* برترین زمان استغفار
استغفار به زمان و مکان خاص و وضعیّت ویژهاى محدود نیست؛ ولى در حالات و موقعیّت هاى مختلف زمانى و مکانى، نقش ویژه خود را دارد و بیشتر مقرون به پذیرش از ناحیه خداوند است، چنان که شب، بستر مناسبى براى نزول فیض الهى: «اِنّا اَنزَلنهُ فى لَیلَهِ القَدر» (قدر/ ۱)، و براى عروج عبد: «سُبحَنَ الَّذى اَسرى بِعَبدِهِ لَیلاً» (اسراء/۱) است.
قرآن کریم در آیات ۱۷ آل عمران: «المُستَغفِرینَ بِالاَسحار» و ۱۸ ذاریات/۵۱: «وبِالاَسحارِ هُم یَستَغفِرون» با صراحت، سَحَر را براى استغفار برمى گزیند و در آیه ۹۸ یوسف: «قالَ سَوفَ اَستَغفِرُ لَکُم رَبّى» طبق نظر قریب به اتّفاق مفسّران، برترى استغفار در سحر در مقایسه با زمان هاى دیگر را گوشزد مى کند.
در آیه اخیر، آنگاه که فرزندان خطاکار یعقوب (علیه السلام) از وى خواستند تا براى گناهانى که در حقّ پدر و برادر خود مرتکب شده اند براى آنان از خداوند آمرزش بطلبد، یعقوب(علیه السلام) گفت: در آینده برایتان از خدا آمرزش مى طلبم. بیشتر روایات ناظر به آیه یاد شده تصریح مى کنند که منظور او از آینده، سَحَر بوده است.[۱]
برخى دیگر از مفسّران نیز زمان هاى دیگرى، چون شب جمعه[۲]، شب هاى سیزدهم تا پانزدهم رجب[۳]، و وقت نماز شب[۴] را مناسب براى این آمرزش طلبى دانسته اند.
برخى از رازهاى اهمیّت استغفار در سحرگاه را مى توان چنین تبیین کرد.
* سحرگاه خوش ترین اوقات خواب به شمار مى آید و کسى که در این زمان از لذّت خواب، چشم بپوشد و به عبادت خدا بپردازد، اطاعت و بندگى او کامل تر خواهد بود.[۵]
* سحرگاه، یعنى بخشى از شب که در آن آرامش خاصّى حکمفرماست، زمینه مناسبى براى دعا بوده، استغفار و عبادت در آن تأثیر بسزایى دارد: «اِنَّ ناشِئَهَ الَّیلِ هِىَ اَشَدُّ وطاً واَقوَمُ قیلا». (مزمّل/6)
استغفارکنندگان در سحرگاهان (آل عمران/ ۱۷) را این گروه ها دانسته اند:
۱٫ برگزار کنندگان نماز صبح به صورت جماعت.[۶]
۲٫ کسانى که در سحرگاه ۷۰ بار استغفار مى کنند.[۷]
۳٫ افرادى که هنگام طلوع فجر صادق، بیدار و شاهد آن اند.[۸]
۴٫ کسانى که تا وقت سحر مشغول نماز بوده، آنگاه به استغفار و دعا مى پردازند.[۹]
۵٫ آنان که در قنوت رکعت اخیر نماز شب (وتر)، ۷۰ بار از خدا درخواست بخشش دارند.[۱۰]
در آیه اى نیز خداوند پس از آنکه به حج گزاران فرمان مى دهد به سوى سرزمین مِنا کوچ کنند، به آنان دستور استغفار مى دهد: «ثُمَّ اَفیضوا مِن حَیثُ اَفاضَ النّاسُ واستَغفِروا اللّهَ…». (بقره/ ۱۹۹)
* اجابت استغفار
پذیرش استغفار از سوى خداوند حتمى است، زیرا:
۱٫ برخى آیات به پذیرش استغفار از سوى خداوند تصریح دارد: «ومَن یَعمَل سوءًا اَو یَظلِم نَفسَهُ ثُمَّ یَستَغفِرِ اللّهَ یَجِدِ اللّهَ غَفورًا رَحیماً» (نساء/۱۱۰)، «ومَن یَغفِرُ الذُّنوبَ اِلاَّ اللّهُ» (آل عمران/۱۳۵)، «فَاستَغفِروهُ ثُمَّ توبوا اِلَیهِ اِنَّ رَبّى قَریبٌ مُجیب» (هود/۶۱)؛ نیز خداوند در آیه ۶۰ غافر: «اُدعونى اَستَجِب لَکُم» وعده استجابت دعا داده و استغفار، به صورت یکى از بهترین دعاها[۱۱] مشمول این وعده الهى است و وعده پذیرش استغفار مى تواند سبب تشویق به آن باشد.
۲٫ با توجّه به اینکه آیات فراوانى از قرآن کریم به استغفار امر مى کند[۱۲]، عدم پذیرش آن از سوى خداوند، بعید به نظر مى آید.
۳٫ بسیارى از اوصاف الهى چون غفور، غفّار، عفوّ و…، خود بشارت به بخشش الهى است که در استغفار، مطلوب است.
* وساطت در استغفار
واسطه جویى و واسطه پذیرى براى استغفار، در قرآن کریم تأیید و تثبیت شده است، چنان که به وسیله جویى براى تقرّب به خدا به صورت مطلق امر شده است: «وابتَغوا اِلَیهِ الوَسیلَهَ». (مائده/ ۳۵)
برخى آیات، واسطه جویى دیگران از رسول خدا (ص) و وساطت حضرت را براى آنها در استغفار، مطرح کرده مى فرماید: «…ولَو اَنَّهُم اِذ ظَلَموا اَنفُسَهُم جاءوکَ فَاستَغفَروا اللّهَ واستَغفَرَ لَهُمُ الرَّسولُ…» (نساء/۶۴) و در برخى دیگر، خداوند به رسول خویش فرمان مى دهد تا براى خود و مردم مؤمن استغفار کند: «واستَغفِر لِذَنبِکَ ولِلمُؤمِنینَ والمُؤمِنَتِ». (محمّد/۱۹) در آیاتى نیز استغفار براى پدر و مادر (ابراهیم/ ۴۱؛ نوح/ ۲۸) و دیگر خویشاوندان (اعراف/ ۷، ۱۵۱) و مؤمنان (حشر/۱۰) عملى پسندیده دانسته شده است. مفهوم برخى از آیات نیز، مانند آیه ۱۱۳ توبه که در آن رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و مؤمنان از استغفار براى مشرکان منع شده اند بر جواز استغفار براى مؤمنان دلالت دارد: «ما کانَ لِلنَّبِىِّ والَّذینَ ءامَنوا اَن یَستَغفِروا لِلمُشرِکینَ…».[13]
افزون بر آیات یاد شده، آیات ۹۷ـ98 یوسف: «قالوا یاَبانَا استَغفِر لَنا… * قالَ سَوفَ اَستَغفِرُ لَکُم رَبّى…» نیز به خوبى بر جواز وسیله جویى در استغفار دلالت دارد، زیرا هنگامى که فرزندان یعقوب پیامبر، از وى وساطت آمرزش از خدا را براى خود خواستند، حضرت به آنان وعده داد که در آینده برایشان از خداوند آمرزش بطلبد.
به نظر برخى مفسّران، استفاده قرآن از عنوان «رسول» در آیه ۶۴ نساء به این معنا اشاره دارد که واسطه باید داراى مقام معنوى و منزلت قابل توجّهى نزد خدا باشد. کسى که مقام رسالت ویژه اوست و بدان، مورد تکریم واقع شده، این شایستگى را دارد که واسطه در حاجت طلبى از خدا باشد و خداوند هرگز شفاعت او را رد نکند.[۱۴]
البتّه پذیرش نقش واسطه در آمرزش خواهى با لزوم وجود قابلیّت در توسّل جویان و مغفرت طلبان، جهت تأثیر استغفار براى آنان منافاتى ندارد.[۱۵] واسطه جویى در آمرزش خواهى با توحید منافاتى ندارد و به رغم نظر ابن تیمیّه و پیروان وهّابى او، بدعت و شرک نبوده[۱۶]، بلکه امرى مطلوب و راهى مؤثّر براى پذیرش استغفار و جذب لطف الهى است.[۱۷]
شأن نزول[۱۸] و روایات[۱۹] ذیل آیه ۶۴ نساء و اعتراض نکردن یعقوب(علیه السلام) به فرزندان خویش که از وى درخواست وساطت در استغفار کرده اند (یوسف/۹۷ـ98) مؤید این مطلب است.[۲۰] ضمن این که در نگاه قرآن، آمرزش فقط از آنِ خداوند بوده (آل عمران/۱۵۳)، رسول و دیگران فقط واسطه درخواست آمرزش هستند.[۲۱]
* ممنوعیّت استغفار براى مشرکان
آیه ۱۱۳ توبه پیامبر(صلى الله علیه وآله) و مؤمنان را از استغفار براى مشرکان باز مى دارد: «ما کانَ لِلنَّبِىِّ والَّذینَ ءامَنوا اَن یَستَغفِروا لِلمُشرِکینَ ولَو کانوا اولى قُربى…» منع یاد شده، به سبب عدم تأثیر استغفار براى مشرکان: «اِنَّ اللّهَ لا یَغفِرُ اَن یُشرَکَ بِهِ» (نساء/۴۸، ۱۱۶) و بیهوده بودن آمرزش خواهى در حق آنان است.[۲۲]
از سویى استغفار، نوعى اظهار محبّت به مشرکان و پیوند با ایشان است که در بسیارى از موارد از آن نهى شده است. [۲۳]
برخى منع استغفار براى مشرکان را به این سبب دانسته اند که در بین متمایل شدگان به ایمان و اسلام، نوعى مفسده پدید مى آید، زیرا در صورت پذیرش استغفار براى مشرکان، این گمان پدید مى آید که مؤمنان در این جهت هیچ گونه برترى بر مشرکان ندارند.[۲۴]
قرآن کریم پس از طرح ممنوعیّت استغفار براى مشرکان در آیه ۱۱۳ توبه/ به سرّ استغفار ابراهیم (علیه السلام) براى آزر اشاره مى کند که این آمرزش خواهى، زمانى بوده که ابراهیم(علیه السلام) همچنان به ایمان آوردن وى امیدوار بوده است، به همین سبب براى هدایت آزر به راه راست، به وى وعده آمرزش خواهى داد و به این وعده وفا کرد؛ امّا زمانى که دشمنى او با خدا آشکار شد، از وى تبرّى جست: «وما کانَ استِغفارُ اِبرهیمَ لاَبیهِ اِلاّ عَن مَوعِدَه وعَدَها اِیّاهُ فَلَمّا تَبَیَّنَ لَهُ اَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّهِ تَبَرَّاَ مِنهُ اِنَّ اِبرهیمَ لاَوّهٌ حَلیمٌ» (توبه/۱۱۴) مضمون روایتى در این زمینه این است که ابراهیم(علیه السلام) ایمان آوردن آزر را شرط استغفار براى او قرار داد و پس از آن که دشمنى آزر با خدا براى حضرت روشن شد، از وى بیزارى جست.[۲۵]
در شأن نزول آیه ۱۱۳ توبه آمده است که گروهى از مسلمانان از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) پرسیدند: آیا براى نیاکان ما که در زمان جاهلیّت مرده اند، از خدا بخشش نمى طلبى؟. خداوند با نزول آیه یاد شده به آنها پاسخ داد که پیامبر و مؤمنان، حقّ استغفار براى مشرکان را ندارند.[۲۶]
در شأن نزول دیگرى در منابع شیعه و اهل سنّت آمده است که حضرت على(علیه السلام) آمرزش طلبى مسلمانى را براى پدر و مادر مشرک خویش شنید و به او اعتراض کرد. وى گفت: پس چگونه ابراهیم براى والدین مشرک خویش از خدا آمرزش خواست؟. على(علیه السلام) پرسش او را به رسول خدا(صلى الله علیه وآله)رسانید، آنگاه آیات ۱۱۳ـ114 توبه نازل شد.[۲۷]
در شأن نزول دیگرى مقصود، استغفار رسول خدا(صلى الله علیه وآله)براى ابوطالب[28] یا آمنه[۲۹] دانسته شده، در حالىکه این شأن نزول به ادلّه متعدّد از سوى محقّقان ردّ شده است؛ از جمله:
۱٫ ضعف خبر یاد شده به دلیل نقل آن از سوى سعیدبن مسیب که برخى از منابع رجالى از او مذمّت، و برخى نیز از اظهار نظر درباره وى خوددارى کرده اند[۳۰]، افزون بر این، بعضى از منابع دیگر، روایت سعیدبن مسیب را به سبب دشمنى او با اهل بیت(علیهم السلام) فاقد اعتبار مى دانند.[۳۱]
۲٫ مشهور، بلکه مسلّم است که سوره توبه در سال نهم هجرى نازل شده، در حالى که وفات ابوطالب(علیه السلام) در سال دهم بعثت بوده است[۳۲]، بنابراین، شأن نزول یاد شده در متن خود از جهت تاریخى داراى تضاد است، تا جایى که برخى از تفاسیر در حلّ آن، توجیهات نامقبولى چون دو بار نازل شدن این آیه[۳۳] یا امکان استغفار پیامبر(صلى الله علیه وآله) براى ابوطالب از زمان وفات او تا هنگام نزول آیه را مطرح کرده اند[۳۴]؛ ولى به این نکته که چگونه پیامبر(صلى الله علیه وآله) سال ها به عموى مشرک خود اظهار دوستى و ابراز محبّت داشته، اشاره نکرده اند، در حالى که خداوند، آشکارا و مکرّر او را از محبت به مشرکان بازداشته بود.[۳۵]
۳٫ در بخشى از همین شأن نزول، ابوطالب اظهار داشت که من بر دین عبدالمطّلب هستم و موحّد بودن عبدالمطّلب از نظر شیعه و بسیارى از اهل سنّت، مسلّم است.[۳۶] از عبّاس بن عبدالمطّلب نیز نقل مى شود که ابوطالب پیش از وفات، به توحید و رسالت اقرار کرد[۳۷] و اشعار به جاى مانده از وى، مؤیّد این مطلب است.[۳۸]
برخى نیز معتقدند ابوطالب ایمان خود را کتمان مى کرد تا بدین وسیله بتواند از رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) بهتر حمایت کند.[۳۹]
در روایات اهل بیت(علیهم السلام) نیز ابوطالب به اصحاب کهف[۴۰] و مؤمن آل فرعون[۴۱] تشبیه شده است. امام رضا(علیه السلام)به ابان فرمود: اگر به ایمان ابوطالب اقرار ندارى، سرانجام تو آتش است.[۴۲]
پاورقی:
[۱]. مجمع البیان، ج5، ص403؛ تفسیر قرطبى، ج9، ص172؛ الصافى، ج3، ص46.
[۲]. جامع البیان، مج8، ج13، ص۸۵؛ مجمع البیان، ج5، ص403؛ التفسیرالکبیر، ج18، ص209.
[۳]. تفسیر قرطبى، ج9، ص172؛ روح المعانى، مج8، ج13، ص79.
[۴]. الدرالمنثور، ج4، ص585.
[۵]. التفسیرالکبیر، ج7، ص217.
[۶]. جامع البیان، مج3، ج3، ص283؛ مجمع البیان، ج2، ص714؛ بحار الانوار، ج84، ص120.
[۷]. جامع البیان، مج3، ج3، ص383.
[۸]. جامع البیان، مج3، ج3، ص383.
[۹]. مجمع البیان، ج2، ص714؛ التفسیرالکبیر، ج7، ص217؛ نور الثقلین، ج1، ص321.
[۱۰]. البرهان، ج1، ص602.
[۱۱]. نورالثقلین، ج5، ص38؛ البرهان، ج5، ص65.
[۱۲]. المعجم المفهرس، ص634، «غفر».
[۱۳]. نمونه، ج3، ص452.
[۱۴]. التفسیرالکبیر، ج10، ص162.
[۱۵]. نمونه، ج3، ص452.
[۱۶]. آیین وهابیت، ص145.
[۱۷]. نمونه، ج3، ص451; راهنما، ج3، ص450.
[۱۸]. مجمع البیان، ج3، ص105؛ التفسیرالکبیر، ج10، ص162.
[۱۹]. نورالثقلین، ج1، ص510؛ الدرالمنثور، ج2، ص678.
[۲۰]. نمونه، ج10، ص75 – 76؛ شیعه پاسخ مى دهد، ص145.
[۲۱]. نمونه، ج3، ص452؛ تفسیر نور، ج2، ص365.
[۲۲]. المیزان، ج9، ص351.
[۲۳]. نمونه، ج8، ص155.
[۲۴]. التحریر والتنویر، ج11، ص44.
[۲۵]. تفسیر عیاشى، ج2، ص114؛ بحار الانوار، ج11، ص24؛ نورالثقلین، ج2، ص274.
[۲۶]. مجمع البیان، ج5، ص115؛ نمونه، ج8، ص155.
[۲۷]. جامع البیان، مج7، ج11، ص60؛ تفسیر عیاشى، ج2، ص114؛ التفسیرالکبیر، ج16، ص209.
[۲۸]. جامع البیان، مج۷، ج۱۱، ص۵۶ـ57؛ التفسیرالکبیر، ج16، ص208؛ تفسیر قرطبى، ج8، ص173.
[۲۹]. الکشاف، ج2، ص315؛ التفسیرالکبیر، ج16، ص208؛ الدرالمنثور، ج4، ص302.
[۳۰]. معجم رجال الحدیث، ج9، ص138ـ145.
[۳۱]. الغدیر، ج8، ص9؛ نمونه، ج8، ص159.
[۳۲]. الکشاف، ج۲، ص315؛ التفسیرالکبیر، ج16، ص208؛ تفسیر قرطبى، ج8، ص173.
[۳۳]. تفسیر المنار، ج11، ص57ـ58؛ نمونه، ج8، ص158.
[۳۴]. التفسیرالکبیر، ج16، ص208.
[۳۵]. الغدیر، ج۸، ص۱۰ـ۱۱؛ نمونه، ج۸، ص۱۵۷ـ۱۵۸٫
[۳۶]. مجالس المؤمنین، ج1، ص163؛ اوائل المقالات، ص45ـ46.
[۳۷]. شرح نهج البلاغه، ج14، ص266.
[۳۸]. اسنى المطالب، ص۳۷; الغدیر، ج۷، ص۳۵۰ـ384.
[۳۹]. شرح نهج البلاغه، ج14، ص274؛ اسنى المطالب، ص33.
[۴۰]. الکافى، ج1، ص448.
[۴۱]. جواهر الفقه، ص249.
[۴۲]. بحار الانوار، ج35، ص110.
منبع: کتاب «جرعه ای از قرآن»
















هیچ نظری وجود ندارد