اگر رسانه ملی به موضوعی بپردازد که از اساس مبنای درستی ندارد، بعید است؛ حتی با کاری مداوم و در زمانی مستمر بتوان، اثرات تخریبی آن را از افکار جامعه زدود. از این مقوله است سریال «طفلان مسلم عليهمالسلام» که در نزد اصحاب تاریخ و خبرگان حوزه تاریخ اسلامی، از تحریفات مسلم مرتبط با فاجعه جانگداز عاشوراست.در میان این جعلیات و تحریفات، قضیه منسوب به فرزندان مسلم، به دلیل مهارت سازندگان آن در پردازش این قصه که به دلیل ارتباط موضوع با کشته شدن دو کودک نابالغ سرتاسرعاطفی و به یک درام شباهت دارد، از ویژگی خاصی برخوردار بوده و هست.در این کتاب ارزشمند (مقتل ابومخنف)که حجم مختصری دارد و در صدر منابع دست اول تاریخی و حاوی مطالبی، درباره حوادث پس از مرگ معاویه تا شهادت امام حسین علیهالسلام است، هیچ اثر و نشان و یادی از طفلان مسلم و فرار و دستگیری و شهادت آنان نیست. این عدم پرداخت به مسئله خود دلیل و سند محکمی بر نادرست بودن قضیه طفلان مسلم است.چگونه میتوان تصور کرد اگر این قضیه و قصه از صحت تاریخی برخوردار بود، از چشم تیزبین ابومخنف که به فاصله دو نسل از حادثه کربلا، کتاب مقتل خود را (دارای 113 روایت گاه بسیار کوتاه) نوشته است، به دور مانده است؟ همانگونه که ملاحظه میشود، با اینکه این کتاب (تاریخ طبری) بیشتر از دو قرن پس از حادثه کربلا نگاشته شده، ولی در آن هیچ اشارهای به طفلان مسلم وجود ندارد.مورد دومی که در تواریخ اسلامی به شهادت دو طفل اشاره دارد و از قضا آنها را فرزندان مسلم میداند، مربوط به قرن چهارم و شیخ صدوق رحمهالله (متوفای 381 هجری) در کتاب امالی است. وی این حادثه را با واسطه و به نقل از هشت نفر که آخرین آنها ابی محمد نام دارد و از بزرگان کوفه است، در کتاب خود آورده است. شیخ صدوق در نقل این روایت تاریخی، هیچ اشارهای به منابع مکتوب پیش از خود در این زمینه ننموده و صرفاً مطلب را به صورت نقل قول و شفاهی آورده است.(1)روایت دیگر که اشاره به شهادت دو طفل در قضیهٔ کربلا دارد، مربوط به قرن ششم و مورخ معروف ابی الموید الموفق بن احمد المکی معروف به خوارزمی (متوفای 568) است که وی نیز این حادثه را به طور شفاهی نقل کرده و آنان را فرزندان جعفر طیار علیهالسلام میداند نه مسلم بن عقیل. کتاب خوارزمی در زمرهٔ منابع دست دوم موضوع قیام کربلاست.مرحوم محدث قمی رحمهالله نیز در کتاب شریف نفس المهموم فی مصیبة سیدنا الحسین المظلوم علیهالسلام ضمن نقل حادثه مرتبط با دو طفل مسلم به نقل از مرحوم شیخ صدوق در اظهار نظری ستودنی میگوید: کشته شدن این دو طفل با این تفصیل در نزد من بعید است؛ لکن من آن را بهخاطر اعتمادبه شیخ صدوق و رجال اسنادش ذکر کردم. در این داستان ساختگی عبیداللّه بن زیاد ،خون آشام، قسی القلبی که به ده نفر نابکاری که بر جسد مطهر حسین علیهالسلام در کربلا اسب راندند انعام میدهد، چگونه است که بر سر کشتن این دو طفل، ناگهان رقیق القلب شده و دستور میدهد غلام او گردن قاتل آن دو طفل را بزند.!اگر این حادثه صحت داشته باشد که ندارد، میبایست قبور این دو طفل در کوفه و در اطراف دارالاماره در نزدیکی مسجد کوفه که قبر حضرت مسلم علیهالسلام در زاویه غربی آن واقع است و در اطراف قبر مسلم پدرشان یا نزدیکی آن باشد نه در اطراف کربلا و در روستای مسیب(س) که در سی کیلومتری کربلا واقع است. پرسش مهم این است این دو طفل اگر از زندان عبیداللّه در کوفه رها شده باشند، چگونه در طی یک روز، مسیر بیشتر از هشتاد کیلومتری کوفه به کربلا را، با پای پیاده طی کردهاند و در مسیب اسیر شده و به شهادت رسیدهاند؟! اگر این دو کودک در مسیر کربلا به کوفه از اردوی اسیران اهل بیت جدا شدهاند، چگونه است که مادر آنها و حضرت زینب علیهاالسلام و امام سجاد علیهالسلام که قافله سالار اسیران بودند، در این باره هیچ عکسالعملی از خود نشان نداده و با خونسردی راهشان را به طرف کوفه ادامه دادهاند؟ آیا میتوان این بیتفاوتی را، از حتی انسانهای عادی و معمولی درباره ناپدید شدن دو کودک خردسال یتیم انتظار داشت؟ چه رسد به امام سجاد علیهالسلام و شیرزن کربلا زینب کبری رحمهالله با آن همه احساس مسئولیتی که نسبت به همراهان مصیبتزده خود داشتند.چگونه است که ابوالفرج اصفهانی (متوفای 413هجری) در قرن پنجم در کتابی به نام مقاتل الطالبین که اسامی شهدای آل ابی طالب علیهالسلام را تا سال 313 ذکر میکند، از نام این دو طفل هیچ سخنی به میان نمیآورد؟
چگونه است که شیخ مفید رحمهالله در قرن پنجم (متوفای 413هجری) در کتاب الارشاد و سید بن طاووس رحمهالله (متوفای 664هجری) در قرن هفتم در کتاب مقتل معروف خود به نام مقتل الحسین که به نام اللهوف فی قتلی الطفوف معروف است و هر دو از مقاتل دست دوم مشهور و معتبر شیعی هستند، درباره دو طفل مسلم سکوت اختیار کرده و به نقل شیخ صدوق دراین باره هیچ وقعی ننهادهاند؟اگر روایت طبری را بپذیریم که این دو طفل فرزندان عبداللّهبن جعفر طیار علیهالسلام بودهاند، باید یادآور شویم عبداللّه نه دو فرزند بلکه پنج فرزند پسر داشته که سه فرزند وی عون، محمد و عبداللّه در کربلا به شهادت رسیده و طفل نبودهاند و دو فرزند دیگر وی ابوبکر و عون اصغر در واقعه حره در سال 63 هجری به شهادت رسیده و در مدینه دفن شدهاند!نقد مقاله :
1. در مورد ادعای اول نویسنده که مدعی شده است قضیه طفلان مسلم از اساس مبنای درستی ندارد و نزد اصحاب تاریخ و خبرگان حوزه تاریخ اسلامی از تحریفات مسلم مرتبط با فاجعه جان گداز کربلاست، باید گفت: قصه این دو طفل که طبری در کتابش اشاره ای جزئی به آن کرده است و دو طفل را، از فرزندان عبدالله بن جعفر یا از فرزندان جعفر میداند، توسط یکی از بزرگترین و موثقترین عالمان شیعه هم، با ذکر سلسله اسناد،بیان شده است. در خصوص اعتماد به نقل شیخ صدوق در ادامه مقاله،مطالبی را بیان خواهیم کرد. اما نکتهای که در اینجا در صدد بیان آن هستیم این است که تقریباً قریب به اتفاق محققان و مورخان، این قصه را با همه اختلافاتی که در آن است، مورد پذیرش قرار دادهاند. ما هم قبول داریم که اختلاف و بعضاً اشتباه در بخشهایی از این روایت وجود دارد. اما این اختلافات جزئی دال بر بطلان این قضیه از اساس نیست. علاوه بر طبری که اشارهای به قضیه کرده و شیخ صدوق و خوارزمی که با تفصیل و با اختلافاتی قصه را بیان کردهاند، بسیاری از محققان اصل قضیه را پذیرفتهاند و روایت را در کتابهای خویش آوردهاند که به برخی از آنها اشاره میکنیم.الف) شیخ عباس قمی هر چند تفصیل قضیه را نپذیرفته، اما از اساس هم روایت را انکار نکرده است. ایشان به نقل شیخ صدوق اعتماد کرده و مینویسد: «چون شيخ صدوق كه رئيس المحدثين و مروج اخبار و علوم ائمه است، آن را نقل كرده و در سند آن جملهاي از علما اجلاء اصحاب ما واقع است، ناگزير ما نيز متابعت ايشان كرديم و اين قضيه را ايراد نموديم».(2) ایشان علاوه بر ذکر آن در منتهی الامال(3) در نفس المهموم(4) نیز روایت را ذکر کرده است.ب) علامه مجلسی رحمهالله این دو روایت را در بحارالانوار آورده است: 1. روایت صدوق؛ 2. روایتی از مناقب قدیم. علامه قائل است این دو روایت مشابه هم هستند.(5) ایشان هیج نقدی بر روایات نیاورده است.ج) محمد مهدی حائری در معالی السبطین این دو روایت را یکی از کتاب امالی شیخ صدوق و دیگری را از ناسخ التواریخ نقل کرده است.(6)د) عبدالرزاق موسوی مقرم در کتاب الشهید مسلم بن عقیل این روایت را پذیرفته است. و برخی از شبهاتی که در این زمینه وجود دارد را پاسخ گفته است.(7)ر) محمد صحتی سردرودی در کتاب مقتل الحسین علیهالسلام که در واقع تحقیق و ترجمهای از روایات شیخ صدوق در خصوص واقعه عاشورا است، روایت را بیان کرده، ولی نقدی بر آن ذکر نکرده است.(8)ز) شیخ عبداللّه بحرانی در العوالم دو روایت دراین رابطه را نقل کرده و همانند علامه مجلسی نقدی بر مطالب روایات ندارد.(9)و) ذبیح الله محلاتی در کتاب فرسان الهیجاء روایت صدوق را ذکر کرده است.(10)م) محمدباقر شریف القرشی روایت را نقل کرده و برخی از شبهات را هم پاسخ داده است.(11)ی) علامه عبدالواحد الشیخ احمد المظفر به اختلافاتی که در این قضیه وجود دارد اشاره دارد و برخی از شبهات را پاسخ داده است.(12)2. مطلب دیگر در رابطه با این جمله که «اين داستان در مقتل ابومخنف و ديگر منابع نيست» باید به این نکته اشاره کرد که نبودن این واقعه در مقتل ابومخنف و الارشاد و… دال بر بطلان این واقعه از اساس نیست. ابومخنف و دیگران، تمامی قضایای مربوط به واقعه کربلا را موبه مو نقل نکردهاند. امثال شیخ مفید هم بنایشان بر اختصار بوده است. اشاره طبری به قضیه و ذکر کامل شیخ صدوق و دیگران میتواند تا حدی موجب اطمینان به صحت روایت باشد.3. اما در اینکه این دو طفل از فرزندان مسلم بن عقیل هستند یا از فرزندان یا نوادگان عبدالله بن جعفر، این اختلاف در نقل روایت نمیتواند موجب بطلان آن شود.سؤال این جاست که آیا این احتمال وجود ندارد که اصل روایت درست است، فقط طبری و دیگرانی هم که نام پدر این کودک را غیر از مسلم بن عقیل ذکر کردهاند اشتباه کرده باشند؟ به نظر میرسد با توجه به مطالبی که در پی میآید، طبری و دیگران که نام پدر این دو طفل را غیر از مسلم نوشتهاند، اشتباه کردهاند.(13) مسلم است که این دو طفل از فرزندان جعفر نمیتوانند باشند، همان گونه که در مقاله نیز به این مطلب اشاره شده است. چرا که جعفرطیار علیهالسلام در جنگ موته به شهادت رسید و فرزندان او در واقعه کربلا، تقریباً نشان از 50 سال بیشتر داشتهاند.ذبیح الله محلاتی مینویسد: «اختلاف در موضوع ابراهيم و برادرش محمد از چند جهت است: يكي آنكه آيا اين دو فرزندان مسلم بن عقيلاند، چنانچه صدوق در امالي ذكر كرده و مشهور السنه همين است؟ يا اينكه فرزندان عبدالله بن جعفرند يا فرزندان خود جعفر؟ سپس مينويسد: فرزند بلاواسطه جعفر اگر تا واقعه كربلا زنده بود، لازم بود كه مردي كهنسال مانند خود عبدالله بن جعفر باشد (فرزندان جعفر هم نميتوانند باشند) چرا كه فرزندان جعفر اسامي آنها مشخص است.»(14)علامه محقق عبدالواحد شیخ احمد المظفر مینویسد: اینکه این دو طفل از فرزندان مسلم بن عقیل باشند، همچنانکه صدوق نقل کرده، اقوی و اشهر است.(15)بنابراین روایتی که میگوید این اطفال، از اولاد جعفر یا فرزندان جعفر میباشند، دارای خدشه است.(16) اختلافی که در نام پدر این دو طفل در منابع است نمیتواند روایت را از اساس باطل کند.4. اما اینکه ابوالفرج اصفهانی گفته محمد و عبدالله از فرزندان مسلم در کربلا به شهادت رسیدهاند، دلیل بر این نمیشود که دو نفر دیگر از فرزندان مسلم بعداً در کوفه یا جای دیگری به شهادت نرسیده باشند. بله شکی نیست که یکی از فرزندانمسلم که در کربلا به شهادت رسیده، نامش محمد بوده؛ اما به این نکته باید توجه داشت که در نام فرزندان مسلم که در کوفه یا جای دیگر به شهادت رسیدهاند، اختلاف است. منابع مینویسند: یکی از آن دو طفل به اتفاق علما، ابراهیم نام داشته؛ دومی آیا عبدالرحمن است یا محمد یا جعفر، در آن اقوالی است.(17) شیخ صدوق در داستان طفلان، نام آنها را ذکر نکرده است. شیخ عباس قمی از جمله کسانی است که از آنها نام برده است. ایشان مینویسد: من بر پنج تن از فرزندان مسلم دست یافتم:1. عبداللّه؛ 2. محمد که در کربلا کشته شدند؛ 3و4. دو تن دیگر از فرزندان مسلم به روایت مناقب قدیم محمد و ابرهیم بودهاند که مادرشان از فرزندان جعفر طیار علیهالسلام است.(18)برخی هم نام این دو طفل را ابراهیم و جعفر گفتهاند. همانند ابن جوزی در مناقب.(19)بنابراین اولاً: کسی به طور قطع و یقین نگفته که نام این دو طفل محمد و ابراهیم بوده است. ثانیاً: اگر بر فرض هم نام یکی محمد باشد، اشکالی پیش نمیآید. (امام حسین علیهالسلام هم نام سه تن از فرزندانش علی بوده است.) البته ذبیح الله محلاتی مینویسد: «تواريخ به ما نشان نميدهد كه مسلم دو پسر به نام محمد داشته باشد، ممكن است آن پسر كه در كوفه، با برادرش ابراهيم شهيد شده، نام ديگري داشته باشد و به محمد شهرت پيدا كرده است».(20)5 . نکته بعدی در مورد این جملهٔ ایشان که گفته «اين روايت را تنها شيخ صدوق در امالي ذكر كرده و اين نقل انفرادي اعتبار ندارد». در پاسخ باید گفت اولاً: شیخ صدوق روایت را با ذکر سلسله سند آورده است؛ در حالی که بسیاری از داستانها سندی ندارند. این عالم بزرگوار تا جایی مورد قبول علمای شیعه قرار گرفته که روایات مرسل او در حکم مسند دانسته شده است.(21)ثانیاً: در سند روایت افرادی چون محمد بن مسلم،حمران بن اعین و پدر شیخ صدوق ذکر شدهاند. شیخ صدوق از جمله عالمانی است که همه بزرگان حدیث و رجال، در طی ده سده پس از وفات او تاکنون، همه او را ستودهاند و بر جایگاه بلند علمی و شخصیت معنوی او،تأکید کردهاند.(22)شیخ طوسی رحمهالله در فهرست آورده است: «او (شيخ صدوق) جليل القدرحافظ احاديث، آگاه به رجال، ناقد روايت است. در ميان قميها هيچ كس در حفظ حديث و كثرت دانش به پاي او نميرسد».(23)شيخ صدوق شخصيتي است كه به دعاي حضرت ولي عصر(عج) متولد شده است و خودش همواره به اين امر افتخار ميكرد.(24) دركتاب ستارگان درخشان آمده است: شيخ صدوق كه جريان شهادت طفلان مسلم را بدين نحو نگاشته،از فحول و اقدم محدثين شيعه به شمار ميرود و چون اين محدث عاليقدر شهادت طفلان مسلم را بدين نحو نوشته، براي اطمينان قلب كافي است…».(25)علاوه براین،روایت در منابع دیگر چون مقتل الحسین خوارزمی و… نقل شده است. بنابراین ادعای جعل و تحریف به این بزرگ مرد صحیح نیست.6. اما اینکه بیان شده روایت شیخ صدوق و خوارزمی در چندین جهت اختلاف دارند باید گفت: اولاً اختلاف در نقل این روایت اختلافاتی جزئی است و این امر تا حدی طبیعی است. بدون شک در نقل یک قضیه نسبتاً طولانی توسط دو یا چند نفر راوی، اختلافات جزئی ممکن است رخ دهد. ثانیاً برخی از اختلافات نقل شده اصولاً اختلاف نیست. مثلاً یکی از راویان نام غلام قاتل را ذکرکرده و دیگری سکوت کرده است. یکی نام دو طفل را ذکر نکرده و یکی نام آنها را محمد و ابراهیم نوشته است.7. در بخش دیگری از مقاله بیان شده که عبیدالله در این داستان فردی رقیق القلب معرفی شده است. و این با قساوت قلبی که وی داشته سازگار نیست. در جواب باید گفت: اولاً: چه لزومی دارد که فرد قسیالقلب همه جا قساوت قلب و خشونت به خرج دهد؟. همین فرد قسی القلب چرا وقتی امام سجاد علیهالسلام در مجلسش جواب او را داد،فوق العاده ناراحت شد و میخواست حضرت را به قتل برساند اما این کار را نکرد؟ ثانیاً: ممکن است عبیداللّه در این قضیه دلش به رحم آمده باشد.چرا که در روایت آمده وقتی عبیدالله با سرهای بریده این دو طفل مواجه شد، بیاختیار سه مرتبه از جای خود برخاست و دوباره نشست. علاوه بر اینکه قاتل در حضور عبیدالله به بیرحمی خویش در قتل بچهها اقرار کرد.(26)ثالثاً:معلوم نیست که عبیداللّه دستور داده بوده که سرهای این دو طفل را برایش بیاورند. شاید عبیدالله آنها را زنده میخواسته است. شیخ صدوق مینویسد: وقتی قاتل سرها را نزد عبیدالله برد، عبیدالله به او گفت چرا آنها را زنده نزد من نیاوردی؟(27). علاوه بر این، شما که نقل شیخ صدوق را در مورد دل رحمی عبید الله نپذیرفتهاید، باید نقل طبری را نیز در این رابطه قبول نداشته باشید. چون طبری مینویسد: عبیدالله دستور داد قاتل دو پسر بچه عبدالله بن جعفرکشته شود و خانهاش ویران شود.(28)8 .اشکال دیگری که در مقاله در این قضیه نقل شده این است که چرا قبر طفلان مسلم در نزدیکی کوفه (محل زندان آنها) نیست. در پاسخ به این بخش باید گفت: در اینکه بچههای مسلم در کدام منطقه زندانی بودهاند، عبیدالله چه زمان از فرار کردن آنها از زندان آگاه شده، کجا به شهادت رسیدهاند، بدن آنها آیا دفن شده یا نشده؟ به نتیجه قطعی نمیتوان رسید. عبدالرزاق موسوی مقرم مینویسد: «تأمل در روايت، مفيد اين نكته است كه اين دو طفل در شبي كه در آن شب از زندان فرار كردند، به خانه آن پيرزن نيامدهاند. قطعاً ابن زياد از فرار بچهها در آن شب واقف نشده است. ممكن است فرداي آن شب آگاه شده باشد. همچنانكه معلوم نيست داماد آن پيرزن همان شب به خانه پيرزن آمده يا در شب دوم يا بعد از آن. پس تشكيك در روايت از جهت دوري محلي كه در آن كشته شدهاند، از كوفه كه محل حبس آنها بوده، در صورتي درست است كه فرض شود آن مرد (قاتل) همان شب فرار بچهها، آنها را دستگير كرده است. اما با احتمال دستيابي وي به بچهها در شبهاي بعد، روايت مشكلي ندارند.علاوه براينكه روايت آشكارا نميگويد كه بچهها در همان شهر (كوفه) حبس شدهاند. پس احتمال بعض علما به اينكه ابن زياد آنها را به مردي داده باشد كه وي آنها را زنداني كند، اگر چه در خانهاش خارج كوفه و اينكه آن خانه خيلي بعيد از موضع قتل آنها نباشد،احتمال خوبي است.»(29) سپس مینویسد: بنابراین به خاطر پارهای از احتمالات نمیتوان منکر قضیه شد و این محل را محل شهادت طفلان مسلم ندانست.(30)علامه عبدالواحد شیخ احمد المظفر نیز مینویسد: «ظاهر از همهٔ روایات وارده در این فاجعه غمانگیز،این است که این دو طفل به فرات پرتاب شدند و بعد از شهادت در آب فرو رفتند و ظاهرنشدند که دفن شوند. اما این دو قبرهایی که در «مسيب» به اسم دو طفل مسلم وجود دارد،احتمالاً در محل زندان بودن آنها يا موضع شهادت آنها ساخته شده باشد».(31)طبق برخی از نقلها نیز آب فرات جسد آنها را به نزدیک کربلا آورد و مردم جسد آنها را از آب گرفتند و همانجا به خاک سپردند. از این رو مرقد شریف این دو کودک در شهر مسیب واقع در چهار فرسخی کربلا قرار گرفته است.(32)مقرم در خصوص محلی که به قبر طفلان مسلم اشتهار یافته مینویسد: «بنابر آنچه از روايت استفاده ميشود، بدن اين دو طفل را در فرات افكندهاند. اين موضع (قبر طفلان مسلم) محل شهادت طفلان مسلم يا محلي است كه آنها را از فرات بيرون آوردهاند و دفن كردهاند».(33)9. نکته پایانی که در خصوص این قضیه تشکیک شده این است که چرا اهل بیت به جدایی اینها از کاروان اسرا توجهی نکردند؟ در جواب باید گفت: در اینکه طفلان مسلم آیا در کربلا همراه کاروان اسرا بودهاند یا همراه پدرشان از مدینه به کوفه رفتهاند، و یا در هنگام غارت خیمهها متواری شدهاند،سپس به چنگ ماموران زیاد افتادهاند، اختلاف است. قول اخیر را برخی از منابع ترجیح دادهاند. عبد الواحد شیخ احمد المظفر مینویسد:«قصه اسارت این دو طفل مختلف است. بنا به قولی: 1. همراه پدرشان بودند که اسیر شدند و زندانی شدند که بعید است.2. در لشکر امام حسین علیهالسلام بودند و زندانی شدند، سپس فرار کردند این هم بعید است. چون از اسرای بنی هاشم کسی زندانی نشد و همگی به مدینه برگشتند. 3. قول صواب این است که آنها از وحشت و اضطراب هنگام هجوم خیل دشمن (بعد از شهادت امام حسین علیهالسلام) فرار کردند و به منطقه عتیکیات در نزدیکی مسیب از زمین کربلا رسیدند و مهمان زن آن مرد شقی شدند و سپس به شهادت رسیدند.(34) مرحوم اشتهاردی مینویسد: بنابر قول سوم آنها به زندان نیفتادهاند(35). نکته دیگری که در اینجا باید به آن توجه کرد این است که سیره مشتهربین شیعه این بوده که محل قبور طفلان مسلم در شهرک مسیب، محل شهادت آنها بوده است و درادوار مختلف برای آنها شک حاصل نشده است.(36)10.هرچند داستان طفلان مسلم در منابعی چون مقتل ابومخنف، الارشاد و لهوف و… نیامده است،اما نقل شیخ صدوق و پذیرش این قول توسط بسیاری از علما موجب میشود که نتوان این قضیه را از اساس منکر شد و آن را جزء جعلیات و تحریفات مرتبط با واقعه عاشورا دانست. بله در نقل این روایت اختلافاتی وجود دارد، اما این اختلافات دراین قضیه نسبتاً مفصل، تا حدی طبیعی است و نمیتوان به صرف وجود این اختلاف به طورکلی قضیه را منکر شد.پی نوشتها :1.شیخ عباس قمی ، به نقل از شیخ صدوق، حماسه کربلا، ترجمه نفس المهموم، قم، انتشارات قائم آل محمد، 1384.2. شیخ عباس قمی، منتهی الامال، بیجا، حسینی، 1370، ص 382.3. همان، صص 379ـ382.4. شیخ عباس قمی، نفس المهموم، ترجمه شیخ محمدباقر کمرهای در کربلا چه گذشت قم، جمکران، چاپ اول، 1370، صص 198ـ204.5. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، 1403، ج 45، صص 105و 106.6. محمدمهدی حائری؛ معالی السبطین، تبریز، مکتبه قرشی، بیتا، ج 2، ص 41.7. عبدالرزاق موسوی مقرم؛ الشهید مسلم بن عقیل، بیتا، بیجا، ص 198 به بعد.8. محمد صحتی سردرودی؛ مقتل الحسین، تهران، نشرهستی نما، 1381، صص 208 ـ 216.9. شیخ عبدالله بحرانی؛ العوالم الامام الحسین علیهالسلام، قم، امیر، 1407، صص 353 ـ 360.10. ذبیح الله محلاتی؛ فرسان الهیجاء، تهران، مرکز نشر کتاب، 1390 چاپ دوم، ص 17.11. محمد باقر شریف القرشی؛ مسلم بن عقیل، قم، دارالهدی، 1382، چاپ اول، ص 70.12. عبدالواحد الشیخ احمد المظفر؛ سفیر الحسین مسلم بن عقیل، بیجا، شریف الرضی، 1380، چاپ اول، ص 19.13. شاید چون مادر این دو طفل از فرزندان جعفر طیار بوده است، شیخ عباس قمی؛ (منتهی الامال پیشین ص 378)باعث اشتباه طبری شده است.14. ذبیحاللّه محلاتی؛ پیشین، صص 17و18.15. عبدالواحد الشیخ احمد المظفر؛سفیر الحسین مسلم بن عقیل ،ص19.16. البته همان گونه که بیان شد، همین روایات هم میتوانند از جهتی صحیح باشند. چرا که مادر طفلان مسلم از فرزندان جعفر طیار بوده است.17. عبدالواحد؛ الشیخ احمد المظفر،سفیر الحسین مسلم بن عقیل ،ص19.18. شیخ عباس قمی، منتهی الامال،ص 378.19. مجید زجاجی کاشانی؛ مسلم قهرمان سفیران، کاشان، مرسل، 1382، ص 138.20. ذبیحاللّه محلاتی؛ پیشین، ج 2، ص 160، ذیل کلمه محمد بن مسلم بن عقیل.21. محمد صحتی سر درودی، پیشین، ص 23 مقدمه.22. علی نصیری، آشنایی با جوامع حدیثی شیعه و اهل سنت، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، 1385 چاپ اول، ص 79.23. محمدبن حسن طوسی؛ الفهرست موسسه النشرالفقاهه، 1417، ص 237.24. نجاشی؛رجال النجاشی، قم، جامعه مدرسین، 1416، چاپ پنجم، ص 261.25. ستارگان درخشان، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1345، ج 5، ص 280.26. علی نصیری، آشنایی با جوامع حدیثی و اهل سنت،ص 79.27. همان.28. محمدبن جریر طبری؛ تاریخ الرسل و الملوک، مصر، ج 5 ص 389 (حدثنا عمار الدهنی عن ابیجعفر…).29. عبدالرزاق موسوی مقرم؛ الشهید مسلم بن عقیل ،ص19.30. همان.31. عبدالواحد الشیخ احمد المظفر؛سفیر الحسین مسلم بن عقیل ،ص19.32. محمد محمدی اشتهاردی؛ پیشین، صص 174 ـ 175 به نقل از حائری در معالی السبطین.33. عبدالرزاق موسوی مقرم، الشهید مسلم بن عقیل ،ص 189؛ محمد باقر شریف القرشی نیز مینویسد: دو قبهای که برای آنها در مسیب و به اسم آنها ساخته شده، شاید موضع شهادت آنها باشد، چرا که بدن آنها در فرات افکنده شد. قرشی، مسلم بن عقیل، ص 70.34. عبدالواحد الشیخ احمدالمظفر، سفیر الحسین مسلم بن عقیل ،صص19و20.35. محمد محمدی اشتهاردی؛ پیشین، ص 158.36. مقرم؛ الشهید مسلم بن عقیل ،ص 190، محمد محمدی اشتهاردی به نقل از شیخ علیاکبر سیبویه صاحب کتاب مفتاح الولایه ساکن کربلا حکایتی نقل میکند در این حکایت به عنایت حضرت زهرا علیهاالسلام به این محل و به طفلان مسلم و گریه آن حضرت برای این اطفال اشاره شده است. محمد محمدی اشتهاردی، پیشین، ص 175.
منبع:نشریه بازتاب اندیشه ،شماره 108ناقد :یدالله حاجی زاده
















هیچ نظری وجود ندارد