9 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

مرارت ها و شهادت‏ امام کاظم علیه السلام

0
SHARES
2
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

رنج‌ها و غم‌های امام موسی بن جعفر بعد از فاجعه کربلا، دردناکتروشدیدتر از سایر ائمه علیهم السلام بود. هارون الرشید همواره در کمین ایشان بود، امّا نمی‌توانست به آن حضرت آسیبی برساند. شاید او از ترس اینکه مبادا سپاهیانش در صف یاران آن حضرت درآیند، از فرستادن آنان برای دستگیری وشهید کردن امام خودداری می‌ورزید، زیرا پنهانکاریی که افراد مکتبی در اقدامات خود ملزم بدان بودند، موجب شده بود که دستگاه حاکمه حتّی به نزدیک‌ترین افراد خود اعتماد نکند. این علی بن یقطین وزیر هارون الرشید و آن یکی جعفر بن محمّد بن اشعث وزیر دیگرهارون است که هر دو شیعه بودند همچنین بزرگ‌ترین والیان وکارگزاران هارون در زمره هواخواهان اهل بیت علیهم السلام بودند. از این‌رو بود که هارون خود شخصاً به مدینه رفت تا امام کاظم را دستگیر کند.نیروهای مخصوص هارون به اضافه سپاهی از شعرا و علمای درباری‌ومشاوران، او را در این سفر همراهی می‌کردند و میلیون‌ها درهم و دیناراز اموالی که از مردم به چپاول برده بود، با خود حمل می‌کرد و به عنوان‌حق‌السکوت به اطرافیان خود در این سفر بذل و بخشش می‌نمود. و دراین میان به رؤسای قبایل وبزرگان و چهره‌های سر شناس مخالف توجّه‌ورسیدگی بیشتری نشان می‌داد. هارون الرشید این گونه عازم مدینه شد تا بزرگ‌ترین مخالف‌حکومت غاصبانه خویش را دستگیر کند. اینک ببینیم هارون برای‌رسیدن به این مقصود چه کرد: اوّل: هارون چند روزی نشست. مردم به دیدنش می‌آمدند و او هم به‌آنها حاتم بخشی می‌کرد تا آنجا که شکم‌های برخی از مخالفان را که‌مخالفت آنان با حکومت جنبه شخصی و برای رسیدن به منافع خاصّی‌بود، سیر کرد. دوّم: عده‌ای را مأموریت داد تا در شهرها بگردند و بر ضدّ مخالفان‌حکومت تبلیغات به راه اندازند. او همچنین شاعران و مزدوران درباری‌را تشویق کرد که در ستایش او شعر بسرایند و بر حرمت محاربه با هارون‌فتوا دهند. سوّم: هارون قدرت خود را پیش دیدگان مردم مدینه به نمایش گذاردتا کسی اندیشه مبارزه با او را در سر نپروراند. چهارم: هنگامی که همه شرایط برای هارون آماده شد، شخصاً به‌اجرای بند پایانی طرح توطئه‌گرانه خویش پرداخت. او به مسجد رسول‌خداصلی الله علیه وآله رفت. شاید حضور او مصادف با فرارسیدن وقت نماز بوده که‌مردم و طبعاً امام موسی بن جعفرعلیهما السلام برای ادای نماز در مسجد حضورداشته‌اند. هارون به سوی قبر پیامبرصلی الله علیه وآله جلو آمد و گفت: السلام علیک‌یا رسول اللَّه! ای پسر عمو. هارون در واقع می‌خواست با این کار شرعی بودن جانشینی خود رااثبات کند و آن را علّتی درست برای زندانی کردن امام کاظم جلوه دهد. امّا امام این فرصت را از او گرفت و صف‌ها را شکافت و به طرف قبرپیامبرصلی الله علیه وآله آمد و به آن قبر شریف روی کرد و در میان حیرت و خاموشی‌مردم بانگ برآورد: السلام علیک یا رسول اللَّه! السلام علیک یا جدّاه! امام کاظم با این بیان می‌خواست بگوید: ای حاکم ستمگر اگر رسول‌خدا پسر عموی توست و تو می‌خواهی بنابر این پیوند نسبی، شرعی بودن‌حکومت خود را اثبات کنی باید بدانی که من بدو نزدیک‌ترم و آن‌حضرت‌جدّ من است. بنابر این من از تو به جانشینی و خلافت آن بزرگوارشایسته‌ترم! هارون مقصود امام را دریافت و در حالی که می‌کوشید تصمیم خود رابرای دستگیری امام کاظم توجیه کند، گفت: ای رسول خدا من از تو درباره کاری که قصد انجام آن را دارم پوزش‌می‌خواهم. من قصد دارم موسی بن جعفر را به زندان بیفکنم. چون اومی‌خواهد میان امّت تو اختلاف و تفرقه ایجاد کند و خون آن‌ها را بریزد. چون روز بعد فرارسید، هارون فضل بن ربیع را مأمور دستگیری امام‌کاظم کرد. فضل بر آن‌حضرت که در جایگاه رسول خداصلی الله علیه وآله به نمازایستاده بود، در آمد و دستور داد او را دستگیر کنند و زندانی نمایند.(1) سپس دو محمل ترتیب داد که اطراف آن‌ها پوشیده بود. ایشان را دریکی از آن‌ها جای داد و آن دو محمل را روی استر بسته بر هر یک عدّه‌ای راگماشت. یکی را به طرف بصره و دیگری را به سوی کوفه روانه‌کرد تابدینوسیله مردم ندانند امام را به کجا می‌برند. امام کاظم‌علیه السلام در هودجی‌بود که به سمت بصره می‌رفت. هارون به فرستاده خود دستور داد که‌آن‌حضرت را به عیسی بن جعفر منصور که والی وی در بصره بود، تسلیم‌کند. عیسی یک سال آن‌حضرت را در نزد خود زندانی کرد. سپس عیسی‌نامه‌ای به هارون نوشت که موسی بن جعفر را از من بگیر و به هرکه می‌خواهی بسپار و گرنه من او را آزاد خواهم کرد. من بسیار کوشیدم‌تا دلیلی و بهانه‌ای برای دستگیری او پیدا کنم، امّا نتوانستم حتّی‌من گوش دادم تا ببینیم که آیا او در دعاهای خود بر من یا تو نفرین‌می‌فرستد، امّا دیدم که او فقط برای خودش دعا می‌کند و از خداوندرحمت ومغفرت می‌طلبد! هارون پس از دریافت این نامه، کسی را برای تحویل گرفتن امام‌موسی الکاظم روانه بصره کرد و او را روزگاری دراز در بغداد، در نزدفضل بن ربیع، زندانی کرد. هارون خواست به دست فضل آن امام را به‌شهادت برساند، امّا فضل از اجرای خواسته هارون خودداری ورزید، درنتیجه هارون دستور داد که آن‌حضرت را به فضل بن یحیی تسلیم کند و ازفضل خواست تا کار امام را یکسره سازد، امّا فضل هم زیربار این فرمان‌نرفت. از طرفی به هارون که در آن هنگام در “رقه” بود، خبر رسید که‌امام موسی کاظم در خانه فضل به خوشی وآسودگی روزگار می‌گذارند.ازاین‌رو هارون “مسرور” خادم را با نامه‌هائی روانه بغداد کرد و به وی‌دستور داد که یکسره به خانه فضل بن یحیی درآید و در باره وضع‌آن‌حضرت تحقیق کند و چنانچه دید همان‌گونه که به وی خبر داده‌اند،نامه‌ای را به عبّاس بن محمّد بسپارد و به او امر کن تا آنرا به اجرا گذاردونامه دیگری به سندی بن شاهک بدهد و به او بگوید که فرمان عبّاس بن‌محمّد را به جای‌آورد.(2) این ماجرا را از اینجا به بعد از یکی از روایات تاریخی پی‌می‌گیریم: این خبر به گوش یحیی بن خالد )پدر فضل( رسید. او بی‌درنگ سواربر مرکب خویش شد و نزد هارون آمد و از دری جز آن در که معمولاًمردم از آن وارد قصر می‌شدند، پیش هارون رفت و بدون آنکه هارون‌متوجّه شود از پشت سراو داخل شد و گفت: ای امیرالمؤمنین به سخنان‌من گوش فراده. هارون هراسان به وی گوش سپرد. یحیی گفت: فضل‌جوان است، امّا من نقشه تو را عملی می‌کنم. چهره هارون از شنیدن این سخن ازهم‌شکفت و به مردم روی کردوگفت: فضل مرا در کاری نافرمانی کرد و من او را لعنت فرستادم اینک اوتوبه کرده و به فرمان من در آمده است پس شما هم او را دوست بدارید. حاضران گفتند: ما هر کس را که تو دوست بداری دوست می‌داریم‌وهر کس را که دشمن بخوانی ما نیز او را دشمن می‌خوانیم!! و اینک فضل‌را دوست داریم. یحیی بن خالد از نزد هارون بیرون آمد و شخصاً با نامه‌ای به بغدادرفت. مردم از ورود ناگهانی یحیی شگفت‌زده شدند. شایعاتی در باره‌ورود ناگهانی یحیی گفته می‌شد، امّا یحیی چنین وانمود کرد که برای‌سروسامان دادن به وضع شهر و رسیدگی به عملکرد کارگزاران به بغدادآمده و چند روزی نیز به این امور پرداخت. آنگاه سندی بن شاهک راخواست و دستور قتل آن‌حضرت را به او ابلاغ کرد. سندی فرمان او را به‌جای‌آورد. امام موسی کاظم هنگام فرارسیدن وفات خویش از سندی بن شاهک‌خواست که غلام او را که در خانه عبّاس بن محمّد بود، بر بالین وی حاضرکند. سندی گوید: از آن‌حضرت خواستم به من اجازه دهد که از مال خوداو را کفن کنم، امّا او نپذیرفت و در پاسخ من فرمود: ما خاندانی هستیم‌که مهریه زنانمان و مخارج نخستین سفر حجّمان و کفن مردگانمان همه ازمال پاک خود ماست و کفن من نیز نزد من حاضر است. چون امام دعوت حق را لبیک گفت فقها و چهره‌های سرشناش بغدادرا که هیثم بن عدّی و دیگران نیز در میان آن‌ها بودند، بر جنازه آن‌حضرت‌حاضر کردند تا گواهی دهند که هیچ اثری از شکنجه بر آن‌حضرت نیست‌ووی به مرگ طبیعی جان سپرده است. آنان نیز به دروغ به این امرگواهی دادند. آنگاه پیکر بی‌جان امام را بر کنار جسر بغداد گذارده، ندا دادند: این موسی بن جعفر است که )به مرگ طبیعی( جان سپرده است. بدو بنگرید. مردم دسته دسته جلو می‌آمدند و در سیمای‌آن‌حضرت به دقت می‌نگریستند. در روایتی که از برخی از افراد خاندان ابوطالب نقل شده، آمده است:فریاد زدند این موسی بن جعفر است که رافضیان ادعا می‌کردند اونمی‌میرد. به جنازه او بنگرید. مردم نیز آمدند و در جنازه آن‌حضرت‌نگریستند. گفتند: امام کاظم را در قبرستان قریش به خاک سپردند و قبرش درکنار قبر مردی از نوفلیین به نام عیسی بن عبداللَّه قرار گرفت.(3) روایات تاریخی نقل می‌کنند که امام کاظم از زندان با شیعیان‌وهواخواهانش ارتباط برقرار می‌کرد و به آن‌ها دستوراتی می‌داد و مسایل‌سیاسی و فقهی آنان را پاسخ می‌گفت: به راستی امام کاظم‌علیه السلام چگونه با شیعیان خویش رابطه برقرار می‌کرد؟شاید این ارتباط از راه‌های غیبی صورت می‌گرفت، امّا احادیث بسیاری‌این نکته را روشن می‌کنند که بیشتر کسانی که امام در نزد آنان زندانی‌می‌شد از معتقدان به امامت وی بودند. اگر چه حکومت می‌کوشیدزندانبانهای آن‌حضرت را از میان خشن‌ترین افراد و طرفداران خودبرگزیند چرا که خود آن‌ها )زندانبانان( از نحوه عبادت امام کاظم‌علیه السلام‌ودانش سرشار و مکارم اخلاقی آن‌حضرت اطلاع داشتند و کرامات‌بسیاری را از آن‌حضرت مشاهده کرده بودند. در کتاب بحارالانوار آمده است که عامری گفت: هارون الرشید کنیزی‌خوش سیما به زندان امام موسی کاظم فرستاد تا آن‌حضرت را آزار دهد.امام در این باره فرمود: به هارون بگو: بَلْ أَنتُم بِهَدِیَّتِکُمْ تَفْرَحُونَ (4). بلکه شما به هدیه خود شادمانی می‌کنید. مرا به این کنیز و امثال‌او نیازی نیست. هارون از این پاسخ خشمگین‌شد وبه فرستاده خویش گفت: به نزد او برگرد و بگو: ما تو را نیز به‌دلخواه تونگرفتیم وزندانی‌نکردیم وآن کنیز را پیش‌او بگذار وخود بازگرد. فرستاده فرمان هارون را به انجام رساند و خود بازگشت. با بازگشت‌فرستاده، هارون از مجلس خویش برخاست و پیشکارش را به زندان امام‌موسی کاظم روانه کرد تا از حال آن زن تفحّص کند. پیشکار آن زن را دیدکه به سجده افتاده و سر از سجده برنمی‌دارد و می‌گوید: قدوس سبحانک‌سبحانک. هارون از شنیدن این خبر شگفت‌زده شد و گفت: به خدا موسی بن‌جعفر آن کنیز را جادو کرده است. او را نزد من بیاورید. کنیز را که‌می‌لرزید و دیده به آسمان دوخته بود در پیشگاه هارون حاضر کردند.هارون از او پرسید: این چه حالی است که داری؟ کنیز پاسخ گفت: این حال، حال موسی‌بن جعفر است. من نزد او ایستاده بودم و او شب و روز نماز می‌گذارد.چون از نماز فارغ شد زبان به تسبیح و تقدیس خداوند گشود. من از اوپرسیدم: سرورم! آیا شما را نیازی نیست تا آن را رفع کنم؟ او پرسید:مرا چه نیازی به تو باشد؟ گفتم: مرا برای رفع حوایج شما بدین جافرستاده‌اند گفت: اینان چه هدفی دارند؟ کنیز گفت: پس نگریستم‌ناگهان بوستانی دیدم که اوّل و آخر آن در نگاه من پیدا نبود، در این‌بوستان جایگاه‌هایی مفروش به پر و پرنیان بود وخدمتکاران زن و مردی‌که خوش سیماتر از آن‌ها و جامه‌ای زیباتر از جامه آن‌ها ندیده بودم، بر این‌جایگاهها نشسته بودند. آن‌ها جامه‌ای حریر سبز پوشیده بودند و تاج‌ها ودرّ و یاقوت داشتند و در دستهایشان آبریزها و حوله‌ها و هر گونه طعام‌بود. من به سجده افتادم تا آنکه این خادم مرا بلند کرد و در آن لحظه‌پی‌بردم که کجا هستم. هارون گفت: ای خبیث شاید به هنگامی که در سجده بودی، خواب‌تو را درگرفته و این امور را در خواب دیده باشی؟ کنیز پاسخ داد: به خدا سوگند نه سرورم. پیش از آنکه به سجده روم‌این مناظر را دیدم و به همین خاطر به سجده افتادم. هارون به پیشکارش گفت: این زن خبیث را نزد خودنگه دار تا مباداکسی این سخن را از او بشنود. زن به نماز ایستاد و چون در این باره از اوپرسیدند، گفت: عبد صالح (امام موسی کاظم‌علیه السلام ) را چنین دیدم و چون‌از سخنانی که گفته بود، پرسیدند: پاسخ داد: چون آن منظره را دیدم‌کنیزان مرا ندا دادند که ای فلان از عبد صالح دوری گزین تا ما بر او واردشویم که ما ویژه اوییم نه تو. آن زن تا زمان مرگ به همین حال بود. این ماجرا چند روز پیش ازشهادت امام کاظم رخ‌داد.این ارزش و کرامت امام کاظم‌علیه السلام در پیشگاه خدا و این هم فرجام‌هارون ستمگر و سرکش!! از خداوند بزرگ می‌خواهیم که ما را جزو دوستداران دوستانش‌وبیزاران از دشمنانش قرار دهد و ما را بر پیمودن راه ائمه هدی‌علیهم السلام‌توفیق‌ارزانی فرماید.
پاورقی‌ها : 1) مقاتل الطالبیّین، ص213. 2) مقاتل الطالبیّین، ص233. 3) مقاتل الطالبیّین، ص234 به نقل از کتاب الغیبة شیخ طوسی، ص22. 4) سوره نمل، آیه36.
)منبع: هدایت گران راه نور- زندگانی امام موسی بن جعفر(علیهما السلام الف
 
 
 

نوشته قبلی

قرآن در سیره و سخن امام کاظم (علیه السلام)

نوشته‌ی بعدی

ماه در محاق

مرتبط نوشته ها

عاشورا، انقلاب اسلامی، عصر ظهور
نهضت حسینی

مهندسی فرهنگ عاشورا

تحلیلى جامعه شناختى بر سنت عزادارى امام حسین
امام حسین (ع)

درآمدی بر سیره قرآنی امام حسین (ع)

و اینک، وعدۀ صادق منطقه‌ای …
ویژه جنگ رمضان

و اینک، وعدۀ صادق منطقه‌ای …

مناجات شعبانیه
علوم شیعه

مناجات شعبانیه

سیره اخلاقی امام جواد (ع)
امام جواد (ع)

سیره اخلاقی امام جواد (ع)

امام حسن (ع) و سیاستِ صحیحِ اسلامی
امام حسن (ع)

امام حسن (ع) و سیاستِ صحیحِ اسلامی

نوشته‌ی بعدی

ماه در محاق

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

عاشورا، انقلاب اسلامی، عصر ظهور

مهندسی فرهنگ عاشورا

تحلیلى جامعه شناختى بر سنت عزادارى امام حسین

درآمدی بر سیره قرآنی امام حسین (ع)

و اینک، وعدۀ صادق منطقه‌ای …

و اینک، وعدۀ صادق منطقه‌ای …

مناجات شعبانیه

مناجات شعبانیه

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا