اشکال دوم. عدم اعتبار قول صحابهاِشکال دیگری که منتقدانْ بر مبانی کلامی امامیه در تفسیر مطرح کرده اند اعتقاد امامیه به عدم اعتبار قول صحابه در تفسیر است. البته این اشکال هرچند ناظر به منابع امامیه در تفسیر است، لکن متأثر از مبانی کلامی امامیه است. امامیه قول صحابه را در تفسیر و غیرتفسیر به صِرف عنوان صحابه بودنْ حجت نمی داند و تنها در حد یک رأی و نظر تفسیری ارزش دارد و هیچ الزام عقلی و شرعی بر پذیرش آراء آنان قائل نیست. در مقابل، اساس تفکر اهل سنت مبتنی بر حجیت قول صحابه در دین شناسی است و این اعتقادات جزء ضروریات این مذهب است. بدیهی است که مخالفانْ مبنای امامیه را در این موضوع قبول نداشته باشند و مورد نقد قرار دهند. ذهبی، پس از معرفی فرقه های مختلف امامیه، با استناد به نقل ابوالمظفر اسفراینی، شیعه را این چنین معرفی می کند:« بدان که همه ی فرقه های امامیه که پیش از این نام بردیم، بر تکفیر صحابه اتفاق نظر دارند، ادعا می کنند قرآن از سوی صحابه دچار زیادت و نقصان شده است، ادعا می کنند در آیات تصریح بر امامت حضرت علی(علیه السلام)بوده ولی صحابه آن را از قرآن حذف کرده اند… »(1)همچنین در بیان دیدگاه امامیه در تفسیر و منابع تفسیری چنین می نویسد:« امامیه ی اثناعشریه در تفسیر قرآن و نظراتشان درباره ی قرآن به چیزهایی اعتماد دارند که از قبیل اوهام و خرافات به شمار می آیند و جز در عقول آنان در جای دیگری یافت نمی شود. »(2)عسّال نیز ضمن اشاره به مخالفت امامیه با حجیت قول صحابه در تفسیر، مصدر بودن قول صحابه در تفسیر قرآن را استوار بر چند عامل می داند:الف) اخذ تفسیر قرآن از رسول خدا که در دریافت و تفسیر وحی متصل به خدا بود.ب) اعتماد صحابه به فهم خودشان از آیات که مبتنی بر قریحه ی عربی آنان بود؛ صحابه عربهای اصیلی بودند که قرآن به زبان آنان نازل شده بود. صحابه در اسباب و ملابسات نزول آیات حضور داشتند و چه بسیار آیاتی که در پاسخ به پرسشهای آنان نازل می شد یا بیانی بر حوادث عملی آنها بود.ج) فهم الهامی- اعطایی از سوی خدا: خداوند به سبب صفای درون و پاکی قلب و ورع و تقوای صحابه، به آنان فهمی را نسبت به کتابش الهام کرده بود، لذا کاملاً طبیعی است که هر مفسری در تفسیر قرآن به مأثور از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یا صحابه مراجعه نماید(۳)، به ویژه در شناخت اسباب نزول که فهم معانی بسیاری از آیات و بیان مجملات قرآنی و تقیید مطلق ها، تخصیص عام و بیان مبهمات بر آن استوار است.(۴)با این همه، عسّال اذعان دارد که در روایات اختلافی صحابه ما در پذیرش هرکدام که مناسب تر با معنای قرآنی و ظواهر الفاظ باشد، مخیریم. وی از طبرسی تمجید می کند که از شیوه ی مفسران امامیه و دایره ی تنگ نظرانه ی آنان خارج شده و اقوال صحابه و تابعان و منقولات اهل سنت از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را گزارش نموده و مطابق منهج مقبول امت اسلامی به تفسیر قرآن پرداخته است. البته طبرسی به یادکرد آراء امامان شیعه در ذیل آراء مفسران پرداخته و در بیشتر موارد آنها را ترجیح داده، یا بدان تمایل نشان داده و از ذکر آراء مفسران غالی هم خودداری نموده است. این چنین طبرسی عقیده ی شیعه را در انحصاری دانستن تفسیر در شأن امامان رد نموده و این حقیقتی است که گریزی از آن نیست.(۵)از نظر رومی نیز شیوه ی امامیه در تفسیر قرآن بر نفی حجیت قول صحابه استوار است، همین نگره موجب شده تا ستون اصلی تفسیر امامیه شکسته شود و اصول و ارکان آن متلاشی گردد، چون « تنها صحابه اند که تفسیر را از پیامبر خدا فراگرفته و بین مسلمین نشر داده اند؛ بنابراین، راه تفسیر قرآن، اخذ قول رسول خداست و این نیز جز از طریق صحابه امکان پذیر نیست و راهی جز این نادانی و انحرافی آشکار خواهد بود. »(6)وی آغازه ی اختلاف شیعه و سنّی در تفسیر قرآن را عدم اعتبار قول صحابه و تابعان نزد مفسران امامیه دانسته است. در نگاه رومی به ترتیب تفسیر قرآن به قرآن و سپس تفسیر با اقوال پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اصح طرق تفسیر نزد اهل سنّت و جماعت و شیعه است و اختلافی در این دو میان مذاهب نیست. اختلاف امامیه با اهل سنت از اینجا شروع می شود که آنان تمامی روایات صحابه را وانهادند و تنها روایات امامان خودشان را معتبر دانستند، مگر روایاتی از صحابه که طریق صحیحی از ناحیه ی اهل بیت(علیهم السلام) داشته باشند؛ لکن در مقابل، اهل سنت سخن صحابه را اخذ کردند. رومی به سخن علامه طباطبایی در کتاب قرآن در اسلام و مرحوم کاشف الغطاء در کتاب اصل الشیعه و اصولها در بیان عدم اعتبار قول صحابه و تابعان نزد امامیه استناد جسته و گفته است « سخنان آنان نزد امامیه به سانِ سخنان دیگر مردمان است و حجیتی ندارند مگر آنکه اثبات شود سخنشان حدیث نبوی است. »(7)
پاسخدر پاسخ به اشکال فوق الذکر، می توان چنین گفت که « قول صحابی گاه به عنوان راوی در تفسیر مطرح است و گاه قول صحابی برگرفته از اجتهاد تفسیری اوست که در اصطلاح به حدیث موقوف معروف است. در موردی که صحابی راوی تفسیر آیات است باید مانند سایر احادیث، مورد نقدِ سندی و دلالی قرار گیرد، چون اولاً عدالت تمام صحابه محرز نیست و باید عدالت راوی حدیث احراز شود؛ چرا که عدالت تمام صحابه از نظر جمعی از اهل سنت به استناد آیات، روایات و شواهد تاریخی مورد مناقشه های جدی قرار گرفته است(۸)؛ ثانیاً صحابه در صِدق روایت تفاوت دارند به گونه ای که خودشان درباره ی درستی گفتار یکدیگر به طور یکسان عمل نمی کردند. عمر بن الخطاب، عبدالرحمن بن عوف را تصدیق می کند و به او می گوید: « انت عندنا العدل الرضا: تو نزد ما عادل و پسندیده ای. »(9) ولی به ابوموسی اشعری می گوید: « انت بمن یشهد معک »( برای صدق گفتارت گواه بیاور. ) (۱۰) ثالثاً هرچه را صحابه از پیامبرخدا نقل می کنند، از شخص پیامبر نشنیده اند. از براء بن عازب صحابی با سند صحیح چنین نقل شده است: « ما کلّ نحدّثکم عن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) سمعناه من رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) »(11) رابعاً خود صحابه یکدیگر را نقد و تخطئه می کردند. به طور نمونه عایشه درباره ی حدیث عمر و ابن عمر که از پیامبرخدا چنین نقل می کنند: « مرده با گریه ی اهلش زجر می کشد » می گوید:« شما حدیث می گویی بدون دروغ، لکن گوش خطا می کند، به خدا سوگند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین حدیثی ندارد. »(12)این ادّله و قرائن نشان می دهد حدیثی که از صحابی درباره ی تفسیر قرآن ( یا غیر تفسیر ) نقل می شود باید مانند سایر احادیث مورد نقد سندی و دلالی قرار گیرد و صِرف نقل قول از صحابی، اعتباری به روایت نمی بخشد جز آنکه خبری متواتر یا محفوف به قرینه ی قطعیه باشد؛ در این صورت بیانی برای آیات قرآن محسوب می شود. افزون بر این، در مقام اثبات نیز روایات تفسیری صحابه و دیگران ( مانند تابعین و… ) با دشواریهایی رو به رو است. از جمله منع نگارش و حتی نشر حدیث که حدود یک قرن و نیم در بین اهل سنت به طول انجامید و به طور طبیعی موجب بروز تغییر و تبدیل در متن احادیث شد. در موردی که صحابی استنباط خود را در تفسیر آیه ای بیان می کند نیز به طریق اولی باید مورد بررسی و نقد قرار گیرد. »(13)از این رو دانشمندان شیعی نیز بر این قول متفق اند که اجتهاد صحابی در تفسیر و غیر آن برای دیگران حجت نیست.(۱۴) علامه طباطبایی در تفسیر آیه و نزّلنا إلیکَ الذّکرَ لتُبیّن للنّاس ما نُزِّلَ الیهم می نویسد:« این آیه دلالت بر حجیت قول پیامبرخدا در تبیین آیات قرآن دارد و تبیین اهل بیت نیز به دلیل حدیث متواتر ثقلین و ادلّه ی دیگر به آن ملحق می شود اما سایر امت از صحابه و تابعین و علما حجتی در تفسیرشان نیست، چون آیه شامل آنان نمی شود و نص مورد اعتمادی در این زمینه نیز وجود ندارد…آیه ی فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ نیز ارشاد به حکم عقلا در رجوع جاهل به عالم است بدون آنکه اختصاص به طایفه ای از علما ( مانند صحابه ) داشته باشند.(۱۵)البته این نکته نیز لازم به ذکر است که در نگاه برخی از قرآن پژوهان معاصر، مضامین روایاتی که از صحابه و تابعین در تفسیر آیات رسیده با احادیث تفسیری اهل بیت ( به ویژه آیاتی که درباره ولایت اهل بیت است ) توافق به نحو عموم و خصوص من وجه دارد و بین آنها تباین نیست. در مورد تعارض حدیث صحابی یا اجتهاد وی ( چه رسد به تابعی ) با حدیث اهل بیت در تفسیر، قول اهل بیت مقدم است و همین طور در جایی که از صحابه چند حدیث نقل شود و قابل جمع نباشد، حدیثی قابل قبول است که با قول اهل بیت هم مضمون باشد. در نتیجه، می توان چنین گفت که اجتهادها و استنباطهای علمای صحابه در تفسیر باید مانند سایر اجتهادها، با قرآن و سنت قطعیه محک بخورد و در صورت موافقت با آنها پذیرفتنی است. البته در واقعیت موجود، مجموعه آرا و روایات تفسیری صحابه اندک و بنا بر منابع کتاب کنز العمال حدود ۵۴۴ حدیث است.(۱۶)برخی از محققان معاصر امامیه نیز با تقسیم بندی آراء مطرح در زمینه ی اعتبار اقوال صحابه و تابعان به دیدگاه حجیت ذاتی- استقلالی، حجیت تبعی- غیری و عدم حجیت ذاتی به نقد و بررسی ادله ی هریک پرداخته است.(۱۷) نتیجه ی این پژوهش در اعتبارسنجی روایات تفسیری صحابه چنین است:۱٫اقوال تفسیری صحابه به خاطر وجود اختلاف زیاد میان آنها، رهیافت اسرائیلیات، تکیه داشتن در موارد زیادی بر اجتهادات شخصی و… ذاتاً فاقد حجیت است.۲٫معتبر دانستن اقوال تفسیری صحابه با مرفوع دانستن روایاتشان به معنای حجیت ذاتی این اقوال نخواهد بود، زیرا در این صورت به معنای کاشف بودن آنها از سنت نبوی است.۳٫ مراجعه به اقوال صحابه، به ویژه در مواردی مثل تبیین مفاهیم واژه ها، اسباب نزول و … که هم عصری با نزول آنها نقش آفرین است، لازم و ضروری است و در صورت فقدان برخی از اشکالات بر سایر اقوال قابل ترجیح است.(۱۸)
ادامه دارد…
پینوشتها:
۱٫محمدحسین ذهبی، التفسیر و المفسرون، دارالأرقم، بیروت، بیتا، ج۲، ص ۱۰-۱۱، به نقل از التبصیر فی الدین، ص ۳۴٫۲٫ذهبی، پیشین، ج۲، ص ۱۴٫۳٫عبارت ایشان موهم این معنا است که فهم صحابه در ردیف بیانات نبوی در تفسیر آیات است. زیرا مصدر این فهم الهام از سوی خداوند است که به ایشان عنایت شده است. دیگر اینکه اطلاق سخن ایشان همه ی صحابه را بدون استثنا فرا می گیرد و این خلاف قرآن و شواهد تاریخی است. صحابه ای بودند که توان شناخت معنای یک لغت قرآنی را نداشتند. به نظر این سخن، گونه ی دیگر نظریه ی نزاهت و عدالت تمام صحابه است که اعتقاد خودساخته ی اهل سنت است و دلایل رد آن روشن.۴٫عسّال، پیشین، ص ۱۱۱-۱۱۲٫۵٫همان، ص ۱۲۹٫۶٫رومی، پیشین، ج۱، ص ۲۷۲٫۷٫همان، ج۱، ص ۱۹۳٫۸٫به طور نمونه رک: فضل بن شاذان، الایضاح، ص ۲۲۹؛ محمد مفید، الافصاح فی الامامه، ص ۴۰؛ حسین بن عبدالصمد عاملی، وصول الخیار الی اصول الاخبار، ص ۱۶۳؛ سیدعلی خان شیرازی، الدرجات الرفیعه، ص ۹-۴۱؛ سید مرتضی عسکری، معالم المدرستین، ص ۱۱۳-۱۳۷؛ مسعود تفتازانی، شرح المقاصد، ج۵، ص ۳۱۰-۳۱۱٫ گفته شده است که ابن عماد حنبلی و شوکانی از قدما و محمد عبده، رشید رضا، مقبلی، سیدقطب، محمود ابوربه از متأخران به این قول ( عدم عدالت جمیع صحابه ) گرایش دارند. رک: الصحابه فی القرآن و السنه و التاریخ، مرکز الرساله.۹٫بیهقی، معرفه السنن و الآثار، تحقیق سید کسروی حسن، دارالکتب العلمیه، بیروت، ج۲، ص ۱۶۵٫۱۰٫ابن ابی شیبه ی کوفی، تحقیق و تعلیق: سعید اللحام، دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت، ۱۹۸۹م، ج۷، ص ۶۹۱٫۱۱٫احمد بن حنبل، العلل و معرفه الرجال، ج۲، ص ۴۱۰، رقم ۲۸۳۵٫۱۲٫محمود ابوریه، أضواء علی السنه المحمدیه، ص ۷۶٫۱۳٫فتح الله نجارزادگان، تفسیر تطبیقی، ص ۱۴۹-۱۵۱٫۱۴٫زین الدین بن علی عاملی، تمهید القواعد، ص ۲۷۸-۲۷۹٫۱۵٫محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۲، ص ۲۷۸٫۱۶٫فتح الله نجارزادگان، پیشین، ص ۱۵۷٫۱۷٫علی نصیری، رابطه متقابل کتاب و سنّت، ص ۱۴۷-۱۵۷٫۱۸٫علی نصیری، پیشین، ۱۶۹-۱۷۰٫منبع مقاله :راد، علی، (۱۳۹۰)، مبانی کلامی امامیه در تفسیر قرآن: با رویکرد نقّادانه به آرای ذهبی، عسّال و رومی، تهران: سخن، چاپ اول
مقالات مرتبط :
اشکالات اهل سنت به مبانی کلامی شیعه در تفسیر و پاسخ آن (۱)اشکالات اهل سنت به مبانی کلامی شیعه در تفسیر و پاسخ آن (۳)اشکالات اهل سنت به مبانی کلامی شیعه در تفسیر و پاسخ آن (۴)اشکالات اهل سنت به مبانی کلامی شیعه در تفسیر و پاسخ آن (۵)اشکالات اهل سنت به مبانی کلامی شیعه در تفسیر و پاسخ آن (۶)اشکالات اهل سنت به مبانی کلامی شیعه در تفسیر و پاسخ آن (۷)اشکالات اهل سنت به مبانی کلامی شیعه در تفسیر و پاسخ آن (۸)

















هیچ نظری وجود ندارد