سکوت حضرت علی

شبهه سکوت حضرت علی در مصائب حضرت زهراء سلام الله علیها

سکوت حضرت علی

مقدمه                      سکوت حضرت علی

سوالات زیادی‌ در مورد حضرت زهرا سلام اﷲ علیها وجود دارد که‌ باید به‌ آن ها پاسخ‌ داده شود تا شخصیت‌ ایشان به‌ درستی‌ تبیین‌ شود.  سعی‌ شده  یکی از شبهات  شایع‌ از ۹ سال زندگی‌ حضرت زهرا سلام اﷲ علیها پاسخ‌ داده شود. از آن جا که‌ سعی‌ شده است‌ در عین‌ ساده بودن پاسخ‌ ها، از علمی‌ و مستند بودن مباحث‌ کاسته نشود، در اکثر موارد متن‌ عربی‌ِ مستندات را آورده ایم‌ تا اگر کسانی‌ خواستند بیشتر در این‌ زمینه‌ تحقیق‌ کنند، زمینه‌ را فراهم‌ کرده باشیم‌.

سکوت حضرت علی

 

چگونه‌ به‌ همسر حضرت علی‌ علیه‌ السلام جسارت شده است‌ ولی‌ حضرت علی‌ علیه‌ السلام از او دفاع نکرده و سکوت کرده است‌؟

پاسخ‌:

 

اولا: حضرت علی‌ علیه‌ السلام بعد از دیدن آن جسارت ساکت‌ نبوده و واکنش‌ نشان دادند:

فوثب علی علیه السلام فأخذ بتلابیبه ثم نتره صرعه ووجأ أنفه ورقبته وهم بقتله، فذکر قول رسول الله صلى الله علیه وآله وما أوصاه به، فقال:  والذی کرم محمدا بالنبوه – یا بن صهاک – لولا کتاب من الله سبق وعهد عهده إلی رسول الله صلى الله علیه وآله لعلمت إنک لا تدخل بیتی ۱

(علی‌ (علیه‌ السلام) ناگهان از جا برخاست‌ و گریبان عمر را گرفت‌ و او را به‌ شدت کشید و بر زمین‌ زد و بر بینی‌ و گردنش‌ کوبید و خواست‌ او را بکشد؛ ولی‌به‌ یاد سخن‌ پیامبرووصیتی‌ که‌ به‌ او کرده بود افتاد، فرمود: ای‌ پسر صُهاک! قسم‌ به‌ آنکه‌ محمّد را به‌ پیامبری‌ مبعوث نمود، اگر مقدرّات الهی‌ و عهدی‌ که‌ پیامبر با من‌ بسته‌ است‌، نبود، می‌دانستی‌ که‌ تو نمی‌توانی‌ به‌ خانه‌ من‌ داخل‌ شوی‌)

۲- همچنین‌ آلوسی‌ مفسر مشهور اهل‌ سنت‌ می‌نویسد : غضب‌ عمر وأضرم النار بباب علی‌ وأحرقه‌ ودخل‌ فاستقبلته‌ فاطمه‌ وصاحت‌: یاأبتاه! ویا رسول اﷲ! فرفع‌ عمر السیف‌ وهو فی‌ غمده فوجأ به‌ جنبها المبارک ورفع‌ السوط فضرب به‌ ضرعها! فصاحت‌: یا أبتاه! فأخذ علی‌ بتلابیب‌ عمر وهزّه ووجأ أنفه‌ ورقبته‌.۲

(عمر عصبانی‌ شد و درب خانه‌ علی‌ را به‌ آتش‌ کشید و داخل‌ خانه‌ شد ، فاطمه‌ بطرف عمر آمد و فریاد زد: یا ابتاه، یا رسول اﷲ ! عمر شمشیرش را که‌ درغلاف بود بلند کرد و به‌ پهلوی‌ مبارک فاطمه‌ زد، تازیانه‌ را بلند کرد و بر بازوی‌ او زد ، حضرت فریاد زد : یا ابتاه! علی‌ ناگهان از جا برخاست‌ و گریبان عمر را گرفت‌ و او را به‌ شدت کشید و بر زمین‌./ زد و بر بینی‌ و گردنش‌ کوبید.)

۳ سید رضی در کتاب خود آورده است:      سکوت حضرت علی

فإذا قبضت وفرغت من جمیع ما أوصیک به وغیبتنی فی قبری فالزم بیتک ، واجمع القرآن على تألیفه ، والفرائض والاحکام على تنزیله وعلیک بالصبر على ما ینزل به وبها (یعنی بفاطمه) حتى تقدموا علیَ۳

(پس‌ چون از دنیا رفتم‌ و از آنچه‌ به‌ تو وصیت‌ کردم فارغ شدی‌ و بدنم‌ را در قبر گذاشتی‌، در خانه‌ات بنشین‌ و قرآن را آنگونه‌ که‌ دستور داده‌ام، بر اساس واجبات و احکام و ترتیب‌ نزول جمع‌ آوری‌ کن‌، تو را به‌ بردباری‌ در برابر آنچه‌ که‌ از این‌ گروه به‌ تو و فاطمه‌ زهرا سلام اﷲ علیها خواهد رسید سفارش می‌کنم‌، صبر کن‌ تا بر من‌ وارد شوی‌)

مرحوم مجلسی‌ نیز عین‌ همین‌ را نقل‌ کرده است‌ در بحار الأنوار، ج ۲۲، ص ۴۸۴

ثانیا: علت‌ وصیت‌ پیامبر حفظ‌ اهل‌ بیت‌ و یاران و اسلام بوده است‌. حضرت علی‌ علیه‌ السلام خود می‌ فرماید:

طَفِقتُ أرتَئی بَینَ أن أصُولَ بِیَدٍ جَذّاءَ ، أو أصبِرَ على طَخْیَهٍ (ظُلمَهٍ) عَمیاءَ ··· فَرَأیتُ أنَّْ الصَّبرَ على هاتا أحجى، فَصَبَرتُ و فی العَینِ قَذىً ، و فی الحَلقِ شَجا ··· فَصَبَرتُ على طُولِ المُدَّهِ ، و شِدَّهِ المِحنَهِ ۴

( با خود می‌ اندیشم‌ که‌ آیا با دستی‌ تهی‌ یورشبَرَم یا بر ظلمت‌ کوری‌ مردم، صبر کنم‌؛ صبری‌ که‌ بزرگ تران را فرسوده و کوچک‌ تران را پیر می‌ کند و مؤمن‌ در آن، رنج‌ می‌ کشد تا به‌ ملاقات پروردگارش رسد. اندیشیدم که‌ صبر کردن بر آن، خردمندانه‌ تر است‌. بنابراین‌، در حالی‌ که‌ خار در چشم‌ و استخوان در گلو داشتم‌، صبر کردم و میراث خود را از دست‌ رفته‌ می‌ دیدم… در همه‌ این‌مدّت طولانی‌، با همه‌ رنج‌، صبر کردم)

همچنین در خطبه ۲۶ میفرمایند : فنظرتُ فَاذا لیسَ لی معینٌ إلا أهلُ بیتی فَضننتُ بِهم عن الموتِ و أغضَیتُ علی القَذی و شربتُ علی الشّجا و صَبرتُ علی أخذِ الکظم وَ علی أمرّ من طَعمِ العلقَمِ      سکوت حضرت علی

(نگریستم‌ و دریافتم‌ دیدم که‌ جز اهل‌ بیتم‌ یاوری‌ ندارم. دریغم‌ آمد که‌ آنان بمیرند. خار در چشم‌، پلک‌ بر هم‌ گذاشتم‌ و استخوان در گلو، نوشیدم. جان به‌ لب‌، شکیبایی‌ ورزیدم و بر تلخی‌ درخت‌ علقم‌(درختی‌ با آب بسیار تلخ‌)، صبر کردم)

همچنین در خطبه ۲۱۷ آمده :        سکوت حضرت علی

فنظرتُ فاذا لیسَ لی رافدٌ و لا ذابٌّ و لا مساعدٌ إلا اهلَ بیتی، فضننتُ بهم عَن المنیهِ فأغضیتُ علی القذی و جَرعتُ ریقی علی الشّجی و صَبرتُ من کظم الغیظِ علی أمَرَّ مِن العَلقَم و آلَمَ للقلبِ من وَ خزِ الشِّفار

(نگریستم‌ و دیدم که‌ پشتیبان، همدل و یاوری‌، جز اهل‌ بیتم‌، ندارم. مرگ را بر آنان دریغ‌ شمردم. خار در چشم‌، پلک‌ بر هم‌ نهادم و آب دهان خود را با استخوان در گلو، فرو بردم و برای‌ فرو خوردن خشم‌، بر تلخ‌ تر از درخت‌ علقم‌ و دردآورتر از خنجر بر جگر، شکیبایی‌ کردم)

ثالثا: باید شرایط‌ حکومت‌ تازه تاسیس‌ اسلام را در نظر گرفت‌: منافقان داخلی‌، جنگ‌ با رومیان، تازه مسلمان هایی‌ که‌ نمی‌ توانند مسائل‌ را به‌ درستی‌ درک کنند و این‌ اختلافات را جنگ‌ قدرت تحلیل‌ خواهند کرد. در این‌ صورت اگر حضرت علی‌ علیه‌ السلام جنگ‌ داخلی‌ نیز راه می‌ انداختند چیزی‌ از اسلام باقی‌ نمی‌ ماند.

 

 


۱ کتاب سلیم بن قیس هلالی .

۲ تفسیر آلوسی‌ ، ج۳ ، ۱۲۴

۳ خصائص الائمه ص ۷۳

۴ خطبه سوم نهج الابلاغه

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.