امکان عصمت
پس از بحث در ماهیت عصمت و منشأ آن، نخستین بحث درباره عصمت، امکان معصوم بودن انسانهاست؛ زیرا اگر معصوم بودن انسان محال باشد، بحثهای دیگر بیمعنی خواهد بود.
برخی میپندارند لازمه عصمت پیامبران این است که آنها از نوع ملائکه و فرشتگان باشند و انسان چون شهوت و غضب دارد و همیشه در معرض سهو، نسیان و غفلت است، نمیتواند معصوم باشد.
خلاصه دلیل آنها این است:
الف ـ پیامبران بشر هستند؛ زیرا آنها مانند دیگران مشمول اوامر و نواهی الهی هستند و چون سلوک آنها بر طبق شریعت بیشتر از دیگران است، به همین دلیل الگوی دیگران هستند.
ب ـ انسانها مختار و دارای اراده هستند.
ج ـ انسان مختار، از خطا، نسیان و گناه مصون نیست؛ زیرا اختیار در جایی معنی دارد که گرایشهای متضاد وجود داشته باشد. بنابراین در طبیعت انسان گرایش و میل به بدیها نهفته است. با وجود این گرایش نمیتوان انسانها را از خطا و گناه مصون دانست. در نتیجه عصمت ـ که همان مصونیت از گناه و خطا است ـ مخالف طبیعت انسان بوده و اگر هم کسی معصوم باشد، عصمت او اختیاری نخواهد بود.
احمد امین مینویسد:
«وفکره العصمه للائمه بعیده عن الاسلام و تعالیمه، کما انها بعیده عن الطبائع البشریه التی رکبت فیها الشهوات، ورکبت فیها الخیر والشر، و مزجت فیها المیول المتعاکسه؛ وفضیله الانسان الراقی لیس فی انه معصوم، بل فی انه قادر علی الخیر و الشر، و ینجذب الیهما، و هو فی اکثر الاحیان ینجذب الی الخیر، و یدفع الشر. اما الطبیعه المعصومه فطبیعه الملائکه الذین {لاَ یَعْصُونَ اللهَ مَا اَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ} لا طبیعه الانسان الذی لوفقد شهوته لفقد حیویته»!!
«عصمت أئمه با تعالیم اسلام و طبیعت بشر ناسازگار است؛ زیرا عصمت مخصوص ملائکه است و انسان دارای نیروهای شهوانی و خشمانی است و اگر بنا باشد امیال نفسانی را از انسان جدا سازیم، در حقیقت انسانیتش را ستاندهایم»!!([۱])
همچنین بعضی نظرشان را اینگونه بیان میکند:
«انسان مطیع و بیمسأله و رام، حیوانی است که کار میکند و بار میبرد و زندگی میکند. راستی چه نعمت بزرگی است قدرت نه گفتن و عصیان کردن و چه متعالیاند کسانی که به قله رفیع عصیان صعود میکنند… نمیگوییم عصیان خوب است و باید عصیان کرد، بلکه میگوییم انسان با عصیان، اراده و آگاهی و قدرت خود را ثابت میکند… اگر بنا شود که بر فرض محال انسان هرگز گناه نکند، در آن صورت یا حیوان است و یا فرشته، و به هر حال انسان نیست».([۲])
برخی پدیده عصمت را سبب رونق بازار دورویی و ظاهر آرایی دانسته و تلاش میکنند با اثبات این نکته که «گناه در طرح خلقت آدمی مندرج است و زندگی انسان در این سیّاره، هرگز بدون گناه قابل تصور نیست»([۳])، وجدان گناه آلودگان را آسوده سازند:
«مفهومی مطلق از عصمت را در نظر بگیرید و آنگاه توجه کنید که از یکسو فشار روحی از درون … معتقدان را ملزم میدارد که متناسب با آن مفهوم مطلق از عصمت عمل کنند. از سوی دیگر، از بیرون، مرتب و با همان چشمانداز مطلق از عصمت کنترل میشوند… معتقدان با همه محدودیتها و نسبیتهای انسانی خویش نمیتوانند خود را عملاً و باطناً و در واقع امر با این انتظارات سختکیشانه مذهبی از درون و بیرون وفق دهند. پس با این تعارضات روح آزار و دلستیز و ذهنسوز چه کنند؟ گویا تنها چارهای که در اینجا میماند ریا و تکلف و تصنع است و بازار دورویی و تزویر و مقدس مآبی و ظاهرآرائی و زهدنمایی گرم میشود».([۴])
جواب: چنین نگرشی بیش از هر چیز نمایانگر برداشت نادرست از پدیده عصمت و نادیده گرفتن تواناییهای آدمی است. بدون شک پیامبران انسان و مختارند اما آنها انسان برتر هستند نه برتر از انسان.
عصمت آنها به دلایل زیر به معنای از بین رفتن جنبههای انسانی آنها نیست:
بین وجود غرایز و گرایشهای متضاد و گناه تلازمی وجود ندارد. چنین افرادی بین داشتن زمینه گناه و ارتکاب بالفعل گناه خلط کردهاند. غرایز و گرایشهای متضاد اقتضای گناه را دارد نه آنکه علت تامه آن باشد. علت تامه فعل وجود سه امر است: مقتضی، شرط و نبود مانع.
در عصمت، دو مورد اولی وجود دارد ولی امر سوم نیست؛ زیرا مانع وجود دارد و آن علم و اراده قوی معصوم است.([۵])
عصمت تعدیل قواست نه سرکوب آن. به عبارت دیگر نیرویی است که به هر کدام از گرایشهای آدمی از راه حلال پاسخ میگوید: «مثلاً سامعه از انسان صوت حسن میخواهد، نه غنا، و شخص میتواند صوت حسن را با صوت موزون و دلپذیر، بدون شائبه حرام تأمین کند… و نیز سایر قوا، هرکدام مقتضیاتی دارند که هم میتوان آن را از راه حلال تهیه کرد و هم از راه حرام. انبیا راه حرام را بستند و با حلال به مقتضیات قوا پاسخ دادند».([۶])
بنابراین عصمت مخالف با طبیعت انسان نیست.
همانگونه که ممکن است انسانی نسبت به یک یا چند گناه در طول عمر معصوم باشد و مخالف با طبیعت او نیست ـ هرچند که میل به آن گناه در او وجود دارد ـ معصوم بودن نسبت به همه گناهان در طول عمر نیز مخالف با طبیعت نخواهد بود.([۷])
اصل مهمی که در این سیر صعودی مطرح است و باید به طور دقیق مورد توجه قرار گیرد، همان جامعیت وجودی انسان است؛ به همین دلیل آن را عالم صغیر نیز میگویند. این مضمون در ضمن بیتی منسوب به حضرت علی(علیه السلام) چنین آمده است:
«أتزعم أنک جرم صغیر و فیک انطوی العالم الاکبر»([۸])
«به گمانت که تو یک جسم کوچکی؟! در حالیکه جهانی بزرگ در درون توست».
اشتباه افرادی که میگویند عصمت با طبیعت و اراده انسان منافات دارد، از نشناختن واقعی انسان نشأت میگیرد؛ آنها فکر کردهاند انسان فقط همین جسم حیوانی است که آمیخته با شهوت و غضب است و توانایی عروج به ملکوت را ندارد.([۹])
افزون بر این، بخشی از عصمت مربوط به مصونیت از اموری است که شرع آنها را حرام نموده است. بنابراین اگر ترک محرمات و انجام دادن واجبات برای یک انسان محال و غیر ممکن باشد، پس چرا خداوند همه انسانها را به دستوراتی مکلف نموده است که توانایی انجام دادن آن را ندارند؟ این، تکلیف مالایطاق و مخالف قوای موجود در نفس آنهاست که از مولای حکیم، محال و قبیح است.
رهبران دینی گرچه مردم را به پیروی از معصومان فرا میخوانند و از آنان میخواهند که پیامبران و امامان را الگوی خویش سازند امّا همواره بر این نکته تأکید میورزند که هیچگاه به مقام معصومان نتوان رسید.([۱۰]) از این رو، جانبداری از اندیشه عصمت فشاری درونی یا برونی بر مؤمنان وارد نمیسازد و روح و جان آنان را نمیآزارد. معصومان در همه کمالات انسانی پیشتاز دیگرانند و کسی به آنان نزدیکتر است که در این راه، گام بیشتری بردارد. هرچند هیچگاه نباید اندیشه هماوردی با آنان را در سر بپروراند؛ چنانکه پیشوای متقیان، امیرمؤمنان(علیه السلام) درباره زهد و ساده زیستی خویش میفرماید:
«آگاه باش هر پیروی را امامی است که از او پیروی میکند و از نور دانشش روشنی میگیرد. آگاه باش! امام شما از دنیای خود به دو جامه فرسوده و دو قرص نان رضایت داده است. بدانید که شما توانایی چنین کاری را ندارید، اما با پرهیزکاری و تلاش فراوان و پاکدامنی و راستی مرا یاری دهید.»([۱۱])
[۱]) احمد امین، ضحى الاسلام، الجزء الثالث، الباب الرابع، الفصل الثانی، ص ۶۶۰؛ برای آگاهی بیشتر، ر.ک: حسن حنفی، من العقیدهًْ الی الثورهًْ، ج ۴، ص ۱۹۵ـ ۱۸۷، بیروت: مرکز الثقافی العربی للطباعهًْ و النشر، چ اول، ۱۹۸۸م.
[۲]) حسن یوسفی اشکوری، بازخوانی قصه خلقت، ص ۱۱۲ـ۱۱۰، تهران: قلم، ۱۳۷۶ش، به نقل از: انسان، راه و راهنماشناسی، ص ۸۸٫
[۳]) فراستخواه، دین و جامعه، ص ۴۸۹٫
[۴]) همان، ص ۴۸۷٫
[۵]) ر.ک: علی بن یونس عاملی نباطی البیاضی، الصراط المستقیم، ج ۱، ص ۱۱۶، تحقیق: محمد باقر البهبودی (بیجا: المکتبهًْ المرتضویهًْ لاحیاء الآثار الجعفریهًْ، چ اول، ۱۳۸۴)؛ ابراهیم امینی، بررسی مسائل کلی امامت، ص۱۷۴ـ ۱۷۲، قم: دار التبلیغ اسلامی، چ دوم، ۱۳۵۴ﻫ .
[۶]) آیت الله عبدالله جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن کریم (سیره رسول اکرم در قرآن)، ج۹، ص ۲۳ـ۲۲٫
[۷]) ر.ک: همان، وحی و نبوت در قرآن، ج ۳، ص۲۰۱ـ۲۰۲٫
[۸]) فیض کاشانی، تفسیر الاصفی، ج ۱، ص ۲۶؛ شرح الاسماء الحسنی، ج۱، ص ۱۲؛ آلوسی، تفسیر آلوسی، ج۳۰، ص ۱۰۴٫
[۹]) ر.ک: وحى و نبوت در قرآن، ص۲۰۱٫
[۱۰]) ر.ک: الکافى، ج ۱، ص ۲۰۱ .
[۱۱]) نهج البلاغه، ترجمه دکتر محمد دشتی، نامه ۴۵؛ ر.ک: وین پراودفوت، تجربه دینی، ص۹، ترجمه عباس یزدانى، قم: مؤسسه طه، ۱۳۷۷ ش.
منبع : اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی















هیچ نظری وجود ندارد