مدارا با همسایگان
حضرت امام امیرالمؤمنین على فرمود: «و مِن عَلامَهِ أَحَدِهِم … آمِنا مِنهُ جارُهُ … لایُضارُّ بِالجارِّ»؛ «و یکى از علامتهاى شیعه این است که همسایهاش از [دست و زبان] او در امان است و ضررى به همسایه نمىرساند».[۱]
امام جواد نیز در روایتى فرمود: «إِنَّما شیِعَهُ عَلىٍّ… بَرکَهٌ لِمَن جاوَروُا و سِلمٌ لِمَن خالَطُوا»؛ «همانا شیعیان على مایه برکت هستند براى همسایگانشان و اهل صلح و دوستى هستند با کسانى که با آنان رفت و آمد دارند».[۲]
محدوده همسایه در اسلام
یکى از اوصاف و ویژگیهاى دیگرى که اهل بیت براى شیعیان خود بر شمردهاند، مدارا با همسایگان به معناى خاص و نیز عام آن است. همسایه به معناى خاص آن کسى است که خانه او نزدیک خانه انسان باشد؛ اما همسایه به معناى عام آن تمام افرادى را که به نوعى نزدیک انسان و همنشین با انسان هستند، شامل مىشود تا بتوانیم دو خانه کنار یکدیگر را همسایه بدانیم؛ دو دوستى که در کلاس درس در کنار یکدیگر مىنشینند را همسایه بدانیم و یا دو انسانى که در محیط کار یا محل کسب و کار پهلوى هم هستند را همسایه بدانیم و حتى دو کشور همجوار با مرزهاى قراردادى همسایه هم هستند. اما در مورد اینکه چند منزل اطراف انسان، همسایه او محسوب مىشود، امیرالمؤمنین على فرمود:
«حَریمُ المَسجِدِ اَربَعُونَ ذِراعا والجِوارُ اَربَعُونَ دارا مِن اَربَعَهِ جَوانِبِها»؛
«حریم مسجد، بیست متر است و همسایگى تا چهل خانه از چهار طرف».[۳]
امام صادق نیز فرموده است:
«کُلُّ أَربَعیِنَ دارا جیرانٌ مِن بَینِ یَدَیهِ و مِن خَلفِهِ و عَن یَمینِهِ و عَن شمالِهِ»؛
«چهل خانه از چهار طرف، رو به رو، پشت سر، سمت راست و سمت چپ، همسایه محسوب مىشوند».[۴]
با توجه به این روایات، نباید محدوده مجاورت و همسایگى را به یکى دو خانه در سمت چپ و راست منحصر نمود؛ بلکه محدوده همسایه بسیار بیشتر از این مقدار است. البته با توجّه به شرایط حاکم در این زمان، از جمله گسترش بیش از حد شهرها، عدم اتصال منازل از چهار سو و مانند آن شاید نتوان همه منازلى را که در محدوده مذکور قرار دارد همسایه دانست، ولى منازل موجود این محدوده در مناطق کوچک و نیز تا حدود خاصى در شهرهاى بزرگ، همسایه انسان محسوب مىشوند و مؤمنان وظیفه دارند حق همسایگى را رعایت نمایند.
همچنین از نظر اسلام همسایه منحصر در مذهب و یا حتى مسلمان بودن نیست، بلکه اگر غیر شیعه و یا حتى کافرى در کنار خانه انسان سکونت دارد همسایه فرد محسوب مىشود و از حقوق همسایگى برخوردار است.
پیامبراکرم در اینباره مىفرماید:
«الجِیرانُ ثَلاثَهٌ: جارٌ لَهُ حَقٌّ واحِدٌ، و جارٌ لَهُ ثَلاثَهُ حُقُوقٍ و جارٌ لَهُ حَقّانِ، فَالجارُ الَّذى لَهُ ثَلاثَهُ حُقوقٍ؛ الجارُ المُسلِمُ ذُو الرَّحِمِ، فَلَهُ حَقُّ الجَوارِ و حَقَّ الاِسلامِ و حَقُّ الرَّحِمِ، و أَمّا الَّذى لَهُ حَقّانِ، فَالجارُ المُسلِمُ، لَهُ حَقُّ الجَوارِ و حَقُّ الاِسلام و أمّا الَّذى لَهُ حَقٌّ واحِدٌ فَالجارُ المُشرِکُ»؛
«همسایهها سه دستهاند: یک دسته همسایگانى هستند که یک حق بر همسایه دارند.
طایفه دیگر همسایگانى هستند که سه حق بر همسایه دارند و عدهاى دیگر دو حق بر همسایه دارند.
اما آن همسایهاى که سه حق دارد؛ همسایه مسلمان و خویشاوند است که هم حق همسایگى و هم حق خویشاوندى و هم حق مسلمانى دارد، اما همسایهاى که دو حق دارد؛ همسایه مسلمان است که حق همسایگى و حق مسلمانى دارد و همسایهاى که یک حق دارد؛ همسایه کافر است که تنها حق همسایگى دارد».[۵]
اسلام به رعایت حقوق همسایگان و احسان به آنان اهمیت زیادى قائل شده و به پیروان خود توصیه نموده تا آنجا که توان دارند به همسایگان خود نیکى و محبت کنند و از آزار و اذیت آنان خوددارى نمایند.
قرآن کریم در سوره مبارکه نساء مىفرماید:
«واعبُدوا اللّهَ ولا تُشرِکوا بِهِ شیـئًا وبِالولِدَینِ اِحسـنـًا وبِذِى القُربى والیَتـمى والمَسـکینِ والجارِ ذِى القُربى والجارِ الجُنُبِ والصّاحِبِ بِالجَنـبِ»؛
«و خداوند را بپرستید و هیچ چیز را همتاى او قرار ندهید و به پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و همسایه نزدیک و همسایه دورنیکى کنید».[۶]
معمولاً قرآن کریم به بسیارى از معارف دینى و مسائل مورد نیاز جامعه به صورت کلى اشاره مىنماید و کمتر به جزئیات مسائل مىپردازد؛ لذا آنجا که دستورى در قرآن به صورت جزئى بیان گردیده و از آن مورد به خصوص نام مىبرد و نسبت به حقوق آن سفارش مىکند نشانگر اهمیت آن موضوع و جایگاه ویژه آن در اسلام است و یکى از این موارد، احسان و نیکى به همسایه است. افزون بر این، قرآن کریم در آیه فوق، سفارش به همسایگان را در کنار توحید و نفى شرک ـ که بزرگترین و بالاترین معارف دین و اوّلین توصیه پیامبران الهى است ـ ذکر نموده که این نیز از توجه ویژه اسلام نسبت به همسایه و رعایت حقوق آنان حکایت دارد. پیامبراکرم نیز فرمود:
«مازالَ جِبرِئیلُ یُوصیِنى بِالجارِ حَتّى ظَنَنتُ أَنَّهُ سَیُوَرِّثُهُ»؛ «جبرئیل آنقدر درباره همسایه سفارش نمود که من تصور کردم همسایه از انسان ارث مىبرد».[۷]
در روایتى آن حضرت احسان به همسایه را شرط مسلمانى دانسته و مىفرماید:
«أَحسِن مُجاوَرَهَ مَن جَاوَرَک تَکُن مُسلِما»؛ «همنشین خوبى براى همسایهات باش تا مسلمان باشى».[۸]
امام باقر نیز در روایتى فرمود:
«قَرَأتُ فِى کِتابِ عَلىٍّ : أَنَّ رَسولَ اللّهِ کَتَبَ بَینَ المُهاجِرینَ والأنصارِ و مَن لَحِقَ بِهِم مِن اَهلِ یَثرِبَ أَنَّ الجارَ کَالنَّفسِ غَیرُ مُضارٍ و لا آثِمٍ و حُرمَهُ الجارِ عَلى الجارِ کَحُرمَهِ أُمِّهِ»؛
«من در کتاب على خواندم که پیامبراکرم دستور العملى را بین مهاجران و انصار و کسانى که بعدا به آنان ملحق مىشوند نوشته بود، و آن دستور این بود که همسایه مثل خود شخص است؛ نه شخص باید ضرر به او رساند و نه گناهى نسبت به او مرتکب شود. حرمت همسایه بر همسایه مثل حرمت مادر است».[۹]
در این روایت پیامبر حرمت همسایه را همانند حرمت خود انسان و حرمت مادر وى دانسته است و معناى چنین تشبیهى این است که همانگونه که انسان دوست دارد با خود و مادرش رفتار شود او نیز باید با همسایه خویش همان رفتار را داشته باشد! و این نهایت عنایت و توجه اسلام نسبت به همسایه است که در هیچ مکتبى مانند آن یافت نمىشود.
حقوق همسایه از نگاه امام زینالعابدین
امام زینالعابدین در رساله حقوق خود، حقوقى را که همسایه بر همسایه دارد برشمردهاند که ما در این بخش به نقل سخنان آن حضرت در این باره و تشریح و توضیح آن مىپردازیم.
حقوقى که آن حضرت براى همسایه بر شمردهاند به شرح ذیل است:
- حفظ همسایه در غیاب:
«و أَمّا حَقُّ الجارِ فَحِفظُهُ غائِبا»؛ «و امّا حق همسایه این است که در غیابش او را حفظ نمایى».
مقصود از حفظ همسایه در غیاب وى آن است که خانه و مال او را از تجاوز و تعرض دیگران حفظ نمایى. علاوه بر این، انسان موظف است در فقدان و غیبت همسایه از جان و آبروى او نیز محافظت نماید و اگر کسى قصد تعرض به جان او را داشت به او خبر دهد و یا اگر کسى سخنان و اعمال ناروایى را به او نسبت دهد از او دفاع کرده، این نسبتهاى ناروا را مردود شمارد و خود نیز از دادن نسبتهاى ناروا یا غیبت کردن از او خوددارى کند و همانگونه که در حضور او رفتار مىنماید در غیبت او نیز همان رفتار را داشته باشد.
امام مىفرماید:
«و کَرامَتُهُ شاهِدا»؛ «هنگام حضور او تکریمش نمایى».
تکریم همسایه هنگام حضورش به این است که انسان به او احترام گذاشته، و با زبانى نرم و محترمانه با او سخن بگوید و از بد زبانى و فحش و دادن القاب و نسبتهاى ناروا به او پرهیز نماید؛ با اخلاق نیکو با او برخورد کند و همانگونه که دوست دارد دیگران با او رفتار نمایند او نیز با همسایهاش همان رفتار را داشته باشد.
در ادامه آن حضرت مىفرماید:
«و نُصرَتُهُ و مَعُونَتُهُ فِى الحالَینِ جَمیعا»؛ «در حضور و غیابش او را کمک و یارى نمایى».
در این عبارت، هم از کلمه «نصرت» استفاده شده است و هم از کلمه «اعانت» و شاید این دو لفظ اشاره به کمک مادى و معنوى داشته باشد؛ یعنى اگر همسایه به کمکهاى مادى یا معنوى احتیاج داشته باشد، همسایه او موظف است او را از هر دو جهت یارى نماید.
حق چهارمى که امام براى همسایه ذکر مىفرماید این است:
«لا تَتَّبِع لَهُ عَورَهً و لا تَبحَث لَهُ عَن سَوْأَهٍ لِتَعرِفَها فَاِن عَرَفتَها مِنهُ مِن غَیرِ اِرادَهٍ مِنکَ و لا تَکَلُّفٍ، کُنتَ لِما عَلِمتَ حِصنا حَصیِنا و سِترا سَتیرا»؛
«عیبهاى او را دنبال نکن و بدیهاى او را جستجو ننما و اگر ناخواسته بر بدى و عیبى از او آگاه شدى، مانند دژى نفوذناپذیر و پردهاى ضخیم از آنها محافظت کن».
چون انسان با همسایه شبانهروز و سالهاى متمادى زندگى مىکند، به طور طبیعى از اسرار و گاه از عیبهاى یکدیگر اطلاع پیدا مىکنند. حضرت در این بخش از کلام خود مىفرماید:
اولاً: انسان حق ندارد با اراده و خواست خود دنبال عیب همسایهاش باشد و در زندگى او تجسس کند.
ثانیا: اگر ناخودآگاه بر اسرار او دست یافت باید چشم خود را بر عیب او ببندد؛ عیب او را پنهان نماید و پرده ضخیمى بر آن بکشد آن چنانکه اگر کسى خواست بر عیب همسایه او دست یابد، قادر به این کار نباشد.
«لا تَسمَّع عَلَیه مِن حَیثُ لا یَعلَمَ»؛ «از جایى که او خبر ندارد سخنان او را استماع نکن».
انسان حق ندارد به هیچ وجه از همسایه خود استراق سمع نماید و در امور او جستجو نماید. امام صادق نیز مىفرماید:
«أَنَّهُ نَهى أَن یَتَطَلَّعَ الرَّجُلُ فِى بَیتِ جارِهِ و قالَ: مَن نَظَرَ إِلى عَورَهِ أَخیِهِ المُسلِمِ اَو عَورَهِ غَیرِ اَهلِهِ مُتِعَمِّدا اَدخَلَهُ اللّهُ مَعَ المُنافِقیِنَ الَّذینَ کانُوا یَبحَثُونَ عَن عَوراتِ النّاسِ و لَم یَخرُج مِن الدُّنیا حَتّى یَفضَحَهُ اللّهُ إلاّ أَن یَتُوبَ»؛
«خداوند نهى فرموده است از این که انسان بر خانه همسایه سرکشى کند و فرموده کسى که به دنبال اسرار برادر مسلمانش یا دیگران باشد، خداوند او را همراه منافقانى که به دنبال یافتن بدیهاى مردم بودند وارد جهنم مىکند و از دنیا بیرون نخواهد رفت تا خداوند او را مفتضح و رسوا نماید؛ مگر اینکه توبه نماید».[۱۰]
حق دیگر همسایه بر همسایه خود این است:
«لا تُسلِمهُ عِندَ شَدیدَهٍ»؛ «به هنگام سختیها و گرفتاریها او را رها نکن».
همسایه واقعى آن است که به هنگام سختى و گرفتارى یار و کمک همسایهاش باشد؛ نه فقط در مواقع آسایش و رفاه؛ زیرا تا انسان در آسایش و رفاه است همه افراد به انسان نزدیک مىشوند و خود را یار و دوست او معرفى مىنمایند؛ اما همین که مشکلى براى انسان پیش آید دوستانى که ادعاى دوستى دارند او را رها مىکنند، گویا هرگز او را نمىشناسند. این شیوه برخورد برخلاف تعالیم اسلامى است.
امام مىفرماید:
«و لا تَحسُدهُ عِندَ نِعمَهٍ»؛ «به نعمتى که خداوند به او عطا کرده حسادت نورز».
گاه ممکن است وى از نظر امکانات مادى و معنوى از دیگرى بهتر باشد. خدا به او مال و ثروتى داده که به همسایهاش نداده و یا فرزندان درسخوان و خوبى به او داده که همسایهاش از آن محروم است، در اینجا حق همسایگى اقتضا مىکند که به او حسادت نورزد و از خداوند، زایل شدن آن نعمتها را تقاضا نکند و یا خودش از روى حسادت در صدد ضربه زدن به او و از بین بردن آن نعمتها نباشد.
«تُقیلُ عَثرَتَهُ و تَغفِرُ زَلَّتَهُ و لا تَدَّخِر حِلمَکَ عَنهُ إِذا جَهِلَ عَلَیکَ»؛
«از خطاى او درگذرى و گناهش را ببخشایى و اگر کارى از روى نادانى از او سر زد، حلم و بردبارى نمایى».
گاهى ممکن است از همسایه گناهى سر زند و مرتکب خطایى شود. در اینجا انسان حق ندارد گناه و بدى او را با بدى پاسخ بگوید و مقابله به مثل نماید؛ بلکه باید با حلم و بردبارى با او برخورد نماید و از خطاى او درگذرد؛ چه اینکه این عمل علاوه بر اینکه از کدورتها و درگیریهاى بزرگتر جلوگیرى مىنماید، موجب ایجاد صلح و آشتى و دوستى بیشتر بین همدیگر خواهد شد. شخصى نزد پیامبر آمد و به آن حضرت عرض کرد:
«إِنَّ لِى جارا یُؤذِینِى و یَشتِمُنى عَلَىَّ، فَقال لَهُ: إِذهَب فَإن هُوَ عَصَى اللّهَ فیِکَ فَأَطِعِ اللّهَ فیهِ؛
من همسایهاى دارم که آزارم مىدهد و دشنامم داده و مرا در سختى قرار مىدهد. حضرت به او فرمود: برو، اگر او خدا را در مورد تو معصیت کرد، تو خدا را در مورد او اطاعت کن».[۱۱]
«و لا تَخرُج أَن تَکُونَ سِلما لَهُ»؛ «از راه مسالمتآمیز نسبت به او خارج نگردى و از او بدگویى نکنى».
توصیه دیگر امام نسبت به همسایه این است که در هنگام خطاى همسایه و گناه او، انسان باید با گذشت و نرمخویى با او برخورد کند و از عصبانیت و فحش نسبت به او پرهیز نماید؛ زیرا اگر در آن هنگام فرد بر خود مسلط نباشد و نسبت به همسایه خود زبان فحش و بدگویى را بگشاید عواقب ناگوارى براى او و همسایه در پى خواهد داشت؛ تا آنجا که طبق برخى روایات ممکن است انسان مرتکب قتل نفس محترم گردد.[۱۲]
«و تَرُدَ عَنهُ لِسانَ الشَّتیمَهِ»؛ «و زبان فحش دهندگان را از او دفع نمایى».
انسان ـ همانگونه که نسبت به تعرض و دشنام به خود حساسیت دارد و از خود واکنش نشان مىدهد ـ موظف است نسبت به همسایه خود نیز احساس مسئولیت کند و اگر کسى در حضور یا غیابش او را دشنام دهد، از او دفاع نماید و دشنام به همسایهاش را دفع کند.
«و تُبطِلَ فیِه کَیدَ حامِلِ النَّصیِحَهِ»؛ «و باطل نمایى درباره همسایه، حیله کسى که در لباس نصیحتکننده به او مکر مىورزد».
در این بخش از کلام، امام مىفرماید؛ نه تنها فرد نباید به همسایه آزار رساند و نسبت به او حیله و مکرى در پیش گیرد، بلکه گامى جلوتر رود و اگر کسى در لباس ناصح و خیرخواه قصد مکر و حیله به همسایهاش را داشته باشد، باید او را از مکر وى آگاه سازد و نگذارد با فریب و حیله حق او را ضایع نماید.
در آخرین جمله، امام مىفرماید:
«و تُعاشِرُهُ مُعاشِرهً کَریمَهً»؛ «و باید با او معاشرتى نیکو و کریمانه داشته باشى».[۱۳]
جمله یاد شده هر آنچه را اسلام درباره رفتار نیکو با برادران دینى بیان کرده و هر آنچه را از آن نهى کرده شامل مىشود و همسایه موظف است به تمام این سفارشها درباره همسایهاش عمل نماید.
آوردهاند: مرحوم آیت اللّه سید جواد عاملى ـ فقیه معروف و صاحب کتاب گرانسنگ «مفتاح الکرامه» ـ شبى مشغول صرف شام بود که پیشخدمت استادش سید مهدى بحرالعلوم درب منزل او را به صدا در آورد و پیغام استاد را مبنى بر احضار وى به اطلاع او رساند. سید جواد بدون آنکه غذا را به آخر برساند با شتاب تمام به خانه سید بحرالعلوم رفت. تا چشم استاد به وى افتاد با خشم و تغیّرى بىسابقه گفت: سید جواد! از خدا نمىترسى؟! از خدا شرم ندارى؟! سید جواد از این سخن استاد، غرق در حیرت شد که چه شده و چه حادثهاى رخ داده است. تاکنون سابقه نداشته استادش این چنین او را عتاب کند. هر چه به مغز خود فشار آورد تا علت را بفهمد ممکن نشد. ناچار پرسید: حضرت استاد ممکن است بفرمایید تقصیر این جانب چه بوده است؟ استاد فرمود: هفت شبانه روز است فلان همسایهات و عائلهاش گندم و برنج گیرشان نیامده است. در این مدت از بقال سر کوچه خرماى زاهدى نسیه کرده و با آن به سر بردهاند. امروز که رفته تا باز خرما بگیرد قبل از آنکه اظهار کند بقال گفته نسیه شما زیاد شده است. او هم بعد از شنیدن این جمله خجالت کشیده تقاضاى نسیه کند، دست خالى به خانه برگشته است و امشب خودش و عائلهاش بى شام ماندهاند. سید جواد گفت: به خدا قسم از این جریان بىخبر بودم! اگر مىدانستم به احوالش رسیدگى مىکردم. استاد فرمود: همه داد و فریادهاى من براى این است که تو چرا از احوال همسایهات بى خبرى؟ چرا هفت شبانه روز آنها به این وضع بگذرانند و تو نفهمى؟ اگر با خبر بودى و اقدام نمىکردى که تو اصلاً مسلمان نبودى؛ یهودى بودى! گفت: مىفرمایید چه کنم؟ استاد گفت: پیشخدمت من این سینى بزرگ غذا را بر مىدارد. همراه هم تا نزدیک منزل آن مرد بروید. تو در بزن و از او خواهش کن که امشب با هم شام را صرف کنید. این پول را هم بگیر و زیر فرش یا بوریاى خانهاش بگذار و از اینکه درباره او ـ که همسایه توست ـ کوتاهى کردهاى معذرت بخواه. مجمعه را همانجا بگذار و برگرد. من اینجا نشستهام و شام نخواهم خورد تا تو برگردى و خبر آن مرد مؤمن را برایم بیاورى. پیشخدمت سینى بزرگ غذا را ـ که انواع غذاهاى مطبوع در آن بود ـ برداشت و همراه سید جواد روانه شد. پیشخدمت از جلوى درب خانه برگشت و سید جواد پس از کسب اجازه وارد شد. صاحبخانه پس از شنیدن معذرت خواهى سید جواد، دست به سفره برد. لقمهاى خورد. حس کرد که این غذا دست پخت عرب نیست. فورا دست کشید و گفت: این غذا دست پخت عرب نیست؛ بنابراین از خانه شما نیامده و تا نگویى از کجاست من دست به غذا دراز نخواهم کرد. سید جواد هر چه اصرار کرد که کارى نداشته باشد، اثر نکرد؛ لذا چارهاى ندید و ماجرا را از اوّل تا آخر نقل کرد. آن مرد بعد از شنیدن ماجرا غذا را تناول کرد؛ اما سخت در شگفت مانده بود و مىگفت: من راز خودم را به احدى نگفتم. از نزدیکترین همسایگانم نیز پنهان داشتهام. نمىدانم سید از کجا مطلع شده است!
سرّ خدا که عارف سالک به کس نگفت در حیرتم که باده فروش از کجا شنید[۱۴]
رسول خدا در روایتى مىفرماید:
«ما آمَنَ بِى مَن باتَ شَبعانَ و جارُهُ جائِعٌ»؛ «ایمان به من نیاورده است کسى که سیر بخوابد و همسایهاش گرسنه باشد».[۱۵]
[۱]. نهج السعاده، ج ۱، ص ۴۶۱؛ بحار الانوار، ج ۶۵، ص ۱۹۴٫
[۲]. صفات الشیعه، ص ۱۳٫
[۳]. الخصال، ص ۵۴۴؛ وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۲۰۲؛ بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۱۵۰٫
[۴]. الکافى، ج ۲، ص ۶۶۹؛ وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۱۳۲٫
[۵]. محجه البیضاء، ج ۳، ص ۴۲۲؛ بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۱۵۵٫
[۶]. نساء ۴ ۳۶٫
[۷]. محجه البیضاء، ج ۳، ص ۴۲۲٫
[۸]. الکافى، ج ۲، ص ۶۶۷؛ محجه البیضاء، ج ۳، ص ۴۲۶٫
[۹]. الکافى، ج ۲، ص ۶۶۶؛ وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۱۲۶٫
[۱۰]. من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۱۳؛ الامالى، صدوق، ص ۵۱۴؛ وسائل الشیعه، ج ۲۹، ص ۶۷ .
[۱۱]. محجه البیضاء، ج ۳، ص ۴۲۳٫
[۱۲]. الکافى، ج ۲، ص ۳۰۳٫
[۱۳]. الخصال، ص ۵۶۹؛ الامالى، صدوق، ص ۴۵۵٫
[۱۴]. سیماى فرزانگان، ص ۳۵۱ ـ ۳۵۳٫
[۱۵]. الکافى، ج ۲، ص ۶۶۸ .
[۱۶]. الکافى، ج ۲، ص ۲۳۷؛ الخصال، ص ۳۹۷٫
[۱۷]. وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۱۰؛ بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۱۶۱٫
منبع: برگرفته از کتاب سیمای شیعه از نگاه اهل بیت؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید.


















هیچ نظری وجود ندارد