۳۰ فروردین ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home جغرافیای شیعه

تشیع و قم

0
SHARES
0
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

 به طور قطع می‌توان گفت: شهر قم، اولین مرکز تشیع در ایران بوده است. زیرا سابقه تشیع آن به ربع آخر قرن اول هجری، باز می‌گردد و تا آن موقع، ایران هنوز گرفتار کشمکش بین پذیرش اسلام و باقی ماندن بر دین آباء و اجدادی خود بود. اما قم، مشی مذهبی خود را برگزیده بود. در مورد اینکه آیا قم یک شهر اسلامی است و یا اینکه قبل از اسلام نیز وجود داشته، سخنان زیادی گفته شده است.« حموى» آنرا یک شهر اسلامی می‌داند (۱) . اما کسان دیگری، آنرا شهری «قدیمى» دانسته و ادله‌ای نیز ارائه کرده‌اند. ادله‌ای که دیگران به نقد و بررسی آن‌ها نشسته‌اند (۲) و اینجا جای بحث از آن‌ها نیست از مجموع حوادث مربوط به نفوذ اعراب اشعری در این منطقه که راوی اصلی آن« مؤلف تاریخ قم» است، چنین بر می‌آید که گروه‌هایی از عجمان در این منطقه می‌زیستند. اما اعراب، پس از مدتی آن‌ها را از آن نقطه بیرون کرده و از بین برده‌اند (۳) . عرب‌هایی که به این منطقه آمدند از«اشعرى‏ها»بودند که اصل آن‌ها از مناطق جنوب حجاز بود . و پس از آمدن «ابو موسى اشعرى»به مدینه، کسان دیگری نیز از جنوب جزیره به مدینه آمده و پس از نفوذ اسلام به عراق، در کوفه سکنی گزیدند. بنا به گفته یعقوبی، اکثریت عرب‌هایی که ساکن قم شدند از قبیله «مذحج» و پس از آن، اشعری‌ها بودند (۴) . در همین زمینه روایاتی نیز وجود دارد که حاکی از وجود عرب‌ها حتی قبل از اشعری‌ها در قم است. در روایتی آمده که گروهی از موالی ابن عباس در نیمه اول قرن اول هجری به قم آمدند و در آنجا ساکن شدند. همچنین گفته شده که بعد از قیام مختار در سال ۶۷ گروهی از بنی اسد به قم مهاجرت کردند. و در آنجا ساکن گردیدند. همینطور اشاره به آمدن بنی مذحج و قیس نیز قبل از اشعری به این منطقه شده است (۵) . یکی از اولین اجداد کسانی که از اشعری‌ها به قم آمدند (۶) «سائب بن مالک اشعرى» بوده است. بنا به نقل «کلبى» او در کوفه، «شیخ شیعه» بوده است. گرایش شیعی او در حد یک «تشیع اعتقادى» بوده و لذا از «عبد الله بن مطیع» والی «عبد الله بن زبیر» می‌خواهد تا «سیره على (ع)» را در بین آن‌ها اجراء کند (۷) ، او پس از خروج مختار که به دفاع از خون حسین (ع)،قیام کرده بود به او می‌پیوندند. و تا آخرین لحظات در کنار مختار، باقی می‌ماند تا اینکه به شهادت می‌رسد (۸) . با این مقدمات، تشیع در خانواده آن‌ها وجود داشته است. طبعا روحیه ضد «اموى» نیز در آن‌ها بسیار شدید بوده. بعدها وقتی «عبد الرحمن بن اشعث» بر علیه حجاج شوریده (۹) ، «احوص» پسر مالک بن سائب نیز در میان آن‌ها بود و دستگیر شد. اما بعدها، «عبد الله» برادر «احوص» وساطت کرده، او را آزاد ساخت. از آنجا که زمینه دستگیری مجدد او و دیگر برادرش وجود داشت، آن‌ها تصمیم گرفتند تا خود را از «عراق» دور کنند. و به نقطه دیگری که دور از دسترس «حجاج»باشد بروند. از اخبار تاریخی چنین بر می‌آید که آنها به قصد «اصفهان»که بدست «ابو موسى اشعرى» فتح شده بود، حرکت کردند. اما در منطقه «قم» ساکن شدند. ابتدا با اهالی آن منطقه کنار آمده، اما پس از مدتی در یک درگیری، بر آنان فائق شدند. بدین شکل، شهر قم با وجود یک سری اعراب اشعری که گرایش شدید شیعی داشتند، پایه گذاری شد. در کنار آن‌ها قطعا ایرانیانی نیز وجود داشته و یا بعدا آمده‌اند. بطوریکه حتی بنا به نوشته «ابن حوقل» زبان آن‌ها، پس از مدتی به فارسی تبدیل شده است (۱۰) . «حموى» می‌نویسد: اولین کسی که از اعراب بدین شهر آمد، «عبد الله بن سعد» بود. او پسری داشت که در کوفه تربیت شده و از آنجا به قم منتقل شده بود. او بر مذهب «امامیه» بوده و کسی است که تشیع را بدان نقطه آورده بطوریکه حتی یک سنی نیز در آنجا وجود نداشت (۱۱) . مؤلف تاریخ قم در این باره می‌نویسد: اینان اولین کسانی بودند که تشیع را به صورت علنی اظهار کردند. در صورتیکه تا آن موقع، هنوز در منطقه‌ای دیگر، چنین اظهار علنی صورت نگرفته بوده است (۱۲) . او در جای دیگر می‌نویسد:«..دیگر از مفاخر ایشان «اشعرى‏ها» آنکه: «موسى بن عبد الله سعد اشعرى» به قم ابتداء کرد به اظهار مذهب شیعه تا دیگران از اهل قم بدو اقتدا کرده و اظهار مذهب شیعه کردند» (13) بعد از او، تشیع در این خاندان به صورت یک اصل مسلم، مطرح گردید. تا آنجا که بنا به گفته مامقانی: منسوبین به عبد الله، بسیار زیاد بوده و اکثر آن‌ها از صلحاء و مرتبط باائمه (ع)بوده‌اند (۱۴) . کشی نیز روایات متعددی از ملاقات عمران بن عبدالله بن سعد و نیز عیسی بن عبد الله را با امام صادق علیه السلام نقل کرده است (۱۵) . نوع تشیع قم  
چنانچه از عبارات «حموى» بدست می‌آید اولین شیعه این دیار، یک «شیعه امامى» بود. و این اصطلاح، همان پذیرش تشیع«اثنى عشرى» است. آن‌ها متابعت از ائمه طاهرین را پذیرفته و پس از شهادت هر امام، به گونه‌ای که خود تحقیق کرده و علائم امام بعدی را شناسائی می‌کردند، به امام جدید پیوند می‌خوردند. و تا زمان اتمام غیبت صغری به طور مرتب در ارتباط با نمایندگان حضرت صاحب الأمر (ع) بودند. در نشان دادن این نوع تشیع در قم، برسی دو قسمت می‌تواند ما را یاری کند: الف ـ ارتباط آنها با ائمه: در بیان ارتباط قمی‌ها (البته همان اشعری‌ها بودند که کم کم به قمی شهرت یافتند (۱۶) همین بس که تعداد کثیری از آنها به عنوان صحابی ائمه در کتب رجالی شیعه، معرفی شده‌اند (۱۷) . یکی از آنان «یونس بن عبد الرحمن» است که «ابن شاذان » از «ابن المهتدى» نقل می‌کند : او، بهترین فرد قمی است که او دیده است. او، وکیل امام رضا علیه السلام بوده و هنگامی که «ابن المهتدى» از امام می‌خواهد که اگر شما را ندیدیم از چه کسی مسائل را بپرسیم امام، یونس را معرفی می‌کند (۱۸) . اضافه بر آن، روایات کثیری در فضیلت قم و اهالی آن در کتب حدیث، ذکر شده است. این روایات، به اندازه‌ای است که اگر بتوان تعدادی از آن‌ها را منکر شد، هرگز نمی‌توان تمامی آن‌ها را رد کرد. در روایاتی از قول امام صادق علیه السلام، قم به عنوان ملجأ و پناهگاه شیعیان، شمرده شده است (۱۹) . این مطلب، بسیار طبیعی به نظر می‌رسد. با توجه به دوری قم از مرکز خلافت و نیز رواج تشیع در آن، به راحتی می‌توانسته، پناهگاهی برای یاران ائمه باشد. تأیید شیعیان قم از ناحیه امام صادق (ع)،تا حدود زیادی بمنزله تأیید «تفکر »آن دیار است. در روایت دیگری از امام صادق (ع)آمده: «قم بلدنا و بلد شیعتنا» (20) و در روایت دیگر آمده: «و ان لنا حرما و هو بلده قم» (21) و باز آمده «اهل قم، انصارنا» (22) همچنین، از شیعیان خواسته شده که در موقع شیوع فتنه‌های بنی عباس به کوفه و نیز به قم و حوالی آن بروند، زیرا: «فى قم شیعتنا و موالینا» (23) در روایت دیگری قم به نام «کوفه صغیره» (24) نامیده شده است. از روایات چندی نیز بدست می‌آید که ارتباط آنها به مرور زمان با ائمه، گسترده‌تر می‌شده است. از امام عسکری (ع) نقل شده است که برای آن‌ها و مردم «آبه»، نامه نوشته و برای آنان آرزوی هدایت الهی کرده‌اند. (۲۵) از امام جواد (ع) نیز در پاسخ نامه «على بن مهزیار»، نامه‌ای نقل شده که آنحضرت از گرفتاری مردم قم، آگاه شده و دعا فرموده است: «خداوند، مردم قم را از این گرفتارى آزاد گرداند» (26) . همچنین نقل شده است که: «حسین بن روح»، یکی از نواب (امام زمان (ع))، به گروهی از فقهای قم، نامه نوشته و در نامه مطالبی را عنوان نموده است. آنگاه از آن‌ها خواسته است که ببینند، چه مقدار با مطالب آن مخالف‌اند. آن‌ها پس از مطالعه، اظهار داشته‌اند که تنها در یک مورد جزئی، نظر دیگری داشته‌اند (۲۷) . بدین شکل، هماهنگی آنها با ائمه، کاملا مشهود است. از روایات دیگری، چنین بدست می‌آید که آنها با حضرت رضا علیه السلام، رفت و آمد داشته‌اند (۲۸) .همچنین آمده است که آن‌ها، اولین کسانی بوده‌اند که برای ائمه (ع)، خمس فرستاده‌اند (۲۹) . شیخ «قوام اسلامى» با توسل به روایات، ۴۳ مورد فضیلت برای قم و اهالی آن، ذکر کرده است (۳۰) . در یکی از مصادر اهل سنت نیز آمده است که «ابو موسى اشعرى» از علی (ع) در مورد بهترین مناطق در موقع فتنه پرسش کرد، امام (ع) در پاسخ، منطقه «جبل» را ذکر کرده و پس از آن، خراسان و در نهایت، منطقه قم را بهترین محل معرفی کرده است (۳۱) . در روایت دیگری نیز آمده است: «لو لا القمیون لضاع الدین» (32) یعنی: اگر قمی‌ها نبودند، دین از بین می‌رفت. بالاخره کشی، روایاتی در باب آمدن عمران و عیسی، فرزندان عبدالله قمی، نزد امام صادق (ع) نقل کرده است (۳۳) . ب ـ گفته‌های مورخین و جغرافی دانان: شاهد دیگری که می‌تواند در مورد تشیع «اثنى عشرى»قمی‌ها مورد استقاده قرار گیرد، اظهارات جغرافی دانها در مورد عقائد مردم قم است. «قزوینى» در مورد عقیده مذهبی آن‌ها می‌نویسد : «اهل‌ها شیعه غالیه جدا» که این تعبیر، برای تشیع اعتقادی به کار می‌رود (۳۴) . او داستانی را نقل می‌کند که نشان می‌دهد، حتی یک سنی نیز در این شهر وجود نداشته است . گزارش مقدسی نیز حاکی از آن است که مردم قمی، شیعه غالی هستند (۳۵) . «بلخى» نیز نوشته است که اهل قم، همگی شیعه و غالب آنا «عرب» هستند (۳۶) . «ابن حوقل» نیز نوشته است که مذهب غالب بر قم، تشیع است (۳۷) و در عبارت دیگری نوشته: «و جمیع اهل قم شیعه هستند. آنها فریب کسى را نمى‏خورند. زبان آنها نیز فارسى است» (38) . «مستوفى» (720 ه.ق) نوشته است: «مردم آنجا، شیعه اثنى عشرى‏اند. و بغایت متعصب» (39) از روایت تاریخی دیگری بدست می‌آید که مذهب آن‌ها «رفض» بوده که همان تشیع امامی است (۴۰) «ابو الفداء» نیز می‌نویسد: قم را در سال ۸۳ هجری «عبد الله بن سعدان» و «احوص» و «اسحاق»و«نعیم» و… بنا کردند و «موسى» پسر «عبد الله بن سعدان» تشیع را در آن دیار، آشکار ساخت (۴۱) . مؤلف «حدود العالم» نیز به تشیع آن‌ها اشاره کرده است (۴۲) .«قاضى نور الله» نیز نوشته است: بلده قم،شهری عظیم و بلده‌ای کریم و از جمله بلادی است که همیشه، دار المؤمنین بوده. بسیاری از اکابر و افاضل و مجتهدان شیعه امامیه از آنجا برخاسته‌اند (۴۳) «آدم متز» نیز شهر قم را به عنوان یکی از شهرهای مهم شیعی، ذکر کرده است (۴۴) . در آثار دیگر متأخرین نیز این مضمون وجود دارد. (۴۵) عبارات فوق، نشان می‌دهد که مذهب این شهر، تشیع و آنهم از نوع تشیع اثنی عشری است. این عبارات در عین حال، نشان می‌دهد که در قرون مختلف، مذهب این شهر تغییر نکرده و این نویسندگان در قرون متمادی، چنین گرایشی را تأیید کرده‌اند. هر کس در هر کجا اسمی از قم می‌شنید، بدنبال آن شیعه در ذهنش تداعی می‌شد. از آنجا که اصفهان و قم دو نقطه مقابل یکدیگر بودند، بین آن‌ها درگیری وجود داشت. اسم قم برای انها، دردناک بود. در حکایتی آمده که مردی اصفهانی، یکی را پرسید: از کدام شهری؟ گفت: من از شهر دندان کنان!مرد فرومانده گفت: معنی، مفهوم نیست. مرد گفت: معنی آن است که تا من گویم: از قم، گویی: آه!زیرا ذکر مذهب، بی فایده باشد. که قمی الا شیعی نباشد. و الا رافضیش نخوانند! (۴۶) قم و خلفاء  
از آنجا که این شهر، یکپارچه گرایش شیعی داشت. نمی‌توانست به حکومت خلفا تن دهد. اما به ناچار، می‌بایست چنین می‌کرد. در عین حال، سعی داشت تا به هر شکلی،مقاومت خود را اشکار کند. آن‌ها در دادن «خراج»، کوتاهی می‌کردند. و بارها، مورد آزار و اذیت قرار گرفتند. مؤلف «تاریخ قم» در این مورد می‌نویسد: «…اهل قم، دراویش حالند. و بوقت ادراک ارتفاع غلات، بر مى‏دارند. و از اداى خراج تقاعد مى‏نمایند و تکاسل و تهاون مى‏کنند» (47) .و در عبارت دیگری آمده که: «…همت قوم و غرض ایشان، پیوسته در کسر خراج بوده است. پس از این جهت، بارها ایشان را به سبب خراج بلاد، هلاکت رسید. اول آنک: نافرمانی کرند، و عاملان مأمون را فرمان نبردند. و عصیان کردند. تا اینکه مأمون، «على بن هشام» را با خیلی تمام، بدیشان فرستاد تا ایشان را بکشت. و خراب کرد. و مالی بسیار جمع کرد (۴۸) . دیگر در خلافت «معتصم»…تا معتصم علی بن عیسی را با لشگری چند، بر سر ایشان فرستاد تا ایشان را خراب گردانید… پس همچنین در خلافت «مستعین» و واقع شدن فتنه میان او و «معتز» امتناع کردند، از اداى خراج. و پس از آن، چند سال دیگر که مستعین، مفلح ترکى را بفرستاد تا کوشش کرد و مال بسیار جمع کرد. پس از آن در خلافت معتمد، مدت چند سال عصیان کردند.. سپس همچنین نافرمانى کردند در خلافت معتضد و عاملان او را غارت کردند» (49) . در مورد دیگری نقل شده. ولاتی که از طرف خلفا به قم می‌آمدند، در داخل شهر، ساکن نمی‌شدند . این مسئله، احتمالا بدلیل ترس آن‌ها از کشته شدن بوده است، گویا قبل از آن، نمونه‌هایی در این رابطه وجود داشته است . (۵۰) از قول یکی از حکام نقل شده ما، مدت چند سال به قم والی و عامل بودیم نظر ما بر هیچ زنی نیامد (۵۱) . در یک خبر تاریخی نیز آمده است که در طول تغییر حاکمیت «بنى امیه» به «بنى عباس» از آنجا که امر مشتبه بوده، هنوز روشن نبود، چه کسانی بر سر کار خواهند آمد (علویین یا بنی عباس) قمی‌ها در مقابل یک «سپاه اموى»، مقاومت کردند. هر چند شکست خوردند (۵۲) از روایت دیگری نیز چنین استفاده می‌شود که آن‌ها در مورد «طاعه السلطان»، با دیگران تفاوت داشته و کوتاهی می‌کردند! (۵۳) هنگامی نیز که «ابو السرایا» به نام یکی از «علویین» (ابن طباطبا) قیام کرد و پس از رحلت «ابن طباطبا»با شخصی به نام محمد بن زید بیعت کرد، «حسن بن سهل » وزیر مأمون، «هرثمه بن اعین» را به سراغ او فرستاد. در جنگى که بین آنها درگیر شد، ابو السرایا» شکست خورد . در همین موقع گروهی از مردم قم به حمایت از«ابو السرایا» آمدند. بنا به گزارش بلاذرى»، یاران« هرثمه» با دیدن قمی‌ها، بر خود لرزیدند. و پس از آن، مدت‌ها طول کشید تا شورش فروکش کرده و «ابو السرایا» به جانب بصره رفت (۵۴) خلفا نیز به همین جهت و به خصوص به خاطر عناد با اهل سنت (ع)، سعی می‌کردند تا افرادی را که انحراف زیادی از اهل بیت (ع) دارند به عنوان این شهر بگمارند. (۵۵) آن‌ها در مقابل واکنش نشان می‌دادند. نقل شده :اهل قم در زمان بعضی از خلفای عباسی از اطاعت حاکم امتناع نموده، هر کس را به حکومت ایشان فرستادند با او مقاتله و محاربه کردند …آخر الأمر، امیر ناصر الدوله بن حمدان را که شیعی و امیر الامراء خلیفه بود، بر سر ایشان فرستادند. چون ناصر الدوله نزدیک قم رسید، اعیان آنجا با تحف و هدایا از وی استقبال کردند. و گفتند: ما به حکومت غیر مذهب خود، راضی نبودیم. و الحال که تو آمدی، بالطوع و الرغبه، امتثال حکم تو می‌کنیم. (۵۶) . طالبی‌ها و قم  
فشاری که از ناحیه خلفای اموی و بیشتر از آن، عباسی به طالبی‌ها وارد آمد، آن‌ها را مجبور کرد تا به مشرق پناهنده شوند. شهرهای مختلفی در ایران از شمال تا جنوب، مأوای آن‌ها شده بود. در این میان، چند شهر به جهات خاصی، بیش‌ترین تعداد را پذیرفته بود. شهر قم، یکی از این شهرها است. طبعا چنین شهری با اعتقادات شیعی، به راحتی از این افراد استقبال می‌نمود . از خود امام صادق (ع) نیز نقل شده بود که قم، ملجأ و پناهگاه شیعیان ماست (۵۷) . به گفته «خوانسارى»، تنها دو شهر است که بیشتر از همه جا، مدفن اولاد ائمه (ع) است : یکی،شهر ری و دیگری، قم. هر چند در سایر بلاد نیز از جمله شیراز، اصفهان و کاشان، مقبره‌هائی به چشم می‌خورد (۵۸) . اهمیت قم به اندازه‌ای بود که وقتی «فاطمه بنت موسى بن جعفر (ع)» از طریق مناطق مرکزی ایران عازم خراسان بود، در ساوه مریض گشت پرسید: «میان من و شهر قم، چقدر مسافت است؟» گفتند: ده فرسخ است. خادم خود را فرمود که او را بردارد و به قم ببرد، خادم، او را به قم آورد. و آن بانو، در سرای «موسى بن خزرج بن سعد اشعرى» فرود آمد (۵۹) . برای مردم این شهر «شیعه مذهب»، بسیار جالب بود که کسی از علویین در آن شهر قدم گذارد . آنان نه تنها نسبت به علویین، بلکه نسبت به متعلقات آن‌ها، بسیار علاقمند بودند. یک بار وقتی«دعبل خزاعى» جبه‌ای از امام رضا (ع) به پاس اشعارش گرفته و بدین شهر آمد، آنها با اصرار جبه را از او گرفتند (۶۰) . تا سال ۳۸۵ که مؤلف تاریخ قم، کتاب خویش را تألیف کرده، تنها در کنار «مقبره فاطمه بنت موسى بن جعفر»، حدود ۲۰ نفر از علویین، مدفون گردیده بودند. صرفنظر از آن که کسان دیگری از آن‌ها در جای دیگر این شهر، به خاک سپرده شده بودند. قبر حضرت فاطمه معصومه (ع)، بنا به اظهارات، رازی، مورد زیارت خاص و عام بوده است. «و اهل قم بزیارت فاطمه بنت موسى بن جعفر (ع) که ملوک و امراء عالم حنیفى و شفعوى بزیارت آن تربت تقرب نمایند» (61) . قم و عالمان شیعه  
پیوند این شهر با ائمه، باعث شد تا علوم اهل بیت (ع) در این شهر، بسیار گسترده و زیاد باشد تا جایی که از جمله بزرگ‌ترین صحابی ائمه (ع) ، مثل «یونس بن عبد الرحمن» (62) و «زکریا بن آدم»، قمی بوده‌اند. پس از آنکه شهر کوفه به عنوان اولین مرکز شیعی، نفوذ خود را به تدریج از دست داد، احادیث اهل بیت (ع) به قم انتقال یافت (۶۳) . و این شهر، محفل محدثین شیعه گردید. لذاست که «حسین بن سعید اهوازى» و برادرش، ابتدا به اهواز و از آنجا به قم آیند (۶۴) . نمونه‌های این افراد، زیاد هستند (۶۵) . مردم قم نیز که نیاز بدین علوم داشتند، خود در پی علمای شیعی رفته و از آنان می‌خواستند تا بدین شهر بیایند. از جمله، آن‌ها «ابو اسحق» مؤلف کتاب مشهور «الغارات» که به اصفهان رفته بود، خواستند تا به قم بیاید (۶۶) . اما او، بدلیل آنکه اصفهان در «سنى گرى» بسیار شهرت داشت، مایل بود تا در آن شهر بماند و احادیث «اهل بیت (ع) »را ترویج کند. بسیاری از علمای مشهور شیعه از این شهر بوده و یا در آن، نشو و نمای علمی یافته‌اند . از جمله آن‌ها «ابن بابویه قمى» است که در اصطلاح نجاشی «شیخ القمیین فى عصره و متقدمهم و فقیهم» می‌باشد (۶۷) . یعنی: بزرگ اهل قم در زمان خویش، پیشوا و فقیه ایشان. «شیخ صدوق» نیز از جمله علمای معروف شیعه است که از این شهر است. یکی از نویسندگان، سعی کرده با تأویلاتی، مرحوم کلینی و شیخ طوسی (۶۸) را نیز قمی معرفی کند. حتی با توسل به تعبیری از ابن شهر آشوب، شیخ مفید نیز «قمى»خوانده شده است (۶۹) . ظاهرا گفته‌های او، نمی‌تواند چیزی را ثابت کند. جز آنکه: به تعبیر خود مؤلف که: «هر کس مایل است، آنان را به شهر خود نسبت دهد.»، نگارنده هم از همین سنت تعبیر کرده است . او، نمی‌خواسته، بحث خود را استدلالی ارائه نماید. در هر صورت، مسلم است که این شهر، محفلی برای محدثین شیعه بوده است. و دیگران از آن، انتظار داشته‌اند که احادیث مربوط به اهل بیت (ع) را در آنجا بیابند. مأمون از «ریان بن صلت قمى» می‌خواهد که در مجلس عمومی، احادیثی را در فضل علی(ع) نقل کند. او نیز عنوان می‌کند. اما احادیثی مناسب‌تر از آنچه از خلیفه در این باره شنیده، ندارد! مأمون با تعجب از این امر، می‌گوید: «لقد هممت ان اجعل اهل قم شعارى و دثارى» (70) یعنی: سعی داشتم، اهل قم را گلوی خویش سازم! از بعضی از روایات تاریخی بدست می‌آید که علمای قم در مشی مذهبی خود، عقائد غلو آمیز را رد می‌کرده‌اند. آن‌ها در این مورد، آنقدر سخت گیر بودند که گاهی زیاد از حد در این باره، اصرار داشته‌اند. در سال ۲۵۵ «احمد بن محمد بن عیسى»، یکی از محدثین معروف قم، تعدادی از روات را به جرم نقل روایات غلو آمیز از قم تبعید کرد (۷۱) . البته بعدها عقیده «احمد بن محمد بن عیسى»، راجع به تعدادی از آن‌ها تغییر نمود. افراد خارج شده، عبارت بودند از «عبد الرحمن بن حماد، ابو القاسم کوفى صیرفى» که البته «احمد» از او، معذرت خواهی کرد. و در تشییع جنازه او نیز شرکت جست (۷۲) . «محمد بن اورمه ابو جعفر القمى» نیز متهم به غلو شد. (۷۳) از جمله این افراد «محمد بن موسى» است (۷۴) . «احمد بن محمد بن خالد برقى»، یکی از محدثین مشهور شیعی از جمله این افراد است که بعدا به قم، بازگشت داده شد (۷۵) . «محمد بن عیسى همدانى» نیز متهم به غلو شده و تضعیف گردید (۷۶) . «حسین بن عبد الله محرر» نیز از جمله اخراج شدگان بوده است (۷۷) .همچنین، «سهل بن زیاد» از قم اخراج شده و پس از آن به ری رفته است. (۷۸) این تضعیف‌ها چندان مورد توجه قرار نگرفته است، مگر در مورد افرادی که از طرق دیگر نیز تضعیف شده‌اند. در یک مورد، «خوارزمى» با متهم کردن قمی‌ها به تشبیه (۷۹) ، اینطور وانمود کرد که آن‌ها، بعضی از روایات تشبیه را ذکر می‌کرده‌اند. چنانکه در مورد «کاشان» آمده است: «و الغالب علیه الحشو» (80) که بیشتر اشاره به اتکای آن‌ها بر احادیث و ظواهر آن دارد. این دو اتهام، بی شباهت به یکدیگر نیستند. اما با توجه به مواردی که در سخت گیری قمی‌ها، نسبت به مسئله «غلات» داشتیم، این یک دروغ است که در قم، فرقه‌ای به نام «غرابیه» وجود داشت و معتقد بوده‌اند که ارث فقط به دختر می‌رسد. گفته شده: وقتی یک قاضی، حکم کرد که دختر نصف پسر ارث می‌برد، او را تهدید به قتل کردند (۸۱) .فقه شیعه که اکثریت علمای آن از قم و یا در قم بوده‌اند، خلاف این مطلب را گواهی می‌دهد . و لذا این گفته به هیچوجه، قابل قبول نیست. تأثیر تشیع قم بر سایر مناطق  
با توجه به عقائد مذهبی سایر شهرهای اطراف این شهر، به خوبی می‌توان حدس زد که تشیع از این ناحیه، بدان شهرها سرایت کرده است. و البته با توجه به قوت علمای این شهر، این مسئله به راحتی قابل پذیرش است. «آوه» یا «آبه» یکی از شهرهاست که گرایش شیعی شدیدی داشته و لذا با اهالی «ساوه» که در «تسنن»، تعصب داشته‌اند، همیشه درگیر بوده اس. حموی با اشاره به جنگ دائمی بین آن‌ها از«میمندى» شعری نقل می‌کند که دلالت بر تشیع اهالی «آبه» دارد (۸۲) . «قزوینى» نیز نوشته است که «اهل آبه کلهم شیعیه» (83) یعنی: مردم آبه، همگی شیعه‌اند.«مستوفى» نیز نوشته است که اهالی خود ساوه، سنی مذهب‌اند . اما تمام دهات اطراف آن، شیعه اثنی عشری می‌باشند (۸۴) .«شیخ طوسى» روایت کرده که یک زن از اهالی «آبه»، خواست تا ۳۰۰ دینار پول خود را با دست خود به ابو القاسم بن روح بدهد. و لذا نزد او آمد و پول را بدو داد (۸۵) .امام عسگری (ع) نیز آن‌ها را مورد توجه قرار داده است (۸۶) .یکی دیگر از این شهرها، «کاشان» است. قزوینی در موردان می‌نویسد: «اهل‌ها شیعه امامیه غالیه جدا»اهالی آن، شیعه غالی امامی هستند. پس از آن، اشاره به سنت مرسوم در این شهرها در مورد انتظار حضرت مهدی، عجل الله تعالی فرجه می‌کند (۸۷) .«حموى» نیز نوشته که «اهل‌ها کلهم شیعه امامیه» (88) .مستوفی نیز نوشته است: «مردم شیعه مذهب‏اند. و اکثرشان، حکیم وضع و لطیف طبع و در آنجا جهال و بطال، کمتر باشند.» (89) «ماهاباد»، یکی از قریه‌های بزرگ اطراف کاشان نیز شیعه امامی بوده است (۹۰) .گفته شده: قبر ابو لؤلؤ، قاتل خلیفه دوم در شهر کاشان است که مقبره‌ای نیز به نام او در این شهر، وجود دارد (۹۱) .اما این مطلب، به هیچ روی، صحت ندارد. زیرا به اجماع مورخین، او در همان مسجد، پس از زدن ضربت بر عمر، خودکشی کرد. صرفنظر از بعضی از دهات آن که سنی بوده‌اند (۹) ، بعضی از آن‌ها نیز همانگونه که گذشت همچون «ماهاباد»، شیعه امامیه بوده‌اند (۹۳) . اهالی «فراهان»، یکی دیگر از مناطق اطراف قم، شیعه امامیه بوده‌اند. مستوفی درباره آن‌ها نوشته: «… و مردم، آن، شیعه اثنى عشرى‏اند و بغایت متعصب» (94) . «تفرش» که گاهی «طبرس» نیز بر آن اطلاق شده، جزو همین مناطق شیعه نشین اطراف قم است. مستوفی در این باره نوشته: «مردم آنجا، شیعه اثنى عشرى بوده و از قدیم الایام، همین مذهب را داشته‏اند» (95) .همین مؤلف از «مرآت البلدان»، نقل کرده که: «عمده سکنه تفرش، سادات حسینى‏اند.» گویند : این سادات از حززن مکه هجرت و بدانجا آمده، سکنی گزیده‌اند. عمده تشیعی که در مناطق جبل (۹۶) بوده، احتمالا به جهت تأثیر پذیری از تشیع قم بوده است. با توجه به این نکته، روشن می‌شود که اصولا این مناطق، محفلی برای «علویین» بوده و به واسطه وجود همین افراد (در عین تأثیر پذیری از قم)، تشیع در این مناطق منتشر شده است. تعلیقات:  
.۱ حموی، معجم البلدان، ج ۴ ص .۳۹۷ .۲ مرحوم «رشید یاسمى» در مقدمه راهنمای قم، ادله‌ای آورده‌اند که مؤلف گنجینه آثار قم، آن‌ها را نقد کرده است. گنجینه آثار قم، ج ۱ ص ۷۴ ـ .۸۰ تاریخ قم از ناصر الشریعه، ص .۶ .۳ ر. ک: تاریخ قم در اطراف شهر، عجمانی بوده‌اند که عده‌ای از آن‌ها تا مدت‌ها پس از آن نیز زردتشتی باقی مانده‌اند.ر.ک: مقدسی، احسن التقاسیم، ص ۴۱۴،.۳۹۴ تاریخ قم ص .۱۸ المسالک و الممالک ص .۳۶۵ عبد الرفیع حقیقت، تاریخ نهضت‌های فکری ایرانیان(از ظهور رودکی تا…)بخش اول، ص .۲۲۴ .۴ یعقوبی، البلدان چاپ شده با اعلاق النفیسه، ص .۳۷۴ .۵ ر ک : فقیهی، تاریخ مذهبی قم ص ۴۸، مجله الهادی، مقاله الاشعریون فی تاریخ قم، سال اول شماره ۴ ص .۶۴ .۶ تاریخ طبری، ج ۴ ص ۴۹۰، حوادث سال .۶۶ کامل ابن اثیر، ج ۴ ص .۲۱۳ .۷ تاریخ قم، ص .۲۸۵ .۸ همان مدرک، ۲۸۹، .۲۹۰ .۹ مؤلف تاریخ قم به اشتباه، او را همراه قیام زید بن علی دانسته و بعد عنوان کرده که حجاج او را دستگیر کرد. در حالیکه بین این دو جریان، نزدیک به چهل سال فاصله است. ر . ک: تاریخ قم، ص .۲۴۹ نویسنده بی اطلاع دیگری، با استفاده از همین اشتباه، جریان را به شکل بدتری ذکر کرده است ر. ک: تاریخ اجتماعی کاشان، ص .۴۶ .۱۰ ابن حوقل، صوره الارض، ص .۳۱۵ .۱۱ حموی، معجم البلدان، ج ۴ ص ۳۹۷، .۳۹۸ .۱۲ تاریخ قم، ص .۲۴۱ .۱۳ تاریخ قم، ص .۲۱۷ ۱۴.رجال ما مقانی، ج ۲ ص .۱۸۴ .۱۵ رجال کشی ص ۳۳۲ ـ ۳۳۴ ـ ۳۳۱ ط مشهد. .۱۶ الخوانساری، روضات الجنات، ج ۲ ص .۱۸۰ .۱۷ ر. ک: رجال النجاشی. حجه الاسلام شیخ قوام اسلامی، محدثین قم را یک جا، گرد آوری کرده که در ضمن، صحابی بودن تعداد کثیری از آن‌ها، مشخص شده است ر. ک: قم و قمیین تاریخ تألیف ۱۳۵۳ ه. ش. همچنین ناصر الشریعه در تلاشی مشابه آن اسامی محدثین را در «تاریخ قم» ذکر کرده و در صفحات ۱۶۸، ۱۶۹، ۱۷۶، ۱۸۲، ۱۹۲، ۱۹۴، ۱۹۵، ۱۹۹، ۲۰۲ آن کتاب به اسامی قمی‌هائی که صحابی ائمه(ع) بوده‌اند، اشاره شده است. .۱۸ رجال النجاشی، ص ۳۱۱، ۳۱۲ ط داوری. .۱۹ بحار الانوار، ج ۶۰ ص ۲۱۴، ۲۱۵، .۲۱۷ تاریخ قم، ص ۹۹، به عنوان نمونه، جد «خالد البرقى» بدست «یوسف بن عمر»، کشته می‌شود. و فرزندش عبد الرحمن به همراهی «خالد برقى» به قم می‌آید. رجال بحر العلوم، ج ۱ ص .۳۳۱ .۲۰ القمی، سفینه البحار، ج ۲ ص .۴۴۷ .۲۱ همان مدرک، ص .۴۴۶ رازی۷ کتاب نقض، ص .۱۹۶ .۲۲ المجلسی، بحار، ج ۶۰ ص .۲۱۴ ۲۳.سفینه البحار، ج ۲ ص .۴۶۶ .۲۴ شوشتری، مجالس المؤمنین، ص .۸۳ .۲۵ القمی، الکنی و الالقاب، ج ۳ ص .۸۷ چنانکه در روایت دیگری، برای آن‌ها طلب مغفرت کرده‌اند. سفینه البحار، ج ۱ ص .۵۵ .۲۶ دوانی، مفاخر اسلام، ج ۱ ص ۱۱۰ از کشی. مجالس المؤمنین، ج ۱ ص .۴۲۲ .۲۷ الطوسی، الغیبه، ۲۴۰، .۲۲۷ .۲۸ القمی، سفینه البحار، ج ۲ ص .۴۴۷ .۲۹ اسلامی، قم و قمیین، ص .۳۸ .۳۰ همان مدرک، ص ۳۸ الی .۴۰ .۳۱ ابن الفقیه، مختصر البلدان، ص ۲۶۳، .۲۶۴ .۳۲ ناصر الشیعه، تاریخ قم، ص .۵۲ .۳۳ رجال کشی، ص ۳۳۲، .۳۳ .۳۴ القزوینی، آثار البلاد و اخبار العباد، ص .۴۴۲ .۳۵ المقدسی، احسن التقاسیم «ترجمه فارسی)، ج ۲ ص .۵۹۱ .۳۶ احمد بن سهل البخلی، المسالک و الممالک، ص .۲۰۱ .۳۷ ابن حوقل، صوره الارض، ص .۳۰۸ .۳۸ همان مدرک، ص .۳۱۵ .۳۹ مستوفی، نزهه القلوب، ص ۶۷ ط تهران دنیای کتاب. .۴۰ التنوخی، نشوار المحاضره، ج ۸ ص. .۲۶۰ .۴۱ سیری کوتاه در جغرافیای تاریخی تفرش و آشتیان، ص .۲۸ .۴۲ مؤلف مجهول، حدود العالم ص .۱۴۲ کتابخانه طهوری. .۴۳ شوشتری، مجالس المؤمنین، ج ۱ ص .۸۲ .۴۴ آدم متز، تمدن اسلام در قرن چهارم، ج ۱ ص .۷۷ .۴۵ فقیهی، آل بویه و اوضاع زمان ایشان، ص ۴۵۱، .۴۵۲ .۴۶ رازی، نقض، ص .۲۵۲ شوشتری، مجالس المؤمنین، ج ۱ ص .۸۵ .۴۷ تاریخ قم، ص .۳۱ ۴۸.بلاذری، فتوح البلدان، ص .۳۱۱ النجوم الزاهره، ج ۲ ص .۱۹۰ .۴۹ تاریخ قم، ص ۱۶۳، .۱۶۴ و ر. ک: گنجینه آثار قم، ج ۱ ص ۱۵۹، ۱۶۰،.۱۶۱ در مورد غارت شهر قم در سال ۲۵۴ بدست «مفلح» عامل عباسیان، رجوع کنید به کامل، ج ۷ ص .۱۸۹ .۵۰ ر. ک: تاریخ قم، ص ۳۰، .۳۱ .۵۱ ر. ک تاریخ قم، ص .۴۰ .۵۲ اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ص .۷۲ .۵۳ التنوخی، نشوار المحاضره، ج ۸ ص .۲۶۰ .۵۴ بلاذری، انساب الاشراف، ج ۲ ص .۲۶۷ تصحیح محمودی. .۵۵ نمونه آن، «احمد بن عبید الله بن الخاقان» ر. ک: کشف الغمه، ج ۲ ص ۴۰۷ ط تبریز. .۵۶ شوشتری، مجالس المؤمنین، ج ۱ ص ۸۵ از کشف الغمه. .۵۷ تاریخ قم، ص .۲۰۹ .۵۸ الخوانساری، روضات الجنات، ج ۴ ص .۲۱۲ .۵۹ تاریخ قم، ص .۲۱۳ گنجینه آثار قم، ج ۱ ص .۳۸۲ در روایت دیگری که مؤلف تاریخ قم آورده، گویا موسی بن خزرج از حضرت دعوت نموده که به قم بیاید. .۶۰ غایه الاختصار، ص .۷۰ الصدوق، عیون اخبار الرضا (ع)، ج ۱ ص .۲۶۹ خوانساری، روضات الجنات، ج ۳ ص .۳۱۱ گویا در مقابل، هزار دینار!! به او دادند. رجال النجاشی، ص .۱۹۷ تاریخ قم، ص .۲۷۹ .۶۱ نقض، ص .۵۸۹ .۶۲ رجال کشی، ص .۴۸۳ .۶۳ رجال النجاشی، ص ۱۳ ط داوری. نویسنده‌ای نوشته است که مرکز نشر حدیث امامیه در قرن سوم از کوفه به قم و خراسان، انتقال پیدا کرده است. اندیشه‌های کلامی شیخ مفید، ص .۱۶ .۶۴ الطوسی، الفهرست، ص .۵۸ .۶۵ ر. ک: مجالس المؤمنین، ج ۱ ص ۴۳۵، .۴۳۹ .۶۶ خوانساری، روضات الجنات، ج ۱ ص .۴ .۶۷ رجال النجاشی، ص .۱۸۴ ط داوری. .۶۸ فیض، گنجینه آثار قم ج ۱ ص .۲۶۵ .۶۹ همان ج ۱ ص ۲۲۵، .۲۳۳ .۷۰ عیون اخبار الرضا (ع) ص ۱۵۱، ۱۵۴، بحار ج ۴۹ ص .۱۳۸ ۷۱ مفاخر اسلام ج ۱ ص .۴۰۰ .۷۲ رجال النجاشی، ص .۱۶۶ روضات الجنات، ج ۱ ص .۴۴ .۷۳ همان مدرک، ص ۲۳۱، .۲۳۲ .۷۴ همان مدرک ص .۲۳۴ .۷۵ مفاخر اسلام، ج ۱ ص .۴۰۰ .۷۶ رجال النجاشی، ص .۳۲۹ البته نجاشی از همین شخص، کتابی به نام «الرد على الغلات» نقل می‌کند. .۷۷ رجال کشی، ص .۴۳۲ .۷۸ رجال بحر العلوم، ج ۳ ص .۲۳ .۷۹ رسائل خوارزمی. .۸۰ ابن حوقل، صوره الارض، ص .۳۰۸ .۸۱ طبقات سبکی، ج ۲ ص .۱۹۴ به نقل از تاریخ تمدن اسلامی در قرن چهارم، ج ۱ ص ۷۷ و .۷۸ .۸۲ حموی، معجم البلدان، ج ۱ ص .۵۱ و قائله اتبغض اهل آبه*و هم اعلام نظم و الکتابه فقلت: الیک عنی ان مثلی*یعادی کل من عادی الصحابه ترجمه: کسی گفت: آیا در حالیکه اهالی آبه از بزرگان نظم و کتابت هستند تو نسبت به آن‌ها خشمگینی؟ من گفتم: این مطلب را از من بدان که فردی چون من، با هر کس که با صحابه دشمنی کند، دشمن است. .۸۳ القزوینی، آثار البلاد، ص .۲۸۴ .۲۸۳ و شعر فوق را نیز نقل کرده است و.ر.ک: روضات الجنات، ج ۶ ص ۳۲۳ و ج ۴ ص .۱۱۶ .۸۴ مستوفی، نزهه القلوب، ص ۶۲، .۶۳ .۸۵ طوسی، الغیبه، ص .۱۵۹ .۸۶ بحار الانوار، ج ۵۰ ص .۳۱۷ .۸۷ آثار البلاد، ص .۴۳۲ .۸۸ معجم البلدان، ج ۴ ص .۲۹۶ .۸۹ نزهه القلوب، ص ۶۷، .۶۸ .۹۰ آثار البلاد، ص .۴۳۲ .۹۱ تاریخ اجتماعی کاشان، ص ۴۲، .۴۴ این مقبره به «بابا شجاع» معروف است. مؤلف کتاب، تشیع کاشان را قبل از آمدن اشعری‌ها به قم می‌داند. زیرا یکی از علمای شیعه(متوفی ۲۲۰)از کاشان بوده است. همان مدرک، ص .۴۷ اما این مطلب، درست نیست. زرا اشعری‌ها در سال ۸۳ الی ۹۳ به قم آمده‌اند. و این عالم ۱۳۰ سال بعد از آن، رحلت کرده است. .۹۲ نزهه القلوب، ص .۶۸ .۹۳ روضات الجنات، ج ۱ ص .۱۷۲ از تلخیص الآثار. .۹۴ نزهه القلوب، ص .۶۹ .۹۵ سیری کوتاه در جغرافیای تاریخی تفرش، ص .۲۹ .۹۶ بحار، ج ۵ ص .۲۷۲ جبل، همین مناطق قم و اطراف آن تا همدان است. تاریخ تشیع در ایران ص ۱۱۷ منبع: درگاه پاسخگویی به مسایل دینی
 

برچسب ها: شیعه در ایران
نوشته قبلی

شیعه در حجاز

نوشته‌ی بعدی

آشنایی با شیعیان کشور هند

مرتبط نوشته ها

پراکندگی جغرافیایی تشیع در ایران روزگار ایلخانی
جغرافیای شیعه

پراکندگی جغرافیایی تشیع در ایران روزگار ایلخانی

اولین تکاپوهاى تشیع در خراسان
جغرافیای شیعه

اولین تکاپوهاى تشیع در خراسان

شیعه در هندوستان
جغرافیای شیعه

شیعه در هندوستان

رجال شیعه بحرین
جغرافیای شیعه

رجال شیعه بحرین

جنبش‌‌های شیعی بحرین
جغرافیای شیعه

جنبش‌‌های شیعی بحرین

جغرافیای تشیع در افغانستان
جغرافیای شیعه

جغرافیای تشیع در افغانستان

نوشته‌ی بعدی

آشنایی با شیعیان کشور هند

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

حماسه حسینی و انقلاب اسلامی

حماسه حسینی و انقلاب اسلامی

نظم جدید و قدرت جهانی ایران

نظم جدید و قدرت جهانی ایران

سیره اخلاقی امام هادی (ع)

نامه های امام هادی (ع)

امام علی علیه السلام و عدالت

امام علی علیه السلام و عدالت

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا