توسل خلیفه دوم به اهل بیت
داعی: خلیفه مکرّر در مواقع احتیاج، توسّل به اهلبیت رسالت و عترت طاهره آن حضرت میجست و به وسیله آنها به سوی خدا میرفت، تا نتیجه میگرفت. به اقتضای مجلس، به دو مورد از آن موارد برای نمونه اشاره مینمایم:
- ابن حجر مکی بعد از آیه ۱۴ در «صواعق محرقه»([۱]) از تاریخ دمشق نقل مینماید که در سال ۱۷ هجری، مکرّر مردم برای استسقاء رفتند و نتیجه نگرفتند. همگی متأثر و پریشان شدند.
عمر بن الخطاب گفت: هر آینه فردا طلب آب میکنم به وسیله کسی که حتماً خدا به واسطه او به ما آب خواهد داد.
صبح فردا که شد، خلیفه عمر نزد عبّاس، عمّ اکرم رسول الله رفت و گفت:
«اخرج بنا حتی نستسقی الله بک».
بیرون بیا با ما، تا به وسیله تو طلب آب نماییم از خداوند متعال.
جناب عباس فرمود: عمر قدری بنشین، تا وسیله فراهم نمایم. آنگاه فرستاد بنیهاشم را خبر کردند، لباس پاک پوشیده، بوی خوش استعمال نموده، در آن حال، جناب عبّاس بیرون آمد در حالتی که علی در جلو او و امام حسن طرف راست و امام حسین طرف چپ و بنیهاشم در عقب سرش [بودند]، آنگاه فرمود: یا عمر، احدی را با ما مخلوط منما. پس به همین حال رفتند تا به مصلّی. جناب عبّاس دست به مناجات برداشت و عرض کرد: پروردگارا تو ما را خلق فرمودی و دانا بودی به آنچه ما عمل به آن مینماییم. آنگاه عرض کرد:
«اللّهم کما تفضّلت علینا فی أوّله فتفضّل علینا فی آخره.»
پروردگارا همچنان که تفضّل فرمودی بر ما در اوّل امر، پس تفضّل نما بر ما در آخر آن.
جابر میگوید: هنوز دعایش تمام نشده بود که ابرها حرکت کردند و باران بنای باریدن را گذارد. هنوز ما به منزلهامان نرسیده بودیم مگر از بارانتر شدیم.
و نیز از بخاری نقل مینماید([۲]) که در زمان قحطی عمر بن الخطاب به وسیله عبّاس بن عبدالمطّلب طلب آب از درگاه حق تعالی مینمود و عرض میکرد:
«اللّهم إنّا نتوسّل إلیک بعمّ نبیّنا فاسقنا فیسقون.»
پروردگارا ما توسّل میجوییم به تو به عموی پیغمبرت که به ما باران دهی، پس باران به آنها عطا شد.
۲ ـ ابن ابی الحدید معتزلی در صفحه ۲۵۶ جلد دوم شرح نهج البلاغه([۳]) (چاپ مصر) نقل مینماید: خلیفه عمر با جناب عبّاس، عمّ اکرم رسول الله به استسقاء رفتند. خلیفه عمر در محل استسقاء عرض کرد:
«اللّهمّ إنّا نتقرّب إلیک بعمّ نبیّک وبقیّه آبائه وکبر رجاله، فاحفظ اللّهم نبیّک فی عمّه فقد دلّونا به إلیک مستشفعین ومستغفرین.»
پروردگارا ما توسّل میجوییم به سوی تو به عمّ پیغمبرت و باقیمانده از پدرانش و بزرگان از رجال بنیهاشم. پس حفظ فرما مقام پیغمبرت را در عموی او؛ زیرا که او ما را دلالت نموده به سوی تو که طلب شفاعت و استغفار نماییم از درگاه باعظمت تو.
حکایات آقایان سنّیها و اتباع خلیفه عمر، همان مَثَل معروف کاسه گرمتر از آش است؛ زیرا که خلیفه عمر در وقت دعا و احتیاج و اضطرار، عترت و اهلبیت پیغمبر را شفیع قرار میداد و به وسیله آنها از خداوند طلب حاجت مینمود و مورد اعتراض هم قرار نمیگرفت، ولی وقتی ما شیعیان، آن خاندان طهارت را شفیع قرار میدهیم و به آنها توسّل میجوییم، به ما اعتراض نموده، کافر و مشرک میخوانند؟!
اگر شفیع بردن آل محمد و عترت طاهره به سوی خدای متعال شرک است، پس قطعاً طبق روایات علمای خودتان، خلیفه عمر بن الخطاب اول مشرک بوده.
و اگر آن عمل خلیفه شرک نبوده، بلکه احسن اعمال بوده (چون خلیفه انتخاب نموده)، پس حتماً اعمال شیعیان و توسّل آنها به آل محمّد سلام الله علیهم اجمعین نیز هرگز شرک نخواهد بود.
پس حتما باید آقایان از این گفتار خودتان برگردید، بلکه استغفار نمایید ـ که چنین نسبتی را به شیعیان پاک موحّد دادید ـ ، تا مغضوب غضب حق واقع نشوید؛ زیرا جایی که خلیفه عمر با بودن کبار صحابه هرچه دعا کنند، نتیجه نگیرند مگر به وسیله اهل بیت پیغمبر، شما چگونه انتظار دارید که ما بیواسطه و مستقل دعا کنیم و نتیجه بگیریم.
پس آل محمّد سلام الله علیهم اجمعین در تمام ادوار ـ از زمان پیغمبر الی زماننا هذا ـ وسایل عباد به سوی خدا بودند و ما هم برای آنها استقلالی در قضای حوایج قائل نیستیم، مگر آنکه آنها را عباد صالحین و امامان برحق و مقرّبین درگاه حق تعالی دانسته، لذا واسطه بین خود و خدا قرار میدهیم. و بزرگترین دلیل بر این معنی کتب ادعیه ما میباشد که در تمام ادعیه مأثوره از ائمهی معصومین ـ غیر از آنچه عرض کردم ـ به ما دستور داده نشده و ما هم غیر از این طریق عملی ننموده و نخواهیم نمود.
[۱]. «وفی تاریخ دمشق انّ الناس کرّروا الاستسقاء عام الرماده سنه سبع عشره من الهجره فلم یسقوا، فقال عمر: لأستسقین غداً بمن یسقینی الله به. فلمّا أصبح غداً للعبّاس فدقّ علیه الباب. فقال من؟ قال: عمر. قال: ما حاجتک؟ قال: اخرج حتی نستسقی الله بک. قال: أقعد. فأرسل إلی بنی هاشم أن تطهّروا وألبسوا من صالح ثیابکم، فأتوه، فأخرج طیبا فطیبهم ثم خرج وعلیّ أمامه بین یدیه والحسن عن یمینه والحسین عن یساره وبنو هاشم خلف ظهره، فقال: یا عمر لا تخلط بنا غیرنا، ثمّ أتی المصلّی فوقف، فحمد الله وأثنی علیه وقال: اللهم انّک خلقتنا ولم تؤامرنا وعلمت ما نحن عاملون قبل أن تخلقنا فلم یمنعک علمک فینا عن رزقنا. اللهم فکما تفضّلت فی أوّله تفضّل علینا فی آخره. قال جابر: فما برحنا حتی سحت السماء علینا سحا فما وصلنا إلی منازلنا إلاّ خوضا. فقال العباس: أنا المسقی ابن المسقی ابن المسقی ابن المسقی خمس مرّات وأشار إلی أنّ أباه عبدالمطّلب استسقی خمس مرّات فسقی». صواعق المحرقه، ابن حجر مکّی، ص۱۷۸، باب ۱۱، فصل ۱، آیه ۱۴، مقصد ۵٫
این روایت در کتاب تاریخ مدینه دمشق، ۲۶/۳۶۱، ذیل ترجمه ۳۱۰۶ العباس بن عبدالمطلب بیان شده و نیز در کتاب السیرهًْ الحلبیه ۲/۲۲۶ و کتاب ینابیع المودّهًْ، ۲/۴۶۶ حدیث ۳۰۳، فی خلافهًْ الحسن وفضائله ومزایاه وکرامته ذکر شده است. (محقق)
[۲]. «عن أنس أنّ عمر بن الخطاب کان إذا قحطوا استسقی بالعبّاس بن عبدالمطّلب فقال: اللّهم إنّا کنّا نتوسّل إلیک بنبیّنا فتسقینا وانّا نتوسّل إلیک بعمّ نبیّنا فاسقنا قال: فیسقون».
مدرک قبل، و صحیح بخاری، ۲/۴۵۳، ح ۹۴۷، کتاب الاستسقاء، باب سؤال الناس الامام الاستسقاء اذا قحطوا.
[۳]. «و روی عبدالله بن مسعود انّ عمر بن الخطاب خرج یستسقی بالعبّاس فقال: اللّهم إنّا نتقرّب إلیک بعمّ نبیّک وقفیه آبائه وکبر رجاله، فانّک قلت وقولک الحق: {وَأَمّا الْجِدَارُ فَکَانَ لِغُلاَمَیْنِ یَتِیمَیْنِ فِی الْمَدِینَهِ} فحفظتهما لصلاح أبیهما، فاحفظ اللّهم نبیّک فی عمّه دلّونا به إلیک مستشفعین ومستغفرین».
این روایت در صحیح بخاری ۴/۲۰۹ باب مناقب المهاجرین و فضلهم، ذکر العباس بن عبدالمطلب رضی الله عنه نیز آورده شده و نیز در کتاب السنن الکبری بیهقی ۳/۳۵۲، باب الاستسقاء بمن ترجی برکهًْ دعائه و نیز در کتاب المعجم الکبیر طبرانی ۱/۷۲/ ح ۸۴، ما السند عمر بن خطاب عن رسول الله و نیز کتاب الطبقات الکبری، محمد بن سعد، ۳/۳۲۱ و ۳۲۲، ذکر استخلاف عمر رحمه الله و نیز جلد ۴ ص۲۸ الطبقهًْ الثانیه نیز ذکر شده است. (محقق)
و همچنین در شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ۷/۲۷۴، خطبه ۱۱۴ (فی الاستسقاء)، أخبار و أحادیث فی الاستسقاء.
و نیز ابن حجر عسقلانی در بلوغ المرام، ص۹۴، ح ۵۳۹، کتاب الصلاهًْ، باب صلاهًْ الاستسقاء؛ و شوکانی در نیل الأوطار، ۴/۸، ح ۱۳۴۷، کتاب الاستسقاء، باب الاستسقاء بذوی الصلاح؛ محب الدین طبری در ذخائر العقبی، ص۱۹۸ ـ ۱۹۹، قسم دوم، باب اوّل، فصل سوم، ذکر استسقاء بذوی الصلاح؛ محب الدین طبری در ذخائر العقبی، ص۱۹۸ ـ ۱۹۹، قسم دوم، باب اوّل، فصل سوم، ذکر استسقاء الصحابه بالعباس؛ حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین، ۳/۳۷۷، ح ۵۴۳۸، کتاب معرفهًْ الصحابه، ذکر مناقب العباس بن عبدالمطلب؛ ابن عماد حنبلی در شذرات الذهب، ۱/۲۹، حوادث سال ۱۸ هجری و ابن عساکر در تاریخ دمشق ۲۶/۳۶۱، ترجمه شماره ۳۱۰۶، شرح حال عباس بن عبدالمطلب، این جریان را به الفاظ گوناگون نقل کردهاند.
همچنین ابن اثیر در أسد الغابه، ۳/۱۱۱، شرح حال عباس عبدالمطلب این جریان را اینگونه نقل کرده است: « … استسقی عمر بن الخطاب بالعباس رضی الله عنه عام الرماده لما اشتد القحط، فسقاهم الله تعالی به وأخصبت الأرض، فقال عمر: هذا والله الوسیله إلی الله والمکان منه … ولما سقی الناس طفقوا یتمسحون بالعباس ویقولون هنیئاً لک ساقی الحرمین».
وبرهان الدین حلبی در سیرهًْ الحلبیه، ۲/۴۸، باب الهجرهًْ، همین حدیث را با تفصیلی بیشتر نقل کرده است.
آنچه ابن اثیر و برهان الدین حلبی نقل کردهاند عبارتی دارد که صریح در مطلب است و آن جملهای است که عمر بن خطاب میگوید: «هذا والله هو الوسیله إلی الله».
منبع: برگرفته از کتاب شبهای پیشاور جلد۱؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
















هیچ نظری وجود ندارد