16 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home ائمه شیعه امام علی (ع)

جنگ هاى سه گانه امام علي (ع) (علل و مشروعيت آن ها)

0
SHARES
4
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

 مقدّمه
  جنگ و کشتار در آيين مقدّس اسلام تنها براي دفاع از خود و آيين الهي و به عنوان آخرين راه کار ممکن مشروع شمرده شده و اصل ريختن خون انساني با قطع نظر از قيد مزبور، مذموم و مورد نهي قرار گرفته است. امام علي عليه السلام آن را از بدترين رسوم آيين جاهليت برمي شمارد: «أنتم معشر العرب علي شرِّ دينٍ… تسفکون دماءَکم»(1)  حضرت در منشور معروف حکومتي خويش به مالک اشتر، وي را از هرگونه خون ريزي و بنيان نهادن حکومت بر جنگ و جدال، به شدت نهي مي کند: «ايّاکَ و الدماءَ و سفکها بغير حلّها…» و لا تقوّينّ سلطانک بسفکِ دمٍ حرامٍ.»(2)  از منظر ديني و سياسي امام عليه السلام ، جنگ و جهاد نه ذاتي و قاعده، که امري عرضي و اضطراري است. حضرت همين نگاه به جنگ را به شخص پيامبراکرم صلي الله عليه و آله نسبت مي دهد؛ مي فرمايد: پيامبر صلي الله عليه و آله مانند طبيبي سيّار بود که نخست مرهم و داروهاي عادي را براي درمان زخم و مريض خود به کار مي بست و در صورت نياز و ضرورت، به داغ کردن محل زخم مي پرداخت.(3)  نگاه عرضي به جنگ در مکتب علوي منحصر به عرصه هاي صلح و پيش از جنگ نمي شود، بلکه در مرحله جنگ و ميدان کارزار نيز حضرت به اين اصل خويش ملتزم بود؛ چنان که در جنگ صفّين، وقتي برخي از ياران حضرت به سبّ معاويه پرداختند، حضرت به آنان سفارش نمود که به جاي دشنام، از خداوند پاس داري خون دو طرف متخاصم و رويش صلح را طلب کنند.(4)  حال اين سؤال مطرح مي شود که چه عاملي موجب شد حضرت از اين قاعده دست بردارد و در دوره کوتاه پنج ساله حکومت خويش، در سه جنگ، نه با کفار و مشرکان، بلکه با مسلمانان به نبرد بپردازد؟ آيا حضرت براي اين جنگ ها دلايل کافي داشت؟ به ديگر سخن، مشروعيت و حقّانيت موضع امام عليه السلام را چگونه مي توان اثبات کرد؟ شيعيان به دليل پذيرش عصمت ائمّه، همه مواضع آنان را حق و مشروع مي دانند، اما بعضي از صحابه در خود عصر امام عليه السلام در حقّانيت موضع امام عليه السلام ترديد کردند و از شرکت در جنگ ها به نفع هريک از طرفين امتناع مي ورزيدند که در تاريخ، از آنان به «قاعدين» نام برده مي شود.(5) شايد امروزه تشکيکات قاعدين دوباره مطرح شود. در ادامه، به اجمال، به بررسي عوامل شروع جنگ و اثبات مشروعيت موضع امام عليه السلام مي پردازيم:    جنگ اول: جنگ جمل (جهاد با ناکثان)
 
 اولين جنگ حضرت با گروهي از پيمان شکنان به رهبري طلحه و زبير و عايشه اتفاق افتاد که در تاريخ، به دليل نقض پيمانشان، از آنان به «ناکثين» تعبير مي شود. طلحه و زبير پس از خروج از مرکز خلافت حضرت و شکستن بيعت خود، با همراهي و تشويق عايشه اولين جنگ را بر حضرت تحميل کردند. جنگ جمل در منطقه اي نزديک بصره در سال 36 ق اتفاق افتاد که در مدت يک روز با کشته شدن ده هزار تن و به روايت ديگر، سيزده تا بيست هزار تن از جبهه ناکثين و با شهادت تنها ده نفر از جبهه امام عليه السلام با پيروزي حضرت به پايان رسيد.(6)    عوامل شروع جنگ
 
نيم نگاهي به وضعيت و مواضع برپاکنندگان جنگ پيش از آغاز خلافت حضرت و پس از آن، ما را به انگيزه ها و علل شروع جنگ آشنا مي کند:  1. داعيه خلافت و رياست طلحه و زبير: طلحه و زبير، از محرّکان اصلي جنگ، از اصحاب معروف پيامبر بودند که در جنگ هاي آن حضرت حضور گسترده و مؤثري داشتند. آنان از شخصيت هاي سياسي و اجتماعي آن دوران به شمار مي آمدند. آن دو در کنار ديگر رقيبان، به حکومت و خلافت پس از پيامبر صلي الله عليه و آله طمع داشتند. امام عليه السلام خود به اين نيت قلبي آنان متفطن بود.(7) آن دو با وجود سه خليفه پيشين نتوانستند به هدف ديرينه خودشان دست يازند. پس از قتل عثمان، مجددا به خلافت طمع ورزيدند، اما با انتخاب حضرت از سوي مردم، اميد آنان به يأس تبديل شد. در عين حال، انتظار داشتند به دليل موقعيت اجتماعي و سابقه جهادي آنان در جنگ هاي پيامبر، در حکومت امام عليه السلام داراي مقام و منصبي باشند، اما حضرت بنا به عللي، حکومت درخواستي آنان يعني حکمراني شام براي زبير و عراق براي طلحه را رد کرد(8) و در امور حکومت با آنان مشاوره نکرد. اين امر براي آنان بسيار گران آمد، به نحوي که به صراحت، از عدم مشاوره حضرت در امر حکومت با ايشان انتقاد کردند.(9)  دو عامل مزبور (محروميت از اصل خلافت و عدم مشارکت در حکومت) نقش بسزايي در ايجاد روحيه مخالفت و تقابل با امام عليه السلام در آن دو داشتند.  ب. عدم تحمّل عدل علوي: با شروع حکومت علوي، حضرت تمامي امتيازات دولتي اشخاص معروف از جمله طلحه و زبير را از بيت المال لغو کرد و سهم آنان مانند بقيه افراد عادي جامعه شد. طلحه و زبير به اين عدل حضرت و برابري حقوق آنان با حقوق يک شهروند عادي اعتراض کردند.(10)  اين عوامل موجب شد که طلحه و زبير نتوانند حکومت عدل علوي را تحمّل کنند و براي دست يافتن به آمال و آرزوي هاي خود، بيعت حضرت را نقض کردند و براي تشويق عايشه براي مقابله با حکومت علوي به سوي مکّه شتافتند.(11)  ج. عايشه و خون خواهي عثمان: طلحه و زبير براي رسيدن به آمال ديرينه خود در مکّه، در مقام توطئه و براندازي حکومت علوي برآمدند و براي اجراي نقشه خود، به دنبال پيدا کردن يک مقام و شخصيت مقبول و مورد احترام ميان مردم بودند تا از طريق آن، مردم را با بهانه قراردادن خون خواهي عثمان، عليه حکومت حضرت تحريک کنند. آنان بهترين فرد را عايشه، همسر پيامبر، يافتند؛ چرا که وي علاوه بر مقام و منزلت خاص، از ديرباز با حضرت روابط کينه توزانه اي داشت.(12)  مهم ترين عاملي که مردم عادي و جاهل را در جنگ با امام عليه السلام توجيه مي کرد، ادعاي خون خواهي از خليفه مقتول (عثمان) و تحويل قاتلان وي بود که از سوي شخصيت هاي مقبول مردم مثل عايشه و طلحه و زبير، مطرح مي شد. مردم ناآگاه تحت تأثير احساسات خود، به جنگ با حضرت مبادرت ورزيدند.(13)  د. تصرف بصره: کوشش هاي طلحه و زبير به بار نشست و با آماده سازي لشکري انبوه و همراهي عايشه، اولين جنگ به حکومت نوپاي علوي تحميل گرديد. آنان نخست با حيله و توطئه، شهر بصره را به تصرف خود درآورده، تعدادي از مأموران حضرت را به شهادت رساندند و بدين سان، شعله جنگ را روشن کردند.    آراي اهل تسنّن در مشروعيت جنگ جمل
 
در اين که جهاد امام عليه السلام با ناکثان در جنگ جمل، جهاد حق و مشروع بوده، در مذهب تشيّع مسلّم است و ترديدي در آن نيست. اما بعضي اهل تسنّن از همان آغاز جنگ، در مشروعيت آن ترديد و تشکيک کردند که بدان اشاره مي شود:
 1. تخطئه و بخشودن هر دو: سعدبن ابي وقّاص و بعضي از معتزله بر اين باورند که هر دو جبهه، اعم از جبهه امام عليه السلام و جبهه ناکثان، در جنگ با يکديگر به خطا رفته اند. اما اميد به بخشش و شمول رحمت الهي بر هر دو گروه متخاصم هست.  2. تخطئه هر دو و اختصاص بخشش به صحابه: اين قول مانند قول پيشين، قايل به خطاي هر دو گروه متخاصم است، اما بخشش و رحمت الهي را اختصاص به صحابه از هر دو جبهه داده، غير صحابه را مستوجب کيفر اخروي مي داند.  3. توقّف: گروهي از «حشويه» از هرگونه اظهارنظر و موضع له يا عليه صحابه حاضر در جنگ از هر دو گروه به شدت امتناع کرده، معتقدند در اين باره بايد سکوت اختيار کرد.  4. حقّانيت هر دو گروه: فرقه ديگر از اهل تسنّن قايل به حقّانيت هر دو جبهه شدند؛ چرا که به زعم اين قول هر دو گروه متخاصم داراي استدلال و حجّت و عذر شرعي براي جنگ با ديگري بودند؛ زيرا آنان هر کدامشان به مقتضاي اجتهاد خود، درباره قتل عثمان و تحويل قاتلان او عمل کردند. حضرت علي عليه السلام قتل يک شخص (عثمان) توسط گروهي را موجب قصاص نمي دانست، اما اجتهاد سران ناکثان برخلاف آن بود.  شيخ مفيد اين رأي را به جمع کثيري از اهل سنّت معاصر خود نسبت مي دهد که وي به احتجاج با آنان پرداخته است.  5. حقّانيت يک گروه مجهول: برخي ديگر از معتزله مانند واصل بن عطا و عمروبن عبيد معتقد به حقّانيت يک گروه متخاصم هستند، اما در مقام اثبات، از تحقيق آن اظهار عجز و ناتواني مي کنند.  6. استثناي سه تن از ضلالت: گروه ديگر از معتزله مانند اسکافي، خيّاط و جبّايي ضمن اذعان به حق بودن جبهه امام عليه السلام و حکم به ضلالت جبهه متقابل، سه شخصيت گرداننده جنگ (طلحه، زبير و عايشه) را از حکم ضلالت و گم راهي استثنا مي کنند که در آخرت نيز هيچ عقابي متوجه آنان نخواهد بود.(14)    اثبات حقّانيت جبهه امام عليه السلام
 پس از آشنايي با آراء مختلف اهل تسنّن، در اين جا به اثبات موضع اماميه (حقّانيت جبهه حضرت و باطل بودن جبهه مخالف) اشاره مي شود:  1. روايات پيامبر: يکي از ملاک هاي تفکيک حق از باطل تعيين جبهه حق از سوي پيامبراکرم صلي الله عليه و آله ، امين وحي الهي است که از سوي همه مسلمانان به عنوان حجّت و دليل معتبر پذيرفته شده است. با نگاهي به تاريخ، شاهد روايات متعددي از پيامبر صلي الله عليه و آله از طريق اهل تسنّن و تشيّع در رابطه با حق بودن حضرت هستيم. بعضي روايات به صورت مطلق، بر حق بودن حضرت دلالت مي کند؛ مانند روايت ذيل که از طريق عامّه و خاصه نقل شده است: «عليٌّ مع الحق و الحق معَ عليٍّ اللّهمَّ ادر الحقّ مع عليٍ حيثما دار.»(15) در اين روايت، به تساوي حضرت با حق در تمام لحظات تأکيد شده است.  در روايت ديگري، پيامبر از خداوند مي خواهد که دوستان امام عليه السلام را دوست بدارد و دشمنانش را دشمن، و کمک کنندگانش را ياري دهد و عنايت و توجه خود را از کساني که دست از ياري وي برمي دارند قطع کند: «اللهّمَّ والِ من والاهُ و عادِ مَن عاداهُ و انصر من نصره و اخذل من خذله.»(16)  در روايات متعدد ديگري، رضايت حضرت علي عليه السلام رضايت پيامبر و اذيتش اذيت پيامبر توصيف شده است.(17)  قسم دوم از روايات پيامبر صلي الله عليه و آله در خصوص جنگ و قتال با حضرت است که از روايات پيشين خاص تر و شفّاف تر است. روايات فراواني از پيامبر گزارش شده که در آن ها جنگ با حضرت علي عليه السلام جنگ با خدا و پيامبر صلي الله عليه و آله توصيف شده است. «حربُکَ يا عليٌّ حرب اللهِ و سلم عليٍّ سلم الله»؛ «حربَکَ يا علي، حربي و سلمُک يا علي سلمي.»(18)  پيامبر صلي الله عليه و آله در روايتي جنگ کنندگان با حضرت علي عليه السلام پس از وفات خود را از اصحاب آتش شمرده است.(19)  از روايات خاص و شفاف پيش گويانه پيامبر، روايت مربوط به جهادهاي سه گانه حضرت علي عليه السلام با به ظاهر مسلمانان و تعيين نام هاي آنان به اسامي «ناکثان»، «قاسطان» و «مارقان» است که جاي هيچ گونه شبهه در حق بودن جبهه امام عليه السلام و باطل بودن دشمنان وي باقي نمي گذارد.  «يا علي، ستقاتلکَ الفئةُ الباغيةُ و انت علي الحقِّ فمن ينصرک يومئذٍ فليس منّي.»(20)  پيامبر در روايتي خطاب به امّ سلمه، همسر خويش، اسامي مخالفان و جنگ کنندگان با حضرت را چنين معرفي مي کند:  «يا امّ سلمة، هذا [علي] والله، قاتل القاسطين و الناکثين و المارقين بعدي.»(21)  در روايت ديگري، پيامبر خصوصيات بيش تري از اسامي مزبور ارائه مي دهد و در پاسخ سؤال امّ سلمه، که اين سه گروه مخالف کيستند، فرمود: «ناکثان» کساني هستند که در مدينه با حضرت بيعت مي کنند، اما در بصره آن را مي شکنند، «قاسطان» معاويه و اصحابش در شام هستند. اما «مارقان» اصحاب نهروان هستند.(22)  رواياتي به اين مضمون از صحابه معتبر و بزرگ ديگري مانند عمارياسر و ابوايّوب انصاري گزارش شده اند که تفصيل آن را بايد در جاي خود پي گرفت.(23)  2. عنوان «ياغي» و «محارب»: دومين دليل بر مشروعيت جهادهاي امام عليه السلام صدق عنوان «ياغي» و «محارب» به هر سه گروه مخالف و جنگ طلب است؛ زيرا حکومت حضرت با بيعت مردم تشکيل شد و يک حکومت کاملاً الهي و مردمي بود و هرگونه مخالفت و برافراشتن پرچم سرکشي و عناد و خارج شدن از اطاعت آن عنوان «ياغي» و «محارب» خواهد داشت.  صدق عنوان «ياغي» و «محارب» بر ناکثان روشن است؛ چرا که آنان با نقض بيعت خود و تشکيل گروه هاي مخالف مسلّح و تسخير شهر بصره و کشتن مأموران حکومتي حضرت، عملاً راه بغي و طغيان و جنگ با حکومت مشروع وقت را پيش گرفتند.(24) اما صدق عنوان «بغي» و «محارب» در دو گروه ديگر در ادامه بحث ثابت خواهد شد.  3. تأخير جنگ و اتمام حجّت: شايد کسي که اهل تاريخ نباشد، چنين توهّم کند که حضرت با مشاهده طغيان و شورش ناکثان، فورا جهاد و جنگ با آنان را آغاز کرد و در يک فرصت مناسب، دست به کشتار آنان زد. اما صفحات تاريخ خلاف آن را گواهي مي دهند.  مطابق گزارش هاي موثّق تاريخي، حضرت مي کوشيد با استفاده از راهکارهاي گوناگون پيمان شکنان و شورشيان را وادار به ترک سرکشي و تسليم کند. از اين رو، پيک هاي متعددي مثل ابن عباس را به سوي عايشه، طلحه و زبير گسيل داشت تا با اندرز و يادآوري پيش بيني هاي پيامبر صلي الله عليه و آله ، آنان را از جنگ منصرف سازد.(25)  حضرت پس از يأس از موفقيت پيک ها، خود شخصا به لشکر دشمن رفت و به مذاکره با طلحه و زبير پرداخت که تنها رهاورد آن برگشت زبير از ميدان کارزار بود.(26) اما بقيه لشکر در عزم خود راسخ ماندند.  با وجود اين، حضرت دست به حمله نزد و سه روز براي جبهه مقابل مهلت تعيين کرد، اما دشمن بر جنگ خود مصمم بود، به گونه اي که چندبار به لشکر حضرت هجوم برد. حضرت باز هم دستور حمله صادر نکرد، تا آن جا که حتي مورد اعتراض فرماندهان خود مانند ابن عباس قرار گرفت.(27) امام عليه السلام به عنوان آخرين روزنه براي ترک جنگ، به يکي از اصحابش قرآني داد تا از دشمن بخواهد که کتاب الهي را به عنوان داور و حکم بپذيرند. اما دشمن، حامل قرآن را به شهادت رساند.(28) بدين سان، همه روزنه هاي اميد و نجات را بر روي خود بست.  4. اعترافات بزرگان اهل سنّت: هرچند برخي از اهل تسنّن در مشروعيت جهاد حضرت با ناکثان دچار ترديد و شبهه شدند، اما بزرگان ديگرشان حضرت را در جنگ هايش محق و مصيب و مخالفانش را ياغي و اهل آتش توصيف کردند که مي توان به ابوحنيفه، عبدالقاهر جرجاني، ابن کثير، ابي المعالي، ابن حجر و ديگران اشاره کرد.(29)    جنگ دوم: جنگ صفين (جهاد با قاسطان)
 
 معاويه توسط دو خليفه پيشين، به حاکميت منطقه شام (سوريه) برگزيده شد و يک حکومت قدرتمند و خودمختار تشکيل داده بود. پس از قتل عثمان و گرفتن زمام خلافت توسط حضرت علي عليه السلام ، معاويه انتظار داشت که آن حضرت حکم حکومت وي را در شام تأييد و امضا کند.(30) از سوي ديگر، به دليل اعمال فاسد خود و چپاول حقوق مردم احتمال مي داد که حضرت وي را از حکومت شام برکنار کند و همچنين علاوه بر آن پس از قتل عثمان، هوس خلافت در سر داشت. از اين رو، براي به دست گرفتن برگ هاي برنده سياسي اجتماعي حکومت، راضي به کشته شدن عثمان توسط ياران و دوستان علي عليه السلام شد و خود عمدا به ياري عثمان در شکستن حلقه محاصره وي نشتافت تا با قتل وي توسط ياران امام عليه السلام ، معاويه آن حضرت را مسؤول اصلي قتل خليفه معرفي کند.  حضرت در اوايل حکومت خود، با فرستادن نمايندگاني به سوي معاويه، از او خواست با حضرت بيعت کند و در اولين فرصت، شام را ترک کرده، به سوي حضرت بشتابد.(31) اين کار براي معاويه گران تمام مي شد؛ چرا که مساوي با از دست دادن حکومت چندين ساله خود بر شام بود. از سوي ديگر، نمي توانست در اولين فرصت براي حضرت جواب منفي بفرستد و بدين وسيله، سرپيچي و طغيان خود را نشان دهد؛ او در آن زمان آمادگي لازم براي جنگ با امام عليه السلام را نداشت.  معاويه دست به سياست کاري زد و با تأخير در پاسخ امام عليه السلام (32) و نگه داشتن نماينده حضرت (جرير) در مدتي طولاني در شام، توانست با مذاکره با مشاوران خود مانند عمروعاص، لشکر خود را براي مقابله نظامي با حضرت آماده کند.(33)  بدين سان، با سرپيچي معاويه از حکم حضرت، جنگ در شوّال سال 36 ق، يعني چهارماه پس از پايان جنگ جمل، آغاز شد.    مشروعيت جنگ صفين 
از مطالب گذشته حقّانيت و مشروعيت جهاد حضرت با معاويه روشن شد، در اين جا به ادلّه ديگري اشاره مي شود:  1. روايات پيامبر: در تحليل مشروعيت جنگ جمل، روايات پيامبر مبني بر حقّانيت جبهه حضرت و باطل و دشمن خدا و رسول خدا بودن جبهه مقابل حضرت گذشت. علاوه بر روايات مزبور، پيامبر به صراحت و به طور خاص، درباره حکم راني معاويه و جلوس وي بر منبر رسول خدا هشدار داده و از امّت خويش خواسته بود که در اين صورت، به قتل معاويه دست بزنند: «اذا رأيتم معاوية يخطب علي منبري فاقتلوه.»(34)  واضح است که با عدم صلاحيت معاويه براي تصدّي مقام موعظه و تبليغ دين، عدم صلاحيت وي بر تصدّي مقام خلافت، که جانشيني پيامبر به شمار مي آيد، روشن تر مي شود و هرگونه کوشش وي دراين راه، مانند عدم واگذاري شام به امام صلي الله عليه و آله و جنگ با حضرت باطل و ظالمانه خواهد بود.  2. ياغي بودن معاويه: دومين دليل بر باطل بودن جبهه معاويه، طغيان و نافرماني وي از خليفه مشروع و مردمي است. حضرت وقتي تمامي حاکماني را که عثمان نصب کرده بود، برکنار ساخت، همه آن ها از عزل حضرت تبعيت کردند، اما تنها معاويه بود که به بهانه خون خواهي عثمان، نه تنها مانع بيعت مردم شام براي حضرت شد، بلکه با تبليغات و شگردهاي خاص، احساسات مردم را عليه امام عليه السلام تهييج کرد.  3. شهادت عمّار ياسر: در روايات متعددي از رسول خدا، پيش بيني شده بود که عمّار ياسر را گروه «باغي» در ميدان نبرد به شهادت خواهند رساند: «تقتلک الفئة الباغية.»(35)  در روايت ديگري پيامبر زمان شهادت عمّار را در جنگ اهل عراق و شام پيش بيني کرد که عمّار در جبهه حق خواهد بود.(36)  عمّار ياسر، که در جنگ جمل و صفيّن از ياران نزديک امام بود، در صفيّن توسط لشکر معاويه به شهادت رسيد. شهادت وي «گروه باغي» را مشخص کرد. با شهادت عمّار و پخش خبر آن در لشکر معاويه، جبهه وي دچار ترديد و اضطراب در حقّانيت خود شد؛ زيرا آنان خود را مصداق حديث پيامبر صلي الله عليه و آله مي يافتند.  اما معاويه دست به فريب لشکر خود زد و با اين بهانه که قاتل عمّار کسي است که وي را به ميدان جهاد فرستاده، توانست اذهان جاهلانه و ساده لوحانه لشکر خود را توجيه کند.(37)  ولي مضحک بودن توجيه معاويه بسيار روشن است و به تعبير امام عليه السلام در اين فرض، بايد پيامبراکرم صلي الله عليه و آله را نعوذبالله قاتل حمزه تلقّي کرد.(38)    معاويه و بهانه خون خواهي عثمان 
اما ادعاي خون خواهي معاويه از خليفه مقتول و تحويل قاتلان به وي بهانه اي بيش براي توجيه اعمال خود نبود که در تبيين آن به نکاتي اشاره مي شود:  1. در زمان محاصره دارالاماره عثمان توسط مخالفان، که قريب دو ماه طول کشيد، معاويه با وجود قدرت لازم، به تقاضاي کمک عثمان هيچ وقعي ننهاد و بدين سان علاقه اش به قتل وي را نشان داد.(39)  2. اتهام مشارکت حضرت در قتل خليفه از سوي معاويه ادعاي کذب محض است. حضرت شخصا کوشش هاي بسياري نمود تا شورشيان را از قتل خليفه بازدارد و سعي نمود با فرستان دو فرزند خود، امام حسن و امام حسين عليهماالسلام ، به درالاماره به عنوان محافظ خليفه، از قتل وي جلوگيري کند.(40)  3. طلحه و زبير و همچنين عايشه هر سه از محرّکان مردم به شورش و مخالفت با عثمان بودند و فرياد «واي سنّت پيامبر» سرمي دادند. عايشه آشکارا حکم به قتل عثمان مي داد.(41)  4. اصل تقاضاي تحويل قاتلان عثمان به معاويه نيز فاقد مشروعيت و اعتبار است؛ زيرا اولاً، اگر قرار بر خون خواهي و محاکمه قاتلان باشد، با وجود خليفه مشروع الهي و مردمي و همچنين اولياي دم، نوبت به معاويه نمي رسد؛ ثانيا، تحويل قاتلان به معاويه به نوعي رسميت بخشيدن به حکومت وي در شام بود، در حالي که وي يک حاکم مخلوع و معزول از طرف حضرت بود که حکم ياغي پيدا کرده بود، به تعبير خود حضرت، راه قانوني حل مسأله، نخست بيعت معاويه و اعلام تبعيت خود از حضرت بود تا سپس معاويه ادعاي خود را در دادگاه مطرح کند.(42)  5. اين که چرا حضرت، خود اقدام به محاکمه قاتلان عثمان نکرد، بايد گفت: همان گونه که از تاريخ و نيز کلمات امام عليه السلام استفاده مي شود،(43) قاتل عثمان شخص واحدي نبود، بلکه وي در جريان يک انقلاب کشته شد که در آن هزاران نفر از اهالي مدينه، بصره، کوفه و باديه نشينان شرکت کرده بودند. حضرت نمي توانست در اوان حکومت نوپاي خود، با چنين انسان هايي که نوعا از افراد برجسته و صحابه و دوست داران حضرت بودند، مقابله کند و بدين سان، معاويه با مشاهده تضعيف جبهه حضرت، درصدد براندازي حکومت علوي برآيد. از اين روي، حضرت مصلحت حکوت خويش را بر آن ديد که در انجام محاکمه قاتلان، عجولانه و شتاب زده عمل نکند، بلکه با مرور زمان و استحکام پايه هاي حکومت خويش، به سروسامان دادن آن بپردازد.  سخن آخر اين که معاويه با طرح قصاص قاتلان عثمان يا تحويل آنان، حضرت را بين دو محذور و مشکل قرار داد. اگر حضرت، خود به محاکمه و قصاص قاتلان مي پرداخت يا آن ها را به معاويه تحويل مي داد، با انبوهي از مردم و صحابه معروف رودررو مي شد که حکومت نوبنياد حضرت توانايي تقابل با آن را نداشت و اگر آن را به وقت ديگر واگذار مي کرد که چنين کرد دستاويز مخالفان حضرت مانند طلحه و زبير، عايشه و معاويه قرار مي گرفت و فرياد خون خواهي خليفه مظلوم مقتول بلند مي شد و ناکثان و قاسطان مي توانستند با اين بهانه به مخالفت و جنگ حضرت دست زنند که چنين نيز شد. پس بايد گفت: حضرت در اين جريان مظلوم واقعي بود که صفحات تاريخ آن را ضبط کرده است.    جنگ سوم: جنگ نهروان (جهاد با مارقان)
 در سال 38 ق و به فاصله يک سال از جنگ صفيّن، سومين و آخرين جهاد حضرت با گروه خوارج در منطقه «نهروان» آغاز شد. خوارج يا مارقان از مسلمانان ظاهربين، قشري و سطحي نگر و به اصطلاح خشک مقدّس و متحجّر بودند که به اعمال ظاهري شريعت مانند نماز و روزه، اهتمام بيش تري مي دادند، اما قدرت تحليل گوهر دين و احکام آن و همچنين مسائل سياسي و اجتماعي را نداشتند. شاهد آن فريب خوردن آنان از حيله معاويه در جنگ صفيّن در بالا بردن قرآن بر سرنيزه ها در لحظه شکست است که امام عليه السلام را تهديد کردند که بايد با معاويه صلح کند، وگرنه جانش در خطر خواهد بود.  ريشه و خاستگاه تفکر مزبور در عصر پيامبر صلي الله عليه و آله ضبط شده است؛ وقتي آن حضرت غنايم جنگي را تقسيم مي کرد، براي تشويق مشرکان تازه مسلمان، به آنان مقداري سهم بيش تري اعطا کرد. اين تقسيم حضرت مورد اعتراض حرقوص، از بنيانگذاران خوارج، قرار گرفت و پيامبر را متهم به عدم رعايت عدالت کرد. حضرت در پاسخ وي فرمود: اگر عدالت پيش من نباشد، در کجا خواهد بود؟ نکته مهم، هشدار حضرت است که فرمود: وي (حرقوص) پيرواني خواهد داشت که در امر دين تعمّق و تعصّب جاهلانه خواهند داشت. آنان از دين خارج مي شوند؛ مانند خارج شدن تير از کمان، «يمرّقون من الدين کما يمرق السَّهم من الرمية.»(44)  اما ظهور خوارج به صورت يک گروه رسمي و مخالف مربوط به جنگ صفين و پذيرش حکميّت از سوي حضرت مي شود که تحت اکراه و فشار خود خوارج انجام گرفت. خوارج پس از پذيرش حکميّت و صلح بامعاويه، به اشتباه و گناه خويش پي بردند و براين اعتقاد شدند که حکميّت يک گناه و موجب کفر است و حکمي و حاکمي جز خدا نيست: «ان الحکمُ الا للّه.» آنان خود از گناه خويش توبه کردند و از امام عليه السلام خواستند که وي نيز از گناه خويش (پذيرش حکميّت) توبه کند و در صورت عدم توبه، گناه کار و کافر خواهد ماند. پس از پذيرش حکميّت، دو لشکر امام عليه السلام و معاويه عرصه جهاد را ترک کردند، اما گروهي از مخالفان حکميت قريب دوازده هزار نفر از جبهه حضرت منشعب شده، در ناحيه اي به نام «حروراء» و «نخيله» مستقر شدند.(45) آنان به عنوان اعتراض، به نماز جماعت امام عليه السلام حاضر نمي شدند و با دادن شعارهاي تند عليه حضرت و چه بسا تکفير وي، مخالفت خود را اظهار مي کردند.(46)  امام عليه السلام همه اين اعتراضات را ناديده مي انگاشت و با کرامت علوي خود، حقوق آنان را از بيت المال به همان شکل سابق خود مي پرداخت(47) و مي کوشيد با ملاقات خصوصي خود با سران خوارج و اعزام نمايندگان خويش به سوي آنان، به راهنمايي و هدايت آنان دست يازد.(48) حضرت در اين راه به موفقيت هايي دست يافت اما جنگ و جهاد مرحله آخرين بود که در اين جا به علل شروع آن و همچنين مشروعيت جهاد حضرت با چنين انسان هايي که به ظاهر اهل عبادت و زهد بودند، اشاره مي شود:    علل شروع جنگ نهروان و مشروعيت آن 
در تبيين علل شروع جنگ، به نکات ذيل اشاره مي شود:  1. تشکيل گروه هاي براندازي: در پيش ذکر شد که امام عليه السلام مدارا و تساهل با خوارج را منوط به عدم اقدام عملي و مسلّحانه عليه حکومت خويش کرده بود. اما خوارج بر اظهار و تبليغ عقيده فاسد خود و همچنين اهانت و تکفير بر حضرت بسنده نکردند، بلکه با تشکيل گروهي مسلّح و انتخاب عبدالله بن وهب به عنوان رهبر خود و بيعت با او، درصدد براندازي و يا دست کم آسيب وارد کردن بر نظام علوي برآمدند و براي پيشبرد نقشه خود در منطقه اي به نام «نهروان» قرارگاهي تشکيل داده، دست به نامه نگاري ها و دعوت از ديگر گروه ها و اشخاص همفکر در شهرهاي گوناگون زدند.(49)  روشن است که هيچ حکومتي نمي تواند به مخالفان خود اجازه تشکيل گروه هاي براندازي و به اصطلاح «کودتا» بدهد. از اين رو، خوارج با اين اقدام خود، يک گام به سوي خشونت و جنگ برداشتند.  2. کشتار شيعيان و ايجاد اغتشاش: از آن جا که خوارج، امام عليه السلام و شيعيان وي را به دليل پذيرش حکميّت کافر مي دانستند، خونشان را حلال برمي شمردند و با اين نظر خود دست به قتل هاي متعددي زدند. آنان در اين اقدامات گستاخانه خود، به زن و مرد و بچه رحم نکردند؛ چنان که عبدالله بن خباب و همسر حامله اش را سر بريدند و سه زن ديگر از قبيله «طي» را به قتل رساندند.(50)  اخبار مزبور در حالي به حضرت رسيد که آن حضرت با لشکرش در راه جنگ دوم با معاويه بود. حضرت براي تحقيق از صحّت و سقم اخبار مزبور و وضعيت خوارج، پيک مخصوصي به نام حارث به سوي آنان گسيل داشت که برخلاف انتظار و آداب جنگي، که نمايندگان از مصونيت برخوردارند، خوارج سفير حضرت را نيز به شهادت رساندند.(51)  3. عدم تحويل قاتلان: با وجود اين، حضرت باز به مدارا با خوارج پرداخت و به جاي شروع جنگ، از آنان خواست فقط قاتلانِ مقتولان بي گناه را به حضرت تحويل دهند تا به مجازات قصاص برسند.  خوارج به اين حداقل درخواست حضرت وقعي ننهادند و همگي خودشان را قاتل معرفي کردند و گستاخانه تأکيد نمودند که ما خون آنان و حتي شما را براي خودمان مباح مي دانيم.(52)  4. احتمال حمله به مردم بي دفاع: لشکريان حضرت، که با تجهيزات و آمادگي کامل در حال حرکت به سوي جنگ با معاويه بودند، با مشاهده اين اوضاع و شنيدن اخبار قتل هاي زنجيره اي که شامل زن و بچه نيز مي شد، نمي توانستند خانواده هاي خود را در کوفه، در کنار قرارگاه خوارج، گذاشته و با آرامش خاطر به جنگ با شاميان در مسافت هاي دور بپردازند؛ چرا که امکان اين وجود داشت که خوارج از عدم حضور امام عليه السلام در کوفه و اشتغال لشکر به جنگ با معاويه، از فرصت استفاده کرده، به کوفه حمله نمايند و مردم آن را بکشند. بر اين اساس، لشکر از حضرت درخواست نمود که نخست مانع خوارج را از سر راه خود بردارند تا آنان با خيال آسوده به جنگ با معاويه بپردازند.(53)  . اصرار خوارج بر جنگ: با وجود ارتکاب انواع قتل و راه زني از سوي خوارج، حضرت باز مي کوشيد با آنان با صلح و مدارا رفتار کند و از جنگ جلوگيري کند. حضرت براي نيل به اين هدف مقدّس، پيک هاي متعدد و معتبري مانند ابن عباس به سوي قرارگاه آنان فرستاد.(54)  حضرت براي اتمام حجّت، غلام خود را به سوي خوارج فرستاد و از او خواست که از خوارج علت خروجشان را بپرسد، در حالي که او با آنان رفتار عادلانه دارد و سهمشان را از بيت المال مي پردازد و به بزرگ و کوچکشان احترام مي گذارد.(55)  نکته قابل تأمّل جواب خوارج است که تصريح کردند اجتماعشان در آن منطقه صرفا براي جهاد و جنگ با حضرت است و هدفي جز اين ندارند. بدين سان، خوارج تمامي راه هاي صلح و مذاکره را بستند.  امام عليه السلام باز به اين پاسخ ها قانع نشد و براي اتمام حجّت و هدايت، خود شخصا دو مرتبه به مقرّ خوارج رفته، به سخنراني پرداخت(56) و در آخر خطبه خود، تصريح کرد که اگر بتوان يک اصل و خصلتي را پيدا کرد که عامل وحدت کلمه و ترک مخاصمه بين دو گروه گردد، بدان عمل و از جنگ امتناع خواهد کرد.(57) حاصل وعظ و سخنراني حضرت، هدايت و نجات قريب دو هزار تن بود.(58)  با مأيوس شدن حضرت از هدايت خوارج، حضرت هنگام شروع جنگ، پرچمي به دست ابوايوب انصاري، صحابه معروف پيامبر صلي الله عليه و آله ، داد تا هرکس در زير آن پرچم قرار گيرد يا خود را از قرارگاه خوارج جدا کند و به کوفه يا مدائن حرکت کند، در امان خواهد ماند.  در پرتو امان علوي، قريب پنج هزار تن از لشکر خوارج منشعب شدند و بعضي به جبهه امام عليه السلام پيوستند و بعضي ديگر راه کوفه يا مدائن را پيش گرفتند. تنها يک گروه لجوج و کج فهم قريب 2800 نفر باقي ماند که از تصميم خود مبني بر ترک جنگ منصرف نشد.(59) بنابراين، بايد گفت: جنگ نهروان يک جنگ تحميلي براي امام عليه السلام بود و حضرت مي کوشيد با راهکارهاي گوناگون از وارد شدن در عرصه جنگ اجتناب کند که متأسفانه تحجّر و قشري بودن انديشه خوارج مانع آن شد.  6. روايات پيامبر: آخرين نکته در تأييد مشروعيت حکومت امام عليه السلام ، روايات متعدد پيامبراکرم صلي الله عليه و آله است. قسم اول روايات مطلقي بود که جبهه حضرت را «جبهه حق» و جبهه مخالف را «جبهه باطل» و جنگ با حضرت را جنگ با خدا و رسول خدا توصيف مي کرد که تفصيل آن ها گذشت. قسم دوم روايات خاصي است که با تعيين و مشخص کردن نام خوارج به عنوان «مارقان» و مکان جنگ (نهروان) بهترين دليل بر حقّانيت جبهه حضرت در اين نبرد است.  در روايات متعددي پيامبراکرم صلي الله عليه و آله از مقاتله امام عليه السلام با سه گروه (ناکثين، قاسطين و مارقين) خبر داده است. امّ سلمه از مشخصات سه گروه مزبور از پيامبر پرسيد و حضرت مارقين را بر اصحاب نهروان تطبيق کرد: «قلتُ من المارقون؟ قال صلي الله عليه و آله : اصحاب النهروان.»(60)  از شواهد ديگر، اخبار و پيش بيني هاي غيبي پيامبر و امام عليه السلام درباره وضعيت نهايي خوارج است. در روايات آمده است که در ميان کشته شدگان خوارج، فردي يافت مي شود با دو پستان(61) (ذوالثديه [اولي پستان عادي و دومي دست کوچک اضافي به صورت پستان.])  از ديگر اخبار غيبي امام عليه السلام خبر از شهادت نُه تن از لشکر خود و فرار ده تن از لشکر مقابل است که پس از پايان جنگ، صدق هر دو خبر روشن شد.(62)
 ——————————————–  پي نوشت ها : 
1الي4 نهج البلاغه، خطبه26/ نامه 53 / خطبه 107 / خطبه 197  5 براي توضيح بيش تر درباره «قاعدين» و همچنين جزئيات جنگ هاي سه گانه ر.ک: دانش نامه امام علي عليه السلام ، ج 9  6 ر.ک: تاريخ طبري، ج 4، ص 39 / الکامل في التاريخ، ج 2، ص 346 / مروج الذهب، ج 2، ص 360  7 «کل واحدٍ منهما يرجوا لامر له و يعطفه عليه دون صاحبه» (نهج البلاغه، خطبه 148)  8 شيخ مفيد، الجمل، ص 164  9 ر.ک: نهج البلاغه، خطبه 196  10 همان، خطبه 196 و نيز: شيخ طوسي، الامالي، ص 731 / محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 32، ص 30و9  11 الجمل، ص 67 / مروج الذهب، ج 2، ص 366 / الفتوح، ج2، ص 450  12 تاريخ طبري، ج 4، ص 544 / الکامل، ج 2، ص 348 / الجمل، ص 81؛ حضرت خود ياغي شدن عايشه را سستي انديشه و به جوش آمدن کينه و عداوت ديرينه او مي داند که مانند ديگ آهنگر به جوش آمده بود. «واما فلانة فادرکها رأي النساء وضغنٌ غلا في صدرهاکمرجل القين.» (نهج البلاغه،خ 156)  13 تاريخ طبري، ج 4، ص 458 / الکامل في التاريخ، ج 2، ص 312 / الامامة و السياسة، ج 1، ص 71  14 نقد و اقتباس از الجمل، ص 4131  15 کشف الغمة، ج 1، ص 143 / اعلام الوري، ج 1، ص 316 / المستدرک علي الصحيحين،ج3،ص135/تاريخ بغداد،ج14،ص321  16 مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 254 و 964 / تاريخ دمشق، ج 42، ص 207 و 208 / الارشاد، ج 1، ص 176  17 مسند احمد بن حنبل، ج 5، ص 405 / صحيح ابن حبّان، ج 15، ص 365  18 الامالي، ص 149و 146/ جامع الاخبار، ص 51 / شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 221  19 الامالي، ص 364 / تفسير فرات، ص 477  20 تاريخ دمشق، ج 42، ص 473 / کنزالعمال، ج 11، ص 613  21 تاريخ دمشق، ج 42، ص 470 / المناقب، ص 190 / البداية و النهاية، ج 7، ص 306 / کشف الغمة، ج 1، ص 126 / الغدير، ج 3، ص 188  22 الامالي، ص 464 / شيخ طوسي، الامالي، ص 425 / احتجاج، ج 1، ص 462  23 المستدرک علي الصحيحين، ج 3، ص 150 / تاريخ دمشق، ج 42، ص 472 / شرح نهج البلاغه، ج 8، ص 21  24 تاريخ طبري، ج 4، ص 462 / الکامل في التاريخ، ج 2، ص 316 / الامامة و السياسة، ج 1، ص 83 / شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 320  25 نهج البلاغه، نامه54 و خطبه 31/ الجمل، ص 313/ الامامة والسياسة، ج 1، ص 90  26 مروج الذهب، ج 2، ص 371 / الامامة و السياسة، ج 1، ص 92 / تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 182  27 محمدبن جرير طبري، تاريخ طبري، ج 4، ص 509 / ابن کثير، الکامل في التاريخ، ج2،ص350/ مروج الذهب،ج2، ص 370  28 خوارزمي، المناقب، ص 186 / الفتوح، ج 2، ص 472 / ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 111  29 براي توضيح بيش تر ر.ک: موسوعة الامام علي بن ابي طالب، ج 5، از ص 58 تا 62  30 نهج البلاغه، نامه 17  31 نهج البلاغه، نامه 75 / شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 230  32 تاريخ دمشق، ج 59، ص 131 / الامامة و السياسة، ج 1، ص 115 / تاريخ طبري، ج4،ص443/ الکامل في التاريخ،ج2،ص 310  33 وقعة صفين، ص 34 / شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 61  34 وقعة صفين، ص 221 / تاريخ دمشق، ج 59، ص 157  35 27 تن از صحابه حديث مزبور را با تعبيرهاي متفاوت نقل کردند. ر.ک: صحيح بخاري، ج1، ص172/ صحيح مسلم، ج4، ص 2235/ مسنداحمدبن حنبل، ج2،ص 654  36 وقعة صفين، ص 335  37 الکامل في التاريخ، ج 2، ص 382 / تاريخ طبري، ج 5، ص 41  38 شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 334  39 تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 175 / تاريخ دمشق، ج 36، ص 377 / تاريخ مدينه، ج 4، ص 1289  40 نهج البلاغه، خطبه 30 و 240/ تاريخ مدينه، ج 4، ص 1202/ تاريخ طبري، ج4،ص385/ شرح نهج البلاغه، ج20،ص22و ج 9  41 الامامة و السياسة، ج 1، ص 53 / تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 175 / شيخ مفيد، الجمل، ص 147 / شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 22 و ج 9، ص 17 و ج 3، ص 9 / الفتوح، ج 2، ص 393  42 نهج البلاغه، نامه 64  43 نهج البلاغه، خطبه 164 و نامه 9  44 صحيح بخاري، ج3،ص1321/ صحيح مسلم، ج 2، ص 774  45 تاريخ طبري، ج 5، ص 63 / الکامل في التاريخ، ج 2، ص 293 / شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 210  46 مروج الذهب، ج 2، ص 406 / تاريخ طبري، ج 5، ص 73 / الکامل في التاريخ، ج 2، ص 398  47 تاريخ طبري،ج5، ص 73 / الکامل في التاريخ، ج 2، ص 398  48 نهج البلاغه، نامه77، خ121/ شرح نهج البلاغه،ج2،ص 275  49 تاريخ طبري، ج5،ص 74 / الکامل في التاريخ، ج 2، ص 398  50 مسند احمد بن حنبل، ج 7، ص 452 / تاريخ طبري، ج 5، ص 81 / تاريخ بغداد، ج1،ص205/ الکامل في التاريخ،ج2،ص 43  51و52 تاريخ طبري، ج 5، ص 82 / الکامل في التاريخ، ج 2، ص 403 / الامامة و السياسة، ج 1، ص 168  53 تاريخ طبري، ج 5، ص 82 / الکامل في التاريخ، ج 2، ص 403 / الامامة و السياسة، ج 1، ص 168  54 نهج البلاغه، نامه 77 / شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 310/ تاريخ طبري، ج 5، ص 65 / الکامل في التاريخ، ج 2، ص 393  55 الفتوح، ج 4، ص 261  56 نهج البلاغه، خطبه 121 و 127 و 177 / تاريخ طبري، ج 5، ص 84 / الکامل في التاريخ، ج 2، ص 404  57 شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 275  58 نهج البلاغه، خطبه 121  59 تاريخ طبري، ج 5، ص 86 / الکامل في التاريخ، ج 2، ص 405 / الامامة و السياسة، ج 1، ص 169  60 معاني الاخبار، ص 204  61 مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 191 / البداية و النهاية، ج 7، ص 294 / تاريخ بغداد، ج 7، ص 237 / صحيح مسلم، ج 2، ص 749 / تاريخ طبري، ج 5، ص 88  62 ر.ک: شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 273 / کشف الغمّة، ج 1، ص 267: نکته قابل ذکر درباره منابع، اين که در نقل احاديث و گزارش هاي تاريخي، نگارنده از موسوعة الامام علي بن طالب، نوشته محمد ري شهري استفاده برده است.

نوشته قبلی

اسرار و فلسفه غيبت

نوشته‌ی بعدی

سيرى در زندگانى امام اول شيعيان

مرتبط نوشته ها

امام علی (ع) در سفر هجرت
امام علی (ع)

امام علی (ع) در سفر هجرت

امام علی علیه السلام و عدالت
امام علی (ع)

امام علی علیه السلام و عدالت

امام علی (ع) مرد میدان جهاد در نهج البلاغه
امام علی (ع)

امام علی (ع) مرد میدان جهاد در نهج البلاغه

امام علی (ع) و دفاع از مظلوم
امام علی (ع)

امام علی (ع) و دفاع از مظلوم

الو سلام حاج آقا / ۲۹
امام علی (ع)

ولایت و فضایل امام علی (ع) از نگاه فخررازی در تفسیر کبیر

شرح خطبه جهاد امیرالمؤمنین علیه السلام
امام علی (ع)

شرح خطبه جهاد امیرالمؤمنین علیه السلام

نوشته‌ی بعدی

سيرى در زندگانى امام اول شيعيان

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

مبارزات امام کاظم (ع)

مبارزات امام کاظم (ع)

امام علی (ع) در سفر هجرت

امام علی (ع) در سفر هجرت

حدیث غدیر در منابع روایی اهل سنت

حدیث غدیر در منابع روایی اهل سنت

محمد بن ابی‌ بکر

محمد بن ابی‌ بکر

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا