و پسر امام سجّاد همانند جدّ پسندیدهاش پیامبر(ص) است، یعنی محمّد باقر(ع)که شکافنده علم من، و کانون حکمت من میباشد.»1 و امام صادق(ع) در شأنش فرمود: «اِنَّ لاَبِى مَناقِبٌ لَیسَتْ لاَحَدٍ مِنْ آبائِی؛ همانا برای پدرم (امام باقر) فضایل و کمالاتى هست که هیچ یک از پدرانم داراى آن مناقب نیستند.»2 بر همین اساس حضرت امام خمینى (قُدّس سِرُّه) در وصیتنامه الهى سیاسى خود، از امام باقر(ع) باعظمت مخصوص یاد کرده و میفرماید: «ما مفتخریم باقرالعلوم که بالاترین شخصیت تاریخ است، کسی که جز خداوند تعالى و رسول(ص) و ائمّه معصومین(ع) مقام او را درک نکرده و نتوانند درک کرد، از ماست.»3 با این اشاره، در این گفتار، به توضیح راز گفتار فوق میپردازیم، به امید آن که درسهاى سازندهاى از مکتب امام باقر(ع) بیاموزیم. عصر امام باقر (ع) با روى کار آمدن معاویه و سپس حاکمان جبّار و فضیلتکش بنیامیه، اسلام ناب محمّدى در انزواى کامل قرار گرفته بود و همه ابعاد زندگی مسلمانان در تاریکى جهل، تعصّب، خفقان فریب، زر و زور و انواع انحرافها و آلودگیها و نامردمیها فرو رفته بود. بنیامیه به قدرى افکار مردم را مسموم کرده بودند و با تهاجم فرهنگى خود، عقلها و اندیشهها را ربوده بودند، که یزید و سردمداران شرک و نفاق، امام حسین(ع) جگر گوشه رسول خدا(ص) و یارانش را با آن وضع فجیع کشتند، و همه ارزشهاى اسلامى را تار و مار کردند، در عین حال به حکومت ننگین خود ادامه دادند، شراب نوشیدند، خوش رقصى کردند و به نام اسلام، تعالیم محمّد(ص) و علی(ع) را زیر پاى ناپاک خود قرار دادند، شرایطى به وجود آوردند که یاد کردن از نام حسین(ع) قدغن بود، و میخواستند آثارى از خاندان نبوّت باقى نماند. پس از ماجراى جانسوز کربلا، مظلومیت امام سجّاد(ع) به جایی رسید که در مدینه تنها چهار نفر نزد ایشان میآمدند، با اینکه سزاوار بود هزاران نفر در مجلس درسش شرکت نمایند و از فیوضات وجودش بهرهمند گردند. امام صادق(ع) در این باره فرمود: «اِرْتَدَّ النّاسُ بَعْدَ الْحُسَینِ اِلاّ اَرْبَعَهً؛ اَبُو خالِدِ الْکابُلی، و یحیى بن امّ الطّویل وَ جُبَیرُ بنِ مُطْعَمِ وَ جابِرِ بْنِ عَبْدِاللهِ الاَنْصارِی، ثُمّ اِنَّ النّاسَ لُحِقُوا و کُثِروُا؛ بعد از شهادت امام حسین(ع) همه مردم از راه و خطّ حسین(ع) مرتد شدند، جز چهار نفر که عبارتند از: ابوخالد کابلی، یحیی بن امّطویل، جبیر بن مطعم جابر بن عبداللّه انصاری، سپس کم کم مردم به این افراد پیوستند، و جمعیتشان زیاد شد. ۴ توضیح اینکه پس از شهادت امام حسین(ع) بر اثر خفقان و دیکتاتوریهای بیرحمانه حاکمان جبّار اموی، غالب مردم به خاطر ترس، جهل، دنیاپرستی و علل دیگر از خاندان نبوّت بریده بودند، بعضى به دشمنان پیوستند، برخى به بیتفاوتى رو آوردند، و عدّهاى سرگردان بودند و حتّى بعضى دهان به اعتراض گشودند که مثلاً چرا حسین بن علی(ع) با افراد اندک خود قیام کرد؟ و این قیام چه نتیجهای داشت؟! جهل و تیره دلى آنان به جایى رسیده بود که از خون پشه میپرسیدند که آیا پاک است یا نجس، ولی در مورد خون شهیدان کربلا نمیپرسیدند که چرا ریخته شد و چه کسى ریخت؟ چنان که روایت شده: شخصى از اهالی کوفه از «ابن عمرو» (یکى از دانشمندان آن عصر) در مورد خون پشه پرسید، او به حاضران گفت: «به مرد کوفى بنگرید که از من در مورد خون پشه میپرسد با این که پسر رسول خدا امام حسین(ع) را شخصى از اهالی کوفه از «ابن عمرو» (یکى از دانشمندان آن عصر) در مورد خون پشه پرسید، او به حاضران گفت: «به مرد کوفى بنگرید که از من در مورد خون پشه میپرسد با این که پسر رسول خدا امام حسین(ع) را کشتند، از آن نمیپرسد.» 5 به این ترتیب میبینیم که اکثر مردم در عمل از دین و خاندان پیامبر(ص) روى برگرداندند و تنها چهار نفر در محضر امام سجّاد(ع) باقى ماندند. پس قبل از هر چیز سزاوار بود که یک انقلاب عمیق و گسترده فرهنگى صورت گیرد، و آحاد مردم بین اسلام محمّد(ص) و علی(ع) با اسلام حاکمان جبّار اموی، فرق بگذارند، تا پس از این انقلاب فرهنگى بتوان اسلام ناب را از زیر ابرهای تیره و تار بیرون آورد و آن ابرها را کنار زد تا نور ولایت امامان راستین، چون خورشید، در آسمان اسلام ناب همه جا را روشن کند، و چنین کار مهمّى جز با انقلاب فرهنگى فراگیر، راه دیگری نداشت. زمینهسازی و پایهگذارى انقلاب فرهنگى امام سجّاد(ع) در فرصتهایى که به دست آورد، توانست با بهرهگیری از پیام خون شهیدان کربلا، زمینههاى چنین انقلاب فرهنگى را به وجود آورد، ولى به دنبال این زمینهها، نیاز به قیام و نهضت فرهنگى بزرگمردى از خاندان نبوّت بود، تا با پشتوانه آن زمینهها، و تشکیل حوزه علمیه و تربیت شاگردان، پردهها را بشکافد و علوم ناب اسلام را آشکار کند، و در معرض افکار جهانیان قرار دهد، آن بزرگمرد امام باقر(ع) بود، که خداوند او را براى پایهگذاری چنین انقلابی، ذخیره نموده بود. او خود در ایام کودکی (در حدود چهار سالگی) در کربلا حضور داشت، همه صحنهها را دیده بود، با اسیران از کربلا به کوفه و از آن جا به شام ره سپرده بود، خطبههای پدرش امام سجّاد(ع) و عمّههایش زینب، امکلثوم و فاطمه بنت الحسین(ع) را شنیده بود، و به خوبى دریافته بود که تاریخ اسلام به قهقرا برگشته، باید به یارى شهیدان کربلا شتافت و به آرمانهاى آنها که آشکار نمودن اسلام آنهاست، جامه عمل پوشانید. بر همین اساس بارها پیامبر اسلام(ص) از او به عنوان «باقرالعلوم» (شکافنده علمها) یاد کرده بود، و جابر بن عبداللّه انصارى صحابی معروف رسول خدا (ص)، سخن پیامبر(ص) را به طور مکرّر براى مردم میخواند، تا بیدار شوند، و چون هالهاى به گرد باقرالعلوم حلقه زنند، و آب زلال اسلام را از سرچشمه حقیقى آن به دست آورند. پیامبر(ص) به جابر فرموده بود: «اِنَّکَ سَتُدْرِکُ رَجُلاً مِنّى اِسْمُهُ اِسْمی، وَ شَمائلُهُ شَمائلی، یبْقَرُ الْعِلْمَ بَقْرا؛ ای جابر، تو به مردى از خاندان من میرسى که همنام و همشکل من است، علم را میشکافد، و درهاى دانش را میگشاید، و آن دانش را تفسیر و توضیح میدهد.»6 خداوند عمر طولانى به جابر داد، تا آن وقت که امام باقر(ع) را در دوران کودکی در محضر پدرش امام سجّاد(ع) مشاهده کرد، نزد او آمد و گفت: «بِاَبِی اَنْتَ و اُمّی، اَبُوکَ رَسُولُ اللّهِ یقْرِئُکَ السَّلام وَ یقُولُ ذلِکَ؛ پدر و مادرم فدایت، پدرت رسول خدا(ص) به تو سلام رسانید و چنین فرمود… .»7 جابربن عبداللّه انصارى به طور مکرّر با امام باقر(ع) ملاقات میکرد، و سخن پیامبر(ص) و ابلاغ سلام آن حضرت را یادآورى مینمود، و جمله «باقرالعُلوم» را تکرار میکرد، تا به سرزبانها بیفتد و قلوب همه مردم براى پذیرش گفتار او و انقلاب فرهنگى او آماده گردد. روزی نزد امام باقر(ع) آمد و گفت: یا باقِرُ اُشْهِدُ بِاللّهِ اَنَّکَ قَدْ اوُتیتَ الْحُکْمَ صَبِیا؛ ای شکافنده علوم، خدا را گواه میگیرم که در خردسالى به تو حکمت و علم (امامت) داده شده است. زمانی دیگر نزد امام باقر(ع) آمد و گفت: «یا باقِرُ اَنْتَ الْباقِرُ حقّا، اَنْتَ الّذى تَبْقَرُ الْعِلْمَ بَقْرا؛ ای باقر! تو به راستى شکافنده علم هستی، تو اعماق علم را با شکاف عمیق، میشکافى و اسرار و پنهانیهاى علم را آشکار میسازی.»8 اینها همه خبر از آینده میداد، و یک نوع زمینهسازی قلبها، و جلب توجّه مردم به سوى امام باقر(ع) بود، تا او و موقعیت و شخصیت ملکوتى و علمى او را بشناسند، و خود را براى پذیرش انقلاب فرهنگیاش آماده سازند. نموداری ازانقلاب فرهنگی امام باقر(ع) امام باقر(ع) از فرصتى که بر اثر رویارویى بنیعبّاس با بنیامیه پیش آمده بود استفاده کرد و به تشکیل حوزه علمیه، و تربیت شاگرد پرداخت، و بدین سان، کارى عمیق و فرهنگی را پایهگذارى نمود که بعدها فرزندش امام صادق(ع) با حدود چهار هزار شاگرد آن را توسعه داد.۹ امام باقر(ع) شاگردان برجستهاى مانند: محمّد بن مسلم، زُراره، ابوبصیر، جابر بن یزید جُعفی، ابان بن تغلب، حُمران بن اعین، سَدیر صیرفی، ابوصباح کنانی، عبدالله بن ابى یعفور و… تربیت کرد، که هر کدام فقیهی بزرگ و محدّثى سترگ، و عارفى دل آگاه و مرجعى ربّانی شدند، و نقش بهسزایى در گسترش اسلام ناب و فرهنگ تشیع داشتند. جابر جُعفى میگوید: «هیجده سال در خدمت سرور انسانها حضرت محمّد بن علی(ع) (امام باقر) بودم، و از خرمن پرفیض او خوشهچینی میکردم، هنگام خداحافظى و وداع براى مراجعت از مدینه به کوفه ـ تقاضا کردم باز مرا بهرهمند سازد، فرمود: پس از هیجده سال (بس نیست) عرض کردم: «آرى شما دریایى هستید که آبش تمام نمیشود و به قعر آن نمیتوان رسید.» فرمود: «بَلِّغْ شِیعَتِى عَنِّى السَّلامُ وَاعْلَمْهُمْ اَنَّهُ لاقَرابَهَ بَینَنا وَ بَینَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ لایتَقَرَّبُ اِلَیهِ اِلاّ بِالطّاعَهِ لَه. یا جابِرُ مَنْ اَطاعَ اللّهَ وَ اَحَبَّنا فَهُوَ وَلِینا، وَ مَنْ عَصَی اللّه لَمْ ینْفَعْهُ حُبُّنا؛ سلام مرا به شیعیانم برسان، و به آنها اعلام کن که بین ما و خداوند خویشاوندى نیست، و به پیشگاه خدا کسى جز در پرتو اطاعت و عمل، نزدیک نگردد. اى جابر کسى که خدا را اطاعت کند و ما را دوست بدارد،او دوست ما خواهد بود، و کسى که نافرمانى خدا کند، دوستى ما به حال او سودى نخواهد بخشید.» نقل شده: جابر هفتاد هزار حدیث، از امام باقر(ع) آموخت.۱۰ یکی از شاگردان برجسته امام باقر(ع) ابان بن تَغْلب است که امام باقر(ع) به او فرمود: «اِجْلِسْ فِى مَسْجِدِ الْمَدینَهِ وَ اَفْتِ النّاسَ فَاِنّى اُحِبُّ اَنْ یرى فِى شِیعَیتى مِثْلُکَ؛ در مسجد مدینه بنشین، و براى مردم فتوا بده، چرا که من دوست دارم در میان شیعیانم فردى مثل تو دیده شود.»11 نهضت فکرى و حوزه علمى و مجالس تدریس امام باقر(ع) در مدینه در سطحى بود که دانشمندان بزرگ آن عصر، در برابرش، بسیار خاضع و کوچک به نظر میرسیدند، یکى از آنها «حَکَم بن عُتَیبَه» بود، که یکى از دانشمندان به نام «عطا» میگوید: «رَأیتُ الْحَکَمَ عِنْدَهُ کَاَنَّهُ عُصْفُورٌ مَغْلوُبٌ؛ حکم بن عتیبه را در محضر امام باقر(ع) همانند گنجشگ شکست خورده دیدم.»12 عبدالله بن عطا مکّی، یکى از دانشمندان برجسته اهل تسنّن در عصر امام باقر(ع) میگوید: «من حکم بن عُتیبه را با آن جلالت و شکوهى که در میان قوم خود داشت، در محضر امام باقر(ع) همانند کودکى دیدم که در برابر امام زانوى ادب بر زمین زده و شیفته و مجذوب کلام و شخصیتش شده است.»13 آثار علمی، اخلاقی، سیاسى و اجتماعى درخشانى که از حوزه علمیه امام باقر(ع) نشأت گرفته بود، آن چنان چشمگیر و عمیق بود، که همگان اعتراف داشتند که رسول خدا(ص) درست فرمود که امام باقر(ع) شکافنده علوم و گشاینده درهاى دانش است. امام باقر(ع) در حقگویى و روشن ساختن مسائل، بسیار صریح و قاطع بود، در مسائل اصولى هرگز پرده پوشى و مسامحه نمیکرد، گرچه قاطعیت او موجب رنجش و خشم طاغوتهاى عصرش میگردید و سرانجام به دستور هشام بن عبدالملک (دهمین خلیفه اموی) مسموم شده و به شهادت رسید. امام باقر(ع) با صراحت میفرمود: «نَحْنُ خَزَنَهُ عِلْمِ اللّهِ، وَ نَحْنُ وُلاه اَمْرِ اللّهِ وَ بِنا فُتِحَ الاِسْلامُ وَ بِنا یخْتمُهُ؛ کانون علم خدا، ما هستیم، رهبران و مجریان امر خدا، ما میباشیم، اسلام به وسیله ما آغاز گردید، و به وسیله ما پایان مییابد.»14 پاورقی ها: ۱) شیخ محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۵۲۸. ۲) علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۴۶، ص۲۲۸. ۳) وصیتنامه الهى سیاسى امام خمینی(ره)، ص۳. ۴) علامه علیارى تبریزی، بهجهالآمال، ج۲، ص۴۸۴؛ آیه الله العظمى خویی، معجم رجال الحدیث، ج۲، ص۹۹؛ محدّث قمی، سفینه البحار، ج۱، ص۳۶۸. ۵) علاّمه مجلسی، بحارالانوار، ج۴۳، ص۲۶۲. ۶) شیخ محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۴۶۹. ۷) همان. ۸) شیخ صدوق، علل الشّرایع، ج۲، ص۲۳۳؛ علاّمه مجلسی، بحارالانوار، ج۴۶، ص۲۲۵. ۹) ابوعمرو، محمدبنعمربنعبدالعزیزکِشّی،رجالکشی،ص۱۲۵. ۱۰) محدّث قمی، سفینه البحار، ج۱، ص۱۴۲ ۱۱) همان، ص۷. ۱۲) سید محسن امین، اعیان الشّیعه، ج۱، ص۶۵۱. ۱۳) اعلام الوری، ص۲۶۳. ۱۴) همان، ص۲۶۲.
















هیچ نظری وجود ندارد