داعی: عرض کردم جهت ضیق وقت به اختصار کوشیدم و از نقل اخبار مفصل خود داری نمودم و الا اخبار در این باب بسیار است؛ برای نمونه پی بردن به اینکه شیعیانٍ موحد و معتقد به روز جزا دروغ نمیگویند و جعل نمینمایند و غرض شخصی هم با احدی ندارند، خوب است آقایان مراجعه فرمایید به کتاب اثبات الوصیه([۱]) تألیف عالم فاضل مورخ شهیر، مقبول القول فریقین (شیعه و سنی) ابنی الحسن علی بن الحسین مسعودی صاحب مورج الذهب متوفی سال ۳۴۶، قمری که شرح قضاییا آن روز را مفصل مینویسد، تا آنجا که گوید:
«فهجموا علیه و أحرقوا بابه و استخرجوه منه کرها و ضغطوا سیده النساء بالباب حتی اسقطت محسنا.»
(پس هجوم آوردند بر علی و در خانهاش را سوزانیدند و آن حضرت را با اکراه و اجبار از خانه بیرن کشیدند وسیده زنان فاطمه را میان در و دیوار فشار دادند، تا محسن خود را سقط کرد.)
پس بدانید که از جعلیات شیعه نیست، بلکه آنچه واقع شده ضبط در تاریخ است و تاریخ هرگز گم نخواهد شد. اگر بعضی ملاحظه کاری کنند و خود داری از ثبت آن نمایند، مردمان منصف دیگری هستند که ثبت مینمایند.
قضیه سقط جنین اظهر من الشمس در تاریخ است، منتها بعض از علماء حباً لخلفائهم، پرده پوشی و سکوت نمودند. مع ذلک گاهی بی اختیار حقیقت به زیر قلمشان آمده و شاهد صادق بر اثبات مدعای ما گردیده است.
مراجعه فرمایید به آخر صفحه ۳۵۱ جلد سیم شرح نهج البلاغه([۲]) (چاپ مصر) تا مطلب بر شما واضح گردد که ابن ابی الحدید نوشته، وقتی برای استاد خود ابی جعفر نقیب شیخ معتزله نقل نمودم که وقتی خبر به رسول خدا دادند که هبّار بن اسود با نیزه به هودج زینب دختر شما حمله برد و زینب از ترس بچه سقط کرد (زینب دختر رسول الله عیال پسر خالهاش ابو العاص بن ربیع بن عبد الغرّی بود. در جنگ بدر ابو العاص اسیر شد با اسرای بسیار از کفار، بنا شد مشرکین فدا بدهند و خود را خلاص کنند. ابو العاص پیغام داد برای زینب که فدیه برای او بفرستد. بیبی مالی تهیه کرد با گردنبند مرواریدی که با عقیق یمانی و یاقوت زمانی مرصع بود و از مادرش خدیجه به او رسیده بود، فرستاد خدمت پیغمبر. رسول خدا محزون شد. امت برای خاطر آن حضرت از فدیه گذشته و ابوالعاص را ازاد نمودند. پیغمبر فرمود به ابی العاص که چون زینب بر تو حرام است، او را روانه مدینه نما، قبول نمود.
حضرت، زید بن حارثه پیر مرد را با او روانه نمود که زینب را بیارود. چون مشرکین فهمیدند که زینب را حرکت دادند، جمعی به اتفاق ابو سفیان حرکت کردند در ذی طوی به آنها رسیدند. هبار بن اسود با نیزه به هودج زینب زد که سر نیزه به پشت بیبی رسید. بیبی زینب وحشت کرد و از ترس بچهای را که در رحم داشت سقط نمود. وقتی زینب به مدینه آمد و برای رسول خدا نقل نمود. حضرت فوق العاده محزون شد و خون هبّار را مباح نمود و امر نمود دست و پای او را قطع نموده به قتل رسانند.) حضرت خون او را مباح نمود. ابیجعفر گفت:
«لو کان رسول الله حیا لأباح دم من روع فاطمه، حتی القت ذا بطنها»
(اگر رسول خدا زنده بود حتما مباح میکرد خون کسی که فاطمه را ترسانید، تا آنکه بچهاش (محسن) سقط گردید.)
و نیز صلاح الدین خلیل بن ابیک الصفدی در وافی بالوفیات([۳])، ضم حرف الف، کلمات و عقاید ابراهیم بن سیار بن هانی بصری معروف به نظام معتزلی را نقل نموده تا آنجا که گوید نظام گفته است:
«ان عمر ضرب بطن فاطمه یوم البیعه حتی القت المحسن من بطنها»
(یعنی روز بیعت عمر چنان به شکم فاطمه زد که محسن از شکمش ساقط گردید. (این جلد وافی بالوفیات خطی در کتابخانه ملی «حاجی حسین آقا ملک» در تهران موجود است)
پس بی جهت آقایان، تبعاً للاسلاف، جامعه شیعه را متهم نسازید و در نزد عوام بی خبر، ما را مقصر قلمداد نکنید که گمان نمایند این اخبار را شیعیان جعل نمودند و به آنها امر را مشتبه کنید و بگویید خلفای ما به علیّ و فاطمه آزاری ننمودند، بلکه آنها خود ناراضی به خلافت خلفاء بودند.
قضیه آتش جبر و اجبار اکراه و توهین به علی و بنی هاشم برای بیعت و سقط جنین و سایر مظالم در کتب معتبره علمای با انصاف خودتان ضبط است. اگر اعتراضی دارید به بلاذری و طبری و ابن خزابه و ابن عبد ربه و جوهری و مسعودی و نظام و ابن ابی الحدید و ابن قتیبه و ابن شحنه و حافظ ابراهیم و امثالهم بنمایید که چرا در کتابهای خود نوشته و در اشعار خود سرودند و ما آنچه میگوییم با سند ثابت و مسلّم، نه روی هوای نفس و تعصب جاهلانه جعل اخبار بنماییم.
حافظ: اصلا نقل این قبیل اخبار چه نتیجهای دارد. قطعا جز تولید نقار و نفاق و دو نیت فایدهای بر آنها مترتب نیست.
دفاع از حق و اثبات مظلومیت لازم است
داعی: اولا خوب است این اعتراض را به علماء و مورخین خودتان بنمایید که چرا نوشتند. قطعا حق زیر پرده نمیماند. «فلله الحجه البالغه». تاریخ گم نمیشود. عاقبت در هر قوم و ملتی مردمان پاک و منصف و بی غرض پیدا میشوند که حقایق را بنویسند؛ مانند علمای منصف خودتان که نوشتند و در کتابهای خود ضبط نمودند و از زیر پرده استتار بیرون آوردند.
ثانیا فرمودید چرا میگوییم و مینویسیم. بدیهی است این گفتنها و نوشتنها دفاعی است در مقابل حملات و تهمتهای گویندگان و نویسندگان بی مغز و مغرض و مفتری شما که جهت تفرقه مسلمین امر را بر برادران مسلمان بی خبر ما مشتبه میکنند و جامعه شیعیان مؤمن موحد را کافر و مشرک و ملحد معرفی مینمایند و این قبیل قضایا و وقایع تاریخی را از جعلیات شیعه جلوه میدهند و اذهان ساده را به نقل این نوع اکاذیب مشوب مینمایند.
ما ناچاریم از حق مظلومانه خود دفاع نماییم و به برادران روشنفکر مسلمان خود که در اقطار عالم متفرقند نشان دهیم که شیعیان اهل بیت رسالت؛ یعنی پیروان علی و آل علی گویندگان «لا اله الا اله، محمد رسول الله» میباشند و در باره علی نمیگویند مگر آنچه رسول اکرم فرمود؛ چنانچه شبهای گذشته با دلایل عقلیه و براهین نقلیه ثابت نمودیم که علی را بنده صالح خدا و خلیفه و وصی منصوص و برادر رسول خدا میدانیم و با هر عملی که برای غیر خدا باشد مخالفیم.
می فرایید چرا میگوییم، چه نتیجهای دارد گفتن حقایق، ما هم به شما میگوییم نگویید تا نگوییم، ننویسید تا ننویسیم. دفاع از حق و حقوق واجبه لازم است. ما نمیگوییم، ما را وادار به گفتن مینمایید. همین امشب اگر شما نمیفرمودید اینها عقاید عوام شیعه است و حقیقتی ندارد، داعی مجبور نمیشدم پرده بردارم و به آقایان برادران حاضر بفهمانم عوضی شنیدهاند. اینها عقاید عوام شیعه نیست، بلکه اعتقاد علمای منصف سنت و جماعت است چنانچه نمونهای از آنها را به عرض رسانیدم. ما جماعت شیعه که موحدین پاک هستیم، جز عقاید صحیحه که مستند به کتاب و سنت و عقل و اجماع باشد چیز دیگری نداریم.
[۱]. اثبات الوصیه، مسعودی، ص۱۱۰، فى حکایه السقیفه و نصب الخلیفه.
[۲]. قال محمد بن اسحاق و کان رسول الله لما اطلق سبیل ابى العاص أخذ علیه فیما نرى او شرط علیه فى اطلاقه، او ان ابا العاص وعد رسول الله ابتداء بأن یحمل زینب إلیه الى المدینه و لم یظهر ذلک بعث زید بن حارثه روجلا من الأنصار فقال لهما: کونا بمکان کذا حتى تمر بکما زینب، فتصحبانها حتى تأتیانى بها. فخرجا نحو مکه و ذلک بعد بدر بشهر، فلما قدم ابوالعاص مکه امرها باللحوق بأبیها فأخذت تتجهز.
قال محمد بن اسحاق: فحدثت عن زینب انها قالت: بینا انا اتجهز للحقوق بأبى لقیتنى هند بنت عتبه، فقالت: ألم یبلغنى با بنت محمد انک تریدین للحوق بأبیک. فقلت: ما اردت ذلک. فقالت: این بنت عم لا تفعلى ان کانت لک حاجه فى متاع او فیما یرفق بک فى سفرک او مال تبلیغن به الى ابیک فان عندى حاجتک فلا تضطنى منی، فانه لا یدخل بین النساء ما یدخل بین الرجال، قالت: و ایم الله انى لأظنها حینئذ صادقه ما اظنها قالت: حینئذ الا لتفعل و لکن خفتها فأنکرت ان اکون ارید ذلک. قالت: تجهزت حتى فرغت من جهازی، فحملین اخو بعلى و هو کنانه بن الربیع.
قال محمد بن اسحاق: قدم لها کنانه بن الربیع بعیرا فرکبته و أخذ قوسه و کنانته و خرج بها نهاراً یوقد بعیرها و هى فى هودج لها و تحدث بذلک الرجال من قریش و النساء و تلاومت فى ذلک و اشفقت ان تخرج ابنه محمد من بینهم على تلک الحال، فخرجوا فى طلبها سراعا حتى أدرکوها بذى طوی، فکان اول من سبق الیها هابز بن الهودج و کانت حاملا، فلما رجعت طرحت ما فى بطنها قد کانت من خوفها رأت دما و هى فى الهودج، فلذلک اباح رسول الله یوم فتح مکه دم هبّار بن الأسود.
… قلت وهذا الخبر ایضاً قرأته على النقیب ابى جعفر& فقال: اذا کان رسول الله اباح دم هبّار بن الأسود لانه روع زینب، فالقت ذا بطنها، فظهر الحال انه لو کان حیاً لأباح دم من روع فاطمه حتى القت ذا بطنها.
شرح نهج البلاغه، این ابى الحدید، ۱۳/۱۹۳، خطبه۹، (و من کتاب له الى معاویه) باب القول فیما جرى فى الغنمه و الأساری…
[۳]. الوافى بالوفیات، صفدی، ۶/۱۵، حرف الالف، رقم۹۱، شرح حال ابراهیم بن سیار بن هانى البصرى النظام المعتزلی.
نیز شهرستانى در الملل و النحل، ۱/۵۹، باب ۱، المعتزله، رقم ۳، شرح حال النظامیه (ابراهیم بن سیار بن هانى النظام) به همین جریان اشاره کرده است.
منبع: برگرفته از کتاب شیهای پیشاور جلد ۲؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی


















هیچ نظری وجود ندارد