روزي يكي از بستگان امام سجاد(ع) در حضور جمعي ، بر سر موضوعي بر امام سجاد(ع) سخنان نامناسب گفت . امام سجاد(ع) سكوت كرد، سپس آن شخص رفت ، امام سجاد(ع) به حاضران فرمود: آنچه را اين مرد گفت ، شنيديد، و من دوست دارم كه همراه من بياييد و نزد او برويم ، تا جواب او را بدهم و شما بشنويد. حاضران ، موافقت كردند، امام سجامد(ع) با آنها رهسپار شدند، در راه مكرر مي فرمود و الكاظمين الغيظ (از صفات پرهي زكاران فرو بردن خشم است) (آل عمران 134). حاضران فهميدند كه آن حضرت ، پاسخ درشت به او نخواهد داد، همچنان با آنحضرت حركت كردند تا به منزل آن مرد بدگو رسيدند، او را صدا زدند، او از خانه خارج گرديد، امام سجاد(ع) به او فرمود: اي برادر! اگر آنچه به من نسبت دادي در من هست ، از درگاه خدا، طلب آمرزش مي كنم ، و اگر در من نيست ، از خدا مي خواهم كه تو را ببخشد. آن مرد، سخت تحت تاءثير بزرگواري امام قرار گرفت ، و به پيش آمد و بين دو چشم امام را بوسي د و عرض كرد: بلكه من سخني به تو گفتم كه در تو نبود، ومن سزاوار به آن سخن هستم به اين ترتيب امام سجاد(ع) درس بردباري و حفظ رابطه خوي شاوندي و كنترل خشم را به ما آموخت .
منبع: داستان دوستان
خنثی سازی نيرنگهای يزيد
در جريان عاشوراي حسيني و سپس اسارت اهل بيت (ع) از كربلا به كوفه و از كوفه به شام مقرّ سلطنت يزيد، از نكات جالب اينكه سخنرانيهاي حضرت زينب (ع) و امام سجاد (ع) و عكس العملهاي حماسي و معقول اهل بيت (ع) موجب شد كه زمينه سوءظن شديد مردم شام بر ضد حكومت ظالمانه يزيد، و شورش براي براندازي اين حكومت ننگين به وجود آيد. كار به جائي رسيد كه يزيد همانكسي كه در آغاز بخاطر قتل حسين (ع) شراب مي خورد و عربده مي كشيد، اظهار پشيماني كرده و رسما مي گفت : ابن مرجانه (عبيدالله بن زياد) باعث فاجعه عاشورا است ، نه من ، خدا ابن مرجانه را لعنت كند، من چنين دستوري به او نداده بودم …. و از آن پس يزيد براي سرپوش گذاشتن بر جنايات خود، دستور داد ماءمورين ، با اسيران اهل بيت رفتار نيك داشته باشند و خودش نيز در ظاهر با آنها برخورد نيك داشت ، او مي خواست با اين ترفندها، خشم مردم را فرو نشاند، و موضوع را لوث كرده و عادي نشان دهد. اما حضرت زينب (ع) و امام سجاد (ع) پيام رسانان خون پاك شهيدان ، هشيار بودند، وقتي يزيد به آنها گفت : شما صاحب اختياريد كه در شام بمانيد يا به مدينه برويد، آنها گفتند: ما نخست مي خواهيم به ما اجازه دهيد در شام ، براي شهداي عزيزمان ، سوگواري كنيم ، يزيد اجازه داد، اهل بيت لباسهاي سياه پوشيدند و هفت روز در شام ، اقامه عزاداري كردند، قريش و بني هاشم و بعضي ديگر در اين مجلس شركت مي نمودند، و همين عزاداري و نوحه سرائي ، يك عامل ديگر براي بيداري هر چه بيشتر مردم بود و دسيسه هاي يزيد را در مورد سرپوش گذاشتن بر جنايت خود، افشا مي كرد.يزيد، براي اينكه باز با ترفند ديگري ، مردم را نسبت به خود خوشبين كند، هنگام خروج اهل بيت (ع) از شام به سوي مدينه ، دستور داد، محملها را با پارچه هاي زربفت و فاخر، آراستند و خواست وارثان عاشورا را با زرق و برق (همچون يك كاروان سلطنتي) روانه مدينه كند، تا دلسوزي و رقّت و احساسات مردم نسبت به خاندان پيامبر (ص) و در نتيجه بدبيني آنها به حكومت ننگين يزيد، كاملا برطرف گردد. اما اين ترفند نيز با پيشنهاد حضرت زينب (ع) خنثي گرديد، آنحضرت اين پيشنهاد را رد كرد و فرمود: ما عزادار هستيم و محملها را سياه پوش كنيد حتي يزيد شخصا نزد اهل بيت (ع) آمد و عذرخواهي كرد، و اموالي براي مخارج آنها حاضر كرد و گفت : اينها عوض آنچه به شما از مصائب رسيده . حضرت ام كلثوم (ع) فرمود: اي يزيد چقدر حياء تو اندك است ، برادران و اهل بيت مرا كشته اي ، كه جميع دنيا ارزش يك موي آنها را ندارد، اينك مي گوئي اينها عوض آنچه من كرده ام !!. به اين ترتيب نيرنگهاي يزيد، يكي پس از ديگري خنثي شد و نقشه هاي موزيانه او نقش بر آب گرديد، و تا آنجا كه ممكن بود، اسيران كربلا، نسبت به ظالم ، نه تنها انعطاف نشان ندادند بلكه در هر فرصتي به افشاگري بر ضد او پرداختند.
منبع: داستان دوستان
















هیچ نظری وجود ندارد