چرا سخن در رابطه با صحابه؟
کسانی که به دور از میدان تحقیق وپژوهش هستند، برایشان سؤال است که: چرا شیعیان (اعم از زیدیه و امامیه) مکرّر به موضوع صحابه و نقد عدالتشان دامن میزنند؟
جواب ساده امّا علمی و واقعی اینست که: عدالت صحابه آن هم به عموم، یعنی معتقد شدن به اینکه همه صحابه عادل و اهل استقامت و بهشت هستند، بهانهای گردیده است برای منع اِعمال و به کارگیری دانش علم رجال در نسل صحابه، و در نتیجه اجازه دادن به هر شخصی از نسل صحابه تا نقش راوی ثقه و مطمئن را ایفا کند، امریست که باعث شده احادیث مکذوب و جعلی در منابع بعضی مسلمانان افزایش پیدا کند.
علت مهم دیگر اینست که مذاهب عقب مانده از کشتی نجات اهل بیت عصمت وطهارت(ع)، برای اشکال بر امامت و رهبری معصومین(ع) به عدالت عموم صحابه تمسک نموده می گویند: اگر امامت علی بن ابی طالب(ع) حقیقت داشت، صحابه عادل و اهل استقامت از آن سرپیچی نمیکردند.
میگوییم: همه صحابه سرپیچی نکردند، بلکه بعضی از آنان.
جواب میدهند: همه صحابه بدون استثنا اهل عدالت و استقامت بودند.
و به این ترتیب، ادعای عدالت عموم و همۀ صحابه، پشتوانۀ اهل انحراف از ولایت ائمۀ اطهار میگردد.
پس وقتی که ما به بررسی عدالت صحابه میپردازیم، در واقع از دو جایگاه دفاع میکنیم:
1. جایگاه دانش علم رجال حدیث، که دانش بسیار مهمی است، و به تعطیل کشاندن آن در همۀ نسل صحابه، به معنی اجازه دادن است برای کسانی که پرچم داران جعل حدیث بودند در آن نسل و بعد آن نسل.
2. جایگاه ولایت و امامت، که در آیات صریح و روایات متواتر و متفق علیه، بر آن تأکید فراوان شده است، و در واقع از ارکان دین مبین اسلام به حساب میآید.
امّا لازم به ذکر است که ما وقتی عدالت صحابه را مورد نقد و بررسی قرار میدهیم، به این معنا نیست که همۀ صحابه را میخواهیم زیر سؤال ببریم، بلکه ما معتقدیم بسیاری از صحابه، اهل استقامت و عدالت بودند، و در حقیقت ما اندیشۀ کسانی را نقد میکنیم که ادعای عدالت همۀ صحابه را دارند. و به اصطلاح منطقیون: ما موجبۀ کلیه (همه عادلند) را نقد میکنیم، و موجبۀ جزئیه (بعضی عادلند) را قبول داریم و به آن معتقدیم.
عدالت صحابه از دیدگاه خود صحابه
در واقع، میشود به این موضوع به روشهای مختلف و گوناگونی پرداخت، و ما فقط میخواهیم نظر خود صحابه را بررسی کنیم.
یعنی در واقع ما از خود صحابه میخواهیم برای ما بفرمایند: آیا به عدالت همه صحابه، یعنی همه نسل خود، معتقد بودند، یا نه؟
پس بیایید ببینیم صحابه چگونه به سؤال ما پاسخ میدهند:
1. در کتاب صحیح مسلم میخوانیم که عمر بن خطاب تصریح میکند که امیر المؤمنین و عمویش عباس بن عبدالمطلب اعتقاد دارند که جناب عمر وجناب ابو بکر هردو دروغگو و گنهکار و غدر کننده و خائنند، که خود متن کلام عمر به عربی در روایت این چنین است: «فرأیتماه کاذباً آثماً غادراً خائناً» ، وعبارت دوم: «فرأیتمانی کاذباً آثماً غادراً خائناً». (ر.ک مسلم، صحیح مسلم، ج۵، ص۱۵۲، چاپ دار الفکر، بیروت)
حالا به کسانیکه معتقد به عدالت همه صحابه هستند، میگوییم: آیا کسی که معتقد به عدالت کسی باشد به وی نسبت دروغ و گناه و خیانت میدهد؟
پس معلوم میشود که امیر المؤمنان (مولای متقیان) و همچنین عباس بن عبدالمطلب، اعتقاد به عدالت همۀ صحابه نداشتند، وگرنه در جواب عمر میفرمودند: تو در تشخیص دیدگاه ما دچار اشتباه شدی؛ صحابه که در نظر ما، همه عادل و اهل استقامت اند، چگونه ممکن است در حق برخی از آنها چنین اعتقادی داشته باشیم؟
2. در کتاب المسند نوشته امام حنابله، احمد بن حنبل میخوانیم که معاویه شراب مسکر را مینوشد، آن هم در محضر صحابی معروف بریده الأسلمی، بلکه با گستاخی تمام، به بریده نیز تقدیم و پیشنهاد نوشیدن را میدهد، که بریده ممانعت میکند ومیگوید که وی از روزی که پیامبر گرامی اسلام(ص) آن را حرام و ممنوع کرده است، آن را نیاشامیده است. (ر.ک: احمد بن حنبل، المسند، ج۵، ص۳۴۷، چاپ دار صادر، بیروت)
حافظ نور الدین هیثمی در (مجمع الزوائد ج۵، ص۴۲) میگوید: «رواه أحمد ورجاله رجال الصحیح». و نویسنده شافعی معاصر علامه حسن بن علی سقاف در حاشیۀ (کتاب دفع شُبه التشبیه، ص۲۳۸) میگوید: «رجاله رجال مسلم».
پس؛ خود معتقدان به عدالت عموم صحابه، روایت کردند که بعضی از صحابه شراب مست کننده را بعد از تحریم آن، مینوشیدند.
باز سؤال میکنیم: آیا ممکن است کسی که این چنین گناه را مرتکب شود، عادل و اهل استقامت و تقوی باشد؟
عجیب این است که معاویه نه فقط میخورد و تقدیم دیگران حتی صحابه، میکرد، بلکه معتقدان به عدالت همه صحابه، خودشان روایت کردند که معاویه تجارت خمر را، راه انداخته بود! (ر.ک: ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج ۲۶، ص۱۹۸)
افزوده بر این، معاویه تنها صحابی نبود که گرفتار این گناه کبیره شده بود، بلکه معتقدان به عدالت همه صحابه به تعدادی دیگر از صحابه، این گناه را نسبت دادهاند، برای مثال، چند اسمی از آنان را ذکر میکنیم:
1. حافظ ابن حجر در کتاب مشهور خود «الإصابه» میگوید که صحابی مشهور به «حمار» که نام وی «عبد الله» بود، در دوران حکومت عمر، خمر را میخورد که مجازات شلاق نیز نصیبش میگردد. (ر.ک: ابن حجر، الإصابه، ج۲، ص۱۰۲ چاپ دار الکتب العلمیه، بیروت)
2. حافظ ابن اثیر در کتاب خود «اُسد الغابه» گزارش میدهد که صحابی ای به نام «نعیمان بن عمر» مکرر در حیات پیامبر گرامی اسلامی(ص)، خمر را نوشید، و اینکه پیامبر او را با نعلین خود میزد و صحابه را به این کار دعوت میکرد که همگی او را با نعلینهای خود بزنند و خاک بر سر او بریزند. (ر.ک: ابن اثیر، اُسد الغابه، ج۵، ص۳۶)
3. حافظ ابن اثیر در کتاب «اُسد الغابه» گزارش دیگری از دو صحابی: «ابا الجندل» و «ضرار بن الخطاب» میدهد، که مرتکب این گناه می شوند. (ر.ک: ابن اثیر، اُسد الغابه، ج۵، ص۱۶۱)
4. حافظ ابن حجر در کتاب خود «الإصابه» نقل میکند که صحابی ای به نام «علقمه بن علاثه» خمر را نوشید، و چون بر او حد اقامه شد، مرتد گردید، و به روم پیوست، و بعد به علت یک عصبیت و خشم غیر منطقی نسبت به پادشاه روم، دوباره به اسلام بازگشت! (ر.ک: ابن حجر، الإصابه، ج۴، ص۴۵۸، چاپ دار الکتب العلمیه، بیروت)
5. حافظ ابن حجر در همان کتاب جریان شراب خواری و اقامه حد بر «قُدامه بن مَظعون» که او را از سابقین اولین من المهاجرین می شمارند، را گزارش می کند.(ر.ک: ابن حجر، الإصابه، ج۵، ص۳۲۲، چاپ دار الکتب العلمیه، بیروت)
6. حافظ ابن حجر در همان کتاب از حافظ ابن عبد البر نقل می کنند که وی راجع به «الولید بن عقبه» که یک صحابی محسوب می شود، این چنین گفته است: «قصَّهُ صلاته بالناس الصبح أربعاً وهو سکران مشهورهٌ مُخرَّجه، وقصَّه عزله بعد أن ثبت علیه شرب الخمر مشهورهٌ أیضاً مخرّجهٌ فی الصحیحین» داستان خواندن چهار رکعت نماز صبح او در حالت امامت نماز به علت مست بودن، مشهور و روایت شده است، و داستان عزل او از ولایت، بعد از اینکه شرب خمر در حقش ثابت گردید، نیز مشهور و در صحیح بخاری و صحیح مسلم، روایت شده است. (ر.ک: ابن حجر، الإصابه، ج۵، ص۴۸۱، چاپ دار الکتب العلمیه، بیروت)
7. حافظ ابن حجر در همان کتاب جریان شراب خوردن «ربیعه بن أمیه» که از صحابه محسوب میشود، که به دنبال آن توسط عمر به خیبر تبعید میشود، اما میگریزد و به پادشاه روم پناه برده، از اسلام مرتد میشود، را گزارش میکند. (ر.ک: ابن حجر، الإصابه، ج۲، ص۴۳۲ چاپ دار الکتب العلمیه، بیروت)
8. حافظ ابن حجر در همان کتاب جریان شراب خوردن «ضرار بن الأزور» که از صحابه محسوب میشود، را گزارش میکند. (ر.ک: ابن حجر، الإصابه، ج۳، ص۳۹۲، چاپ دار الکتب العلمیه، بیروت)
9. حافظ ابن اثیر در کتاب «اُسد الغابه» جریان شراب خوردن «عقبه بن عامر» که از صحابه محسوب میشود، را گزارش میکند. (ر.ک: ابن اثیر، اُسد الغابه، ج۳، ص۴۱۶)
10. حافظ ابن اثیر در همین کتاب میگوید که «أبو الأزور الأحمری» از چهره های سرشناس صحابه به حساب میآید. و میگوید که داستان شرب خمر وی مشهور است. (ر.ک: ابن اثیر، اُسد الغابه، ج۵، ص۱۳۵)
به این مقدار بسنده میکنیم و در شماره بعد، جزئیات دیگری را مورد بررسی قرار خواهیم داد. ان شاء الله تعالی و الحمد لله رب العالمین. زکریا برکات درویش
منبع : نشریه شیعه شناسی ، شماره۶















هیچ نظری وجود ندارد