گونه رفع شأن و گرامی داشتی در نام بردن چیزی نمی باشد. مثلاً در نام بردن آب، نان، سیب، درخت و غیره، صرفاً برای به خاطر آوردن این مفاهیم نام برده می باشد، نه علوّ شأن و بزرگداشت.ابومحمد مکی بن ابی طالب گوید:و هو عند الکوفیین مشتق من السمه، اذ صاحبه یُعرف به. و أصله وَسْم، ثم اُعلّ بحذف الفاء و حُرّکت العین علی غیر قیاس ایضاً. (۲۰)در بحث پیرامون وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّهَا (۲۱) یادآور شده ایم، مقصود: بینشی است که در فطرت انسان نهاده شده، تا خود بتواند، به حقایق و آثار و خواصّ اشیاء پی ببرند، نه صرف دانستن نام آن ها. از این رو، مراد از اسما: نشانه ها و آثار ویژه اشیاء است. که تناسب دارد از همان ریشه ی « وسم » و « سمه » گرفته شده باشد، نه « سموّ » و ارتفاع شأن.اما منصرف بودن « اسماء »، این مبتنی بر مسأله توهّم قلب (جا به جایی حروف) می باشد، که در علم تصریف، از آن بحث کرده اند. مثلاً به گمان آنکه واو « وسم » از جای خود به جای لام الفعل درآمده، و همزه در جمع، مقلوب واو است، منصرف گردیده. برعکس کلمه « أشیاء » جمع « شیء » که غیر منصرف است:لاَ تَسْأَلُوا عَنْ أَشْیَاءَ إِن تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ. (۲۲)گویند: اصل آن « شیئاء » بوده، سپس نقل مکان گردیده، و همزه ی قبل از الف، در ابتدای کلمه درآمده، و أشیاء گردیده، از این رو، به توهّم آنکه همزه زائده است، غیر منصرف شده است. (۲۳)این گونه خلاف قیاس ها در لغت عرب فراوان است. و نمی توان به جهت مراعات برخی از قواعد مستنبطه صرفی یا نحوی، از مفهوم واقعی کلمه چشم پوشید. به ویژه که قواعد یاد شده، حتمی و بیشتر دستخوش تحوّل و استثناپذیری است.لذا مراعات معنی، ما را بر آن داشت، که طبق نظر علمای نحو کوفه، و روایت یاد شده، قاطعانه اسم را از ریشه ی وسم بدانیم.شیخ رضی الدین استرآبادی، محقق و ادیب معروف (وفات ۶۸۶) درباره « اسماء » که زنان را به آن نام می گذارند، مانند « اسماء بنت عمیس » گوید: از « وسامه » گرفته شده، به معنای زیبایی که همزه در اول کلمه، بدل از واو است. گوید:و أسماء فی اسم امرأهٍ، فَعلاء. من الوسامه عند الأکثرین، و لیس بجمع. لأنّ التسمیه بالصفه أکثر من التسمیه بالجمع.یعنی: همزه « أسماء » مقلوب از واو است، و فاءالفعل می باشد.گوید: احیاناً واو در ابتدای کلمه، قلب به همزه می شود. مانند « أناه » در اصل « وناه » بوده.و « أجم » در اصل « وجم » و « أحد » در اصل « وحد ». و برخی از نحویین، اصل « أخذ » را « وخذ » می دانند. (۲۴)از این گونه تخلف های قیاسی در لغت فراوان است، و نمی توان پایبند آن بوده، از مراعات مفهوم متناسب کلمه صرف نظر کرد.لذا، صواب در جانب کوفیون است که « اسم » را به معنای نشانه، و از ریشه ی « وسم » و « سمه » دانسته اند. به علاوه یادآور شدیم، معادل کلمه « اسم » در فارسی « نام » است که به معنای نشانه ی صاحب نام می باشد.در روایت از امام علی بن موسی الرضا – علیه السلام – نیز بدان تصریح دارد. این روایت را مرحوم صدوق در دو کتاب معتبر خود التوحید و معانی الأخبار آورده است. می تواند شاهد معتبری برای اثبات مطلب باشد.« الله » علم شخص (نام خاص) ذات حق تعالی است. در اصل « الإله » بوده و با « لام عهد » اشاره به ذات حق داشته، که سپس « عَلَم بالغلبه » گردیده است. (۲۵)همزه « اله » به جهت کثرت استعمال، تخفیفاً حذف گردیده، و لام عهد در لام « اله » پس از حذف همزه ادغام شده، و به گونه ی « تفخیم » ادا می شود. (۲۶)در ریشه ی « الله » چهار احتمال داده اند: (۲۷)۱٫ از اَلَهَ یَألَهُ اِلاههً به معنای عَبَدَ یَعْبُدُ عِبادَهً.فیروزآبادی گوید: لفظ جلاله « الله » از همین ریشه است. و در آن تا بیست وجه گفته اند، که صحیح ترین آن، آن است که: عَلَم شخص، و از مشتقات محسوب نمی شود. اصل آن « اِله » هموزن فِعال (اِمام) به معنای « مألوه » می باشد. و هرچه عبادت شود، نزد عبادت کننده « اِلَه » گفته می شود، به معنای « معبود ».ولی « الله » – با این هیأت خاص – نام خاص باری تعالی است، که بر دیگری اطلاق نمی شود. راغب اصفهانی گوید:و لتخصصه به قال تعالی: هل تعلم له سمیّاً. (۲۸)چون این نام به او اختصاص دارد. خداوند فرموده: آیا دیگری که همنام او باشد می شناسی؟ (۲۹)… یعنی: جز ذات حق تعالی، دیگری به این نام خوانده نشده است.ابن الأنباری گوید:و الأصل فی الله: اِلاه، من اُلِهَ، اذا عُبد. و هو مصدر بمعنی مألوه ای معبود. کقولهم: خلق الله، بمعنی مخلوق. (۳۰)اصل الله، اِلاه بوده، از ریشه ی اُلِه به معنای عُبد، مصدر فعل مجهول، به معنای مألوه یعنی معبود می باشد، مانند خلق به معنای مخلوق.۲٫ برخی از ریشه ی ألِهَ یألَهُ ألَهاً به معنای « تَحَیَّرَ » (سرگردان شد) گرفته اند.ابن الانباری گوید:و قیل من « ألِهْتُ » ای تحیّرتُ. فسُمی سبحانه اِلهاً، لتحیّر العقول فی کنه ذاته و صفاته.زیرا اهل خرد در شناخت ذات و صفات او سرگردانند.راغب اصفهانی گوید:و قیل من « اَلِهَ » ای تحیّر. و تسمیته تعالی: بذلک اشاره الی ما قال أمیرالمؤمنین – علیه السلام -: کَلَّ دون صفاته تحبیرُ الصفات، و ضلّ هناک تصاریفُ اللغات. (۳۱)هرگونه وصفی که زیبنده تر باشد، باز هم از بیان وصف او عاجز آید. و در جست و جوی واژه های متناسب آن مقام، جز حیرت و سرگردانی چیزی عاید نگردد.۳٫ برخی دیگر، اصل « اِلاه » را « وِلاه » دانسته اند. از ریشه ی « وَلَهَ » به معنای « فَزَغَ » و « لَجأ » (درمانده شدن و پناه بردن). زیرا خداوند، پناه و ملجأ همه ی خلایق است، و همه به او پناه می برند.در این صورت « إلاه » به معنای مألوه، و همزه ی آن مقلوب از واو است.ابن الأنباری گوید:و قیل: أصله (وِلاه) من الوَلَه، لأنه یُولَه الیه فی الحوائج. فأبدلوا من الواو المکسوره همزهً، کقولهم فی وشاح: إشاح. و فی وساده: إساده.در تمامی نیازها به او پناه برده می شود.راغب گوید:و تسمیته بذلک لکون کل مخلوق و الهاً نحوه، إما بالتسخیر فقط، کالجمادات و الحیوانات. و إما بالتسخیر و الإراده معاً کبعض الناس. و من هذا الوجه قال بعض الحکماء: الله محبوب الأشیاء کلها. و علیه دلّ قوله تعالی: « وَإِن مِن شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلکِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ (۳۲) ».. (33)همه ی آفریده ها به او روی آورده و چشم دوخته اند. چه خواسته و چه ناخواسته باشند. از این رو برخی فرهیختگان گفته اند: خداوند محبوب و مقصود همه موجودات است. و آیه ی تسبیح أشیاء، به همین حقیقت اشارت دارد.۴٫ احتمال چهارمی نیز هست، که از ریشه ی لاه یلُوه لِیاهاً ای « احتجب » روی پنهان کرد.ابن الأنباری گوید:و قیل هو من (لاهتُ العروسُ تَلُوه. إذا احتجبت فهو – سبحانه – سمی (اِلهاً) لأنه احتجب من جهه الکیفیه من الأوهام.راغب گوید:قالوا: و ذلک اشاره الی ما قال تعالی: « لَاتُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصَارَ (۳۴) » و المشار الیه بالباطن فی قوله: « و الظاهر و الباطن » (35).اضعف احتمالات، احتمال چهارم است، زیرا اصل « الله » را از (لام. واو. هاء) – معتلّ العین – می داند. در صورتی که اصل « الله »، « الإله » بوده، که معتلّ الفاء است، چنانچه اشارت رفت.اما احتمال اول و دوم (از ریشه ی « اَلَهَ » به معنای « عبد ». یا از ریشه ی « اَلِهَ » به معنای « تحیّر » باشد)أساساً در لغت عرب، این ماده (که فاء الفعل آن همزه ی اصلی باشد) وجود ندارد. و نیز « اَلَهَ » به معنای « عَبَدَ » چنانچه فیروزآبادی آورده است، شاهدی در لغت ندارد. به دلیل عدم استعمال اشتقاقات ثلاثی مجرّد این ماده. خلیل گوید: « الله » اسمی است که هیچ فعلی از آن قابل اشتقاق نیست. (۳۶)و « اَلِهَ » به معنای « تحیّر » در أصل همان « وَلِهَ » می باشد. و در معنی با آن یکی است. (۳۷)قلب واو مفتوحه در اول کلمه به همزه، در لغت عرب – همان گونه که اشارت رفت – متداول است، گرچه قیاسی نیست. مانند « أناه » اصل آن « وَناه » به معنای بردباری، و « أجَمَ » در اصل « وَجَمَ » به معنای درهم کشیدن رو از شدت غیظ و ناراحتی، و لب فروبستن. و « أحَدَ » در اصل « وحد » از واحد گرفته شده و نیز « أخَذَ » که برخی، به جهت دلایلی (۳۸) اصل آن را « وخذ » می دانند. (۳۹)در واو مکسوره در اول کلمه، برخی – قیاساً – جایز دانسته آن را قلب به همزه کنند. ولی محقق استرآبادی رضی الدین در شرح وافیه، آن را قیاسی نمی داند.مانند « إشاح » در اصل « وِشاح »: آنچه به آن زینت کنند. و « إعاء » در اصل « وعاء » هرگونه ظرف جای گیر. و « إلده » در اصل « وِلده » جمع « وَلَد » فرزند. و « إفاده » در اصل « وِفاده »: برکسی فرود آمدن و بر او وارد شدن.سیبویه در التاب گوید:بسا شده که عرب، واو یک سوره در آغاز کلمه را، به همزه بدل کنند.زیرا کسره دادن واو را سنگین شمرند. از آن جمله است: « اساده » – در اصل: وساده به معنای بالش – و « إعاء » – در اصل وعاء – آنگاه شعر ابن مقبل را شاهد می آورد:
إلا الإفاده فاستولت رکائبنا *** عند الجبابیر بالبأساء و النعم. (۴۰)
إفاده در اصل وفاده به معنای برکسی وارد شدن و فرود آمدن. إله از همین قبیل است، که در اصل « وِلاه » از ریشه « اَلِهَ » در اصل « وَلِهَ » بوده واو مکسوره در « وِلاه »، و مفتوحه در « وَلِهَ » به همزه بدل شده است.« وَلَه » به معنای « تَحَّیر » یا « فَزِعَ » و « لَجَأ » به یک مفهوم باز می گردد. و « إله » به معنای « مألوه »، مانند « کتاب » به معنای « مکتوب » از آن جهت به خداوند گفته می شود، که مَلْجَأ و مَرْجِع خلایق است، و همه خلایق هنگام حیرت و سرگردان، به او پناه می برند.تمامی موجودات، ذاتاً عاجز و نیازمندند، که به سوی کمال علی الاطلاق، روی می آورند. از این جهت « الله » را به معنای « مستجمع جمیع صفات کمال » دانسته، زیرا در هر نقص و کاستی به او روی می آورند، از آن جهت که او، کمال مطلق است.صدوق – علیه الرحمه – با سند متصل از امام حسن عسکری – علیه السلام – چنین روایت می کند:الله هو الذی یَتَألَّهُ إلیه عند الحوائج و الشدائد، کلُّ مخلوقٍ، و عند انقطاع الرجاء من کل مَن دونَه، و تقطع الأسباب مِن جمیع من سواه. (۴۱)« الله » نام کسی است که هر مخلوقی، در هنگام نیاز و سختی ها، به او پناه می برد. و موقعی که همه امیدها از همه کس بریده می شود، و تمامی وسایل و اسباب جز او، عاجز و ناتوان گردد.الرَّحْمنِ الرَّحیِمِ: دو صفت از صفات بارز الاهی که مظهر رحمت واسعه و عنایت خاص پروردگار می باشد. و یاد کردن این دو صفت، بدین جهت است. که منشأ تمامی فیوضات و برکات الاهی به شمار می روند.« رحمان » نمایانگر رحمت واسعه، و « رحیم » عنایت خاصّ او را می رساند. خداوند را دو گونه عنایت است، عام و خاص، رحمت همگانی، تمامی موجودات را فراگرفته « و رحمتی وسعت کل شیء ». (42)و عنایت خاص، که نسبت به بندگان شایسته روا می دارد. در دنباله همین آیه آمده: فَسَأَکْتُبُهَا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ اشاره به رحمت خاص است:إنَّ رَحْمَهَ الله قَرِیبٌ مِّنَ الْمُحْسِنِینَ. (۴۳)« رحمان » چون بر سعه رحمت دلالت دارد، و مفهوم گسترده دارد، وصف خاص الاهی است، و اطلاق آن بر غیر خدا روا نباشد، ولی « رحیم » که عنایت خاصّ را می رساند، اطلاق آن بر غیر خدا نیز جایز باشد. درباره پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده:بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ. (۴۴)لذا امام صادق – علیه السلام – فرموده است:الرّحمان، إسم خاص، لصفهٍ عامهٍ، و الرحیم، إسم عام، لصفهٍ خاصهٍ.(۴۵)بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، شعار اسلام است، که هر عملی باید با نام خدا، با همین ترکیب کلامی، شروع شود، تا نشانه الاهی را به خود بگیرد. و مایه ی برکت و به خوبی فرجام یابد.امام امیرالمؤمنین – علیه السلام – از پیغمبر اکرم – صلی الله علیه و آله و سلم – روایت می کند، فرموده است:قال الله – عزوجل -: کل أمر ذی بالٍ لم یذکر فیه بسم الله الرحمن الرحیم فهو أبتر. (۴۶)هر کار با اهمیتی اگر بسم الله الرحمن الرحیم در آن یاد نشود، ناموفق خواهد بود.صدوق – علیه الرحمه – از امام صادق – علیه السلام – آورده است:گاه می شود که یکی از پیروان ما، در شروع کاری، بسم الله الرحمن الرحیم را نمی گوید. لذا خداوند آن را روا نداشته، او را دچار برخی ناخوشایندها می گرداند، تا او را یاد آورد، هرگز شکر و ثنای الاهی را از یاد نبرد. (۴۷)از این رو، متعلق « باء » در بسم الله، فعلی است متناسب با عملی که آغاز آن نموده، مثلاً اگر در حالت قرائت است؛ تقدیر: أقرأ بسم الله… خواهد بود، ولی مفهوم ابتدا نیز اشراب شده و در حقیقت، أشرعُ یا أبتدئُ قرائتی بسمه تعالی است. شروع با نام خدا همان نشانه الاهی است که بر سر آغاز عمل نشانه گذاری می شود، تا مایه ی برکت و موجب موفقیت شود.
ترکیب و واژه های سوره« حمد » ستایش است. که با یادآوری صفات و خصال پسنده ی « محمود » انجام می شود.« ربّ » به معنای صاحب اختیار که امر تدبیر نیز در دست او است. از ریشه ی « رَبَبَ » می باشد، لذا ترجمه آن به « پروردگار » که صرفاً مفهوم پرورش و تدبیر را بدهد، درست نیست. زیرا این مفهوم، متناسب با ریشه ی « ربّی یربّی تربیتهً » می باشد. ربب، در اشتقاق کبیر، مفاد تربیت را می دهد، با اضافه مفهوم صاحب اختیار بودن. که اگر مقصود از « پروردگار » ترکیب این دو مفهوم باشد، اشکالی ندارد. ظاهراً اطلاق آن بر پروردگار جهان، با همین مفهوم ترکیبی است؛ یعنی پرورش دهنده ای که صاحب اختیار است.« عالمین » به معنای جهانیان است، که ناظر به جوامع انسانی است. گرچه به ظاهر جمع یا شبه جمع عالم به معنای جهان، تمامی عالم هستی (ماسوی الله) را شامل می شود.عن جدنا الامام جعفر الصادق علیه الرضوان: ان المراد به الناس فقط، (۴۸) در قرآن ۷۳ بار استعمال شده، که مقصود: جهانیان (جوامع انسانی) است.- إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرَى لِلْعَالَمِینَ. (۴۹)- إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِین. (۵۰)- وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَهً لِلْعَالَمِینَ. (۵۱)- لِیَکُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیراً. (۵۲)- أَوَلَیْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِی صُدُورِ الْعَالَمِینَ. (۵۳)- وَجَعَلْنَاهَا آیَهً لِّلْعَالَمِینَ. (۵۴)- إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاکِ وَطَهَّرَکِ وَاصْطَفَاکِ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِینَ. (۵۵)- مُبَارَکاً وَهُدىً لِلْعَالَمِینَ (۵۶)…تمامی این موارد و شبه آن، صرفاً مقصود انسان ها است. و در هیچ یک از موارد یاد شده، درباره ی غیر انسان استعمال نشده است.لذا تفسیر عالمین به عوالم – که جمع عالم است – و توجیه آن، به عوالم جماد و نبات و حیوان و انسان، یا عوالم علوی و سفلی، یا عوالمی که انسان از دوران جنینی یا کهولت طی می کند. صحیح به نظر نمی رسد، و نباید عالمین را با عوالم یکی دانست.همان گونه که جهانیان با جهان ها یکی نیست، و مقصود: ذوی العقول است.اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ،جمله ی انشائیه است که به منظور ستایش ایراد می شود، و لذا در حقیقت جمله ی فعلیه است که به جهت اراده ی ثبات و دوام، به صورت جمله اسمیه درآمده و در اصل أحمدالله حمداً، بوده است.از این رو، الف و لام « الحمد » صرفاً برای اشاره به جنس است، و نمی تواند برای استغراق باشد، زیرا « حدث » در افعال، به ماهیت اشاره دارد، نه أفراد. و رَبِّ الْعالَمِینَ به منزله تعلیل این ستایش است، و الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ بیان منشأ این ربوبیت است.مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ.قرائت عاصم و کسانی، مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ. و معروف در میان مسلمانان که سینه به سینه محفوظ داشته اند، نیز همین است.عیاشی از حلبی روایت می کند: امام صادق – علیه السلام – مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ می خواند، و از داود بن فرقد نیز روایت کرده است: گاه بدون الف، طبق قرائت بقیه قرّاء می خواند.شاید طبق مرسوم عرب، الف را چندان اظهار داشته است، که در موقع استماع گمان می رفته بدون الف می خواند.ابوعلی فارسی ترجیح می دهد قرائت با الف را، و شاهد آن را آیه یَوْمَ لاَ تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئاً وَالْأَمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلَّهِ (۵۷) می گیرد. و « لام » در « الله » برای افاده ی ملک با کسر میم می باشد.شیخ طوسی نیز قرائت با الف را ترجیح داده، زیرا « مُلک » – با ضم میم – مطلق سُلطه است. ولی « مِلک » با کسر میم – سلطه ای است که از روی ملکیت حاصل شده. لذا در مدح ابلغ از « مُلک » – با ضم میم – می باشد. (۵۸)مقصود از مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ، مالک الأمر یوم الدین، می باشد، طبق آیه ی یاد شده است.عبادت، به معنای پرستش، از ریشه ی عبودیت، به معنای: غایت تذلل، گرفته شده است (۵۹). لذا جز ذات حضرت حق تعالی را که کمال عظمت است نشاید.صراط، در اصل: سراط (۶۰)، به معنای راه سهل و آسان: هموار.مستقیم: استقامت از انحراف، و استقامت از ناهنجاری ها. (۶۱)انعمت: اِنعام در اینجا، انعام معنوی است، یعنی: عنایت خاص.
هدف و ساختار سورههدف این سوره ی مبارکه، تربیت بندگان خالص الاهی است، در اینکه پیشگاه حضرت حق، چگونه حالتی به خود بگیرند، و چگونه با او راز و نیاز کنند، و تعلیم چگونه سخن گفتن و تمجید و ثناگویی متناسب با ذات حق تعالی است. نیز اینکه چگونه عرض حاجت کنند. لذا ترکیب و تنظیم سوره، بر سه بخش اساسی است، چنانچه اشارت رفت:نخست: تمجید لایق ساحت قدس الاهی.سپسک اظهار کمال انقطاع (بریدن از همه کس و همه جا جز خدا)آنگاه: عرض حاجت، با رعایت و عنایت حضرت حق.نخست، ستایش می کند خداوندی را که مالک و مدبّر جهانیان و از دو صفت رحمت عام و عنایت خاص برخوردار است. و نهایت کارها به سوی او، و او است که همه را حسابرسی می کند.در این ستایش، آفرینش هستی، و تداوم هستی، و نهایت آن، خدا بوده و هست و خواهد بود. لذا محور هستی را خدا دانسته، و هرچه هست در سایه ی فیض او هست.اصل ستایش بدان جهت است که خداوند، صاحب اختیار و مدبّر جهانیان است. تدبیر جهان از آغاز تاکنون و برای همیشه بر دست با کفایت او است.این آفرینش و تدبیر، از مقام رحمت او برخاسته، که به دو گونه جلوه گر است: همگانی و عنایت خاص. که این تدبیر و آفرینش سرانجامی دارد، و همه چیز حساب شده است، که در روز واپسین ما به حساب همه چیز رسیدگی شود.سپس – با لحاظ مراتب یاد شده – بنده ی خالص خدا، خود را ناگزیر می بیند، که سر طاعت و بندگی، پیش کسی جز خدا خم نکند. و دست نیاز به سوی غیر خدا دراز نکند.إِیِّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُاین دو جمله را با کمال اخلاص و از روی عقد قلب خالص، ادا می کند. زیرا عظمت و فراگیری قدرت و هیمنه ی حق تعالی، چنان برایش تجسم یافته است، که جز این نمی تواند بگوید. و به طور کلی، معبودی شایسته ی عبادت، و ملجأی غنی و سرشار از فیوض و برکات جز خدا، سراغ ندارد.و لذا مولا امیرمؤمنان – علیه السلام – می فرماید:ولکن وَجَدتُک أهلاً للعباده فعبدتک. (۶۲)چون تو را شایسته ی پرستش یافتم، تو را پرستیدم.زیرا عبادت – از ریشه ی عبودیت – به معنای: غایت تذلل است، که جز مقام شامخ حضرت حق را نشاید.و نیز درباره ی غنای علی الاطلاق حضرت حق، و فقر مطلق خلایق، می خوانیم:یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ. (۶۳)وَاللَّهُ الْغَنِیُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاءُ. (۶۴)انسان، با این احساس، فقر مطلق در مقابل غنای مطلق، در پیشگاه الاهی ایستاده است، کمال انقطاع خود را نسبت به ساحت قدس پروردگار اظهار می دارد، و سرتا پا، نیاز خود، و نیازمندی هرچه هست را، با غنای سرشار خداوند مقایسه می کند، و در نتیجه، خود را ناچار و زبون می بیند، که صرفاً دست نیاز به سوی او دراز کند.اکنون موقع آن رسیده که عرض حاجت کند:اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَخود را در جمع تقاضا کنندگان قرار داده، تا خویشتن را در پیشگاه با عظمت الاهی، ناچیز جلوه دهد، و برای خویش، شخصیتی قابل ذکر، در آن ساحت قدس به حساب در نیاورد. و این، کمال فروتنی و تواضع در مقابل حضرت حق است، که یک بنده ناچیز، در پیشگاه مولا هرگز اظهار وجود نکند.نکته دیگر به هدف اجابت نزدیک تر است، زیرا با دعای او حاجت دیگران برآورده می شود و از کرم خدا دور است که حاجت وی را بر نیاورد.درخواست وی، صرفاً ارائه ی طریق است، تا در انتخاب اصلح، پیوسته رهنمون او باشد.و مقصود از « صراط مستقیم »، راه درست رفتن است، که همواره از خداوند می خواهد در تمامی شئون زندگی، چه خرد و چه کلان، چه مادی و چه معنوی، راهنمای او باشد، تا با موفقیت انجام گیرد. لذا « صراط مستقیم » اشاره ی به جهت خاص یا امر خاصی نیست، بلکه در تمامی شئون و تمامی مسائل مربوط به حکایت مادی و معنوی است.روایاتی که به اسلام یا ولایت کبری اشارت دارد، از باب بیان اظهر مصادیق است. (۶۵)صراط مستقیم، همان صراط سوم و راه وسط است، که انحراف ندارد، و سلوک آن، به حق و حقیقت منتهی می شود:فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ السَّوِیِّ وَمَنِ اهْتَدَى. (66)این راه راست و جاده ی وسطی، در میانه ی دو راه انحرافی قرار دارد، راه افراط و دیگری راه تفریط. افراط: تندروی و تفریط: کندی و کاستی است، لذا برای تعیین این راه وسط، وصف مثبت آن را یادآور می شود:صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْراه کسانی که مورد عنایت تو قرار گرفته اند.و آن، همان راهی است که بندگان شایسته ی خدا، با رهنمود او پیموده اند:وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً * ذلِکَ الْفَضْلُ مِنَ اللّهِ وَکَفَى بِاللّهِ عَلِیماً. (۶۷)و این عنایت جز با اطاعت کامل از خدا و شریعت، حاصل نمی شود، و مشمول و وَلَهَدَیْنَاهُمْ صِرَاطاً مُسْتَقِیماً (۶۸) نخواهد شد.و برای تأکید، به دو راه انحرافی (افراط و تفریط) اشاره می کند:غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلاَ الضَّآلِّینَ.کسانی که از دستورهای الاهی سرپیچی کرده، مورد خشم او قرار گرفته، در دره ی هلاک سقوط کرده اند، و کسانی که نسبت به شریعت الاهی بی تفاوت بوده، در وادی گمراهی، حیران و سرگردانند.کُلُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَلاَ تَطْغَوْا فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی وَمَن یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوَى. (69)از سر طغیان و سرکشی برنخیزید، که مورد خشم ما قرار می گیرید. و هر که مورد خشم ما قرار گیرد، هر آینه در وادی نیستی و نابودی سقوط کرده است.وَلکِن مَّن شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ. (۷۰)هرکه با سینه ای فراخ به سوی کفر گرایید، هر آینه مورد خشم ما قرار می گیرد، و دچار شکنجه ی هولناکی خواهد گردید.و نیز درباره ی کسانی که به خود گرایی اسلامی، چندان توجهی نداشته، و با دیگران سر و سری دارند، می فرماید:وَمَن یَفْعَلْهُ مِنکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِیلِ. (۷۱)و همچنین کسانی که کفر و ایمان در نظرشان یکسان است، گهی ایمان، گهی کفر می ورزند، نیز از گمراهان راه حیات می باشند:وَمَنْ یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالْإِیمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِیلِ. (۷۲)هر که کفر را به جای ایمان بپذیرد، هر آینه راه را گم کرده [است].مطالب مورد اشاره در این سورهدر این سوره ی مبارکه به برخی از مسائل اساسی اشارت دارد، که به ترتیب نام می بریم و تفصیل و شرح آن در جای مناسب خود آورده می شود:۱٫ مسأله ی ربوبیت، که تمامی ابعاد هستی را زیر پوشش قرار داده است، و لایزال استمرار دارد. تداوم افاضه از جانب حق تعالی، ضرورت جهان هستی است.۲٫ رحمت لایزال الاهی، که منشأ همه ی برکات در عالم وجود است.۳٫ ضرورت یوم الجزاء که حکمت آفرینش و تکلیف آن را ایجاب می کند.۴٫ عبادت که غایت تذلل است، جز مقام عظمت الاهی را نشاید.۵٫ دست نیاز، جز به سوی فیاض علی الإطلاق نشاید. وسایل و شفعا نیز باید از جانب او معرفی شوند، تا در راستای هم او باشند.۶٫ هدایت، عنایتی است از جانب حق تعالی، که بایستی همواره از جانب او افاضه شود.هدایت، دارای مراحلی است که از فطرت آغاز شده، به عصمت منتهی می شود.و هر مرحله دارای مراتبی است که با عنایت حضرت حق، باید درجه درجه طی شود.و مانند مراتب نوری، پیوسته از درجه ی ضعیف به درجه ی قوی صعود کرد، و هر درجه ی ضعیف، فاقد مقدار زائد درجه ی قوی است، و به همان نسبت ظلمانی است، که با عنایت الاهی از آن خارج گشته، وارد فضای نورانی تر شد:یُخْرِجُهُم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ۷٫ راه مستقیم، میانه ی دو راه انحرافی: (سرکشان و بی تفاوت ها) قرار داد.این مباحث را، هر یک در جای مناسب خود، با یاری حق تعالی می آوریم.ابتهال الی اللهابتهال، به معنای: دعا و تضرّع در پیشگاه الاهی است. که سر تا پای این سوره ی مبارکه را فراگرفته است. بنده ی شایسته، با قرائت این سوره در پیشگاه الاهی، حالت ابتهال به خود می گیرد، لذا اگر با توجه و خشوع انجام دهد، حتماً مورد عنایت حق تعالی قرار می گیرد.صدوق – علیه الرحمه – از امام امیرالمؤمنین – علیه السلام – روایت می کند، که پیغمبر اکرم – صلی الله علیه و آله و سلم – فرمود:قال الله – عزوجل -: قسمت فاتحه الکتاب بینی و بین عبدی، فنصفها لی و نصفها لعبدی، و لعبدی ما سأل…خداوند فرمود: سوره ی فاتحه را میان خود و بنده ام، تقسیم نموده، نیمی از آن من، و نیمی از آن او است. و آنچه درخواست نموده به او ارزانی می شود.زیرا نیمی از سوره تمجید و انقطاع الی الله است، و نیمی عرض حاجت. و چون با این شیوه، درخواست خود را عرضه کرد، حتماً به آن خواهد رسید.آنگاه یکایک آیه های سوره را می آورد، و مفاد آن را، که نمازگزار ابراز می دارد، شرح می دهد.و در پایان، درباره ی اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ تا آخر سوره می فرماید:هذا لعبدی، و لعبدی ما سأل. فقد استجبت لعبدیع و أعطیته ما أمل، و آمنته مما منه وَجِلَ. (۷۳)این درخواست را به بنده ی خویش ارزانی می دارم. دعای او را اجابت نمودم، و آنچه را امید داشت روا داشتم، و از هرچه می هراسید، او را ایمن نمودم، و در پناه خود (رعایت و عنایت خویش) قرار دادم.در اینجا این نکته مطرح است:« قرائت » حکایت لفظ است. قاری، الفاظی را تلاوت می کند که عیناً الفاظ وحی قرآنی می باشد، و در واقع، توجه او به درستی نقل الفاظ قرائت شده است، تا کاملاً با لفظ وحی تطابق داشته باشد.قاری، لفظ دیگری را، عیناً تکرار می کند، و هیچ گونه قصد انشاء با الفظ قرائت شده ندارد. زیرا قرائت که حکایت لفظ است، اِخبار از لفظ به کار برده شده توسط شخص دیگری است، و نمی خواهد با این الفاظ، حکایت معانی یا انشاء معانی کند. از این رو، اراده ی تمجید و ثناگویی، و دعا و درخواست، با این الفاظ، حالت انشاء پیدا می کند، و با قرائت که صرفاً حکایت لفظ است منافات دارد.لذا روایت یاد شده، و امثال آن را، که مفاد آن: انشاء ابتهال الی الله است، برخی از فقها، با دستور قرائت که در نماز داده شده، منافی دانسته اند.شیخ طوسی – قدس سره – در تفسیر تبیان، درباره ی گفتن « آمین » در پایان سوره ی حمد، گوید:گفتن این کلام نمی تواند بدون تعلق به نماز بوده باشد، لذا اگر آنچه را خوانده، قصد دعا داشته، تلاوت قرآن نبوده، و نمازش باطل است. و اگر قصد تلاوت داشته، گفتن آمین مفهومی نخواهد داشت. یعنی: موردی ندارد، زیرا آمین، پس از دعا آورده می شود، نه تلاوت. و اگر هر دو جهت را قصد کرده باشد، جمع میان دو مفهوم متضادّ کرده، تلاوت – که حکایت لفظ است – و دعا – که انشاء و طلب است. و بیشتر اصولیون، استعمال لفظ واحد را، در دو معنای متضادّ جایز نمی شمرند.شیخ، خود، استعمال لفظ واحد، در اکثر از معنای واحد را جایز می داند. ولی دلیل منع از گفتن آمین را، دلایل دیگر که در فقه آورده می داند. (۷۴)ولی مرحوم طباطبایی یزدی – در العروه الوثقی – هیچ گونه تنافی میان قصد قرائت و قصد دعا و انشاء ندیده، آن را جایز شمرده است. وی در مسأله ی ۸ از مستحبات قرائت می نویسد:الأقوی جواز قصد إنشاء الخطاب، بقوله: « إِیِّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ». اذا قصد القرآنیه أیضاً، بأن یکون قاصداً للخطاب بالقرآن. بل و کذا فی سائر الآیات. فیجوز انشاء الحمد بقوله: « اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ ». و انشاء المدح فی: « الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ ». و انشاء طلب الهدایه فی: « اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ ». و لا ینافی قصد القرآنیه مع ذلک.فقهای معاصر هم با او موافقت دارند.سرّ مطلب در آن است که در قرائت، « قصد حکایت لفظ » شرط است، ولی منعی از قصد انشاء با آن لفظ محکی نشده است.همان گونه که در انشاد شعر، می توان انشاء معنای آن را نیز کرد. مثلاً با کسی که ظرف آب در دست دارد، و در مجلس به تشنه گان آب می دهد، می توان چنین خطاب کرد:ألا یا ایها الساقی أدر کأساً و ناولها؛ با توجه به اینکه شعر حافظ را می خواند. پس همان گونه که می توان میان انشاد شعر و انشاء معنی، جمع کرد، می توان میان قرائت و انشاء معنی نیز جمع کرد.و بهذا کمل ما اردنا ثبته فی هذا المجال. و لله الحمد علی هذا التوفیق. و الصلاه علی محمد و آله الطیبین.قم – محمدهادی معرفت۱۵ / شعبان / ۱۴۱۸۷۶/۹/۲۵
پینوشتها:
۱٫ آیت الله معرفت در جلد اول التفسیر الجامع الاثری به تفصیل درباره تفسیر سوره حمد قلم زده است. با این حال آنچه در این نوشته هست، نکات گسترده ادبی پیرامون آیات سوره حمد، موضوع ابتهال و مسأله انشاء در ضمن قرائت و… می باشد. در حالی که در تفسیر الجامع الاثری موضوع تفسیر روایی است تا مباحث ادبی و… .۲٫ ر.ک: ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج ۱، ص ۴۴٫۳٫ ر.ک: حسن بن علی ابوالفتوح رازی، روض الجنان و رَوح الجَنان و رَوح الجَنان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۲۲ و ر.ک: التفسیر الاثری الجامع، ج ۱، ص ۲۶۲٫۴٫ حجر، آیه ۸۷٫۵٫ التفسیر الجامع الاثری، ج ۱، ص ۲۶۲٫۶٫ « یا جابر ألا أعلمک افضل سوره انزلها الله فی کتابه؟ قال: فقال له جابر: بلی بابی انت و امی یا رسول الله علّمنیها. قال: فعلّمه الحمد امّ الکتاب… » (ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۴۸٫۷٫ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۲۳۵، رقم ۲۲٫۸٫ اتفق اصحابنا انها آیه من سوره الحمد و من کل سوره و ان من ترکها بطلت صلاته؛ سواء کانت الصلاه فرضاً او نفلاً (ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۵۰)؛ التفسیر الجامع الاثری، ج ۱، صص ۳۲۴-۳۲۳٫۹٫ عن ابی جعفر (علیه السلام) قال: سرقوا اکرم آیه فی کتاب الله بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ (تفسیر عیاشی، همان، ص ۳۳).۱۰٫ سمعت ابا الحسن (علیه السلام) یقول… و ای آیه اعظم فی کتاب الله (همان، ص ۳۵).۱۱٫ « انه یجب الجهر بها فیما یجب الجهر فیه بالقرائه و یستحب الجهر بها فیما یخافت فیه بالقراءه » (ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۵۰).۱۲٫ اسراء، آیه ۴۶٫۱۳٫ عیاشی، همان، ج ۱،ص ۳۴٫ ر.ک: التفسیر الجامع الاثری، ج ۱، صص ۳۰۶-۳۵۰ (فی الاجهار بـ (بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ))۱۴٫ سال جابر الجعفی اباعبدالله (علیه السلام) عن تفسیر قوله تعالی (وَإِنَّ مِن شِیعَتِهِ لَإِبْرَاهِیمَ) (صافات / ۸۳)… فقال ابراهیم (علیه السلام) و بما یعرف شیعته [شیعه علی (علیه السلام)]؟ قال: بصلاه الاحدی و خمسین و الجهر ببِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ و القنوت قبل الرکوع و التختم بالیمین. (میرزا حسین النوری الطبرسی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج ۴، صص ۱۸۸-۱۸۷) و ر.ک: به همان، روایات ۱۲، ۱۳، ۱۴ و ۱۵٫۱۵٫ « قیل انه مشتق من الوسم و السمه » (ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۵۰).۱۶٫ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۲۳۰، رقم ۹؛ التوحید، باب ۳۱، ص ۲۲۹، رقم ۱؛ معانی الاخبار، صص ۴-۳٫۱۷٫ ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱٫۱۸٫ النجم، آیه ۲۳٫۱۹٫ محمود بن عمر زمخشری، الکشاف عن حقایق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التاویل، ج ۱، ص ۵٫۲۰٫ مشکل اعراب القرآن. لابی محمد مکی بن ابی طالب القیسی، تحقیق حاتم صالح الضامن، ج ۱، ص ۶۶٫۲۱٫ بقره، آیه ۳۱٫۲۲٫ المائده، آیه ۱۰۱٫۲۳٫ ر.ک: شرح نظام، باب القلب، ص ۹؛ شرح شافیه استرآبادی، ج ۱، ص ۲۹٫۲۴٫ شرح شافیه، ج ۲، ص ۷۹٫۲۵٫ محمود بن عمر زمخشری، الکشاف عن حقایق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التاویل، ج ۱، ص ۶٫۲۶٫ همان، ص ۶ « (الله) اصله الإله… فحذفت الهمزه و عوّض منها حرف التعریف و لذلک قیل فی النداء: یا الله بالقطع کما یقال یا إله، و الإله من اسماء الاجناس – کالرجل و الفرس – اسم یقع علی کل معبود بحق او باطل ثم غلب علی المعبود بحق… اما (الله) بحذف الهمزه فمختص بالمعبود بالحق ».27. مفردات راغب به هر چهار وجه اشاره کرده است. راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن، ص ۱۷٫۲۸٫ مریم، آیه ۶۵٫۲۹٫ راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن، ص ۲۱٫۳۰٫ البیان فی اعراب القرآن، ج ۱، ص ۳۲؛ و ر.ک: محمد بن یعقوب الکلینی، اصول کافی، ج ۱، ص ۱۶۶ « عن هشام بن الحکم انه سال اباعبدالله (علیه السلام) عن اسماء الله و اشتقاقها: الله مما هو مشتق؟ فقال: یا هشام: الله مشتق من إله و إله یقتضی مألوها و الاسم غیر المسمی فمن عبدالاسم دون المعنی فقد کفر و لم یعبد شیئاً و من عبد الاسم و المعنی فقد اشرک و عبد اثنین، و من عبد المعنی دون الاسم فذاک التوحید… »31. راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن، همان، ر.ک: توحید الصدوق، ص ۴۲؛ با کمی تغییر؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۴، ص ۲۶۹٫۳۲٫ الإسراء، آیه ۴۴٫۳۳٫ راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن، ص ۲۱٫۳۴٫ انعام، آیه ۱۰۳٫۳۵٫ راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن، ص ۲۱٫۳۶٫ الفراهیدی الخلیل بن احمد، کتاب العین، ج ۴، ص ۹۱٫۳۷٫ ر.ک: ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج ۱، ص ۱۲۷٫ « فاما قولهم فی التحیر أله یا لُه فلیس من الباب لانَّ الهمزه واو »38. ر.ک: محمد بن الحسن ابن حاجب استرآبادی، شرح شافیه، ج ۳، ص ۷۹٫۳۹٫ « و من هذا الاسم اشتق: تأله و أله، و استأله کما قیل استونق، و استحجر، فی الاشتقاق من الناقه و الحجر. فان قلت أ اسم هو ام صفه، قلت: بل اسم غیر صفه ألا تراک تصفه و لاتصف به » محمود بن عمر زمخشری، الکشاف عن حقایق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التاویل، ج ۱، ص ۶٫۴۰٫ سیبویه، الکتاب، ج ۲، صص ۳۵۵ و ۴۲۸٫۴۱٫ معانی الأخبار، ص ۴، باب معنی « الله »، رقم ۲؛ و نیز ر.ک: تفسیر به امام عسکری، ص ۲۱، رقم ۵٫۴۲٫ اعراف، آیه ۱۵۶٫۴۳٫ اعراف، آیه ۵۶٫۴۴٫ توبه، آیه ۱۲۸٫۴۵٫ تفسیر صافی، ج ۱، ص ۵۱ و ر.ک: ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۵۴٫۴۶٫ همان، ص ۵۲٫۴۷٫ صدوق، توحید، ص ۲۳۱٫۴۸٫ محمدرشید رضا، تفسیر القرآن الحکیم (الشهیر بتفسیر المنار)، ج ۱، ص ۵۱٫۴۹٫ انعام، آیه ۹۰٫۵۰٫ یوسف، آیه ۱۰۴٫۵۱٫ انبیاء، آیه ۱۰۷٫۵۲٫ فرقان، آیه ۱٫۵۳٫ عنکبوت، آیه ۱۰٫۵۴٫ عنکبوت، آیه ۱۵٫۵۵٫ آل عمران، آیه ۴۲٫۵۶٫ آل عمران، آیه ۹۶٫۵۷٫ انفطار، آیه ۱۹٫۵۸٫ ر.ک: محمدهادی معرفت، التمهید فی علوم القرآن، ج ۱، صص ۲۴۴-۲۴۲٫۵۹٫ عبد: العبودیه اظهار التذلل و العباده ابلغ منها لانها غایه التذلل و لایستحقها الا من له غایه الافضال و هو الله تعالی، لهذا قال (ألا تعبدوا الا ایاه) (راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن ص ۳۳۰، ماده عبد.)۶۰٫ یقال له سِرَاطٌ. (راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن، ص ۲۸۷، ماده صراط).۶۱٫ الاستقامه یقال فی الطریق الذی یکون علی خط مَستَوٍ و به شُبِّهَ طریق المُحِق نحو (اهدنا الصراط المستقیم)، (ان هذا صراطی مستقیماً)، (ان ربی علی صراط مستقیم) (راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن، ص ۴۳۳، ماده قوم.)۶۲٫ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۱۴، رقم ۴٫۶۳٫ فاطر، آیه ۱۵٫۶۴٫ محمد، آیه ۳۸٫۶۵٫ ر.ک: میرزا محمد مشهدی، تفسیر کنز الدقائق، ج ۱، ص ۶۰٫ برای نمونه: « المفضل بن عمر قال: سالت اباعبدالله (علیه السلام) عن الصراط، فقال: هو الطریق الی معرفه الله عزوجل و هما صراطان: صراط فی الدنیا و طریق فی الاخره؛ فما الصراط الذی فی الدنیا فهو الامام المفترض الطاعه من عرفه فی الدنیا و اقتدی بهداه، مرّ علی الصراط الذی هو جسر جهنم فی الاخره و من لم یعرفه فی الدنیا زلّت قدمه علی الصراط فی الاخره فتردّی فی نار جهنم. »66. طه، آیه ۱۳۵٫۶۷٫ نساء، آیات ۷۰-۶۹٫۶۸٫ همان، ۶۸٫۶۹٫ طه، آیه ۸۱٫۷۰٫ نحل، آیه ۱۰۶٫۷۱٫ ممتحنه، آیه ۱٫۷۲٫ بقره: آیه ۱۰۸٫۷۳٫ صدوق، عیون اخبارالرضا، ج ۱، صص ۲۳۵-۲۳۴، رقم ۵۹٫ و نیز ر.ک: ابن جعفر محمد بن الحسن الطوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۴۶٫ شیخ طوسی به نقل از جابر ابن عبدالله می نویسد: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قال الله تعالی: قسمت الصلاه بینی و بین عبدی فله ما سأل فاذا قال العبد الحمدلله رب العالمین قال حمدنی عبدی و اذا قال الرحمن الرحیم قال اثنی علی عبدی و اذا قال مالک یوم الدین قال مجدنی عبدی ثم قال هذالی و له ما بقی ».74. « لایجوز عندنا ان یقول القاری عند خاتمه الحمد: آمین… » (التبیان، ج ۱، ص ۴۶)؛ ر.ک: التفسر الاثری الجامع، ج ۱، صص ۴۰۷-۳۹۹، فصل فی ذکر آمین؛ و نیز ر.ک: شهید اول، کتاب الذکری، ص ۱۹۴؛ حکیم، مستمسک العروه، ج ۶، ص ۲۸۸٫منبع مقاله :نصیری، علی؛ (۱۳۸۷)، معرفت قرآنی جلد دوم، تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول

















هیچ نظری وجود ندارد