زنگار دلها قرآن درباره مجرمان و گناهکاران جسـور که به بهانه هاى واهـى از اجـابت دعوت الهى سـربـاز مـى زننـد, مـى فـرمـایـد: (کلا بل ران على قلـوبهم ما کانـوا یکسبـون) چنیـن نیست که آنها گمان مـى کنند, بلکه کارهایشان همچـون زنگارى بر دلهایشان نشسته است. (و از درک حقیقت محـروم گشته انـد. ) امام باقر(ع) در باره این آیه مى فرماید: هیچ بنـده مـومنـى نیست مگـر آنکه در قلبـش یک نقطه سفیـــد (و نـورانى) وجـود دارد, پـس آنگاه که از وى گناهى سرزند, در میان آن نقطه سفید, نقطه سیاهى ایجاد مى گردد. پـس اگر تـوبه کند, آن سیاهى رخت بر مـى بندد; و اگر در گناهان غوطه ور گردد, بر سیاهـى افزوده مى شـود تا آنکه تمام سفیدى را مـى پـوشانـد. وقتـى سفیدى پـوشانده شد, دارنده چنیـن دلى دیگر هرگز روى سعادت را نخـواهد دید و ایـن است معناى سخـن خداوند که مى فرماید: (کلا بل ران على قلوبهم ما کانوا یکسبون) فروش دین به دنیا در مـورد متعددى از قرآن به آیاتـى برمـى خـوریـم که یهود را به پیروى از قرآن فرا مى خواند, در یکـى از ایـن آیات مـى خـوانیـم: ((به آنچه نازل کرده ام (قرآن) ایمان آورید که تاءییـد و تصـدیق کننده کتابى است که شما با آن سروکار دارید (تـوارت) و نخستیـن کافر به آن نباشید و آیات مرا به بهاى ناچیزى نفـروشیـد و تنها در برابر مـن تقـوا پیشه سازیـد.)) امام باقر(ع) در مـورد شاءن نزول آیه فـوق مـى فرمایـد: بـراى حیـى بن اخطب و کعب بـن اشرف و گروهى دیگر از عالمان یهود, هر ساله مجلـس میهمانى بسیار مجللى از طرف یهودیان ترتیب داده مى شد. ایـن افراد راضـى بنـودند, با تصدیق و تاءیید قرآن, آن منافع را از دست بـدهند. به همیـن جهت تـورات را تحـریف کـرده, آیـاتـى از آن را, که در زمینه اوصـاف پیامبر اسلام (ص) بـود, به بهاى ناچیز (مجالـس و یا پـولهایى که به جیب آنها سـرازیـر مـى شـد.) فـروختنـد. درس عبرت از انسانهاى مسخ شده همان طـور که مـى دانیـم روحیه سرکشـى و نافرمانى از دستـوراهاى الهى و علاقه شـدید به مال دنیا از ویژگیهاى یهود بـوده, آیاتـى از قـرآن بـدانها اشـاره کـرده است, ماهیگیـرى در شنبه یکـى از مظاهـر ایـن علاقه است: خـداونـد به یهود فـرمـان داده بـود روز ((شنبه)) را تعطیل کننـد; امـا گـروهـى از آنها که کنـار دریـا مى زیستند و مشمـول حکـم الهى بـودند, دلشان نمـىآمـد آن روز از ماهیهاى فـراوان و چشمگیر بگذرنـد. اتفاقا روزهاى شنبه ماهیهاى بیشترى مـىآمد. آنها با ترفند و حیله گرى روز شنبه نیز ماهیگیرى مى کردند تا آن که عذاب خدا آنها را فرا گرفت. در همیـن زمینه در قرآن چنیـن مـى خـوانیـم: قطعا حال کسانى (یهودیانـى) که در روز شنبه نافرمانـى کردنـد, دانستید. (و نیز به عذاب ما آگاه شـدید که) به آنها گفتیـم: همچـون بـوزینگان طرد شـده در آیید و آنها چنین شدند. در آیه بعد از آن مـى فـرمایـد: ما ایـن جـریان را مجازات و درس عبـرتـى بـراى پیـش روى آن واقعه (مـابیـن یــــدیها) و پشت آن (ماخلفها) قرار دادیم. امام باقـر(ع) در تـوضیح مابیـن یـدیها و ماخلفها مـى فـرمایـد: (مقصـود از ((مـابیـن یـدیها)), نسل آن زمـان و مـــــــراد از ((ماخلفها)) ما مسلمـانان هستیـم. یعنـى ایـن درس عبـرت مخصـوص بنى اسرائیل نبـود و همه انسانها را شامل مى شود.)) در مرحله عمل روشـن مى شود هر فرد چه کاره است و تنها ادعاى ایمان کافى نیست. آیا مـى تـوان باور کرد: کسـى ایمان به خـدا داشته باشـد اما با دشمنان خدا دست دوستى دهد و آنها را محرم اسرار خویـش سازد؟ در قـرآن مى خوانیـم: آیا گمان کرده اید به خـود واگذار مـى شـویـد و خداونـد کسانـى را که جهاد کرده و غیر از خـدا و فـرستاده او و مـومنان محـرم اسـرارى نگرفته اند, معلـوم نمـى دارد؟ و خـداونـد بدانچه انجام مـى دهید آگاه است. امام باقر(ع) در باره آیه فـوق فرمود: جز خدا محرم اسرارى نگیرید که در ایـن صورت مومـن نخواهید بود. همانا هر سبب و نسب (قـرابت) و محـرم اسـرار گـرفتـن و بـدعت و شبهه اى بریده خـواهد شـد مگر آن چیزى که قرآن آن را اثبات کرده است. (تقوا) گمان مى نمایید آیا شما بگردید بىآزمایش رها؟ نکرده خدا تا به امروز فاش مقام شما را به سعى و تلاش کدامینتان هست مومن درست که از غیر یزدان خود دست شست نگیرد دگر دوست غیر از خدا بجز مومنان و بجز مصطفى به هرکارتان هست یزدان خبیر بود آگه از رازهاى ضمیر نور نبوت و ولایت در قرآن مى خوانیـم: او خدایى است که خـورشید را مایه روشنایى و ماه را نوربخـش قرار داد; هوالذى جعل الشمـس ضیاء والقمر نورا. امـام بـاقـر(ع) در بـاره آیه فـوق چنیـن مـى فـرمـاید: خداوند زمین را به نور محمد(ص) روشـن ساخت, همان گونه که با نور خورشید آن را روشـن گرداند. به همین جهت, محمد(ص) را به خورشید و وصـى اش علـى(ع) را به مـاه تشبیه کرده است. رهبرى, خارچشم دشمن حمله به رهبـرى امت اسلامـى یکـى از تـرفنـدها و نقشه هـاى اصلـى دشمنان دیـن است که از همـان صـدر اسلام در صـدر تـوطئه هاى آنها قـرار داشته است. در همیـن زمینه در قـرآن مـى خـوانیم: ((منافقان از آن بیـم دارند که آیه اى علیه آنها نازل شـود و به آنها از اسرار درونشان خبر دهـد.)) (اى پیامبـر به آنها) بگـو: استهزا و تمسخر کنید, خـداونـد آنچه را از آن بیـم دارید آشکار مى سازد. و اگز از آنها بپرسـى, (در تـوجیه کارشان) مى گـویند: ما شـوخـى مـى کردیـم و بازى. بگـو: آیا خدا و آیات او و پیامبرش را مسخره مى کنید؟ بگو: عذرخـواهى دیگر سودى ندارید. شما پـس از ایمان آوردن کافر شدید, اگر گروهى از شما را (به خاطر توبه) ببخشیـم, گروه دیگرى را عذاب خـواهیـم کـرد, زیـرا آنها مجـرمند. امـام بـاقـر(ع) در شـاءن نزول آیـات فـوق مـى فـرمـاید: گـروهـى از منافقان در جلسه اى سـرى براى کشتـن پیامبـر اسلام(ص) نقشه کشیدند که پس از برگشتـن از جنگ تبوک در یکى از گردنه هابه صورت ناشناس کمیـن کنند; شتر حضرت را رم دهند و حضرت را به قتل رسانند. خـداوند پیامبرش را از ایـن نقشه مطلع ساخت و حضرت نیز دستـور داد گروهـى از مسلمانان مراقب باشنـد تا آنها را متفـرق کننـد. هنگامـى که پیامبـر(ص) به محل مـورد نظر (گردنه) رسیـد, عمار مهار شتـر حضـرت را در دست داشت و حذیفه از پشت سـر, آن را مـى رانـد. در ایـن هنگام, منافقان بـا صـورتهاى پـوشیـده هجـوم آوردند. پیامبر(ص) به حذیفه فرمـود: به صـورت مرکبهاى آنها بزن تا دور شـونـد و حذیفه نیز چنیـن کرد. هنگامـى که پیامبر(ص) به سلامت از گـردنه گذر کـرد, به حذیفه فـرمود: آنها را شناختـى؟ گفت: خیـر, هیچ کـس را نشنـاختـم. سپـس رسـول خدا(ص) نام همه آنها را برشمرد. حذیفه گفت: اکنون که چنیـن است چـرا گـروهـى را نمـى فـرستـى آنها را به قتل رسـانند؟ فرمـود: ((دوست ندارم عرب بگـویند هنگامـى که محمـد بر یارانـش پیـروز شـد به کشتـن آنها پرداخت.)) پیشتازان عرصه جهاد را دریابید! افرادى که درآمـد زیاد نداشتند و به قـول امام خمینـى(ره) ((از پابـرهنگان بـودنـد)) مخلص تـریـن یاران پیامبـر اسلام(ص) شمـرده مى شدند. آنها از دیار خـود دل کنده, به خدا دل بسته بـودند, در میـدانهاى کارزار از جان مایه مـى گذاشتنـد و وقت نـداشتنـد تـا دنبال منافع شخصـى و سفـرهاى تجارتـى بـرونـد و بـراى خـود کاخ بسازند. لذا خـداونـد منان به مسلمانان دستـور داده بـود تا به این دسته از برادران خـویـش کمک مالـى کنند. در همیـن زمینه در قرآن مى خوانیم: (انفاق شما, مخصـوصا باید) براى نیازمندانى باشد که در راه خدا در تنگناى (اقتصادى) قرار گرفته اند, نمى تـوانند مسافرت (تجارت) کننـد. و نـا آگـاهـان آنها را, از شـدت خـویشتـن دارى, بـى نیاز مـى پنـدارنـد, اما آنها را از چهره هایشان مـى شناسـى و هـرگز با اصرار از مردم چیزى نمـى خواهند; و هرچیز خـوبـى را در راه خـدا انفـاق کنیـد, خـداونـد از آن آگـاه است. امام باقر(ع) فرمـود: ایـن آیه در باره ((اصحاب صفه)) نازل شده است. کنـار مسجـد (پیـامبـر(ص)) روى صفه اى (سکـوى بزرگـى) جـاى داشتند… و خداوند به مردم دستـور داد از کمک به ایـن دسته از بـردران خـودeدریغ نـورزنـد. آنها نیز چنیـن کـردند.
مجله کوثر شماره ۳۱















هیچ نظری وجود ندارد