16 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

ابدال‌ بى بديل

0
SHARES
1
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

به اين حديث امام صادق(ع) توجه فرماييد: به ناچار صاحب‌الامرـ عليه‌السلام ـ داراي غيبتي است و ناچار است، در اين غيبتش به عزلت و كناره‌گيري (از شهرها و مردم) روي آورد و شهر مدينه خوب منزلي  است و با سي نفر بودن، ديگر وحشتي (و نگراني) وجود ندارد.2 همچنين در ميان اصحاب حضرت مهدي(ع)، گاه سخن از ابدال شده كه احتمالاً همان سي نفر اوتاد هستند. مرحوم «محقّق طريحي» در مجمع‌البحرين در معني ابدال مي‌فرمايد: آنها جمعي از صالحان هستند، كه همواره در زمين هستند، و حتي يكي از آنها فوت كرد، خداوند بدل او شخص صالح ديگر را مي‌گذارد، اينها 40 يا 70 نفر در شام هستند يا سي نفر در جاي ديگر.3 ضمناً در حديث آمده كه، شخصي از حضرت امام‌رضا(ع) در مورد ابدال پرسيد، آن حضرت فرمودند: ابدال، اوصياي پيامبران هستند.4
مرحوم آيت‌الله حاج شيخ محمد حسن مولوي قندهاري در تشرف خويش سؤال مي‌كنند: به ما خبر رسيده است كه حضرت رسالت پناه(ص) هنگامي كه به معراج رفته بودند به خداوند عرض كردند: فرزندم مهدي اوست، عمرش دراز و غريب خواهد برد، خداوندا براي او مونسي قرار ده و خداوند متعال سي نفر ملازم را در هر زماني در خدمت آن حضرت قرار داد. آيا اين مطلب صحيح است؟ فرمودند: «بله، صحيح است».5 حقيقتاً خوش سرنوشتي را در زندگي دنيا، همين سي نفر دارند، كساني‌كه بهترين لذت‌ها را در مجالست و استفاده از محضر حضرت بقية‌الله(ع) و اقامة نماز با آن حضرت مي‌برند و گاه كه مصلحت باشد از طرف امام زمان(ع) مأموريت‌هايي را انجام داده، برخي مشكلات مردم را حل مي‌كنند. حضرت حجّت‌الاسلام و المسلمين حاج سيد مصطفي ابطحي، قضيه‌اي را از يكي از دوستان قديمي خود شفاهي براي بنده نقل كردند كه بسيار آموزنده بود و از ايشان تقاضا نمودند كه اصل جريان را بنويسند و ايشان هم لطف كردند و اصل آن را نوشتند. يكي از كساني كه در اثر توسل به ساحت مقدّس ولي‌الله الاعظم ـ ارواحنا فداه ـ به مراد خود رسيد و حوائج او برآورده شد، مرحوم حجّت‌الاسلام حاج شيخ علي نور بخشان معروف به نوري، اهل شهرضاي اصفهان بود. وي از طلاب وارسته، متديّن و خدوم به خلق بود و تا آخرين روزهاي زندگي، در مؤسسة خيريه‌اي كه تشكيل داده بود به مستضعفان رسيدگي مي‌كرد. داستان او شنيدني است. ايشان در سال‌هاي بين 1335 تا 1343 شمسي در مدرسة فيضية قم تحصيل مي‌كرد، و با من و دوستانم كه طلبة اصفهاني بوديم، رفاقت و صميميّت داشت، ولي در تنگناي زندگي و شدت فقر به سر مي‌برد. ايشان در تهران، مدرسة حاج ابوالفتح واقع در ميدان امام خميني(ره) (فعلي)، در حجرة آقاي ميردامادي ـ كه در تهران امام جماعت هستند ـ مدتي درس مي‌خواندند، و در ضمن براي تدريس در مدرسة جديدي كه آيت‌الله برهان آن‌را در خيابان خراسان تأسيس كرده بود، مشغول شده و مي‌فرمودند ماهي دويست تومان درآمد من شد ولي احتياج شديد به ازدواج داشتم و راهي براي آن به نظرم نمي‌آمد. تا آنكه فصل تابستان شد و مدرسه‌هاي علميه تعطيل، و طلاب به شهرهاي خود رفتند و تنها من و خادم مدرسه در حوزه مانده بوديم. من تنها بودم و با خود فكر مي‌كردم چه راهي براي نجات من هست كه به ذهنم خطور كرد: تنها راه، توسل به امام زمان(ع) است. لذا تصميم گرفتيم يك برنامة چهل روزه براي خود تعيين كنم تا شايد با انجام دادن آن زمينه‌اي براي گرفتن لطف از آن حضرت، در من ايجاد شود. به همين جهت تصميم گرفتم چهل روز روزه بگيريم و هر روز پياده از مدرسة حاج ابوالفتح تا شهرري براي زيارت حضرت عبدالعظيم(ع) پياده بروم، و در بين راه روزي هزار صلوات بفرستم و توسلات ديگري داشته باشم تا به حرم حضرت عبدالعظيم(ع) برسم. آن حضرت و حضرت حمزه را ـ كه همان‌جا مدفون هستند ـ زيارت كرده و نماز زيارت بخوانم، سپس زيارت عاشورا و در بازگشت، صد لعن و صد سلام آن را سوار بر ماشين بگويم، و وقتي هم كه به مدرسه رسيدم دعاي علقمه و نماز زيارت را بخوانم. همچنين با خداي عزّوجلّ عهد بستم كه هيچ گناهي مرتكب نشوم، به خصوص مواظب چشم خويش باشم كه عمداً به نامحرم نگاه نكنم.
هيچ كس جز خداي سبحان از سرّ و عهد من آگاه نبود و آرزويم ديدن حضرت حجّت‌(ع) و برآورده شدن حاجت‌هايم بود. چهل روز گذشت، روز چهلم خيلي اميدوار بودم و آن روز، اتفاقاً مصادف با جمعه بود. آن روز وقتي به حرم حضرت عبدالعظيم(ع) رسيدم، حال خوشي داشتم. مدتي هم در حرم ماندم ولي هر چه نگاه كردم به مراد خود نرسيدم. به مدرسه برگشتم و وارد مدرسه شده، در را بستم و چون روز جمعه بود، خادم مدرسه هم به منزل خويش رفته بود و هيچ كس در مدرسه نبود. هوا  گرم بود و لذا روي پشت‌بام رفته، مشغول خواندن دعاي علقمه و نماز زيارت عاشورا شدم، و با حالت انكسار قلب و دل شكسته سر بر سجده گزاردم. و دعاي «‌الهي قلبي محجوب و …» را با حال زمزمه مي‌كردم كه، صدايي از داخل حياط مدرسه شنيدم: آشيخ علي، آشيخ علي… پيش خود حدس زدم كه شايد يكي از مغازه‌داران همساية مدرسه است كه نياز به استخاره دارد، غافل از آنكه روز جمعه بود و مغازه داران تعطيل؛ به علاوه من در مدرسه را هم بسته بودم و هيچ كس حتّي خادم در مدرسه نبود.
با اين حال نگاهي به پايين كردم، و جواني را ديدم با حدود سي سال سن كه پالتويي پوشيده، كلاه يماني بر سر، داراي محاسني متوسط بود، در حاليكه مؤدّب به طرف پشت بام نگاه مي‌كرد. گفتم: چه كار داريد؟ فرمود: اگر ممكن است پايين بياييد با شما كاري دارم. پايين رفتم و ناراحت از اين بودم كه مزاحمي پيدا شد و حال معنوي و خوش ما را گرفت. سلام كرده، گفتم: بفرماييد. فرمود، حضرت حجّت(ع) مرا فرستاده تا جواب مطالب و خواسته‌هاي شما را بيان كنم. مرا ترس گرفت و لرزيدم، سپس گفتم اگر حضرت شما را فرستاده‌اند شما بايد حاجات مرا بدانيد. فرمودند: مي‌دانم. گفتم بفرماييد؛ ايشان شروع به بيان تمام خواسته‌هاي من كرد و نيز هدف مرا از توسلات و اينكه گرفتاري‌هاي من چه هست و هر كدام چه موقعي برطرف مي‌شود را به من فرمود. سؤالاتي هم كردم كه جواب آنها را مشروحاً بيان نمود. تا اينكه از حالات خصوصي حضرت امام‌عصر(ع) پرسيدم، ديدم از جواب دادن امتناع ورزيد و گويا اجازه نداشت جواب دهد. لذا فرمودند حرف خودت را بزن و سؤال كن. ايشان را دعوت به آمدن به حجره كردم، نپذيرفتند و متوجه شدم كه روزه است. گفتم مي‌شود بار ديگر خدمت شما برسم، قدري به طرف قبله نگاه كرده،  سپس فرمودند: «روز دوشنبه، ساعت ده صبح». پس از آن خداحافظي كردند و به طرف دالان مدرسه رفتند. من هم ايشان را بدرقه مي‌كردم كه ناگهان متوجه شدم همين‌ طور كه در دالان مدرسه جلو چشمم بودند، غايب شدند و از در مدرسه بيرون نرفتند. تازه يادم آمد كه در مدرسه بسته است و ايشان از در بسته وارد مدرسه شده بودند. بازگشتم درحالي كه از خبرهايي كه نسبت به برآورده شدن حوائجم داده بود بسيار شاد بودم و گويا ديگر هيچ غم و غصة ديگري نداشتم جز آنكه از كنار آن جوان مفارقت كرده بودم ولي در عين حال خوشحال از وعدة ديدار در روز دوشنبه بودم. روز دوشنبه، ميوه تهيه كرده، چايي درست نمودم، درست سر ساعت ده وارد مدرسه شدند و داخل حجره لب تخت نشستند. سؤالاتم را كه از قبل نوشته بودم پرسيدم و ايشان كاملاً جواب مي‌دادند مگر آنچه راجع به زندگي خصوصي حضرت بقية‌الله ـ ارواحنا فداه ـ بود كه عذر مي‌آوردند. گفتم: آيا مي‌شود بار ديگر خدمت شما برسم؟ فرمودند: «اگر اجازه بدهند». و سپس تشريف بردند. و شش ماه گذشت و حال من بهتر و كارهايم همان‌گونه كه پيش‌بيني شده بود اصلاح شد. مرتب در فكر آن جواب و لذت مجالست با او بودم. تا اينكه روز جمعه‌اي به حرم حضرت عبدالعظيم(ع) رفته بودم كه آن جوان را در حرم مطهر در حالي كه كنار ضريح ايستاده،  دست‌هايش در شبكه‌هاي ضريح بود و اشك مي‌ريخت، ديدم. رفتم جلو و از كنار صورت نگاه كردم، و متوجه شدم خود ايشان هستند. به ذهنم خطور كرد كه مخفيانه دنبال ايشان رفته، آدرس منزل ايشان را ياد بگيرم تا بلكه بتوانم با او ارتباطي برقرار كرده، از محضرش استفاده ببرم.
لذا صبر كردم تا بعد از اتمام زيارت، بيرون رفتند و سوار اتوبوس ميدان شوش شدند. من هم يك سواري درست كرايه كردم و پنج تومان ـ يعني دو برابر كراية معمول ـ  به او دادم و گفتم: دنبال اين اتوبوس با ملايمت برو تا اينكه در ميدان شوش پياده  و سوار اتوبوس توپخانه شدند پنج تومان ديگر به راننده سواري دادم كه دنبال اتوبوس دوم برود تا آنكه در ميدان پياده شدند و به طرف چهار راه حسن‌آباد رفتند. وارد كوچة سمت راست نرسيده به ميدان شدند، داخل كوچه از مسجد رد شدند و به خانه‌اي رفتند. نگاه كردم، در همسايگي مسجد يك بقالي وجود داشت. از او سؤال كردم شما افراد اين كوچه را مي‌شناسيد؟ گفت: من چهل سال است كاسب اين محل هستم و همه را مي‌شناسم. گفتم: اين خانه از كيست؟ گفت: مردي است كه آن منزل را اجاره كرده و دكّان كوچكي هم كه در مقابل آن خانه است، متعلّق به اوست و در آن مغازه سقط فروشي دارد. گفتم آن جوان كيست؟ گفت مرد عجيبي است، بر روي شيشة در مغازه نوشته: «با كودك و زن بدحجاب معامله نمي‌كنم» و هميشه در مغازه كه نشسته، در قرآن نگاه مي‌كند و اجناس مغازة او هم هميشه از قبل آماده است، به طوري كه اگر من صبح زود هم جنس بياورم مي‌بينم كه اجناس مغازة او زودتر از من آماده است و نمي‌دانم چگونه اين اجناس براي او آورده مي‌شود؟ در حالي‌كه من او را در ميدان بار نمي‌بينم ولي ميوة او قبلاً در مغازه‌اش نهاده شده است.
پرسيدم آيا متأهل است؟ گفت: گاهي بچه پسري از خانه بيرون مي‌آيد و به مغازه مي‌رود و دو مرتبه داخل منزل مي‌شود. روزهاي جمعه را هم تعطيل مي‌كند. من خوشحال بودم از اينكه آدرس منزل و محلّ كسب او را فهميده بودم، آن روز برگشتم و فرداي آن روز ـ كه شنبه بود ـ آمدم، ديدم همان شخص هستند، پنج ريال دادم و يك بسته سيگار گرفتم، گفتم: كبريت داريد؟ كبريت دادند و سپس مشغول خواندن قرآن شدند و هيچ سخني نمي‌گفتند. بيرون مغازه آمدم و سيگاري روشن كردم و با خود گفتم همين اندازه امروز كافي است، فردا مي‌آيم و سرصحبت را با او باز مي‌كنم. روز يك‌شنبه نتوانستم بروم. روز دوشنبه كه آمدم، ديدم در مغازه بسته است! از بقالي جنب مسجد پرسيدم كه اين آقا كجا هستند؟ گفت: ديروز كه آمدم ديدم مغازه‌اش خالي است و امروز صبح نگاه كردم ديدم هيچ در مغازه چيزي ندارد و گويا نقل مكان كرده و خانه را هم خالي نموده است، خيلي متأسف شدم كه چرا باعث هجرت ايشان شدم. حضرت آقاي ابطحي سپس افزودند: اين داستان را براي مرحوم آيت‌الله سيّد اسماعيل هاشمي در پادگان غدير ـ حدود سال 1368 ـ هنگام مانور بيان كردم و وقتي كه براي مرحوم آيت‌الله حاج‌شيخ حسن صافي اصفهاني نقل كردم، ايشان به من فرمودند: چرا قبلاً برايم نقل نكرديد.
  اين ماجرايي بود كه حضرت حجّت‌الاسلام و المسلمين حاج سيد مصطفي ابطحي براي اين جانب نقل كردند.
پيام‌ها و برداشت‌ها 1. جوان‌هايي در خدمت حضرت ولي‌عصر(ع) هستند كه اگر كمي تأمل كنيم، در مي‌يابيم هدف خلقت همة ما انسان‌ها رسيدن به همان مقام و درجه است. 2. گاهي فقر و مشكلات زندگي باعث ارتباط بيشتر و اتصال روحي زيادتر با خداوند متعال و امام‌ زمان(ع) مي‌شود و اين هم خود لطفي است. 3. براي برآورده شدن حوائج، لازم است عهد بندگي و اطاعت را نسبت به پروردگار تقويت كنيم، و بعد، انتظار لطف زيادتر داشته باشيم. 4. زيارت امام‌زادگان و خواندن زيارت عاشورا و بخصوص كنترل چشم از نامحرم، تأثير زيادي در تقرّب به خداوند متعال دارد. در حديثي آمده است: «بيشترين درجة عصمت از گناه را كسي دارد كه چشمش را كنترل مي‌كند.» 5.  عمل خالص و براي خداي متعال خيلي ارزش دارد، به خلاف عمل ناخالص كه هر چند زياد باشد بي‌ارزش است. 6. عمل صالح حداقل بايد «چهل روز» تكرار شود تا نفس انسان به آن عادت پيدا كند، و «محبوب‌ترين عمل نزد خداوند متعال، عملي است كه شخص بر آن مداومت كند هر چند عمل اندكي باشد».6 7. امام زمان(ع) داراي كارگزاراني هستند كه به اذن پروردگار، اطلاع از برخي مشكلات مردم دارند و به دستور امام(ع) اقدام به رفع آنها مي‌كنند. اين كارگزاران علاوه بر عالم بودن به مشكلات و زمان حلّ آنها، گاه كارهاي خارق عادتي مثل ورود از در بسته، طي‌ّالارض، اطلاع از فكر كسي و… دارند. 8 . انسان‌هايي كه داراي روح زنده و پاكي هستند دنبال مجالست و همنشين شدن با انسان‌هاي وارسته و پيوستة به عالم قدس هستند، كساني كه چهرة آنها انسان را به ياد خداوند متعال مي‌اندازد، شنيدن سخنانشان، به علم ما مي‌افزايد و نگاه به رفتارشان، ما را تشويق به عمل صالح مي‌نمايد. حواريون از حضرت عيسي(ع) پرسيدند: اي روح‌الله، با چه كسي مجالست كنيم؟ فرمودند: «با كسي كه، مشاهدة او شما را به ياد خدا بيندازد، كلامش به علم‌تان بيفزايد و رفتارش شما را به آخرت راغب نمايد».7 از اميرمؤمنان(ع) نيز روايت شده كه فرمودند: «خداوند، اولياي خود را در ميان بندگانش پنهان كرده است. پس هيچ بنده‌اي از بندگان خدا را از خود مرانيد، شايد كه وليّ او باشد و تو نداني». دست از طلب ندارم تا كام من برآيد يا  تن رسد به جانان يا جان ز تن برآيد بنماي رو كه جان‌ها گردد فداي رويت بگشاي لب كه فرياد از مرد و زن برآيد هر قوم راست راهي، شاهي و قبله‌گاهي ماييم و درگه تو تا جان ز تن برآيد از كوي خويش بفرست سوي اميدواران بويي چو بوي رحمان كان از يمن برآيد بگشاي تربتم را بعد از وفات و بنگر كز آتش درونم دود از كفن برآيد ياران به حقّ مهدي گوييد ذكر خيرش هر جا كه فيض نامش در انجمن برآيد (فيض كاشاني)

———————————-
پي‌نوشت‌ها:1. شيخ طوسي، غيبت، ص 103؛ علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 157 و 158: علامه مجلسي مي‌گويد: «حديث اصول كافي دلالت  بر اين دارد كه امام(ع) در مدينه و اطراف آن هستند و اينكه با آن حضرت سي نفر از دوستانشان هستند كه اگر يكي بميرد ديگري به جاي او قرار مي‌گيرد.2. كليني، اصول كافي، ج 1، ص 340.3. مجمع‌البحرين، مادة بدل.4. سفينةالبحار، مادة بدل.5. ملاقات با امام عصر(ع)، ص 331.6. كليني، همان، ج 2، ص 82.7. علامه مجلسي، همان، ج 71، ص 216.

نوشته قبلی

امام مهدی و نیایش

نوشته‌ی بعدی

ابدال يا پيشكاران امام زمان(عج)

مرتبط نوشته ها

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)
انقلاب مهدوی

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

وکلاى حضرت مهدى (عج)
انقلاب مهدوی

وکلاى حضرت مهدى (عج)

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

نوشته‌ی بعدی

ابدال يا پيشكاران امام زمان(عج)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

مبارزات امام کاظم (ع)

مبارزات امام کاظم (ع)

امام علی (ع) در سفر هجرت

امام علی (ع) در سفر هجرت

حدیث غدیر در منابع روایی اهل سنت

حدیث غدیر در منابع روایی اهل سنت

محمد بن ابی‌ بکر

محمد بن ابی‌ بکر

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا