17 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home ائمه شیعه امام علی (ع)

اصول تربيت از ديدگاه امام على (ع)

0
SHARES
9
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

 مقدمه
يکي از مشکلاتي که امروزه دامنگير بسياري از مراجعان به منابع ديني جهت أخذ و برداشت دستورالعملها و راهکارهاي پرورشي و تربيتي شده است، انتظارات غيرمنطقي و دور از واقع از اين منابع و مراجع است. به بيان واضحتر، امروزه کثرت اشتغالات و تنوع سرسام آور در زندگي انسان، وي را چنان احاطه کرده است که رويکرد او به زندگي نه تنها از بستر نوعي آخرت انديشي به سوي دنياگرايي ميل کرده، بلکه در متن دنيا نيز از کيفيت به کميّت و از منش و شخصيت در حوزه تربيت، به برون داد و نمودارهاي آماري تنزّل يافته است. در چنين وضعيتي، هرگونه گرايشي به دريافتِ ديدگاهي ارزشي و حکيمانه در متن تربيت نيز ناظر به نوعي تطبيق با جوّ حاکم بر دوران زندگي انسان است. جزيي نگري و روش گرايي محض، که در صدد دريافت سريع نتايج عيني و ملموس است، راه را بر هرگونه بردباري و دريافتهاي تدريجي، آن هم در حوزه شخصيت و ضمير باطني، مسدود کرده است. اين ديدگاه چنان بر زواياي زندگي حاکم شده است که حتي تربيت را نيز در چارچوب کاملاً کمّي و در قالب فرايندهايي با درون دادهاي مشخص و عملياتي تفسير مي کند. به طور خلاصه مي توان ديدگاه مزبور را يک نوع ديدگاه بسته اي يا نسخه اي به تربيت دانست که صرفا با ارائه بسته هاي تربيتي يا نسخه هاي پرورش در صدد تغيير رفتار و اصلاح آن بر مي آيد. بديهي است چنين روندي صرفا رفتار فرد را به طور موضعي و براساس ميزان جذب و دفع پاداشها و تنبيهات خارجي و پيراموني تغيير مي دهد و هرگز نمي تواند عنوان تربيت با مؤلفه هاي خاص خود را پذيرا باشد. تريبت، امري تدريجي است که با بردباري و تحمّل عجين گشته است، امري که ناظر به تغيير اساسي در موضع شخصيتي، و نه صرفا رفتاري، است. تربيت هرگز قابل نسخه پيچي يا بسته بندي نيست و همواره به يک منش و سلوک، و نه رفتار که بعد ظاهري عملکرد است، ختم مي شود. رفتاري که بر بنيانهاي دورني و باطني استوار باشد به صورت يک سيره، منش و سلوک متجلّي مي شود که اگر پاداشهاي پيراموني رخت بربندند هرگز رو به خاموشي و فراموشي نمي گذارد و اگر تنبيهات و فشارهاي پيراموني جلوي آن را بگيرند، با عطف توجه به عوامل دروني و ترجيحات شخصيّتي از پيگيري باز نمي ماند. چيزي که انسان را از حيوان جدا مي کند و تفاوت رويکرد تربيتي انسان را با رويکرد پرورشيِ حيواني به او آشکار مي سازد، توجه به انتظار ما از تربيت است. واقعا از تربيت چه انتظاري داريم؟ آيا گمان مي کنيم تربيت معطوف به شکل دهي رفتار است؟ آيا مي توان با شکل دهي رفتار بر اساس اهرمهاي تشويقي و تنبيهي به شکل دهي شخصيت نايل شد؟ آيا با فضاي روش گرايي افراطي و تمرکز بر عمل مي توان به خاستگاهي مطمئن در تربيت دست يافت؟ آيا مي توان رفتار را شاخصي مطمئن براي ورود به عالم انگيزه و نيت فرد و شکل دهي آن از طريق رفتار مستند به اهرمهاي تشويقي و تنبيهي قلمداد کرد؟ پاسخ به اين قبيل پرسشها و ايرادات است که روشنگر فضاي رويکردهاي گوناگون به تربيت است، رويکرد اصيل به تربيت و رويکرد غيراصيل به آن و به تعبير گوياتر، رويکرد هسته اي به تربيت و رويکرد پوسته اي به آن. اين است تفاوت حرکت تربيتي اصيل که از انگيزه آغاز و به رفتار ختم مي شود با حرکت تربيتي غيراصيل که از رفتار آغاز و به انگيزه ختم مي گردد. بديهي است رفتاري که از منبع شخصيتي انسان صادر مي شود، حوزه اولويت خود را در نظام شخصيت جستجو مي کند و بنابراين، از سطح انگيزشي بالايي برخوردار است و سطح کنشي آن، يعني پوسته که همان عمل و رفتار ظاهري است، به عنوان آخرين حلقه انگيزشي، معلول و بازتاب ويژگيهاي باطني است. اين نوع رفتار، کاملاً متفاوت با رفتاري است که عامل تشکيل انگيزه است. چنين رفتاري متناسب با خود، اقدام به ساخت و پرداخت انگيزه و شخصيتي مي کند که متناسب با سطح کنشي و پوسته رفتار باشد، سطحي که بر مدار جذب و دفع خارجي و پاداش و تنبيه پيراموني، انعکاسي مشابه در سطح انگيزشي به جاي مي گذارد و فرد همواره فعاليت خود را بر اساس انگيزه هاي بيروني و نظام تشويق و تنبيه خارجي شکل مي دهد. در اينجا، تفاوت نظام تربيتي اصل گرا با روش گرا مشخص مي شود. نظامي که بر اساس اصول و معيارهاي مشخص در صدد ارائه فرايند تربيت است بيش از آنکه سطح کنشي فرد را مورد توجه قرار دهد به سطح انگيزشي او توجه مي کند و بيش از آنکه تربيت را در استحکام و تداوم پوسته مدّنظر قرار دهد بر جوهره و هسته تربيت متمرکز مي شود. تربيت روش گرا چاره اي جز تأکيد بر سطح کنشي و غفلت از انگيزش و تمرکز بر پوسته و بي توجهي به هسته تربيت ندارد. رهيافت مکانيزمي به تربيت موجب استفاده ابزاري از آن در جهت شکل دهي به رفتار به منظور بهره گيري هاي موضعي و مقطعي شده است. اهداف و مقاصد، اوّلين و بزرگترين قرباني چنين موضعي است. امروزه نگاه غايت مدارانه به تربيت به بهانه عدم امکان سوق فرد با تمسک به انگيزه هاي باطني، جاي خود را به نگاه کاملاً ابزاري به تربيت و تلقّي تکنولوژيکي از آن و حداکثر، اهداف رفتاري داده است. آنچه در اين ميان از حيّز انتفاع ساقط شده است، همان بينش و اختيار انسان و به طور خلاصه اراده آزاد اوست. رهيافت غايت شناختي به تربيت در قلمرو خود از سعي و کوشش، توجه و هوشياري انسان بيشترين استفاده را مي برد. در واقع، تربيت غايت مدار با تمرکز بر اهداف، مقاصد و عواقب امور بر حوزه اراده و ظرفيت تعقل و تفکر فرد براي نيل تدريجي به مقصود مورد نظر متمرکز مي شود و هرگز چرخه تربيت را بر مدار تلقين ها و القاهاي برگرفته از نظام رفتار و پاسخ و تشويق و تنبيه قرار نمي دهد. در اين ميان، نقش اصول تربيت به عنوان مجاري مطمئن در تلاش ارادي براي نيل به اهداف و مقاصد، مورد توجه ويژه قرار مي گيرد و رمز غفلت از اصول در نظام تربيت و تأکيد بر روش و مواجهه نابخردانه با حکمتها و فلسفه هاي تربيتي در نظامهاي ديني و فلسفي و انتظار ارائه روش و مکانيزم از آنها آشکار مي شود. روش زدگي حاصل از نگاه مکانيزمي به تربيت تا جايي پيش رفته است که در مواجهه با متون دين اسلام نيز همواره به دنبال روشهاي بسته بندي شده و نسخه اي مي گرديم، غافل از اينکه روش در نظام تربيتيِ اصيل، زاييده اصل و پرورش يافته قواعد و معيارهاي حاکم بر تربيت است. آنچه در يک مکتب تربيتي اصالت دارد نه روش و شيوه بلکه ضابطه و معيار است، چرا که با در دست داشتن ضوابط و معيارها به راحتي مي توان روشها و شيوه هاي حرکت را در چارچوب مورد نظر کشف کرد و به کار بست.1 مکتبي مانند اسلام هرگز خود را محصور به زمان مشخّص و دوران خاصي نمي کند و از اين رو سازوکار لازم را براي حضور در دورانهاي پس از خود و ديگر بافتها از طريق ارائه خط مشيها و سرچشمه هاي تربيت و به دست گرفتن ابتکار عمل با سياست گذاري و ارائه اصول، تأمين مي کند. اين امر هرگز به معناي افراط در جانب اصول و غفلت از روشها نيست، زيرا هر نوع انحصار در يک طرف و فروگذاري جانب مقابل منجّر به بروز کاستي ها و نقايصي غيرقابل جبران در فرايند تربيت خواهد شد. بهره گيري از يافته هاي علمي (تعليم و تربيت، روان شناسي، جامعه شناسي و…) براي يافتن روشها و شيوه هاي جديد به شرطي مي تواند در مکتب تربيت ديني مؤثر واقع شود که اين روشها، مرزهاي کيفي و کمّي خود را از زبان قاطع اصول و معيارهاي موجود در دين اخذ کرده باشند. بحث ترکيب غايت و شيوه، هدف و مکانيزم، بينش و روش ناظر به همان عنوان هسته و پوسته و جوهر و صدف تربيت است. ما مي توانيم از دستاوردهاي بشري در نيل به وضعيتهاي بهتر و مناسبتر تحت حاکميت معيارهاي ديني استفاده نماييم. آنچه اهميت دارد ميزان اشراب غايات و مقاصد در روشها و شيوه هاست. بنابراين، به نظر مي رسد در مواجهه با دين مناسبترين و کارآمدترين عنصر تربيتي همان اصول و قواعدي است که به راحتي قابل اکتشاف مي باشد. بديهي است در هر نوع مواجهه ديني، حتي در قالب الگوگيري از نمونه ها و اسوه هاي بارز ديني نيز، چنين روندي معقول ترين نوع استفاده و بهره گيري است.2 شيوه ما در ارائه اصولي چند در تربيت از منظر امام علي (ع) برگرفته از رويکرد اصل گرا به تربيت و توجه به غايات تربيتي است، رويکردي که دست ما را در اختيار روشهاي گوناگون تحت حاکميت ضوابط و اصول مأخوذه کاملاً باز مي گذارد. پيشفرضهاي بحث ما در اصول تربيت از ديدگاه امام علي (ع) عبارتند از: الف) امام علي (ع) به عنوان يک انسان معصوم از گناه، خطا و اشتباه و فردي که داراي عاليترين مقامات انساني است، داراي بينش و شناختي از سعادت و شقاوت انسان است که به راحتي مي تواند به عنوان يک هدايتگر و راهنما، وي را به سرانجامي نيک فرا خواند و از فرجامي بد برحذر دارد. بنابراين، هر چند براي تبيين و توجيه معيارهاي تربيتي مأخوذ از آن حضرت مي توان استنادات معقولي را از حيث مباني انسان شناختي، جهان شناختي، اهداف و… ارائه کرد، اما مطمئن ترين استناد همان اعتماد و تکيه بر صدور ضابطه و معيار مزبور از سوي مقام امامت است. ب) چه بسا اصول و قوانين استخراج شده به طور صريح در کلام امام (ع) منعکس نشده باشد، اما از مجموع رفتار و کلام حضرت و تأکيدات ايشان بر موارد خاص مي توان اقدام به اکتشاف اصول مزبور کرد. ج) با اکتشاف جامع اصول تربيت از ديدگاه امام علي (ع) مي توان چارچوبي از نظام تربيتي از ديدگاه حضرت ارائه کرد، زيرا اصول، نموداري آشکار از اهداف و مباني است و از طرف ديگر راهنمايي کارا براي تعيين روش و شيوه تربيت است. به عبارت ديگر، اصول مجمع و گذرگاهي براي تمام عناصر تربيت و منعکس کننده هويتِ ديگر مؤلفه هاي تربيتي در نظام تربيت يعني شيوه، مبنا و هدف است.
ويژگيهاي حاکم بر اصول تربيت
 همانطور که در ادامه اين نوشتار آشکار مي شود، نگاهي کلي به اصول تربيت از ديدگاه امام علي (ع) بيانگر وجود مجموعه اي از ويژگيها و عناصر مشترک در ميان اصول گوناگون است. اين ويژگيهاي مشترک که به نحوي بر اصول مزبور حاکميت دارد و نحوه ارتباط دروني آنها با يکديگر و همچنين ارتباط آنها با خدا و انسان را مشخص مي کند عبارتند از:
1. ويژگي تعارض مداري
 در فضاي ديني هر اقدامي متضمّن يک پاسخ مثبت فعال و يک پاسخ منفي فعال است. انجام هر عملي ما را ملزم به خودداري از بسياري اعمال ديگر مي کند. هرگز نمي توان بين خدا و شيطان، حق و باطل و صدق و کذب آشتي برقرار کرد. هر گزينشي مستلزم يک وازنش است. بنابراين نه تنها ميل به خدا و تعالي فعالانه است، بلکه رهايي از شيطان و گمراهي نيز جدّي و فعالانه صورت مي پذيرد.3 يکي از موانع مهم در تربيت ديني، روحيه سازش پذيري و مداهنه با باطل و تلاش براي جمع بين حق و باطل و ايجاد آشتي ميان آن دو است. ويژگي تعارض مداري در تربيت ديني متکفّل پرورش روحيه اي است که در مقام نظر همواره در صدد شفاف سازي جريان حق و انفکاک آن از بيراهه هاي باطل است و در مقام عمل و رفتار نيز ضمن فاصله گيري و انزجار عملي از باطل در صدد تقرّب به جريان حق و قرار گرفتن در قلمرو آن است. بنابراين، مي توان اصول تربيت را بر اساس تعارض ميان حق و باطل و شفافيّت اين تقابل در حوزه نظر و رفتار تبيين کرد. تربيت ديني دو بال دارد؛ اقدام به انجام امر مثبت و مقاومت و مبارزه در برابر امر منفي. کليه اصول استنتاج شده از ديدگاههاي تربيتي امام علي (ع) داراي اين ويژگي يعني داشتن دو لبه متعارض است.
2. ويژگي خدامحوري
 
يکي از عامترين ويژگيهاي حاکم بر اصول تربيت مشخصه خدامحوري است. اين ويژگي جوهره اساسي رفتار و منش فرد ديندار را تشکيل مي دهد و به عنوان مهمترين عامل در ايجاد تمايز تربيت ديني از ديگر حوزه هاي تربيتي مطرح مي گردد. به طور مشخّص، مفهوم خدامحوري عبارت است از «جهت گيري کليه اعمال و رفتارهاي انسان به سوي ملاکها و معيارهاي الهي». انعکاس اين امر در فضاي تربيت بيانگر ويژگي خدامحوري است. سريان ويژگي خدامحوري در اصول تربيت سبب جهت گيري اصول به سوي تعالي مي شود. نگاه به انسان از هر روزنه اي غير از روزنه الهي، حتي خِرَد و عقل، پيام آور نوعي مواجهه با او در زواياي محدود به جهان مادي و راهبري وي به گستره اي کاملاً متفاوت از خاستگاه الهي و ابدي است.
3. ويژگي زندگي مداري
 دين ناظر به کليه جوانب زندگي انسان است و با نگرشي فراتر از رفع نيازهاي موضعي و مادي، جهت دهنده بسياري از خواستهاي انسان در روند زندگي از حيث گزينش و نحوه عمل و مسير آن مي باشد. تربيت بر اساس چنين نگرشي مستلزم عدم انفکاک از متن زندگي است. بنابراين بايد در جريان تربيت از اصول و معيارهايي استفاده شود که قابليت انطباق بر مسير عادي زندگي را داشته باشند و از قلمرو آن خارج نشوند. اصول تربيت هرگز سبب بروز فعاليتي در عرض فعاليت مرسوم در زندگي نمي شود، بلکه نشو و نما و انعکاس خود را از رهگذر زواياي مختلف زندگي عملي مي سازد.
اصول تربيت 4
 با توجه به مواردي که گذشت با مراجعه به بيانات امام علي (ع) در نهج البلاغه مي توان به اصولي دست يافت که در خصوص تربيت بويژه تربيت ديني از جايگاه خاصي برخوردار است. اين مقاله در سطور آتي اين مباحث را در شش اصل مورد بررسي قرار مي دهد.
1. اصل آخرت گرايي دنياگريزي
 از جمله مفاهيمي که در فرهنگ تربيت اسلامي مورد تأکيد قرار مي گيرد ايجاد نوعي تقابل ميان دنيا و آخرت و تقدم آخرت بر دنيا و فدا کردن رفاه فاني به قيمت دستيابي به آرامش جاودانه است.5 ديدگاه تقابل ميان دنيا و آخرت و لزوم گزينش آخرت بر دنيا همواره در نگاه تربيتي امام علي (ع) مورد توجه و امعان نظر قرار گرفته است.6 در نگاه امام (ع) هرگز نمي توان بدون توجه به تعارض و تقابل دنيا و آخرت7 اقدام به تعامل با آن دو کرد، چرا که گزينش هر يک به معناي دست برداشتن از ديگري است.8 سؤالي که در اين ميان مطرح مي شود، آن است که دست برداشتن از يکي به قيمت ديگري به چه معنا است. آيا فدا کردن دنيا براي نيل به آخرت يعني دست برداشتن از نعمتهاي دنيوي و کنار گذاشتن مطلق دنيا يا به کارگيري دنيا در طريق آخرت؟ کلام امام (ع) بيانگر اين نکته است که دنيا دو نوع است: دنياي حلال و دنياي حرام. آنچه همواره رهزن آخرت است دنياي حرام است و سوق دهنده به سوي آخرت دنياي حلال مي باشد.9 بنابراين، دنياي حلال به معناي نعمتها و لذتهاي مشروع، بستري براي دينداري و آخرت گرايي است و دنياي حرام انحراف از دين و قرباني کردن سعادت اخروي به قيمت لذتهاي حرام مي باشد. آنچه اهميت دارد استخدام دنيا براي آخرت و نيل به عاقبت و سرانجام نيکو از طريق معامله صحيح با دنيا10 و نه ترک مطلق آن11 است. دنيا هرگز نبايد متبوع آخرت و مقدم و حاکم بر آن باشد بلکه همواره به تبع آخرت و مؤخر از آن است.
رابطه دنيا و آخرت و نحوه مواجهه با هر يک از اين دو در کلام امام علي (ع) نه تنها به طور مستقيم بيان شده است بلکه حضرت با آشکار ساختن ماهيت دنيا و آخرت و ارائه ويژگيهاي آن دو و همچنين وضعيّت انسان در مواجهه با هر يک از آنها همواره در صدد بيان اين نکته هستند که ما بدون توجه به جايگاهي که در آن واقع شده ايم و همچنين بدون توجه به جايگاهي که پس از مدتي نه چندان طولاني به آن منتقل خواهيم شد، نمي توانيم تضميني براي نيل به تربيت و هدايت، و سعادت و رستگاري داشته باشيم. توجه همه جانبه به دنياشناسي و آخرت شناسي و نحوه تعامل با آن دو، به صور مختلف در کلام امام علي (ع) مدّنظر قرار گرفته است. آنچه مهم است تبيين خط سير تأثير اصل آخرت گرايي و دنياگريزي در روند تربيت از منظر امام (ع) است. شايد بتوان روند مزبور را چنين ترسيم کرد: الف) شناسايي دقيق دنيا و آخرت، ب) شناسايي ارتباط ميان دنيا و آخرت، ج) نحوه تعامل با دنيا و آخرت. توجه به سير تأثير اصل مزبور در تربيت و هدايت انسان ما را به اين نکته رهنمون مي سازد که اساسا نحوه اثرگذاري اصل آخرت گرايي و دنياگريزي بر انسان از مرحله شناخت و آگاهي آغاز و به مرحله گرايش و عمل ختم مي شود. بنابراين نقش عاملِ شناختي و بينشي در دستيابي به گرايش نهايي غيرقابل انکار است. به هر ميزان که تلاش در جهت شناخت دنيا و آخرت و آگاهي از هدايت واقعي آن دو بيشتر باشد، ارتباط موجود ميان آن دو روشنتر و عمل به مقتضاي واقعي هر يک راحتتر خواهد بود. سؤالي که در اين ميان مطرح مي شود، اين است که آيا شناخت صرف مي تواند بازتابي عملي و رفتاري را در پي داشته باشد. در پاسخ به اين سؤال با رجوع به کلام امام (ع) پيرامون مقوله دنيا و آخرت در مي يابيم که سه عامل در اين روند موثرند: الف) شناخت دنيا در کنار شناخت آخرت، ب) تداوم و استمرار شناخت مزبور و ج) توسعه و تعميق (تعالي) شناخت مزبور. با به کار بستن اين سه مرحله مشکل، انتقال از حوزه شناخت محض به گرايش و حرکت در وادي تربيت عملي کاملاً حل مي شود، به اين معنا که شناخت دنيا به تنهايي نه امکان دارد و نه لزوما مفيد است. از اين رو هرگاه بحث دنياشناسي مطرح مي شود به نحوي در تقابل با آخرت قرار مي گيرد، گويا شناخت کامل دنيا منوط به تعيين مرزهاي آن با آخرت است. هيچگاه نمي توان به شناختي حقيقي از دنيا بدون شناخت آخرت نايل شد. چه بسيار کساني که به واسطه عدم اعتقاد به آخرت در صدد آگاهي از آن بر نيامدند و تلاش آنها براي فهم عميق از دنيا با شک جدي مواجه شد و از اين رو، همواره يا به مقتضاي واقعي دنيا عمل نکردند يا به طور ناقص و غيرقابل قبول، اقدام به اين کار نمودند. بنابراين، شناخت دقيق دنيا و تبيين مرزهاي آن با آخرت مي تواند در دستيابي به درک عميق آن و سپس عمل به مقتضاي واقعي آن مؤثر باشد.12 از طرف ديگر، تداوم آگاهي مزبور عاملي اساسي در عمل به مقتضاي هر يک از آن است. از اين رو عنصر ياد و توجه به وضعيت دنيا و آخرت و اجتناب از غفلت و فراموشي در کلام امام (ع) به صور مختلف و مکررا مطرح شده است.13 اين امر نه تنها به طور مستقيم بلکه به صورت غير مستقيم و با تمسّک به اموري که يادآور واقعيت هر يک از دنيا و آخرت هستند، مورد توجه قرار مي گيرد. واقعياتي از قبيل مرگ، فناپذيري، حسابرسي در قالبهاي مختلف مرگ انديشي،14 استقبال از مرگ،15 اشتياق به مرگ و نهراسيدن از آن، روش برخورد با مرگ،16 عبرت از مرگ،17 قبر، قبرستان،18 فناپذيري، ثبت اعمال، رستاخيز، ارزيابي، بهشت و جهنم و… . بيانگر اهتمام ويژه به غفلت زدايي از انسان و سوق او به سوي توجه مستمر به واقعيت دنيا و آخرت است. بديهي است تأثير علم و آگاهي در رفتار، منوط به ميزان رسوخ آن در اعماق وجود انسان و يقين حاصل از آن است. انسان به هر ميزان که اقدام به شناخت واقعيت دنيا و آخرت نمايد، آمادگي لازم را براي اقدامات عملي در خود مهيّا مي سازد. از طرف ديگر، به هر ميزان که خود را در معرض توجه به آگاهي مزبور قرار دهد و ياد آخرت را در خود زنده نگه دارد و خود را از غفلت مصون سازد، مي تواند از قلمرو گرايشها و کششهايي که منجر به غفلت زايي در وي مي شوند جلوگيري نمايد. به بيان ديگر، انساني موفق به غفلت زدايي از خود و توجه مستمر مي شود که در مرحله عمل از مقتضاي آگاهيهاي خود نسبت به دنيا و آخرت عدول نکرده باشد. از طرف ديگر، عمل مزبور خود موجب بسط حوزه توجه انسان و يادداري وي مي شود. بنابراين، يک رابطه متقابل ميان علم و آگاهي و عمل و رفتار از حيث گسترش علم به تمام زواياي زندگي و تعميق آن وجود دارد. هر نوع شناخت، متناسب با خود عملي را در پي دارد و هر عمل منجر به نوعي غفلت زدايي و گسترش آگاهي مزبور از حيث کمّي و کيفي خواهد شد. بديهي است آگاهي مزبور نيز به نوبه خود منجر به گسترش کمي و کيفي حوزه عملکرد خواهد شد. اين روند همچنان مسلسل وار ادامه خواهد يافت. اصل تربيتي آخرت گرايي دنيا گريزي ما را در مدار يک حرکت پيش رونده اي قرار مي دهد که امکان تعالي در آن محدود به نهايتي نيست. تربيت و هدايت ديني بدون توجه به اين اصل بنيادين امکان پذير نيست، امري که از ديدگاه قرآن نيز حضوري فعال در جريان هدايت انسان دارد.
2. اصل عمل گرايي آرزو گريزي
 در فرهنگ ديني، عمل هرگز در تقابل با علم قرار نگرفته است، بلکه برعکس، به هر ميزان که علم گسترش يابد انتظار گسترش عمل نيز بيشتر خواهد شد. از طرف ديگر، هرگونه توسعه عمل متناسب با مقتضاي آگاهيهاي ديني، منجر به نوعي کسب آگاهي، بينش و معرفت خواهد شد19 و بالعکس، هر نوع کوتاهي در عمل منجر به تعميق در جهالت و غفلت مي شود.20 بنابراين، علم و عمل در يک ارتباط متقابل سبب تعالي و گسترش حوزه خود خواهند شد و از اين جهت، رابطه ميان آن دو، رابطه همياري و همکاري متقابل است. از طرف ديگر، با مراجعه به قرآن و روايات درمي يابيم يک نوع تعارض آشکار ميان عمل و آرزو به عنوان دو قطب در برابر يکديگر وجود دارد. اين تعارض حکايت از تقابل واقعيت و توهم و نيز صدق و کذب مي کند، به اين معني که اگر فردي داراي رويکردي عملگرا باشد هرگز خود را با وعده هاي پوچ و آرزوهاي طولاني و خيالي سرگرم نمي کند.21
از منظر امام (ع) آرزو پديده اي است که بستر شکل گيري آن نوعي جهالت به واقعيتهاي وجودي و غفلت از محدوديتهاي حاکم بر انسان است. از اين رو، آرزو آفت انديشه22 و سبب غفلت از واقعيتهايي است که انسان با آن مواجه است. آرزوگرايي يعني عدم توجه به محدوديتهاي وجودي23 و نيز غفلت از واقعيت دنيا و دل بستن به آن و فراموشي آخرت.24 بنابراين آرزو منجر به فريب انسان و غوطه ور شدن وي در غفلت و جهالت مي شود. آنچه انسان را از اين وادي سرگردان نجات مي دهد، اهتمام به عمل است. عملگرايي يعني توجه و هوشياري نسبت به وضعيت انسان، محدوديتهاي او و ارتباط وي با دنيا و آخرت. عملگرايي مستلزم نوعي مسئوليت شناسي در فرد است که نافي هر نوع خيال گرايي و تن دادن به لذتهاي موهوم است. بنابراين آرزوگرايي روحيه اي است که از نوعي دنياگرايي منشعب شده است و بالعکس، عملگرايي ويژگي بارز فرد آخرت گرا و عاقبت انديش است. اصل عملگرايي و آرزو گريزي در تربيت ديني ناظر به حاکميت واقع نگري در روند زندگي و پرهيز از خيال پردازي است. تأکيد بر عمل و تداوم آن به طور طبيعي موجب اجتناب و پرهيز از آرزوگرايي و خيال پردازي خواهد شد. القاي روحيه واقع بيني به متربي از رهگذر عملگرايي و آرزو گريزي ضامن نيل به تعالي در تربيت و رستگاري در هدايت است.
3. اصل اميدواري يأس گريزي
 يکي از امکاناتي که همواره در روند تربيت ديني در نظر گرفته شده است، امکان جبران و تدارک وضعيتهاي نامطلوبي است که موجب گمراهي و انحراف مي شود. اميد به فراهم بودن موقعيت براي رشد و باز نماندن از کاروان هدايت با ارتکاب گناه يا خطا نه تنها سبب ترغيب بسياري براي ورود به جرگه دين مي شود بلکه باعث رشد انگيزه در جهت تداوم حضور در متن دين خواهد شد. هرگز نمي توان شاهدي مبني بر لزوم خروج از جرگه دين با ارتکاب گناه و خطايي هر چند بزرگ يافت. از آنجا که انسان موجودي جايزالخطاست و همواره در معرض ارتکاب گناه و خطا قرار دارد نمي توان وي را با گرايش به انحراف براي هميشه از قلمرو دين خارج دانست و راه برگشت را بر او مسدود نمود. فهم و درک اين امر براي هر انساني بسيار اهميت دارد که هر چند نبايد مرتکب گناه شود اما اگر به هر دليلي نتوانست از گناه اجتناب کند نبايد مأيوس و نااميد شود، بلکه مي تواند با جبرانِ گناه مزبور و از بين بردن آثار آن نه تنها به حالت اوليه باز گردد، بلکه به دليل شماتت خويش، حاصل از پشيماني و ندامت، امکان بازگشت به گناه را کلاً بر خود مسدود مي نمايد يا به حداقل مي رساند. مفاهيمي از قبيل توبه، رجا، توکل، آرامش و آسايش در مقابل يأس، نااميدي و درماندگي از امکان تدارک، نشانگر حاکميت اصل اميدواري يأس گريزي بر تربيت و هدايت انسان است.25
تربيت که موضعي فعال در مواجهه با انسان دارد، داراي دو وجهه است؛ از يک طرف، روحيه عمل و اطاعت و اجتناب از خيال پردازي و دوري از عمل را در انسان تقويت مي کند و از طرف ديگر، با ايجاد سازوکار برگشت پذيري (توبه) در صدد القاي روحيه اميدواري جهت نيل به اهداف تربيت حتي با امکان گناه و خطا است.26 بايد توجه داشت که روحيه اميدواري به طور فعال در صدد نفي هرگونه مشخصه يأس و نااميدي است و از اين رو، مستلزم نوعي يأس گريزي فعّالانه است که خود را در عمل نشان مي دهد.27 توبه نمونه بارز ديگري از عمل است که نشانگر رسوخ روحيه اميدواري در فرد است.28 خداوند با افتتاح باب توبه و استغفار، زمينه بازگشت و اميدواري را فراهم آورده است.29 بنابراين، جاي هيچ شک و شبهه اي نيست که پرورشِ ويژگي اميدواري در فرد سبب بروز عمل و اطاعت بيشتر در وي مي شود، چرا که اميدواري در مقام عمل اهميت دارد، نه نوعي اميد در خيال و آرزو. از طرف ديگر، رابطه اي ناگسستني بين يأس از نجات با طمع به دنيا وجود دارد؛ کساني که اميدوار نيستند به عمل روي نمي آورند و خود را در چنبره طمع و آرزوهاي دنيايي محصور مي کنند. بنابراين، مشاهده مي شود که پيوندي مستحکم ميان دو اصل سابق با اصل اميدواري يأس گريزي وجود دارد.
4. اصل پايداري پرهيز از رفاه زدگي
 امروزه بشر در برابر يک سؤال جدي قرار گرفته است و آن اينکه تا چه حد بايد در جهت کسب رفاه و آسايش، پيش رفت و به چه قيمتي بايد آن را به دست آورد. آيا اساسا رفاه و راحتي امري است که لزوما براي تداوم حيات انسان، حتي به قيمت سلب هرگونه روحيه پايداري و استقامت در برابر مشکلات، سختي ها و ناکامي ها ضرورت دارد؟ ديدگاهي که امروزه براي انسان به تصوير کشيده مي شود، اين است که هرگونه نياز غريزي بايد هر چه سريعتر و به نحو احسن پاسخ داده شود و اشباع گردد. تلاش جهاني براي رفع نيازهاي مادي و سر و سامان دادن به سازوکارهاي مورد نظر، از اين جهت جايي براي اقدامهاي مبتني بر بردباري و تحمل و شکيبايي باقي نگذاشته است. رفاه زدگي و مصرف گرايي هرچند در طول تاريخ مختص طبقه خاصي از جامعه بوده است، اما امروزه به عنوان يک روند عمومي براي رونق اقتصادي و نيل به شکوفايي اقتصادي جنبه عمومي پيدا کرده است. بالا بردن سطح انتظارات و درخواستهاي مردم از جهات مختلف مادي و ايجاد اين باور که انسان بايد حتما در دنيا داراي زندگي مرفّه، بي دغدغه و مملو از آسايش و آرامش ناشي از دستيابي روزافزون به امکانات برتر مادي باشد، موجب شکل گيري يک قالب شخصيتي عمومي در ميان انسانها شده است و آن اينکه بايد هر امري را که در رفع نيازهاي مادي دخيل است به دست آورد و روز به روز در بالا بردن کيفيت آن تلاش کرد.
در اين ميان، مقوله اي به نام استقامت در برابر محروميت، بردباري و شکيبايي و بالاخره تقوا و کفّ نفس معناي خود را از دست داده است. اين امر وقتي در سطح گسترده زندگي مطرح مي شود و تمام خواسته هاي انسان را دربرمي گيرد، به دنبال خود، حرص و طمع، هواپرستي و تن پروري، بي تابي و رها کردن خويش را به دنبال دارد. بديهي است هرگونه زياده خواهي و طفره روي از کف نفس و خودداري، منجر به نوعي تجاوز و گناه خواهد شد. به نظر مي رسد رويکرد امروز جامعه جهاني به نيازهاي انسان و لزوم پاسخ گويي به آن، همان رويکرد حيواني در تأمين نيازهاي خويش است. براي يک حيوان صبر و شکيبايي و پرهيز و خودداري مفهوم ندارد. او با وجود موقعيتِ آماده، اقدام به عمل مي کند و هرگز در صدد تعالي خويش با خودداري و پرهيز از پاسخ گويي به اميال نفساني خود بر نمي آيد. مقوله خودداري در تربيت اسلامي بيانگر اين نکته است که انسان نبايد همواره در صدد پاسخ گويي به نيازهاي مادي خود برآيد، بلکه ضمن تأمين نيازهاي اساسي لازم است با جلوگيري از زياده خواهي، روحيه طمع و هواپرستي را در خويش از بين ببرد. حتي در صورت فراهم بودن امکانات، پرورش اراده و تحمل در پرهيز از لذات مادي و جسماني مي تواند باعث تعالي شخصيت وي شود. از اين رو، خودِ نفس اجتناب و پايداري به عنوان تمريني براي تقويت اراده و استقامت در موقعيتهاي بحراني توصيه شده است. اصل پايداري به ما مي آموزد که تقواي اجتناب و پرهيز همواره بايد با شکيبايي در برابر مشکلات و پايداري در برابر بسياري از خواسته هاي حتي مشروع تقويت شود. بديهي است تقواي اجتناب به معناي حضوري فعال در صحنه زندگي و جواب منفي به بسياري از لذتهاست. بنابراين تقواي مزبور با حرص و آز و هواپرستي و تن پروري مخالف است و به طور فعّال جلوي انسان را در پذيرش بي قيد و شرط لذات مادي مي گيرد. مسلما دين به مقتضاي خود داراي دستوراتي است که به نوعي با روحيه لذت طلبي و رفاه زدگي در تعارض است و انجام دادن دستورهاي ديني مستلزم استقامت و مقاومت در برابر بسياري از خواهشهاي نفساني است.30 اين مفهوم در بسياري از کلمات امام علي (ع) در ارتباط با هدايت و موعظه اقشار مختلف مردم به چشم مي خورد. اهميت اين امر هنگامي نمايان تر مي شود که اگر به تاريخ صدر اسلام توجه داشته باشيم، روحيه دنياگرايي و اجتناب از مظاهر آخرت گرايي سبب بروز بسياري از انحرافات در جهان اسلام در ابتداي حرکت و نهضت جهاني آن شد. زيرا پس از پيروزيهاي چشمگير مسلمانان و گسترش حکومت اسلامي امکانات رفاهي بيشتري نصيب آنان شد و آنان را به وادي رفاه زدگي و حرص و طمع براي جمع آوري ثروت سوق داد. آنچه در اين ميان حائز اهميت است، رابطه پايداري با عاقبت انديشي و انعکاس صداقت در مقام عمل از يک طرف و رابطه رفاه زدگي با آرزوپروري و دنياگرايي از طرف ديگر است.
5. اصل تعقل ورزي غفلت زدايي
 يکي ديگر از اصولي که همواره در کلام ناصحانه امام علي (ع) مدّنظر قرار گرفته است، توجه به عقل و شکوفايي آن و پرهيز از غفلت و ناداني است. اگر بخواهيم تعريفي کارکردي از تعقل و غفلت در کلام امام (ع) ارائه کنيم، بايد بگوييم تعقل فرايندي است ناظر به نوعي عاقبت انديشي و غفلت متضمّن نوعي بي توجّهي نسبت به عاقبت امور. از اين رو، پديده تعقل با عنايت به هدف و پايان کار و ترسيم ميزان سود و زيان آن، اقدام به گزينش و انجام عمل مي کند ولي در موضع غفلت عنايتي نسبت به سرانجام کار و نتيجه آن وجود ندارد بلکه بيشتر تمرکز بر وضعيت کنوني است.
رمز آن اين است که در موقعيت غافلانه آنچه محورِ انجام کاري قرار مي گيرد نيل به لذت فوري و دريافت پاسخ سريع است، هرچند اين روند به نوعي ضرر در وراي عمل مزبور منجر شود. اما در موقعيت عاقلانه محور مورد تأکيد، همان سرانجام است، هرچند مستلزم نوعي مشقت و اجتناب از لذت و راحتي آني و فوري باشد. به هر ميزان که عوامل شکوفاکننده و تقويت کننده عقل را بيشتر مورد توجه قرار دهيم از امکان بروز غفلت و ناداني جلوگيري خواهد شد. با نگاهي اجمالي به کلام امام (ع) در مي يابيم که توجه ويژه اي به عوامل مزبور و اجتناب از عوامل غفلت زا شده است. اين امر تا آنجا پيش رفته است که توجه به آن در تمام حالات و تک تک اعمال بايد رعايت شود. عاقبت انديشي و لزوم ترجيح فوايد نهايي حتي به قيمت فروگذاري لذتهاي آني و مقطعي مستلزم آخرت انديشي و انجام عمل و پرهيز از آرزو و خيال پروري است و بالعکس غفلت، متضمن دنياگرايي و خيال پروري و اجتناب از هرگونه پايداري و شکيبايي است. عوامل اساسي که شناخت و تأکيد بر آن در پرورش بينش و ايجاد امکان بيشتر تعقل ورزي در ديدگاه امام علي (ع) بخصوص در نهج البلاغه به آن اشاره شده است، عبارتند از: الف) انديشه و آفات آن،31 ب) انديشه و تعقل در آيات عذاب،32 ج) بينش و توجه به عوامل تقويت کننده آن33 (توجه به قرآن، سنت پيامبر(ص)، احاديث، تاريخ و آثار گذشتگان)، د) موانع بينش34 (وابستگي ها و سمت گيريهاي عاطفي، حجابهاي مادي، فتنه هاي اجتماعي)، ه ) آثار بينش و بصيرت35 (حرکت معقول و سنجيده، گرايش سالم، شهامت و خطرپذيري، زهد، استقبال از مشکلات، بدعت گريزي و قاطعيت) و) آثار دورانديشي امري که موجب تعادل و ميانه روي و پرهيز از افراط و تفريط مي شود.36 بديهي است يک مربي آگاه با تمرکز بر عوامل سوق دهنده بينش انساني، در صدد ايجاد فضايي روحي براي متربي بر مي آيد که خود وي از درون با تعقل و تفکر راه هدايت را بيابد و همواره در طريق سعادت گام بردارد. يکي از دستاوردهاي تربيتي اين اصل نوعي خود تربيتي است که وقتي فرد چراغ عقل را در درون روشن کرد و از تاريکيِ خود کاست، آنگاه بدون تکيه همه جانبه بر مربي قادر به گام برداشتن در مسير خواهد بود و با امکان و ظرفيت عقلاني خود خواهد توانست راه را بشناسد و خود ناظر بر اعمال و ارزياب خويش باشد.
6. اصل تواضع گرايي تکبرگريزي
 يکي از موانع مهم در طريق تربيت و نيل به سعادت، خودمحوري و غرور و تکبر است. اين ويژگي راه پذيرش هدايت را مسدود مي کند و سبب ايجاد سدّي بين فرد و عوامل تربيتي مي شود. عنصر تواضع در مناسبات تربيتي از نظر امام علي (ع) ضرورتي غيرقابل اجتناب است. اگر تواضع و فروتني و پذيرش اين که انسان براي کمال نيازمند غير خود است و بايد در برابر برنامه هاي او پذيرش داشته باشد، در وي نباشد، امکان تحقق فضاي تربيت از بين مي رود. از اين رو، تواضع در برابر خدا به عنوان37 محوري ترين بخش تواضع مطرح مي شود. اين نوع تواضع، چهره کامل خود را در عبادت الهي نشان38 مي دهد. اگر تواضع و فروتني در برابر مردم نيز مطرح مي شود، در راستاي تواضع در برابر خداوند قابل توجيه است. غرور و تکبر آفتي براي پندپذيري و رستگاري انسان محسوب مي شود.39 محور تواضع نوعي نگاه به خود از زاويه قبول کاستيها و نقصانهاي خويش و محور تکبّر فريفته شدن به امکانات خويش و خودبزرگ بيني است. خودپسندي به عنوان آفت عقل و ادراک، نگاه انسان را محدود به خويشتن مي نمايد و وي را از امکانات بيرون از خود محروم مي کند.40 از اين رو، تمام مظاهر غرور، نخوت و تکبر در قالب خود بزرگ بيني،41 خود برتربيني،42 خودپرستي،43 خودپسندي،44 خودستايي،45 خودمحوري،46 خودخواهي47 و خودنمايي48 مورد نهي قرار گرفته اند. تواضع در درون خود باعث شکوفايي عقل و خرد مي شود، به نحوي که مرزهاي آن به سوي دريافت امکانات برتر ديگر در خارج از وجود خويش گسترش مي يابد.
بديهي است اين امر مستلزم پذيرش وجود کاستي در خويشتن است و بالعکس، تکبر با پيشفرض انحصار بر امکانات و تواناييهاي خويش، راه عقل و بينش را در جهت کسب توانمندي بيشتر از طريق ديگران مسدود مي کند. از اين رو، ريشه اصل تواضع گرايي و تکبرگريزي همان تعقل و غفلت است. در فرهنگ تربيتي اسلام، غرور و تکبر سبب ضلالت آدمي است، امري که در سرآغاز خلقت سبب فريفته شدن شيطان و خود بزرگ بيني او شد و او را از بارگاه الهي خارج ساخت. از طرف ديگر، تواضع و فروتني سبب نزديکي به سرچشمه هدايت و زندگي در بهشت هدايت است، امري که در جريان خلقت انسان، ملائکه مظهر تامّ آن بودند. به هر ميزان که روحيه تواضع در انسان پرورش يابد، امکان نيل به هدايت و قرب الهي بيشتر مي شود و به هر ميزان که ويژگي تکبر وي را محدود سازد، پافشاري بر ضلالت و گمراهي غيرقابل اجتناب است.
نتيجه گيري
 از آنجا که تربيت از منظر دين ناظر به غايتهاي متعالي است، موضوع تربيت، شخصيت و ضمير باطنيِ انسان است نه صرف رفتار و اعمال ظاهري او. بدين لحاظ روشهاي تربيتي بيش از اينکه داراي وجهه اي ظاهري بر اساس تنبيه و پاداش باشند از ويژگيها و کارکردهاي دروني برخوردارند. اين امر به طور طبيعي روشها را در محدوده اي برتر، يعني اصول تربيت که چارچوب ارزشي تربيت را از ديدگاه مکتب و دين خاصي بيان مي کند، قرار مي دهد. بنابراين، کارايي اصول تربيت در زمينه تربيت ديني و ارزشي از اولويت و ترجيح بيشتري نسبت به روشها برخوردار است. از اين جهت مي توان گفت تربيت ديني يک نوع تربيت اصول مدار است تا روش مدار.

مجله حوزه و دانشگاه شماره 27
————————————————————–
پي نوشت ها :
 1. قابل ذکر است که اين امر در مورد روشهاي عام تربيت کاملاً جاري است اما در باب روشهاي خاص که از سوي مکتب تربيتي ارائه مي شود و داراي ويژگي خاصي است صادق نيست. البته اين روشها داراي ويژگي خاصي هستند که نيل به آنها از سوي ديگران امکان پذير نيست. مانند روشهاي خاص عبادي و يا معاملاتي در اسلام. 2. جهت کسب اطلاع بيشتر مي توانيد به کتاب اصول تربيت از ديدگاه اسلام اثر مؤلف رجوع نماييد. 3. فَقُلْ لِي عَمَلِي وَلَکُمْ عَمَلُکُمْ أَنْتُمْ بَرِيئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَأَنَا بَرِي ءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ؛ بگو: عمل من براي من، و عمل شما براي شماست شما از آنچه من انجام مي دهم بيزاريد و من از آنچه شما انجام مي دهيد بيزارم (يونس، 41) 4. قابل ذکر است اين مقاله هرگز مدعي ارائه تمام اصول از ديدگاه امام علي (ع) در همه جوانب و حيطه هاي تربيتي نيست بلکه آغازي بر انجام اين امر مهم است. 5. تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللّه ُ يُرِيدُ الاْآخِرَةَ؛ شما متاع دنيا را مي خواهيد و خدا آخرت را مي خواهد (انفال، 67) و همچنين ر.ک: آل عمران، 152 مؤمنون، 33 مؤمن، 39 غاشيه، 77 نحل، 107 قصص، 61 و… . 6. فَکُونُوا مِنْ أَبناءِ الآخِرَة، وَ لاتَکُونُوا مِنْ أبْناءِ الدُّنْيَا؛ بکوشيد از فرزندان آخرت باشيد و نه دنيا. (نهج البلاغه صبحي صالح، خطبه 42 و خطبه 203) 7. اِنَّ الدُّنْيا وَ الاخِرَةِ عَدُوّانِ مُتَفاوتانِ وَ سَبِيلانِ مُخْتَلِفَانِ؛ فَمَنْ اَحَبَّ الدُّنْيا وَ تَوَلاَّها أَبْغَضَ الآخِرَةَ وَ عَادَاهَا، وَ هُمَا بِمَنْزِلَةِ الْمَشْرِقِ وَ المَغْرِبِ، وَ مَاشٍ بَيْنَهُمَا، کُلَّمَا قَرْبَ مِنْ وَاحِدٍ بَعُدَ مِنْ الآخَرِ، وَ هُما بَعْدُ ضَرَّتَانِ؛ دنيا و آخرت دو دشمن متفاوت و دو راه جداي از يکديگرند. پس کسي که دنيا را دوست داشته باشد و بر آن عشق ورزد از آخرت نفرت دارد و با آن دشمن است. آن دو بمنزله مشرق و مغرب اند و رهرو به سوي هر کدام، به هر اندازه که به يکي نزديک شود از ديگري دور خواهد شد و آن دو همواره به زيان يکديگرند. (همان، حکمت 103) 8. فَعَلَيْکُمْ بِالْجِدِّ وَ الاِجْتِهَادِ وَ التَأهُبِ وَ الاِْسْتِعْدَادِ وَ التَزَوُّدِ فِي مَنْزِلِ الزَّادِ وَ لاتَغُرَّنَکُم الحَيَاةُ الدُّنيَا؛ بر شما باد به تلاش و کوشش، آمادگي و آماده شدن و جمع آوري زاد و توشه در دوران زندگي و دنيا شما را مغرور نسازد. (همان، خطبه 230) قال علي (ع): مَرَارَةُ الدُّنْيَا حَلاوَةُ الآخِرَةِ وَ حَلاَوَةُ الدُّنْيا مَرَارَةُ الآخِرَةِ؛ تلخکامي دنيا، شيريني آخرت و شيريني دنيا تلخي آخرت است (همان، حکمت 251) و همچنين ر. ک: همان، خطبه 157. 9. آگاه باشيد! اي بندگان خدا! پرهيزکاران از دنياي زودگذر به سلامت گذشتند و آخرت جاودانه را گرفتند. با مردم دنيا در دنياشان شريک گشتند، امّا مردم دنيا در آخرت آنها شرکت نکردند، پرهيزکاران در بهترين خانه هاي دنيا سکونت کردند، و بهترين خوراکهاي دنيا را خوردند، و همان لذّتهايي را چشيدند که دنياداران چشيده بودند، و از همان چيزهايي که در دنيا سرکشان و متکبّران بهره گرفتند، بهره مند شدند. سپس از اين جهان با زاد و توشه فراوان، و تجارتي پر سود به سوي آخرت شتافتند. آنها… در دنيا لذت پارسايي در ترک دنياي حرام را چشيدند و يقين داشتند در روز قيامت در جوار الهي به سر خواهند برد، جايگاهي که در آن درخواست آنها رد نمي شود و هيچ کاستي در برخورداري آنها از لذت رخ نخواهد داد. (همان، نامه 27) 10. الدُّنيَا خُلِقَتْ لِغَيْرَها، وَلَم تُخْلَقْ لِنَفْسِهَا؛ دنيا براي رسيدن به آخرت خلق شده است، و نه براي خودش (همان، حکمت 463) 11. هنگامي که علاء از برادرش عاصم بن زياد شکايت کرد که عبايي پوشيده و از دنيا کناره گرفته است، امام (ع) فرمودند: اي دشمن حقير جان خويش! شيطان سرگردانت کرده، آيا بر زن و فرزند خود رحم نمي کني؟! آيا گمان مي کني خداوند نعمتهاي پاکيزه اش را بر تو حلال کرده اما دوست ندارد تو از آنها استفاده کني؟! (همان، خطبه 209) 12. آنچه در کلام امام (ع) در شناخت حقيقت دنيا بيشتر منعکس شده است جنبه فناي دنيا و زودگذر بودن آن است. فاني بودن دنيا به معناي فاني بودن کل دنيا و فاني بودن تمام نمادهاي آن است. خوشي و غم دنيا پايدار نيست و از اين رو، قابل اتکا نيست، برخلاف آخرت که چون جاويد و پايدار است، هم غم و هم شادماني آن قابل توجه و دقت نظر است. براي اطلاع بيشتر، ر.ک: همان، خطبه هاي83، 111، 145، 203، 226، 119، 133، 28و 176 و نامه 31. 13. همان، خطبه 226، 195، 77، 145، 28، 45، 63. 14. همان، نامه 69، 23، 31، خطبه 167، 109، 132، 123، 21، 124، 188. 15. همان، خطبه 66، 180. 16. همان، حکمت 230، نامه 27. 17. همان، خطبه 83، 132، 149، 221 و حکمت 122. 18. همان، خطبه 83. 19. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللّه َ يَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقَانا وَيُکَفِّرْ عَنکُمْ سَيِّئَاتِکُمْ وَيَغْفِرْ لَکُمْ وَاللّه ُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد! اگر از خدا پروا داريد، به شما [نيروي] تشخيص [حق از باطل] مي دهد و گناهانتان را از شما مي زدايد و شما را مي آمرزد و خدا داراي بخشش بزرگ است. (انفال/29)؛ وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّي يَأْتِيَکَ الْيَقِينُ؛ پروردگارت را پرستش کن تا يقين براي تو حاصل شود (حجر/ 99). 20. ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوءَي أَنْ کَذَّبُوا بِآيَاتِ اللّه ِ وَکَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِئُون؛ آنگاه فرجام کساني که بدي کردند آن است که آيات خدا را تکذيب کردند و آن را به سخره گرفتند (روم/10). 21. اَلا وَ اِنَّکُمْ فِي اَيّام أَمَلَ مِنْ وَرَائِهِ اَجَلٌ، فَمَنْ عَمَلَ فِي اَيّام اَمَلِهِ قَبْلَ حَضُورِ اَجَلِهِ فَقَدْ نَفَعَهُ عَمَلُهُ وَ لَمْ يَضْرُرْهُ اَجَلُهَ وَ مَن قَصَرَّ فِي ايّامِ اَمَلِهِ قَبْلَ حُضُوِر اَجَلِهِ فَقَدْ خَسِرَ عَمَلُه وَ ضَرّهُ اَجَلُهُ؛ آگاه باشيد هم اکنون در روزگار آرزوهاييد، که مرگ را در پي دارد. پس هر کس در ايام آرزوها، پيش از فرا رسيدن مرگ، عمل نيکو انجام دهد، بهره مند خواهد شد و مرگ او را زياني نمي رساند و آن کس که در روزهاي آرزوها، پيش از فرا رسيدن مرگ کوتاهي کند، زيانکار و مرگ او زيانبار است (نهج البلاغه، خطبه 28)؛ اَکْثَرُ مَصَارِعِ العُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ المَطَامِعِ؛ بيشترين موارد قرباني عقل و خرد هنگامي رخ مي دهد که برق طمع مي درخشد (همان، حکمت 231)؛ اَلْهَوَي عَدوّ الْعَقل؛ هوا و هوس دشمن عقل و انديشه است؛ اَلْعَمَلَ العَمَلَ ثمَّ النَهَايَةَ النَّهَايَة… ؛ کار کار سپس به پايان رساندن آن، به پايان رساندن آن. (همان، خطبه 176). اي بندگان خدا! هم اکنون عمل کنيد، که زبانها آزاد، و بدنها سالم، و اعضا و جوارح آماده اند، و راه بازگشت فراهم، و فرصت زياد است، پيش از آنکه وقت از دست برود، و مرگ فرا رسد… . (همان، خطبه 196) و همچنين ر.ک. همان، خطبه 237 و خطبه 132 و 230. 22. وَ اعْلَمُوا اَنَ الأَمَلَ يُسهِي العَقْلَ وَ يُنْسِي الذِّکْرَ فَاَکْذِبُوا الاَمَلَ فَاِنَّهُ غُرُورٌ وَ صَاحِبُهُ مَغْرُورٌ؛ بدانيد که آرزوهاي دور و دراز عقل را غافل و ياد خدا را به فراموشي مي سپارد. آرزوهاي ناروا را دروغ انگاريد که آرزوها فريبنده اند و صاحبش فريب خورده. (نهج البلاغه، خطبه 86)؛ اَلاَمانِيُّ تُعْمِي اَعْيُنَ الْبَصَائِرِ؛ آرزوها چشم بصيرت را کور مي کنند. (همان، حکمت 275). 23. منظور از محدوديتهاي وجودي انسان امکانات محدود و موقتي اي است که در اختيار او گذاشته شده است، مانند توانايي و عمر محدود. واقع بيني وي را به عدم امکان جامه عمل پوشاندن به آرزوهاي طولاني و واهي سوق مي دهد. وَاعْلَمْ يَقِينا اِنَّکَ لَنْ تَبْلُغَ امَلَکَ وَلَنْ تَعْدُوَاجَلَکَ؛ يقين بدان که تو به همه آرزوهاي خودنخواهي رسيد، و تا زمان مرگ بيشتر زندگي نخواهي کرد. (همان، نامه 31). مَنْ جَرَي فِي عِنَانِ أَمَلِهِ عَثَرَ بِازجَلِهِ؛ آن کس که در پي آرزوهاي خويش تازد، مرگ او را از پاي درآورد. (همان، حکمت 19) و نيز ر.ک. خطبه 132 و 52 و 114 و 145 و 45 24. وَ اَمَّا طُولُ الاَمَلَ فَيُنْسِي الآخِرَةَ؛ و آرزوهاي طولاني، آخرت را از ياد مي برد. (نهج البلاغه، خطبه 42)؛ مَنْ لَهَجَ قَلْبُهُ بِحُبِّ الدُّنْيَا اِلْتَاطَ قَلْبُهُ مِنْهَا بِثَلاثٍ: هَمٌّ لاَيَغُبُّهُ، وَ حِرْصٌ لاَيَتْرُکُهُ، وَ أَمَلْ لايُدْرِکُهُ؛ آن کس که قلب او با دنياپرستي پيوند خورد، همواره جانش گرفتار سه مشکل است، اندوهي رها نشدني، حرصي جدا نشدني، و آرزويي نايافتني. (همان، حکمت 228) و حکمت 334. 25. ستايش خداوندي را سزاست که کسي از رحمت او مأيوس نگردد، و از نعمتهاي فراوان او بيرون نرود، خداوندي که از آمرزش او هيچ گنهکاري نااميد نگردد. (همان، خطبه 45) و نيز ر.ک. همان، خطبه 182. 26. و بر بدترين افراد اين امت از رحمت خدا نوميد نباشيد، زيرا که خداي بزرگ فرمود: همانا از رحمت خدا نوميد نباشند جز کافران. (همان، حکمت 377) همچنين ر. ک: خطبه 115؛ در دنيا جز براي دو کس خير نيست: يکي گناهکاري که با توبه جبران کند، و ديگر نيکوکاري که در کارهاي نيک شتاب ورزد. (همان، حکمت 94) 27. پس هرکس به خدا اميدوار باشد، بايد اميد او در کردارش آشکار شود. (همان، خطبه 160) 28. هيچ شفاعت کننده اي کارسازتر از توبه نيست. (همان، حکمت 371 و حکمت 88 و 87) 29. مَاکَانَ اللّهُ لِيَفْتَحَ لِعَبدٍ بَابَ التَوْبَةِ وَ يَغْلُقَ عَنْهُ بابَ الْمَغْفِرَةِ؛ اينگونه نيست که خدا درِ توبه کردن را بر بنده اي باز گذاشته باشد ولي درِ آمرزش را بر او بسته نگهدارد. (همان، حکمت 435 و نيز ر.ک. نامه 131). 30. من شما را به راه روشني بردم… آن کس که استقامت کرد به سوي بهشت شتافت و آن کس که لغزيد در آتش سرنگون شد. (همان، خطبه 119 و نيز ر.ک. خطبه 201)؛ همانا رسول خدا(ص) همواره مي فرمود گرداگرد بهشت را دشواري ها و گرداگرد آتش جهنم را هوس ها و شهوات گرفته است… . (همان، خطبه 176). 31. همان، حکمت 215. 32. همان، خطبه 193. 33. همان، خطبه 133، 18، 147، 131، 99 و 221. 34. همان، خطبه 109، 20، 89، 93، 164 و نامه 65، خطبه 230، 147 و 154. 35. همان، خطبه 154، 105، نامه 10 و 62. 36. همان، حکمت 181. 37. همان، خطبه 192. 38. همان، خطبه 193. 39. همان، حکمت 282. 40. همان، حکمت 212. 41. همان، حکمت 167 و 398 و خطبه 192. 42. همان، نامه 53. 43. همان، خطبه 192 و 117. 44. همان، نامه 53، 31، خطبه 89، نامه 31، 53. 45. همان، خطبه 5 و 216. 46. همان، خطبه 88، حکمت 161. 47. همان، خطبه 216. 48. همان، حکمت 333.

نوشته قبلی

عاشورا، اصلاح و احياء

نوشته‌ی بعدی

اخلاق در حكومت على (ع)

مرتبط نوشته ها

امام علی (ع) در سفر هجرت
امام علی (ع)

امام علی (ع) در سفر هجرت

امام علی علیه السلام و عدالت
امام علی (ع)

امام علی علیه السلام و عدالت

امام علی (ع) مرد میدان جهاد در نهج البلاغه
امام علی (ع)

امام علی (ع) مرد میدان جهاد در نهج البلاغه

امام علی (ع) و دفاع از مظلوم
امام علی (ع)

امام علی (ع) و دفاع از مظلوم

الو سلام حاج آقا / ۲۹
امام علی (ع)

ولایت و فضایل امام علی (ع) از نگاه فخررازی در تفسیر کبیر

شرح خطبه جهاد امیرالمؤمنین علیه السلام
امام علی (ع)

شرح خطبه جهاد امیرالمؤمنین علیه السلام

نوشته‌ی بعدی

اخلاق در حكومت على (ع)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

مبارزات امام کاظم (ع)

مبارزات امام کاظم (ع)

امام علی (ع) در سفر هجرت

امام علی (ع) در سفر هجرت

حدیث غدیر در منابع روایی اهل سنت

حدیث غدیر در منابع روایی اهل سنت

محمد بن ابی‌ بکر

محمد بن ابی‌ بکر

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا