1 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home ائمه شیعه فاطمه زهرا (س)

فدک، نماد مظلوميّت اهل بيت عليهم السلام

0
SHARES
5
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

«…وَالاْءَمْرُ الاْءَعْجَبُ وَالْخَطْبُ الاْءَفْظَعُ بَعْدَ جَحْدِکَ حَقَّکَ غَصْبُ الصِّديقَةِ الطّاهِرَةِ الزَّهْراءِ سَيِّدَةِ النِّساءِ فَدَکا، وَرَدَّ شَهادَتِکَ وَشَهادَةِ السَّيِّدَيْنِ سُلالَتِکَ، وَعِتْرَةِ الْمُصْطَفي صَلَّي اللّه ُ عَلَيْکُمْ، وَقَدْ اَعْلَي اللّه ُ تَعالي عَلَي الاْءُمَّةِ دَرَجَتَکُمْ، وَرَفَعَ مَنْزِلَتَکُمْ وَاَبانَ فَضْلَکُمْ، وَشَرَّفَکُمْ عَلَي الْعالَمينَ، فَاَذْهَبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ وَطَهَّرَکُمْ تَطْهيرا…» (بخشي از زيارت امير المؤمنين عليه السلام در روز غدير)«… موضوع شگفت انگيزتر و مصيبت هولناک تر، پس از انکار حق تو، غصب فدک بود از صديقه طاهره، حضرت زهرا سرور زنان عليهاالسلام . پس از آنکه گواهي تو و دو بزرگوار از نسل تو و عترت مصطفي صلي الله عليه و آله را رد کردند. در حالي که خداي متعال درجه شما را بالا برد و منزلت شما را بر امّت برتري داد، و فضيلت شما را آشکار کرد و از آلودگي زدود و پاک و پاکيزه نمود…»ماجراي تاريخي فدک از جمله مسائلي است که همزمان با رحلت پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله و از روزهاي نخستين تاريخ اسلام تا کنون مطرح بوده است؛ مسأله اي که فراموش ناشدني است و بايد آن را يکي از دردناک ترين فرازهاي تاريخ اسلام برشمرد. هر چند طرح اين مسأله مانند بسياري از مسائل تاريخي ديگر، با آثار عملي همراه نيست و در حال حاضر سرزمين تاريخي فدک در صحراي حجاز و در دل بيابان ها و حرّه ها و سنگ هاي سوخته و پاره اي نخلستان هاي اطراف مدينه طيبه، گمنام افتاده و کسي را در مالکيت آن دعوا و مرافعه اي نيست. امّا از آنجا که طيّ قرنها بحث هاي فراواني درباره آن بوده و مورّخان و محدّثان و محقّقان سخن ها در اين باب گفته اند و يافتن نظر صائب مي تواند نکته اتکايي براي مسائل اعتقادي مخصوصا در مسأله خلافت و امامت و مظلوميت اهل بيت عليهم السلام در آن مقطع تاريخ اسلام باشد، لذا طرح آن مانند ساير مسائل تاريخي از بار ارزشي و معنوي و اعتقادي برخوردار است که مي تواند پرده از روي حوادث برافکند و براي آيندگان عبرت آموز باشد. بدينسان نمي توان ماجراي فدک را از حوادث فراموش شده تاريخ اسلام تلقّي کرد. با توجّه به اين نکته مهمّ، گذر بر تاريخ پرماجراي فدک و مناقشات آن همواره مورد توجّه عالمان، محدّثان، مورّخان و پژوهشگران شيعه و سني بوده است.در حالي که پيروان اهل بيت مصادره فدک به وسيله نظام حاکم، پس از رحلت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله را ظلم مضاعفي در حقّ خاندان پيغمبر پس از غصب خلافت امير مؤمنان عليه السلام مي دانند و حتّي اسفبارتر از آن مي شمارند. نظريه پردازان عامّه در مقام توجيه اين اقدام برآمده اند و بر مستندات غاصبان صحّه گذاشته و آن را اقدامي مشروع جلوه داده اند!نکته اي که تأکيد بر آن لازم است اين است که : مسأله فدک پيش از آنکه بار اقتصادي داشته باشد، بار معنوي و سياسي داشته که با گذشت زمان به مسائل اعتقادي پيوند خورده است؛ چنانکه امر از آغاز نيز چنين بوده و دفاعيات حضرت زهرا عليهاالسلام و حمايت امير مؤمنان از دختر پيغمبر صلي الله عليه و آله در اين کشاکش، به روشني مبيّن اين است که اساسا سخن از منافع اقتصادي نبوده، بلکه بعد معنوي و ديني آن، نقطه محوري را تشکيل مي داده است. اين دفاعيّات و خشم و خروش ها در راستاي دفاع مستمر از اصول ومباني اسلامي است که از سوي پروردگار و با رسالت حضرت محمّد صلي الله عليه و آله پي افکنده شد و خطر ارتجاع زودرس به طور جدّي آن را تهديد مي کرد. و اين وظيفه سنگرداران ولايت بود که از حريم شرايع دين دفاع کنند و از گسترش خطر ارتجاع و بدعت مانع شوند و از هرگونه امکانات تبليغي بهره گيرند. در اعصار بعدي نيز وارثان ولايت در برابر رژيم هاي حاکم، همان مواضع را دنبال کردند. و حتّي مسأله فدک را به عنوان نمادي از کشور اسلامي مطرح نموده و آن را به گستره حاکميّت دين و ولايت تعميم داده اند؛ چنانکه در سخن امام موسي بن جعفر عليه السلام با مهدي عباسي در تحديد حدود فدک روايت آمده که آن حضرت حدود فدک را با مفهوم رمزي اش به قلمرو حکومت اسلامي و جغرافياي آن روز جهان اسلام پيوند دادند و خواستار شدند که هرگاه خليفه عباسي بخواهد آن را به آل رسول بازگرداند بايد چنين اقدامي کند؛ يعني تمام متملّکات دولت اسلامي را واگذارد و اين حاکمان نه تنها غاصب فدک اند که غاصب خلافت نيز هستند. در هر حال با توجّه به اهمّيت موضوع وارتباطي که با مسأله ولايت پيدا مي کند در اين مقال برآنيم تا مروري گذرا بر سرگذشت فدک کنيم و مظلوميت اهل بيت و علي و زهرا عليهم السلام را در لحظات واپسين رحلت پيامبر به اجمال بنگريم.
موقعيّت جغرافيايي و سابقه تاريخي فدک
فدک از جمله قرا و قصبات حجاز و حوالي خيبر است که با مدينه طيّبه دو يا سه روز طي مسافت فاصله دارد که به مقياس زمان ما به 130 کيلومتر مي رسد. سرزميني بوده آباد و به لحاظ داشتن آب کافي، از نخلستان هاي فراوان و محصول برخوردار بوده است. اشتغال مردم اين سرزمين را امر کشاورزي و کارهاي دستي تشکيل مي داده و خرماي آن مشهور بوده و از بافته هاي فدک در کتب تاريخي سخن به ميان آمده است.فدک با پيشينه تاريخي منزلگاه طايفه «بنو مُرّه» از قبيله بزرگ و مشهور عرب «غطفان» است. به گفته طبري مادر نعمان بن منذر پادشاه حيره از اهالي فدک بوده که سند معتبري در قدمت تاريخي سرزمين فدک به شمار مي رود. (1)و به گفته برخي ديگر : فدک نام پسرحام بن نوح بوده و اين قريه به نام وي موسوم گشته است. فدک با خيبر ده کيلومتر فاصله دارد و به لحاظ اينکه خيبر مرکز عمده يهوديان بوده، مردم آن از نظر اجتماعي و مذهبي تابع يهوديان خيبر بوده اند. قلعه مشهور قديمي فدک به «الشمروخ» شهرت داشته که در حقيقت حصن و قلعه فدک بوده است. (2)فدک، با ديرينه ممتدّ تاريخي و موقعيت ويژه اش به عنوان يک سرزمين پر آب و در نتيجه داراي نخلستان ها، نامي مشهور بوده که علي رغم کوچکي اش از اهمّيت تاريخي و جغرافيايي برخوردار است.در قرن سوّم هجري، اين قريه مسير و منزل گاه مسافران مدينه بوده که در حال حاضر اين موقعيّت را از دست داده است.
موقعيّت کنوني فدک
بنا به نوشته مؤلّف کتاب مدينه شناسي که خود از محلّ فدک ديدن کرده است، اين منطقه امروزه به «الحائط» موسوم است که تابع امارت «حائل» است و در مغرب «الحُليفه» و جنوب «ضرغد» قرار دارد. دقيقا در مرز شرقي خيبر داراي موقعيّت مشخّصي است. به گفته مؤلّف فوق الذکر، تا پايان سال 1975 ميلادي، اين منطقه شامل 21 روستا و داراي 11000 نفر جمعيت بوده و سکنه «الحائط» بيش از 1400 نفر نبوده است.فدک سرزميني است پوشيده از نخلستان ها و برخوردار از امکانات کشاورزي و در عين حال مجاور سرزمين هاي خشک حرّه و تابش آفتاب گرم.حائط، بي هيچ نشاني از تاريخ، در لابلاي نخلستان ها و صحراي خشک متروک، امروزه اهمّيت خود را به عنوان منزلگاه مسافران از دست داده است. (3)
مشخصات فدک و نخل هاي آن
چنانکه پيشتر اشاره شد، فدک به لحاظ امکانات کشاورزي، سرزميني بود پر محصول ورطب آن شهرت بسيارداشت.درخصوص حجم درآمدکشاورزي ونخلستان هاي فدک، پس از آنکه در تصرف پيامبر قرار گرفت، گزارشهايي به ثبت رسيده است. برخي گويند : نخلستان هايش در قرن ششم هجري معادل نخلستان هاي کوفه بوده است. (4)ابن ابي الحديد مي نويسد : وقتي عمر بر نيمي از فدک با يهوديان مصالحه کرد از مال عراق پنجاه هزار درهم به آنان داد. (5)سيّد بن طاووس در کشف المحجّه گفتاري دارد که درآمد فدک را بيش از اين تخمين زده است. وي مي گويد : در آمد فدک به روايت شيخ عبداللّه بن حماد انصاري سالانه بالغ بر هفتاد هزار دينار بوده است. (6)از اينجا مي توان علّت واگذاري اين سرزمين پرحاصل به فاطمه زهرا عليهاالسلام از طرف پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله و به امر پروردگار متعال در آيه وَآتِ ذَا الْقُرْبي حَقَّه را استنباط کرد. بديهي است با زندگي زاهدانه اي که اهل بيت رسول اللّه صلي الله عليه و آله داشتند آنان را براي اداره معيشت شخصي به اين مبلغ نيازي نبوده و حکمت ديگري در اين امر مهمّ بايد باشد که شايد بتوان گفت : هدف از اين واگذاري داشتن بنيه مالي و توان اقتصادي جهت اداره حکومت اسلامي بوده که مي بايست در خاندان پيامبر مستقر مي شد. همانگونه که تصرّف فدک و خارج ساختن آن از دست اهل بيت به وسيله دستگاه خلافت را در همين نکته بايد جستجو کرد که به شرح آن خواهيم رسيد.
فتح خيبر و فدک
در سال هفتم هجرتِ پيامبر صلي الله عليه و آله ، سپاه اسلام موفّق شدند طيّ فتوحات خود قلعه هاي خيبر را که دژهاي استوار يهوديان بود فتح کنند، دلاوري هاي اميرمؤمنان عليه السلام در اين فتوحات مشهور است. اسطوره شجاعت آن حضرت و به خاک افکندن مرحب، قهرمان غول پيکر يهود و کندن در خيبر با آن حجم افسانه اي اش برگ ديگري است از افتخارات آن فاتح بزرگ در تاريخ اسلام. همينکه خيبر فتح شد و يهوديان سرتسليم در برابر مسلمانان فرود آوردند، خبر سقوط خيبر با آن عظمت به يهوديان فدک که از ساکنان قلعه ها و مزارع آن خطّه بودند رسيد و از اين رهگذر رعب و وحشتي در دل آنان افتاد و پيش از آنکه سپاه اسلام راهي فدک شوند، نمايندگاني نزد پيامبر فرستادند و از تسليم و مصالحه خود بر نيمي از حاصل باغات و اراضي فدک سخن گفتند. (7)ابن ابي الحديد از سيره ابن اسحاق چنين نقل مي کند : همين که خيبر فتح شد، رعب و وحشت يهوديان فدک را گرفت، لذا نمايندگان خود را نزد پيامبر فرستادند و درخواست کردند بر نيمي از فدک با آنان مصالحه کند. نمايندگان يهود در خيبر يا در مسيرِ راه و يا در مدينه خدمت پيامبر رسيدند و موضوع را عنوان کردند و آن حضرت پيشنهاد آنان را پذيرفت. از اين رو فدک ملک ويژه رسول اللّه شد؛ زيرا بدون جنگ به تصرّف در آمد. همچنين نامبرده از کتاب ابوبکر جوهري با اسناد خود از زهري چنين آورده است : گروهي از اهالي خيبر که در محاصره قرار گرفتند، تحصّن کرده و از پيامبر خواستند به آنان امان دهد تا جلاي وطن کنند. پيامبر پذيرفت. اهالي فدک اين را شنيدند و همين پيشنهاد را دادند و پيامبر قبول کرد. و بدينگونه فدک بدون هيچ جنگ و جهاد به تصرّف در آمد و بدين ترتيب ملک خاص پيامبر شد. (8)مفسران سنّي و شيعي نيز به چگونگي تصرّف فدک اشاره کرده و آن را خالصه و فئ رسول خدا و از زمين هايي برشمرده اند که بدون سلاح و سپاه فتح شده و آحاد مسلمين در آن نقشي نداشته اند و بنا به نصّ قرآني، متعلّق به پيامبر خواهد بود :وَمَا أَفَاءَاللّه ُ عَلَي رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلاَ رِکَابٍ وَلَکِنَ اللّه َ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَي مَنْ يَشَاءُ وَاللّه ُ عَلَي کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ * مَا أَفَاءَاللّه ُ عَلَي رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَي فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَي وَالْيَتَامَي وَالْمَسَاکِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ کَيْ لاَ يَکُونَ دُولَةً بَيْنَ الاْءَغْنِيَاءِ مِنْکُمْ… (9)«آنچه را خدا از آنها (يهود) به رسول خود بازگرداند، چيزي است که شما براي به دست آوردن آن نه اسبي تاختيد نه شتري، ولي خداوند رسولان خود را بر هر کس بخواهد مسلّط مي سازد و خدا بر همه چيز توانا است. آنچه را خدا از اهل اين آبادي بازگرداند «فئ» از آن خدا و رسول و خويشاوندان او و يتيمان و مستمندان و در راه ماندگان است تا اين اموال ميان ثروتمندان شما دست به دست نشود…»دو آيه فوق الذکر خاطر نشان مي سازد که آنچه بدون جنگ و جهاد به دست آيد به خدا و رسول تعلّق دارد و ساير مسلمانان در آن حقّي ندارند. و آنگاه که در دست پيامبر قرار گرفت، آن حضرت به عنوان ولّي امر مسلمين در مصارفي که صلاح دين و مسلمين است خرج مي کند و آن را ذخيره ثروتمندان نمي سازد. اين مصارف به بيان آيه، عبارتند از : راه خدا و ترويج و تقويت دين و اهداف مقّدس رسالت نبوي، خويشاوندان پيامبر و ايتام و مستمندان و در راه ماندگان و به طور کلّي در جهت مصلحت دين و مسلمين.و هر گاه پيامبر از ميان مردم رخت بربندد، زمام چنين اموالي در دست جانشين به حقّ او، امام عادل خواهد بود که از قبل تعيين شده است که او نيز در همان مصارف مذکور خرج و صرف خواهد کرد.
واگذاري فدک به فاطمه عليهاالسلام
چنانکه در روايات بي شماري از طريق خاصّه و عامّه آمده است، رسول خدا صلي الله عليه و آله در زمان حيات خود فدک را به فاطمه زهرا عليهاالسلام واگذار کردند و اين سه سال قبل از رحلت پيامبر بود؛ يعني همان ايامي که فدک به تصرف آن حضرت درآمد.طبرسي در مجمع البيان، ذيل تفسير آيه : وَآتِ ذَا الْقُرْبَي حَقَّهُ وَالْمِسْکِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ از امام باقر و امام صادق عليهماالسلام و نيز ابوسعيد خدري چنين روايت مي کند :«إنّه لَمّا نَزَلَتْ هذِهِ الآيَة عَلَي النَّبِي صلي الله عليه و آله أَعْطاها وَسَلَّمَها فَدَکا وَبَقِيت فِي يَدِها ثَلاث سَنَوات قَبْلَ وَفاتِ النَّبِيّ». (10) همينکه آيه کريمه به پيامبر صلي الله عليه و آله دستور داد حقّ ذوي القربي؛ يعني خويشاوندان پيامبر و مسکين و ابن سبيل را بدهد، آن حضرت فدک را به فاطمه عليهاالسلام داد و سه سال قبل از وفات حضرتش در دست فاطمه بود.همين مطلب را سيوطي در درّالمنثور از ابي سعيد خدري نقل کرده است :«أخرج البزاز وابويعلي وابن حاتم و ابن مردويه عن أبيسعيد الخدري، قال : لَمّا نَزَلَتْ هذِهِ الآيَة وَآتِ ذَا الْقُرْبَي حَقَّهُ… دعا رسول اللّه فاطمة فأعطاها فَدَکا.چون آيه شريفه نازل شد پيامبر صلي الله عليه و آله فاطمه عليهاالسلام را فراخواند و فدک را به او داد.و نيز از قول ابن عباس آورده : «لما نزلت وَآتِ ذَاالْقُرْبي حَقَّه أقطع رسول اللّه فاطمة فدکا» چون آيه شريفه نازل شد، رسول خدا صلي الله عليه و آله فدک را ملک فاطمه عليهاالسلام قرار داد.هيثمي در مجمع الزوائد و ذهبي در ميزان الاعتدال، متّقي در کنز العمال و برخي ديگر از محدّثان عامّه نيز عين اين مطلب را نقل کرده اند. (11)کوتاه سخن اينکه : فدک خالصه پيامبر گرامي بوده و در زمان حيات خود به امر خداوند آن را به فاطمه زهرا عليهاالسلام داده است. اين اقدام پيامبر صلي الله عليه و آله بر اساس مصلحت دين و مسلمين و آينده خلافت اسلام بوده؛ زيرا اوّلاً : هرگاه فدک در دست زهرا و علي عليهماالسلام بود، آن را جز براي دين و مسلمين و مصالح جامعه اسلامي نمي خواستند و همان راه و روش پيامبر را مي پيمودند. ثانيا : خلافت آينده اسلام که مي بايست در دودمان اهل بيت استمرار مي يافت، به بنيه مالي و پشتوانه اقتصادي نياز داشت و فدک به عنوان يک منبع درآمد، بخشي از اين بودجه را تأمين مي کرد و رمز اينکه پيامبر صلي الله عليه و آله آن را به فاطمه عليهاالسلام دادند و مستقيما به علي عليه السلام نسپردند، شايد اين باشد که فاطمه دختر پيامبر بود و مردم نسبت به او احترامي ويژه داشتند و ذي القرباي مستقيم رسول اللّه بود و دادن فدک به حضرتش دستور خداوند در آيه کريمه بود و بديهي است که فاطمه زهرا عليهاالسلام نيز با فدک همانگونه عمل مي کرد که پيامبر مي خواست و آن را در جهت خلافت اميرمؤمنان و مصلحت مسلمانان قرار مي داد. اين در حالي است که گروهي از اهل نفاق و دنياطلبان؛ از قبل با خلافت اميرمؤمنان سرستيز داشتند و اگر فدک به طور مستقيم در اختيار آن حضرت قرار مي گرفت، عکس العمل هايي نشان مي دادند.در هر حال، وجود فدک در ميان اهل بيت، خواه در دست علي عليه السلام يا زهرا عليهاالسلام در حاق واقع فرقي نداشت. اقدام دستگاه حاکمه نيز در غصب فدک همان هدف را تعقيب مي کرد که اشاره شد و آن تهي دست نمودن خاندان پيامبر از بنيه مالي بود و در اين جهت فرقي نداشت که متصرف زهرا باشد يا علي عليهماالسلام .نکته ديگري نيز در اينجا وجود داشت و آن اينکه اگر زهرا عليهاالسلام تسليم مي شد، مي بايست در اصل خلافت نيز تسليم شود و حقّي را که خدا و پيامبر در ولايت امّت براي اهل بيت قرار داده، به آنان تسليم نمايد و اين به معناي بر باد رفتن کرسي خلافت بود. بنابر اين جنبه سياسي فدک مهمتر از جنبه اقتصادي آن بوده است.
ابوبکر و مصادره فدک
پس از ماجراي سقيفه و تصاحب خلافت، نخستين اقدام خليفه اين بود که فدک را از تصرّف زهرا عليهاالسلام خارج کند. از اين رو دستور داد وکيل آن حضرت را از فدک اخراج کردند و آن را به بيت المال ملحق نمودند. هر چند اين اقدام عجولانه و تصرّف غاصبانه هيچگونه مستند شرعي و قانوني نداشت بلکه يک اقدام صرفا سياسي و در راستاي تثبيت حکومت بود امّا وي براي توجيه کار خود به روايتي دست يازيد که جز او هيچيک از صحابه و روات آن را نقل نکرده اند.در صحيح بخاري آمده است که ابوبکر در پاسخ حضرت زهرا، که به اقدام وي اعتراض نمود، چنين گفت : «إنّ رسول اللّه قال : لا نورث ما ترکناه صدقة»؛ (12) «ما ارث نمي گذاريم، هر چه از ما بماند صدقه است.»و در برخي منابع ديگر آمده است : «نحن معاشر الانبياء لا نورث». (13)در تحليل اين ماجرا نکاتي را بايد خاطرنشان ساخت :1. چنانکه از پيش ملاحظه کرديم، فدک را پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله سه سال قبل از رحلت خود به فرمان خداوند در آيه وَآتِ ذَا الْقُرْبَي حَقَّهُ… به فاطمه واگذار نمودند و بدين ترتيب فدک نحله فاطمه عليهاالسلام است و تا روي کار آمدن ابوبکر در اختيار حضرت بوده و وکيل و نماينده ايشان بر فدک نظارت مي کرده و تصدّي آن را در دست داشته است.و بدينگونه حضرت فاطمه «ذواليد»؛ يعني متصرّف بوده و اصولاً خليفه حق نداشت ملکي را که در تصرّف زهرا عليهاالسلام بوده از وي بگيرد. و يا براي مالکيّت آن، از حضرتش شاهد بخواهد و اين چيزي است که احکام فقه اسلامي به صراحت بيان مي کندو آنها نخواستند به حکم خدا عمل کنند.2. با اين وجود هنگامي که ابوبکر شاهد خواست، حضرت زهرا عليهاالسلام علي عليه السلام و حسنين عليهماالسلام و امّ أيمن را به گواهي فراخواند. امّا خليفه شهادت اين بزرگواران را رد کرد که اين بزرگترين اهانت به ساحت قدس آل اللّه بود که قرآن به طهارت و صدق و عصمتشان گواهي داده و آيه «تطهير» در شأن ايشان فرود آمده است و همه راويان؛ اعمّ از شيعه و سنّي اتفاق نظر دارند که آيه تطهير جز براي اين خاندان نازل نشده و به همين خاطر است که در زيارتِ غديرِ حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام اين اقدام مصيبتي بزرگ تر از غصب خلافت خوانده شده است؛ زيرا اگر غصب خلافت يک ظلم آشکار بود امّا ردّ شهادت صديقه امت، حضرت فاطمه عليهاالسلام و صديق اکبر حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام و دو سبط پيامبر عليهماالسلام از بُعد معنوي خسارتي بود جبران ناپذير و اهانتي آشکار و پشت سر انداختن آيه تطهير و ناديده گرفتن مقامات و فضائلي که رسول گرامي براي علي و زهرا و حسنين عليهم السلام گفته بود و دوست و دشمن و خود ابوبکر بدان گواهي داده اند.
فقه و فضائل فاطمه و علي عليهماالسلام
مگر پيامبر نفرمود : «فاطمه پاره تن من است، هر که او را بيازارد مرا آزرده است.»در صحيح بخاري و مسلم است که ابن مخرمه گفت : شنيدم از پيامبر که در منبر فرمود : «فاطمة بِضْعَة مِنّي يُؤذِيني ما آذاها ويريبني ما رابها.» (14)و مگر نفرمود : «رضاي فاطمه رضاي خدا و غضب او غضب خداوند است.»ابن ابي عاصم روايت کرده :«إنّ النبيّ صلي الله عليه و آله قال لفاطمة إنّ اللّه َ يَغْضِبُ لِغَضَبِکَ وَيَرضي لِرِضاکَ». (15)همچنين ترمذي از قول زيد بن ارقم آورده : «إنّ رسول اللّه قال : عليّ وفاطمة والحسن والحسين، أنا حربٌ لمن حاربهم وسِلْمٌ لمن سالَمَهُم»؛ (16) «هر که با علي و فاطمه و حسنين بستيزد من با آنها بستيزم و هر که مسالمت کند با وي مسالمت کنم.»ونيز فرمود : «اشتدّ غضب اللّه عَلي مَن آذاني في عترتي». (17) «خشم خدا شدّت گرفت بر کساني که با آزردن عترتم مرا آزردند.»دکتر محمّد عبده يماني، يکي از دانشمندان اهل سنّت عربستان سعودي در کتاب ارزشمند خود؛ «انّها فاطمة الزهراء» فصلي را به فقه حضرت فاطمه اختصاص داده و در بخش هايي از آن مي نويسد :«شکّي نيست که آن جناب سرآمد زنان عالم است، سيّده فقيهه و فاطمه که در انتقال دادن دين و دعوت و شناخت قرآن و سنّت توانمندي بالايي داشت… هنگامي که از فقه و دانش او در قالب روايات سخن مي گوييم مي بينيم در موارد بسياري با مسائل فقهي مواجه بوده و در آن مسائل به نور خداي عزّوجلّ مي نگريسته و خداوند قلب او را نوراني ساخته و وي را گرامي داشته و از زنان برگزيده عالم قرار داده است.» (18)«اگر در کتابهاي روايي تتبّع کنيم موارد بسياري از فقه و درايت فاطمه را خواهيم يافت که به اعتراف اهل تحقيق، به صورت يک کتاب مستقل مي توان ارائه داد. حضرت فاطمه عليهاالسلام داراي روحي دانا و فهمي دقيق نسبت به اسلام و احکام آن بود… او با فقه کامل از کتاب خدا و سنّت رسول صلي الله عليه و آله عمل مي کرده و اصرار داشته که همه اعمال و رفتارش تابع سنّت مصطفي و هدايت آن حضرت باشد.» (19)و در همين کتاب از قول عايشه آورده که گفت : «کسي را نديدم راستگوتر از فاطمه» (20)و بالاخره سراسر اين کتاب و صدها نظير آن از قلم عامّه و خاصّه مشحون از فضائل صديقه طاهره عليهاالسلام است. و اينها را دستگاه خلافت نيز مانند هزاران راوي و محدّث ديگر به ياد داشته است؛ امّا در ماجراي فدک برخوردشان چنان بود که ديديم و نيز درباره اميرمؤمنان عليه السلام و مقامات و فضايل و حقانيت و صدق و علم و منزلت معنوي او احدي ترديد نداشته و کتب عامّه نيز آکنده از ذکر مناقب آن حضرت است.ابن حجر هيثمي با اينکه از متعصّبان سرسخت عامّه است، در کتاب صواعق، چهل حديث از پيامبر صلي الله عليه و آله در فضائل اميرالمؤمنين آورده و علاوه بر آن، فضائل ديگري براي آن حضرت و خاندانش برشمرده است. از جمله :«عَلِيّْ مَعَ الْقُرْآن وَالْقُرآن مَعَ عَلِيّ لا يَفْتَرِقان حَتّي يَرِدا عَلَيَّ الْحَوض»؛ (21) «علي با قرآن و قرآن با علي است و اين دو جدا نشوند تا در کنار حوض کوثر نزد من آيند.»و «أقضاکم عليّ»؛ يعني از همه شما بهتر علي قضاوت و داوري کند. و دعا درباره او که : «اَللّهُمَّ اهْدِ قَلبَهُ وَثَبِّتْ لِسانَهُ»؛ (22) «خدايا قلبش را هدايت کن و زبانش را استوار دار!»و نيز : «الصديقون ثَلاثَة؛ وَعَلِيّ بْن أبِيطالِب أَفْضَلُهُمْ»؛ (23) «سه تن صديقان اند، حبيب نجار و مؤمنِ آل ياسين و علي که افضل همه آنهاست.»و نيز از سخن پيامبر است : «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِيّ لَنْ يَزُولا حَتّي يَرِدا عَلَيَّ الْحَوض»؛ (24) «علي با حقّ است و حق با علي، از يکديگر جدا نشوند تا در کنار کوثر نزد من آيند.»و نيز : «عَلِيٌّ مِنّي بِمَنْزِلَة رَأسي مِنْ جَسَدِي»؛ (25) «علي نسبت به من، همانند سر من نسبت به پيکر من است.»همچنين ابن حجر از قول ابوبکر آورده که گفت : از پيامبر صلي الله عليه و آله شنيدم که مي فرمود : «عليّ مِنّي بمنزلتي من ربّي»؛ (26) «علي نسبت به من همانند منزلت من با خداي من است.»حال با چنين فضايلي آيا جاي آن داشت که خليفه از زهرا عليهاالسلام شاهد بخواهد و شهادت علي عليه السلام را رد کند و گواهي حسنين را ناديده بگيرد؟! اسف بارتر اينکه در مناقشات مربوط به فدک حرمت حريم ولايت را پاس ندارد؟!ابن ابي الحديد متن خطبه اي را از ابوبکر در پاسخ به خطابه تاريخي حضرت زهرا عليهاالسلام نقل کرده که از گستاخي و جسارت وي نسبت به اهل بيت پرده برمي دارد و نگارنده اين مقال حتّي نقل آن سخنان را دور از ادب مي داند.وي پس از نقل آن خطبه موهن، مي نويسد : من سخنان ابوبکر را براي نقيب ابويحيي جعفر بن يحيي بن ابوزيد خواندم و گفتم : او به چه کسي گوشه مي زند؟ پاسخ داد : گوشه نمي زند بلکه به صراحت مي گويد! گفتم : اگر صريح بود از تو نمي پرسيدم. او خنديد و گفت : علي بن ابي طالب عليه السلام را اراده کرده است. گفتم همه اين سخنان را براي علي گفته است؟! پاسخ داد : آري، پسرم، پادشاهي است! گفتم : انصار کجا بودند؟ گفت : آنها نام علي را فرياد کردند و او براي جلوگيري از بلوا و آشوب آنها را نهي کرد.» (27)آري پادشاهي است! دنيا و حکومت و رياست چند روزه که آدمي را به اينجا مي کشاند تا حرمت حريم حق را مي شکند و همه ارزشها را زير پا مي گذارد!3. چنانکه در مناقشات فدک آمد، پاسخ خليفه به فاطمه زهرا عليهاالسلام در پي اعتراض به غضب فدک استناد به روايتي بود که جز وي آن را نقل نکرده است؛ «ما پيامبران ارث نمي گذاريم.» در حالي که در آغاز امر، سخن از ميراث نبود. فاطمه رفع تعرض از ملکي را مي خواست که در تصرف وي بوده و پيامبر سه سال قبل از رحلت، خالصه خود را به دخترش داده بود، امّا ابوبکر به جاي اينکه با منطق صحيح پاسخ زهرا را بدهد، سخن را به انحراف برد و بحث ميراث را پيش کشيد.و چون سخن از ميراث به ميان آمد، ناگزير دفاع زهرا عليهاالسلام در اين حال به گونه ديگر شد و در حقيقت به يک بحث اساسي در باب ميراث به عنوان حکمي از احکام اللّه تبديل گشت و موضع حضرت زهرا عليهاالسلام در اين مناقشه درست ردّ دعاوي خليفه بود که مدعي شد «از پيامبر کسي ارث نمي برد.» که اين بر خلاف قانون ارث است که به صورت عام براي همه در قرآن تعيين شده و تخصيص آن غير موجّه و بدون دليل است. همانگونه که وراثت انبيا نيز در قرآن طي آياتي مطرح گرديده و در اين جهت فرقي ميان آنها و ديگران نيست و وارث؛ اعم ازاينکه دختر باشد يا پسر، از اسلاف خود ارث مي برد و روايت مورد استناد ابي بکر خبر واحدي بيش نيست که جز خليفه راوي ندارد و هرگز نمي توان با چنين روايتي عمومات قرآني را تخصيص زد. به عبارت ديگر ميراث از احکام مصرّح و عام است که کتاب اللّه بدان ناطق است و روايت ابي بکر به فرض صحّت خبر واحد و قطع نظر از مشخصات راوي، اگر شرايط و قراين حاليه و موقعيّت زمان و مکان و بحران امر خلافت را هم در نظر بگيريم کمترين اعتباري براي آن خبر نمي توان در نظر گرفت. نه تنها از نظر شيعه بلکه از ديدگاه بسياري از محقّقين عامّه که تخصيص کتاب اللّه را با خبر واحد جايز نمي دانند. به هر حال با توجّه به شرايط پيشگفته، حضرت زهرا عليهاالسلام مصمّم به ميدان آمد تا از حريم دين دفاع کند که از مسأله فدک فراتر و مهم تر بود.
دفاع زهرا و شکايت به جمع عمومي
پس از آنکه ابوبکر به استناد روايتي به تصرف فدک اقدام کرد و وکيل فاطمه زهرا عليهاالسلام را خلع يد نمود و آن حضرت از اين اقدام آگاه شد، چادر بر سر افکند و با جمعي از زنان بني هاشم راهي مسجد گرديد و اين در حالي بود که ابوبکر در جمع مهاجر و انصار حضور داشت. آنگاه پرده اي زدند و زهرا عليهاالسلام ناله اي از دل برآورد که همه اهل مسجد به گريه افتادند. سپس اندکي درنگ کرد تا صداي گريه فرونشست و آغاز سخن نمود و خطبه غرّايي ايراد فرمود و از نعمت رسالت حضرت محمّد صلي الله عليه و آله و فلسفه احکام آسماني سخن گفت، آنگاه در مورد خطر رجعت به جاهليّت به مردم هشدار داد و در فرازي از آن خطابه تاريخي مسأله ميراث خود را از رسول خدا عنوان کرد و محروميّت از ارث پدر را حکم جاهليّت خواند و مردم را مورد نکوهش قرار داد که چرا در برابر اين جريان سکوت کرده اند؟! گفت : «هيهات، مسلمانان! اي پسر ابي قحافه چرا من از ارث پدر محروم شوم؟ آيا خداوند گفته تو از پدرت ارث ببري و من از پدرم ارث نبرم؟! چه حکم ناروايي آوردي و گستاخانه به قطع رحم دست يازيدي و عهد و پيمان شکستي! کتاب خدا پيش روي شماست و به عمد به آن پشت پا زديد و به دور افکنديد. خداي عزّوجلّ مي فرمايد : وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ… و در داستان يحيي و زکريا مي گويد : فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْکَ وَلِيّا * يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيّا (28) و نيز مي فرمايد : يُوصِيکُمْ اللّه ُ فِي أَوْلاَدِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الاْءُنثَيَيْنِ فَإِنْ کُنَّ نِسَاءً فَوْقَ اثْنَتَيْنِ… و همچنين فرمود : إِنْ تَرَکَ خَيْرا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالاْءَقْرَبِينَ… (29)و شما پنداريد که من بهره و ميراثي از پدر ندارم! آيا خداوند آيه اي را به شما اختصاص داده و پدر مرا از حکم آن استثنا کرده است؟ يا مي گوييد : (ما اهل دو ملت ايم) اهل دو ملّت از يکديگر ارث نمي برند؟! آيا من و پدرم از اهل يک ملّت و دين نيستيم؟! آيا شما به خاصّ و عام قرآن از پيامبر داناتريد؟! و… (30)چنانکه ملاحظه مي کنيم : تمام تکيه سخن دختر گرامي پيغمبر اين است که چرا خليفه و يارانش کتاب خدا را ناديده گرفته اند و به احکام جاهليّت رجعت نموده اند. در حقيقت فدک بهانه است براي مسأله اي مهم تر و آن اعتراض به زير پا گذاشتن آيات صريح قرآن با دستاويز روايتي مجهول که جز خليفه راوي ندارد. در حالي که چند صباحي بيش از رحلت آن حضرت نگذشته و جريان هاي روز، اسلام و مسلمين را با شتاب به جاهليت منسوخ پيشين سوق داده است و اگر در لحظات نخستين غيبت پيغمبر چنين رجعتي آغاز گردد، آينده تاريخ چه خواهد شد؟! و اين بود رسالت فاطمه زهرا عليهاالسلام در دفاع بي وقفه از آييني که پدرش بنيان نهاده و احکامي که پي افکنده و بايد براي آينده بشريت تا رستاخيز جاودانه بماند.دفاعيّه زهرا عليهاالسلام هر چند در آن لحظه ها در بازگرداندن حق او بي اثر ماند و ابوبکر همچنان در تصرف فدک پاي فشرد امّا در وجدان ها و بستر تاريخ اسلام تأثير عميق برجاي نهاد. حقايقي را روشن کرد. مطالب زير پرده اي را افشا نمود و خط و نشان ها را نقش بر آب ساخت. پرده از چهره سياستمداران حاکم برافکند. به همگان آموخت که چگونه بايد از حريم دين و قرآن و ولايت دفاع نمود و به حرکت بي امان ادامه داد و با اعراض از دستگاه خلافت و مهجور ساختن آن با مبارزه منفي و وصيت به عدم حضور غاصبان در نماز و تشييع جنازه و دفن و مزارش اين طرح مقدس را تکميل نمود و اين پرسش همواره پيش روي انسان هاست که چرا دختر گرامي پيامبر شبانه دفن شد و قبرش در اختفا ماند؟!
ولأيّ الأمور تدفن سرّا / بنت خير الوري وتعفي ثراها
حديث مورد استناد در مصادره فدک
از بررسي منابع روايي استفاده مي شود که حديث : «لا نورث ما ترکناه صدقة» که مورد استناد خليفه در تصرف فدک بود، از هيچ يک از روات و صحابه، جز ابوبکر نقل نشده است. بخاري از سه طريق به نقل اين روايت پرداخته که هر سه به عايشه منتهي مي شود و عايشه نيز از قول پدرش ابوبکر روايت مي کند. بنا به روايت بخاري، زهري از قول عايشه نقل کرده که «فاطمه و عباس نزد ابوبکر آمدند و ميراث خود از رسول خدا را مطالبه کردند که شامل فدک و بخشي از خيبر بود و ابوبکر در پاسخ گفت : شنيدم پيامبر خدا صلي الله عليه و آله مي فرمود : «لا نُورث ما تَرَکْناهُ صَدَقَة…». از ما ارث برده نشود، آنچه به جاي ماند صدقه است و خاندان پيامبر نيز از اين مال خواهند خورد. ابوبکر اضافه کرد : به خدا کاري را که پيغمبر مي کرد من ترک نکنم. در پي اظهارات ابوبکر، فاطمه عليهاالسلام از او روي برتافت و تازنده بود با وي حرف نزد.» (31)همچنين ابن ابي الحديد در چند مورد از شرح نهج البلاغه تأکيد مي کند که مشهور اين است : حديث «لا نَورث ما تَرَکْناهُ صَدَقَة» را جز ابوبکر کسي از پيامبر نقل نکرده است. (32)همچنين از بررسي منابع عامّه چنين استفاده مي شود که حديث مورد استناد را حتّي همسران رسول خدا نشنيده بودند. ابن ابي الحديد از قول عايشه آورده است که همسران پيغمبر صلي الله عليه و آله عثمان بن عفان را نزد ابوبکر فرستادند تا ميراث آنها را از خالصه و فئ رسول اللّه مطالبه کند و من (عايشه) آنها را از اين خواسته منع کردم و گفتم از خدا نمي ترسيد! مگر نمي دانيد که پيغمبر فرمود : «ما ارث نمي گذاريم…» (33) حال اگر موضوع نفي وراثت از مسلّمات دين بود چگونه همسران رسول خدا آن را نشينده بودند و تنها عايشه به رد و انکار آن پرداخت؟! و چرا عثمان خودش به آنان پاسخ نداد که از پيامبر کسي ارث نمي برد؟! چنانکه در روايت بخاري ملاحظه کرديم، گفتار عايشه نيز مستند به گفتار پدرش ابوبکر است و مستقيما از پيامبر نقل روايت نکرده است.از مجموع اين وقايع مي توان استنباط کرد که حديث «نفي وراثت از پيامبر» پايه محکمي نداشته و مورد قبول همگان نبوده است. مؤيّد ديگر بي پايه بودن حديث فوق، برخورد عمر با مسأله وراثت فدک در ماجرايي است که ذيلاً از نظر مي گذرد.در صحاح اهل سنّت آمده است که : «علي عليه السلام و عباس در زمان عمر بر سر فدک اختلاف کردند، علي عليه السلام مي گفت : پيامبر صلي الله عليه و آله آن را در زمان حيات خود به فاطمه عليهاالسلام واگذار کرد و عباس اين مطلب را انکار مي کرد و مي گفت : ملک رسول خدا بودو من وارث او هستم! داوري نزد عمر بردند، امّا عمر از اظهار نظر خودداري کرد و گفت : «من حلّ اين مسأله را به خود شما واگذار مي کنم، خود بهتر مي دانيد چه کنيد.» (34)تعبير ياقوت حموي در معجم البلدان چنين است :«هنگامي که عمر به خلافت رسيد و فتوحاتي نصيب مسلمانان شد و دولت اسلامي گسترش يافت، عمر با اجتهاد خود در اين مسأله بر آن شد که فدک را به ورثه پيامبر برگرداند.» (35)اگر اين روايات صحيح باشد، دالّ بر اين است که حکم خليفه اوّل سياسي و موقّتي بوده و در لحظه هاي حسّاس خلافتش بدان متمسّک شده است وگرنه چگونه عمر درباره تصميم خليفه اوّل اهمال مي کرد و آن را به دور مي انداخت و فدک را به علي و عباس با عنوان ورثه پيامبر واگذار مي نمود؟ (36)افزون بر اين، شخصيت اميرمؤمنان عليه السلام و منزلت معنوي و مقام ايماني اوست که قوي ترين حجّت در اين مسأله است و اين چيزي است که دو خليفه بارها به آن اعتراف کرده اند و نظر او را در مسائل و معضلات، ملاک عمل قرار مي دادند و در اينجا نيز بايد ملاک باشد.به گفته ابن ابي الحديد : «اگر علي عليه السلام و عباس از پيامبر روايتي شنيده بودند که به موجب آن پيامبر ارث نمي گذارد، چگونه آمدند نزد عمر و طلب ميراث کردند؟! آيا عباس اين را مي دانسته و با اين حال مطالبه ميراث کرده است؟! و آيا امکان داشت که علي عليه السلام اين را بداند و به همسر خود اجازه دهد چيزي را مطالبه کند که استحقاق ندارد و به مسجد بيايد و با ابوبکر محاجّه کند و آن سخنان را بگويد؟! به طور قطع علي عليه السلام دعوي فاطمه عليهاالسلام را تأييد مي کرده و او را براي دفاع از حقّ خود اجازه داده است.» (37)ابن ابي الحديد مي افزايد :«اگر صحيح باشد کسي از پيامبر ارث نمي برد، به چه دليل شمشير و مرکب و نعلين آن حضرت را به علي عليه السلام دادند؟ به اعتبار اينکه همسرش (فاطمه عليهاالسلام ) وارث پيامبر است؛ زيرا اگر ميراث از پيامبر صحيح نباشد در اين جهت فرقي نيست که شي ء موروث کم باشد يا زياد و تفاوتي نمي کند که از چه نوع و جنس باشد.» (38)خلاصه اينکه : حديث «نفي وراثت از پيامبر» را کسي جز ابوبکر نقل نکرده است و اگر در عهد ابوبکر، يار و همراهش عمر بن خطاب، از اقدام ابوبکر حمايت کرده، جنبه سياسي داشته و يک حکم شرعيِ برگرفته از کتاب و سنّت نبوده است؛ چرا که اگر حکم شرعي بود، از هر کس سزاوارتر به فهم احکام شريعت و حمايت از آن، علي بن ابي طالب عليه السلام بود که احدي از صحابه حتّي ابوبکر و عمر نيز منکر آن نشده اند؛ همانگونه که منزلت معنوي و صدق گفتار فاطمه زهرا عليهاالسلام صديقه طاهره، پاره تن پيغمبر صلي الله عليه و آله نيز به اعتراف همه و اقارير مکرّر عايشه دختر ابوبکر جاي ترديد و انکار نبوده است. حال چگونه امکان داشت مطلبي در باب فدک يا مسأله ميراث، از رسول خدا رسيده باشد و ابوبکر آن را بداند، امّا اميرالمؤمنين عليه السلام که باب مدينه علم و حکمت و عالم به تأويل و تنزيل قرآن است و نيز صديقه امّت از آن آگاهي نداشته باشند و نعوذ باللّه چيزي را ادّعا کنند که به آنان تعلّق نداشته است! و همچنين همانگونه که ديديم، خليفه دوّم نيز در زمان خلافت خود بر اقدام ابوبکر پافشاري نکرد و خلفاي بعدي نيز در چند مقطع تاريخي، فدک را به خاندان پيغمبر صلي الله عليه و آله واگذار کردند.
خليفه و اعتراف به خطا
از گفته هاي تاريخي مي توان استفاده کرد که شخص ابوبکر نيز در باطن امر، به حقانيت حضرت زهرا عليهاالسلام در امر فدک معتقد بوده است. در اين خصوص به چند مورد و شاهد مي توان اشاره کرد :1. در اصول کافي از حضرت موسي بن جعفر عليهماالسلام روايتي نقل شده که در بخشي از آن آمده است : در پي احتجاجات حضرت زهرا عليهاالسلام و گواهي امير مؤمنان عليه السلام و أمّ ايمن، ابوبکر در نوشته اي دستور ترک تعرّض از فدک را صادر کرد و چون فاطمه عليهاالسلام نامه را گرفت و برگشت، در راه عمر خبردار شد و آن نامه را گرفت و پاره کرد و دور ريخت. (39)2. بنابر آنچه در کتاب «الإمامة والسياسه» ذيل صفحه، به عنوان يک روايت آمده است :هنگامي که ابوبکر و عمر براي عذرخواهي! و عيادت به خانه فاطمه آمدند، ابوبکر با اعتراف به اشتباه خود در مورد فدک و خلافت چنين گفت :«يا حَبِيبَة رَسُول اللّه ، أَ غَضَناکِ فِي مِيراثِکِ منه وَفِي زَوجِکِ». (40)«اي حبيبه پيامبرخدا، ما تو را درباره ميراثت از پدرت و در مورد شوهرت (امر خلافت) خشمگين و ناراحت کرديم.»و آنگاه فاطمه عليهاالسلام فرمود : «چگونه خاندان تو از تو ارث ببرند و ما از حضرت محمّد صلي الله عليه و آله ارث نبريم؟!»؛ «ما بالک يرثک أهلک ولا نرث محمّدا». (41)3. بنابه نوشته مورّخ شهير، مسعودي : «ابوبکر هنگام مرگ از چند چيز اظهار پشيماني و تأسف کرد؛ از جمله اينکه گفت : اي کاش به تفتيش خانه فاطمه عليهاالسلام اقدام نمي کردم.» (42)در متون روايي و تاريخي، مواردي از اين قبيل مي توان يافت که بيانگر حقانيت دختر پيغمبر صلي الله عليه و آله در دعواي خود و مظلوميت اهلبيت و محکوميت دستگاه حاکمه در اقدام خود مي باشد. و بهترين داور خداوند است.
تحليلي از جاحظ در موضوع بحث
علماي اهل سنّت نيز در مواردي بر پذيرش اين حقيقت ناگزير شده و عذر خليفه را نا موجّه خوانده اند و به طور غير مستقيم روايت خليفه را مخدوش دانسته، مدافعات برخي متعصبان عامّه را مردود شمرده اند؛ از جمله آنان جاحظ است که در رسائل خود به اين مطلب پرداخته، مي نويسد :«برخي پنداشته اند که دليل صدق گفتار ابوبکر وعمر در منع ميراث و برائت آنها، اين است که اصحاب رسول اللّه صلي الله عليه و آله دعوي آنان را رد نکردند؛ يعني سکوت صحابه در برابر دعوي خليفه تأييدي بود بر مدّعاي او.سپس جاحظ به ردّ اين پندار پرداخته و مي گويد : «اگر ستمديدگان و آنان که حقّشان ضايع شده بود و طرح دعوا و شکايت داشتند، معترض نبودند، در اين صورت سکوت مي توانست دليل بر صحّت مدعاي خليفه باشد در حالي که اعتراض فاطمه عليهاالسلام تا بدانجا پيش رفت که وصّيت کرد ابوبکر بر جنازه اش نماز نخواند و هنگامي که براي مطالبه حق خود نزد ابوبکر آمد، گفت : اي ابابکر اگر تو بميري چه کسي از تو ارث خواهد برد؟ پاسخ داد خانواده ام و فرزندانم. فاطمه فرمود : چرا ما از پيامبر ارث نبريم، و بالاخره هنگامي که ابوبکر فاطمه را از ارث خود منع کرد و حقّش را نداد و فاطمه نااميد شد و ياوري نيافت. گفت : به خدا تو را نفرين مي کنم. و ابوبکر جواب داد به خدا تو را دعا مي کنم…جاحظ سپس به نقل گفتگوي فاطمه با ابوبکر و ملايمت ابوبکر در برابر سخنان تند فاطمه عليهاالسلام اشاره کرده، در بيان راز اين ملايمت مي نويسد : اين دليل بر برائت از ظلم و سلامت از جور نيست؛ زيرا مکر ظالم و سياست مکّارانه گاه تا آنجا مي رسد که مظلوم نمايي کند و سخن متواضعانه و منصفانه به کار بگيرد و در ادامه با اشاره به اقدام عمر در تحريم متعه مي گويد : چگونه مي توان عدم اعتراض صحابه را دليل بر صحّت اقدام کسي دانست در حالي که عمر در منبر گفت : «مُتْعَتانِ کانَتا عَلي عَهْدِ رَسُول اللّه مُتْعَة النَّساء وَمُتْعَة الْحَجّ أَنَا أنْهي عَنْهُما وَأُعاقِبُ عَلَيهِما»؛ «دو متعه در عهد پيامبر خدا صلي الله عليه و آله بود؛ يکي متعه زنان و ديگري تمتّع در حجّ و من از آن دو نهي مي کنم و مرتکب آن را مجازات مي نمايم.» با اين وصف، کسي در صدد انکار و ردّ اين اقدام عمر برنيامد و آن را تخطئه نکرد و اظهار شگفتي ننمود و از او توضيحي نخواست.» (43)مقصود جاحظ اين است که خلفا اقدامات متعدّدي داشتند که بر خلاف سنّت و سيره نبوي بود و مردم اينها را مي ديدند و اعتراض نمي کردند و اين دليل مشروعيت نمي شود.پس به صرف اينکه مردم دعوي ابوبکر را در مورد ارث نبردن از پيامبر انکار نکردند، دليلي بر صحت دعوي او نيست و اين موارد مشابه ديگري داشته؛ چنانکه در مورد تحريم متعه حج و متعه ازدواج از عمر ديديم، و به گفته جاحظ سکوت در برابر کسي که مسلّط بر اوضاع است و امر و نهي و قتل و عفو و حبس و يا آزادي را در دست دارد، دليل روشن و حجّت قانع کننده نيست. (44)
غصب فدک و جنبه سياسي آن
برخورد خشونت بار دستگاه خلافت با دختر پيغمبر صلي الله عليه و آله را اگر به ديده تحقيق بنگريم، جنبه سياسي داشته نه جنبه ديني. از يکسو مي خواستند دست اهل بيت را از مال دنيا تهي کنند که پشتوانه حرکتي در جهت معارضه با غصب خلافت نباشد و از سوي ديگر زمينه را براي باز پس گيري خلافت فراهم نکنند؛ همانگونه که ابن ابي الحديد مي نويسد : در شهر حلّه يکي از علوي ها به نام علي بن مهنا ذکي معروف به ذوفضائل به من گفت : فکر مي کني چرا ابوبکر و عمر فدک را از فاطمه گرفتند؟ پرسيدم : چه هدفي داشتند؟ گفت : «خواستند پس از آنکه خلافت را گرفتند انعطاف و نرمشي نشان ندهند و آن حضرت از آنان انعطاف نبيند و بدينسان زخمي بر زخم هاي ديگر نهادند، و نيز از قول يکي از متکلمين اماميّه به نام علي بن نقي در بلده نيل آورده که هدف آن دو در تصرّف غاصبانه فدک و خارج ساختن آن از دست فاطمه عليهاالسلام جز اين نبود که علي عليه السلام با محصول و در آمد آن قدرت پيدا کند و با ابوبکر در خلافت منازعه نمايد و از فاطمه و علي و ساير بني هاشم و فرزندان عبدالمطلب را در خمس منع کردند.» (45) هر چند ابن ابي الحديد اينگونه اظهارات را مورد انکار و استهزا قرار داده امّا حقيقت امر جز اين نبوده است.
امير مؤمنان عليه السلام و ماجراي فدک
دوره بيست و پنج ساله سه خليفه سپري شد و خلافت ظاهري با همه مشکلات و بحران هايش در کف با کفايت اميرمؤمنان قرار گرفت. در اين حال، آن حضرت مي توانست حق برباد رفته اهل بيت را به خاندانش برگرداند. امّا چنين نکرد. چرا؟اين مسأله مورد تحليل هاي گونان قرار گرفت؛ برخي تصوّر کردند اقدام علي عليه السلام تأييدي بود بر سيره خلفاي پيشين و امضاي غصب فدک! که اين تفسير ناروايي است؛ چرا که آن حضرت از هر کس بهتر مي دانست که فدک متعلّق به فاطمه زهرا عليهاالسلام و اهل بيت است و براي اين موضوع شهادت داد که ابوبکر نپذيرفت! همچنين علي عليه السلام همدرد فاطمه بود و موضع گيري هاي او را در برابر غاصبان تأييد و از وي حمايت مي کرد.بنابراين، سکوت آن حضرت در مسأله فدک همانند سکوت او در برابر تصرّف خلافت بود، پس از اتمام حجّت هاي لازم که مصلحت اسلام و مسلمين آن را ايجاب مي کرد.آنچه براي علي و زهرا عليهماالسلام اهمّيت داشت و هستي خود را به پاي آن فدا کردند، شريعت والاي احمدي صلي الله عليه و آله بود که در مقام حفظ آن از هرچه هست مي توان گذشت؛ خلافت، فدک و بالاتر از همه اينها، جان و تن و هرچه در توش و توان باشد.علي عليه السلام پس از شهادت همسر مظلومش نيز راه و روش ديگري اتخاذ نکرد و با مظلوميت خود و خاندانش روزگار گذرانيد. او هرگز علاقه اي به مال و مقام دنيا نشان نداد و انديشه آخرت از فکر دنيا مشغولش مي داشت. و چنين بود همسر بزرگوارش فاطمه زهرا عليهاالسلام آنچه در مدافعات آن بانوي بزرگ اسلام محور بود، احکام و سنن الهي بود که پدرش پايه گذاري کرد و چنانکه گفتيم فدک بهانه اي بيش نبود.اميرمؤمنان عليه السلام در ماجراي فدک سخني دارد که طي نامه اي به عثمان بن حنيف آن را متذکر مي شود و اين سخن بيانگر موضع آن حضرت در ماجراي تأسّف بار فدک است.در اين نامه مي نويسد :«بَلَي کَانَتْ فِي أَيْدِينَا فَدَکُ مِنْ کُلِّ مَا أَظَلَّتْهُ السَّمَاءُ ، فَشَحَّتْ عَلَيْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ ، وَسَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ آخَرِينَ ، وَنِعْمَ الحَکَمُ اللّهَ . وَمَا أَصْنَعُ بِفَدَکَ وَغَيْرِ فَدَکَ ، وَالنَّفْسُ مَظَانُّهَا فِي غَدٍ . جَدَثٌ تَنْقَطِعُ فِي ظُلْمَتِهِ آثَارُهَا وَتَغِيبُ أَخْبَارُهَا ، وَحُفْرَةٌ لَوْ زِيدَ فِي فُسْحَتِهَا ، وَأَوْسَعَتْ يَدَا حَافِرهَا ، لاَءَضْغَطَهَا الحَجَرُ وَالْمَدَرُ ، وَسَدَّ فُرَجَهَا التُّرَابُ الْمُتَرَاکِمُ ، وَإِنَّمَا هِيَ نَفْسِي أَرُوضُهَا بِالتَّقُوَي لِتَأْتِيَ آمِنَةً يَوْمَ الْخَوْفِ الاْءَکْبَرِ ، وَتَثْبُتُ عَلَي جَوَانِبِ الْمَزْلَقِ .» (46)«آري، از تمام آنچه آسمان بر آن سايه افکنده، در دست ما تنها فدک بود که گروهي بر آن ديده حرص و طمع دوختند و گروهي ديگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشيدند و بهترين داور و حَکَم خداوند است. مرا با فدک و غير فدک چه کار! در حالي که آرامگاه فرداي آدمي قبري است که در تاريکي آن آثارش محو شود و اخبارش ناپديد گردد؛ گودالي که اگر با دست گورکن توسعه داده شود سنگ و کلوخ در آن فرو ريزند و انبوه خاک درزهايش را بپوشاند و همانا نفس سرکش را رياضت مي دهم تا در آن روزِ هراس انگيز بزرگ با امنيت در آيد و در آن لغزشگاه استوار بماند.»اين سخن به صراحت مي گويد : واگذاري فدک نه از روي رضايت بلکه از روي بي رغبتي و اعراض از دنيا بود و حکميت و شکايت را نزد خدا بردن و اين خود اعلام وضع صريح آن حضرت است در مورد فدک.ابن ابي الحديد در شرح اين بخش نامه، توضيح جالبي دارد. او مي نويسد : «در معناي سخن امام که مي فرمايد : «فَشَحَّتْ عَلَيْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ ، وَسَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ آخَرِينَ» اين است : «أي سامحت وأغضت ولَيسَ يعني هيهنا بالسخاء إلاّ هذا لا السّخاء الحقيقيّ لأنّه عليه السلام وأهله لم يَسْمَحوا بفدک إلاّ غصبا وقسرا وقد قال : هذه الألفاظ في موضع آخر فيما تقدّم وهو يعني الخلافة بعد وفات رسول اللّه صلي الله عليه و آله . ثمّ قال : ونِعْمَ الحَکَم اللّه ، الحکم الحاکم وهذا الکلام کلام شاکٍ متظلّم.» (47)اينکه مي فرمايد : «گروهي به فدک طمع بستند و گروهي سخاوتمند از آن گذشتند.» بدين معني است که فدک را ناديده گرفتند و چشم از آن پوشيدند و نه جز اين. سخاوت در اينجا به معناي سخاوت حقيقي نيست؛ زيرا آن حضرت و خاندانش فدک را رها نکردند مگر از روي غصب و زور. آن حضرت نظير اين الفاظ را در مورد غصب خلافت پس از وفات رسول خدا صلي الله عليه و آله نيز دارد. و اين سخنان نشانه نارضايتي اوست. لذا پس از اين سخنان مي گويد : بهترين حَکَم يعني داور و حاکم خداوند است. اين سخن سخن کسي است که شکايت دارد و تظلّم مي کند.در زيارت غديرِ اميرمؤمنان عليه السلام نيز به اين تظلّم و شکوه اشاره شده و پس از مطرح ساختن غصب فدک به عنوان مصيبتي اندوهبارتر از غصب خلافت و ردّ شهادت علي و حسنين عليهم السلام از سوي حاکمان چنين آمده است :«فما أعْمَهَ مِنْ ظُلْمِکَ عَنِ الحَقِّ ثُمَّ أفْرَضوکَ سَهمَ ذَوي القُربي مَکْرا وأحادُوهُ عَنْ أهْلِهِ جَوْرا فَلَمّا آلَ الأمرُ اِلَيکَ أجرَيتُهُم علي ما أجْرَيا رَغْبَةً عَنْهُما بِما عِنْدَ اللّه ِ لَکَ فأشبَهَتْ مِحْنَتُکَ بِهِما مِحَنَ الأنْبِياءِ عليهم السلام عِنْدَ الوَحْدَةِ وَعَدَمِ الأنْصارِ…»«چه کور دل است آنکه حقّ تو را به ستم پايمال کرد، سپس سهم ذوي القربي را با نيرنگ از تو گرفتند و با جور از اهلش دريغ داشتند. پس چون کار خلافت به تو بازگشت همانگونه که آن دو کردند، عمل کردي و به اميد ثواب الهي از آن روي برتافتي. بدينسان ابتلاي تو به آن دو به ابتلا و امتحان پيامبران شباهت داشت آنگاه که تنها مي شدند و يار و ياوري نداشتند…»
اميرالمؤمنين و تأسّي به پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله
نکته ديگري که در زيارت بدان اشاره شد و روايات نيز به آن توجّه داده اند، اين است که اميرالمؤمنين عليه السلام در ماجراي فدک و خودداري کردن از اعاده آن در دوران خلافتش و تنها اعلام موضع زباني، به پيامبران خدا و حضرت ختمي مرتبت تأسّي نمود که اگر از آنان چيزي را به زور مي گرفتند از آن چشم مي پوشيدند و اعراض مي کردند.در اين خصوص چند روايت از امامان معصوم عليهم السلام رسيده است؛ از جمله ابراهيم کرخي از امام صادق عليه السلام مي پرسد :چرا و به چه علّت هنگامي که اميرالمؤمنين به خلافت رسيد فدک را رها کرد؟ امام در پاسخ فرمود :«اقتداءً برسول اللّه لمّا فتح مکّه وقد باع عقيل بن ابي طالب داره. فقيل يا رسول اللّه ألا ترجع إلي دارک؟ فقال : وهل ترک عقيل لنا دارا. إنّا أهلَ بيتٍ لا نسترجع شيئا يؤخذ منّا ظلما فلذلک لم يسترجع فدکا لمّا ولّي» (48)«او به پيامبر اقتدا کرد آنگاه که مکّه را فتح نمود و عقيل خانه آن حضرت را فروخته بود. پرسيدند : يا رسول اللّه ، به خانه خود برنمي گرديد؟ فرمود : مگر عقيل براي ما خانه اي گذاشته است؟! ماخانداني هستيم که اگر به ظلم از ما چيزي را بگيرند باز پس نگيريم، از اينرو اميرالمؤمنين پس از تصدّي امر، فدک را باز پس نگرفت…»
پرونده فدک در محکمه تاريخ
پرونده فدک هرگز از دفتر محاکمات حذف نشد، نه زهرا و علي عليهماالسلام آن را ناديده گرفتند و نه فرزندانشان؛ زيرا همانگونه که گفتيم بُعد معنوي فدک اصل بود و نه ارزش مادّي آن. فدک نماد و مظلوميّت اهلبيت بود و مظلوم بايد از مظلوميّت خود سخن بگويد وگرنه به ظلم صحه گذاشته و اين در منطق دين روا نيست. در آينده تاريخ نيز مي بينيم که فرزندان فاطمه و علي عليهم السلام هرگاه فرصتي مي يافتند داستان فدک را تازه مي کردند تا از صفحه تاريخ و جغرافياي عقايد محو نشود و اگر خود فدک نيست پرونده اش باز باشد و وجدان ها بر اساس آن داوري کنند و چنانکه وقايع تاريخي نشان مي دهد، فدک از محدوده يک دهکده کوچک و يک مزرعه خارج شد و مفهوم وسيع تري گرفت؛ همان مفهومي که در مدافعات زهرا نيز نقش بنيادين داشت و بعدا پرده از روي آن برداشته شد.
مفهوم نمادين فدک
حقيقت اين است که بحث فدک از مرافعه بر سر يک مزرعه فراتر رفته و شکل کلّي تري به خود گرفته است و آن به اساس حاکميت مربوط مي گردد. براي نمونه، حضرت موسي بن جعفر عليه السلام گفتاري دارد با مهدي عباسي که فدک را با مفهوم نمادين آن به تصوير مي کشد. علي بن ساباط مي گويد : هنگامي که ابوالحسن موسي عليه السلام بر مهدي عباسي وارد شد و ديد که حقوق غصب شده را باز پس مي دهد، گفت : اي خليفه، چرا آنچه از ما به ستم گرفته شده باز پس نمي دهي؟ مهدي گفت : اي ابوالحسن مقصودتان چيست؟ حضرت داستان فدک و فتح آن براي رسول اللّه صلي الله عليه و آله را به تفصيل بيان کرد و يادآور شد که اين خالصه رسول اللّه بود و به امر حقّ به زهرا داده شد و در حيات پيامبر در دست فاطمه بود تا اينکه با روي کار آمدن خليفه اوّل از دست او خارج شد ولي با مدافعات زهرا عليهاالسلام و گواهي اميرمؤمنان و امّ ايمن، ابوبکر حاضر شد آن را به فاطمه عليهاالسلام واگذار کند امّا عمر مانع گرديد تا بالأخره در تصرّف دستگاه خلافت درآمد.پس از نقل اين ماجرا، مهدي عباسي از امام خواست که حدود فدک را مشخّص کند و امام فرمود :«حَدّ مِنها جبل اُحد وحَدّ منها عريش مصر وحدّ منها سيف البحر وحدّ منها دَوْمة الجندل، فقال له کلّ هذا؟ قال نعم. هذا کلّه ممّا لم يوجف علي أهله رسول اللّه نجيل ولا رکاب. فقال کثيرٌ و أنظر فيه». (49)«يک حدّ آن به کوه احد، حدّ ديگرش به عريش مصر (شهري مجاور مصر قديم) و حدّ سوم به ساحل دريا، و چهارم به دومة الجندل (ناحيه اي در شام از طريق مدينه) منتهي مي شود.مهدي عباسي گفت : همه اينها؟! امام فرمود : آري اينها سرزمين هايي است که پيامبر با سپاه و لشکر از اهلش متصرّف نشده، مهدي گفت اينها زياد است! بايد در باره آن فکر کنم!»شايد مهدي عباسي نيز مقصود امام را فهميده که اينگونه پاسخ داده است. و ممکن است مفاد سخن امام اين باشدکه قلمرو حکومت اسلامي به غصب درتصرّف حاکمان قرار گرفته و اگر قرار است حق به صاحب آن برگردد، از محدوده فدک فراتر مي رود و بايد به خاندان پيامبر واگذار شود؛ زيرا آنها وليّ امر مسلمين و صاحب اختيار کشور اسلامي اند، چون تنها آنها هستند که با عدل و داد حکومت توانند کرد و از حقوق توده ها حمايت خواهند نمود، چون اگر در اختيار افراد نالايق قرار گيرد سرگذشت فدک نيز بدانجا منتهي مي شود که مثلاً معاويه آن را سه قسم کند، يک ثلث به مروان حکم بدهد، ثلث ديگر به عمرو بن عثمان بن عفان و باقي مانده را به يزيد بن معاويه! (50) و يک روز تمام آن در اختيار مروان حکم، دشمن اهل بيت قرار گيرد و همينطور دست به دست خلفا بگردد و نه تنها به بيت المال و مستضعفان نرسد بلکه در مقاصد شخصي و عيش و نوش حاکمان وحواشي آنها مانند بقيّه بيت المال صرف شود، چنانکه تحوّلات تاريخي فدک اين را نشان مي دهد.البته در پاره اي موارد نيز از سوي خلفا همچون عمر بن عبدالعزيز که تا حدودي به مظالم مردم مي رسيد، فدک به اهلبيت عودت داده شد. و يا در زمان مأمون نيز به خاندن پيامبر واگذار گرديد که دعبل در اين خصوص قصيده اي سرود که مطلعش اين بود :
أصبح وجه الزمان قد ضحکا / برد مأمون هاشم فدکا
«بر چهره زمان لبخند شادي نشست آنگاه که مأمون فدک را به بني هاشم برگردانيد.»نکته آخري که در اينجا اشاره مي شود اين است که اين تحوّلات و واگذاري فدک از سوي برخي خلفا و غصب آن از سوي برخي ديگر، نشانگر دو مطلب است :1. فدک به عنوان يک ابزار سياسي و اهرم فشار بر اهل بيت مورد استفاده بوده چنانکه از آغاز نيز چنين بود.2. آنها پذيرفته بودند که فدک واقعا متعلّق به اهل بيت است و بايد حقّ به حق دارش برگردد و اين نتيجه مدافعات فاطمه زهرا عليهاالسلام بود. که بعدها نيز در اين راستا حرکت هايي صورت گرفت.در هر حال اگر چه فدک به عنوان يک مزرعه يا دهکده اهمّيت آن را نداشت که آنهمه مورد مناقشه و مناظره قرار گيرد؛ امّا از بُعد سياسي و بعد معنوي اهمّيت داشت که اين را بايد محور اصلي مناقشات دانست.
——————————————–پي نوشت ها :

1 . نک : سيّد محمّد باقر نجفي، مدينه شناسي، ج2، ص4892 . همان، ص4903 . مدينه شناسي، ج2، ص4924 . آية اللّه شهيد سيّدمحمّد باقر صدر، فدک در تاريخ، ص275 . شرح نهج البلاغه، ج4، ص108، چاپ بيروت.6 . به روايت محدّث قمي در بيت الاحزان، ص827 . معجم البلدان، ماده فدک.8 . شرح ابن ابي الحديد، ج4، ص1089 . حشر : آيات 6 و 710 . مجمع البيان، و نيز نک : اصول کافي، ج1، ص44311 . نک : سوگنامه فدک، صص134 و 13512 . صحيح بخاري، ج8، صص3 و 4 و ج5 ص8213 . شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج4، ص117، چاپ بيروت.14 . به نقل ابن حجر در الاصابه، ج4، ص33815 . همان.16 . همان، و مسند احمد حنبل، ج2، ص442 و کتاب فاطمه زهرا، ص253 ترجمه نگارنده.17 . کنز العمال، ج12، ص93، ح3414318 . کتاب فاطمه زهرا، صص261 و263 دکتر محمّد عبده يماني، ترجمه محمّدتقي رهبر.19 . کتاب فاطمه زهرا، صص261 و263 دکتر محمّد عبده يماني، ترجمه محمّدتقي رهبر.20 . انّها فاطمة الزهراء، ص31121 . صواعق، ص361 و کنز العمال، ج11، ص60322 . همان، ص35123 . همان، ص36524 . راغب، محاضرات، ج2، ص47825 . صواعق، ص366؛ کنز العمال، ج11، ص60326 . همان، ص51727 . شرح نهج البلاغه، ج4، ص111، چاپ بيروت.28 . مريم : 6 و 729 . بقره : 18030 . دلائل طبري، صص116 و 117؛ شرح نهج البلاغه، ج4، صص129 و13031 . صحيح بخاري، ج8، ص332 . شرح نهج البلاغه، ج4، صص114، 117 و 12733 . شرح نهج البلاغه، ج4، ص115 و نيز معجم البلدان، فدک.34 . صحيح بخاري، ج8، ص4؛ ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج4، ص114، چاپ بيروت.35 . معجم البلدان، ماده فدک.36 . فدک في التاريخ، صص47 و 48، ضمنا براي شناخت موضع خليفه دوّم با اين مسأله در زمان خليفه اوّل، بنگريد به کافي، ج1، ص44337 . شرح نهج البلاغه، ج4، ص11638 . همان.39 . اصول کافي، ج2، ص44340 . الامامة والسياسه، ص1341 . همان.42 . مروج الذهب، ج2، ص30143 . الغدير، ج7، ص229 و 23044 . به نقل از علامه اميني در الغدير، ج7، ص22545 . شرح نهج البلاغه، ج4، ص122، چاپ بيروت.46 . نهج البلاغه، نامه 4547 . شرح نهج البلاغه، ج4، ص107 چاپ بيروت.48 . علل الشرايع، ج1، ص154؛ کشف الغمّه، ج1، ص494، و نيز نک : سوگنامه فدک، ص20249 . کافي، ج1، ص443

  منبع : مجله ميقات حج، شماره 34

نوشته قبلی

شخصيت حضرت فاطمه (س) از دريچه منابع اهل سنّت

نوشته‌ی بعدی

آيا خانه‌هاي مدينه درب داشتند

مرتبط نوشته ها

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)
فاطمه زهرا (س)

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)

بررسی علل وقوع سقیفه
فاطمه زهرا (س)

بررسی علل وقوع سقیفه

فاطمه (س) در آیینه وحی
فاطمه زهرا (س)

فاطمه (س) در آیینه وحی

فاطمه (س) در لسان پیامبر اسلام (ص)
فاطمه زهرا (س)

فاطمه (س) در لسان پیامبر اسلام (ص)

حدیث لوح فاطمه (س) و نکته هایى در شرح آن
فاطمه زهرا (س)

حدیث لوح فاطمه (س) و نکته هایى در شرح آن

شهادت حضرت فاطمه علیهاالسلام
فاطمه زهرا (س)

شهادت حضرت فاطمه علیهاالسلام

نوشته‌ی بعدی

آيا خانه‌هاي مدينه درب داشتند

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

الو سلام حاج آقا / 49

الو سلام حاج آقا / 49

صفوان بن یحیی

صفوان بن یحیی

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)

مناظره امام رضا (ع) با جاثليق

میراث ماندگار خورشید هشتم

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا