31 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بدون دسته ( پیشفرض)

شبهه‌ای به آیه ولایت:  استعمال مشتق در حال

اگر علی (علیه السلام) پسر پیامبر بود...
0
SHARES
2
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

ولايت نداشتن امام على  در عصر رسول خدا

 استعمال مشتق در حال

گفته‏اند؛ ظاهر آيه بیانگر آن است كه مقصود از ولى كسى است كه در حال حاضر نافذ التصرف باشد، در حالى كه امام على × در زمان رسول خدا | نافذالتصرف نبوده است.

به اين شبهه توجه كنيد:

«انّ عليا لم يكن نافذالتصرف حال نزول الآية و انّها تقضى ظاهرا ان تكون الولاية حاصلة فى الحال.»

اين شبهه در برخى از منابع ذكر شده است.([1])

نقد

1- اين شبهه در صورتى وارد است كه «ولى» را به معناى متصرف در امور بدانيم در آن صورت ممكن است اين شبهه وارد شود كه امام على × در زمان رسول خدا | متصرف در امور نبود، در حالى كه همان طور كه پيشتر بيان كرديم، لغت‏شناسان بر اين باورند كه «ولى» به معناى «أولى به تصرف» است. بر اين اساس شبهه ياد شده بى اساس خواهد بود.

2- بر فرض كه «ولى» به معناى «متصرف» باشد؛ اين شبهه در صورتى وارد مى‏شود كه ما مشتق را حقيقت در متلبّس در حال بدانيم نه اعم از آن، در حالى كه اين يكى از مبانى است نه مورد اتفاق همه در اين مسئله، و براساس اينكه مشتق حقيقت اعم از متلبّس در حال باشد، كاربرد ولى درباره كسى كه در حال حاضر «نافذ التصرف» نيست و در آينده «نافذ التصرف» مى‏شود، كاربردى حقيقى خواهد بود و اشكالى ندارد.

3- بر فرض كه استعمال مشتق در حال حقيقت و در استقبال مجاز باشد، طبق قاعده اگر به خاطر وجود مانع كاربرد حقيقى لفظ ممكن نباشد، بايد به كاربرد مجازى آن رضايت داد و مانعى هم ندارد.

4- بر فرض كه استعمال مشتق را حقيقت در حال بدانيم، باز هم كاربرد آن درباره امام اشكال ندارد؛ زيرا در آيه، ولايت براى خدا و رسول و وصى در نظر گرفته شده است و حال آنكه ولايت هر يك متناسب با اوست؛ يعنى ولايت خداوند هيچ قيد و شرطى ندارد، ولى ولايت رسول بعد از ولايت خداست و ولايت وصى بعد از ولايت رسول خواهد بود.

بنابراين همان طور كه آيه دلالت مى‏كند بر ولايت امام على ×، دلالت مى‏كند بر اينكه اين ولايت بعد از رسول خداست.

البته مراد بعد بودن به لحاظ رتبه است نه به لحاظ زمان؛ يعنى در زمان رسولخدا | نيز اگر رسول خدا | در مسئله‏اى تصرف نكرد، ولى امامعلى× در آن مسئله دخالت و تصرف كرد، تصرف او نافذ و اطاعت او واجب است كه در آينده نمونه‏هایى از آن را مى‏آوريم.

دلائل ولايت داشتن امام على × در عصر رسول اكرم |

استعمال مشتق را در حال حقيقت مى‏دانيم و به دلایل زیر امام على × در زمان رسول خدا | نيز ولايت داشته است:

1- خود آيه مورد بحث بر اين مسئله دلالت مى‏كند؛ زيرا ضمن اثبات اصل ولايت، بعد بودن آن را از نظر رتبه مى‏رساند، همان طور كه درباره ولايت رسولخدا | چنين است؛ زيرا رسول خدا | با تصرف خداوند ولايتى ندارد، ولى اگر در مسئله‏اى خداوند دخالت نكرد و رسول خدا | دخالت كرد، تصرف او نافذ و اطاعت او واجب است و اينكه ولايت رسولخدا | بعد از ولايت خداست به معناى بعد بودن زمانى نيست؛ زيرا چنين چيزى درباره خداوند معنى ندارد.

بنابراين بايد مراد از بعد بودن، رتبه باشد. رابطه ولايت وصى و نبى نيز دقيقا به همين گونه است.

2- از دلائلى كه بر ولايت امام على × در عصر رسول خدا | دلالت مى‏كند، حديث منزلت است كه در موارد متعدد رسول خدا | آن را بيان كرده است؛ در جريان سفر تبوك وبعد از آنكه منافقان شايعه‏اى را عليه امام پخش كردند امام خود را از بيرون مدينه به رسول خدا | هرساند و عرض كرد:

«خلفتنى مع الصبيان والنساء، قال: الا ترضى ان تكون منّى بمنزلة هارون من موسى الاّ انّه لا نبی بعدى.»([2])

ما از اين حديث كه حديثى متواتر است، و با توجه به نكات زیر ولايت فعلى حضرت امير × را اثبات می‏كنيم:

الف – حضرت هارون × در عصر حضرت موسى × ولايت داشته است؛ زيرا براساس آيات قرآن، هارون × شريك موسى × بوده است و معنى ندارد كه شريك ولايت نداشته باشد.

به اين آيات توجه كنيد:

{اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى * قالَ رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري * وَ يَسِّرْ لي أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني * يَفْقَهُوا قَوْلي * وَ اجْعَلْ لي وَزيرًا مِنْ أَهْلي * هارُونَ أَخي * اشْدُدْ بِهِ أَزْري * وَ أَشْرِكْهُ في أَمْري * كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثيرًا * وَ نَذْكُرَكَ كَثيرًا * إِنَّكَ كُنْتَ بِنا بَصيرًا * قالَ قَدْ أُوتيتَ سُؤلَكَ يا مُوسى * وَ لَقَدْ مَنَنّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرى}([3])

«به سوى فرعون روى آور كه طغيان كرده است. (موسى) گفت: پروردگارا، سينه‏ام را بگشا، كارم را آسان بفرما و گره از زبانم باز كن، تا سخنانم را بفهمند و برادرم هارون را – كه از اعضاى خاندان من است – ياور من قرار ده و به وسيله او به من پشتگرمى بده و در مهمى كه پيش رو دارم، او را شريك من كن، تا بسيار ستايشت كنيم و فراوان به يادت باشيم؛ زيرا هميشه از كار ما آگاه بوده‏اى. فرمود: اى موسى! هر چه خواسته‏اى به تو داده شد و ما يك بار ديگر به تو نعمت بخشيديم».

ب – رسول خدا | در حديث منزلت تمام ويژگيهايى را كه هارون نسبت به موسى داشته است، براى حضرت امير × اثبات مى‏كند و تنها چيزى كه استثنا مى‏نمايد نبوت است و اگر چيز ديگرى را نيز نداشت مى‏بايست استثنا مى‏كرد، همان گونه كه نبوت را استثنا كرده است.

ج – بعد از اينكه حضرت رسول | حضرت امير × را به خلافت و جانشينى خود – در جريان جنگ تبوك – منصوب كرد و نيز پس از اثبات ولايت فعلى براى آن حضرت و نافذالتصرف بودن حضرت امير × و وجوب اطاعت از او بر مسلمانان، رسول خدا | تا پايان عمر او را از خلافت و جانشينى عزل نكرده است. بنابر اين همان طور كه حضرت هارون × در عصر حضرتموسى× نافذالتصرف بود، حضرت امير × نيز نافذالتصرف بود؛ گر چه در بيشتر موارد ساكت بود.

3- دلائل ولايت فعلى و نافذالتصرف بودن حضرت امير × حديث غدير است؛ زيرا در آن حديث، رسول خدا | فرمود:

«من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.»([4])

در اين روايت، رسول خدا | ولايت امام على × را مقيد به زمان بعد از خود نكرده است و حاضران در جلسه غدير نيز از اين حديث، ولايت فعلى را فهميدند؛ زيرا وقتى به حضرت تبريك گفتند، تعبير فعلى را به كار بردند؛ بعد از اين واقعه، عمر به امام على × گفت:

«يا ابن ابى طالب اصبحت و امسيت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة»([5])

4- از دلائلى كه ولايت فعلى امام على × در عصر رسول خدا | را اثبات مى‏كند، رواياتى است كه در آنها واژه «ولى» به كار رفته است كه بعضى از اين روايات مربوط به جريان تصرف حضرت على × در اسراى جنگ يمن و شكايت عده‏اى از سپاهيان از عملكرد امام به رسول خدا | و عصبانيت رسولخدا | از شكايت اين گروه بود كه حضرت فرمود:

«دعوا عليّا، فانّه منّى و انا منه و هو وليّكم بعدى.»([6])

«على × را رها كنيد كه من از او هستم و او از من است و او بعد از من، ولى شماست».

با توجه به زمينه صدور اين روايت، نمى‏تواند مقصود از «بعدى»، بعد بودن زمانى باشد؛ زيرا مقصود آنان شكايت از عملكرد فعلى امام على × است و آن گاه رسول خدا | مى‏فرمايد: بعد از مرگ من، على × ولى شماست؟! بلكه مقصود بعد بودن «رُتبى» است كه در آيه نيز بيان شد و در اينجا روشن‏تر است كه با عدم تصرف رسول خدا | امام تصرف نموده است.

گذشته از اين دلائل در زمان رسول خدا | حضرت امير × در مسائلى تصرف نموده و رسول خدا | آنها را تاييد كرده است كه به چند نمونه اشاره مى‏كنيم:

1- در جريان سفر حضرت امير × به يمن براى حل اختلافات قضاوت‏هايى نموده است كه مايه تعجب دانشمندان است؛ درباره زنى كه سه نفر با او رابطه نامشروع داشتند و فرزندى به دنيا آمد و هيچ ‏يك مسؤوليت آن را نمى‏پذيرفتند قضاوتی نمود:

«فرفع ذلك النبى | فضحك حتى بدت نواجذه»([7])

گزارش اين قضاوت را به رسول خدا | دادند حضرت به گونه‏اى خنديد كه دندانهاى كرسى ايشان نمايان شد؛([8])

طبرى در روايت خود میافزاید :

«و ذکروا ذلک للنبى فقال ما اجد فيها الاّ ما قال على ×»

«رسول خدا | فرمود: من هم غير از آنچه على گفته است نمى‏يابم».([9])

در اين واقعه نه تنها رسول خدا | دخالت امام را تنفيذ مى‏نمايد، بلكه از اين دخالت شادمان هم مى‏شود.

نسایی در شرح اين حديث مى‏نویسد:

«وضحك اى فرحا و سرورا بتوفيق‏تعالى عليه للصواب و لذلك قرره على ذلك»([10])

«از خوشحالى خنديد چون خداوند اين توفيق را به او داده بود كه مطابق واقع حكم كند از همين جهت رسول خدا | آن قضاوت را تأييد كرد».

2- در سفر يمن حادثه ديگرى نيز اتفاق افتاد. به اين ماجرا توجه كنيد:

«عن عبدالله عن ابيه بريده قال بعث رسول اللّه | بعثين الى اليمن على احد هما على بن ابى طالب و على الآخر خالد بن وليد، فقال اذا التقيتم فعلىّ على الناس و ان افترتتما فكل واحد منكما على جنده، قال فلقينا بنى زيد من اهل اليمن فاقتتلنا فظهر المسلمون على المشركين فقتلنا المقاتلة و سبينا الذريّة فاصطفى على امرأة من السبى لنفسه. قال بريده فكتب معى خالد بن وليد الى رسول اللّه يخبره بذلك، فلمّا اتيت النبى| دفعت الكتاب فقرى‏ء عليه، فرايت الغضب فى وجه رسول‏فقلت: يا رسول اللّه هذا مكان العائذ بعثتنى مع رجل و امرتنى ان اطيعه ففعلت ما ارسلت به. فقال رسول الله: لا تقع فى على، فانّه منّى و انا منه و هو وليّكم بعدى.»([11])

«بريده مى‏گويد: رسول خدا | دو گروه به يمن اعزام كرد؛ فرمانده يك گروه «على بن ابى طالب × » بود و فرمانده گروه ديگر خالد بن وليد بود. پيامبر فرمود: اگر با هم بوديد فرمانده همه نيروها على بن ابى طالب × است و اگر از هم جدا حركت كرديد هر يك فرمانده سپاه خود باشد.

بريده مى‏گويد: حركت كرديم و با قبيله «بنى زيد» برخورد كرديم و جنگ در گرفت و مسلمانان پيروز شدند و رزمندگان آنان را كشتيم و زنان آنان را به اسارت گرفتيم.

على × يكى از زنان اسير را براى خود انتخاب كرد. خالد بن وليد نامه‏اى به رسول خدا | نوشت و به من داد كه به رسولخد | برسانم و گزارش اين عمليات و عملكرد على × را به پيامبر باز گويم. پس از آنكه خدمت رسول خدا | رسيدم و نامه را خدمت آن حضرت دادم، نامه را برايش خواندم، ديدم آثار غضب در چهره رسول خدا | ظاهر شد. عرض كردم: اى رسول خدا | اينجا پناهگاه ماست. شما مرا تحت فرماندهى مردى فرستادى و به من دستور داده‏اى كه از او اطاعت كنم و اكنون هم من وظيفه‏ام را انجام داده‏ام؟! رسول خدا | فرمود: از على بدگويى نكن. بدون ترديد على از من است و من از على هستم. على بعد از من ولى و سرپرست شماست».

پيشتر بيان كرديم كه با توجه به حادثه و گزارش و سخن رسول‏خدا| مقصود از «بعد»، بعد بودن رتبه‏اى است نه زمانى. در همين حادثه در روايتى كه بخارى نقل مى‏كند رسول‏خدا | فرمود:

«يا بريده اتبغض عليا؟ قلت: نعم. قال: لا تبغضه فانّ له فى الخمس اكثر من ذلك»([12])

«اى بريده! آيا كينه على را به دل دارى؟ گفتم: آرى! حضرت فرمود: به على كينه نورز. بدون ترديد سهم او از خمس بيش از اينهاست».

سؤال اين است كه اگر «على بن ابى طالب» نسبت به بقيه مسلمانان امتيازى ندارد، چرا بايد سهم او از خمس بيشتر باشد و اين مسئله حكايت از آن دارد كه او چون حق تصرف دارد، خمس در اختيار اوست. ولى در اينجا همين مقدار تصرف كرده است و رسول خدا | نه تنها اين تصرف را تاييد كرد، بلكه اعلام مى‏كند كه حق تصرف او بيش از اينهاست.

3- بعد از جريان فتح مكه رسول خدا | عده‏اى از مسلمانان را براى تبليغ اسلام به اطراف مكه فرستاد و خالد بن وليد را به سوى قبيله بنى جذيمه اعزام كرد و به آنان دستور جنگ نداده بود ولى چون خالد قبل از مسلمان شدن با اين قبيله درگيرى داشت، درصدد انتقام شخصى برآمد و عده‏اى از آنان را ناجوانمردانه، با اينكه سلاح را كنار گذاشته بودند، كشت. وقتى خبر اين جنايت به مدينه رسيد، رسول خدا | دست به دعا برداشت و عرض كرد:

«اللهم انّى ابرأ اليك ممّا صنع خالد بن وليد.»

«خدايا از آنچه خالد بن وليد انجام داده است برائت مى‏جويم».

آن‏گاه امام على × را خواست و مقدارى پول در اختيار او گذاشت و فرمود:

«يا على اخرج الى هؤلاء القوم فانظر فى امرهم و اجعل امر الجاهلية تحت قدميك.»

«على به سوى اين مردم برو و مسئله را بررسى كن و انديشه جاهلى را ناديده بگير».

امام على × در منطقه حضور يافت و خونبهاى مقتولان و خسارت اموالى را كه در اين جريان آسيب ديده بودند، پرداخت حتى خسارت ظرف چوبى را كه سگان از آن آب مى‏خوردند و شكسته شده بود، پرداخت. سپس مردم را گردآورد و فرمود:

«هل بقى لكم بقية من دم او مال لم يود لكم؟ قالوا: لا. قال: فانّى اعطيكم هذه البقية من هذا المال احتياطا لرسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم ممّا لا يعلم و لا تعلمون، ففعل، ثم رجع الى رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم فاخبره الخبر فقال اصبت و احسنت.»([13])

«به آنان فرمود: آيا از خونبها و اموال خسارت ديده و… چيز ديگرى مانده است كه به شما پرداخت نشده باشد؟ گفتند: نه. فرمود: من بقيه اين مال را نيز از باب احتياط براى رسول خدا | به شما مى‏دهم شايد چيزى از بين رفته باشد كه آگاهى نداريد. سپس نزد رسول خدا | آمد و گزارش كار را داد. رسولخدا| فرمود: كارى بجا و نيكو انجام داده‏اى».

در اين روايت، استدلال به تصرف اضافى امام على × است كه خود اقدام كرده است، با اينكه چنين ماموريتى نداشت، ولى وقتى گزارش آن را داد رسولخدا | با جمله «اصبت و احسنت» تصرف او را تاييد كرد.

از اين تصرفات در عصر رسول خدا |، امام‏على × فراوان دارد كه هميشه رسول خدا | ضمن تاييد عملكرد امام با جمله‏اى تشويقى مردم را متوجه موقعيت امام × نموده است.

([1]) تفسير غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 4، ص 284؛ تفسير روح المعانى، ج 6، ص 168؛ تفسير كبير، ج 12، ص 29.

([2]) مستدرك، حاكم، ج 3، ص 177؛ الصواعق المحرقة، ص 120؛ الرياض النضرة، ج 2، ص 101؛ ذخائرالعقبى، ص 119؛ كنوزالحقايق، ج 2، ص 367؛ نورالابصار، ص 157؛ مجمع‏الزوائد، ج 9، ص 122؛ كفاية الطالب، ص 85؛ مناقب، ابن مغازلى، ص 28؛ تاريخ الخلفاء، سيوطى، ص 170؛ اسدالغابة، ج 4، ص 99؛ الاستيعاب، ج 3، ص 201؛ صحيح، مسلم، ج 4، ص 120.

([3]) طه / 37-24.

([4]) مستدرك، حاكم، ج 3، ص 118، 119؛ الصواعق المحرقه، ص 122؛ الرياض النضرة، ج 2، ص 109؛ ذخائرالعقبى، ص 125؛ كنوزالحقايق، ج 1، ص 386، ج 2، ص 208؛ مجمع‏الزوائد، ج 9، ص 110 – 106؛ كفايه‏الطالب، ص 60 – 56 و 62؛ مناقب، ابن مغازلى، ص 18؛ تاريخ الخلفاء، ص 171؛ مناقب الاسد الغالب، ص 12؛ الاستيعاب، ج 3، ص 203؛ مسند، احمد بن حنبل، ج 1، ص 135، 142، 189، 246؛ كنزالعمال، ج 11، ص 602.

([5]) مسند، احمد بن حنبل، ج 6، ص 489؛ خصائص، نسايى، ص 144؛ سنن، ترمذى، ج 5، ص 398؛ مستدرك، حاكم، ج 3، ص 119؛ كنوزالحقايق، ج 1، ص 386؛ كفايه‏الطالب، ص 274؛ الصواعق المحرقه، ص 122.

([6]) مسند، احمدبن حنبل، ج 6، ص 489؛ خصائص، نسايى، ص 144؛ سنن، ترمذى، ج 5، ص 398؛ مستدرك، حاكم، ج 3، ص 119؛ كنوزالحقايق، ج 1، ص 386؛ كفاية‏الطالب، ص 274؛ الصواعق المحرقة، ص 122.

([7]) مسند، احمد بن حنبل، ج 5، ص 502؛ ينابيع المودة، ص 211، ذخائرالعقبى، ص 140؛ سنن، ابى داود، ج 2، ص 260، حديث 2269؛ سنن، نسايى، ج 6، ص 183، حديث 3485.

([8]) داستان اين قضاوت چنين نقل شده است: امام علي × به دو نفر از آنها فرمود: فرزند را به اين يکي واگذاريد، اما آنها قبول نکردند. به دو نفر ديگر فرمود، آنها هم قبول نکردند سپس حضرت فرمود: شما شرکاي متشاکسون هستيد بنابراين بين شما قرعه مياندازم و قرعه به نام هر کس درآمد فرزند مال اوست به شرط اين که به دو نفر ديگر هر کدام ثلث ديه را بدهد.

سنن، ابي داوود، ابي الاشعث سبحستاني ج 1، ص 506.

([9]) ذخائر العقبى، ص 140.

([10]) سنن، نسايى، ج 6، ص 183، حديث 3485.

([11]) مسند، احمد بن حنبل، ج 6، ص 489؛ خصائص، نسايى، ص 144؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 131 و 171؛ زادالمعاد، ج 5، ص 429.

([12]) صحيح، بخارى، ج 3، ص 110، باب بعث على بن ابى طالب و خالد بن وليد O الى اليمن.

([13]) سيره، ابن هشام، ج 4، ص 70؛ الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 256؛ مغازى، واقدى، ج 3، ص 876.

نوشته قبلی

شبهه‌ای به آیه ولایت: استدلال نكردن امام على به آيه

نوشته‌ی بعدی

شبهه‌ای تاریخی به آیه ولایت

مرتبط نوشته ها

بدون دسته ( پیشفرض)

توحید از دیدگاه شیعه چگونه است؟

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی
بدون دسته ( پیشفرض)

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی

میانه روی در نهج البلاغه
بدون دسته ( پیشفرض)

میانه روی در نهج البلاغه

ادوار اجتهاد
بدون دسته ( پیشفرض)

ادوار اجتهاد

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن
بدون دسته ( پیشفرض)

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن

بدون دسته ( پیشفرض)

قاطعیت و عطوفت در سیره امام علی(علیه السلام)

نوشته‌ی بعدی
شبکه جهاني ولايت

شبهه‌ای تاریخی به آیه ولایت

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

دوستی و محبت اهل بیت (ع) از دیدگاه علی (ع)

دوستی و محبت اهل بیت (ع) از دیدگاه علی (ع)

جایگاه سیاسی شیعیان امارات

جایگاه سیاسی شیعیان امارات

مشروعیت و عدالت در اندیشه سیاسی شیعه

مشروعیت و عدالت در اندیشه سیاسی شیعه

ما مسلح به الله اکبریم

ما مسلح به الله اکبریم

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا