طلوع يک ستاره
روز جمعه، هشتم ماه ربيع الثاني سال 232 ق، در تاريخ پرافتخار مسلمانان، روزي به ياد ماندني است. هنوز بيست بهار از عمر شريف امام هادي عليهالسلام نگذشته بود که شهر مدينه، شاهد ظهور و تولد ستارهاي فروزان از ستارگان حريم نبوي گرديد. مدينه، با شکوفه زدن گلي ديگر از گلستان امامت و ولايت نورباران شد و بارديگر، شور و شعفْ بوستان علوي را فرا گرفته، خانه کوچک و با صفاي امام هادي عليهالسلام به نور فرزند پاک و مطهر خود روشن گرديد.
حرکت به عراق
با تولد امام حسن عسکري عليهالسلام در سال 232ق، شور و نشاطْ ساکنان شهر مدينه و خانه با صفاي امام هادي عليهالسلام را فرا گرفت. بنيهاشم از اين تولد مبارک، مسرور شده و سجده شکر به جاي آوردند. متأسفانه اين شور و شادي، بعد از مدتي به حزن و اندوه خاندان علوي تبديل شد. خليفه عباسي و درباريان فاسد که نفوذ علمي و معنوي امام هادي عليهالسلام را در شهر مدينه ميديدند، به وحشت افتاده و براي حفظ قدرت ظاهري خود، دستور حرکت امام عليهالسلام را به ديار غربت عراق صادر کردند. امام هادي عليهالسلام به همراه فرزند عزيزش امام عسکري در سال 233 ق از شهر مدينه حرکت و به شهر سامراء، مرکز حکومت خليفه عباسي وارد شد. امام حسن عسکري عليهالسلام به همراه پدر بزرگوار خود، در يکي از محلههاي سامراء ساکن شده و تا آخر عمر مبارک خود در آن جا اقامت داشت.
زندان بيحصار
در تمام سالهايي که امام حسن عسکري عليهالسلام در شهر سامراء ميزيست، به جز چند نوبتي که در زندان دستگاه فاسد بني عباس بود، در صورت ظاهر، همانند شهروندي عادي زندگي ميکرد، ولي تمام رفتار و حرکات حضرت، به طور محتاطانهاي زير نظر حکومت وقت قرار داشت. وجود شبکه منظم و متشکل شيعيان که از مدتها قبل شکل گرفته بود، نگراني و وحشت خلفاي عباسي را فراهم کرده و باعث ميشد تمام رفتار امام و شيعيان حضرت، به نحوي کنترل شود. به همين دليل، از امام خواسته بودند تا همواره حضور خود را در سامراء، به آگاهي حکومت برساند؛ چنان که براساس نقل يکي از خدمتکاران امام، آن حضرت مجبور بود هر دوشنبه و پنجشنبه در دارالخلافه حاضر شده و خود را به دربار معرفي کند. در حقيقت، شهر سامراء به زندان بيحصاري براي امام تبديل شده بود که تمام آرامش و آسايش را از حضرت ميگرفت.
در سوگ برادر
امام حسن عسکري عليهالسلام سه برادر داشت که عبارت اند از: حسين، جعفر و محمد. حسين، يکي از عابدان و زاهدان زمان خود بود و به امامت امام عسکري عليهالسلام ايمان داشت. جعفر، برادر ناصالح حضرت بود که به جعفر کذّاب مشهور است. محمد، فرزند بزرگ امام هادي عليهالسلام بود. او در سال 252 ق (دو سال قبل از شهادت امام هادي عليهالسلام ) از دنيا رفت. امام عسکري عليهالسلام در وفات برادر، گريبان چاک کرد و عزادار برادر خود گشت. قبر شريف ايشان در نزديکي سامراء است و به امامزاده سيد محمد شهرت دارد.
ازدواج امام عسکري عليهالسلام
امام حسن عسکري عليهالسلام ، در کنار پدر بزرگوار خود، مراحل رشد و شکوفايي را گذراند، و از درياي معارف و فضيلتهاي پدر بهرهمند شد. آن حضرت، مدتي قبل از شهادت پدر مهربانش، با يک دختر شايسته رومي به نام نرجس، که از نوادگان حضرت شمعون، وصي حضرت عيسي بود، ازدواج کرد.
نرجس، در يکي از جنگهاي مسلمانان با سپاه روم، به اسارت مسلمانان درآمده بود که توسط امام هادي عليهالسلام خريداري و به امام حسن عسکري عليهالسلام تزويج شد. او يکي از زنان پاکدامن و بزرگواري بود که دين مبين اسلام را اختيار و افتخار همسري امام را پيدا کرد. با ازدواج امام عسکري عليهالسلام و نرجس، بارقه اميد در دلهاي مؤمنان و شيفتگان و منتظران امام زمان روشن شد. اگرچه تاريخ دقيق ازدواج امام عسکري عليهالسلام مشخص نيست، ولي به طور قطع ازدواج ايشان در زمان حيات امام هادي عليهالسلام صورت گرفته است.
شهادت پدر
اگرچه امام عسکري روزهاي سختي را در شهر سامراء ميگذراند، ولي وجود پدري معصوم و مهربان، باعث آرامش خاطر حضرت ميشد. در اوايل ماه رجب سال 254ق، دوران خوشي و آرامش حضرت به پايان رسيد و آن حضرت در غم از دست دادن پدر مهربان خود، به سوگ نشست و براي هميشه عزادار پدر بزرگوار خود شد. خليفه عباسي، وقتي موقعيت خلافت خود را در خطر ديد، دستور داد امام هادي عليهالسلام را مسموم کنند و به شهادت رسانند. با شهادت آن حضرت، غربت و تنهايي امام عسکري عليهالسلام در شهر سامرا فزوني يافت. اين دوران، از سختترين و طاقتفرساترين دوران زندگي کوتاه امام عسکري عليهالسلام است.
بعد از شهادت امام هادي عليهالسلام ، دوران ولايت و امامت شش ساله امام عسکري عليهالسلام شروع شد و خط سبز و اصيل معارف الهي، به پرتوافشاني خود ادامه داد.
جود و بخشش
نگاه خاندان رسالت به مسايل مادي، به گونهاي بود که بتوانند به وسيله آن، رضايت و خشنودي پروردگار عالم را به دست آورده، گرهي از مشکلات زندگي مردم باز کنند. امام عسکري عليهالسلام با تمام وجود از ياران خاص و نزديک و نيازمندان شيعه حمايت و پشتيباني مالي ميکرد. اين اقدام، مانع از آن ميشد که شيعيان، زير فشار مالي، جذب دستگاه عباسي شوند. ابوهاشم جعفري ميگويد: از نظر مالي در مضيقه بودم. خواستم وضع خود را طي نامهاي به امام عسکري عليهالسلام بنويسم، ولي خجالت کشيدم و صرف نظر کردم. روزي هنگامي که وارد منزل شدم، ديدم که امام عليهالسلام صد دينار براي من فرستاده و طي نامهاي نوشته است: «هر وقت احتياج داشتي، خجالت نکش و پروا نکن و از ما بخواه که به خواست خدا به مقصود خود ميرسي».
جايگاه اجتماعي امام
امام حسن عسکري عليهالسلام اگر چه بسيار جوان بود، ولي به دليل موقعيت بلند علمي، اخلاقي و خانوادگي، به ويژه رهبري شيعيان و اعتماد بيشائبه آنان به حضرت و احترام بيچون و چراي مردم، شهرت فراواني پيداکرده بود. به همين دليل، حاکمان عباسي نيز به جز در مواردي، در ظاهر، رفتاراحترامآميزي از خود به امام عسکري عليهالسلام نشان ميدادند. خادم آن امام ميگويد: روزهايي که امام عسکري عليهالسلام به مقر خلافت ميرفت، شور و شعف عجيبي در مردم پيدا ميشد. خيابانهاي مسير آن حضرت، پر از جمعيتي بود که بر مرکبهاي خود سوار بودند. هنگامي که امام مشرف ميشدند، هياهو يکباره خاموش ميشد و حضرت از ميان جمعيت گذشته، وارد مجلس ميشد.
شاگردان
امام حسن عسکري عليهالسلام در مدت شش ساله امامت خود، شاگردان زيادي را تربيت کرد و آنها را به سر منزل کمال رساند که به عنوان نمونه، به چند نفر از آنان اشاره ميکنيم:
1. احمدبن اسحاق اشعري قمي، که نماينده و فرستاده مردم قم و از ياران خاص حضرت بود. او از جمله کساني است که حضرت مهدي(عج) را زيارت کرده است.
2. سيد عبدالعظيم حسني، که از نوادگان حضرت مجتبي عليهالسلام است. او از عالمان، فقيهان و پارسايان برجسته زمان خود بود و ائمه اطهار، شيعيان را به مراجعه به او دستور دادهاند. قبر مطهر ايشان در شهر ري است.
3. فضل بن شاذان که يکي از پرکارترين دانشمندان شيعه است. او خراساني بود و از مکتب پربرکت امام عسکري عليهالسلام کسب فيض مينمود. آن حضرت در مورد او ميفرمايد: «بايد اهل خراسان به جايگاه فضل بن شاذان و بودن او در ميانشان برخود ببالند».
سفيران هدايت
با توجه به ايجاد محدوديت و پراکنده بودن شيعيان در مناطق مختلف، امام حسن عسکري عليهالسلام براي ارتباط با آنان، از شيوه انتخاب وکيل استفاده ميکردند.
وکلاي حضرت موظف بودند تا در زمينه احکام شرعي و مسايل مالي و خمس و ديگر موارد، به عنوان رابط بين امام و مردم عمل کرده و مشکلات مردم را حل کنند. بعضي از وکلاي حضرت عبارتاند از:
1. عثمان بن سعيد عمري که از بزرگان شيعه است و از شغل روغن فروشي، به عنوان پوششي براي فعاليتهاي خود استفاده ميکرد.
2. ابراهيم بن عبده، که نماينده و وکيل امام در شهر تاريخي و مذهبي نيشابور بود.
3. احمدبن اسحاق قمي اشعري که از ياران خاص امام و از شخصيتهاي بزرگ شيعي و وکيل و نماينده امام در موقوفات قم بود. او استاد شيخ صدوق بوده و پس از شهادت امام عسکري عليهالسلام ، وکالت امام زمان(عج) را هم برعهده داشت.
4. ابراهيم بن مهزيار اهوازي.
تأليفات
وجود منبع علوم آلمحمد عليهالسلام و فيض ربوبي در شهر سامراء، باعث شد تا دانشمندان و بزرگان جهان اسلام، از نقاط مختلف، براي کسب فيض از حضور امام حسن عسکري عليهالسلام ، به سامراء رفته و از علوم ايشان بهرهمند شوند. هر چند عمر حضرت کوتاه بود، ولي در همين مدت اندک، توانست آثار مهمي اعم از تفسير قرآن و نشر احکام اسلامي و گسترش مسايل فقهي، از خود به يادگار بگذارد. حضرت تأليفاتي داشتهاند که عبارت است از:
1. تفسير العسکري: امام حسن عسکري عليهالسلام يکي از بزرگترين مفسران قرآن کريم به شمار ميآمد که قرآن را به صورتي ساده و روشن، براي شيعيان خود تفسير ميکرد. اين کتاب، يکي از يادگاريهاي علمي امام حسن عسکري عليهالسلام در زمينه تفسير قرآن است .
2. المُقْنِعه: اين کتاب مشتمل بر علم حلال و حرام بوده که به حضرت عسکري عليهالسلام منسوب است.
نامههاي امام
امام حسن عسکري عليهالسلام در طول مدت امامت خود، نامههاي زيادي به شخصيتها، شهرها و کشورهاي مهم اسلامي نوشته که تعدادي از آنها براي کشور ولايت مدار و بزرگ اسلامي ايران بوده است. امام عسکري عليهالسلام در يکي از نامههاي خود به علي بن حسين بابويه قمي، پدر شيخ صدوق که يکي از فقهاي بزرگ شيعه بوده، ميفرمايد: «اي بزرگ مرد و مورد اعتماد و فقيه من، صبر کن و شيعيان مرا به صبر فرمان بده». امام در يکي ديگر از نامههاي خود به اسحاق بن اسماعيل و شيعيان نيشابور، پس از توضيح نقش امامت در هدايت امت اسلامي ميفرمايد: «ابراهيم بن عَبده، نامه مرا براي همه بخواند تا جاي سؤال و ابهامي باقي نماند». امام حسن عسکري عليهالسلام نامه ديگري هم به مردم شريف قم و آوه، واقع در 45 کيلومتري قم نوشتهاند.
خلفاي معاصر
امام حسن عسکري عليهالسلام در دوران زندگي کوتاه خود، با شش تن از خلفاي عباسي هم عصر بود که هر کدام از آنها، از ديگري فاسدتر و ستمگرتر بودند. سه تن از اينان، در زمان حيات امام هادي عليهالسلام به خلافت رسيدند که عبارت اند از متوکل عباسي، فرزند هارون الرشيد، منتصر عباسي و مستعين.
اما سه تن از خلفاي عباسي، در دوران شش ساله امامت امام عسکري عليهالسلام بر تخت خلافت نشستند و از ناحيه آنان، ستمهاي زيادي بر حضرت وارد شد. اين انسانهاي پليد عبارتاند از: معتزّ که از سال 252 تا 255 حکومت کرد. مهتدي که از سال 255 تا 256 خليفه عباسي بود و معتمد عباسي که آن حضرت را به شهادت رساند. خلفاي عباسي که روز نخست به نام طرفداري از علويان و به عنوان گرفتن انتقام آنان از بني اميه قيام کردند، مانند خلفاي بني اميه و بلکه بدتر از آنان، به ستمگري و خودکامگيهاي خود ادامه دادند.
قيامه
در عصر امامت امام عسکري عليهالسلام قيامهاي فراواني از سوي علويان بر ضد دستگاه عباسي شکل گرفت. علت اين انقلابها و قيامها، ظلم و فساد بيپايان خلفاي عباسي به مردم و علويان بود. افزون بر اين که آنان معتقد بودند رهبري جامعه اسلامي، حق علويان است و عباسيان، غاصبان خلافت اند. برخي از اين قيامها عبارت است از:
1. قيام علي بن زيد بن الحسين: او از نوادگان امام سجاد عليهالسلام بود که در کوفه قيام کرد و در اين راه، فداکاريهاي بسياري از خود نشان داد و بارها با نيروهاي خليفه عباسي درگير شد.
2. قيام احمدبن محمدبن عبداللّه: او نيز از علويان عصر امام عسکري عليهالسلام بود که بر ضد معتمد عباسي قيام کرد، ولي به قتل رسيد و سرش را نزد آن حاکم ستمگر فرستادند.
اوضاع سياسي
خلفاي عباسي، از هر گونه اعمال فشار و محدوديت به امامان شيعه دريغ نکرده و فضاي غبارآلودي را در اطراف آنان به وجود آورده بودند. اين فشارها، در عصر امام حسن عسکري عليهالسلام به اوج خود رسيد. درباره علت اين فشارها و محدوديتها، به دو مطلب عمده ميتوان اشاره کرد: نخست اين که در زمان امام عسکري عليهالسلام ، شيعه به صورت قدرتي عظيم در عراق درآمده بود و همه مردم ميدانستند که اين گروه، به خلفاي وقت معترض بوده و حکومت عباسيان را مشروع و قانوني نميداند؛ دوم اينکه، خاندان عباسي و پيروان آنها ميدانستند مهدي موعود(عج) که نابود کننده حکومتهاي خودکامه است، از نسل حضرت عسکري عليهالسلام خواهد بود. به همين دليل، پيوسته مراقب اوضاع زندگي او بودند تا بتوانند فرزند حضرت را به چنگ آورده و ايشان را از سر راه خود بردارند.
فعاليتهاي امام در دوران امامت
الف) کوششهاي علمي
امام عسکري عليهالسلام به رغم شرايط نامساعد و محدوديت بسيار شديدي که حکومت عباسي برقرار کرده بود، موفق به گسترش دانش دامنه دار خود در سطح جامعه نشد، ولي شاگرداني تربيت کرد که هر کدام از آنها، سهم به سزايي در نشر و گسترش معارف اسلام و دفع شبهههاي دشمنان داشتند. مرحوم شيخ طوسي رحمهالله ، تعداد شاگردان حضرت را بيش از يکصد نفر ثبت کرده که در ميان آنان، مهرههاي روشن، شخصيتهاي برجسته و مردان وارستهاي به چشم ميخورد.
امام حسن عسکري عليهالسلام افزون بر تربيت شاگردان، مشکلات و تنگناهاي پيش آمده براي مسلمانان و امت اسلامي را در پرتو علم امامت حل ميکرد.
ب) استفاده از آگاهي غيبي
امامان معصوم در پرتو ارتباط با پروردگار جهان، از آگاهي غيبي برخوردار بوده و در مواردي که اساس حقانيت اسلام يا مصالح عالي امت اسلامي در خطر ميافتاد، از اين آگاهي به صورت «ابزار» استفاده ميکردند. امام حسن عسکري عليهالسلام نيز از اين قاعده بيرون نبود. شرايط نامساعد و جوّ پراختناق آن عصر و شک و ترديد و تزلزل گروهي از شيعيان در مورد امام هادي عليهالسلام و امام عسکري عليهالسلام ، باعث ميشد که امام عسکري عليهالسلام پردههاي حجاب را کنار زده و از آن سوي جهان ظاهر خبر دهد که اين کار، از مؤثرترين شيوههاي جلب مخالفان و تقويت ايمان شيعيان بود. مرحوم علامه مجلسي رحمهالله در کتاب شريف بحارالانوار، 81 مورد از کرامات و گزارشهاي غيبي آن حضرت را ثبت کرده است. ابوهاشم جعفري نيز در اينباره ميگويد: هر زمان که به حضور امام عسکري عليهالسلام ميرسيدم، برهان و نشانه تازهاي بر امامت حضرت مشاهده ميکردم.
ج) آماده سازي براي دوران غيبت
از آن جا که غايب شدن امام و رهبر هر جمعيت، حادثهاي غيرطبيعي و نامأنوس است و تحمل مشکلات ناشي از آن براي نوع مردم دشوار ميباشد، پيامبر اسلام صلياللهعليهوآله و امامان پيشين، به تدريج مردم را با اين موضوع آشنا ساخته و افکار ايشان را براي پذيرش آن آماده ميکردند. اين تلاش، در عصر امام عسکري عليهالسلام به صورت روشنتري به چشم ميخورد و جلوه بيشتري پيدا ميکند؛ زيرا آن حضرت، از يک طرف حضرت مهدي(عج) را تنها به شيعيان خاص و بسيار نزديک خود نشان ميداد و از طرف ديگر، تماس مستقيم شيعيان با خود حضرت عسکري عليهالسلام نيز روز به روز محدودتر و کمتر ميشد، به طوري که حتي در خود شهر سامراء، به مراجعات و مسايل شيعيان به وسيله نامه يا توسط نمايندگان خويش پاسخ ميدادند. آن حضرت با اين شيوه، به شيعيان فهماندند که امام زمان ميتواند زنده بوده، ولي از نظر و چشم مردمان پنهان باشد.
د) ايجاد شبکه ارتباطي
در زمان امام حسن عسکري عليهالسلام ، شيعيانْ در مناطق مختلف و شهرهاي متعددي مانند کوفه، بغداد، نيشابور، قم، آوه( در 45 کيلومتري قم)، مدائن، خراسان، شهرري و… گسترش يافته و در آنها سکونت داشتند. گستردگي و پراکندگي مراکز تجمع شيعيان، وجود سازمان ارتباطي منظمي را ايجاب ميکرد تا پيوند شيعيان را با حوزه امامت و با يکديگر برقرار سازد و از اين رهگذر، آنان را از نظر ديني و سياسي رهبري کند. امام حسن عسکري عليهالسلام براي اين هدف بلند، نمايندگاني از ميان برجستگان علمي و معنوي شيعيان برگزيده و در مناطق متعدد منصوب کرد و ازاين راه، پيروان خود را در همه مناطق زير نظر داشت.
افزون بر شبکه ارتباطي وکالت، آن حضرت به وسيله اعزام پيکها و نامهها نيز، با شيعيان و پيروان خود در ارتباط بود و مشکلات آنان را برطرف مينمود.
ه) فعاليتهاي سرّي سياسي
امام حسن عسکري عليهالسلام ، به رغم تمامي محدوديتها و کنترلهايي که از طرف دستگاه خلافت به عمل ميآمد، يک سلسله فعاليتهاي سري سياسي را رهبري ميکرد و با گزينش شيوههاي بسيار ظريف پنهانکاري، از چشم بيدار و مراقب جاسوسان دربار عباسي به دور ميمانْد. عثمان بن سعيد که از نزديکترين و صميميترين ياران امام بود، زير پوشش روغنفروشي فعاليت ميکرد و اموال و وجوهي را که بايد به امامميرسيد، در ظرفها و مشکهاي روغن قرار داده و به امام ميرسانْد. آن حضرت در اقدامي کاملاً سري، اسناد، نامهها و نوشتههاي سري را در ميان چوب جاسازي کرده و براي نماينده خود ميفرستاد.
امام اين کار را برعهده مأمور حمام خود گذاشته بود که سوءظن کسي را جلب نکند.
بازداشت امام
متوکل عباسي، دستور جلب امام هادي عليهالسلام را به همراه امام عسکري عليهالسلام به منظور کنترل بيشتر آنها و شيعيان صادر کرد و آن دو امام بزرگوار را به شهري نظامي وارد نمود که تفاوتي با زندان نداشت. در عين حال، خليفه عباسي در بازداشت امام هادي و عسکري عليهماالسلام سختگيري بيشتري ميکرد و در هنگام پيدايش جريانهاي خاصي که نوعي تهديد بر ضد حاکميت به شمار ميآمد، شخص امام و ياران نزديک حضرت را به زندان ميانداخت. اگر چه مدت زمان زنداني شدن امام حسن عسکري عليهالسلام به طور دقيق مشخص نيست، از روايات چنين بر ميآيد که آن حضرت در زمان خلافت هر سه نفر خليفه معاصر، به زندان افتاده است. امام عسکري عليهالسلام در زمان معتز به همراه برادرش جعفر به زندان افتاد. حضرت در دوران مهتدي هم به زندان افتاد که مقارن با کشته شدن خليفه بود. آن حضرت در سال 259 ق، همزمان با حکومت معتمد عباسي نيزدر بازداشت او به سر ميبرد.
نقشه شوم
معتز، خليفه جوان و مغرور عباسي، در سال 252 قمري به خلافت رسيد و در سال 255 قمري، کشته شد. او براي حفظ قدرت و حکومت خود، دست به هر جنايتي زد و از هيچ عمل وحشيانهاي فروگذار نکرد. معتز در دوران سه ساله حکومت خودکامه خود، مسلمانان راستين و بزرگان شيعه را تحت فشار قرار داد. شيعيان و سادات علوي در دوران حکومت او، با شديدترين شکنجهها در زندانها به سر ميبردند. او براي از بين بردن موانع حکومت خود، دستور قتل امام حسن عسکري عليهالسلام را صادر کرد و به يکي از درباريان خود به نام سعيد حاجب دستور داد تا امام را به طرف کوفه روانه کرده و حضرت را در بين راه به شهادت برساند، ولي با کشته شدن خليفه توسط گروهي از ترکان دربار، نقشه شوم او عملي نشد و آن حضرت از اين حادثه جان سالم به در برد.
شمع پروانگان
امام حسن عسکري عليهالسلام مدتي در زندان دژخيم زمان خود به نام «نحرير» گرفتار بود. همسر نحرير به او اعتراض کرد و او را از عاقبت بدرفتاري با آن حضرت برحذر داشت، ولي او برعکس توصيههاي زن خود عمل کرده و دستور داد تا حضرت را در قفس درندگان و شيران بيندازند. دستور نحرير به اجرا در آمد.
او بعد از مدتي براي بازديد چگونگي قتل امام و فرستادن گزارش، نزديک قفس آمد و با صحنه بينظيري مواجه شد؛ امام عليهالسلام در ميان درندگان در حال عبادت بود و آنها در گرد آن حضرت حلقه زده و زانوي ادب و احترام در مقابل حضرت به زمين زده بودند، نحرير بعد از ديدن اين منظره، امام عسکري عليهالسلام را آزاد کرد.
شب حادثه
امام حسن عسکري عليهالسلام ، در شب شهادت خود، نامههاي زيادي نوشت و آنها را به نامه رسان خود داد تا به شهر مدينه برساند. حضرت در آخرين لحظات عمر مبارک خود، آب خواست و فرمود: «ميخواهم نماز بخوانم». خادم حضرت، سجاده را براي امام آماده کرد. حضرت وضو گرفت و نماز صبح را در بستر به جا آورد. بعد کاسه آب را از خادم خود گرفت تا مقداري از آن را بنوشد که دست حضرت لرزيد و ظرف آب به دندانهاي حضرت برخورد ميکرد. حضرت به خادم خود فرمود تا فرزندش امام زمان را حاضر کند. در اين هنگام، نرجس خاتون، مادر امام زمان عليهالسلام به همراه آن حضرت وارد اتاق شد همين که چشم حضرت به امام زمان افتاد، گريه کرد و فرمود:«اي سيد اهل بيت، مقداري به من آب بده که من به سوي پروردگار خود رهسپارم». امام زمان پدر بزرگوار خود را سيراب نمود و حضرت جان به جان آفرين تسليم کرد. امام عسکري عليهالسلام ، در روز جمعه، هشتم ربيع الاول سال 260 قمري، بعد از نماز صبح در 28سالگي به شهادت رسيد.
دسيسهاي ديگر
معتمد عباسي همواره از محبوبيت و نفوذ معنوي امام حسن عسکري عليهالسلام در جامعه نگران بود. هنگامي که مشاهده کرد توجه مردم به امام عسکري عليهالسلام روز به روز بيشتر ميشود و زندان و اختناق و محدوديت و مراقبت، تأثير معکوس دارد، سرانجام به همان شيوه ناجوانمردانه ديرينه اجداد خود متوسل شد و آن حضرت را پنهاني مسموم کرد. او تلاش زيادي کرد تا شهادت امام عسکري عليهالسلام را عادي جلوه داده و مرگ حضرت را طبيعي بنماياند. معتمد به ابوعيسي، فرزند متوکل و از درباريان عباسي دستور داد تا در تشييع جنازه حضرت حاضر شد و کفن را از روي مبارک حضرت کنار بزند و براي رفع تهمت، بزرگان علويان و هاشميان، وزيران، نويسندگان، قاضيان و اشراف و اعيان را به نزديک خود بطلبد و با صداي بلند فرياد زند: «اي مردم، بياييد و خوب نگاه کنيد، اين حسن به علي فرزندزاده امام رضا است که به مرگ طبيعي فوت شده و کسي به او آسيبي نرسانده است».
تلاش جعفرکذاب
با شهادت امام حسن عسکري عليهالسلام ، تلاشهاي مذبوحانه جعفر کذاب برادر آن حضرت، ابعاد تازهاي به خود گرفت. او ادعاي امامت امت اسلامي را داشت و براي رسيدن به اين هدف، از هيچ کوششي فرو گذار نکرد. جعفر براي دستيابي به اين مقام، حاضر شد تا سالانه مبلغ بيست هزار دينار به يکي از مواليان دربار عباسي پرداخت کند تا امامت امت را به او واگذار کنند. او براي فريب شيعيان و جلب نظر آنان، بر سر جنازه حضرت عسکري عليهالسلام حاضر شد تا بر آن حضرت نماز بخواند. وقتي جعفر کذاب آماده تکبير شد، ناگاه کودکي گندمگون و سياه موي بيرون آمد و لباس جعفر را گرفت و او را کنار کشيد و گفت: «عمو، کنار برو، من بايد بر پدرم نماز بخوانم». جعفر با چهرهاي دگرگون، کنار رفت و امام زمان عليهالسلام بر پدر خود نماز خواند. پس از اقامه نماز، حضرت عسکري عليهالسلام را در کنار قبر پدرش امام هادي عليهالسلام دفن کردند.
در جستجوي حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف)
پس از شهادت امام حسن عسکري عليهالسلام ، معتمد عباسي دستور داد تا وارد منزل حضرت شده، اثاثيه حضرت را بازرسي و مهر و موم کنند. از طرف ديگر، چون شنيده بود که از آن حضرت، فرزندي باقي مانده است، در صدد يافتن او بر آمد و دستور داد تا عدهاي از قابلهها، زنان و کنيزان آن حضرت را معاينه نمايند و در صورتي که آثار حمل در آنان بود، گزارش دهند. بعد از نااميدي از يافتن امام زمان(عج)، معتمد عباسي، براي تلقين و وانمود کردن اين مطلب که از امام عسکري عليهالسلام فرزندي باقي نمانده است و شيعيان از وجود امام بعدي نا اميد گردند، دستور داد تا ميراث آن حضرت، ميان مادر و برادرش جعفر کذاب تقسيم شود.
زيارت امام عسکري عليهالسلام
ابوهاشم جعفري، از امام حسن عسکري عليهالسلام نقل ميکند که حضرت به من فرمود: «قبر من در سامراء، براي اهل هر دو جانب، از بلاها و عذاب الاهي، مايه امان و آسايش است». علامه مجلسي، اهل دو جانب را به شيعه و سني معنا کرده و فرموده است که برکت وجودي آن حضرت، همه را در برميگيرد. در قسمتي از زيارتنامه اين امام همام چنين ميخوانيم: «سلام بر تو اي مولاي من، اي ابامحمد حسن بن علي، هدايتگر مردمان و هدايت يافته به حق. سلام بر تو اي فرزند اميرمؤمنان و اي فرزند زهرا. سلام بر تو اي گشايش قلب اندوهناکان. سلام بر تو اي گنجينه علم وصي رسول خدا. سلام بر تو اي کشتي حلم و سلام بر تو اي پدر بزرگوار امام منتظر. گواهي ميدهم که تو نماز و ديگر ارکان دين را به پاداشتي و زکات دادي و امر به معروف و نهي از منکر فرمودي. از خدا درخواست ميکنم که به واسطه شما، دعايم را مستجاب کرده و مرا از ياران و پيروان حق و از دوستان و محبانتان قرار بدهد».
آتش سوزي حرم
در سال 1106 هجري قمري، حادثه ناگوار و فتنه بزرگي در مرقد مطهر و مقدس امام حسن عسکري عليهالسلام به وقوع پيوست که قلب همه دوستداران حضرتش را اندوهناک کرد. دوران غلبه پادشاهان عثماني و اوباش عرب بر سامراء، يکي از دورانهاي سخت روزگار دوستداران اهل بيت بود. ظلم و ستم حکومت عثماني، سبب شد تا سادات و بزرگان شيعه، از سامراء هجرت کرده و مرقد مقدس امام عسکري عليهالسلام ، مورد بياعتنايي و بيحرمتي آنان قرار گيرد. در يکي از شبها، چراغ داخل مرقد شريف را در جاي نامناسبي ميگذارند. مقداري از آتش چراغ بر فرش حرم افتاده و فرشها و صندوقهايي که بر قبرهاي مبارک بوده، آتش گرفته و مرقد مطهر امام عسکري عليهالسلام در آتش ميسوزد. وقتي اين خبر به يکي از پادشاهان صفوي رسيد، دستور تعمير و ترميم آن را صادر کرد.
پيام رستگاري
امام حسن عسکري عليهالسلام ، در يکي از مجالس خود، به شيعيان و دوستداران اهل بيت فرمودند: «شما را به تقوا و ترس از خدا و ورع در دين خود سفارش ميکنم.
در راه خدا کوشش کرده و راستگويي و امانت داري را پيشه خود سازيد؛ زيرا هر کس در دين خود پارسا، راستگو و امانتدار باشد و با مردم خوشرفتاري کند من از آن شادمان ميشوم. بسيار به ياد خدا و مرگ باشيد، قرآن بخوانيد و صلوات بر پيغمبر فرستيد؛ زيرا صلوات بر رسول خدا، ده حسنه دارد. آن چه را به شما سفارش کردم، حفظ کنيد. شما را به خدا ميسپارم و درود خدا بر شما باد».
امام در نگاه ديگران
با تمام دشمنيها و کينهتوزيهايي که درباريان عباسي به امام حسن عسکري عليهالسلام داشتند، عظمت معنوي و فروغ کمالات او، به قدري آنان را تحت تأثير قرار ميداد که ناگزير در برابر آن حضرت، سرتعظيم فرود ميآوردند و زبان به مدح و ستايش ايشان ميگشودند. احمد بن عبيداللّه بن خاقان که متصدي اراضي قم، و مأمور اخذ ماليات اين شهر بود ميگويد: «در سامراء هيچ يک از علويان را مانند حسن بن علي بن محمد نديدم و نام کسي را بهتر از او نشنيدم. خاندان او و تمام بني هاشم، او را بر سالخوردگان خود مقدم ميکردند. او همواره بر اميران و وزيران و نويسندگان و قاضيان و فقيهان مقدم بود. او جايگاه رفيعي در ميان مردم داشت و همه مردم در باره او به نيکي ياد ميکردند». عبيداللّه بن خاقان، يکي از سران دربار عباسي نيز ميگويد: «اگر خلافت از خاندان بني عباس بيرون رود، هيچ کس جز حسن عسکري سزاوار خلافت نيست؛ زيرا فضل، دانش، پارسايي، زهد، عبادت و اخلاق پسنديده او فراوان است».
اعتراف خليفه
مستنصر، يکي از خلفاي عباسي به سامراء رفت و قبر مطهر امام هادي و امام عسکري عليهماالسلام را زيارت کرد و به زيارت قبور خلفاي آل عباس و اهلبيت خود رفت. آنها در قبهاي دفن شده بودند که رو به ويراني بود و باران داخل آن سرازير ميگشت و کثافات زيادي، اطراف قبرها را پوشانده بود. يکي از حاضران رو به مستنصر کرد و گفت: «اي خليفه، شما خلفاي روي زمين و پادشاهان دنيا ميباشيد و تمام قدرت و ثروت در دستان شماست. با اين حال، قبر پدران شما به اين حال است که نه کسي زيارت ميکند و نه کسي به نظافت آنها مشغول است ولي مزار علويان، سرشار از پردهها و قنديلها و فرشهاي گران قيمت است و خادمانْ هميشه مشغول نظافت آن هستند». مستنصر رو به حاضران کرد و گفت: «اين امر آسماني و از جانب پروردگار است و با تلاش و کوشش ما حاصل نميشود. اگر ما مردم را بر اين کار مجبور کنيم، قبول نميکنند و زور و سعي ما در اين باره بيفايده است».
در زلال کلام امام عسکري(عليه السلام)
* يکي از بلاها و مصيبتهايي که کمر انسان را ميشکند، همسايهاي است که کار خوب همسايه را مخفي داشته و کار بد او را در نزد ديگران فاش سازد * با ديگران جدال مکن؛ زيرا باعث از بين رفتن خوبي و حُسن تو ميشود. با ديگران شوخي مکن، که جرئت پيدا کرده و بر تو دلير ميشوند.
*رزقي را که خدا ضمانت کرده است، تو را از عملي که بر تو واجب شده، بازنداشته و مشغول نکند.
*کسي که برادر خود را در پنهاني نصيحت کند، او را آراسته است و هر کس او را در آشکارا نصيحت نمايد، او را معيوب ميکند.
*خشم، کليد هر بدي است.
*شادماني کردن در نزد غمزده و مصيبت ديده، بيادبي است.
*پارساترين مردم کسي است که در مورد شبهه توقف کند؛ عابدترين مردم کسي است که واجبات خود را انجام دهد، و زاهدترين انسانها شخصي است که حرام را ترک کند.
*زاهدترين مردم کسي است که مرتکب حرام نشود.
*عابدترين مردم کسي است که واجبات را به درستي انجام دهد.
*فروتني نعمتي است که کسي بر آن حسد نميبرد.
*کينهتوز، ناآرامترين مردمان است
*تمام پليديها در خانهاي قرار داده شده و کليد آن دروغگويي است
*اظهار شادي نزد غمديده از بيادبي است
*صورت نيکو، زيبايي ظاهري است و عقل نيکو، زيبايي باطني است
*دو خصلت است که بهتر و بالاتر از آنها چيزي نيست: ايمان به خدا و سود رساندن به برادران
كتابشناسى امام حسن عسكرى عليه السلام
از آنجا كه امر «پژوهش» نيازمند «منابع» مىباشد، در پايان اين نوشتار سعى شده كتابهاى مربوط به زندگانى امام حسن عسكرى عليهالسلام ، فهرستوار، به پيشگاه خوانند و محقّقان گرامى تقديم گردد.*
1. آخرين خورشيد پيدا؛ نگرش كوتاه بر زندگانى امام حسن عسكرى عليهالسلام ، واحد تحقيقات مسجد مقدّس جمكران، 1375، رقعى، 96 ص.
2. آشنايى با معصومين؛ معصوم سيزدهم امام حسن عسكرى عليهالسلام ، مهدى آيت اللهى، تهران، جهانآرا، 1370، خشتى، 24 ص.
3. آشنايى با معصومين؛ معصوم سيزدهم حضرت امام حسن عسكرى عليهالسلام ، مهدى آيت اللهى، (به زبان تاجيكى)، قم، انصاريان، 1375، وزيرى، 28 ص.
4. آفتاب در زندان، سعيد آل رسول، تهران، بنياد بعثت، 1375، رقعى، 36 ص.
5. امام حسن عسكرى عليهالسلام ، كاظم ارفع، تهران، فيض كاشانى، 1379، رقعى، 48 ص.
6. امام حسن عسكرى عليهالسلام (امام يازدهم)، عباس قديانى، تهران، فردا به، 1378، رقعى، 28 ص.
7. الامام الحادى عشر الامام الحسن بن على العسكرى عليهالسلام ، گروهى از نويسندگان، ترجمه محمد عبدالمنعم خاقانى، قم، مؤسّسه در راه حق، 1370، رقعى،38ص.
8. الامام الحادى عشر الحسن العسكرى عليهالسلام ، شيخ محمد حسن قبيسى عاملى، بيروت، 1403 ق. وزيرى، 82 ص.
9. الامام الحسن العسكرى عليهالسلام (مصوّر)، سيد مهدى آيت اللهى، ترجمه كمال السّيد، قم، انصاريان، 1374، وزيرى، 22 ص.
10. الامام الحسن العسكرى عليهالسلام (مصوّر)، ميرابوالفتح دعوتى، بيروت، الدّارالاسلاميّه، 1410 ق، وزيرى، 21 ص.
11. الامام الحسن العسكرى عليهالسلام ، على محمد على دُخَيِّل، بيروت، دارالتّوجيه الاسلامى، 1394 ق، رقعى، 84 ص.
12. الامام الحسن العسكرى عليهالسلام ، گروهى از نويسندگان، مؤسّسة الامام الحسين عليهالسلام ، 1413 ق، رقعى، 21 ص.
13. الامام الحسن العسكرى عليهالسلام ، گروه نويسندگان، تهران، مؤسّسة البلاغ، 1410 ق، جيبى، 71 ص.
14. الامام الحسن العسكرى عليهالسلام ، عبدالودود امين، كويت، دارالتّوجيه الاسلامى، 1400 ق.
15. الامام الحسن العسكرى عليهالسلام من المهد الى اللحد، سيد محمد كاظم حائرى قزوينى، قم، كتابفروشى بصيرتى، 1413 ق، وزيرى، 342 ص.
16. الامام العسكرى عليهالسلام ، گروه نويسندگان، بيروت، دارالزّهراء، 1413 ق.
17. الامام العسكرى عليهالسلام ، شيخ محمد رضا حكيمى حائرى، مؤسّسة الأعلمى، 1412 ق، وزيرى، 223 ص.
18. الامام العسكرى عليهالسلام ، قدوة و اسوة، سيد محمدتقى مدرّسى، تهران، رابطة الاخوة الاسلامية، 1404 ق، رقعى، 82 ص.
19. اعلام الهداية، الامام الحسن بن على العسكرى عليهالسلام ، مجمع جهانى اهلبيت، قم، مركز چاپ و نشر مجمع جهانى اهلبيت، 1422 ق؛ وزيرى، 242 ص.
20. با خورشيد سامرّا؛ تحليلى از زندگانى امام حسن عسكرى عليهالسلام ، محمدجواد طبسى حائرى، ترجمه عباس جلالى، قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات حوزه علميه قم، 1379، وزيرى، 344 ص.
21. برگزيدگان؛ حضرت امام حسن عسكرى عليهالسلام ، عبداللّه طاهر خانى، تهران، بنياد بعثت، 1373، رقعى، 131 ص.
22. تاريخ سامرّا، ذبيح اللّه محلاّتى، ج 3، تهران، كتابفروشى اسلاميه، 1388 ق، وزيرى، 034/1 ص.
23. تحليلى از زندگانى امام حسن عسكرى عليهالسلام ، باقرشريف قرشى، مشهد، كنگره جهانى حضرت رضا عليهالسلام ، 1371، وزيرى، 357 ص.
24. ترجمه جلد دوازدهم بحارالانوار، زندگانى حضرت امام محمدتقى و امام علىالنّقى و امام حسن عسكرى عليهمالسلام ، محمدباقر مجلسى، ترجمه موسى خسروى، تهران، كتابفروشى اسلاميه، 1379 ق، وزيرى، 308 ص.* 1
25. تحليلى از زندگى و زمان امام عسكرى عليهالسلام ، گروهى از نويسندگان، قم، مؤسّسه احياء و نشر ميراث اسلامى، 1357، 149 ص.
26. تفسير فاتحةالكتاب، از امام حسن عسكرى عليهالسلام و پژوهشى پيرامون آن، عبدالحسين امينى، ترجمه قدرتاللّه حسينى شاهمرادى، تهران، حديث، 1376، وزيرى، 72 ص.
27. التفسير المنسوب الى الامام ابىمحمد الحسن بن على العسكرى عليهالسلام ، سيد محمد باقر موحد ابطحى، قم، مدرسةالامام المهدى عليهالسلام ، وزيرى، 1409 ق.
28. چهل حديث سيره عسكريّين، امام علىالنقى و امام حسن عسكرى عليهماالسلام ، سيد حسين زينالى تيلى، قم، نشر معروف، 1378، جيبى، 80 ص.
29. چهل داستان و چهل حديث از امام حسن عسكرى عليهالسلام ، عبداللّه صالحى نجف آبادى، قم، مهدىيار، 1381، رقعى، 136 ص.
30. جزاء اعداء الامام العسكرى عليهالسلام فىالدّنيا، سيد هاشم ناجى موسوى جزائرى، قم، چاپخانه دانش، 1419 ق، وزيرى، 127 ص.
31. حضرت امام حسن عسكرى عليهالسلام دن قيرخ حديث، يازان قورولو، ترجمه حسين سرخابلى، تهران، بنياد بعثت، 1371، رقعى، 17 ص.
32. حياة الامام العسكرى عليهالسلام ، محمدجواد طبسى، قم، بوستان كتاب، 1382، وزيرى، 391 ص.
33. دعاى عاشقان، شيخ عباس قمى، به اهتمام حسين نورائى، تهران، هيراد بشارت، 1380، جيبى، 64 ص.
34. داستان زندگى امام حسن عسكرى عليهالسلام ، اميرمهدى مراد حاصل، تهران، كانون انتشارات پيام نور، 1378، رقعى، 32ص.
35. داستانهايى از امام هادى و امام حسن عسكرى عليهالسلام ، قاسم ميرخلفزاده، قم، مهدىيار، 1380، رقعى، 184 ص.
36. در آستانه غيبت؛ زندگانى امام حسن عسكرى عليهالسلام ، محمد دشتى و مهدى صادقى، تهران، فيض كاشانى، 1377، وزيرى، 308 ص.
37. ديدار شيرين؛ گزيدهاى از زندگانى امام حسن عسكرى عليهالسلام ، مسلم ناصرى، تهران، پيام آزادى، 1381، رقعى، 96 ص.
38. ذكرى مولد الامام الحسن العسكرى عليهالسلام ، گروهى از نويسندگان، نجف، مطبعة الغرى، 1386 ق، رقعى، 36 ص.
39. راز بزرگ؛ مهدى رحيمى، تهران، بنياد بعثت، 1375، خشتى، 24 ص.
40. زندگانى امام حسن عسكرى عليهالسلام ، منصور كريميان، تهران، اشرفى، 1379، رقعى، 40 ص.
41. زندگانى حضرت امام حسن عسكرى عليهالسلام ، گروهى از علماى لبنان، ترجمه حميد رضا كفّاش، تهران، عابد، 1379، رقعى، 64 ص.
42. زندگانى حضرت امام حسن عسكرى عليهالسلام رضا استادى، قم، دفتر نشر برگزيده، 1380، رقعى، 40 ص.
43. زندگى و سيماى امام حسن عسكرى عليهالسلام ، محمدتقى مدرّسى، ترجمه محمد صادق شريعت، تهران، انصارالحسين عليهالسلام ، 1372، وزيرى، 91 ص.
44. زندگانى امام حسن عسكرى عليهالسلام ، عبدالرحيم عقيقى بخشايشى، قم، نسل جوان، 1356، رقعى، 140 ص.
45. زندگانى عسكريّين و تاريخچه سامرّا، ابوالقاسم سحاب، تهران، كتابفروشى اسلاميه، 1375 ق، 113 ص.
46. زندگانى امام حسن عسكرى عليهالسلام ، باقرشريف قرشى، ترجمه سيد حسن اسلامى، قم، انتشارات جامعه مدرّسين، 1374، وزيرى، 284 ص.
47. سخنان گهربار امام حسن عسكرى عليهالسلام ، منصور كريميان، تهران، اشرفى، 1380، جيبى، 28 ص.
48. ستارگان درخشان؛ سرگذشت حضرت امام حسن عسكرى عليهالسلام ، محمدجواد نجفى، تهران، كتابفروشى اسلاميه، 1381، جيبى، 238 ص.
49. سيماى سامرّا؛ سيناى سه موسى، محمد صحّتى سردرودى، تهران، 1374، 176 ص.
50. سرگذشت حضرت امام حسن عسكرى عليهالسلام ، محمدجواد نجفى، تهران، كتابفروشى اسلاميه، جيبى، 236 ص.
51. شهر بىحصار؛ داستان زندگى امام حسن عسكرى عليهالسلام ، رضا شيرازى، تهران، پيام آزادى، 1374، 119 ص.
52. غريب تنها؛ زندگى امام حسن عسكرى عليهالسلام ، مهدى شمس الدّين، قم، نورنگار، 1377، پالتويى، 48 ص.
53. عجائب و معجزات شگفتانگيزى از امام حسن عسكرى عليهالسلام ، قم، گل ياس، 1379، رقعى، 130 ص.
54. كرامات و مقامات عرفانى امام حسن عسكرى عليهالسلام ، على حسينى قمى، قم، نبوغ، 1381، رقعى، 72 ص.
55. مجلس عروسى حضرت امام حسن عسكرى عليهالسلام ، عبدالحسين معين قمى، تهران، كتابفروشى اسلاميه، 1369، رقعى، 98 ص.
56. مسند الامام العسكرى ابو محمد الحسن بن على عليهماالسلام ، عزيزاللّه عُطاردى، مشهد، كنگره جهانى حضرت رضا عليهالسلام ، 1410 ق، وزيرى، 371 ص.
57. منهاج التّحرّك عند الامام العسكرى عليهالسلام ، عبدالكريم آل نجف، تهران، 1402 ق، وزيرى، 135 ص.
58. وفات الامام الحسن العسكرى عليهالسلام ، شيخ حسن بن شيخ محمد عصفورى درازى بحرانى، نجف، مطبعةالحيدريه، 1372 ق، رقعى، 56 ص.
59. ولادة الامام الحسن العسكرى عليهالسلام ، سيد محمدحسين طالقانى، نجف، مطبعةالحيدريه، 1378 ق، رقعى، 44 ص.
60. نگاهى بر زندگى امام حسن عسكرى عليهالسلام ، محمد محمدى اشتهاردى، تهران، نشر مطهّر، 1374، 144 ص.
















هیچ نظری وجود ندارد